نسبش به جابر بن عبداللّه انصارى , از صحابه بزرگوار رسول خدا (ص ) مى رسد دردزفول متولد شـده و تـا 20 سـالگى نزد پدر خود تحصيل كرده , و آنگاه همراه پدر به عتبات رفته است و علماى وقت كه نبوغ خارق العاده او را مشاهده كردند, از پدرخواستند كه او را نبرد او در عراق چهار سال تـوقـف كرد و از محضر اساتيد بزرگ استفاده كرد آنگاه در اثر يك سلسله حوادث ناگوار, به وطن خـويش بازگشت بعد از دو سال , بارديگر به عراق رفت و دو سال تحصيل كرد و به ايران مراجعت نمود تصميم گرفت ازمحضر علماى بلاد ايران استفاده كند عازم زيارت مشهد شد و در كاشان با حـاج مـلا احـمـد نـراقـى صـاحـب كـتـاب ((مستند الشيعة )), و صاحب كتاب معروف ((معراج الـسـعـادة ))فـرزنـد مـلا مـهـدى نراقى سابق الذكر ملاقات كرد و آنگاه به مشهد رفت و پنج ماه تـوقـف نـمـود شـيـخ انـصـارى سـفـرى بـه اصفهان و سفرى به بروجرد رفته و در همه سفرها, هـدفـش مـلاقات اساتيد و استفاده از محضر آنان بوده است در حدود سالهاى 1352 و 1353براى آخـرين بار به عتبات رفت و به كار تدريس پرداخت بعد از صاحب جواهرمرجعيت عامه يافت شيخ انـصـارى را ((خاتم الفقها و المجتهدين )) لقب داده اند او ازكسانى است كه در دقت و عمق نظر, بسيار كم نظير است علم اصول و بالتبع فقه را واردمرحله جديدى كرد او در فقه و اصول ابتكاراتى دارد كـه بـى سـابقه است دو كتاب معروف او, ((رسائل )) و ((مكاسب )) كتاب درسى طلا ب شده است علما بعد از او شاگرداويند حواشى متعددى از طرف علماى بعد از او به كتابهاى او زده شده بـعـد از مـحـقـق وعلا مه حلى و شهيد اول , شيخ انصارى تنها كسى است كه كتابهايش از طرف علماى بعداز خودش مرتب حاشيه خورده دستخط مبارك شيخ انصارى , مشتمل بر اجازه اجتهاد و روايـتى كه به آيت اللّه ميرزا داود, نجل حاج ميرزااسداللّه بروجردى داده اند و او را با القاب و عناوين فضل و كمال تعريف و توصيف نموده اند.و شرح شده است ((1)) .
نـام او شـيـخ مـرتضى فرزند محمد امين بن شمس الدين بن احمد بن نورالدين بن محمد صادق شوشترى دزفولى , يكى از نامورترين و پرآوازه ترين فقها و مراجع عاليقدر تقليد در عصرهاى اخير, و يكى از محقق ترين چهره هاى علمى و فقهى قرون متاخر به شمار مى آيد.
نـام پـرشـكـوه شـيـخ مـرتـضى انصارى , توام با نبوغ و ابتكار و تحول و دقت مى باشد او آغازگر و پـايـه گـذار اصـول نـويـنى در فقه و اصول جعفرى است كه درقرنهاى اخير به حق او را شايسته دريـافـت لـقـب ((خاتم الفقها و المجتهدين )) نموده است هر چند او در زندگى و حيات مادى و معنوى خويش پيراسته و منزه از هر نوع تظاهر و تفاخر بوده است و در تلاشهاى علمى خود جز خدا و رضـايـت او و جـزپـيـشـبـرد احكام الهى , فكر و انديشه ديگرى نداشته است و به تعبير شاگرد نـامـدارش ,مـرحـوم آيـة اللّه حـاج مـيـرزا حبيب اللّه رشتى , ((او تالى تلو مقام عصمت در علوم و اصول بود )) ((2)).
