در شماره پيشين بخش مبانى فقهى شيخ را تا بررسى و تحليل نوع برخورد وى با آيات فقهى دنبال كرديم.
دراين نوشتار برآنيم درباره مبانى شيخ در خصوص روايات و اجماع سخن برانيم.
استدلال به روايات، بازگشتى اصلاح گرايانه به مكتب اهل حديث مى دانيم كه در فقه سيد مرتضى فقط خبرى مىتوانست قابليت دليل بودن را كسب كند كه به حد تواتررسيده، يا دليل قطعى بر صحت آن در دست باشد ((407)) ، اما شيخ طوسى آموزههاى استاد خويش [شيخ مفيد] را مبنا قرارداد و خبر واحد را تا آن جا كه صدور و جهتصدور آن مشخص باشد، حجت تلقى كرد. عنايت وى به اخبار تا آن جا بود كه به سبب تاليف دو كتاب ارزشمند تهذيب الاحكام و استبصار، علاوه بر مطرح شدن به عنوانيك فقيه، محدثى بزرگ نيز برشمرده مىشود. درحالى كه تهذيب الاحكام پيش ازآن كه كتاب روايى باشد، كتاب فقهى استدلالى است كه مبناى اقوال شيخ مفيد در مقنعه ورد و ابرام آنها براساس روايات صورت مىگيرد. در واقع اين شيوه استدلال فقهى، نوعى بازگشت به فقه اهل حديث به خصوص مكتب قم است، كه در كنار رسالهاى فتوايى،فقه استدلالى را در قالب روايات مىآوردند وبه مناقشه واجتهاد، از جهت دلالت، سند، تعارض و... مىپرداختند.
شيخ با اصلاح جمود بيش از حد اهل حديث نسبت به ظواهر اخبار، دست به احياى روش استدلالى آنها زد و در واقع كوشيد تا منابع غنى روايى شيعه را از رفتن به سمتانزوا و مهجوريت نجات دهد.
اگر چه در دو كتاب فقهى مهم مبسوط و خلاف، به سبب سبك خاصى كه دارند، آن چنان كه بايد، استدلال به روايات شيعه را ملاحظه نمىكنيم، اما تهذيب منبعى بسيارمناسب است براى بررسى و تحقيق در باره ديدگاههاى ويژه شيخ نسبت به اخبار فقهى. از اين رو دامنه بحث خود را بيشتر براين منبع متمركز مىكنيم و نيم نگاهى هم بهديگر آثار شيخ خواهيم داشت. ((408)) 1. تفسير و توضيح اخبار شيخ با هدف ارائه چهرهاى روشن از فقه اماميه، به ويژه اخبار و روايات فقهى، آن جا كه لازم باشد به تبيين مفهوم روايات و تاويل آنها دست مىزند، تا با مذهب شيعهسازگار بوده، يا منطبق برعقل و اصول اوليه احكام باشد. اين امر حتى نسبت به سوالات راويان نيز صورت مىگيرد و چه بسا معنايى كه راوى از حديث يا سوال كرده، موردنقد و بررسى قرار گيرد.
اگر چه در تهذيب نمونههايى نه چندان كم را دراين زمينه مشاهده مىكنيم، ذكر نمونهاى كاربردىتر در اين جا مناسب است:
حكم بن ابى عقيله مىگويد:
پدرم خانهاى را به من تصدق نمود و من آن را قبض كردم. آن گاه صاحب فرزندانىشد و خواست تا آن را از من گرفته و به آنان تصدق كند.در اين باره از امام صادق(ع)سوال كردم و ماجرا را شرح دادم. حضرت فرمود: آن را به وى مده. گفتم:
در اين صورت با من مخاصمه (شكايت نزد قاضى) خواهد كرد.
فرمود: تو نيز با او مخاصمه كن اماصدايت را بر صداى او بلند مكن. ((409)) شيخ در توضيح اين روايت ابراز مىدارد:
زيرا اين خانه صدقهاى است كه به موجب قبض [و تصرف فرزند]، پدر نمىتواند آن را بر هم زند اما روايت نخست اين گونه نيست [و در آن قبضى واقع نشده چون برحسب آن روايت، فرزندان خردسال بودهاند]. ازاين رو در آن جا پدر مىتوانست قرار داد صدقه را تغيير دهد اما دراين جا مجوزى براى اين تغيير ندارد.
مىبينيم تبيين جزئيات روايت و اين كه قبض چه نقشى درحكم صادره از سوى معصوم داشته است، سبب شده تا تعارض احتمالى و ظاهرى ميان دو روايت نيز بر طرفگردد.
معاويه بن وهب مىگويد:
از امام صادق(ع) درمورد شخصى پرسيدم كه ركعت پايانى نماز امام را درك مىكند در حالى كه نخستين ركعت آن شخص است، اما وى فرصت نمىكند تا قرائت خويش رابهانجام برساند و در پايان نمازش قرائت را قضا مىكند. فرمود: بلى.
شيخ در توضيح كلام راوى مىگويد:
گفتار راوى: «پس قرائت را در پايان نماز قضا مىكند» نوعى مجاز گويى است. منظور او آن است كه در پايان نماز (ركعت آخر) قرائت حمد كند و منظور او اين نيست كهقرائت ركعت نخست را قضا كند. ((410)) ملاحظه مىشود كه اين توضيح نقش تعيين كنندهاى درنوع برداشت فقهى از پاسخ كوتاه امام دارد در واقع بررسى سوال راوى، جزئى مهم از كار فقهى محسوب مىشود.
در مرفوعه محمد بن حسن بن ابى خالد آمده است:
از امام صادق(ع) درباره اين فرموده ايشان سوال كردم: اگر هلال ماه رجب درست رؤيت شد، پس از آن پنجاه و نه روز شمارش كن و روز شصتم را روزه بدار.
شيخ درباره روز شصتم مىگويد:
منظور امام عليه السلام از اين كه فرمود: «روز شصتم را روزه بگير» آن است كه آن روز، از ماه شعبان است، به طور احتياط.
((411)) دو نمونه از رواياتى كه در توضيح آنها اشارهاى به مذهب عامه آمده و صدور روايت بر حسب تفسير شيخ از روى تقيه بوده، چنين است:
احمد بن نضر از مردى، اين گونه روايت مىكند:
امام محمد باقر(ع) به من گفت: اينان درباره شخصى كه دو ركعت از نمازش را با امام نخوانده چه مىگويند؟ عرض كردم: مىگويند: درآن دو ركعت حمد و سورهبخواند.
امام فرمود: اين كار نماز او را پشت و رو مىكند و اول آن را آخرش قرار مىدهد! گفتم: پس چه كند؟ فرمود: درهرركعت فاتحة الكتاب بخواند.
