شيخ بها الدين محمد عاملى ((شيخ بهايى ))

(متولد 953 ـ متوفى 1030 يا 1031 هـ ق )

شيخ بها الدين محمد عاملى , معروف به ((شيخ بهايى )), او نيز از اهل جبل عامل است در كودكى همراه پدرش شيخ حسين بن عبدالصمد كه از شاگردان شهيد ثانى بوده به ايران آمد شيخ بهايى از ايـن رو كـه به كشورهاى مختلف مسافرت كرده و محضر اساتيدمتعدد در رشته هاى مختلف را درك كـرده , و بـه عـلاوه داراى اسـتـعداد و ذوقى سرشاربوده است , مردى جامع بوده و تاليفات مـتـنوعى دارد هم اديب بوده و هم شاعر و هم فيلسوف و هم رياضى دان و هم فقيه و هم مفسر از طـب نـيـز بـى بهره نبوده است اولين كسى است كه يك دوره فقه غير استدلالى به صورت رساله عـمـليه به زبان فارسى نوشت آن كتاب همان است كه به نام ((جامع عباسى )) معروف است شيخ بـهـايـى چون فقه رشته اختصاصى و تخصصى اش نبوده , از فقها طراز اول به شمار نمى رود, ولى شـاگـردان زيـادى تـربـيـت كـرده اسـت مـلا صـدراى شـيرازى و ملا محمد تقى مجلسى اول (پـدرمجلسى دوم , صاحب كتاب بحار الانوار) فاضل جواد صاحب آيات الاحكام ازشاگردان اويند همچنانكه قبلا اشاره شد, منصب شيخ الاسلامى ايران پس از محقق كركى به شيخ على منشار پدر زن شـيخ بهايى رسيد و پس از او به شيخ بهايى رسيد همسرشيخ بهايى كه دختر شيخ على منشار بـوده اسـت , زن فاضله و فقيهه بوده است شيخ ‌بهايى در سال 953 به دنيا آمده و در سال 1030 يا 1031 درگـذشـتـه است شيخ بهايى ضمنا مردى جهانگرد بوده است , به مصر, شام , حجاز, عراق , فلسطين , آذربايجان وهرات مسافرت كرده است ((1)) .

در آسـمـان عـلم و فقاهت , گاهى ستارگانى طلوع كرده اند كه غير از فروغ شعر ونويسندگى , داراى پرتو نبوغ و مواهب فطرى ديگرى هم بوده اند يكى از همين نوابغ ,بدون شك شيخ بها الدين عـامـلـى , معروف به ((شيخ بهايى )) است شيخ بهايى نه تنها درفقه و حكمت و رياضيات و لغت و حـديـث دسـت داشـتـه است , بلكه او واجد كمالات و حايز علوم معقول و منقول بوده است هنوز داسـتـانهاى حيرت آورى كه ازشگفتيهاى علمى اوست , در افواه مردم جريان دارد و حقا مى توان گـفت شيخ بهايى نه تنها عالم كم نظيرى است , بلكه در نوع خود شخصى بى مانند است اطلاعات وسيعى كه شيخ بهايى در رشته هاى مختلف داشته , به شهرت وى كمك بسيارى كرده است وتنها طبقه خواص و اهل مطالعه نيستند كه او را مى شناسند, بلكه توده مردم هم با اسم او آشنايى كامل دارند.

ولادت :

بـها الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن على بن حسين بن مـحمد بن صالح حارثى همدانى عاملى جبعى , معروف به ((شيخ ‌بهايى )), حكيم و فقيه و عارف و مـنجم و رياضى دان و شاعر و اديب و مورخ بزرگ , درسال 953 ه ق در بعلبك از توابع جبل عامل در يك خاندان علم و دانش كه تبار ونسب خود را به ((حارث همدانى )) يكى از ياران مخلص على (ع ) مـى رسـانـنـد, پـا بـه عـرصـه حـيات نهاد پدر عاليقدر او, عالم بزرگوار, شيخ حسين فرزند عـبـدالـصـمدحارثى (متوفى 984 ه ق ), يكى از شاگردان مبرز فقيه نامدار شيعه , مرحوم شهيد ثانى (مستشهد 966 ه ق ) است او كه خود صاحب نظر بوده و كتبى در فقه و اصول و علوم متداول عصر خود داشته است , پس از شهادت شهيد ثانى در ايام جوانى , در اثرسختگيريها و كارشكنيهايى كـه در امـور شيعه در جبل عامل پيش آمده بود, به ايران منتقل گرديد كودك نوپا نيز همراه پدر بـود در عـهد حكومت صفويه كه حركت سياسى با تز ((دفاع از اهل بيت (ع ) و دوستى و مودت آل عـصـمـت (ع ))) شـروع شـده بـود, به حكومت صفوى پيوست و با خاندان بزرگ منشار كه عنوان ((شيخ الاسلامى ))حكومت را داشت , وصلت نمود.