نام مرحوم شيخ مرتضى با دو كتاب بسيار ارزنده ((فرائد الاصول )) و((المكاسب )) در اصول و فقه هـمـراه اسـت و بـا اين دو اثر جاودان , نام خود را در پهنه معارف اصيل اسلام جاودانه كرده است , كـتـابـهايى كه هم اكنون در دنياى دانش ومعارف اسلامى اعتبار جهانى دارد و حوزه هاى علميه چـنـديـن سـال بـا درس و بـحث وتحقيق روى آن دو كتاب سرمايه گذارى نموده و وقت صرف مى كنند.
او در هـيـجدهمين روز ماه ذيحجه به سال 1214, روز غدير, روز ((اكمال دين واتمام نعمت )) در شهر قهرمان پرور دزفول از سلاله پاك يكى از اخلاف جابر بن عبداللّه انصارى صحابى نامدار پيامبر عـاليقدر اسلام (ص ) پا به عرصه وجود نهاد و به مناسبت تولد در روز ولادت على (ع ), نام مرتضى انصارى براى او انتخاب گرديدپدرش ((شيخ محمد امين )) از مبلغين و مروجين شريعت مقدسه اسلام و مادرش دختريكى از علماى محل و بانويى پرهيزكار و باتقوى در عصر خود, هر دو از اخيار ونيكان و صالحان عصر بوده اند.
او در چـنـيـن خـانـواده اى چـشم به جهان گشود و رشد و بالندگى آغاز نمود و ازهمان دوران كودكى به فراگرفتن قرآن و معارف اسلامى پرداخت و به زودى آثار نبوغ و ذكاوت در او مشاهده گرديد پس از خواندن قرآن و ادبيات عرب به خواندن فقه واصول پرداخت و در اين دو رشته , آن چـنان استعداد و شايستگى نشان داد كه حيرت همگان را برانگيخت و در عنفوان جوانى به درجه عاليه اجتهاد نائل آمد.
او در سـال 1232 هـ ق در سن هيجده سالگى همراه پدرش به قصد زيارت عتبات عاليات به عراق مسافرت كرد و در كربلا به توصيه عموى مكرمش شيخ حسن انصارى به خدمت سيد مجاهد كه از علماى نامدار كربلا بود رسيد و بر او مهمان شدتصادفا در همان ملاقات نخست , مباحثه اى بين او و عـلا مـه سيد مجاهد پيرامون وجوب يا حرمت نماز جمعه در دوران غيبت درگرفت كه طى آن سـيـد مـجـاهد با توجه به طرز بيان و شيوه استدلال شيخ , به استعداد و نبوغ او پى برد و آينده اى بـسياردرخشانى براى او پيش بينى كرد, و بر اساس پيشنهاد او, در كربلا اقامت گزيد و اين اقامت چـهار سال به طول انجاميد او از محضر اساتيد بزرگ آن عصر, همچون خودايشان و شريف العلما مـازنـدرانى كسب فيض نمود و بعد به موطن اصلى خودبازگشت پس از اقامت كوتاه در موطن , مـجددا رهسپار نجف اشرف گرديد و باحضور در درس فقيه متبحر زمان , مرحوم ((شيخ موسى كـاشـف الـغـطـا)) بـه تـكميل معلومات خود پرداخت و پس از مدتى توقف در نجف باز به دزفول مراجعت نمودو آن هنگامى بود كه شيخ مرتضى به مرتبه اى از علم و تبحر رسيده بود كه در برخى ازمعارف اسلامى از اساتيد خود نيز پيشى داشت .
در سـال 1240 هـ ق , شيخ تصميم گرفت كه به زيارت هشتمين اختر فروزان ولايت , حضرت امام رضـا (ع ) به مشهد برود, و در ضمن از حوزه علميه آن شهر نيزبازديد به عمل آورد مادر شيخ كه ديـگر فراق فرزند برايش ميسر نبود, به اين مسافرت رضايت نمى داد اصرار مادر به جايى رسيد كه سـرانـجـام شيخ به قرآن متوسل شده ومساله را به استخاره واگذاشت , و هنگامى كه قرآن را باز نمود, اين آيه شريفه در برابرديدگانش پديدار شد:.
(لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين ) ((3))اين آيه شريفه مربوط به داستان حـضرت موسى (ع ) و نويد پيامبرى و رسالت او بود مفهوم اين آيه باعث تسكين دل مضطرب مادر گشت و به مسافرت فرزندش رضايت داد.