شيخ در ذيل اين روايت مىگويد:
گفته پرسشگر كه: «مىگويند: بايد در دو ركعت حمد و سوره بخواند» صراحتى در آن نيست كه آن دو، همان دو ركعتى هست كه درك كرده است، بلكه احتمال دارد گفتهباشد: آنان مىگويند: در دو ركعتى كه از او با جماعت فوت شده، حمد و سوره بخواند.
پس دراين حال امام به او امر مىكند كه حمد تنها بخواند، زيرا اين امر مذهب بسيارى از عامه است ووقتى اين احتمال باشد، منافاتى ميان اين روايت و اخبار گذشتهنيست. ((412)) در مورد اين روايت، روش شيخ در جمع ميان آن و اخبار ديگرى كه خواندن حمد را در دو ركعت آخر لازم نمىشمارند، آن است كه حكم امام را بر حسب راى و مذهبعامه قلمداد مىكند. البته چنين مواردى را درتهذيب و استبصار كمتر مشاهده مىكنيم.
گاهى شيخ در تفسير و توضيح روايات، به لحن بيان عبارت توجه دارد. اگر اين مطلب از سوى فقيه مورد توجه واقع نشود، چه بسا فهم او را نسبت به معنا و مقصود امام(ع)يا پرسشگر و راوى درست به عكس سازد.
عمار بن موسى از امام صادق(ع) درمورد مردى سوال مىكند كه پرستويى را در صحرا مىيابد يا صيد مىكند؟ سوال مىكند كه آيا مىتواند آن را بخورد؟ حضرت فرمود:آيا پرستو از چيزهايى است كه خورده مىشود؟!...».
شيخ در ذيل روايت مىگويد:
گفتار امام درمورد پرستو (آن از چيزهايى است كه خورده مىشود) از آن تعجب رااراده فرموده نه اين كه بخواهد از اباحه آن خبر بدهد زيرا قبلا اخبارى را نقل كرديم كهدلالت داشتند براين كه خوردن پرستو حلال نيست. اين عبارت مانند آن است كه وقتى به شخصى مىرسيم كه مشغول خوردن چيزى است كه انسان آن را پست مىشمارد،به او بگوييم: اين چيز قابل خوردن است؟. ((413)) جمع ميان اخبار يكى از اهداف مهم شيخ از گردآورى اخبار اماميه آن بوده است كه جلو بدگويىهاى عامه را در مورد اين احاديث شريف بگيرد چرا كه مىگفتند: روايات شما جملگى بايكديگر تعارض دارند و وقتى در فروع اين قدر اخبار متضاد از ائمه شما نقل شده، پس مذهب از اصل و اساس غلط است! ((414)) شيخ در پى اين هدف دست به جمع روايات مىزند و مىكوشد اثبات كند روايات ما درواقع تعارضى بايكديگر ندارند و اين اختلاف ظاهرى قابل حل است. در اين موردمىبينيم كه هدف او با هدف اهل حديث كمى تفاوت خواهد كرد چه آنان عمده هدفشان حل اختلاف اخبار نبود، بلكه امثال شيخ صدوق در فقيه روايات صحيحى را (بهنظر خويش) آورده و مستند حكم و فتوا قرار داده است.
ديگر اين كه مبناى شيخ در حل اختلاف اخبار، در وهله اول جمع ميان آنها از راه تاويل و حمل حكم است و در نهايت طرح خبر و اسقاط سندى آن. لذا در حمل روايت چهبسا نهى وارد در روايت را بركراهت حمل كرده يا امر را بر استحباب. بد نيست نمونهاى نيز بياوريم، اگر چه برخى از مثالهاى گذشته در بند (1) نمونهاى از جمع ميان اخبارنيز بودند.
ابوبصير مىگويد:
از امام صادق(ع) در مورد خمرى سوال كردم كه در آن سركه گذاشته مىشود، حضرت پاسخ داد: نه، مگر آن كه خود به خود آن را پديد آورد.
شيخ مىگويد:
اين روايت، با آنچه پيشتر بيان كرديم منافات ندارد زيرا حمل بر نوعى از استحباب مىشود چرا كه مستحب است خمر را بگذاريم تا خود به خود سركه شود و چيزى مانندنمك و غير آن در آن نريزيم تا آن را تغيير دهد، هرچند انجام دادن آن، محظورى ندارد و انجام دهنده آن گنهكار نيست. ((415)) بايد بدانيم شيخ در مورد اغلب تاويلهايى كه از حكم امام(ع) مىكند، استدلال و مويد روايى هم براى آن ذكر مىكند، يا اين كه مويد مطلب را رواياتى مىداند كه برخلافاين روايت حكم دادهاند، يعنى برطبق تاويل شيخ.
نمونهاى از طرح روايت به سبب تقيه يا شذوذ روايت خبر جميل از امام صادق(ع) كه مىگويد: درمورد شخصى نصرانى سوال كردم كه شهادت داد (يعنى نزد قاضى برمطلبى گواهى داد) و سپس اسلام آورد، آيا شهادت او پذيرفته مىشود؟ حضرت فرمود:نه.
شيخ مىگويد:
اين روايت شاذ است و برخلاف آن رواياتى است كه قبلا نقل كرديم و بنابر آنچهدرجاهاى مختلف بيان كرديم، براساس اين روايت و حكم آن نمىتوان بر روايت پيشيناعتراض نمود و احتمال دارد كه اين روايت از روى تقيه صادر شده است زيرا اين امر مذهب برخى از فقيهان عامه است. ((416)) زكريا بن آدم مىگويد:
از امام صادق(ع) درمورد صيد سگ بازى و صقر سوال كردم كه صيد خود را مىكشد در حالى كه صياد درحال نظاره اوست. فرمود: از آن بخور، هرچند سگ شكارى چيزىاز آن را خورده باشد. من اين مطلب را سه بار به حضرت عرضه داشتم و هر بار مانند اين جواب را داد.
شيخ در تاويل اين روايت و مانند آن چنين گفته است:
وجه تاويل اين روايات، تقيه است كه آنها را قبلا توضيح داديم، زيرا سلاطين آنزمان اين كار را مىپسنديدند و فقيهان آنان نيز فتوا به جواز مىدادند. پس اخبار اماميه نيزبر وفق آنها صادر شده، چنان كه در مانند آن، برخى اخبار نيز بر همين اساس صادر شده است. ((417)) از جمله مبانى شيخ در طرح روايت، مرسل بودن آن است.