شـيـخ بـهـايـى در اثـر ذكاوت و استعداد فطرى كه داشت , با بهره گيرى از پدر ومحيط علمى و فضيلتى اصفهان توانست در علوم و دانشهاى متداول عصر تبحرى به دست آورد, تا آنجا كه برخى در توصيف او گفته اند: ((علا مه جهان بشر و مجدد دين در قرن حادى عشر)) كه رياست مذهب و ملت به او منتهى گرديد, در علوم و فنون اسلامى فنى وجود نداشته باشد كه او را در آن بهره اى نباشد.

منزلت علمى و قلمى او:

فـقيه ربانى و عارف صمدانى , شيخ بها الدين محمد عاملى , يكى از بزرگان ومفاخر و نوابغ اواخر قـرن دهم و اوايل قرن يازدهم هجرى مى باشد كه در جامعيت وتنوع علوم و دانش , كمتر نظيرى مـى تـوان بـر او پـيـدا نـمود او يكى از جامع ترين افرادروزگار خويش در وسعت معلومات و تنوع اطلاعات بوده است , از اين نظربرجستگى مشخصى در ميان فقها و دانشمندان كسب كرده است , و اگر او را نادره اى از نوادر و نابغه اى از نوابغ ناميده باشيم , راه مبالغه نپيموده ايم و خود با تواضع وفـروتـنى خاصى , به اين حقيقت اعتراف دارد, آنجا كه مى گويد: ((من در مباحثه و جدل ,بر هر ذوفـنونى چيره شدم , ولى هرگز نتوانستم با كسى كه در يك فن استاد بود,حريف شوم )) (با اين جـمـلـه بـه حقيقتى اشاره دارد كه متاسفانه در اثر فشار و نيازهاى اجتماعى , اقتصادى و سياسى كمتر مورد توجه و عنايت حوزه ها و مراكز علمى ودانشگاهى ماست , و آن اينكه استعداد طبيعى و ذاتى انسان , توان و قابليت فراگيرى يك سنخ مطلب خاصى را دارد, هر انسانى نمى تواند در تمام فنون موفقيت وپيشرفت داشته باشد, بسيار بجاست كه مربيان و پيش كسوتان ذوق فرد را دريابند و اورا به مسير مورد علاقه اش هدايت كنند).

شـيـخ بـهايى در زمينه هاى مختلف اطلاعات و آگاهى دارد و همين آگاهى ووسعت معلومات , نـوعـى جـاذبيت به آثار او بخشيده است كه از ميان انبوه آثارگذشتگان , كتابها و تاليفات او را به صورت كتاب روز و مورد علاقه درآورده است فى المثل در كتاب ((اربعين )) كه يك كتاب حديثى و فـقهى است , از مسائل رياضى وهيات نيز استفاده كرده است , و مسائل آنها را به صورت روشن و ملموس در اختيارخواننده قرار داده است .

عصر زندگى او:

او در نـيمه اول قرن يازدهم هجرى , و در ربع اول قرن هفدهم ميلادى زندگى مى كرد, قرنى كه بـراى مورخين داراى اهميت و اعتبار ويژه اى است قرن هفدهم ميلادى , قرن پيشرفت و رنسانس عـلـمـى در اروپـا نام گرفته است , از طرفى در اين زمان زمامداران نامدارى حاكميت داشته اند, مانند ((سليمان قانونى )) در عثمانى كه قلمروحكومت عثمانى را تا قلب اتريش گسترانده بود, يا شاه عباس صفوى اول در ايران , ياسلطان مغول محمد شاه اكبر در هندوستان , و در اروپا نيز ملكه الـيـزابـت اول درانـگـلـسـتان , و لوئى چهاردهم در فرانسه حكومت داشتند همه اين زمامداران , برخلاف اسلاف و اقران خود, عموما معروف به علم دوستى و دانش طلبى بوده اند و درروزگار اين حـكـومتها, دانشمندان و هنرمندان نامى در سرتاسر جهان پا به عرصه حيات نهادند, فى المثل در انـگـلـسـتـان ((فرانسيس بيكن )) صاحب مكتب تجربى (1561ـ 1626 م 968 ـ 1035 ه ق ) كه از مـيـراث غـنى فرهنگ اسلامى بهره ها برده است ((شكسپير)) شاعر نامدار (1564 ـ 1616 م 971 ـ 1021 هـ ق ), و در فـرانـسـه ((رنـه دكـارت ))(1592 ـ 1655 م 1000 ـ 1065 هـ ق ), شـاعـر وـحـ نـمايشنامه نويس , ((كورلى )) (1604 ـ1686 م 1013 ـ 1099 ه ق ) و ((مولر)) (وفات 1622 م 1031) (هـمـان سال وفات شيخ ‌بهايى ), و در آلمان , فلكى دان معروف , ((كپلر)), و در ايتاليا ((گاليله )) (1564 ـ 1642 م971 ـ 1052 ه ق ) رشد و نما يافته اند.

بـه مـوازات هـمـيـن آگـاهيهاى عمومى و جهانى , در دنياى اسلامى نيز نويسندگان و فلاسفه نـامدارى مانند ملا صدرا (متوفى 1050 ه ق ) ميرداماد (متوفى 1041 ه ق ) وشيخ بهايى (م 1030 يا 1031) پا به عرصه حيات علمى نهاده اند, كه در مورد شخصيت اخير گفته اند او قبل از ((نيوتن )) دانـشـمند انگليسى , به قوه جاذبه زمين توجه داشته و درمورد سقوط آزاد اجسام بر حسب جاذبه خورشيد, ثوابت , سيارات و اقمار بحث وگفتگو نموده است .

اساتيد او:

شـيـخ بزرگوار ما به كشورهاى مختلفى مسافرت كرده و محضر اساتيد متعددى را در رشته هاى گـونـاگـون درك كـرده است و چون داراى ذوق سرشار و استعداد وافى و جامع بوده , موفق به آفرينش تاليفات متنوع و گوناگونى شده است او هم اديب بوده و هم شاعر, فيلسوف و هم رياضى دان و منجم و مهندس , و هم فقيه اصولى و هم مفسر, و از طب و پزشكى بى بهره نبوده است .

چـنـانـكه گذشت , او از محضر بزرگان و دانشمندان متعددى كسب علم نموده است بنا به قول صـاحـب ((تـاريـخ عـالم آراى عباسى )), تفسير و حديث و ادبيات عرب رااز پدر, حكمت و كلام و بـعضى علوم معقول را از ملا عبداللّه مدرس يزدى , صاحب حاشيه ملا عبداللّه , و رياضيات را از ملا عـلـى مـذهـب و مـلا افضل قاضى مدرس و ملا محمد باقر بن زين العابدين يزدى , صاجب كتاب مـطـالـع الانوار, و طب را از حكيم عماد الدين محمود, و به قول صاحب روضات الجنات , صحيح بخارى را نزد محمدبن عبداللطيف مقدسى آموخته است .

شاگردان او:

بـراى پـى بـردن بـه مـقام علمى و ميزان دانش شيخ , كافى است بدانيم كه متجاوز ازچهل تن از دانـشـمـنـدان و بزرگان قرن يازدهم هجرى قمرى از وى علم آموخته و بهره برده اند و بعضى از آنان , اشخاص زير هستند:.

1 ـ صدر الدين محمد ابراهيم شيرازى , معروف به ملا صدرا, فيلسوف معروف .

2 ـ ملا محمد محسن بن مرتضى بن محمود, معروف به فيض كاشانى , صاحب تفسير صافى .

3 ـ ملا عز الدين فراهانى مشهور به علينقى كمره اى , شاعر معروف قرن يازدهم .

4 ـ ملا محمد باقر بن محمد مؤمن خراسانى , معروف به محقق شيخ الاسلام .

5 ـ شيخ جواد بغدادى , مشهور به فاضل جواد, صاحب شرح خلاصة الحساب و زبدة فى الاصول .

6 ـ ملا محمد تقى بن مقصود على مجلسى , صاحب روضة المتقين (م 1070).