او در ايـن مسافرت زيارتى و علمى , از حوزه هاى علمى بروجرد, اصفهان وكاشان نيز ديدن كرد و در بـرخـى از آن حوزه ها مدتى اقامت گزيد و در كاشان مدتى درمحضر درس علا مه مرحوم ملا احـمد نراقى صاحب مستند الشيعه شركت جست درعين حال به تاليف اشتغال ورزيد و آن چنان ايـن اسـتاد و شاگرد به هم جذب شدند كه معروف است هنگامى كه شيخ از كاشان عزيمت نمود علا مه ملا احمد نراقى فرمود:((استفاده اى كه من از اين جوان نمودم , بيش از استفاده اى بود كه او از من برد, و هم اوگفت من در مسافرتهاى مختلف افزون بر پنجاه مجتهد مسلم ديدم كه هيچ يك ازايشان مانند شيخ مرتضى نبود)).
شـيخ مرتضى پس از چهار سال اقامت در كاشان به اتفاق برادرش شيخ منصوربه مشهد رسيد پس از زيارت و چهار ماه اقامت در آن شهر و تماس با علما و رجال فقه و فقاهت آن ديار, به تهران رسيد و مدتى نيز در تهران اقامت ورزيد پس ازشش سال مسافرت علمى و پربار, به اتفاق برادر به دزفول بـازگـشـت و مورد استقبال اهالى قرار گرفت و چند سالى در آنجا اقامت گزيد اما اقامت در آن شهر روح تلاشگر وكنجكاو او را قانع نمى ساخت لذا تصميم گرفت دوباره به نجف باز گردد زيرا در آن مركز علمى , افراد فراوانى را مى توانست از علم سرشار خود بهره مند سازد, از اين رودر سال 1249 هـ ق عـازم نـجف گرديد و به كرسى تدريس آن حوزه علمى نشست تامرجعيت شيعه به او منتهى گرديد.
او نه تنها در زمينه مسائل علمى و فقهى يگانه دوران بود, بلكه در اخلاق و زهدنيز در ميان اقران و امـثال كم نظير بود او در زهد و وارستگى معنوى و اخلاقى به مقام والايى از عروج و ارتقا رسيده بـود كـه مـرحوم حاج ميرزا حبيب اللّه رشتى , يكى ازاصحاب و معاصران او, آن را يكى از امتيازات فـوق الـعاده اش به شمار آورده ومى گويد: ((شيخ در سه چيز امتياز داشت : علم , رياست , تقوى و زهد )) او در زهد نمونه و الگو بود.
يـكـى از بـهـتـرين موارد بروز و ظهور و تجلى تقوى , در مسائل مالى و اقتصادى است در تقوى و صـيـانـت نـفـس او, در ايـن باره كافى است كه گفته شود با آن كه وجوه شرعى فراوانى از چهل مـيليون شيعه روى زمين آن روزگار در نجف به محضرش آورده مى شد, در عين حال او همانند يـك فـرد فـقـيـر گـذران مى كرد و حتى اموالى را كه به عنوان تحفه و هديه به محضرش آورده مى شد, بين فقرا و مستمندان يا طلا ب ومصالح عمومى مسلمين صرف مى كرد از آن نظر كه اين تـحفه ها به عنوان مرجعيت است , نه به عنوان شخص مرجع عنوان رئيس شريعت است , نه شخص رئيس .
مـقـام عـلـمى او در حدى است كه به حق و شايستگى تمام , او را ((خاتم الفقها)) وپايان دهنده و تـكـمـيـل كننده فقاهت لقب داده اند و او يكصد و پنجاه سال تمام است كه بر جهان فقه و اصول و حـوزه هـاى عـلمى شيعه حكومت و زعامت روحى و فكرى دارد و انديشه ها و ابتكارات او سرفصل تاريخى در فقه به شمار آمده و مستند فقهااست .