البته اگر اين ارسال در روايتى باشد كه از جهت دلالت قدرت مقابله با روايات ديگر را ندارد. دراين مورد توجهشما را به روايت زير و كلام شيخ درمورد آن جلب مىكنم:
... عن معلى بن محمد عن بعض اصحابه عن حماد بن عثمان عن فضيل بن يسار عن ابي عبداللّه(ع)، قال: لايقتل الرجل بولده ويقتل الولد بوالده اذا قتل والده، ولايرث الرجلاذا قتله وان كان خطا. ((418)) شيخ در مورد تنافى و اختلاف اين روايت با رواياتى كه در قتل خطايى ارث را ثابت مىكنند، مىگويد:
زيرا اين خبر مرسل بوده و سند آن قطع شده است. ((419)) سخن از مبانى شيخ در استدلال به اخبار را با ذكر اين مطلب به پايان مىبريم كه وى درتاويل و جمع ميان اخبار، از روى دغدغهاى كه نسبت به پاسخگويى معاندان داشته،چه بسا به افراط كشيده شده است و اين امر سبب شده فقيهانى چون محقق و علامه در مواردى اين چنين براو اشكال كنند مثلاامر در روايت كه براساس مبناى شيخ ظهور دروجوب دارد، به سبب آن كه روايت ديگرى حكم به استحباب كرده، شيخ نيز حمل بر استحباب كرده است، با اين كه اگر ما باشيم و روايت اول، نمىتوانيم آن را حمل براستحباب كنيم. دراين گونه موارد برخى از ديگر فقيهان راه ديگرى را مىپيمايند و وجه جمع ديگرى را ذكر مىكنند. دليل اين جمع شيخ آن است كه او اساس را اقوالفقيهان و قول مورد قبول خود مىگيرد و مىكوشد با ذهنيت خود روايات را تفسير و تاويل يا طرح كند و روشن است كه با اين مبنا لازم مىآيد روايتى كه ازنظر دلالت ظهوردر وجوب دارد و از نظر سند نيز مشكلى ندارد، حمل بر استحباب شود.
اين مبنا بعدا مورد نقد ديگران واقع شده و رفته رفته طرق ديگرى جايگزين اين روش جمع مىشود.
اجماع شيخ طوسى همان روشى را دراستدلال به اجماع برمى گزيند كه استادش سيد مرتضى آن را پرورش داد و ترويج كرد. از اين رو چه بسا در احكام شاذ و نادر نيز به اجماعاستدلال مىكند.
اجماعهاى شيخ به طور عمده دليلى است كه وى در برابر اقوال عامه ارائه مىكند و رفته رفته در فقه غير تطبيقى نيز جا باز كرده و مستند حكم مىشود. البته در كتابهاىفقهى شيخ غير از خلاف ومبسوط كمتر به آن بر مىخوريم و دليل ما بر مطلب فوق آن است كه وى در تهذيب كه شرح استدلالى مقنعه شيخ مفيد است اجماع را از جملهادله احكام ذكر نمىكند و در مقدمه كتاب تصريح مىكند كه بر هر يك از فروع و مسالههاى فقهى مقنعه، از ميان آيات و روايات، دليل مربوط را ذكر خواهد كرد.((420)) بنابراين جا دارد با تامل بيشتر، اجماعهاى منقول شيخ مورد استناد واقع شود، اگرچه فقيهان مكتب بهبهانى و بعد از آن، بسيار بدان توجه داشته و آن را مورد استناد قرارمىدهند.
رسالة الواجبات
نخستين رساله عمليه فارسى عبداللّه شوشترى (م 1021 ق)
مشهور است كه جامع عباسى تاليف شيخ بهايى اولين رساله
عمليه فارسى است، در حالى كه تاليف آن به سال 1030ق باز مىگردد، يعنى هنگام
تدوين آن شيخ بهايى ازدنيا رفت و نتوانست آن را تكميل
كند.
ملا عبداللّه شوشترى از علماى برجسته اصفهان در سال 1021 ق از دنيا رفته است. بنابراين رساله او پيش از جامع عباسى نگارش يافته است.
از آن جا كه يكى از اهداف مجله از چاپ رسالههاى فقهى فارسى، آشنايى خوانندگان با نثر فقهى فارسى در عصرهاى مختلف است، به آوردن بخش مربوط به احكامنمازجمعه بسنده مىكنيم و چون نماز جمعه تنها با جماعت برگزار مىشود، دراين بخش، احكام نماز جماعت نيز آورده شده است.
اين رساله در كتابخانه آيت اللّه العظمى گلپايگانى نگهدارى مىشود.
نسخه خطى بعد از حمد و ستايش پروردكارى كه اقبال بالكليه به وى موجب خلاصى از آلام است و اشتغال نفس به طاعتش سبب رهايى از دنياست و صلات بر مبين طاعات و رابطسالكان به يزدان يعنى پيغمبر آخر الزمان و ائمه هدى يعنى متممان اين تبيان عليهمالصلاه و السلام .
چنين كويد اقل عباد اللّه و احوجهم الى رحمة اللّه الغني عبداللّه بن حسين الشوشتري كه: اين رسالهاى است در بيان عبادات و افعال نماز و توابع آن از بعضى واجبات ديكر كهاين كمينه اعتقاد جازم به وجوب آن دارد يا آن را انسب يا اقوى يا احوط مىداند و اگر بالعرض كلام منساق به نفى وجوب امورى ديكر كردد آنرا بيرون از غرض نمىداندو آن مشتمل بر مقدمه و چند باب است...
باب چهارم در احكام بقيه نمازها كه همه روزه واجب نيستند و آن مشتمل بر چند ركن است:
ركن اول درنماز جمعه كه عوض ظهر در روز جمعه واجب شده و در وجوب آن در زمان غيبت خلاف است و اقوى درنظر اين بنده آن است كه واجب متعين باشد همچنانچهجمعى به آن تصريح كردهاند نه مخير.
و دعوى اجماع بر عدم تعين مسموع نيست و كمان اين است كه منشا اين دعوى اشتباهى است كه از فهميدن عبارت خلاف شيخ طوسى عليه الرحمه و نحو آن واقع شدهوكلام شيخ بعد ملاحظه سابق و لاحقش به منزله تصريح است به آنچه ما ذكر كرديم چنانچه بعضى به آن نيز تنبيه كردهاند.
و احوط آن است كه بعد از ايقاع جمعه حاضر، چهار ركعتى مردد ميان ظهر و نافله به جاى آورد و مسافر اگر به نماز جمعه حاضر شود و دو ركعتى مردد به نحو مذكور كذارد.و در معنى ترديد چنين به خاطر رساند كه اگر واجب به جمعه، مودى شده باشد اين سنتى باشد و الاظهر باشد.