7 ـ سيد عز الدين حسينى كركى عاملى , مشهور به مجتهد مفتى اصفهانى .

تاليفات او:

او يـكـى از پـربـركـت تـرين علماى جهان اسلام از نظر تاليف و تنوع در آن بوده است برخى تعداد تـاليفات او را با توجه به رساله ها و تحشيه ها و تعليقه ها, به عدد200 جلد رسانده اند, ولى تازه ترين تـحـقـيـق در اين مورد, تلاش و كوشش دانشمندمحترم , جناب آقاى دكتر محمد باقر حجتى , از اسـاتـيـد محترم دانشگاه تهران است كه به كنفرانس دمشق (در مورد شيخ بهايى ) ارائه داده اند و نـشـريـه ((الثقافة الاسلاميه )) درشماره پنجم آن را نشر داده است ايشان بر حسب تتبع و تفحص كـامـلـى كـه داشـتـه اسـت , تعداد آنها را 123 جلد اعلام مى كند و بر حسب دسته بندى كه دارد, مى نويسد:.

الف ـ فقه (29 جلد):

اثنى عشريات خمس : ـ نماز ـ زكوة ـ روزه ـ حج .

ـ پاسخ سؤال شاه عباس .

ـ پاسخ سؤالات شيخ صالح جابرى .

ـ اجوبه مسائل جزائريه .

ـ احكام سجود و تلاوت .

ـ جامع عباسى .

ـ جواب مسائل شيخ جار.

ـ حاشيه بر ارشاد الاذهان علا مه حلى .

ـ حاشيه بر قواعد علا مه .

ـ حاشيه بر قواعد شهيد اول .

ـ حاشيه بر احكام الشريعه علا مه حلى .

ـ الحبل المتين .

ـ الحريرية .

ـ الذبيحيه .

ـ شرح فرائض نصيريه خواجه نصير الدين طوسى .

ـ فرائض بهائيه (بخش ارث ).

ـ قصر نماز در چهار مكان .

ـ مسح بر قدمين .

ـ مشرق الشمسين و اكسير السعادتين .

ـ رسالة في مباحث الكر.

ـ رسالة فى القصر و التخيير فى السفر.

ـ شرح رسالة فى الصوم .

ـ شرح من لايحضره الفقيه .

ـ رسالة في فقه الصلوة .

ـ رسالة في معرفة القبلة .

ـ رسالة في فقه السجود.

ب ـ علوم قرآنى (9 جلد):

ـ حاشيه انوار التنزيل قاضى بيضاوى .

ـ حل الحروف القرآنيه .

ـ حاشيه كشاف زمخشرى .

ـ اساله خواجه .

ـ تفسير عين الحيوة .

ـ العروة الوثقى .

ـ تفسير آيه شريفه (فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى الكعبين ) كه در اربعين به تفصيل آمده است .

ـ تاويل الايات .

ـ اكسير السعادتين (آيات الاحكام ).

ج ـ حديث (2 جلد):

ـ حاشيه كتاب ((من لايحضره الفقيه )).

ـ اربعين (كه ترجمه آن توسط نگارنده انجام پذيرفته است ).

د ـ ادعيه و مناجات (6 جلد):

ـ حاشيه بر صحيفه سجاديه .

ـ الحديقة الهلاليه .

ـ الحديقة الاخلاقيه .

ـ شرع دعاى صباح .

ـ مصباح العابدين .

ـ مفتاح الفلاح في عمل اليوم و الليلة .

ه ـ اصول اعتقادات (5 جلد):

ـ اثبات وجود القائم .

ـ اجوبة سيد زين الدين .

ـ الاعتقاديه .

ـ مقارنه بين اماميه و زيديه .

ـ وجوب شكر المنعم .

و ـ اصول فقه (5 جلد)

ـ زبدة الاصول .

ـ شرح عضدى .

ـ حاشيه زبدة الاصول .

ـ شرح حاشيه خطائى .

ـ الوجيزه .

ز ـ رجال و اجازات (8 جلد):

ـ اجازه او به ميرداماد

ـ اجازه او به مجد الدين .

ـ حاشيه خلاصة الاقوال علا مه حلى .

ـ حاشيه رجال نجاشى .

ـ حاشيه معالم العلما ابن شهرآشوب مازندرانى .

ـ طبقات الرجال .