او نـظـريـات ابـتكارى و ابداعى بى شمارى در فقه و اصول به وجود آورد كه مى توان نظريه حاكم بـودن يكى از ادله بر دليلهاى ديگر در مبحث تعادل و ترجيح رااز نظريات مهم او به شمار آورد, و هـمـچـنـيـن بـهـا دادن شـايسته به عقل و خرد درشناخت حكم و قانون اسلام , و ديگر مبارزه با اخـبارى گرى رايج آن روز بود, كه شيخ بزرگوار ما توانست با يك رشته از بيانات دقيق علمى در بـرابر آنها بايستد و آنان رامتقاعد سازد, اين امر از امتيازات بارز او به شمار مى آيد او كوشيد كه به مـنـكـريـن اعـتـبارعقل در شناخت معارف و احكام اسلامى ثابت كند كه ملازمه اى ميان عقل و شـرع وجـود دارد و آنـچه را كه عقل حكم مى كند, شرع نيز حكم مى كند و حكومت اين قاعده در اغـلـب فـتـاوى و نظريات مرحوم شيخ , جلوه خاصى داد, منتهى بايد خودعقل و آن قاعده فقهى مـورد ارزيابى قرار گيرد كه عقل چگونه عقلى باشد و قاعده نيزكدام قاعده باشد؟
او با اين روش مـتـيـن و مستحكم , اصول اخبارى گرى رايج آن روز رادرهم كوبيد و پايه ها و اصول مستحكمى بـراى فـقه و اصول نوين بنياد نهاد و مسيراجتهاد را روشن و مبرهن نمود او با اين وسعت مشرب , باب اجتهاد و افتا واستخراج و استنباط احكام شرعيه فرعيه را از منابع و مصادر اوليه بازگشود و رمـزپـيـشرفت و ترقى مسلمانان را در مسير اجتهاد و اعتقاد بر خويش در راه عمل به احكام الهى قرار داد كه خود بحث شيرين و مفصلى دارد.
شيخ انصارى (ره ) نه تنها در فقاهت گوى سبقت را از ديگران ربوده بود, بلكه در عمل نيز نظير و هـمـتا نداشت او به مشكلات و امور مردم شخصا رسيدگى مى كردو از احوال طلا ب و محصلين همواره جويا مى شد و براى ترويج بيشتر از علوم دين ,با بودن علما و طلا ب در يكى از شهرستانها, اجـازه نـمـى داد سهم امام را از آنجا به جاى ديگرى ببرند و سفارش مى نمود كه در همان شهر به مصرف محصلين و طلا ب برسانند.
نـقـل شـده است كه : ((شخصى خدمت شيخ رسيد و به او گفت : ((فلان طلبه چاى مى خورد!)) (گويا در آن زمان چاى به اين صورت كنونى مرسوم نبوده و جزتشريفات به حساب مى آمده است ) و با اين سخن مى خواست سعايتى كرده باشد كه شيخ حقوق آن طلبه را كم كند, ولى شيخ رو به او كـرده و گـفـت : ((خدا رحمتت كند كه اين مطلب را به من گفتى ,)) و دستور داد تا اضافه بر ماهيانه آن طلبه , مخارج چاى را نيزاز بيت المال به وى بپردازند تا اينكه با راحتى و آسايش بيشتر به تحصيل خود ادامه دهد)).
شـيـخ نـه تنها به طلا ب حوزه رسيدگى مى كرد, بلكه همواره به فكر فقرا ومستمندان نيز بوده است , و شبها همانند رهبر و مولايش امير المؤمنين (ع ) به خانه هاى مسكونى فقرا سر مى زد و مواد غذايى بر دوش گرفته , در بين خانواده هاى مستمند و بيچاره تقسيم و توزيع مى نمود.
در كـتـاب ((لؤلؤ الصدف )) چنين آمده است : (( و اغلب عطاياى آن مرحوم در سربوده , كثيرى از فقرا معاش (حقوق ) معين داشتند كه هميشه سالانه و ماهانه به آنان مى رسيد و هيچ نمى دانستند از كـجـاسـت در وقـت سـحر بر در خانه فقرا مى رفت بالباس مبدل , و صورت را ستر مى كرد و به مـقـدار حـاجـت آنها مرحمت مى فرمود وچون شيخ از دنيا رفت , معلوم شد آن مردى كه بر درب منازل اين مردم در اوقات غيرمتعارفه مى آمده , آن مرحوم بوده است او انصافا روى اسلام را سفيد كرد )).