و بعضى جزم به حسن ايقاع ظهر، بىاشاره به ترديد مذكور كردهاند و ظاهرا مرادشان راجع به ترديد مىشود.
و منشا آنچه كفته شد از جمع ظهر مردود با جمعه قريب به منشا جمعى است كه ميان ظهر و جمعه مىشود در صورت احتمال مقارنه دو جمعه در مادون فرسخ و جمعىاست كه ميان تيمم و وضو به آب مشتبه به كلاب مىشود همچنانچه در كلام فقها مصرح است.
و جمعه دو ركعت است جهرا مسبوق به دو خطبه و بهتر آن است كه بعد از فاتحه درركعت اول سوره جمعه بخواند و پيش از ركوع قنوت به جاى آورده و در ركعت دويم بعداز فاتحه، سوره منافقين بخواند و بعد از رفع از ركوع، قنوت ديكر به جاى آورد.
و ظاهرا بهتر آن است كه هركدام از خطبتين مشتمل بر حمد بارى تعالى و شهادتين وصلات بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله ووعظ و سوره و استغفار براى مومنين و مومناتباشد و در خطبه دويم ذكر ائمه اثنى عشر عليهم السلام كند و بعد از آن ختم به «ان اللّه يامر بالعدل والاحسان» الايه، كند.
وظاهرا لازم است كه امام و خطيب يك شخص باشد مكر آن كه ضرورتى به هم رسد.
و خطبه مذكوره مىبايد كه به عربى باشد و اگر عددى كه شرط انعقاد است قدر واجب را به عربى نفهمند دور نباشد كه به فارسى اكتفا توان كرد چنانچه در ذكرى محتملدانسته و دور نباشد كه احوط جمع ميان فارسى و عربى باشد و در خطبه استقبال قوم كرده پيش از شروع، سلام برايشان دهد و درما بين خطبتين جلسه خفيفه به جاى آوردو خطيب وسامعين درمابين حرف نزنند و اگر حرف زنند ظاهرا خطبه و نماز به آن باطل نكردد و حاضرين، كوش به خطبه دهند و مشغول چيزى ديكر نكردند و اجتناب ازنماز كردن در حال خطبه كنند.
و جمعه و عصر را به يك اذان و دو اقامه كذارد و اذان جمعه را بين يدى امام بعد از صعود امام به منبر كويند و بعد از فراغ اذان، امام شروع در خطبه كند مكر باعذرى و ازتكرار اذان اجتناب كند و اگر اذان برمناره كفته شود دور نباشد كه مرتبه ثانى نيز بين يدى امام حرام باشد و محتمل است كه حرام آن باشد كه بر مناره كفته شده باشد.
و بهتر آن است كه خطبه با طهارت كفته شود اما شرطيت طهارت و وجوبش ظاهر نيست.
وظاهرا شروع در خطبتين بعد از يقين دخول وقت مىبايد.وظاهر اخبار معتبره آن است كه وقت نماز جمعه مضيق است و بعد از يقين به دخول وقت مشغول به آن بايد شد وعمل به آن متعين است.
اما ظاهرا احوط آن است كه چون مقدار خطبه و نماز فوت شود قبل از فراغ يا قبل از شروع درآن جمعه را با ظهر كذارد و اگر چه به آخر وقت ظهرين رسيده باشد قطع نظراز موجب اين جمع كه در اصل نماز جمعه در زمان غيبت واقع است و به آن اشاره شد.
و جمعه را بى جماعت در ابتداء نمىتوان كرد و ظاهرا اقل عددى كه به آن منعقد شود پنج است و تا عدد به هم نرسد شروع درخطبه نكند و اگر بعد از شروع بعضى از عددمذكور روند، دور نباشد كه اتمام بر بانى لازم باشد خصوصا كه يك ركعت تمام با عدد ادراك شده باشد و ظاهرا اگر آن بعض امام باشد و هيچ يك از آنها كه باقى ماندهاندلايق امامت نباشد فرادى به جاى آوردن بهتر از ترك است الا اين كه بعد از فراغ در اين دو صورت قطع نظر از موجبى كه به آن اشاره شد ظهرى مردد به جاى آورد.
و اگر ادراك امام پيش [از] تكبير ركوع ركعت ثانى كند نيت كرده با او ركوع كند وبعد از تسليم امام ركعتى فرادى به جا آورد و ظاهرا احوط آن است كه اگر در اثناء ركوعادراك او كند ترك اقتدا نكند و بعد از اتيان به آنچه مذكور شد ظهرى مردد به جاى آورد و مىبايد كه ميان دو جمعه كه به ظاهر صحيح باشند به اعتقاد مصليان، كم از يكفرسخ نباشد و ظاهرا هركس را كه بعد ميان او وموضع اقامت جمعه زياده از دو فرسخ نباشد حضور جمعه لازم است يا آن كه اگر شرايط به هم رسد اقامت جمعه كند اگر درما بين يك فرسخ باشد.
واحوط آن است كه هرگاه بعد موطن او از موضع اقامت جمعه به حيثيتى باشد كه هرگاه نماز صبح درمنزل خود كذارد ادراك جمعه تواند كرد و چون نماز جمعه و عصر با امامكذارد پيش از شب به منزل خود تواند رسيد ترك حضور جمعه نكند چنانچه ازبعضى ((421)) منقول است.
و از حضور جمعه، مريض و شيخ كبير و اعرج و مسافر و عبد و زن واعمى مستثنى شدهاند و همچنين غير اينها در وقت حرارت بسيار و كل و باران يا خوف ضرر و ملحق بهاين شده شخصى كه بيمارى داشته باشد و از حضور جمعه خوف موت يا تضرر به هم رساند و همچنين خبازى كه از حضور جمعه خوف احتراق خبز داشته باشد و نحو اينهاو جميع اينها دور از صواب نيست.
اما ظاهرا شيخ كبير و اعرج مقيدند به حالى كه حضورشان موجب مشقت عظيم شود و هرگاه اين جمع حاضر شوند ظاهرا برايشان جمعه لازم باشد مكر آن كه از توقفبيماردار يا آن كه در معنى اوست ضررى به هم رسد اما احوط آن است كه با جمعه اضافه ظهر مردد كند خصوصا زنان.
و دور نباشد كه با اين جمع مذكور جمعه منعقد كردد به اين كه معدود از عددى شوند كه شرط انعقاد جمعه است.
و چون جمعه با عيد جمع شود و نماز عيد از اهل قرى به فعل آيد ظاهرا مرخص باشند در رجوع به اهل خود و عدم حضور جمعه و حضور احوط است و اين معنى نسبت بهاهل بلد نيز محتمل است اما لزوم حضور در ايشان اظهر است و مقتضى روايت معتبره آن است كه جمعه و عيد در سفر ساقط باشند و ظاهرا عمل به آن نيكوست.