ـ الفوائد الرجاليه .

ـ الاجازات .

ح ـ ادبيات و علوم عربى (28 جلد):

ـ اسرار البلاغه .

ـ تخميس غزل خيالى بخارايى .

ـ تهذيب البيان .

ـ تعزيت نامه .

ـ حاشيه بر مطول تفتازانى .

ـ ديوان اشعار فارسى و عربى .

ـ رياض الارواح .

ـ شير و شكر.

ـ طوطى نامه (شامل 2500 بيت ).

ـ فوائد صمديه .

ـ قصيده در مدح پيامبر خدا (ص ).

ـ كافية .

ـ كشكول (5 جلد).

ـ لغز الفوائد الصمديه .

ـ لغز القانون .

ـ لغز كافيه .

ـ لغز كشاف .

ـ محاسن شعر سيف الدوله .

ـ المخلاة .

ـ مكتوب او به سيد ميرزا ابراهيم همدانى .

ـ سوانح سفر الحجاز, معروف به مثنوى نان و حلوا.

ـ نان و پنير.

ـ وسيلة الفوز و الامان فى مدح صاحب الزمان (عج ).

ـ پند اهل دانش به زبان گربه و موش .

ط ـ وقايع الايام (1 جلد):

ـ توضيح المقاصد في ما اتفق فى ايام السنة .

ى ـ رياضيات (20 جلد):

ـ اسطرلاب .

ـ انوار الكواكب .

ـ بحر الحساب .

ـ التحفه (اوزان شرعى ).

ـ تحفه حاتمى .

ـ تحقيق جهت قبله .

ـ تشريح الافلاك .

ـ حاشيه تشريح الافلاك .

ـ حاشيه شرح التذكره خواجه نصير الدين طوسى در هيات .

ـ حاشيه شرح قاضى زاده روحى .

ـ الحساب .

ـ حل اشكال عطارد و قمر.

ـ خلاصة الحساب و الهندسه .

ـ شرح صحيفه .

ـ صحيفه در اسطرلاب .

ـ استعلام .

ـ تقويم شمس با اسطرلاب .

ـ القبله , ماهيت و علامات آن .

ـ معرفة التقويم .

ـ جبر و مقابله .

ك ـ حكمت و فلسفه (3 جلد):

ـ انكار جوهر الفرد.

ـ الوجود الذهنى .

ـ وحدت وجود.

ل ـ علوم غريبه ( 4 جلد):

ـ احكام النظر الى كتف الشاة .

ـ رساله جفر.

ـ جفر.

ـ فالنامه .

و چـنـد جـلد كتاب ديگر كه موضوعات آنها مشخص نشده است , مانند: شرح حق المبين , الصراط المستقيم , القدسيه و.

سخنى در تاريخ وفات او:

در مـورد تـاريـخ وفـات شـيـخ بـهايى نيز اقوال گوناگون وجود دارد, صاحب ((تاريخ عالم آراى عـبـاسى )) كه از مخذ مورد اعتماد است , مى گويد كه در شب چهارم شوال سال 1030 ه ق بيمار شد و هفت روز رنجور بود, تا اينكه در شب 11 شوال درگذشت , و چون وى رحلت كرد, شاه عباس در ييلاق بود و اعيان شهر جنازه او رابرداشتند و ازدحام مردم به اندازه اى بود كه در ميدان نقش جـهان جا نبود كه جنازه اورا حركت دهند در مسجد جامع عتيق به آب چاه غسل دادند و علما بر او نـمـازگـزاردنـد و در بـقـعـه اى مـنـسـوب بـه امـام زين العابدين (ع ) كه مدفن دو امامزاده اسـت ,گذاشتند و از آنجا به مشهد بردند و به وصيت خود او در پائين پا, در جايى كه هنگام توقف در مشهد در آنجا درس مى گفت , به خاكش سپردند.

صـاحـب روضـات الجنات مى گويد كه چون شيخ درگذشت , پنجاه هزار كس برجنازه وى نماز گزاردند و در تاريخ فوت وى گفته اند: ((بى سروپا گشت و شرع و افسرفضل اوفتاد)) مقصود از ((بى سروپا گشت شرع )) اين است كه شين و عين از آغاز و آخرشرع مى افتد, و ((را)) مى ماند كه 200 باشد, و ((افسر فضل اوفتاد)), يعنى ((فا)) از آغاز آن ساقط مى شود و ((ضا)) كه 800 و ((لام )) كه 30 باشد مى ماند و روى هم رفته , 1030مى شود.