نـوشـتـه انـد كه يكى از ياران شيخ , نسبت به اين كار انسانى وى (كمك به فقرا ومستمندان ) از او ستايش و تمجيد كرد شيخ در پاسخ گفت : ((اين وسيله فخر و كرامتى نيست , زيرا وظيفه هر فرد معمولى است كه امانت را به صاحبش برساند و اين وجوه هم حقوق فقراست كه به عنوان امانت نزد من مى باشد و من به صاحبانش مى رسانم )).
ملكات فاضله و اخلاق پسنديده شيخ قابل توصيف نيست در همان هنگام كه زعامت و رهبرى امت را بر عهده گرفته بود و مجلس درس داشت و نماز جماعت برپا مى نمود و كارهاى مردم را بررسى مى كرد و به عيادت بيماران و تشييع جنازه هامى رفت و گره از مشكلات مردم مى گشود, در آن زمان يكى از علما نقل مى كند كه :((خدمت شيخ رسيدم و به او گفتم : ((فلان سيد طلبه بدهكار و بيمار است , مرحمتى درباره او بفرمائيد )) شيخ فرمود: ((اكنون پولى ندارم , مگر هشت تومان كه مـربـوط بـه دوسال نماز و روزه است , اين را به او بدهيد و از وى بخواهيد كه دو سال نماز و روزه رابـه جـاى آورد )) آن عـالـم مى گويد: پاسخ دادم : ((ولى او مرد محترمى است و ازخانواده هاى بـاشـخـصـيـت است و تا كنون چنين كارهايى را نكرده است )) شيخ , مقدارى تامل نمود و چنين فرمود: ((دو سال عبادت (نماز و روزه ) را خودم به جا مى آورم وشما هشت تومان اجرتش را به آن سيد بدهيد)).
شيخ انصارى به قدرى متقى و پرهيزكار بود كه حتى هدايايى را كه براى ايشان مى آوردند بين طلا ب تقسيم مى نمود و خود به اندازه حقوق يك طلبه معمولى برمى داشت با آنكه در هر سال زياده از صد هزار تومان (در آن زمان مبلغ كلانى بوده )از وجوه شرعى به سوى او متوجه مى گرديد, ولى وقتى وفات نمود, درهم و دينارى باقى نگذاشت و در زندگى به اقل مايقنع به , اكتفا مى نمود.
نـزديـكـان شـيـخ هـمواره به شيخ اعتراض مى نمودند كه چرا شيخ اين همه درمعيشت بر خود و خـانـواده سخت مى گيرد؟
روزى مادر شيخ به وى گلايه نمود كه چرابا اين همه وجوهى كه به دستت مى رسد, مقدار ناچيزى ماهيانه به برادرت منصورمى دهى ؟
شيخ (ره ) فرمود تا كليد اتاقى را كه در آن بيت المال نگهدارى مى شد,آوردند و به مادرش داد و فرمود: ((اين كليد اتاق , خودت بـفرما و هرچه مى خواهى بردار و به برادرم منصور بده , اما روز قيامت هم خودت بايد جوابگو باشى )) مـادرمـحـتـرمـش بـا ايـن سـخن شيخ متنبه شد و كليد را به شيخ برگرداند و فرمود: ((من هرگزچنين مسئوليتى را بر عهده نمى گيرم )).
روزى شخصى خدمت شيخ رسيد و گفت : ((اى شيخ ! شب گذشته در خواب ديدم كه شيطان به سراى شما آمد و طناب بر گردن شما انداخت و كشان كشان شما راتا سر كوچه برد و شما در تمام مـدت تـلاش مى كرديد كه هر جور شده خود را از بندوى برهانيد, و بالاخره سر كوچه طناب را از گـردن خود به دور افكنده و به خانه برگشتيد محبت بفرمائيد و مرا راهنمايى كنيد كه تعبير آن خواب آشفته چه بوده ؟
))شيخ (رحمة اللّه عليه ) با تبسمى آهسته فرمود: ((خدا لعنت كند شيطان را, خواب شماراست بوده است ديروز ما در خانه خرجى نداشتيم و وجوهات فراوانى نيز رسيده بود, با خود گفتم من يك دينار برمى دارم و مايحتاج زندگى را تهيه مى كنم و بعدا آن رابه جاى خود بـرمـى گردانم با اين خيال دينارى برداشته و به قصد خريد از خانه خارج شدم , ولى در بين راه با خـود فكر مى كردم كه آيا اين كار درست است كه من كردم ؟
تابالاخره سر كوچه كه رسيدم سخت مـتـنـبه شدم و با خود گفتم : شيخ اين چه كارى است كه مى كنى , و پشيمان شدم و برگشتم و دينار را در سر جاى خود قرار دادم !!)).