وظاهرا در امام نماز جمعه، اجتهاد شرط نباشد همچنانچه از كلام شيخ در خلاف فهم مىشود اما ظاهرا مىبايد كه احكام را به طريقى كه در اول رساله به آن اشاره شد اخذكرده باشند و ظاهرا دغدغه دراين نباشد كه اگر وصول به مجتهد ممكن باشد جمعه با او يا به اذن او كذاردن احوط باشد.
و اگر چه در اشتراط عدالت امام جمعه خلافى نمىداند اما دور نباشد كه چون متظاهر به فسق نباشد و درعدالت او شبهه باشد احوط ايقاع جمعه باشد با او با ضميمه ظهرمنفردا.
وظاهرا عدالت عبارت از حالتى است درنفس راسخه كه مانع باشد از اقدام بر مخالفت الهى عمدا خواه صغيره و خواه كبيره.
وچون صغيره يا كبيره از وى به واسطه امرى كه مزيل آن حالت باشد به ظهور آيد ظاهرا حصول عدالت ثانيا موقوف است به حصول حالت اولى نه آن كه به عروض صغيرهنادرا آن زائل نشود همچنانچه بعضى كفتهاند و ظاهرا از براى ظهور اين حالت بر غير تا حكم به آن كند همين كافى باشد كه او ساتر عيوب خود باشد و به معاشرت با او نحومعاشرت همسايهها و اهل محله چيزى قبيح از وى ظاهر نشود يا آن كه در ميان خلق مشهور به اجتناب قبايح باشد و ظاهرا كه شهادت دو عادل به عدالت او نيز كافىباشد.
و آنچه از روايت معتبره مذكوره درماده عدالتى كه موجب قبول شهادت باشد مفهوم مىكردد آن است كه ترك نماز جماعت بى عذر قادح عدالت و موجب عدم قبول شهادتاست.
و عمل به آن دور از صواب نيست در ماده مذكوره و غير آن و از كلام بعضى عمل بهاين و نحو اين، از ترك سنن ديكر معلوم مىكردد به شرط دلالت ترك بر تهاون بهسنن و اين نيز دور از صواب نيست.
و جمعى ملازمت مروت را شرط حصول عدالت دانستهاند و ظاهرا عمل به آن نيكوست اگر مراد از مروت چنانچه از علامه رحمه اللّه كه از جمله مشترطين است ((422))ظاهر مىشود چيزى باشد كه ترك آن دلالت سخافت راى و قلت مبالات و بىباكى كند.
تنبيه ظاهرا در اين مقام شيطان و نفس اماره را مكيده عظيم هست كه اثرآن اكثر اوقات در منسوبان به علم و صلاح ظاهر مىشود و موجب آن درغالب اوقات عدم فهم عالىصافى يا حب دنياست از جمع اموال و وقع در قلوب و طلب راحت و امثال آن نه جهت وصول بهقربات و كاه باشد كه حب دنيا دخيل نباشد و همين از عدم فهم و عدم اتقانعلم به هم رسد و ظاهرا دفع آن فى الجمله كاهى كه حب دنيا دخيل باشد بى قناعت تام و حمل نفس بر رياضات نمىشود.
و اكر موجب، همين عدم فهم باشد ظاهرا علاج كلى آن به سعى ممكن نباشد و به غير از لطف الهى چيزى رفع آن بالكليه نمىكند و كمان اين است كه اكر به عالمى ربانىرسد و توفيق استفاده از صحبت او يابد فى الجمله تخفيفى در آن مىشود و آن مكيده عبارت است از: تحسين قبايح به اسباب واهيه كه به واسطه حب مذكور و عدم فهمعالى صافى از كدورات نفسانيه چشم از قبح آنها پوشيده مىشود و آن قبايح را به اعتقاد حسن به جاى مىآورد و جزم به فسق اين نحو شخصى مشكل است و حكم بطلانصلات به اقتداء به او بى شبهه نيست.
اما چون ثمره فسق و عدم عدالت در وى متحقق است و كمان تقصير و عدم مبالات تام به شرع شريف به واسطه ضعف شبهى كه موجب اين اعمال قبيحه او شده متطرقاست اعتماد به نمازى كه با او كرده يا كند نيز بى اشكال نيست مكر آن كه عارفى به فساد متمسكات او به بيان واضح، فساد آنها را به وى ظاهر سازد و باز او به واسطه داعيهحب مذكور و تعامى از حق آن قبايح را به جاى آورد كه در اين صورت دغدغه در فسقش نمىماند و پيش از حكم به فسقش جزما اگر عادلى بى شبهه به هم رسد اجتناباز اقتداء به او بلكه اجتناب از صحبت و تردد به او مهما امكن كند و ملازم صحبت عادل عارف بى شبهه شوذ.
و اگر عادل يقينى به هم نرسد ترك نماز جمعه با او نكند اما ظهر را منفردا سابقا يا لاحقا به جاى آورد و اكتفا به آنچه با او كرده، نكند.
و آنچه مذكور شد نسبت به جمعى است كه درمقام توجيه و تكفر در اعمال خودند و ظاهرا دغدغه نباشد در فسق جمعى كه تابع ميل و غضب اند و از آثار و فحواى حالايشان ظاهر ولايح باشد اتباع هواى نفس و عدم تفكر در تصحيح افعال و اقوال خود بلكه حسن درنظر ايشان آن باشد كه موافق غرض و ميل ايشان باشد و قبيح آنچهمخالف آن باشد و اگر توجيهى براى اعمال خود ذكر كنند غرض حقيقى از آن دفع اعتراض غير باشد.
وچون جماعت از جمله واجبات نماز جمعه است چنانچه از كلمات سابقه فهم شد پس متعرض بيان احكام جماعت شدن لازم باشد و چون ذكر احكام آن به حيثيتى كهوفا به احكام جماعت در بقيه صلواتى كه جماعت نسبت به آنها مستحب و مرغوب اليه باشد از يوميه و كسوفين و استسقا و عيدين و نماز ميت اعم فايده است و غرض كلىبه آن متعلق است پس ذكر احكام آن على وجه العموم انسب و اولى باشد.
ببايد دانست كه جماعت در فرايض يوميه اجر بسيار دارد و مبالغه در ايقاع آن فوق الحد است حتى آن كه از روايت معتبره كه به آن اشاره شد چنين مستفاد مىكردد كهتاركش بى عذر مستحق سوختن است و از عدالت بهره ندارد و از اخبار ديكر چنين مستفاد مىشود كه ترك آن بى عذر موجب عدم قبول نماز است و چون چنين است پسبايد كه هرگاه شخصى كه اقتداء به او توان كرد به هم رسد مهما امكن ترك نماز جماعت نكند.