صاحب كتاب تنبيهات مى گويد كه سنه يك هزار و سى هجرى , مريخ درعقرب راجع شد, و شيخ پس از يك هفته مريضى به رحمت ايزدى پيوست .

اعتماد الدوله ميرزا ابوطالب در تاريخ رحلت وى گفته است :.

رفت چون شيخ از اين دار فناى
گشت ايوان جنانش ماواى
دوستى جست ز من تاريخش
گـفتمش ((شيخ بها الدين واى ))

كه از جمله آخر بدون همزه ((بها)), عدد 1030 به دست مى آيد.

صاحب مطلع الشمس مى گويد كه در چهارم شوال سال 1030 هجرى شمسى مريض گشت و در سه شنبه دوازدهم رحلت نمود و جسد شريفش به مشهد نقل شد.

صـاحـب امـل الامـل در مورد تاريخ وفات شيخ گويد كه از مشايخ خود شنيدم كه در سال 1030 هجرى قمرى درگذشت .

ولى صاحب قصص العلما تاريخ درگذشت وى را سال 1031 هجرى قمرى ذكر كرده است .

صاحب سلافة العصر, تاريخ وفات شيخ را دوازده روز مانده از شوال سال1031 هجرى قمرى نوشته است , و در كتاب ديگر خويش موسوم به حدائق النديه في شرح الفوائد الصمديه در دوازدهم شوال سال 1030 هجرى قمرى ذكر كرده است وممكن است در چاپ كتاب اول تحريفى شده باشد.

بـه طـور كلى آنچه از اين اقوال برمى آيد, وفات شيخ در دوازدهم شوال سال1030 يا 1031 هجرى قمرى اتفاق افتاده است و چون صاحب تاريخ عالم آراى عباسى كه نظرش معتبرتر از ديگران است , و همچنين كتاب تنبيهات كه تاليف خود راچند ماه بعد از آن واقعه نوشته است , سال 1030 را ذكر كرده اند, از اين رو گفته كسانى كه وفات شيخ را در اين سال نوشته اند, صحيح تر به نظر مى رسد.

در ايـن صـورت وفات شيخ در دوازدهم ماه شوال سال 1030 ه ق در شهراصفهان روى داده است ((2)) .


پاورقى

1- آشنايى با علوم اسلامى , ص 305 .
2- در شناخت شخصيت آن بزرگوار, منابع زير مى توانند راهگشا باشند: .
آتـشـكـده آذر, ص 170 ـ اعـيـان الشيعه , ج 44 , ص 216 ـ امل الامل , ج 1 , ص 155 ـ تاريخ عالم آراى عـبـاسـى , ج 2 , ص 967 ـ تـذكره نصرآبادى , ص 150 ـ تنقيح المقال , ج 3 , ص 107 ـ جامع الـرواة , ج 2 , ص 100 ـ حديقة الاخراج , ص 81 ـ خزانة الخيال و خلاصة الاثر, ج 3 , ص 440 ـ دائرة المعارف بستانى , ج 11 ,ص 463 ـ الذريعه , ج 2 , ص 29 ـ رياض العارفين , ص 58 ـ ريحانة الادب , ج 3 , ص 301 تـا 320 ـ سـفينة البحار ص 113 ـ سلافة العصر, ص 289 ـ طرائق الحقائق , ج 1 , ص 137 ـ الـغـدير, ج 11 , ص 224 ـ الفوائدالرضويه , ص 2 تا 5 ـ الكنى و الالقاب , ج 2 , ص 100 ـ لؤلؤة البحرين , ص 16 ـ مجمع الفصحا, ص 8ـ2 ـالمستدرك , ج 3 , ص 417 ـ نجوم السما, ص 28 ـ نزهة الـجليس , ج 1 , ص 377 ـ نقد الرجال , ص 303 ـهدية الاحباب , ص 109 ـ مجله الثقافة الاسلاميه چـاپ دمـشـق , شماره مخصوص سال 1407 ـ روضات الجنات , ج 7 , صفحات 56ـ84 ـ پيشگفتار ترجمه اربعين , چاپ دفتر نشر نويد اسلام , و ديگر كتب تراجم ورجال .

فقهاى نامدار شيعه ص 232