از ايـن نـوع نـكـتـه هـاى عـبـرت انـگيز در زندگى شيخ فراوان وجود دارد جا دادجهت بيدارى غفلت زدگان , گردآورى و ارائه شود.
در عـظـمـت علمى و نبوغ فكرى شيخ مرتضى انصارى (ره ) همين قدر كافى است كه اطلاع پيدا نـمـائيـم تـا كنون بيش از 200 نفر از علما و فضلا و دانشمندان ومعاريف رجال اسلامى بر كتب و نـوشـتـه هـاى او حـاشـيه و تعليقه نگاشته اند و كتابهاى تاليفى او به كرات در ايران , عراق و ديگر كـشـورهاى اسلامى مورد تجديد طبع قرارگرفته است , به حدى كه هم اكنون مواد غذاى فكرى طلا ب و فضلاى حوزه هاى علميه و برخى از مجامع دانشگاهى و حقوقى را آثار او تشكيل مى دهد و شـخـصـيـتـهاى بزرگى مانند: آخوند ملا محمد كاظم خراسانى (صاحب كفاية الاصول ), سيد محمدكاظم يزدى (صاحب عروه ), حاج ميرزا حبيب اللّه رشتى , ميرزا حسن آشتيانى , شيخ محمد حـسـين كاشف الغطا, سيد عبدالحسين شرف الدين , شيخ محمد جواد بلاغى ,شيخ محمد حسن مامقانى و تعداد كثيرى از علما و مجتهدين مبرز و نامدار كه نام بردن آنها به درازا مى كشد, بر آن حـاشـيـه و تـعـلـيقه دارند آنان نوشته ها و تاليفات شيخ رااصل قرار داده و بر آن تعليقه و تحشيه افرودند و نظريات او را مورد تجزيه و تحليل و عمق نگرى و ژرف انگارى قرار داده اند.
از ويـژگيها و خصوصياتى كه در نوشته هاى شيخ بزرگوار ما جلب توجه مى كند, سبك نگارش و روش سـاده نگارى او است كه هر مطلب علمى را با سادگى وسلاست عبارت برگزار مى نمايد و سـعى مى كند هر چه بيشتر مطلب را به ذهن خواننده نزديك تر سازد, به حدى كه در خور فهم او تـنزيل دهد در تاليفات او الفاظمشكل و غير مستعمل كمتر ديده مى شود او با قلم شيوا و خالى از ابـهـام مـطالب را به رشته تحرير درآورده است و اين يكى در ميان اقران و امثال او همانند صاحب جواهرو صاحب رياض از اختصاصات وى به شمار مى آيد.
شـيـخ بـزرگـوار مـا از مـحـضـر اسـاتيد متعددى بهره جسته است كه هر كدام نقش ويژه اى در اثرگذارى در روحيه او داشته اند كه به بازگويى نام چند تن از آنان مى پردازيم :.
1 ـ عموى بزرگوارش , آيت اللّه شيخ حسين انصارى (شاگرد صاحب رياض , تاسن 17 سالگى ).
2 ـ آيت اللّه سيد محمد مجاهد (از شاگردان آيت اللّه وحيد بهبهانى ) او در سنين 18سالگى , دو سال تمام از محضر او بهره جسته است .
3 ـ آيت اللّه شريف العلما مازندرانى كسب فيض از محضر او استدامه داشته است .
4 ـ آيت اللّه ملا احمد نراقى (صاحب مستند الشيعه ), به مدت چهار سال تمام دركاشان .
5 ـ آيت اللّه شيخ موسى كاشف الغطا فقيه عصر و نابغه دهر, به مدت يك سال تمام .