و مجمل احكامش در غير نماز ميت آن است كه چون امام تكبير كويد و هنوز به ركوعنرفته باشد بلكه تكبير ركوع نكفته باشد نيت به طريقى كه سابقا به آن اشاره شد كند ومعنى اقتداء را زياده برآن كند و بعد از آن تكبير بكويد و بعد از تكبير قراءت فاتحه و سوره كه در حال انفراد مىكرد ترك كند مكر آن كه نماز جهريه باشد و آواز امام رانشنود حتى همهمه او را يا آن كه در غير ركعت اول ملحق شود كه در اين صورت اگر چه نماز اخفاتى باشد دور نيست كه اگربعيد از امام باشد و قراءت امام رانشنود بايد كهدر نفس خود قراءت كند همچنانچه روايات متضمن آن است و ظاهرا مراد از قرآءت درنفس خود كه در روايت است قراءت به خفيه است نه مجرد درخاطر كذرانيدن.
و غير از قراءت فاتحه و سوره، جميع اذكار ديكر از تشهد و غيره به جاى مىآورد و همچنين در نماز ميت تكبيرات را بعد از تكبيرات امام مىكويند و ادعيه را كه اماممىخواند او نيز مىخواند.
و چون پيش از تكبير ركوع ملحق به امام نشود ظاهرا اوجه آن است كه در اثناء ركوع ملحق نكردد بلكه صبر كند كه چون امام به ركعت دويم برخيزد به او ملحق شود و اگرركعت آخر باشد صبر كند كه چون به تشهد بنشيند ملحق به او شود مكر آن كه آن نماز جمعه باشد چنانچه به آن اشاره شد كه ملحق درركوع شدن و بعد از اتمام اعاده آنظهرا كردن احوط است.
و ظاهرا چون در وقت تشهد ملحق شود اولى آن است كه ايستاده مشغول به دعاء توجه كردد و چون امام سلام باز دهد مشغول به قراءت كردد و دور نباشد كه اگر خواهدتواند كه بر سر پا نشسته انتظار فراغ امام كشد و بعد از آن برخاسته به قراءت مشغول شود.
و همچنين هرگاه به واسطه متابعت امام نشيند مثل اين كه در ركعت ثانى ملحق شود و به واسطه تشهد امام با او نشيند بايد كه متجافيا بر سر پا نشيند و ظاهرا در اين صورتتشهد خواندن به واسطه متابعت امام قصورى نداشته باشد واگر چه با تشهد خودش چهار تشهد به فعل آيد.
و همچنين ظاهرا قنوت را به متابعت امام در غير موقع خود توان خواند و ظاهرا لازم نباشد موافقت قنوت ماموم با قنوت امام بلكه جايز باشد كه غير قنوت امام بخواند.
و هرگاه در غير ركعت اول ملحق شود يا آن كه امام مسافر باشد و ماموم حاضر چون امام سلام دهد بايد كه برخيزد و آنچه از نماز او مانده باشد به جاى آورد و بهتر آن استكه در اين هنكام امام از جاى خود برنخيزد تا ماموم نماز خود راتمام كند.
و ظاهرا اوجه آن است كه از امام يا از صفوف اگر در ما بين امام واو، صفى باشد زياده از قدرى كه آن را تخطى توان كرد دور نشود ودرميان خود و امام و صفوف از ساتر غيرستون اجتناب كند مكر آن كه مقتدى انثى باشد اگر چه مراعات اين معنى مر او را نيز احوط است.
و از اقتداى عصر خود به ظهر امام ظاهرا اولى اجتناب است.
و ظاهرا مىبايد كه موقف امام اعلى از موقف ماموم نباشد مكر آن كه علو به قدر يسيرى باشد مثل يك انكشت يا اندكى بيشتر و ظاهرا تا نيم شبر معفو باشد و احوطمساوات است خصوصا در مسيلها.
و احوط آن است كه موقف ماموم نيز چنين باشد چنانچه از بعضى اخبار مستفاد مىكردد اگر چه بعضى ديكر دلالت بر تجويز علو ماموم بر مقدار ازيد از آنچه مذكور شدمىكند.
و اگر مقتدى يك كس باشد، درجانب راست امام ايستد مكر در نماز ميت كه درخلف امام مىايستد و ظاهرا محاذات آن كه در يمين ايستد قصورى نداشته باشد و اگر متعددباشد در خلف امام بايستد مكر زن و عريان وقتى كه اقتداء به امثال خود كنند.
و احوط اين است كه مجزوم و مبروص و ولدالزنا و اعرابى امامت نكند مكر آن كه صالح امامت جمعه منحصر در ايشان شود كه در اين صورت جمع ميان نماز جمعه بهايشان و بعد از آن ظهر منفردا احوط است و در بعضى اخبار وارد است كه هر كه در روى او آثار باشد امامت نكند و ظاهرا مراد از آثار، برص و جذام باشد كه دربعضى اخباربه آن تصريح شده و در ذكرى حمل آن به برص كرده ((423)).
و احوط آن است كه بنده امامت نكند مكر بندهها را واگر صالح اقتداء منحصر در او شود ظاهرا جماعت با او كردن درغير جمعه بهتر از ترك است و جمعه را با او كردن متعيناست اگر چه بعد از آن اعاده ظهر منفردا احوط است.
و در اين خلافى نمىداند كه زن و خنثى امامت جمعه نتوانند كرد و احوط آن است كه در عيد نمازجمعه به مثل خود اقتداء نكند مكر در نماز ميت.
و ظاهرا هرگاه شخصى امام جمعى شده نماز جماعت كرده باشد اعاده آن نماز با جمعى ديكر جماعت نتواند كرد مكر در نما زخوف و آنچه جمعى به آن تصريح كردهاند ازصحت آن، دليلى واضح ندارد.
و همچنين است حكم شخصى كه اقتداء به شخصى كرده نماز جماعت به جاى آورده باشد و خواهد كه همان نماز را ثانيا به جماعت كند اما نمازى را كه به انفراد كرده باشداعاده آن جماعت نيكوست خواه معيد امام باشد وخواه ماموم.
و ظاهرا هرگاه اقتدا به فعل آيد بى ضرورتى قصد انفراد كردن و بقيه نماز را منفردا به جاى آوردن نيكو نباشد.
و به واسطه ادراك دو نماز با يك نماز امام اين معنى را به جاى نياورد.