6 ـ آيت اللّه شيخ على كاشف الغطا, زعيم دينى و مرجع عاليقدر شيعه , به مدت 5 سال .
7 ـ آيت اللّه شيخ محمد حسن صاحب جواهر (مدت بسيار اندك محض تيمن وتبرك ).
تعدادى از اساتيد عاليقدر اين مجتهد مبتكر و توانمند در بالا ذكر شدند,تعدادى نيز اجازه روايتى يـا اجـتهادى به شيخ واگذار نموده اند كه اسامى چند نفر ازاجازه دهندگان به وى در اينجا ذكر مى شود:.
1 ـ آيت اللّه سيد صدر الدين موسوى عاملى , اجازه روايتى داده اند كه در آن كلمه ((افضل و اكمل )) قيد شده بود.
2 ـ آيت اللّه عارف سترگ , ملا احمد نراقى , اجازه روايتى مبسوطى عنايت كرده اند.
3 ـ آيـة اللّه شـيـخ مـحـمـد سعيد قرجه داغى , اجازه نامه روائى جامع و مبسوطى درحق او صادر نموده اند.
در مـكـتب پربار و حوزه پربركت تدريسى شيخ بزرگوار, شاگردان متعددى تربيت يافتند كه هر كـدام از اسـتوانه هاى فقهى , و مجتهدين مسلم , كاوشگر دقيق ومحقق ارزشمندى بوده اند, چون محضر مبارك علمى او, مجتهد پرور محقق ساز وانديشمندنواز بود.
شـاگرد مستقيم شيخ بزرگوار در زمان حيات خويش بيش از هزار تن بوده است كه از ميان آنان شـخـصـيـتـهـاى نـامى برجسته اى برخاسته اند كه هر كدام در يك صقع از اصقاع جهان اسلامى مشعل دار فقه و فقاهت و زعامت روحى و حامل ميراث انبيا و رسولان بوده اند.
ما از تعداد كثير اين جمع , به ذكر اسامى چند تن از آنان بسنده مى نمائيم :.
1 ـ آيت اللّه ميرزا محمد حسن شيرازى , صاحب فتواى بلندآوازه تحريم تنباكو.
2 ـ آيت اللّه شيخ جعفر شوشترى , خطيب توانا و كاتبى پركار و واعظ پرصلابت .
3 ـ آيت اللّه حاج ميرزا حبيب اللّه رشتى , صاحب ((بدائع الافكار)), و ((رساله اجاره و غصب )).
4 ـ آيت اللّه سيد حسين كوه كمرى تبريزى , صاحب آثار و مثر فراوان و استادبزرگ حوزه نجف .
5 ـ آيـة اللّه شـيخ محمد حسن مامقانى , صاحب كتاب ((ذرايع الاحكام في شرح شرائع الاسلام )) و كتب ديگر.
6 ـ آيـة اللّه شيخ محمد كاظم خراسانى , صاحب ((كفاية الاصول )) كه در تحقيق وتدقيق كم نظير است .
7 ـ آيـة اللّه حاج ميرزا محمد حسن آشتيانى , نماينده تام الاختيار مراجع نجف در تحريم تنباكو در تهران .
8 ـ آيت اللّه ميرزا ابوالقاسم كلانتر, صاحب تقريرات استاد خود, شيخ انصارى .
9 ـ آيت اللّه حاج شيخ هادى تهرانى , مجتهد و داراى تاليفات متعدد فقهى وتفسيرى .
10 ـ آيـة اللّه مـلا حـسـين قلى همدانى , شاگرد شيخ و صاحب منظومه حاج ملا هادى سبزوارى , عارف نامى .
11 ـ آيت اللّه حاج ميرزا حسين خليلى تهرانى , مجتهد نامور و صاحب فتواى مشروطيت .
12 ـ آيت اللّه عابد و زاهد و فاضل بزرگوار, شربيانى , مجتهد معروف آذربايجانى .
13 ـ نـابغه نامى , سيد جمال الدين اسدآبادى , بنيان گذار وحدت مسلمين ومبارز نستوه بر عليه استعمار خارجى .
آثار ارزنده و تاليفات گران سنگ و ارزشمندى از مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ مرتضى انصارى (ره ) به يادگار مانده است كه هر كدام نشانى از نبوغ , اجتهاد,دانش وسيع و تحقيق دقيق آن عالم ربـانـى مـى بـاشـد ما در اين بخش به صورت اجمال به بازگويى برخى از آنها مى پردازيم جا دارد نـويسندگان و محققين حوزه علميه وبنيان گذاران كنگره شيخ اعظم انصارى (ره ) به تبيين و تـحـلـيـل آثـار قـلمى او نيز بنشينندو افكار نو و طرحهاى ابتكارى شيخ را از لابلاى اين كتابها و رساله ها بيرون كشند ودر اختيار حوزويان و دانشگاهيان كشور قرار دهند اينك ليست تاليفات آن بزرگوار:.
1 ـ المكاسب (فقه ) شامل مكاسب محرمه , خيارات , و احكام عمومى معاملات .
2 ـ فـرائد الاصـول (اصـول ) شـامـل مباحث الفاظ, امارات و اصول عملى اين دوكتاب عالى ترين روشهاى فقهى و اصولى را در اختيار پژوهندگان اين دو علم قرارمى دهد.
3 ـ رساله اى در تقيه .
4 ـ رساله اى در رضاع و نشر حرمت آن .
5 ـ رساله اى در قضا ميت .
6 ـ رساله اى در مواسعه و مضايقه .
7 ـ رساله اى در عدالت .
8 ـ رساله اى در مصاهره .
9 ـ رساله اى در ملك اقرار.
10 ـ رساله اى در تبيين قاعده ((لاضرر و لاضرار)).
11 ـ رساله اى در خمس .
12 ـ رساله اى در زكات .
13 ـ رساله اى در خلل صلوة .
14 ـ رساله اى در ارث .
15 ـ رساله اى در تيمم .
16 ـ رساله اى در قاعده تسامح .
17 ـ رساله اى در باب حجيت اخبار.
18 ـ رساله اى در قرعه .
19 ـ رساله اى در متعه .
20 ـ رساله اى در تقليد.
21 ـ رساله اى در قطع و جزم .
22 ـ رساله اى در ظن .
23 ـ رساله اى در اصالة البرائه .
24 ـ رساله اى در مناسك حج .
25 ـ حاشيه اى بر مبحث استصحاب .
26 ـ حاشيه اى بر نجاة العباد (رساله عمليه ).
27 ـ كتابى در علم رجال (از وجيزه مجلسى بزرگتر است ).
28 ـ تاليفى در اصول الفقه .
29 ـ حواشى بر عوائد نراقى .
30 ـ حاشيه اى بر بغية الطالب .
31 ـ اثبات التسامح فى ادلة السنن .
32 ـ التعادل و الترجيح .
33 ـ رساله اى در تقيه .
34 ـ رساله اى در التيمم الاستدلالى .
35 ـ رساله اى در خمس .
سرانجام اين رجل علم و فضيلت و شخصيت عاليقدر, در سن 67 سالگى به سال 1281 (مضمون آيه شريفه ((ظهر الفساد)) 1281 ) در 18 جمادى الثانى , با انبوهى از مفاخر و نوشته ها و ذخائر فكرى و معنوى كه عموما در خدمت به اسلام بود, به دارباقى شتافت و جهان اسلام را در سوگ خود عزادار سـاخـت هـنـگـام مرگ دارائى اين زعيم عاليقدر اسلامى , معادل هفده تومان رايج آن روز بود كه همان مقدار هم مقروض بوده است .
جـسـم مطهر و مقدسش در جوار قبر حضرت مولى الموحدين امير المؤمنين على (ع ) دفن شد و وصى گرامى او, حاج سيد على شوشترى بنا به وصيت شيخ برجنازه او نماز گزارد.
شيخ منصور انصارى برادر ارجمندش , در تاريخ ولادت و وفات او گويد:.
(لـفـظ ((غـديـر)) 1214 بـرابر با تاريخ تولد, و لفظ ((فراغ )) 1281 سال وفات اوست ) و سن شريفش 67 سال بود.
صاحب ريحانة الادب مى نويسد: ((بسيار عجيب است كه شماره لفظ ((شصت و هفت )) هم مطابق رقم 1281 مى باشد كه سال وفات اوست ))((4)).