و مىبايد كه درافعال و اذكار تابع امام باشد و هيچ چيزى را پيش از وى به فعلنياورد و اگر بعضى از اذكار پيش ازامام واقع شود و قدر واجب را بعد از ذكر امام به جاى آوردظاهرا خللى در نماز او به هم نمىرسد.
و اگر فراموش كرده سر، پيش از امام از ركوع يا سجود بردارد ظاهرا عود كردن به ركوع و سجود با امام اوجه از ايستادن است و همچنين اگر پيش از امام ركوع يا سجودنسيانا كند سر برداشتن و با امام عود كردن ظاهرا اوجه است اگر چه احوط در صورتين اعاده نماز است.
و اگر متعمدا سرپيش از امام از ركوع يا از سجود بردارد جمعى چنين ذكر كردهاند كه صبر مىكند تا امام سر بردارد و به متابعت امام عود به ركوع و سجود نمىكند و نمازشصحيح است نظر به روايت مطلقه كه متضمن آن است كه چون مقتدى پيش از امام سر از ركوع بردارد عود نمىكند و در اين دغدغه تمام هست و بطلان نماز او خالى ازقوتى نيست. و نحو اين است پيش از امام متعمدا ركوع يا سجود كردن.
و بر تقدير عدم بطلان عود كردن به ركوع و سجود همچنانچه ناسى مىكرد ظاهرا اوجه باشد.
و اگر صالح امامت مسافر باشد و مقتدى حاضر، بهتر آن است كه اگر امام حاضرى به هم رسد به مسافر اقتداء نكند و اگر امام حاضر به هم نرسد دور نباشد كه اقتداء به مسافركردن بهتر از فرادى باشد.
و اگر امام را قدرت بر اخراج حرفى از مخرج نباشد ظاهرا احوط آن است كه قادر بر اخراج آن حرف از مخرج به او اقتدا نكند و اگر چه او نيز حرفى ديكر را از مخرج نتواندبيرون آورد.
و اگر امام منحصر در شخصى باشد كه ممنوع از طهارت به آب باشد و تيمم كند ظاهرا اقتداء متطهر به آب به او قصورى نداشته باشد و اگر متطهر به آب به هم رسد اقتداء بهاو ظاهرا بهتر است.
و ظاهرا اقتداء به امام اعمى قصورى نداشته باشد و اگر بصير به هم رسد ظاهرا اقتداى به او اولى است.و ظاهرا اقتداى صحيح به صاحب فالج و قائم به قاعد نيكو نيست وهمچنين امامت مقيد به مطلق از قيد. و ظاهرا كه منع از امامت اغلف مقيد است به وقتى كه قادر براختتان باشد و ترك آن تهاونا كند.
و دور نباشد كه فاضل غير عادل اقتداء به مفضول عادل تواند كرد و ظاهرا كه منع از اقتداى به مفضول منزل است بر صورتى كه فاضل صلاحيت آن داشته باشد كه اقتداى بهاو كنند.
و هرگاه بعضى از مقتديان، امام را نبينند و مانع از رويت غير ستون و صفوف باشد اگر چه جمعى را كه مشاهده امام كنند بيند در صحت نماز ايشان نظرى بين هست و تركاقتداء در اين صورت ظاهرا اوجه است و دور نباشد كه اقتداء كردن و بعد از آن اعاده منفردا بهتر از ترك كلى باشد.
و بالجمله اگر اقتداء كند اكتفا به آن نكند بلكه اعاده آن را منفردا با آن ضمكند مكر آن كه مقتدى انثى باشد و اگر چه احوط در انثى نيز مراعات آن است كه مذكور شدهمچنانچه از ابن ادريس منقول است.
و ظاهرا اگر صف ثانى تكبير پيش از صف اول كويند خللى درنماز ايشان به واسطه تخيل اين كه صف اول در اين هنكام به منزله حائل اجنبى است نمىشود. بلى اگر درمابين مقتدى و امام شخصى باشد كه نماز او صحيح نباشد ظاهرا صحت نماز مقتدى مشروط به آن است كه او مانع رويت و موجب بعدى كه عدم آن مشروط شد، نباشد.
و ظاهرا هرگاه صالح امامت جماعت در مسجدى يا منزلى داخل شود كه ايشان امامى مقرر داشته باشند بهتر آن است كه اگر چه ايشان او را تقديم كنند او تفويض اين امر بهامام مقرر كند.
و همچنين اگر هاشمى جامع شرايط امامت به هم رسد دور نباشد كه تقديم او اولى باشد از غيرهاشمى. واگر اقرا وافقه جمع شوند و اقرا احكام متعلقه به نماز را كما ينبغىداند ظاهرا تقديم او بر افقه اولى باشد.
و مروى است كه امام بعد از انصراف درموضعى كه نماز كرده نماز نكند تا منحرف از آن مقام نكردد و چون امام يا موذن «قد قامت الصلاة» كويد بايد كه مقتديان بر خاستهمتوجه نماز كردند و هيچ حرف نزنند مكر در تسويه صفوف يا نحو آن فيما يظهر و ترك نافله كنند.
و چون ماموم دروقت ركوع امام غافل شود و امام ركوع كند و دراثناء سجود امام متنبه كردد بايد كه ركوع خود را كرده ملحق به امام درسجود شود و ظاهرا همچنين استحال كاهى كه در وقت سجود غافل شود تا خاستن امام.
آشنايى با مركز فقهى ائمه اطهار (ع)
محمد حسين كمال
به بركت انقلاب
اسلامى، بار ديگر شريعت اسلام در اذهان بشريت جلوه گر شد و در اين ميان مذهب
تشيع به عنوان پايه گذار نهضت اسلامى در كانون نظرها قرار گرفت ومتاثر از آن،
مسلمانان در ساير بلاد اسلامى به خود آمده، بر آن شدند تا دنياى جديد را
برمبناى آموزهها و تعاليم آسمانى اسلام پايه ريزى
كنند.
در چنان فضا و زمينه پديد آمده، براى درك مطلوب و فهم صحيح از اسلام و مكتب تشيع، نظرها به سوى حوزههاى علميه، به ويژه حوزه علميه قم دوخته شد و احساسنياز به كسانى كه پاسخگوى مردم باشند به وضوح آشكار گرديد.
كسانى كه نيازهاىفقهى معاصر رابشناسند و باپيمودن اصول و مبانى اجتهاد بدون افراط و تفريط و طبقسنت سلف صالح به اجتهاد بالنده و امروزين دست زنند، شبهات را دفع كنند، به نيازها پاسخ شايسته دهند، از فقه و فقاهت راستين تشيع دفاع كنند و به دور از تحجر وبىمبالاتى در صدد گسترش و توسعه آن برآيند و با توجه به كتاب و سنت و سيره فقهى عميق و دقيق فقهاى بزرگ، راه صحيح زندگى انسانى و بندگى الهى رافرا روى مردمقرار دهند.
بر همين اساس، مركز فقهى ائمه اطهار (ع) به دستور مرجع عالى قدر تشيع حضرت آيت اللّه العظمى فاضل لنكرانى در سال 1376 شمسى تاسيس شد. اين مركز در راستاىآموزش و تربيت فضلا و فراهم آوردن امكانات و بسترهاى مناسب براى مطالعات و پژوهشهاى فقهى واصولى و پاسخگويى به مسائل جديد و تاليف و نشر كتب ومقالات علمى تاكنون درپنج بخش فعاليت خود را متمركز كرده است:
1. آموزش اين بخش سرلوحه فعاليتهاى مركز و متشكل از گروههاى مختلفى از طلاب و فضلاى بااستعداد است كه پس از موفقيت در آزمون ورودى و مصاحبه علمى، تحتحمايتهاى مالى و معنوى مركز فقهى،به مطالعه عميق و پژوهش ژرف در فقه و اصول و مبانى اجتهاد اشتغال دارند. اكنون بخش آموزش در پنج گروه ذيل فعاليتدارد:
الف) گروه قضا، ب) گروه حج، ج) گروه اقتصاد اسلامى، د) گروه اصول فقه، ه) گروه قواعد فقهى.
هر گروه تقريبا با پنج نفر، زير نظر يك استاد با تجربه و كار آزموده تحت آموزش قرار دارند. ناگفته نماند كهافراد گروهها، خود افرادى تحصيل كرده و فاضل هستند و لااقلهر كدام حدود هشت سال يا بيشتر مباحث خارج فقه و اصول را در حوزه گذراندهاند. آنان در گروه خود تنها شنونده نيستند بلكه با بحث و مطالعه و كنكاش به نقد و دفاع ازنظريات مىپردازند و مباحث مطرح را بايارى و هدايت استاد گروه به پيش مىبرند.
هر كدام از اعضاى گروه در خاتمه هربحث، موظفند تمام آن را به صورت يك رساله مستقل تحرير و همراه با نظريه خويش به نظر استاد خود برسانند و اكنون بيش از صدمقاله علمى دراين زمينه تهيه گرديده است كه در آينده نزديك بهترين آنها در مجله فقهى و اصولى مركز منتشر خواهد شد. دراين بخش درسه سال اول به مباحث رايج ومتعارف فقه مىپردازند و برحسب صلاحيت از سالهاى چهارم و پنجم به مقتضاى استعداد افراد و گروهها، مباحث مستحدثه و مورد نياز بحث خواهد شد.
به رغم آن كه در فصل تابستان دروس حوزه علميه تعطيل است و از آن جا كه فقه پژوهان بايد با آيات الاحكام كهزير بناى فقه و از مبادى اجتهاد است آشنايى وافر داشتهباشند، در فصل تابستان درگروههاى آموزشى برنامهاى مشترك منظور گرديد كه با استقبال زيادى مواجه گشت. نخست در تابستان سال 79 بخشى از كتاب كنز العرفان اثرفاضل مقداد درنظرگرفته شد كه به صورت غير حضورى مطالعه كردند و در پايان تابستان امتحان دادند. امابراى تابستان سال 80 قسمتى از كتاب زبدة البيان اثر محققاردبيلى حاوى مباحثى غير از مباحث سال گذشته تعيين شد. افزون بر اين، يك موضوع جداگانه جهت كار تحقيقى و ارائه مقاله براى هرشخص در نظر گرفته شدهاست.
اكنون اين بخش سومين سال تحصيلى خود را با موفقيت سپرى كرده است.
2. پژوهش و تاليف عمده فعاليت اين بخش در زمينه فقه و اصول فقه و موضوعات گسترده مربوطه است.
در حال حاضر پروژههايى كه دراين بخش دردست انجام است به شرح زير مىباشد:
1) تاليف يك دوره اصول فقه به زبان فارسى بر مبناى درسهاى خارج اصول فقه حضرت آيت اللّه العظمى فاضل لنكرانى كه شش مجلد آن پس از تاليف و ويرايش،حروفچينى شده و آماده چاپ است. جاى چنين كتابى كه در بردارنده يك دوره كامل اصول فقه به زبان فارسى باشد تاكنون خالى است.
2) تاليف يك دوره اصول فقه به زبان عربى براساس درسهاى خارج معظم له. تاكنون چند دوره از تقريرات بحثهاى معظم له به زبان عربى به اين مركز ارائه شده كهبهترين آنهاانتخاب خواهد شد.
3) «بحث تعارض اصل و ظاهر» از موضوعات كاربردى و مهم است كه هنوز تبيين نگرديده است. اين تحقيق بعد از بيان مفهوم و اصطلاح «اصل» و «ظاهر» به بررسى مواردتعارض اين دو در فقه و ثمرات آن مىپردازد و بيان مىكند كه در كجا «اصل» و در چه جايى «ظاهر» مقدم مىگردد.
امروزه محققان و فضلا جهت تحقيق مفاد دقيق قواعد فقهى نيازمند بررسى موارد ومصاديق اين قواعد هستند كهفقها در كجا در فقه به آن استدلال كردهاند. از اين جهت اينمركز در صدد بررسى تمام مصاديق و موارد تطبيقى قواعد فقهى است، كه نسبت به قاعده اصل و ظاهر انجام يافته و در شرف چاپ است.
4) موسوعه «احكام الصبيان». تمام احكام فقهى مربوط به صبى از زمان انعقاد تا مرحله بلوغ، محور مطالعه و تحقيق دراين موسوعه است. شيوه مباحث اين كتاب به صورتاستدلالى و مقارن است. اكنون جلد اول آن آماده چاپ است و گمان مىرود به شش جلد برسد.
5) نگارش كتاب حدود و تعزيرات (فقه جزايى اسلام) به فارسى كه تقريرات درس خارج فقه آيت اللّه فاضل لنكرانى است و درحال حروفچينى و تصحيح مىباشد و در دوجلد چاپ و منتشر خواهد شد.
6) تعريب جلد اول جامع المسائل، حاوى استفتاءات از موسس محترم تحت عنوان «الفتاوى الوافية» كه كار آن به پايان رسيده و به زودى چاپ و منتشر مىشود.
3. تصحيح و تحقيق در اين بخش كتابهاى مورد نظر پس از گذراندن سه مرحله: تخريج مصادر، ويرايش، مقابله و تصحيح توسط محققان و فضلاى متخصص، به چاپ سپرده مىشود. آثارىكه تاكنون پس از طى مراحل ياد شده به زيور چاپ آراسته شده، به قرار زير است: