حضرت آيه الله فاضل لنكرانى

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه

آيت الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل موحدى لنكرانى (قفقازى) ـ كه امروزه از نامآورترين مردان علم و ايمان و عمل و از مراجع تقليد جهان تشيع مىباشد ـ در سال 1310 ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت آيت الله فاضل لنكرانى نه تنها يك روحانى جليل القدر، كه اساساً از محترمترين بزرگان و اساتيد حوزه علميه قم به شمار مىرفت. آن بزرگمرد كه از مهاجران قفقاز بود و سالها در مشهد مقدس و حوزه علميه زنجان به تحصيل و تدريس اشتغال داشت، يك سال بعد از آن كه حوزه علميه قم به دست تواناى حضرت آيتالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى رحمةالله عليه تأسيس شد وارد قم و حوزه علميه مقدسه آن گرديد. در همان اوان با يكى از خاندانهاى اصيل وصلت كرد و از اين وصلت، فرزندانى نيكوتبار به وجود آمدند و بدينسان، استاد عزيز ما، آيتالله حاج شيخ محمد فاضل موحدى لنكرانى، كه چهارمين فرزند آن خاندان و تنها فرزند روحانى پدر به شمار مىرود در خانواده علم و تقوى و روحانيت تولد يافت.

استاد از همان سالهاى كودكى، سخت تحت تأثير جاذبه معنويت پدر قرار گرفته و دلباخته راه او شد و در آن عوالم پاك و بى آلايش كودكى تصميم گرفت راه و روش زندگى پدر را سرمشق خود قرار دهد و به عالم روحانيت بپيوندد.

پس به محض آنكه دوره شش ساله تحصيل ابتدايى را به پايان برد، با آنكه در رشته تحصيلات جديد رشد و توفيق بسيار به دست آورده و هوش و استعداد فراوان بروز داده بود، يكباره از ادامه تحصيل در مدارس جديد چشم پوشيده به جامعه طلاب علوم دينى پيوست.

در آن زمان درست 13 سال از عمرش مىگذشت، اما يك دنيا شور و علاقه به راهى كه در پيش گرفته بود، در دلش شعله مىكشيد. علاوه بر تمام جاذبههايى كه دنياى ساده و بى آلايش و در عين حال سرشار از عمق و معنويت طلبگى برايش به همراه داشت، عامل ديگرى نيز كه دست سرنوشت در كنارش قرار داد و باعث شد تا نوجوان پرشور، راه خود را با عشق و علاقه بيشترى ادامه دهد، آن بود كه يكى از دوستان بسيار عزيز دوران تحصيلات ابتدايى كه با او سابقه دوستى و ارتباط معنوى و عاطفى داشت ـ مرحوم آيتالله حاج سيّد مصطفى خمينى فرزند ارشد امام راحل(قدس سره) در اينجا نيز درست در كنار او قرار گرفت و آنها به عنوان دو رفيق شفيق و دو همراه و همقدم وفادار، اين راه صعب و طولانى و در عين حال شيرين و دلانگيز را با هم ادامه دادند. به قول خود استاد: «وجود اين دوست عزيز در شدت علاقه ما به راهى كه در پيش گرفته بوديم، نقش مهمى داشت. و از همان اوان به كمك يكديگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصيل شديم.»

از آنجا كه عشق، راهنماى استاد، و شور و علاقه، چراغ راهش بود، تحصيلات دينى او با سرعتى بسيار پيش مىرفت، به طورى كه دورههاى ادبيات و سطوح را كه معمولا طلّاب ديگر در مدت 8 يا 9 سال به پايان مىبردند، وى تنها در مدت 6 سال سپرى كرد; از اين رو هنگامى كه درست 19 سال از سنين عمر را پشت سر نهاده بود، وارد آخرين مرحله تحصيلات حوزهاى يعنى درس خارج گرديد.

وقتى اين جوان 19 ساله در درس خارج، آن هم درس خارج مرحوم آيتالله العظمى بروجردى كه بسيار سنگين و در سطح بالايى بود، شركت مىكرد، مىتوان گفت كه جوانترين شاگرد آن جلسات بود; از اين رو قيافه جوان او در ميان سايرين سخت جلب توجه مىكرد، به طورى كه چه بسا كسانى هم بودند كه به خاطر همين سن و سال كم، تصور مىكردند شايد او اصلا قادر به درك و فهم مطالب مطروحه در آن جلسات نباشد. اما چنين تصوّرى نمىتوانست جز يك برداشت پوچ و واهى چيز ديگرى باشد; به ويژه آنكه استاد عزيز امروز و طلبه جوان و پرشور آن روز، هر درسى را كه در محضر آيتالله بروجردى مطرح مىشد، همان روز به زبان عربى مىنوشت و اين نشان مىداد كه نه تنها درس را درك كرده است بلكه به مفاهيم آن تسلط و احاطه هم پيدا نموده است، به طورى كه چندى بعد، روزى كه مرحوم آيتالله بروجردى در منزل پدرى استاد، همان نوشتهها را ملاحظه كرده بودند، خطاب به پدر بزرگوار آيتالله فاضل فرموده بودند: «هيچ فكر نمىكردم كه وى اين سن و سال اندك بتواند به اين خوبى به تمام رموز و خصوصيات درسها آشنا بشود و خصوصاً آنها را در قالب عباراتى جالب توجه از نظر تفهيم و تفهّم و آن هم به زبان عربى به رشته تحرير در آورد.»

در همان سالها بود كه امام راحل و رهبر كبير انقلاب اسلامى، تدريس يك دوره علم اصول را آغاز كردند و شيفتگان فراوانى گرد شمع وجود ايشان جمع شدند تا از محضر فيض ايشان توشه برگيرند. يكى از از پرشورترين آن افراد آيتالله فاضل موحدى لنكرانى بود. استاد، آن روزها ضمن شركت در درس مرحوم آيتالله بروجردى، در جلسات فيض بخش درس امام راحل نيز شركت مىكرد، و بدين سان يك دوره اصول كامل از مباحث الفاظ و مباحث عقليه را در محضر امام راحل فرا گرفت كه حدود هفت سال به طول انجاميد.

همچنين امام راحل، در كنار درس اصول، يك دوره درس فقه هم از كتاب طهارت آغاز كرده بودند كه از همان نخستين روز، استاد در آن جلسات نيز شركت مىجست و درس فقه امام راحل را نيز با دقت و هوشيارى و تيزبينى خاص خود ضبط و ثبت مىكرد، به طورى كه حاصل اين نوشتهها به چند جلد كتاب بالغ مىشد.

بدين گونه استاد كه عمر پرثمرش را در راه تحصيل علم و تدريس آموخته و اندوختههاى خود گذرانيده است، در سالهاى جوانى حدود 11 سال در درس مرحوم آيتالله بروجردى و حدود 9 سال نيز مجموعاً در درسهاى فقه و اصول امام خمينى(قدس سره)شركت داشت و از آن خرمنهاى پرفيض، دامن دامن توشه بر مىچيد...

از اينها گذشته، استاد كه عشق آموزش علم تمام زندگىاش را سرشار كرده بود، در كنار درسهاى فقه و اصول، چند سال از عمر پرثمرش را نيز در درسهاى فلسفه و حكمت گذرانيد. در اين رشته استاد او، بزرگمرد تفسير، استاد كم نظير، مرحوم علاّمه طباطبايى بود كه وى در محضر پربارش طىّ سالها، قسمتى از مباحث منظومه سبزوارى و سپس كتاب اسفار ملاّ صدراى شيرازى را تعليم گرفت. البته در كنار همه اينها در مباحث ديگرى چون بحثهاى مسائل عقيدتى و نيز مباحثى در درس اخلاق شركت مىكرد و از استادان ديگرى هم به طور پراكنده بهرهگيرى و كسب فيض مىنمود.

استاد بر اساس هوش سرشار و كم نظيرى كه داشت بسيار زود و به سرعت به درجه اجتهاد رسيد. پس از آن همه تحصيل علوم معارف اسلامى، بويژه پس از 11 سال تعلّم مداوم در محضر درس آيتالله بروجردى و 9 سال شركت عاشقانه در محضر دانشمند پرور و مكتب انسان ساز درسهاى امام خمينى(رحمه الله) وقتى هنوز جوانى 30 ساله بود ديگر به تقليد نياز نداشت; از اين رو اگر در زمان حيات آيتالله بروجردى و سالهاى مرجعيت آن بزرگوار به تقليد از ايشان مىپرداخت، پس از وفات آن پيشواى جهان تشيّع، ديگر به استنباط خود متّكى شد و غوامض امور و رموز مسائل دينى و مذهبى را به اجتهاد خويش از پيش پاى برداشت.

نكتهاى ديگر كه در زندگى استاد جلب توجه مىكند، اين است كه از نخستين سالهاى جوانى، همواره تحصيل و تدريس به موازات يكديگر در زندگىاش جريان داشته است: وى در سالهاى دوم يا سوم تحصيل يعنى در حدود 15 - 16 سالگى، ضمن آن كه خود به عنوان شاگردى مشتاق و جوينده در محضر درس بزرگان حاضر مىشد، در عين حال به موازات آن به عنوان مدرّسى پرشور و پوينده، جلسات درس تشكيل مىداد و به تعليم گروههايى از طالبان علم مىپرداخت.

جلسات درس استاد، از همان آغاز، جلساتى گرم و شوقانگيز بود و عده بسيارى از رهروان طريق علم و ايمان، در آن جلسات شركت مىكردند، و جالب آنكه غالباً در اين جلسات، كسانى سراپاگوش به درسهايش دل مىسپردند كه همگى از لحاظ سن و سال بزرگتر از استاد خود بودند; استادى بسيار جوان كه وقتى در برابر شاگردانش ظاهر مىشد، براى تماشاگرى كه از دور شاهد صحنه بود، باور كردنى به نظر نمىرسيد كه اين دانشمند جوان، آن همه افراد سالمندتر از خود را تعليم مىدهد و از گوهرهاى نهفته در سينه شعله ور و سوزان خويش به آنان بهره مىرساند.

در آن سالهاى 15 - 16 سالگى عدّه شاگردانش غالباً به 70- 80 نفر مىرسيد و هنگامى كه به 19 سالگى رسيد، ديگر جلسات درسش آن قدر گسترش يافته بود كه بيشتر اوقات صدها نفر در محضر درس وى حاضر مىشدند، تا جايى كه وقتى به تدريس كفايةالاصول (آخرين كتاب سطح عالى و دشوارترين كتاب آن دوره) مىپرداخت) قريب 600 - 700 نفر پاى درسش مىنشستند و چون مطالب آن جلسات بر روى نوار ضبط مىشد، هنوز هم آن نوارها مورد مراجعه طلّاب جوان و كفايه خوان است و بالاخره هم اكنون قريب 25 سال است كه استاد به تدريس خارج اشتغال دارد و گروه كثيرى از فضلا كه غالباً مردانى عالم و آگاه و داراى تحقيقات و تأليفاتى هستند و به نوبه خود به تدريس عدّه زيادى اشتغال دارند، در جلسات درس خارج استاد شركت مىكنند و از چشمه جوشان علوم و فضايل وى سيراب مىگردند.

مبارزات سياسى استاد

يكى از مهمترين فرازهاى زندگى استاد، زندگى سياسى و مبارزاتى ايشان است. از همان زمانى كه امام خمينى(رحمه الله) مبارزه وسيع و عميق مذهبى سياسى خود را آغاز كردند و عليه ظلم و فساد و كفر و استكبار قيام نمودند، استاد نيز به پيروى از معلم كبير خويش قدم در اين راه نهاد و مبارزات سياسى خود را شروع كرد. استاد كه از شاگردان پرشور امام و از معتقدان بى تزلزل و سرسخت ايشان بود، از همان ابتدا قدم به قدم به دنبال امام، راه مىسپرد. اين مبارزات، هم به صورت فردى و هم به عنوان عضوى از اعضاى جامعه مدرسين حوزه علميه كه در آن زمان فعاليت چشمگير و پرثمرى داشت صورت مىگرفت، و به همين جهت، از همان آغاز، مسأله اتّحاد و اتّفاق و يكپارچگى و وحدت كلمه يعنى همان چيز كه رمز مهم پيروزى انقلاب اسلامى به شمار مىرفت در مبارزات استاد، نقش اساسى و تعيين كنندهاى داشت.

در ارتباط با همين فعّاليّتها و مبارزات بود كه بارها از طرف رژيم سفّاك حاكم دستگير شد; بارها به بازجويىهاى بيدادگرانه فراخوانده شد; بارها طعم زندان و شكنجه دژخيمان ساواك را چشيد و سرانجام نيز به بد آب و هواترين نقاط كشور تبعيد شد. نخستين تبعيدگاه وى بندر لنگه بود كه اوج گرماى تابستان به آنجا فرستاده شد. استاد حدود چهار ماه را در آن منطقه نفس بُر، در گرماى سوزان و شرجى خفقان آور آن سپرى كرد; چهار ماهى كه به قول خود استاد، مىتوان گفت به اندازه تحمل 40 سال رنج و ناراحتى و مرارت بود. سپس استاد را به منطقه كويرى يزد تبعيد كردند و دو سال و نيم نيز از عمر شريف وى در اقامت اجبارى آنجا سپرى شد. در اين دو سال و نيم، چنان سختىها و مصايبى را از سرگذراند كه عبارت «غير قابل توصيف» نيز براى آن كم است.

امّا استاد از اين دوره تبعيد نيز به نيكوترين وجه استفاده كرد; يعنى علاوه بر تحقيقات علمى و تأليفات و نگارشهاى با ارزشى كه در آن خلوت رنج آلود داشت، كار برخوردهاى پرثمرى ترتيب داده و با روشنگرى و بيدار سازى مردم، آنان را در مسير مبارزات امام راحل قرار مىدادند، به طورى كه در روزهاى اوج انقلاب، مردم يزد از جمله پيشتازترين مبارزات شهيد پرورى بودند كه با مشت خالى به جنگ توپ و تانك و گلوله رفتند و با نثار صدها شهيد، دلاورانه در اين راه ايستادگى كردند و گامهاى بلند و مؤثّرى در راه پيروزى انقلاب برداشتند.

سرانجام دوره تبعيد تمام شد، همان طور كه دوره ظلم و كفر و استكبار هم تمام شد. فسق و فجور و خفقان رفت و پاكى و آرامش و آزادى آمد. ظلمات كفر ناپديد شد و آفتاب درخشان و هستىبخش اسلام از پشت ابرها بيرون آمد و تابيدن گرفت; آفتابى كه مىرود تا سراسر عالم را در طيف رنگارنگ روشنايى دلپذيرش، رنگ و جلوهاى ديگر دهد.

امّا چه ما كه امروز از نور و گرماى اين آفتاب عالمتاب برخورداريم، و چه آنهايى كه در آيندهاى نه چندان دور شكوه اين درخشش را درخواهند يافت، هرگز نبايد فراموش كنيم كه مردانى چون استاد، در كنار زدن آن ابرهاى تيره از مقابل آفتاب حقيقت نقش بزرگى داشتند.

حمايت همه جانبه از امام خمينى(قدس سره) در مقاطع مختلف تاريخ

استاد از ابتداى نهضت امام خمينى(رحمه الله) تا مراحل مختلف شكلگيرى انقلاب اسلامى ايران به رهبرىآن بزرگ مرد تاريخ معاصر در همه جا و همه حال از امام راحل حمايت بىدريغ داشتهاند و هيچ گاه رهبر و مقتداى خود را فراموش نكردهاند و هر آنچه را كه در توان داشتهاند خالصانه و مخلصانه در اختيارشان قرار دادهاند.

گفتنى است حمايت از امام خمينى(قدس سره) در دوران پس از انقلاب اسلامى امرى آسان و كارى سهل و افتخارآميز بوده است. هنر آن بود و هنر آن است كه امام و راه امام قبل از انفجار نور مورد حمايت قرار گيرد.

آرى، روزهاى سخت و نفسبر دوران خفقان پهلوى كه بيشترين ياران نهضت را به ستوه و انزوا و ضعف و زبونى مىكشانيد نه تنها در آيتالله فاضل ترديد و ضعف و انزوا پديد نياورده بود، بلكه با تمام قوا در سنگردارى از نهضت و پيشواى آن ثابت، استوار و پيشقدم بوده است.

در اين مقال، يكى از فرازهاى تاريخ نهضت را جهت اثبات ادعاى خود ذيلا يادآور مىشويم.

تصديق و تثبيت مرجعيت امام خمينى(قدس سره)

گواهى مرجعيت عام براى حضرت امام خمينى(رحمه الله) در مقطعى از تاريخ نهضت اسلامى كه هنوز افقهاى روشن در برابر ديدگان نگران امت اسلامى قرار نداشت و هنوز مشخص نبود كه نهايتاً كاروان به راه افتاده از آرزوهاى دير و دور به منزل خواهد رسيد يا نه همگامى با افت و خيزهاى نهضت، درايت و شجاعت ويژهاى را مىطلبيد كه مىتوانستى فقط در مردان مرد سراغ بگيرى. تلاش اين بزرگمردان اگر چه از ژرفانديشى آنان حكايت داشت و از اعتماد اعتقادى مايه مىگرفت كه به راه و به روش خود پيدا كرده بودند، اما به هر حال چون در فضايى از سايه و روشن ابهام و ترديد صورت مىپذيرفت حقاً در خور تأمل مىنمود، از جمله هنگامى كه رژيم شاه عزم خود را جزم كرده بود تا به حذف فيزيكى حضرت امام(رحمه الله) نهال نهضت دينى را از ريشه قطع كند.

گروهى از عالمان دين شجاعانه راه را بر اين عزم شوم بستند و ضمن انتشار اعلاميهها و فتاوى گوناگونى نظر فقهى خويش را به اطلاع امم اسلامى و نيز به حاكمان عصر رسانيدند.

اينك براى آمادگى و روشن شدن ذهن خواننده ناگزير از تدارك سابقهاى است كه به كوتاهى توضيح مىدهد.

كارگردانان اردوى طاغوت در سايه طوفانى كه از قيام 15 خرداد برخاسته بود در نظر داشتند كه از هر چيزى در خصوص حذف رهبرى قيام فروگذار ننمايند اعم از حبس و تبعيد و حصر و تحديد، اما در همان حال بيم آن داشتند كه اگر در عمليات قلع و قمع ظالمانه خود با ديوار مرجعيت عامه برخوردى داشته باشند مشكلات بيشترى در پيش رو خواهند داشت چه اينكه در آن مقطع تاريخى سنت و سيرت اجتماعى بر مصونيت مراجع قرار داشت، و هيچكس به خود اجازه نمىداد متون آنان و يا حق سؤال و جواب از آنان را داشته باشد، ولى رژيم سفاك به خيال خودش تصور مىكرد به دليل فاصله كوتاه رحلت آيتالله العظمى بروجردى با واقعه 15 خرداد هنوز مرجعيت تثبيت نشده، به هر حال زمينه آن سان كه شايد مهيا نبود تا عوامل رژيم در برخورد با رهبرى قيام شكوه و عظمت شأن مرجع را ملموساً درك نمايند و درست در همين گير و دار عدهاى از اساتيد و فضلاى حوزه علميه قم دست به يك نظر خواهى زدند تا عقيده استادان بزرگ حوزه و فضلاى عصر را در باب مرجعيت عامه آيتالله امام خمينى جويا شوند؟ بايد دانست كه در آن برهه از تاريخ هر گونه اظهار نظر مثبتى نسبت به رهبرى قيام حمايت از وى تلقى مىشد و اظهار نظر كننده را بى ترديد به اردوى مخالفان شاه سوق مىداد، تا چه رسد به اين كه او را مرجع مسلم و زعيم بىمنازع شيعه نيز به حساب آورند، ليكن استاد آيتالله فاضللنكرانى جزء اولين كسانى بودند كه به نظر خواهى محصلان حوزه پاسخ مثبت دادند و نظر خود را در خصوص مرجعيت امام(رحمه الله) با اين عبارت اعلام داشتند:

«صلاحيت علمى و تقوايى حضرت مستطاب آيتالله العظمى آقاى خمينى مدظله العالى براى مقام شامخ مرجعيت تقليد و حفاظت از حوزه اسلامى و حمايت مسلمين محرز و بدون ترديد است.»

و در نهايت مجموعه اين اعلام نظرها وقتى در سطح وسيعى انتشار يافت باعث گرديد كه تيغ آخته حكام جور اگر چه بالا رفته بود، اما فرود نيامد و اگر آمد بنياد بيداد خود را نشانه گرفت لاغير.

احراز مقام مرجعيت

براى آنان كه احياناً با مسير دور و دشوار سفر از طلبگى تا مرجعيت آشنايى زيادى ندارند بايد توضيح داده شود كه پيمودن اين وادى صعب و سخت يعنى سفر از سنگ به لعل يعنى گذر از قطره به دريا يعنى عبور از حضيض بدايت به اوج نهايت، يعنى رنجى عظيم را بر تن خويش هموار كردن، پس مرجعيّت آخرين مرحله و بلندترين قلّه توفيقات حوزوى است.

از گروه انبوه پيمايندگان طريق تحقيق و طلب، كه علىالقاعده مىبايست از عهده گسستن هفتاد و هفت زنجير دست و پاگير طلبگى به درآيند، عاقبت الامر با تمامى جهد و جهادى كه مصروف رسيدن مىنمايند، اين سيمرغ بخت آحاد انگشت شمارى است كه در برابر آينه قاف قرار مىگيرد، و مرجعيت يعنى نيل به قلّه قاف پژوهش و دانش.

با چنين درآمدى اينك به نقل بيانيه جامعه روحانيت مىپردازيم كه در آن استاد آيتالله فاضل در شمار ديگر اعاظم به عنوان مرجع اعلام و معرفى مىشوند و چون متن بيانيه در واقع روشنگرى زواياى تاريك كار را نيز متعهد شده است ضرورتى نخواهد داشت كه چيزى بر آن همه بيفزاييم:

تاريخ، تمدن و تعالى را در عرصه زندگى امت اسلامى، مديون و مرهون تلاشهاى والا و همتهاى بالاى مردانى مىداند كه از مسند «انديشه» و «بصيرت» ميراث فرهنگى و معرفتى خوش را به عنوان دستمايهاى گرانبها گرامى داشتند و علاوه بر پاسدارى و حفظ آن، به كارگيرى توانايىها و سرمايه گذارىهاى بسيار در تقويت و توسعه ميراث معنوى خود، نقش مؤثرى را ايفاء كرد.

معماران علوم الهى در هر دورهاى با نيازمندىهاى نو پيدا و عرصه پرسشهاى نو آشنا، انديشههاى خويش را در معرض تضارب آراء قرار داده و عرصه فكر و فرهنگ معارف دينى را بالندهتر ساخته و با ابتكار و ابداع، دايرةالمعارفهاى عظيمى را در رشتههاى مختلف تفسير، كلام، فلسفه و فقه از خود به يادگار گذاشته و راه را براى نسلهاى آينده هموار نمودهاند.

تاريخ جهاد و اجتهاد شيعى، نام مردانى را به ثبت رسانده كه پيامبروار زره زهد بر تن و خُودِ سرافرازى بر سر و شمشير انديشه و منطق بر لب گرفته تا از آرمانهاى والاى ولايت علوم، در ميدان جنگ انديشهها پاسدارى كنند. ما اين جهاد شكوهمند را در همه سنگرهاى علمى، اعم از كلام و حكمت، رجال و درايت، تفسير و فقاهت مشاهده مىكنيم، ولى اين جهاد در ميدان «فقه» و «اصول» از شكوه و عظمت بيشترى برخوردار است، زيرا اين نكته خود رمز و رازى دارد كه توضيح مفصل آن در اين مقال مجمل نگنجد و فقط به مقدار نياز، توضيحى مختصر را ضرورى مىدانيم:

از جمله مطالبى را كه مىتوان بيان داشت اين است كه با شروع دوران غيبت كبراى حضرت بقيةالله الاعظم، حجّة بن الحسن المهدى عجلالله تعالى فرجه الشريف ارواحنا فداه و عدم دسترسى عموم مردم به طور طبيعى به امام معصوم(عليه السلام) مسئوليت احكام و مقررات الهى و رهبرى و هدايت امت،، به فقهاى جامع الشرايط واگذار گرديد و از آن تاريخ به بعد تلاش گستردهاى براى فهم شريعت از منابع كتاب و سنت و اجماع و عقل آغاز شد.

با شروع دوران غيبت كبرى، فقه در بستر زمان، در هر دورهاى با مناسبات و روابط اجتماعى ويژهاى برخورد مىكرد و براساس اينكه مناسباتى در روابط اجتماعى، نيازمندىها و مقررات خاصى را به وجود مىآورد، فقها نيز در معرض پاسخگويى به نيازهاى جامعه و امت اسلامى قرار گرفتند.

براساس تكليفى كه از ناحيه مقدسه، بر دوش فقها و علماى دين گذاشته شده بود بايد از سرچشمه منابع اسلامى، با روشها و شيوههاى استنباط، «حكمالله» را استخراج و نيازمندىهاى فكرى و دينى جامعه اسلامى را تأمين كنند، اين بود كه فقيه در برخورد با «حوادث واقعه» بايد در اقيانوس قرآن و سنت غوطهور گردد و با چراغ پرفروغ عقل و بهرهگيرى از «اجماع» و دريافتهاى فقها، گوهر گرانبهاى حكمالله را بيرون آورد.

به خاطر چنين شرايطى بوده است كه افق فقاهت را خورشيد انديشه مردانى منور كرده كه آثار گران سنگ و جاودانهشان چون «مبسوط»، «شرايع الاحكام»، «نهايه الاحكام»، «جامع المقاصد»، «جواهر الكلام» و «مكاسب»، حوزههاى علميه را ذخيرهاى گرانبها و انديشمندان را مشعلى فرا راه است.

آن شخصيتى كه در چنين جايگاهى قرار مىگيرد، مرجع و پاسخگوى نيازهاى فكرى و دينى امت اسلامى است و ما آنان را به هدايت و معرفى معصومان سلامالله عليهم اجمعين به عنوان «حصون الاسلام»، «ورثةالانبيا» و «امناءالرسول» مىشناسيم، چرا كه دژهاى دين و ديانت را پاسدار و پيام آوران ذات احديت را ميراثدار و رسولان را امانتدارند و لذا مرجعيت در طول دوران غيبت هميشه محور هدايت بوده است و نيز سنگينى و حساسيت موضوع وقتى مشخص مىشود كه به سخن ارزشمند فقيه فرزانه حضرت امام خمينى(قدس سره) مىانديشيم كه در معرفى و نقش زندگى ساز فقه مىفرمايد: «.. فقه، تئورى اداره جامعه از گهواره تا گور است.»

علاوه بر مطالب ياد شده، نقش سازنده و احياگر مرجعيت در برخورد با جريانهاى سياسى و ستمگران حاكم، مبارزه با كجروىها و بدعتها، مقابله با دسيسه بازان و استعمارگران در دوران حساس تاريخ، از هر جهت قابل تحليل و توجه است، بويژه در دوران ما كه همگى شاهد عظمت و قدرت مرجعيت شيعه در به وجود آوردن انقلاب عظيم اسلامى ايران بودهايم. انقلابى كه با هدايت و رهبرى مرجعى بزرگ و فقيهى فرزانه به وجود آمد و توانايى فقه و فقاهت را در ابعاد مختلف به نمايش گذاشت و نظام مقدس اسلامى، يعنى نظام ولايت و امامت را طراحى و پياده كرد.

امروز نظام اسلامى با مايههاى بالاى انسانى و الهى خود علاوه بر اين كه در نظام سياسى بين المللى، جايگاه بلندى را كسب كرده، تكيهگاه و مايه اميدى براى همه مضطربان و آزادى خواهان گرديده است و بدون جهت نيست كه اين روزها بوقهاىتبليغاتى مستكبران جهانى به تجزيه و تحليل مرجعيت پرداخته و در قالب دايگانى مهربانتر از مادر براى جهان تشيع دل مىسوزانند و مرجع تقليد معرفى مىكنند.

در چنين شرايطى حساس كه دشمنان سوگند خورده و سياه دل ما و در پيشاپيش آنان آمريكاى جهانخوار با همه دنيايشان برابر دين و انقلاب اسلامى ما ايستادهاند تا دستاوردهاى مرجعيت و امامت شيعى را به آتش خشم خويش بسوزانند، ما بايد با تمام توانايىهاى دينى و انقلابى خويش، رو به روى آنان بايستيم تا در نهايت اين انقلاب را به صاحب اصلىاش حضرت مهدى(عليه السلام)تحويل دهيم.

شوراى مركزى جامعه روحانيت مبارز تهران، با توجه به ريشههاى تاريخى و اعتقادات عميق مردمى و نقش سازنده و بنيادين مرجعيت، به دنبال وخامت وضع جسمانى مرجع عاليقدر جهان تشيع، شيخ الفقهاء و المجتهدين حضرت آيتالله العظمى اراكى رضوانالله تعالى عليه، جلسات متعددى را تشكيل داده و نيز در نشست چند ساعته خود پس از رحلت آن بزرگوار، موضوع مرجعيت و تقليد را در دستور كار خويش قرار داد و با بررسى همه جوانب و در نظر گرفتن مصالح امت اسلامى و بررسى معيارها و ملاكهاى شرعى بويژه اعتقاد به اصل ولايت فقيه و تأكيد بر حفظ دستاوردهاى انقلاب و آرمانهاى متعالى امام خمينى(قدس سره) و سپس تطبيق آن معيارها با مصاديق و نمونهها با عنايت خداوند متعال، به نقطهاى مشخص و روشن براى اعلام مواضع دست يافت.

چنين تلاشى بر مبناى چند مسئله مهم شكل گرفته است كه به طور مختصر به عرض امت اسلامى مىرسانيم:

دشمنان انقلاب اسلامى براى درهم شكستن نظام ولايت فقيه، چشمان پليد خود را به زمان ارتحال حضرت امام خمينى(قدس سره)دوخته و تحليلشان بر اين پايه استوار بود كه با از ميان رفتن محوريت انقلاب، قدرت ميان مراجع، تقسيم و سپس تضعيف خواهد شد، ولى اين اميد شيطانى آنان با حمايت جديد آيات عظام چون اراكى و گلپايگانى از ولايت و امامت حضرت آيتالله خامنهاى دامت بركاته به يأس مبدل شد. آنان از شيطنت دست برنداشته و پس از رحلت اين دو مرجع بزرگوار، همچنان راه گذشته را ادامه مىدهند تا از اين طريق بتوانند به محوريت نظام كه امامت ولايت فقيه باشد، لطمه وارد آورند.

در مراجعهها و درخواستهاى مكرر مردم متدين بود كه از روحانيت مىخواستند تا با معرفى شخصيتهاى فقهى و علمى كه بتوانند مجارى امور و احكام خويش را به دست با كفايت آنان بسپارند، آنها را در امر مهم تقليد يارى كند.

وظيفهاى كه روحانيت در اين مواقع بر عهده دارد، موجب گرديد تا همانند گذشته به نداى مردم شريف و معتقد پاسخ مثبت داده و آنان را در اين مورد مدد كار باشند، بدين نحو كه فقهايى معرفى شوند تا «وقايع سالفه» را تجربهاى براى «حوادث واقعه» قرار داده و با در اختيار گرفتن مجارى امور و احكام مصداق بارز «صائنالنفسه، حافظاً لدينه مخالفا على هواه و مطيعا لامر مولاه» باشند.

با توجه به مطالب ياد شده، جامعه روحانيت مبارز تهران با احترام و اكرام نسبت به همه شخصيتهاى فقهى، بويژه علما، مدرسين و استوانههاى علمى حوزه عليمه قم و همچنين با عرض تسليت به مناسب رحلت جانگداز فقيه ربانى و عالم صمدانى حضرت آيتالله العظمى حاج شيخ محمدعلى اراكى رضوانالله تعالى عليه و درخواست علو درجات براى فقها و مراجع عالى قدرى كه بار سنگين مرجعيت را بر دوش جان كشيدند و پس از ايفاى مسئوليت الهى خويش چشم از جهان فرو بستند، خصوصاً بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت امام خمينى(قدس سره) و طول عمر و سلامت براى رهبرى عظيم الشأن انقلاب اسلامى كه پرچم پرافتخار امامت و ولايت را با همه توان بر افراشته، اسامى آيات عظام و فقهاى والا مقامى كه تقليد از آن بزرگواران جايز و عمل به فتواى آنان صحيح و مبرءالذمه است اعلام مىدارد:

- حضرت آيتالله حاج سيد على خامنهاى;

- حضرت آيتالله حاج محمد فاضللنكرانى;

- حضرت آيتالله حاج ميرزا جواد آقا تبريزى.

گفتنى است كه هر سه نفر از اين آيات عظام، تقليد بر مجتهد ميت را جايز مىدانند و همچنين افرادى كه احياناً به بخشى از فتاواى مرجع تقليدشان دسترسى نداشته باشند، مىتوانند طبق فتواى مجتهد ميت، مثلا مانند امام خمينى(قدس سره)، عمل نموده و نگرانى براى عدم انتشار رساله علميه نداشته باشند.

والسلام على عبادالله الصالحين، جامعه مبارز تهران (10/9/73)

يادآورى مىشود، اين بيانيه در بيشتر جرايد روز 12 آذر 73 و همزمان در سراسر كشور انتشار يافته بود.

در اين برهه از زمان، جامعه مدرسين حوزه علميه قم هم، همگام با جامعه مبارز تهران بيانيهاى انتشار دادهاند كه در آن هم استاد آيتالله فاضل يكى از مراجع جامع الشرايط و از افراد جايز التقليد معرفى شده است.

در اين بيانه همان گونه كه از متن آن پيداست استاد آيتالله فاضل در رديف اولين فرد مجتهدين جامع الشرايط شناخته شده است. اينك متن كامل آن را ذيلا مىآوريم:

بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع مرجعيت از اعظم مسائلى است كه نمىتواند از مصالح مسلمين و استقلال و عظمت آنان جدا و منفك باشد و يا بدون توجه به دسيسهها و توطئههاى كفر و استكبار بر ضد اسلام مورد بررسى و امعان نظر قرار گيرد.

لذا جامعه مدرسين حوزه علميه قم در جلسات متعدد اين موضوع را مورد بحث و تبادل نظر قرار داد تا اينكه در جلسه مورخ جمعه 11/9/73 به اين نتيجه رسيد كه حضرات آيات آقايانى كه ذيلا نامشان ياد مىشود واجد شرايط مرجعيت مىباشند و تقليد از هر كدام آنان جايز است. (والله العالم)

1. حضرت آيتالله حاج شيخ محمد فاضللنكرانى

2. حضرت آيتالله حاج شيخ محمد تقى بهجت

3. حضرت آيتالله حاج سيد على خامنهاى (مقام معظم رهبرى)

4. حضرت آيتالله حاج شيخ حسين وحيد خراسانى

5. حضرت آيتالله حاج شيخ جواد تبريزى

6. حضرت آيتالله حاج سيد موسى شبيرى زنجانى

7. حضرت آيتالله حاج شيخ ناصر مكارم شيرازى (دامت بركاتهم)

مرجع تظلمات مردم

از همان زمان كه در ماجراى سقيفه بنى ساعده، حكومت و خلافت راستين و بر حق از على(عليه السلام) سلب شد و ديگران دست به غصب آن زدند، شكل و صورت و رسم و راه حكومت دگرگون شد. اگر قرار بود كه حكومت و خلافت واقعى اسلام، ارائه راه راستين پيامبر گرامى باشد، از آن پس و با آن غصب حق و مسخ حقيقت كه در سقيفه رخ داد، حكومت و خلافت مسيرى ديگر در پيش گرفت و به همان راهى رفت كه امروزه همه دردمندان و صاحبان درد دين و مذهب در سراسر جهان از آن آگاه و مطلعند. از همان زمان، حكومت به دست كسانى افتاد كه شايسته حكومت نبودند و آنهايى كه سزاوار حكومت بوده و كسوت خلافت بر قامت آنها برازنده بوده از پهنه حكومت و كشوردارى كنار گذاشته شدند.

طبيعى است كه وقتى معصومين به اين بلا دچار آيند، ديگر ادامه دهندگان راه آنها شرايط بهتر و برتر به دست نخواهند آورد.

به اين گونه، همواره در طول تاريخ، حكومت و بالطبع قدرتها و امكانات ناشى از آن در دست ائمه ظلم و كفر قرار داشت و ادامه دهندگان راه رسول(صلى الله عليه وآله) و على(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) جز سكون و انزوا چارهاى نداشتند.

اما، رفته رفته تاريخ در اين وضع دگرگونىهايى ايجاد كرد. به اين معنى كه اگر حكومت ظاهرى و سياست گرى و سياست گذارى در دست پيشوايان ظلم و ستم بود، اما در عوض حكومت دينى و مذهبى جامعه و مراجع بزرگوارى افتاد كه در هر جامعهاى هزارها و ميليونها پيرو و مقلد مؤمن داشتند.

به ديگر سخن، اگر در طول تاريخ پادشاهان و امرا بر لشكريان و مزد بگيران خود حكومت داشتند و تعداد آنها بسيار اندك بود، در عوض مراجع و بزرگان روحانى بر قلب و روح و جان ميليونها انسانى حكومت و اقتدار داشتند كه شمارشان از صدها هزار نفر و ميليونها نفر نيز مىگذشت.

كمكم، در طول تاريخ اوضاعى پيش آمد كه امرا و پادشاهان و فرمانروايان كشورها در مقابل قدرت روز افزون علماى اسلامى بويژه مراجع تقليد شيعيان، ناچار به عقب نشينى شدند و ترجيح دادند كه حكومت مذهبى مردم را به كف با كفايت همين گروه بسپارند.

بر اين اساس، در ممالك اسلامى و بويژه در كشور ايران همواره دو قدرت، دو مركز تصميمگيرى و دو مرجع مستقل براى مردم وجود داشت. يكى كه ضعيفتر و دامنه فعاليتش محدودتر بود، همان امرا و پادشاهان بودند و ديگرى كه در حيطه وسيعتر و دامنهدارترى حكومت راستين و معنوى داشت و برجان و قلب مردم فرمانروايى مىكرد، عبارت بود از علما و بويژه مراجع بزرگوار تقليد.

مطالعه و بررسىهاى ژرف تاريخى، نشان مىدهد كه امرا و پادشاهان تنها در مسائل كشوردارى و لشكركشىها بود كه صاحب قدرت و مرجع تصميمگيرى بودند، تازه در اين مورد نيز تنها زمانى موفق مىشدند و مىتوانستند گروههايى از مردم را زير پرچم كشور گرد آوردند و به جنگ پادشاهى يا به مدافعه و مقابله با پادشاهى ديگر بروند كه نظر موافق علما و بويژه مراجع تقليد شيعه را جلب كنند و از آنان حكمى يا فتوايى به دست آورند و با تكيه بر آن مردم را زير يك پرچم گرد آورند، وگرنه اگر جنگ و لشكركشى پادشاهى مورد تأييد عالم و مرجعى نبود، امكان نداشت كه پادشاه بتواند سپاهى مناسب و لازم براى آن لشكركشى يا مدافعه فراهم آورد. اين نكته را نيز بايد يادآور شويم كه مراجع و علماء به شهادت تاريخ تنها موقعى اين اجازه را مىدادند كه كيان اسلام و كشور اسلامى در خطر بود.

توجهداشتن به چنين قدرتى در طول تاريخ، نشان مىدهد كه علماى اسلام و بالاخص مراجعتقليد از ديرباز قدرت عظيم معنوى و روحى مردم جامعه را در دست داشتند و قادر بودند كه در هر زمان و شرايطى، از اين قدرت متراكم به نحو احسن استفاده كنند.

بر اين اساس از همان زمانهاى دور و دير علما و بويژه مراجع علاوه بر پاسدارى از حريم مقدس اسلام و ترويج دين و تعظيم شعائر مذهبى و پاسخگويى به مسائل و مشكلات دينى و مذهبى مردم و بيان احكام الهى و توضيح و تشريح ابعاد و زواياى هر يك، از قدرت بزرگ ديگرى نيز برخوردار بودند كه از اين قدرت، هيچ امير و پادشاهى سهمى و نصيبى نبرده بود. اين قدرت عبارت بود از اين كه علما و مراجع، گذشته از تمام مسئوليتهاى بزرگ و شگرف خود همواره مرجع و ملجأ تظلمات و گرفتارىهاى مادى و معنوى مردم و مقلدان خود نيز به شمار مىرفتهاند.

مردم مسلمان و بويژه شيعيان مؤمن و معتقد به خاطر احترام و قداستى كه براى علما و مراجع قائل بودند، هرگاه مورد ظلم و تعدى قرار مىگرفتند يا با مشكل و مسئلهاى مواجه مىشدند يا از كسى گله و شكايتى داشتند يا حقى از حقوقشان پايمال مىشد، يكسره به سراغ علما و مراجع مىرفتند و معمولا با يك كلام و حتى با يك كلمه كه از دهان آن مرجع بيرون مىآمد، مشكل شخص شاكى حل مىشد و شخص مورد شكايت با شرمسارى و اطاعت بى چون و چرا، آنچه را كه مرجع تقليد گفته بود، انجام مىداد و رضايت شاكى را در حضور مرجع كسب مىكرد.

گذشته از اينها، هرگاه يك مسلمان مؤمن از نظر مالى و مادى هم در تنگنا قرار مىگرفت، نخستين و مهمترين و كارسازترين جايى كه مىشناخت، منزل عالم و روحانى شهر و به خصوص مرجع تقليد شيعيان بود كه خود را با درد و اندوه به آنجا مىرسانيد و دقايقى بعد شادمان و راضى بيرون مىآمد، زيرا كه با يك اشاره عالم روحانى يا مرجع مذهبى، مشكل او حل مىشد.

اكنون به پيروى از اين سنت حسنه، در زمان ما نيز، درِ بيت آيتالله فاضل، همه وقت و در هر شرايطى به روى همه مردم باز است و هم اينك همه روزه، جمع كثيرى از مستمندان و دردمندان جامعه، خانه ايشان را به عنوان پناهگاه جان و دل خود انتخاب كرده و بدان سو مىروند و هيچ گاه نيز نا اميد و دست خالى بر نمىگردند، زيرا آيتالله فاضل به محض آن كه صداقت و حقانيت شخص مراجعه كننده را تشخيص دهد، كه غالباً هم درست تشخيص مىدهد و شيادان را از مستمندان واقعى جدا مىكند، بلافاصله در حد توان و امكاناتى كه دارد، مراجعه كننده را مورد عنايت قرار مىدهد و با حل مشكل او، از خانه خود راضى و شادمان روانهاش مىكند. آرى، خانه اين بزرگان به عنوان نشانه و آيتى از خانه رسول گرامى و ائمه اطهار، ملجأو اميد درماندگان است.

دفاع از حريم امامت

اگر اين است و جز اين نيست كه وجود امام در مجموعه آفرينش منبعث از عنايت الهى است و در پرتو مقام امامت است كه امت از زشتىها و كردارهاى ناپسندى كه در شريعت نهى شده است، دورى مىگزينند و اگر اين است و جز اين نيست كه بقاى شريعت نبوى منوط به تأسيس ارجمند امامت خواهد بود و در پرتو وجود امام است كه مشكلات و گرههاى ابهام در غوامض مسائل اسلامى گشوده مىشود، نگهدارى شأن و شرف امامت امرى خواهد بود مسلم و محترم. بر اين اساس وقتى در شوال 1418 دولت سعودى به تخريب قبور ائمه بقيع اقدام كرد، حساسيت جهان تشيع را عليه خويش برانگيخت.

لازم به يادآورى است كه گفته شود «جنّة البقيع»، مشهورترين و قديمىترين قبرستان اسلامى از زمان حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) تا عصر حاضر واقع در انتهاى جنوب شرقى مدينه است كه به فاصله كمى از مسجدالنبى و بقعه مطهر حضرت پيغمبر در خارج از ديوار قديمى مدينه كه امروزه در وسط شهر قرار دارد. نخستين صحابى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) از انصار كه در بقيع به خاك سپرده شد اسعدبن زراره خزرجى، قديم الاسلام بود، بعد از دفن وى حضرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور دادند كه زمين آن وادى از خار و بوتههاى هرز سترده شود و به مسلمانان ساكن مدينه اختصاص يابد و عثمان بن مظعون برادر رضاعى پيامبر از مهاجرين، اول كس بود كه در بقيع دفن گرديد.

اضافه مىشود كه چهار تن از ائمه شيعه يعنى حضرت امام حسن(عليه السلام) و امام زين العابدين(عليه السلام) امام محمد باقر(عليه السلام) و امام جعفر صادق و نيز عباس عموى پيغمبر به اضافه تمام زوجات حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) به استثناى حضرت خديجه در بقيع دفن شدهاند، به علاوه گفته مىشود كه بالغ بر ده هزار صحابى رسول الله(صلى الله عليه وآله) در همين گورستان به خاك سپرده شدهاند و وجود مبارك پيغمبر(صلى الله عليه وآله)بارها و بارها براى تشييع و نماز ميت و دفن جنازههاى خويشان و صحابه به اين قبرستان مىرفتهاند. از اين رو است كه بقيع همواره طرف توجه و عنايت خاص اهل تشيع و ديگر مسلمانان بوده است. با اين اوصاف خشم و خروش شيعيان در قضيه تخريب جنةالبقيع بجا و سزاوار و بحق خواهد بود.

حضرت آيتالله فاضل در قضيه موصوف واكنشهاى عملى و سريعى از خود نشان دادند كه در زمان وقوع حادثه به اطلاع مردم رسيد تا جايى كه حتى يك سال پس از حادثه مولمه تخريب، معظمله درباره تعطيل حوزه درس خود يك بار ديگر افكار مسلمانان را متوجه شناعت و قباحت مسئله نمودند.

خبر تعطيلى درس ايشان در روزنامه جمهورى اسلامى و در تاريخ پنجم بهمن 1377 اين گونه آورده شده بود:

«هشتم شوال المكرم مصادف با تخريب قبور ائمه بقيع است. كسانى كه به حج و عمره مشرف شدهاند مىدانند كه ائمه معصومين عليهم السلام نه تنها در زمان حياتشان مورد ظلم و ستم بودهاند، بلكه قبورشان بعد از گذشتن چهارده قرن از اسلام مورد اهانت است آن هم نه از طرف غير مسلمين بلكه از طرف عدهاى كه متأسفانه در برداشت از مسائل اسلامى گرفتار يك حالت تحجر و بىسوادى هستند. برخى از اينها افكارى شبيه به خوارج دارند كه متأسفانه افكارى انحرافى است كه اثرات آن امروزه نيز در كشور افغانستان مشاهده مىشود كه چه فجايعى را به نام اسلام مرتكب مىشوند.

اين جانب خيلى متأثرم كه بعد از گذشت چهارده قرن از اسلام، هنوز حقايق اسلام براى بسيارى روشن نشده و برداشتهايى غير صحيح از آن مخصوصاً از اسلام متعلق به ائمه طاهرين عليهم السلام دارند; دنيايى كه اين همه در عالم تحقيق پيشرفته چطور شده كه عدهاى نتوانستند مذهب تشيع را كه خوشبختانه جميع معارف و مبانى احكام آن بر طبق منطق صحيح و استدلالى محكم است، بشناسند.

من به عنوان يك محقق دينى به علماى اهل سنت توصيه مىكنم در اين شرايطى كه زمينه اتحاد بين مسلمين بحمدالله فراهم گرديده و خوشبختانه روز به روز اتحاد امتهاى

اسلامى مستحكمتر مىگردد، نسبت به معارف بلند و عميق اين مذهب بىتوجه نباشند و خود را از علوم بيكران اهل بيت محروم ننمايند.

چرا يك عالم دينى به خود اجازه داد كه در سال گذشته در مسجدالنبى در كنار قبر مبارك پيامبر(صلى الله عليه وآله)بزرگترين اهانتها و افتراها را به آل او و اهل بيت او وارد سازد؟ اين نيست جز عناد و لجاجت كه بزرگترين آفت تحقيق و به دست آوردن حقانيت است.

چرا عدهاى به خود اجازه دادند كه در دهها سال پيش، اين گونه قبور ائمه طاهرين را در معرض تخريب قرار دهند و متأسفانه آن هم به بهانه توحيد، آيا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بر طبق روايات متعددى كه در كتب اهل سنت هم آمده است به همين قبرستان بقيع جهت زيارت مشرف نمىشدند؟ چرا هنوز نتوانستهاند حقيقت توحيد را دريابند و بىجهت گروهى را كه به بركت اهل بيت در رأس موحدين قرار دارند از اين امر دور بدانند؟ من در اين شرايطى كه مسئولين محترم جمهورى اسلامى ايران با مسئولين كشور عربستان سعودى در صدد ايجاد رابطههاى محكم و اساسى مىباشند، از مسئولين آن كشور مىخواهم اين خطاى بزرگ تاريخى كه هيچگاه از از خاطره مسلمين محو نمىشود را جبران نمايند و بدانند ايجاد بارگاه و بقعه طريق ابتدايى براى پى بردن به عظمت صاحبان اين قبور است و اين امر سبب توجه مردم به معارف و دستورات آنان مىشود كه همان دستورات پيامبر و خداوند است.

اين جانب به عنوان اعتراض به اين حادثه غمانگيز تاريخى فردا; يعنى هشتم شوال (امروز) درس خود را تعطيل مىنمايم تا انشاءالله در اثر اين عكس العملها هر چه زودتر اين خسارت عظيم دينى را جبران نمايند.

اعلام نظر در مسأله ولايت فقيه و حمايت همه جانبه از نظام

شايد به اندازهاى كه پس از حاكميت انقلاب اسلامى در مورد «ولايت فقيه» بحث و اظهار نظر شده است، در خصوص هيچ مسئله ديگرى سخنهايى اين گونه دامنه دار و پيگير ايراد نشده باشد. از آنجا كه ولايت فقيه در كانون اصلى حاكميت شرعى قرار گرفته است حق نيز جز اين نيست كه بيشترين توجه را به خود معطوف داشته باشد، ليكن در همان حال با عنايت به سوابق فقهى و اختلافى آن، نظرهاى بسيارى را له و عليه اين تأسيس استوار فقهى مىبينيم. در جمعبندى آرا و عقايد ابرازى آنچه چشمگير و ممتاز جلوه مىكند ربط تمام عيار ولايت با حكومت است، از اين طريق غالب كسانى كه به هر دليلى حاكميت شريعت اسلامى را خوش نمىدارند بىدرنگ نگاه خود را به «ولايت فقيه» متوجه مىسازند تا در سايه روشن تشكيك و ترديد در اين مسئله در واقع تكليف خود را با حاكميت دولت دينى نيز يكسره سازند.

بنابراين و از اين نظرگاه مسئله با ژرفاى كارسازى قابل پيگيرى است. حضرت آيتالله فاضل در سايه توجه به حساسيت مقوله ولايت فقيه، به موضع امام راحل در مسئله و به پيوستگى دين و سياست و به دفاع از حقانيت اسلام نيز مىپردازند تا مسائل مرتبط به ولايت را يك جا پاسخ داده باشند.

در همين راستا و هنگامى كه مسؤلان كنگره «امام و انديشه حكومت اسلامى» با ايشان ملاقات مىنمايند بحثى داشتهاند كه بخشهايى از آن را نقل مىكنيم:

«اين جانب كه بيش از ده سال در بحثهاى امام شركت نمودهام و در حدود بيست و شش سال است كه مشغول نوشتن شرح كتاب فقهى امام يعنى تحريرالوسيله مىباشم كه بيست جلد آن چاپ شده است و در اين رابطه مبانى امام را با اكثر مبانى معاصرين يا متقدمين بر امام مقايسه نمودهام، به طور حتم اذعان مىكنم كه نتوانستهايم ابعاد علمى امام را دريابيم و كسانى كه با ديد انصاف و دور از تعصب به كتابهاى علمى كه به قلم امام و يا شاگردان ايشان نوشته شده نگاه كنند به خوبى قدرت فكرى و استعداد سرشار و استقامت در ذهن و عمق در مبانى را در ايشان مىيابيم.

اين جانب به فضلاى حوزههاى علميه توصيه مىكنم از مطالعه كتب علمى اين مرد غفلت نورزند و بايد گفت چنانچه اشتغال امام به مسائل سياسى نبود، آثار بيشترى از ايشان امروز باقى مانده بود.»

معظمله در ادامه با اشاره به انديشه حكومت اسلامى و امام فرمودند: «ابتكار مهم امام در مسئله ولايت فقيه اثبات بداهت عقلى آن است. امام با جامع نگرى اسلام و وجود دستورات و قوانين در همه ابعاد عبادى و اجتماعى و سياسى و قضايى و محدود نبودن دين اسلام به عصر زمان خاصى و با اين نكته كه اسلام فقط در دايره تبيين و تبليغ احكام خلاصه نمىشود بلكه بايد در جامعه بين مردم اجرا شود به روشنى به اين نتيجه مىرسند كه همان طورى كه وظيفه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) اجراى احكام دين بوده است، وظيفه فقيه جامع الشرايط نيز در زمان غيبت چنين است، از نظر ديدگاه امام راحل ولايت فقيه در رديف ساير مسائل عرفيه فقهيه نيست كه پشتوانه آن يك روايت يا چند روايت باشد تاعدهاى بخواهند از راه مناقشه در سند يا دلالت، اين اصل مهم را مخدوش نمايند.»

ايشان فرمودند: «مشروعيت و لزوم تبعيت از قوانين حكومت راهى غير از ولايت فقيه در زمان حاضر ندارد. همان طورى كه در زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مشروعيت حكومت، به جهت تصدى رسول خدا بود، در زمان عيبت با تصدى فقيه جامع الشرايط، حكومت و قوانين او مشروعيت پيدا مىكند.»

آيتالله العظمى فاضللنكرانى در خاتمه فرمودند: «به نظر اينجانب مهمترين دستاورد انقلاب و بهترين خدمت امام (رضوان الله عليه) معرفى شيعه به جهان و همه دنياست. قبل از انقلاب، شيعه و مكتب اهل بيت براى بسيارى از جهانيان ناشناخته بود و امروز به بركت امام و انقلاب اين مكتب به دنيا عرضه شد تا متفكرين و محققين بتوانند از آن استفاده نمايند.»

در ديدارى كه معظمله با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى جمهورى اسلامى ايران در محل اقامتشان داشتهاند ايضاً مسائلى در همين زمينه مورد بحث مطرح مىفرمايند و در همان حال نظر مقامات حكومتى و بويژه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى را به عنوان مرزبان حدود و شعور مملكت از تعرضات فرهنگى (و ايدئولوژيكى) به اهميت دين و لزوم حفظ آن از تطاول و تهاجم اجانب جلب مىنمايند. با هم بخشهايى از اين سخنان را مىخوانيم:

«ويژگى مهم اين انقلاب، اسلامى بودن آن است. لازم است مسئولين محترم مردم خصوصاً نسل جوان را به سوى اسلام هر چه بيشتر سوق دهند. امروز اين حكومت اسلامى نزد همه مسلمانان جهان اهميت خاصى دارد.

چشم مسلمانان و اميد آنان به پياده شدن احكام اسلام واقعى در اين كشور است.

بايد همه رسانهها و مطبوعات و صدا و سيما به اين سمت حركت كنند و ابعاد مهم اسلامى را براى مردم بيان كنند، و بايد مراقب بود تا كسانى كه داراى فكر ضد دينى و غرب زدگىاند در اذهان جوانان اين كشور رخنه نكنند و ذهن آنان را نسبت به مقدسات دينى مشوش نسازند.

امروز دشمن تشخيص داده است تنها راه براى به انزوا كشاندن انقلاب و مقابله با آن سست نمودن مبانى دينى و اعتقادى مردم است و با توطئههاى فراوان و نقشههاى شيطانى سع در كوبيدن مقدسات مردم و متزلزل نمودن ايمان آنان دارند.

امروز دشمن ايمان و اسلام اين ملت را هدف قرار داده است و به فكر خام خود و به وسيله برخى از افراد كه متأسفانه از اسلام دورند و به غرب و افكار ناصحيح غرب اتكا دارند سعى در تزلزل ايمان اين ملت دارد و مىخواهد با حربه آزادى، اسلام را از دست اين ملت خارج سازد. هيچ عاقلى با اصل آزادى مخالف نيست و همه عقلا با آزادى مطلق كه منجر به هرج و مرج و بىبند و بارى مىشود، مخالفند. امّا بدانيد كه دشمن آزادى در حدود اسلام را نيز نمىپسندد. آنان سعى در ترويج آزادى اگر چه به قيمت خدشهدار كردن دين باشد، را دارند. دشمن در اين زمينه متأسفانه از طريق ايراد و اشكال حتى نسبت به اما راحل و مبانى فكرى ايشان وارد شده است در قاموس فكر بلند امام هيچ واژهاى پراهميتتر از اسلام و دين وجود ندارد. و اين امر موجب رنجش شياطين شده است. امام مىتوانست در حوزههاى علميه بماند و هزاران مجتهد تربيت كند، ولى زمانى كه تشخيص داد كه اسلام اين مردم در مخاطره است، همه امور خود را كنار گذاشت و به ميدان آمد و اين انقلاب عظيم را ايجاد كرد.»

معظمله نيز تذكراتى پيرامون كتب منتشره كه برخى از آنان ايراداتى دارد مطرح فرمودند: «شما مسئولين نبايد بگذاريد دشمن از اين جوانان عزيز سوء استفاده كند و با نشر مطالب انحرافى جامعه را به سوى خلاف دين سوق دهد.»

اهتمام در اسلامى شدن جامعه

تقريباً هيچ كس ترديد ندارد كه تأسيس فقهى ولايت و بنيان اجتماعى حكومت در اسلام بدان سبب وجهه نظر و همت قرار گرفته است كه ضمانت اجرا يا سانكسيون اجرايى احكام الهى را در سايه حاكميت اسلامى فراهم آوريم. در معنى ديگر تمامى بنيانهاى عظيم حكومتى و كل ابزار و اسباب و تجهيزات دولت اسلامى فقط و فقط به عنوان يك وسيله در احياى سنن شرعى و احكام دينى است. اكنون كه تحقيقاً براى نخستين بار در تاريخ كرّ و فرهاى جارى فيمابين مراكز قدرت و مراجع مذهبى، مرجعيت و قدرت اجرايى در كانون واحدى جمع آمده است بيش از هر زمان ديگرى حركت به سمت سبكهاى سنتى زندگى و پرهيز از تشريفات و جذب شدن به سوى مظاهر آلوده كننده جامعه، ضرورت يافته است.

بهرهگيرى از فرصت فوقالعاده با ارزش حاكميت و ولايت براى نظام دادن به حركتهاى معنوى و اسلامى امرى است اجتنابناپذير و بايسته لذا در همين برهه طلايى اگر نتوان شالوده فرهنگى جامعه را با دستورات متعالى شارع اسلامى وفق داد، چه بسا كه بعدها اسباب افسوس و مايه حسرت باشد.

آيتالله فاضل با اغتنام از همين دقيقه حساس تلاش داشتهاند تا از هر فرصتى براى توجه دادن گروههاى اجتماعى به رفتارهاى پسنديده اسلامى سود ببرند، از جمله هنگامى كه در تاريخ هشتم مهر ماه 75 شوراى مركزى مؤتلفه اسلامى در شهر قم با معظمله ديدار داشتند خطاب به هيئت مزبور يادآورى كردهاند كه «حضرت امام ره مكرر مىفرمودند ما قدرت را نگرفتيم كه قدرتمند باشيم، قدرت و حكومت موضوعيت ندارد، حكومت و كسب قدرت براى پياده كردن احكام الهى است.» و آنگاه خاطرنشان ساختند كه: «ما بايد جامعهاى بسازيم كه در آن حدود الهى رعايت شود و احترام به احكام الله جزء فرهنگ مردم بشود، اگر اسلام كما هو حقه شناخته شود رويكرد به احكام خدا و رعايت حدود الهى به صورت يك امر طبيعى در خواهد آمد، امام ره پس از چهارده قرن نام اسلام و شيعه را در جهان زنده كرد، الآن فقه شيعى و مذهب اهل بيت(عليهم السلام)در جهان به لحاظ ظهور انقلاب اسلامى مطرح است و محققين عالم را به خود جذب كرده است پس همه ما بايد تلاش كنيم كه جامعه اسلامى شود و اين در گرو قول و عمل همه ماست.»

ايشان در حالى كه اعضاى جمعيت را مخاطب قرار دادند فرمودند: «شما در خط مرجعيت و روحانيت هستيد، از اول هم به فكر تعيّن نبوديد و آن روز كه نياز به فداكارى بود، كوتاهى نكرديد، عنايت شما را به مسائل مذهبى و دينى قوى مىدانم و اميدوارم با تجربياتى كه داريد روى مسائل فرهنگى جامعه به طور عميق كار كنيد، اگر در نظام الهى ما يك ضعف و سستى پيدا شود دنيا آن را به حساب اسلام مىگذارد، متأسفانه رعايت برخى از ابعاد احكام و ارزشها در جامعه ما كمرنگ شده است از جمله مثلا در مسئله حجاب كه از مهترين مسائل جامعه ماست. برخى آن چنان كه بايد مراعى اين ارزش شرعى نيستند ما بايد سعى كنيم نظام و جامعه ما در مسير غير اسلامى ولو تدريجاً قرار نگيرد، بىتفاوتى در اين امور در آينده خطر جبران ناپذيرى را در پس دارد. بايد فرهنگ حجاب را تبليغ كرد و اين امر به صورت يك امر ارزشى در جامعه ما به رسميت شناخته شود.»

گفتنى است كه استاد در مناسبتها و موقعيتهاى گوناگون توصيه و سفارش در حفظ ارزشهاى اسلامى و دينى را مورد تأكيد قرار دادهاند كه البته به لحاظ گريز از اطناب و تفصيل از ذكر بسيارى از ان بيانات در مىگذريم و نمونه را به همين يك مورد بسنده مىكنيم.

واكنش در مقابل تبديل شدن مساجد به هنركده

همان طور كه قطعاً اطلاع داريد مسجد يعنى محل عبادت يعنى پرستشگاه و جايى كه در آن سجده كنند و نماز خوانند.

محل عبادت مسلمانان به نام مسجد علم شده است كه خانه خدا هم خوانده مىشود.

مسجد از نخست، معمارى بسيار سادهاى داشت; يعنى مساجد اوليه اسلام عبارت بود از قطعه زمين وسيع و تقريباً مربع شكلى كه اطراف آن را چهار ديوار يا خندق احاطه مىكرد، اين مساجد در سمت قبله سقف كوچكى داشت كه بر ستونهايى از نخل و غيره استوار گشته بود.

رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نيز نخستين مسجد را در كنار خانه خويش ساخت و زمين آن خوابگاه شتران بود كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) آن را از صاحبش خريد و بعدها خلفا و حاكمان و پادشاهان كمكم بر وسعت آن افزودند. از كيفيت ساختمان مسجد به طور سنتى معلوم مىشود كه در مساجد جز اين كه به عبادت بپردازند يا بر امر الهى اجتماع كنند، كار ديگرى انجام نمىشده است.

عموماً مساجد تشكيل مىشوند از شبستانى مسقف كه در جدار خلفى آن كه به سمت قبله است محراب تعبيه شده و آن طاق گونهاى است كه معمولا به آيات قرآن زيور يافته، در سمت راست محراب منبر قرار مىگيرد كه براى استفاده امام جمعه در خواندن خطبهها و وعظ در هنگام موعظه نمازگزاران ساخته شده است، غير از شبستان، مساجد داراى حياط ميانى هستند كه رو باز است و چهار ايوان اين حياط يا اصطلاحاً صحن را احاطه كرده است.

در نظام استفاده از مساجد تنها از قرن پنجم هجرى به بعد بود كه تغييرى حاصل شد. به اين صورت كه مدارس علوم دينى را نيز در محوطه رو باز مساجد وارد كردند و اين امر البته با عنايت به تدريس مذاهب و مسكن دادن به طالبان علم، متناسب با محيط مسجد هم تلقى گرديد.

با اين پديده، طبعاً در نقشه مساجد تغييراتى مىبايست ايجاد مىشد كه شد، يعنى در محوطه روباز مسجد يا همان صحن در طبقه دوم اتاقهايى را براى سكونت طلاب علم و استادان آن در نظر گرفتند. مساجد عصر تيمورى و صفوى غالباً با در نظر گرفتن نوع جديد استفاده از مسجد ساخته شدند.

بعد از پيروزى انقلاب اسلامى نقش گستردهترى به مساجد شهرها داده شد، بخصوص كه مساجد هستههاى اوليه نهضت اسلامى را در زواياى خويش شكل مىداد و بخصوص كه با شروع جنگ هشت ساله ايران و عراق، مساجد نقش لجستيكى تام و تمامى را در كار تدارك رزمندگان و پشتيبانى جنگ بر عهده گرفتند. بعد از اتمام جنگ نيز همچنان بخش تعليمى و آموزشى مربوط به بسيج گروههاى مردمى در مساجد ماندگار گرديد كه در اين قسمت البته وجود كتابخانههاى عمومى و بعضاً كلاسهاى درس نمايانتر از ديگر مناسبتها شمرده مىشود.

در سالهاى اخير و شايد به تبع نقش اجتماعى، هنرى كليساها در ممالك غرب گروهى از دستاندكاران امور فرهنگى و هنرى كشور اين انديشه را تقويت كردند كه از مساجد به عنوان يك پايگاه اجتماعى عمومى مىتوان استفادههاى بساير زيادترى كرد از جمله بعضى نظر دادند كه مثلا برگزارى مجالس عروسى نيز در مسجد امكانپذير است و اختصاص دادن بخشى از بيوتات به اجراى پيستهاى تئاتر و اكران فيلم و برگزارى فستيوالهاى گوناگون مناسب تشخيص مىگردد، در خلال همين اعمال نظرها و سليقهها بود كه حضرت آيتالله فاضللنكرانى در ديدار با ائمه جماعات قم، ضمن اعلام نظرى صريح از موضع مرجعيت، مرزهاى اهل نظر و فتوا را در قبال نوع استفاده از مساجد شخصى روشن نمودند. بخشهايى از سخنان معظمله را كه در اين ديدار صورت پذيرفته است مىخوانيم:

«اخيراً شنيدم كه برخى افراد كه با مسائل هنرى و سينمايى ارتباط دارند، اظهار كردهاند كه مساجد فقط جاى نماز خواندن و گريه كردن و مجالس دينى تشكيل دادن نيست، بلكه امور هنرى بايد در مساجد رايج شود، بايد انواع و اقسام هنر در مساجد به مردم تعليم داده شود، حالا اين آقا درك نمىكند، نمىفهمد اين معنى را كه اگر مساجد را تبديل به هنركده كرديم ديگر براى مسجد چه باقى مىماندّ! و چه آبرو و حيثيتى براى مساجد باقى مىماند؟»

حضرت آيتالله فاضل آنگاه در دنبال سخنان خود يادآور مىشوند كه در دوران بسيار عجيبى قرار گرفتهايم، خيال نكنيد كه همه مسائل روبه راه است و من و شما هم به آسانى و با فكر راحت دنبال كار علمى خودمان باشيم، نه يك مسئوليت خطيرى گريبان همه ما را گرفته است، منتهى هر كس به سهم خودش و به اندازه امكان خودش بايد سعى و تلاش كند، اماكن مقدسه را حفظ كنيم، احكام اسلام را حفظ كنيم، عقايد مسلمه شيعه را كه به نظر من در يك مصاحبهاى در همين چند روزه اين معنى را من تعبير كردم، بزرگترين دستاورد انقلاب اين بوده كه امام(قدس سره) شيعه را براى اولين بار به دنيا معرفى كرده و تا آن زمان شيعه به دنيا معرفى نشده بود. حضرت آيتالله در پايان سخنان خويش در همان جلسه تأكيد كرده بودند بر اين كه اكنون روز سكوت نيست، بايد در مقابل حرفهايى كه برضد اسلام زده مىشود عكسالعملى به تمام معنى نشان داده شود و همين عكسالعملها مانع از آن است كه آنها به اهداف خودشان برسند، البته به كسى نسبت نمىدهيم كه اين اهدافشان شيطانى و عمدى است يا اين كه غير عمدى است و ناشى از عدم تدبر و تعمق در اسلام و احكام اسلام است، اسلام چيزى را براى ما فروگذار نكرده و تا روز قيامت براى ما هم الگو فرستاده و هم بيان احكام كرده است، چيزى هم باقى نگذاشته است، شبههاى هم براى شخصى در هيچ مسألهاى وجود ندارد، مخصوصاً براى ما شيعيان كه تا بزرگانى مثل ائمه هدى داريم كه نظير هيچ كدامشان در تمام عالم من الصدر الى الذيل پيدا نمىشود نه مثل ائمه، بزرگان فقهاى ما هم بعضىها افراد مقدس بلكه تجسم تقدس و تقوى و مهم بودند، اين ثروتهاى زيادى را كه مكتب شيعه به ما عنايت كرده است و ما در حفظ اين ثروتها بايد به تمام معنى كوشا باشيم والا اگر خداى ناكرده از دست ما و جوانهاى ما گرفتند، ديگر چيزى براى ما باقى نمىماند و آنگاه در مقابل ابر قدرتها نمىتوانيم مقاومت كنيم.

بدين ترتيب حفظ مساجد با همان سبك و سنت دينى همچون حفظ ثروت الهى، مورد تأكيد و توصيف استاد قرار مىگيرد و ظاهراً ديگر زمزمهاى در باب استفادههاىعصرى از مساجد به گوش نمىرسد.

اعلام موضع در ماجراى سلمان رشدى مرتد

مىدانيم سلمان رشدى مرتد نويسندهاى است مسلمان و با تبار هندى ولى پرورش يافته و تحصيل كرده ديار غرب، نخستين رمان او كه بيشتر تقليدى از كارهاى گارسياماركز به حساب مىآمد با عنوان «بچههاى نيمه شب» بعد از آنقلاب در ايران ترجمه شد و براى اولين بار جماعت اهل مطالعه با نام رشدى آشنا گرديدند. دومين رمان يا خرابنامه او همين كتاب آيات شيطانى بود كه پيش از ترجمه به زبان فارسى به لحاظ خط حقد و كينه و عداوتى كه نسبت به ديانت اسلام در طول رمان پراكنده شده بود و به لحاظ نسبتهاى موهن و شرم آورى كه نسبت به ساحت قرآن كريم و شخص پيامبر اكرم در طول رمان ديده مىشد، خشم ميليونها مسلمان را به سرعت در سرتاسر جهان برانگيخت به نحوى كه مردم ايران در واقع نخستين بار از طريق اعلاميه مشهور امام خمينى(رحمه الله) با كتاب آشنا شدند و از آن پس موجى طوفنده و طوفانى پر خروش برخاسته از احساسات ميليونها ايرانى دوستار خاندان رسول(صلى الله عليه وآله) چنان اوج گرفت و همه جاگير شد كه در اندك زمانى پهنه وسيع كشور اسلامى ايران همچون مشتى درشت و همچون خشمى مهار نشدنى سلمان رشدى مرتد را به غيظ نشانه رفته بود. آغازگر اين خشم و خروش و شروع كننده اين حالت و هيجان اعلاميه كوتاهى بود كه در بامداد روز 25 بهمن 76 از سوى رهبر انقلاب و زعيم نهضت اسلامى، امام راحل(قدس سره) انتشار يافت. در اين اعلاميه كه پودى از درد و تارى از داغ و دل آزردگى داشت چنين آغاز مىشد: «انالله و انااليه راجعون، به اطلاع مسمانان غيور جهان مىرسانم، مؤلف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم چاپ و نشر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مىباشند، از مسلمانان غيور مىخواهم در هر نقطه كه آنها را يافتند سريعاً آنها را اعدام نمايند.» و حكم قطعى غير قابل تجديد نظر و غير قابل فرجام امام اين گونه پايان مىيافت كه «كسى كه در اين راه كشته شود شهيد است. انشاء الله تعالى».

اين حكم در همان لحظات اوليه انتشار مثل برق در شرق و غرب عالم انتشار يافت و به سرعت لانه مورچگان فرنگى حامى رشدى را آب فرا گرفت، در واقع عرصه مقابله و معارضه بر خيل آن سوييان چنان تنگ گرديد كه تا مدتها هاج و واج مانده بودند تا چگونه و از چه راهى بتوانند راه فرار از اين فرمان را ببندند و البته كه هيچ مجالى در هيچ حالى براى چارهجويى نمىيافتند. در واقع سالها از اين ماجرا گذشت تا آن كه دنياى غرب آهسته آهسته جرئت يافت تا واكنش خود را جسته گريخته ابراز دارد، دولتهاى غرب نيات مقابلهگر خود را در قراردادها و پيمانها و معاملاتى كه با ايران داشتند و حتى در تنزل دادن سطح روابط خود به پيش بردند و كمكم فرصت آن را يافتند كه دم از لغو حكم و بىاثر شدن آن بزنند يا حداقل چنين آرزو كنند كهاى كاش مقامات ايرانى مىتوانستند مفاد حكم امام(رحمه الله) را معلق فرض كنند. وقتى زمزمههايى از اين وسعت اوج گرفت اين بار نوبت مراجع موجود تقليد و همزبان و همدل امام راحل بود كه با همان قدرت بر تلاش مذبوحانه هواداران رشدى راه را ببندند.

حضرت آيتالله فاضل كه از ابتدا از هيچ اقدامى در جهت تأكيد و تحكيم حكم اعدام رشدى فرونگذاشته بود، در غيبت امام(رحمه الله) نيز از مناسبتهاى گوناگون اغتنام فرصت فرموده بر نفاذ حكم و ضرورت اجراى آن تأكيد كردهاند، از جمله در ديدار با ائمه جماعات استان قم يادآور مىشوند كه «شما ببينيد، در هر قصهاى كه كوتاه نيامديد در آن قصه موفق بوديد و در قصه سلمان رشدى امام يك مطلبى فرمود، ديگران هم تعقيب كردند، حالا ببينيد سلمان رشدى به چه فلاكتى زندگى مىكند. به نظر من روزى صد بار مرگ خودش را طلب مىكند و اگر ما در اين قصه كوتاه آمده بوديم بدانيد كه صدها سلمان رشدى تا به حال براى ما درست كرده بودند و اين مقاومت مسلمانها و اين فتوى و حكمى كه امام(رحمه الله)دادند سبب شد كه سلمان رشدى به اين حال بد بيفتد و انشاءالله تا آخر عمر به همين حالت يا بدتر خواهد بود و اينها در انتظار روزى هستند كه اين افراد آزادانه در جامعه زندگى كنند و عقايد خودشان را به مردم بگويند و مسلمانان را به تمام معنى منحرف بكنند.»

معظمله در همين قضيه هنگامى كه احساس مىكنند دولتهاى غربى بويژه انگليس خواب لغو فتواى تاريخى امام را مىبينند در پيامى فراگير جانب رأى را گرفته و بار ديگر بر نفاذ و بقاى حكم تأكيد مىنمايند. متن آن پيام اين گونه است: «به دنبال انتشار برخى از خبرها مطلع شدم كه دنياى كفر خصوصاً دولت انگليس توهم لغو فتواى الهى تاريخى امام راحل(قدس سره) نسبت به قتل سلمان رشدى مرتد را نموده است، لازم ديدم در اين رابطه اعلام نمايم كه اين فتوا به هيچ وجه قابل نقض و يا تغيير نيست، و اكنون نيز بر همه مسلمانان جهان اجراى آن واجب است، و چنانچه دولت محترم جمهورى اسلامى ايران تصميم به مباشرت در اقدام به اجراى اين فتوا را نداشته باشد، ليكن بايد در رديف حاميان اين فتوا باشد و بدانند حوزههاى علميه و امت انقلابى ايران كه صد در صد در رابطه با امام قلبشان مىتپد هرگز اجازه نخواهند داد اين فتوا دستخوش سياستهاى خارجى و روزمره گردد و نيز بدانند كتاب سلمان رشدى در واقع كتاب دولت انگليس است. همان طورى كه اين شخص در شرح حال خود اعتراف مىكند كه تمام سرفصلهاى اين كتاب به حمايت آن دولت بوده است و اين دولت با سابقه سياهى كه در برخورد با اسلام دارد چنانچه زمينهاى را فراهم ببيند،صدها سلمان رشدى و يا بدتر از او را تربيت خواهد نمود. خداوند متعال نظام مقدس جمهورى اسلامى را از هر گزندى مصون بفرمايد. انشاءالله تعالى. 5/7/1377»

برخورد با مسئله اسرائيل

عمر اعلاميه انگليسى بالفور اكنون به 83 سالگى نزديك مىشود، بدين ترتيب از زمانى كه بقيةالسيف آل عثمان توسط بريتانيا از سرزمين فلسطين بيرون رانده شدند بيشتر از هشت دهه مىگذرد، ليكن ديگر هيچگاه امنيت و آرامش به كهنترين مركز مدنيت جهان بازنگشته است، حتى تأسيس دولت رسمى يهودى در سال 1948 و حتى به رسميت شناختن استقرار يهوديان از سوى سازمان ملل هيچ يك نتوانسته است مسئله را از شكل بغرنج ان خارج سازد.

دولت صهيونيست و غاصب اسرائيل با اشغال 21 هزار كيلومتر از اراضى عربنشين فلسطين پايههاى دولتى را در سرزمين مقدس بنا نهاد كه انگار تا ابد بر موج نا آرام شورشهاى حق طلبان عرب قرار و ثبات نخواهد يافت.

به هر تقدير مسلمانان ساكن فلسطين وقتى به وضوح مشاهده كردند كه پايگاه معراج پيامبر گرامى اسلام به بخشى از قلمرو حاكميت صهيونيستها در آمده است و هنگامى كه دريافتند كه تجليگاه نور الهى دارد به زرّادخانه نسلكشى تاريخ تبديل مىشود، عزم را جزم كردند كه هيچ گاه اين تصرف عدوانى و اين تسلط به قهر و غلبه و اين اشغال ارباب مآبانه را تحمل نكنند و با هر امكانى كه در دست دارند عليه سلطه صهيونيسم بجنگند كه ديديم جنگيدند و كشته دادند و زندگانى دادند و هنوز هم كه هنوز است خط آتش اين جنگ ابدى سرد نشده است.

دولتهاى عرب كه خود در جبهه نخست برخوردها قرار داشتند على اى حال و در سياستى كجدار و مريض گونه گاه جنگ كردند و گاه آشتى، گاه گرفتند و گاه واگذاشتند گاه مذاكره كردند و گاه مشاجره، و هنوز هم استراتژى ديرينه خويش را حفظ كردهاند و دولتهاى اسلامى خطوط بعدى نيز با توجه به ذائقههاى سياسى خود سياستهاى بى بن و بيخ را آن گونه طرح و اجرا كردند كه در واقع باز شناختن موضع آنان در گرگ و ميش اوضاع آشفته سياسى دشوار مىنمايد و از آن جمله دولت پادشاهى ايران بود، ليكن با طلوع مهر انور حاكميت اسلامى در سرزمين كهن ايران دولت انقلاب استوارترين و آشكارترين مواضع را در قبال قلدرىهاى اشغالگران اتخاذ كرد.

قطعاً خوانندگان به خوبى بر مواضع روشن جمهورى اسلامى ايران و رهبران انقلاب در قبال مسئله اسرائيل وقوف دارند و نيازى به بازگفتن آن همه نيست آنچه به اين مبحث ربط پيدا كند، اعلام نظرها و تفاسير و برداشتها و برخوردهاى استاد آيتالله فاضل با قضيه است كه برخى از آنها را فهرست وار بر مىشمريم:

1. حضرت آيتالله در ديدار با حجت الاسلام سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان در سال 76 مىفرمايند: «شما بدانيد از مسائلى كه هم نظام مقدس جمهورى اسلامى و رهبرى آن و هم قاطبه ملت نسبت به آن اهميت مىدهند مسئله فلسطين و اسرائيل غاصب است. امروز ملت ايران به دنبال پيروزى مجاهدين حزبالله و محو اسرائيل غاصب است، ما به اميد روزى هستيم كه اسرائيل از صحنه روزگار محو شود و چون هدف اسرائيل محو اسلام مىباشد، بر هر مسلمان واجب است از حركت جهادى شيعيان لبنان و مسلمانان فلسطينى حمايت كنند.

2. در جريان شهادت فرزند دبير كل حزب الله لبنان نيز آيتالله فاضل ضمن پيامى كوتاه بر استمرار مبارزه بر عليه اسرائيل غاصب تأكيد نمود، اعلام نمودند كه: «اين جريان عمق جنايت رژيم غاصب صهيونيست را آشكارتر نمود، امروز بر هر مسلمانى لازم است تا از هيچ گونه مبارزه و دفاعى جهت سركوبى و نابودى اين حكومت كوتاهى نكند و بدانند براى پيروزى راهى جز مبارزه و شهادت وجود ندارد.»

3. در پاسخ به استفتائى كه در آن مشروعيت عمليات شهادت طلبانه فلسطينىها مورد سؤال قرار گرفته بود كه بسيارى از مراجع در برابر اين استفتاء قرار گرفتند. حضرت آيتالله فاضل در فروردين 1375 اقدام به اعمال شهادت طلبانه و دست زدن به هر نوع مقاومت و جهاد و آمادگى در مقابل اسرائيل را بدون حد و مرز واجب دانستند، متن پيام ايشان كه همان روز در جرايد كشور منعكس گرديد چنين است:

بسمه تعالى

«تجاوزات صهيونيستهاى غاصب و دشمن كيان اسلام و مسلمين بخصوص عمليات اخير در جنوب لبنان و ساير مناطق آن از اهداف و انگيزههاى توسعه طلبانه آنان بر اراضى اسلامى از نيل تا فرات، پرده بر مىدارد. و بر فرزندان اسلام در فلسطين اشغالى و سرزمينهاى لبنان بلكه بر همه فرزندان اسلام، جهاد و مقاومت و آمادگى در مقابل آنان به هر نحوى كه مىتوانند، واجب است و حد و مرزى ندارد. و قبل از آن بر حكومتهاى اسلامى واجب است، چنانچه بر آنان لازم است كه در برابر اين جنايات كه تاريخ از آن شرم مىكند و هر انسانى كه بر فطرت انسانى باشد، از آن بيزار است، حتى اگر به هيچ دين و شريعتى از شرايع الهى پايبند نباشد و سكوت نكنند. آيا نمىبينند كه اين سكوت به ذلت و سقوط و محو عظمت و شوكت آنان منجر مىشود و عجيبتر آنكه بعضى از آنان با اعمال اسرائيل موافقت كرده و از جنگ آنان در برابر فرزندان اسلام در فلسطين و لبنان تأييد مىكنند؟ خداوند هدايتشان كند و از خواب غفلت و درد جهل و نادانى بيدارشان نمايد تا بفهمند امروز بر سرزمينهاى اشغالى و فرزندان آن از جانب اسرائيل غاصب و با ادامه اين وضع در آينده بر اسلام و مسلمين چه خواهد گذشت. خداوند ما را به انجام وظايف سنگين خود موفّق بدارد».

فتواى عدم جواز شركت در نماز حذيفى

در اوايل اسفند ماه سال 76 و همزمان با بازديدى كه رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و همراهان ايشان از كشور عربستان سعودى داشتند شيخ عبدالرحمان حذيفى امام جمعه شهر مدينه، در خطبههاى نماز جمعه كه در مسجدالنبى ايراد مىشد به مذهب شيعه، ولايت فقيه و شخص امام خمينى(رحمه الله)تعريضات موهنى روا داشته بود. وى آشكارا گفته بود كه چگونه بين اهل تسنن و تشيع تقريب حاصل مىشود در حالى كه اهل سنت حافظ قرآن كريم و احاديث رسولالله(صلى الله عليه وآله) هستند و براى علو اسلام و تاريخ پر افتخار آن همت مىگمارند و شيعيان به لعن صحابه رسول(صلى الله عليه وآله) و هدم بناى اسلام اقدام مىكنند، حذيفى در واقع بدگويى به صحابه را هدم اسلام دانسته و اضافه كرده كه شيعيان خلفاى سه گانه را سب مىكنند در حالى كه لعن كردن آنها به رسول خدا و على(عليه السلام) هم سرايت مىكند. شيخ حذيفى با بيان مطالب مبسوطى، اشاره زخمدارى به عملكرد شيعه دارد، عملكردى كه غالباً از سرچشمههاى و هم و خيال خود او نشأت گرفته است تا واقع امر، حذيفى لعن به معاويه را با وصف قرار گرفتن خلافت به وسيله امام حسن(عليه السلام) در خاندان او ناروا مىشمارد و مىگويد اگر قايل شويم كه امام على(عليه السلام) و امام حسن(عليه السلام) در واگذارى خلافت اكراه داشتند در حق امامان جفا كردهايم، او همچنين لعن عايشه را به وصف مكنيه بودنش بهامالمؤمنين خطا شمرده و آن را به شيعيان نسبت مىدهد.

آنچه مسلم است در سخنرانى امام جمعه مدينه نوعى گريز زدن به تقابلها و تنشهاى عصر تشتت و تفرقه وجود دارد كه مربوط به سالهاى قبل از وحدت امم اسلامى است، وحدتى كه در سايه زعامت امام راحل(رحمه الله) بر كل عالم پرتو افكند، احيا كردن چالشهاى روزگار پيشين قطعاً با نظر تفرقه افكنى و ايجاد انشعاب در جبهه وحدت اسلامى است كه عنوان مىگردد.

دست بر قضا آيتالله هاشمى رفسنجانى رئس مجمع تشخيص مصلحت نظام و هيئت بزرگ همراه ايشان در صف نمازى كه به امامت حذيفى انجام مىشده است حضور داشتهاند، ليكن با بيان مطالب تفرقه افكنانه از سوى امام جمعه، آقاى رفسنجانى اعلام مىدارند كه انجام نماز به امامت شخصى كه مسلمانان را دعوت به تفرقه مىكند (جايز) نمىباشد، لذا بلافاصله جايگاه نماز جمعه را ترك و در مجاورت باب السلام، نماز جماعت را با همراهان خويشتن در حالى به جاى مىآورند كه وزير سعودى و تنى چند از مسئولان آن كشور نماز خود را به امامت آيتالله هاشمى رفسنجانى برگزار مىنمايند. البته عمل خودسرانه و مزورانه حذيفى بلافاصله از سوى رئيس مسجد و مقامات ارشد سعودى تقبيح مىشود و آنان خود، ترك نماز را از طرف هيئت ايرانى منطقى و اصولى دانسته و طبق اصول سياسى به تدارك عذر و تعبيه به دلجويى مىپردازند.

خبر مربوط به سخنان تشنج آفرين حذيفى ضمن آنكه در خبرنامه زائر ويژه حجاج ايرانى بيتالله الحرام و در شماره 9 آن مورخ 6/1/77 درج شده بود در ديگر جرايد نيز انتشار يافته و به رسانههاى جمعى سرايت كرده بود، اما پيشتر از آن مقلدان حضرت آيتالله فاضللنكرانى درست روز بعد از واقعه طى استفتائيهاى از معظمله خواسته بودند كه نظر خود را در مورد شركت در نماز حذيفى اعلام دارند، مقلدان مذكور در استفتاى خود يادآور شده بودند كه هر سال كثيرى از مقلدان حضرت آيتالله فاضل كه عازم مدينه النبى مىشوند در نماز جماعت حذيفى حضور مىيابند لذا با وضع مستحدث، تكليف اين گروه را مشخص نمايند و حضرت آيتالله فاضل در پاسخى كه هم به فارسى و هم به عربى تحرير يافته بود، اعلام داشتند:

«گرچه اين جانب مؤمنين را هميشه سفارش به شركت در مراسم عبادى اهل سنت خصوصاً نماز جماعت و جمعه ايشان نمودهام و اكنون نيز آن سفارش را دارم ليكن با توجه به آنچه كه موثقين، از سخنان اين شخص براى اين جانب نقل نمودهاند، شركت در نماز جماعت اين شخص كه منادى تفرقه و اختلاف بين مسلمين است را به هيچ وجه جايز نمىدانم و اقتداى به وى در جمعه و جماعت صحيح نيست، خداوند متعال شرّ مناديان اختلاف را از قاطبه مسلمين كوتاه فرمايد، انشاءالله. 5 ذيعقده الحرام 1418 هـ ق». محمد فاضل

اضافه مىنمايد با توجه به موضعگيرى صريح ايات عظام و از جمله آيتالله هاشمى رفسنجانى و صراحت منع اقتدا به حذيقى در كلام آيتالله فاضل، دولت حجاز نيز بىدرنگ به بركنارى وى اقدام كرد، امام جمعه فعلى مدينه النبى شخصى است به نام شيخ عبدالمحسن بن محمدالقيم كه از طرف دفتر شوراى اداره اماكن مقدسه به اين سمت منصوب گرديده است.

جانبدارى از مسلمانان جهان

به نظر مىرسد «موضع» اسلام در كل كشورهايى كه به اسم دين، اسلام را كيش رسمى خود قرار دادهاند، موضعى انفعالى و تشريفاتى باشد تا فعال و پويا و حياتى. و نيز مىشود گفت

كه رسمى بودن اسلام به عنوان يك دين در بسيارى از كشورها بيش از آن نيست كه بخشى از بافت سنتى جامعه را نشان دهد، آن هم مثلا در رديف زبان و نژاد و قوميت، و با همان

مقدار حساسيت و نه بيشتر. در كشور ما نيز ماجرا جز به همين اندازه تعقيب نمىشد، ليكن پس از به ثمر نشستن انقلاب

اسلامى كه جان مايهاى از اعتقاد و عشق به ديانت محمدى داشت، مردم به مدد روشنگرى عالمان دينى دريافتند كه

اسلام چيزى است بيش از يك وسيله براى انسجام ملى، و اسلام حركتى است كه در قوارههاى محدود قومى نمىگنجدو مسلمانان جهان از چين گرفته در اقصاى شرق آسيا تا اسپانيا در منتهى اليه غرب اروپا به اين دليل اصلى و عمده كه مسلمانند، جانهايى هستند متحد در قالبهايى متفرق. پس لاجرم حساسيتى كه آدمى در قبال گرفتارىهاى يك مسلمان ساكن جزاير تيمور شرقى دارد، مىتواند به همان اندازه حساسيتى باشد كه در مواجهه با مسائل يك مسلمان ساكن در جزيره آشوراده مازندران.

جهتگيرىها و واكنشهاى مراجع تقليد ما در قبال ابتلائات برادران و خواهران مسلمان پراكنده در اقطار عالم خطى از اين دست را تعقيب مىكند و استاد آيتالله فاضل لنكرانى يكى از مراجع بيدار و آگاه و همه جانبهنگرى است كه غالباً مراقبت در كار ديگر هم كيشان و مسلمانان پراكنده در دنيا را وجهه همت و عنايت قرار مىدهد.

روزنامههاى ايران و ديگر رسانههاى جمعى جا به جا خبر از حمايتهايى مىدهند كه از سوى معظمله نسبت به وضع مسلمانان صورت مىگيرد. از جمله و به عنوان نمونه مثلا مىتوان به پيام ايشان اشاره كرد كه در خصوص تراژدى كوزوو انتشار يافت و مىدانيد آنچه بر مسلمانان ساكن بوسنى و هرزگوين و كوزوو از سوى صربها صورت گرفت لااقل در تارخ معاصر بىسابقه است. امت پيام استاد را در اين مقوله كه از روزنامه جمهورى اسلامى نقل مىشود مىخوانيم:

بسمالله الرحمن الرحيم

«جنايات مشترك صربها و ناتو، خصوصاً امريكا عليه مسلمانان كوزوو برگ جديدى از حركت بر ضد اسلام و مسلمين است. مسلمين عالم بدانند، اثر كشتار و جنايات اينها جز با از بين رفتن اسلام و تحقير و نابودى مسلمين مسدود نخواهد گشت. ديروز بوسنى، امروز كوزوو و فردا ديگر كشورهاى اسلامى. همه مسلمانان خصوصاً ملت نجيب و شريف ايران كه حق بزرگى در احياى اين دين شريف دارند با مظلوميت كوزوو همدردى خواهند نمود و از كمك به آوارگان و مجروحين آنان دريغ نخواهند كرد و در اين برهه دين خود را به اسلام ارائه خواهند كرد. خداوند شر كفار و ظالمين را از مسلمين عالم كوتاه فرمايد انشاءالله.»

و دنباله خبر حكايت دارد كه ايشان مبلغ قابل توجهى نيز براى كمك به مسلمانان كوزوو اختصاص دادهاند كه بى ترديد سابقه در عملكردى زماندار و طولانى دارد.

همدردى با ملت ستم كشيده افغانستان

همسايه شرقى ما افغانستان با جمعيتى نزديك به 20 ميليون نفر و با مساحتى افزون بر 650 هزار كيلومتر مربع يكى از كشورهاى بزرگ اسلامى به حساب مىآيد، اين كشور اگر نگوييم از ابتداى حيات سياسى خود لااقل از بيست سال پيش روزگار بسيار تلخى را تجربه كرده است، ملت نجيب و متدين افغانستان از هنگامى كه در بهار 1357 با روى كار آمدن ماركسيستها و اشغال كشورشان توسط ارتش سرخ آوارگى و در به درى را آغاز كرد تا همين امروز هنوز قرار و آرام خويش را باز نيافته است تعداد آوارگان افغانى فقط در كشورهاى پاكستان و ايران نزديك به چهار ميليون نفر برآورد مىشود و اين به تنهايى نشان از وقايع تلخ و فاجعههاى هولناكى دارد كه در درون كشور روى مىدهد.

در سالهاى اخير گروهى از مهاجران افغانى كه در مدارس پاكستان به تحصيل مشغول بودهاند و با عنوان «طالبان» از حمايت همه جانبه دولت وقت پاكستان بهرهمند مىباشند با برافراشتن پرچم مبارزه عليه گروههاى درگير در افغانستان بخشهاى قابل توجهى از كشور را اشغال كردهاند و در سرزمينهاى تحت تسلط خود برادركشى و نسلكشى و جنايت را به منتهاى درجه تصور رساندهاند.

در ميان كسانى كه تازيانه ستم طالبان را بر شانههاى صبور خويش لحظه به لحظه احساس مىكنند شيعيان اين ديارند كه ظاهراً به جرم شيعه بودن بيشترين فشارها را تحمل مىكنند. اطلاع داريد كه حداقل 20% جمعيت كشور را پيروان مذهب تشيع در افغانستان تشكيل مىدهند و اين درصد عظيم دينى در صفحات شمال و غرب كشور پراكندهاند و از جمله مردم شهر مزار شريف هستند كه پس از كشف مدفن منسوب به حضرت على بن ابى طالب(عليه السلام)در قرن ششم هجرى از همه جاى كشور بدان سوى جلب شده و هواى مجاورت با بارگاه منسوب به امام اول شيعيان را بر همه چيز ترجيح دادهاند و در آن منطقه سكونت اختيار كردهاند. در تابستان 1377 وقتى كه گروه طالبان در ادامه دستاندازىهاى خويش بر دره مزار شريف مسلط گرديد، فرصتى بود كه اين گروه بتواند عقدههاى تاريخى خويش را خالى كند.

طالبان كه متأسفانه به نام دين و زير عنوان دولت اسلام حركت خود را توجيه مىكنند در استيلا بر مزار شريف همكيشان مظلوم و بىدفاع خود را قتل عام كردند. به شهادت روزنامهها و رسانههاى خبرى دنيا آنچه از ستم طالبان بر مردم مزار شريف روا داشته شد از چنگيزخان مغول بر ممالك مفتوحه به ظهور نرسيد.

طالبان در كشتارهاى هولناك دسته جمعى خود با مردم مزار شريف چنان سبعانه و سفاكانه رفتار كردند كه در واقع روى هلاكو و تيمور و جانيان سراسر تاريخ را سفيد كردند. در چنين بحبوحهاى از قتل و كشتار و در هنگامهاى كه توجه تمام جهان معطوف به دره مزار شريف بود، حضرت آيتالله فاضل طى بيانيهاى عمومى كه از رسانههاى جمعى به آگاهى مردم رسيد، حركت ددمنشانه و وحشيانه طالبان را به شدت محكوم و همدردى خود را با مردم مظلوم افغانستان و بخصوص با ساكنان مزار شريف كه از تيغ عصبيت طالبان احياناً جان به در بردند، اعلام داشتند. در اين بيانيه مىخوانيم كه:

بسمالله الرحمن الرحيم

(أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ)

حوادث و فجايعى كه اين روزها در كشور مظلوم افغانستان واقع مىشود قلب هر انسان مسئول و بيدارى را جريحهدار مىسازد. دنياى كفر به سركردگى امريكاى جنايتكار توسط برخى از عمال منطقهاى خويش از جمله پاكستان در صدد هدم شيعه و محو اسلام حقيقى از سرزمين مقدس افغانستان است و روشن است كه بعد از رسيدن به اين هدف به دنبال تجاوز و غارت كشورهاى همسايه و مسلمان خواهند بود. معالاسف جناياتى كه در اين ايام واقع مىشود به دست وليده دوم استكبار و برادر نامشروع اسرائيل يعنى طالبان است كه با برداشت غير صحيح از اسلام و عدم آگاهى به حقيقت آن به نام اسلام و حاكميت آن اين قتل و غارتها را انجام مىدهند. استكبار جهانى امروزه با دو بال اسرائيل و طالبان در صدد هدم دين و از بين بردن مسلمين خصوصاً شيعيان در منطقه مىباشد. ملت افغانستان بدانند كه طالبان هيچ گونه مشروعيتى نداشته و ندارد و اعانت و يا تحمل آنان به هيچ وجه مشروع نيست و هر كسى كه در مقابله با اين گروه كشته شود شهيد در راه خداست. امروزه بر هر مسلمان و هر كسى كه مفتخر به ولايت ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين است، واجب است تا در حد توان به مسلمانان و شيعيان افغانستان كمك نمايد. اين جانب از مسئولين بينالمللى و مجامع جهانى كه مدعى حمايت از حقوق بشر و آزادىاند و نيز از مسئولين محترم نظام جمهورى اسلامى كه همواره در جهت آزادى افغانستان و استقلال ملت آن كشور كوشا بودهاند، مصرانه مىخواهم كه در اين شرايط حساس و بحرانى از هيچ گونه تلاشى دريغ ننمايند و بدانند حوزههاى مقدسه علميه خصوصاً حوزه علميه قم منتظر اقدامات سريع و بيشتر آنان هستند. در ضمن مهاجرين محترم افغانى و افراد داخل كشور مجازند نصف سهم مبارك امام(عليه السلام) را در اين راه به مصرف برسانند. خداوند متعال شر ظالمين را از مسلمين و كشورهاى اسلامى كوتاه نمايد. انشاءالله»

بدين گونه ملاحظه مىشود كه مرجع تقليد شيعيان، اعمال جنايتكارانه گروه طالبان را نامشروع اعلام و از نظر شرعى، كمك به مردم زجر كشيده افغانستان را واجب مىدانند تا به سهم خود پيشروى را بر طالبان جنايتكار سد كرده باشند.

نقطه نظرهاى ويژه در باب انتخابات

بىترديد در نظامى كه بر آراء و نظرات مردم بيشترين تكيه را دارد مسئله انتخاب و انتخابات جايگاهى ويژه و پايگاهى فوقالعاده حساس دارد. از طرفى وقتى كه در كلام معروف رهبر راحل انقلاب(رحمه الله) به اين ترجيع زيبا مرتب تكيه مىشود كه «ميزان رأى ملت است.» انتخابات همچون يك تأسيس ميزان ساز در جامعه طرف توجّه قرار مىگيرد، چرا كه انتخابات افشاندن بذر است بر زمين آينده نگرى و محصول آن، هسته مديريت جامعه است. مردم به لحاظ همين اهميتها مسئله انتخابات را خود به جد و با جوش و خروش تعقيب مىكنند، ليكن آگاهان جامعه و رهبران فكرى آنها و مراجع تقليد نيز مىتوانند و بايد به آمال انديشى خاص خود خطى از آينده را... در برابر مردم ترسيم كنند تا انتخابات صرفاً تابعى از تبليغ صرف نباشد و اين كارى است كه غالباً در تمام كشورها و در جريان تمام انتخابات سابقه عملى دارد، منتهى همان طور كه انتظار مىرود نگاه رهبران فكرى و عقيدتى ملت به انتخابات مىبايست نگاهى فرا حزبى و فرا جناحى و اِشرافى آزاد از تعلقات باشد تا به نوبه خود راه انتخاب و آزادى درِ آن را نزند.

جبههاى كه حضرت آيتالله فاضل در برابر انتخابات مىگشايد، عرصهاى باز و آزاد است كه در آن حق انتخاب همچنان براى مردم و مقلدان و آحاد جامعه گشاده مىماند. معظمله در جريان انتخابات مجلس پنجم كه در زمستان 74 برگزار شد و نيز در هنگام برگزارى هفتمين دوره انتخابات رياست جمهورى كه در بهار 76 صورت گرفت جا به جا و در مناسبتهاى گوناگون و در مجامع درسى و عمومى ديدگاههاى خود را تا آنجا كه مفيد به حال كشور و جامعه و روشنگر انتخاب كننده و ترسيم كننده چهره انتخاب شونده باشد بيان مىكردند.

از جمله در روزگار برگزارى انتخابات رياست جمهورى و هنگامى كه اعضاى شوراهاى مركزى جامعه اسلامى كشور در قم با ايشان ديدار داشتند صراحتاً اعلام كردند كه به كسى رأى دهيد كه ضمن حفظ ولايت فقيه قدرت اجرايىاش بيش از ساير نامزدها باشد. در روز قيامت همان طور كه از نماز شما سؤال خواهد شد. از اين موضوع هم كه به چه كسى و چرا رأى داديد، سؤال خواهد شد بنابراين به مسئله انتخابات رياست جمهورى به مسامحه نگاه نكنيد.

ايشان همچنين تأكيد مىكنند كه كسى را انتخاب كنيد كه به نفع نظام جمهورى اسلامى و اسلام و مسلمين و مستضعفين و مقام معظم رهبرى تلاش و حركت كند و بتواند كشور را آباد كند. آيتالله فاضل بر شركت در انتخابات به عنوان يك وظيفه همگانى نگاه مىكند و يادآور مىشود كه در پاى صندوقهاى انتخاب حاضر مىشويم و به نامزد اصلح رأى مىدهيم. ملت عزيز نيز با هوشيارى و آگاهى نامزد اصلح را انتخاب خواهد كرد.

آيتالله فاضل مجدداً تأكيد مىكند كه هر كس آزاد است به هر فردى كه مايل است رأى دهد، اما براى اين رأى دادن بايد حتماً نزد خدا جواب داشته باشد.

نظرى كه به عنوان تيتر در بسيارى از جرايد روز مطرح گرديد و فرازى از سخنان آيتالله فاضل را در برداشت اين بود كه ملت ايران قيم لازم ندارد و اين جانب نظر خاصى نسبت به هيچ يك از كانديداها ندارم اين مربوط به ملت است كه فردى را انتخاب كنند كه همواره در فكر مستضعفين و توده متوسط و قشر كم درآمد و با ارائه طرحها و رفع موانع، هر چه سريعتر قادر به فقرزدايى، ضعف و رفع استضعاف باشد.

در جريان انتخابات مجلس پنجم بر كاردانى و دلسوزى و تعهد نامزدها بيشترين تأكيد را به عمل آوردند. به بخشهايى از پيام ايشان كه در اسفند ماه 74 منتشر گرديد، نگاه مىكنيم:

«در اين مقطع از زمان كه انتخابات پنجمين دوره مجلس شوراى اسلامى مطرح است مردم ما توجه دارند كه مجلس از مهمترين امورى است كه آينده ملت نظام و بلكه همه امور دنيوى و معنوى كشور به آن بستگى دارد، لذا بر هر فرد مسلمان و ايرانى واجد شرايط واجب است در اين امر مهم شركت نمايد و تخلف از اين وظيفه اسلامى به هيچ وجه شرعاً جايز نيست و مورد سؤال واقع خواهد شد.

اين جانب از ملت هوشيار و مؤمن ايران انتظار دارم كه در اين صحنه شكوهمند حضور يابند و يأس و سرافكندگى دشمنان را همانند گذشته فراهم آورند و كارشناسانى را كه متعهد و متعبد به اسلام و معتقد به نظام و خط امام و پيرو ولايت فقيه و دلسوز واقعى مستضعفين و خدمتگزار جدى محروميناند انتخاب نمايند و اميدوارم نمايندگان منتخب ملت توجه داشته باشند كه از جانب ملتى كه در پيشگاه خداوند با ارزش و مورد عنايت مىباشند، عهدهدار اين مسئوليت مىشوند و خدمت به چنين ملتى از فرايض بسيار بزرگ است و بايد سعى نمايند تا هر چه بيشتر مشكلات اقتصادى و فرهنگى و سياسى اين جامعه انقلابى را بر طرف نمايند و كشور عزيز ايران اسلامى را در مسير عزت و سربلندى و اقتدار روز افزون قرار دهند».

ترويج تشيع از طريق تشكيل مجالس عزادارى و روضهخوانى

پس از نهضت خونين و انقلابى حضرت امام حسين(عليه السلام) كه به شهادت غمبار و جانسوز خود و هفتاد و دو تن از اهل حرم و خانواده و ياران و پيروان جان بركف و پاكبازش منجر شد، پديدهاى تازه در تاريخ اسلام شكل گرفت و در طول تاريخ به سرعت جايگاه و پايگاه شايسته و بحقّ خود را به دست آورد. اين پديده، عبارت بود از برگزارى و اجراى مراسم سوگوارى و عزادارى حسينى و اشك و ناله و ندبه و شيون و زارى و...

آرى پس از آن فاجعه خونين و واقعه شگفت و شگفتىانگيز، پس از آن حماسه خون و شهادت و مقاومت و ايستادگى تا آخرين نفس و آخرين قطره خون، و پس از آن توحش و خونخوارگى و بى رحمى نسبت به پاكترين افراد سلاله پاك عصمت و طهارت و جانبازترين پيروان راه و رسم رسول خدا، پس از آن ماجراى شگرفى كه از پهنه كربلا براى همه كسان و ياران و همراهان امام حسين(عليه السلام) از پيرمرد سپيد موى تا كودك شيرخواره، قربانگاهى سرخ و خونين ايجاد كرد، شيعيان راستين على(عليه السلام) و پيروان پاكباز حسين(عليه السلام) چه بايد مىكردند؟

در دورانى كه پس از واقعه محرم سال 61 هجرى، تخم وحشت در زمين دلها كاشته شد و بذر هراس در جانها پاشيده بودند، و زهراب خشونت و خفقان بر زمين دلها و ايمانها فرو مىباريدند، شيعيان چه راهى در پيش مىتوانستند گرفت؟

در آن روز و روزگار، شايد تصور اكثريتى عظمى بر اين بود كه شيعيان راهى و چارهاى جز سكوت و اختفا و تقيه ندارند و ديگر هرگز نبايد دم دركشند و حتى حق حيات خود را مطالبه كنند.

به راستى كه تا مدتى كوتاه نيز چنين بود و شيعيان و پيروان امامت و ولايت در چنگال بيم و هراس ناشى از خفقان و خونخوارگى حكومت و خلافت وقت با وحشت به گوشهاى خزيده و سكوت اختيار كرده بودند، اما خيلى زود اين دوران تمام شد و شيعيان راستين على(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) راهى مناسب و مؤثر براى ابراز وجود و اظهار حيات و آشكار ساختن فريادهاى خشم و كينه و نفرت خود پيدا كردند. و اين، همان پديده تازهاى بود كه در همان سالهاى آغازين دهه هفتم هجرى در تاريخ اسلام پيدا شد و راه و رسمى تازه را در تاريخ مبارزات عقيدتى و مكتبى و فكرى بنيان گذارى كرد.

اين پديده، همان پديده عزادارى و سوگوارى و اجراى مراسم اشك و ندبه بر شهيدان كربلا بود كه از همان آغاز پيدايش، خود را به عنوان سلاحى برنده و وسيله و ابزارى مؤثر و قاطع براى ايستادگى در برابر ظلم و زور و جور و ستم بنىاميه نشان داد. و پس از آن نيز در طول تاريخ حكومت جباران و ستمگران همواره مورد استفاده قرار گرفت و هميشه هم تأثيرى قاطع و سازنده داشت. بىجهت نيست كه رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، امام راحل و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، بارها و بارها در سخنان گرم و گرمى بخش و تكاندهنده خود تأكيد و تكرار مىكردند: «اين مراسم عزادارى حسينى را سبك نگيريد. مراسم عاشورا و گريه بر شهيدان كربلا را به طور جدى و پيگير انجام دهيد، در اين گونه مراسم، گريه كنيد و اشك بريزيد كه ما شيعيان هر چه داريم از بركت همين اشكها و گريهها داريم...»

بلى، اين پديده شگرف در تاريخ تشيع، از همان نخستين سالهاى پس از واقعه عاشورا با دعاهاى شگرف و شورانگيز حضرت امام سجاد(عليه السلام) آغاز شد. آن دعاها كه هر كدام ابعاد و زواياى گوناگون دارد و براى هر يك مىتوان هزاران تفسير علمى و دقيق به عمل آورد، در يك بعد از ابعاد هزاران گونهاش نيز به همين پديده مىپرداخت.

به ديگر سخن، يك بعد از ابعاد مختلف آن دعاها، ياد ذكر مصايب و رنجهايى بود كه بر خاندان عصمت و طهارت و سلاله امامت رفته بود و مىخواست كه آن همه رنج و اندوه و ملال را كه بر آن خاندان پاك رفته است، زنده و جاويد نگه دارد و از فراموش شدن آن جلوگيرى كند و درخت خشم و خروش و كينه و نفرت نسبت به ظلم و زور و كفر و بى دينى را سر سبز و با طراوت نگه دارد.

و چنين نيز شد و از آن پس، اين پديده گريه و عزادارى و يا در واقع اين پديده زنده نگه داشتن ياد و تأثير و فلسفه نهضت انقلابى حسين(عليه السلام)، در طول تاريخ اسلام و تشيع ادامه پيدا كرد. اكنون ديگر در روند تداوم خود فقط با خاندان بنىاميه كار نداشت، بلكه لبه تيز آن متوجه تمام حكومتهاى ظلم و جور و تمام قدرتهاى كفر و زندقه بود.

به همين دليل است كه گفته مىشود: برگزارى هر جلسه تعزيهو سوگوارى وعزادارى حسينى در حقيقتبه مثابهگلولهاى است كهبر قلب رژيمهاو حكومتهاى كفر وستم شليك مىشود...

بدين گونه ملاحظه مىشد كه در طول تاريخ اسلام و تشيع، يكى از برندهترين و قوىترين و مؤثرترين و نافذترين و كارسازترين سلاحهاى مسلمانان راستين همواره و در هر مكان و هر زمان و در مقابل هر يك از حكومتهاى كفر و ظلم و جور و عليه هر يك از نظامهاى باطل، همين برگزارى مراسم و مجالس روضهخوانى و عزادارى و تعزيه و سوگوارى حسينى، در اشكال مختلف خود بوده است.

اين سلاح كه در طول تاريخ بنىاميه و بنىعباس و سپس ظالمان و جباران ديگر، همچون مغول و تاتار و غزنوى و سلجوقى و ساير سلسلههاى جور و ستم به بهترين و برندهترين شكلى مورد استفاده قرار گرفته تا دوران معاصر و تاريخ خاندان پهلوى نيز ادامه يافته بود.

صرفنظر از نسل جوان كه بيشتر در پهنه بار آور دوران انقلاب اسلامى رشد يافتهاند، نسل ميانسالان و سالخوردگان خوب مىدانند كه در طول سلطنت پنجاه ساله ستمشاهى دودمان پهلوى نيز، اين سلاح برنده و كارساز در همه جاى ايران و در همه وقتها و زمانها به بهترين و كاراترين شكل ممكن مورد استفاده قرار مىگرفت، و شايد بتوان گفت: اين، تنها سلاحى بود كه نه شاه و درباريان و نه مأموران ساواك و جاسوسان، و نه مأموران مسلح حكومت، هيچ كدام نمىتوانستند آن را از دست مردم بگيرند.

در طول دوران مبارزات اسلامى و نهضت انقلابى مردم ايران كه در واقع از آغاز بنيانگذارى حوزه علميه قم شروع شد و در ماجراهاى خرداد ماه 1342 به يكى از نقطههاى اوج عطف خود رسيده بود اين سلاح همواره در اختيار مردم بود و با راهنمايى روحانيون آگاه و ستيزنده با دستگاه كفر و ظلم و جور، هر بار به بهترين شكل ممكن به كار گرفته مىشد بيشترين ضربهها را بر پيكر حكومت شاه و ايادىاش وارد مىآورد.

اين آيينها و مراسم، گرچه هميشه و همه جا نقش سلاح بودن خود را ايفا مىكرد، اما وقتى كه در منزل و مسكن يكى از روحانيون يا زير نظارت حمايت او برگزار مىشد، تأثيرى مضاعف و حاصلى بيرون از تصور پيدا مىكرد.

با توجه به تمام اين نكات بود كه آيتالله فاضل، هميشه براى مراسم عزادارى سالار شهيدان، حضرت حسين بن على(عليه السلام)ارزش و اعتبار خاص قائل مىشد و در طول تمام مدت مبارزات ضد حكومت و در سرتاسر جريان مبارزات ضد كفر و ستم و بىدينى كه از آغاز جوانى شروع كرده بود، از اين سلاح به بهترين شكلى استفاده مىكرد.

از ربع قرن پيش، آيتالله فاضل در جهت به كار گرفتن همين سلاح برنده، در طول سال بالغ بر 80 بار اين مراسم را در منزل خود برگزار مىكرد. ايام برگزارى اين مراسم در منزل ايشان، عبارت بود از: مراسم هفتگى كه در تمام روزهاى جمعه سال به اضافه تمام مناسبتهاى مذهبى، همچون روزهاى ميلاد يا وفات معصومين و وابستگان آنها همچون حضرت زينب(س) و بالاخص در ايام فاطميه و ديگر دهههاى عزادارى به صورت مراسم روضهخوانى در منزل خود برگزار مىكرد.

بايد دانست كه اين مراسم پرشكوه كه از دوران كودكى آيتالله فاضل، در منزلپدرى ايشان برگزار مىشده و در واقع يادگارى ارجمند از پدر بزرگوارشان نيز به حساب مىآيد، هماكنون نيز به عنوان يك سنتديرينه و پايدار و ارزندهدر خاندان ايشان ادامه دارد و هيچ جمعهاى نيست و هيچ مناسبت مذهبى (همچون اعياد و عزادارىها)پيدانمىشود و هيچايام فاطميهاى پيش نمىآيد كه اين مراسم در منزل ايشان با شكوه و جلال تمام برگزار نشود.

در واقع آنچه بدين گونه از سالها و بلكه دهها سال پيش در خانواده آيتالله فاضل صورت مىگيرد، بايد قبل از هر چيز به عنوان تلاش سرسختانهاى در راه احياى شعاير مذهبى شناخته شود. اما، همين تلاش در اصل دو منظور والا و ارزشمند را پيش و بيش از هر چيز ديگر در نظر دارد:

اول: زنده نگه داشتن ياد و خاطرهاى از معصومين سلامالله عليهم اجمعين، بويژه خاطره جانسوز و دلگداز شهادت سالار شيدان حضرت امام حسين بن على(عليه السلام) در پيكار با كفر در لباس اسلام و باطل در لباس حق، و آشكار ساختن فلسفه آن جانبازى و شهادتطلبى شگرف و انسان ساز و تاريخ ساز كه بايد همواره زنده و جاويد بماند، و اين جاودانگى به استمرار و تداوم اسلام ناب محمدى در اين سرزمين اسلام و تشيع و عاشقان على(عليه السلام)

و حسين(عليه السلام) و فرزندان آنان يارى برساند. چنان كه اين نگارنده، خود بارها از آن عالم ربانى و استاد مكرم و فاضل خود، حضرت آيتالله فاضل، شنيده است كه همهفيوضات الهى را در سايه عشق واقعى به اهل بيت عصمت و طهارت مىداند، همچنان كه هدف از نگارش كتاب با ارزش پاسداران وحى نيز همين امر بوده است.

دوم: زنده نگه داشتن ياد و خاطره مراد و مقتداى خود، امام راحل، خمينى كبير و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران(رحمه الله) كه در اين گونه مراسم به بهترين وجهى، مىتوان ياد آن بزرگ مرد بىهمانند تاريخ را در دلها زنده نگه داشت و پويندگان راه او را با اهداف راستين و والاى آن بزرگوار آشنا ساخت.

آرى، بدين گونه است كه اكنون، علاوه بر روزها و مناسبتهاى مذهبى و ايام فاطميه، همه هفته در روزهاى جمعه، مراسم پرشكوه روضهخوانى و ذكر و يادآورى حماسه كربلا در منزل آيتالله فاضل برگزار مىشود و اين سنت ديرينه خاندان بزرگ و بزرگوارش همچنان ادامه مىيابد و عاشقان حضرت على(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) و اسلام ناب را، يك جا گرد هم مىآورد و به آنها درس عشق مىدهد.

تأسيس مركز فقهى ائمه اطهار(عليهم السلام) در جهت ترويج و اعتلاى مكتب تشيع

به بركت انقلاب اسلامى، جهان بشريت يك بار ديگر به دين اسلام رو نمود و در اين ميان، مذهب تشيع كه پديد آورنده انقلاب بود، در كانون نظرها و توجه قرار گرفت.

مسلمانان نيز از خواب گران بيدار شدند و با نگاه به گذشته خود و رجوع به خويشتن، در صدد بر آمدند تا دنياى جديدى را بر مبناى آموزهها و تعاليم آسمانى اسلام بسازند. در چنين فضا و زمينهاى، براى درك و دريافت درست و صحيح از اسلام و تشيع نظرها به سوى حوزههاى علميه و در رأس آن حوزه علميه قم دوخته شد و احساس نياز به كسانى كه پاسخگوى مردم باشند، به وضوح آشكار گرديد. كسانى كه نيازهاى فقهى معاصر را بشناسند و با پيمودن تمام مبانى اجتهاد و بدون افراط و تفريط و طبق سنت اسلاف صالحه به اجتهاد بالنده و امروزين دست زنند و شبهات شياطين را دفع كنند، و به نيازها پاسخ شايسته دهند، از فقه و فقاهت راستين تشيع دفاع نمايند و به دور از تحجر و تنگ نظرى در صدد گسترش و توسعه آن بر آيند، و با توجه به كتاب و سنت و سيره فقهى عميق و دقيق فقهاى بزرگ رضوان الله عليهم راه صحيح زندگى انسانى و بندگى الهى را فرا راه مردم قرار دهند.

بر اين اساس مركز فقهى ائمه اطهار(عليه السلام) به دستور مرجع عاليقدر تشيع حضرت آيتالله العظمى فاضل لنكرانى مدظله العالى تأسيس يافت.

اينمركز اگر چه در آغاز راه است، اما به يارى خداوند متعال و عنايت حضرت بقية الله الاعظم(عج) تاكنون در پنج بخش تلاش كرده است و انشاءاللهتعالى با گستردگى بيشتر ادامه خواهد يافت.

1. بخش آموزش

در بخش آموزش گروههاى مختلف فعاليت دارند.

اكنون چهار گروه در حال كارند:

الف. گروه قضا و قضاوت.

ب. گروه حج.

ج. گروه اقتصاد اسلامى (اجاره).

د. گروه اصول فقه.

و هر گروه با معدل 5 نفر تحت نظر يك استاد مجرب و كار آزموده تحت آموزش قرار دارند. افراد گروهها، خود افرادى تحصيل كرده و فاضل هستند كه يك دوره خارج را حداقل گذراندهاند. آنان در گروه خود فقط شنونده نيستند، بلكه با بحث و مطالعه كنكاش به ارائه نظريات خود مىپردازند و مباحث مطروحه را با يارى و هدايت استاد گروه به پيش مىبرند.

امسال سال دوم است كه گروههاى آموزش به كار مشغولند. ثمره كار و مطالعات آنان به تدريج آماده و به جامعه عرضه مىشود.

اكنون قاعدهالقرعه كه محصول كار يك گروه در ماه رمضان 1419 هجرى است به قلم نويسنده اين رساله حاج شيخ حسين كريمى قمى استاد گروه در حال چاپ است.

2. بخش تحقيق و تأليف.

كه باز هم محور كار فقه و اصول فقه است. اين بخش خود داراى دو قسمت است:

الف. تأليف و پژوهش. پروژههايى كه در دست انجام دارد از اين قرار است:

1. تأليف يك دوره اصول فقه به فارسى بر مبناى درسهاى خارج از اصول فقه حضرت آيتالله العظمى فاضل لنكرانى مدظله العالى كه چهار مجلد آن پس از تأليف و ويرايش، حروفچينى شده و آماده چاپ است. لازم به تذكر است كه جاى چنين كتابى كه اصول فقه استدلالى خارج است در زبان فارسى خالى است.

2. تأليف يك دوره اصول فقه به زبان عربى بر مبناى درسهاى خارج معظمله.

3. تعارض اصل و ظاهر. از موضوعات مهم كه هنوز تنقيح نشده و بررسى مواردى است كه اصل با ظاهر تعارض كند كه بيشترين بخشهاى اين موضوع انجام شده و رو به اتمام است.

4. موسوعه احكام الصبيان. بچهها و افراد نابالغ چه احكامى دارند، عبادات آنها، معاملاتشان، حقوق و... كه شامل تمام احكام فقهى مربوط به صبّى مىشود. يك گروه 6 نفره در حال تدوين آن هستند كه جلد اول آن در حال حروفچينى است كه به نظر مىرسد يك دايرة المعارف 10 جلدى از كار درآيد و شيوه آن اجتهادى است.

5. نگارش كتاب الحدود به فارسى كه تقريرات درس خارج از فقه مؤسس معظم است و در حال حروفچينى و تصحيح است و در دو جلد چاپ مىشود.

6. تعريب جلد اول جامع المسائل حاوى استفتائات از مؤسس محترم به نام الفتاوى الوافيه كه به پايان رسيده و به زودى چاپ مىشود.

ب. قسمت تصحيح و تحقيق. در اين قسمت كتابهاى مورد نظر پس از گذراندن سه مرحله الف. تخريج مصادر، ب. ويرايش، ج. مقابله و تصحيح به چاپ سپرده مىشود.

كارهاى انجام شده در دست انجام از اين قرار است:

1. نهاية التقرير كه تقريرات 11 سال درس خارج حضرت آيتالله العظمى بروجردى(قدس سره) و به قلم مؤسس محترم است كه پس از گذراندن تمام مراحل در سه حلد چاپ شده و به فقه پژوهان عرضه شده است.

2. قاعده القرعه، از يكى از گروههاى آموزش مركز مىباشد كه در حال چاپ است. ويرايش و تخريج مؤلفات مؤسس معظم و به اين ترتيب.

3. كتاب القضاء;

4. كتاب الشهادات;

5. كتاب الطلاق;

6. كتاب النكاح;

اين 4 كتاب از شرح مفصل مؤسس معظم بر تحريرالوسيله است.

7. كتاب الخمس تقريرات مرحوم آيتالله العظمى بروجردى(قدس سره).

8. معتمد الاصول تقريرات حضرت امام خمينى(قدس سره) به قلم حضرت آيتالله العظمى فاضللنكرانى.

9. كتاب المواريث كه همه اين هفت كتاب براى اولين بار پس از ويرايش و تخريج مصادر و كارهاى لازم به زير چاپ مىروند.

10. كتاب الحدود.

11. كتاب القصاص كه اين دو كتاب براى دومين چاپ، همراه با ويرايش و تخريج به زير چاپ مىرود.

3. كتابخانه تخصصى فقهى

با توجه به ضرورتى كه براى يك كتابخانه ويژه فقه احساس مىشد اين كتابخانه شكل گرفت كه هم اكنون داراى 7 هزار جلد كتاب در موضوعات زير است. و دائماً در حال گسترش است.

الف. فقه شيعه.

ب. فقه شافعى.

ج. فقه حنبلى.

د. فقه حنفى.

ه. فقه مالكى.

و. فقه مذاهب متفرقه همچون زيدى، ظاهرى،...

ز. اصول فقه شيعه.

ح. اصول فقه اهل سنت.

ط. علوم قرآن و آيات الاحكام شيعه و سنى.

ى. تاريخ فقه.

يا. تراجم و رجال شيعه و سنى.

يب. حديث شيعه.

يج. حديث اهل سنت.

يد. فقه جديد.

يه. حقوق و فقه مقارن با آن.

يو. فقه مقارن در مذاهب.

يز. مجلات فقهى.

يح. لغت و ديگر كتب مربوطه.

تاكنون استفاده از كتابخانه محدود بوده به تأكيدات مؤسس معظم در حال آماده شدن براى پذيرش عموم محققان و فقه پژوهان است.

در اين كتابخانه علاوه بر كتابهاى كلاسيك فقه، سعى مىشود كتابها به روز باشد و جديدترين كتابهاى مربوطه از داخل و خارج كشور تهيه و آماده بهرهبردارى شود.

4. بخش رايانه:

در اين بخش علاوه بر ارائه خدمات به محققان، حروفچينى كتب فقهى و اصولى انجام مىپذيرد.

و ديگر آنكه تمام دست نوشتههاى علمى مؤسس گرامى در حال انتقال به CD است تا براى نسل آينده محفوظ بماند و انشاءالله سرآغازى باشد براى كتابخانههاى بزرگ كه مخطوطات خود را به اين طريق براى آيندگان حفظ و حراست كنند.

5. بخش صوتى و تصويرى:

در اين بخش تمام نوارهاى كاست كه از درسهاى مؤسس بزرگوار ضبط شده نگهدارى مىشود و عنداللزوم در اختيار محققان مربوطه قرار مىگيرد و نيز فيلمهاى ويدئويى از درس معظمله تهيه و نگهدارى مىشود.

ترويج مكتب تشيع از طريق فعاليتهاى برون مرزى

از ديرباز حضرت آيتالله العظمى فاضللنكرانى نسبت به دو موضوع در حيطه بين المللى حساسيت داشتند:

1. وضعيت جهان اسلام: ايشان در زمينه مسائلى كه با سرنوشت مسلمانان جهان و احتمالا آسيبها و مصيبتهايى كه بر مسلمين وارد شده است، به شدت حساس و هوشيار بودهاند. اعلاميههاى ايشان در مورد جنايات صهيونيستها عليه مردم بى دفاع فلسطين، سخنرانى براى دفاع از مردم مسلمان بوسنى و هرزگوين، دخالت در مسئله كوزوو و اجازه براى استفاده از بخشى از سهم امام در اين زمينه را مىتوان يادآور شد. معظمله در مورد زندگى مسلمانان در جمهورىهاى به جا مانده از شوروى سابق حساس بوده و نسبت به تضييقات حكومتهايى همچون عراق در منطقه خليج فارس نسبت به اكثريت يا اقليت شيعه در چنين كشورهايى نگرانى دارند. همچنين اهتمام ايشان به نظارت بر وضعيت درسى و نحوه زندگى طلاب خارجى مشغول به تحصيل در حوزه علميه قم در همين ارتباط است.

2. وضعيت جهان تشيع: مراجع عظام، پاسداران و نگهبانان مجموعه تشيع اعم از علوم انسانساز جعفرى، وضعيت شيعيان در نقاط مختلف جهان و همچنين دغدغه هميشگى براى حفظ جوامع شيعه در سراسر جهان و در نهايت تسهيل ارتباط افراد شيعه با مقتداى خود مىباشند. مسئله تقليد و مرجعيت در بطن خود يك ارتباط دو سويه و متعامل مابين مرجع و مقلد را نشان مىدهد. همان قدر كه از يك فرد شيعه آگاه به اصول و احكام اسلامى انتظار مىرود كه به دنبال تشخيص يك نفر از علماى وارد به مجموعه احكام اسلامى به عنوان اعلم باشد، به همان مقدار از علما و مدرسين كه خود را در مظان به دوش كشيدن مسئوليت راهنمايى مردم مىبينند، انتظار مىرود كه با استفاده از ابزارهاى متعدد، نوعى برنامهريزى بنمايند كه مسلمانان بتوانند به راحتى با آنان در ارتباط بوده و در مواقع مقتضى بدانان دسترسى داشته باشند.

براى تحقق چنين روشى و تلاش براى راحتى مردم در دسترسى به مرجع زمان و پاسخ به سؤالات و شبهات، يكى از كسانى كه بلافاصله پس از اعلاميه جامعه مدرسين حوزه علميه و از زمانى كه با چنين مسؤليتى را بر دوش خود احساس نمودند، به چنين موضوعى توجه كردند، حضرت ايشان بودند. براى سهولت در ارتباط مردم با مرجع تقليد ايشان چند راه را مشخص فرمودند:

- ارائه عقايد، نظرات و ديدگاههاى خويش از طريق نوشتن كتب متعدد خصوصاً در اين مورد تقرير رساله توضيح المسائل. از اين كتاب تاكنون در 65 بار چاپ بيشتر از يك ميليون جلد در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.

- پاسخگويى به سؤالات و استفتائات شيعيان به صورت منظم، دقيق و سريع. دفتر معظمله تاكنون به 30700 استفتائات مردم پاسخ داده و بخشى از اين جوابها به صورت كتاب در دو مجلد به نام جامع المسائل منتشر شده است.

- ايجاد دفاتر: دفاتر معظمله در شهرهاى مختلف وظيفه پاسخگويى به نيازها و سؤالات مردم را به نحو احسن انجام مىدهند.

- پخش دروس ايشان: از طريق صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، دروس معظمله در رشتههاى مختلف بخصوص در سطح خارج در دو رشته فقه و اصول به صورت منظم پخش مىگردد. علاوه بر اقشار متعدد و بويژه طلاب شهرها و روستاهاى كشور كه از اين طريق، دروس ايشان را پىگيرى مىنمايند، جوانان علاقهمند در كشورهاى ديگر كه امواج راديويى مزبور بدانان مىرسد، همچون دورههاى دانشگاهى از راه دور همراه با اين دروس، دانش خود را ارتقا مىبخشند.

- استفاده از شبكه جهانى الكترونيك: امروزه براى ارتباطات در سطح جهانى از وسايل و ابزارهاى پيشرفته و نوينى استفاده مىگردد كه اولا امكان ارتباط را بسيار سهل و راحت ساخته است، و ثانياً امكان كنترل آنها را به وسيله حكومتهايى كه با مردم خود نزديك نيستند كمتر كرده و در نهايت ارزانى و سادگى آن باعث شده است كه تقريباً اين روشها جهانشمول گردد.

استفاده از شبكه جهانى معروف به اينترنت كه همگان مىتوانند نظرات و ديدگاههاى خود را براى ملاحظه ديگران به معرض نمايش گذارده و همچنين استفاده از پست الكترونيك و يا الكترونيك ميل كه امر نامهرسانى را به سرعت نور انجام مىدهد، باعث گشته است كه در صورتى كه مكتب و يا فردى داراى مطلب و يا حرف تازهاى باشد، در فاصلهاى نه چندان طولانى اكثريت قريب به اتفاق جوامع از آن آگاهى يابند. در اين ارتباط بخصوص، مكتب كامل و جامع اسلام كه مدعى داشتن برنامه در همه شئون زندگى انسان است و علماى اسلام مىبايد از اين فرصت استفاده كرده و برنامههاى زندگىساز اسلام را به گوش همه جهانيان برسانند. از جمله موارد نو آورى و ابتكار حضرت آيتالله العظمى فاضللنكرانى براى رساندن پيام مكتب اسلام و احكام حياتبخش شيعه و نظرات متنوع خود در شئون عقيدتى، اجتماعى و سياسى امت اسلامى، استفاده از روشهاى منطبق با زمانه بود. معظمله در شبكه جهانى موسوم به اينترنت داراى پايگاه اطلاع رسانى مخصوص به خود مىباشند. نشانى اين پايگاه عبارت است از:

http://www.iankarani.org/

در اين پايگاه موارد زير براى استفاده عموم در اختيار قرار داده شده است.

- مقالاتى راجع به آيين اسلام، احكام اسلامى، اصول شيعه و مسئله تقليد.

- شرحى از زندگانى معظمله.

- فهرستى از كتب و تأليفات ايشان.

- تصويرى از ايشان.

- رساله معظمله به زبان انگليسى با تهيه فهرست دقيق و به صورت الكترونيك كه فرد را قادر مىسازد در اسرع وقت به مسائل مورد نظر خود دست يابد.

- مجموعهاى از سؤالات و استفتائات قبلى كه توسط همين مسير از ايشان شده و در بخشى به عنوان سؤالات احتمالى مقدر (F.A.Q) آورده شده است تا استفاده كنندگان جديد اگر توانستند باز خود را از طريق مراجعه به سؤالات و جوابهاى مزبور بر طرف ساخته و در غير اين صورت سؤال نمايند.

همچنين كليه مقلدين ايشان مىتوانند با استفاده از پست الكترونيك مستقيماً با ايشان در تماس بوده و سؤالات و اسفتائات خود را با معظمله مطرح نمايند. نشانى پست الكترونيك ايشان عبارت است از:

maleki@lankarani.org

مطابق اطلاعاتى كه بخش آمارى اينترنت تهيه كرده است، به صورت متوسط همه ماهه از سايت و پايگاه اطلاع رسانى جناب آيتالله فاضللنكرانى حدود 10000 نفر بازديد نموده و از اين تعداد همه ماهه به صورت متوسط حدود 1500 نفر از رساله ايشان استفاده نمودهاند.

همچنين تاكنون تعداد 525 نامه به عنوان سؤال يا استفتاء از طريق اينترنت به دفتر ايشان واصل شده است كه پس از تقرير پاسخ توسط معظمله، براى افراد ارسال گرديده است. اكثر افرادى كه داراى سؤال بودهاند از كشورهايى نظير عربستان سعودى، كانادا، انگلستان، ايالات متحده، مالزى، استراليا، آذربايجان، فرانسه و بحرين مىباشند.

بخش بينالملل دفتر معظمله در پى آن است كه در وهله اول رساله ايشان به زبانهاى فارسى و عربى را نيز به اين مجموعه اضافه نموده و سپس به تدريج تأليفات گرانقدر ايشان و همچنين دروس ايشان به صورت صوتى و تصويرى به اين مجموعه اضافه شود.

ترويج مكتب تشيع از طريق تأسيس و اداره مدرسه علميه

توجه به علم و دانش يكى از مهمترين و اساسىترين محورهاى بنيادين اسلام است. آگاهان به تاريخ، بويژه تاريخ اجتماعى و سياسى و فرهنگى اديان و اقوام و ملل گوناگون بخوبى مىدانند كه در طول تاريخ بشر، هيچ مذهب و مكتب عقيدتى و مسلك اجتماعى و سياسى به اندازه اسلام، براى علم و دانش و تلاش در راه علم اندوزى، ارزش و اعتبار قائل نبوده است. به طورى كه در نخستين جنگ اسلام با مشركين قريش، وقتى كه جنگ به زيان قريش و به نفع مسلمين تمام شد و گروهى از قريشيان اسير مسلمانان شدند، پيامبر گرامى اسلامى نه تنها اسيران را گرفتار رنج و آسيب و زندان غل و زنجير نساخت، بلكه مقرر فرمود كه آزادى هر كدام در گرو آموختن سواد خواندن و نوشتن به ده نفر از افراد مهاجر و انصار و ياران و اصحاب رسول خدا و ايمان به اسلام است.

بدينسان از روزى كه نخستين سنگهاى بناى جامعه اسلامى نهاده مىشد، پيامبر ـپيامبرى كه خدايش در كتاب خود به قلم و آنچه مىنويسد سوگند ياد كرده و ارزش و اعتبار علم و دانش و سواد را جاودانه ساخته است ـ توجه عميق خود را به علم و دانش آشكار ساخت و علناً بيان كرد كه علم آموزى ده نفر از يارانش، بسيار ارزندهتر و سازندهتر از آن است كه يك نفر از دشمنان غدار و قهار و خونخوار مسلمين كشته شود.

طبيعى است كه در جريان تداوم دين و مذهبى كه پيامبرش طلب علم را از گهواره تاگور توصيه مىكند و حتى آن را براى هر مرد و زن مسلمان واجب مىشمارد، روز به روز ارزش و اعتبار سواد و علم و دانش، بالاتر و والاتر خواهد شد. و از كسى كه امكان سواد آموزى داشته و نياموخته است، ديگر هيچ عذر و بهانهاى پذيرفته نخواهد بود.

در پرتو چنين دين و مذهبى، بيهوده نيست كه تأسيس مدارس واماكنى براى تحصيل علم و اندوختن دانش و به دست آوردن بصيرت علمى، به عنوان مهمترين زير بناى علوم و تمدن اسلامى شناخته شده است.

نگاهى به تاريخ قرون گذشته نشان مىدهد كه تأسيس مدارس و دارالعلمها و جامعها و به اصطلاح امروز دبيرستانها و دانشكدهها، هميشه يا مستقيماً توسط يك روحانى و عالم دين صورت گرفته، و يا دست كم يك عالم دينى در تأسيس آن نقش ارزنده و درجه اول داشته است و نهايت اينكه هزينههاى آن را بر اساس ارزش و اعتبار روحانى و اجتماعى خود به دست آورده و خود، تنها ناظر و سامان دهنده كار بوده است. امروز نيز تأسيس مدارس مختلف، نه تنها از بزرگترين عبادات بوده و از مقوله خدمت به خلق شمرده مىشود، بلكه گامى است بزرگ و استوار و سازنده در جهت تقويت و تحكيم پايههاى دين و اعتلاى شعاير مذهبى. اگر مدرسه نباشد، اگر محلى براى علم آموزى و دانش اندوزى نباشد، اگر گروهى به آموختن درس و گروهى به ياد گرفتن آن مشغول نباشند، اگر تداوم دين و مذهب بر اساس بينش و بصيرت علمى و بر مبناى دانايى و آگاهى استوار نگردد، براستى كار دين و دينداران به كجا خواهد كشيد؟ از اين روست كه از ديرباز، سنت حسنهاى بين روحانيون و علما و افاضل جارى و سارى بوده، و آن اينكه همه تلاش و توان خود را به كار مىبردهاند تا اگر خود شخصاً قادر به تأسيس مدرسهاى نبودهاند، بارى در تأسيس يك مدرسه، نقش فعالى داشته باشند.

آيتالله فاضل نيز اين سنت حسنه و بازمانده از پدران و پيشينيان خود را به بهترين وجهى ادامه داده، و در ميان سلسله اقدامات اجتماعى خود، به تأسيس مدرسه علميه نيز همت گماشته است.

در حال حاضر مدرسه علميه تأسيس شده توسط ايشان از مهترين مدارس حوزه علميه قم به شمار مىرود كه در آن دهها تن از طلاب و فضلاى قم مشغول تحصيل هستند و چنان كه رسم مدارس اسلامى است، اين طلاب جويندگان علم و فضلاء نه تنها براى تحصيل علم هزينه و زحمتى را متحمل نمىشوند، بلكه از طريق بنيانگذار مدرسه، هزنههاى تحصيل و مخارج زندگى خود را نيز دريافت مىدارند.

آرى اين نيز از سنتهاى خوب اسلام و بويژه از آيينهاى حوزه فرهنگى شيعه است كه طالب علم، براى علم اندوزى نه تنها هزينهاى را متقبل نمىشود كه هزينههاى تحصيل و دفتر و كتاب و حتى هزينههاى زندگى عادى خود را نيز از مدرسهاى كه در آن مشغول علم اندوزى و سوادآموزى است دريافت مىدارد.

اكنون مدرسه علميه آيتالله فاضل در زمره فعالترين و پر جنب و جوشترين مدارس علميه قم به شمار مىرود، اما در عين حال مجموعه فعاليتهاى اين مدرسه را بايد جزء كوچكى از فعاليتها و اقدامات اجتماعى ايشان به شمار آورد و نه بيشتر.

تأليفات و آثار قلمى

بىهيچ ترديدى انسان فانى از طريق آثار خود ماندگار مىشود، چرا كه آيندگان جز به آثار نمىنگرند. در اين ميان تصنيف و تأليف و خلق اثر مكتوب كه گواه دانش مصنف و مؤلف هم باشد پيوستگى او را به ابديت تضمين مىكند و دانش نه همان است كه در سينه داناى راز مىماند; دانش آن است كه از طريق رشحات قلم، بر كاغذ نقش بندد و در منظر داورى تاريخ قرار گيرد.

قطعاً علمى كه در سينه بماند سودمندتر از آبى نيست كه در ظلمات جريان مىيابد و تا زمانى كه از مجارى تاريك خاك به روى زمين نيفتاده باشد محكوم به عدم استفاده است.

دانشمندان بزرگان و صاحب نظرانى كه توفيق پيدا كرده باشند از طريق انشراح صدر، ديگران را از فيوضات دانشى كه دارند مستفيض سازند در واقع در همان حال به دانش خويش و به علمى كه دارند معنى بخشيدهاند، و گرنه فردا كه تند باد اجل وزيدن گيرد و صاحب علم را اسير و دامنگير خاك سازد توجّه حاصل مىشود كه نه از تاك نشان باقى مانده است و نه از تاك نشان.

با اين توضيح مىبينيم كه آيتالله فاضللنكرانى نگارش معارف و مسائل ارزنده علوم اسلامى را از همان بدايت جوانى آغاز مىكند و اين كار تا زمان تحرير اين اثر استمرار مىيابد، آن گونه كه عدد تأليفات معظمله بر چهل عنوان افزون مىگردد و اين يعنى كه در دوران مفيد زندگى هر سالى از عمر را به تأليفى ماندگان زيور بخشيدهاند.

ما ضمن فهرست كردن عناوين آثار استاد كم و بيش به ذكر خصوصيات شكلى و محتوايى هر كدام نيز اشارهاى خواهيم داشت، اما بيش از ارائه آن فهرست گريزى از توضيح اين نكته نيست كه به طور طبيعى مجموعه آثار مؤلف را بايد در دو بخش جداگانه دستهبندى كرد و در اين دو بخش به آثار چاپى و خطى اشاره نمود:

بخش اول: آثار چاپ شده

1. نهاية التقرير فى مباحث الصلوة. (در مقدمات)

2. نهاية التقرير فى مباحث الصلوة. (الجزء الاول)

3. نهاية التقرير فى مباحث الصلوة. (الجزء الثانى)

اين سه اثر نخستين تأليف استاد به شمار مىرود; يعنى برمىگردد به عصر حضور هشت ساله مؤلف در درسهاى خارج مرحوم آيتالله بروجردى(قدس سره). مؤلف همچنين بخت آن را داشته است كه مجموعه تقريرات خود را به نظر مبارك صاحب تقرير بگذراند و با موافقت ايشان كار را سامان دهد.

در زمانى كه استاد فاضل توفيق يافت كار دشوار اما دلپذير تقريرات درس آيتالله بروجردى را كه جواز قبول نيز يافت به پايان برد، جوانى بود كه بيش از 26 سال نداشت و شگفت آن كه اين نخستين اثر به درجهاى از قبول مىرسد كه صاحب تقرير اعتراف مىكند كه آنچه از من باقى خواهد ماند همين كتاب نهايه التقرير است و از همان زمانها نقل مىكنند كه بر زبان مرحوم آيتالله بروجردى گذشته است كه: ايشان (شيخ محمد فاضل) مجتهد است.

جلد اول اين كتاب به مقدمات مبحث «صلوة» اختصاص دارد كه مباحثى از قبيل: تعداد نوافل، اذان، اقامه، قاعده فقهى «من ادرك» را مورد كنكاش قرار داده است. در جلد دوم نهايه التقرير بيشتر پيرامون افعال صلوة و خللهاى آن بحث شده است، هم در اين جلد از قاعده «تجاوز» و «فراغ» به صورت مشبع و مستوفى بحث گرديده، و بالاخره در واپسين جلد پيرامون قضاى صلوة و نماز جماعت گفتار مفصلى را شاهديم.

اين كتابها به گونهاى به رشته تحرير كشيده شده است كه اگر با كنكاش تخصصى و ريزهكارىهاى فقاهتى مورد مطالعه قرار گيرند، معلوم خواهد شد آيتالله بروجردى(رحمه الله) در علم رجال از كدام مبنا پيروى كردهاند و از چه پايه و اساسى بهره مىجستهاند و به سخن ديگر مبناى رجاليشان چه بوده است.

تفصيل الشريعة

امام راحل(قدس سره) در دوران ستم شاهى گذشته، زمانى كه در تركيه به صورت تبعيد به سر مىبردند دست به كار تأليف و تدوين كتاب پر ارج تحرير الوسيله شدند. اين تأليف نشان مىدهد كه معظم له از همان زمان نه تنها هرگز از مبارزه نا اميد و خسته نشدهاند، بلكه در دورانى كه تقريباً هيچ كس به پيروزى اين مبارزات اميدى نداشت، ايشان تمام تلاش خود را براى پيروزى مبارزات انقلابى به كار مىبردهاند و با اميد و روشن بينى تمام، به فكر استقرار حكومت الهى و كامل اسلامى نيز بودهاند.

چنان كه براى چنين روز هايى، پيشاپيش، بادقت و غور و تفحص فراوان، احكام و قوانين لازم را استخراج و تدوين كرده و در كتاب خود اركان يك حكومت اسلامى را در زمينه مسائل اسلامى پايه گذارى نمودهاند. و به راستى اگر قرار باشد حكومت اسلامى، بر اساس فقه اسلام و قوانين اسلامى بر قرار شود چه قانونگذارى بهتر از «ولى فقيه» و چه قانونى بهتر از نوشته شخص ولى فقيه خواهد بود؟ شاگردان امام راحل كه دنبالهرو راه او بودهاند، به تبعيت از وى قدم در راهى مىگذاشتهاند كه امام پيشاپيش آن را پيموده بود.

امام(رحمه الله) تحرير الوسيله را نوشته بود، و مىبايست يكى از شاگردان وى تفسير و مستندات آن را به عهده مىگرفت.

بزرگترين و ارزندهترين تأليف استاد آيتالله العظمى فاضللنكرانى بر محور كتاب گرانقدر تحرير الوسيله قرار گرفته است.

كتابى كه سالهاى بسيارى از عمر گرامى ايشان بر سر آن گذاشته شده و البته هنوز هم كار نگارش آن ادامه دارد. اين تأليف گرانقدر و پردامنه، با ماجرايى جالب و داستانى از گوشههاى تاريخ معاصر كشورمان نيز همراه و توأم است; يعنى با ماجراهاى مبارزات طولانى و پر ثمر امت شهيد پرور و بخصوص جامعه روحانيت مبارز و آگاه كه سالهاى سال، درگير و دار آن مبارزات جانانه، با بند و زنجير و زندان و شكنجه و تبعيد دست به گريبان بودند.

در همان ماجراها، استاد گرامى ما نيز به عنوان يكى از مبارزان سرسخت روحانيت، از سوى رژيم سفاك دستگير و به نقاط مختلف تبعيد شد. يكى از تبعيدگاههاى وى شهر قهرمان پرور يزد بود كه استاد حدود دو سال و نيم از عمر عزيزش را در آنجا سپرى كرد و در آنجا كه استاد تصميم گرفت تا با استفاده از فرصت، دست به تأليف اثرى بزرگ بزند و بر اين اساس، نوشتن شرحى بر كتاب گرانقدر تحرير الوسيله اثر امام امت را وجهه همت خويش قرار داد. بدين ترتيب، آن سالهاى رنج و روزهاى درد و ملال، با نگارش اين تأليف بزرگ به روزهاى سرشار از معنويت و به ايام پرثمر و بارآورى مبدل شد كه در طول آن، استاد حدود 5 جلد از شرح كتاب تحرير الوسيله را به رشته تحرير كشيد.

چنان كه گفته شد كار نگارش اين شرح پردامنه و ارزشمند هنوز هم ادامه دارد و پيشبينى مىشود كه تمامى آن، به فضل و عنايت الهى بالغ بر 40 جلد كتاب خواهد شد. در حال حاضر 14 جلد از اين كتاب به پايان رسيده و با عنوان تفصيل الشريعه فى شرح تحرير الوسيله چاپ شده است كه ذيلا كتابهاى چاپ شده را با عنوان اجمالى آنها معرفى مىكنيم.

4. تفصيل الشريعه فى شرح كتاب تحرير الوسيله (كتاب الاجتهاد): اين اثر نفيس اولين جلد شرح تحرير الوسيله است كه توسط استاد با نقد و بررسى عالمانه مبحث اجتهاد كتاب مذكور تفسير و توضيح شده و از دريچه استنباط و اجتهاد مستندات مربوط به آن با تعمق و ژرفنگرى تحرير گرديده است.

در آغاز اين كتاب، مقدمهاى براى چگونگى ورود به مباحث كتاب تحرير الوسيله آورده شده و پس از آن مسائل گوناگون «تقليد» توضيح گرديده و با مطرح ساختن حكم «احتياط مطلق» مباحث كتاب پايان پذيرفته است. از محتويات درخشان اين بخش بحث فتوا به تقليد از اعلم است كه از قلم استاد تراوش نموده است.

5. تفصيل الشريعه فى شرح كتاب تحرير الوسيله (كتاب الطهاره و المياه): اين كتاب از فصل «طهارة» شروع شده و ضمن توضيح مسائل مختلف مربوط به آب، با بيان صورتهاى متعدد ملاقى نجاست خاتمه يافته است. اين كتاب نيز همانند كتاب قبلى در دوران تبعيد نوشته شده است.

6. تفصيل الشريعه فى شرح كتاب تحريرالوسيله (كتاب أحكام الوضوء و التخلّي): مؤلف محترم در اين كتاب ضمن بيان مسائل وضو و استبراء و استنجاء و وضوى جبيره، اصول و مبانى فقهى حضرت امام راحل(قدس سره) را در زمينه مسائل ياد شده مطرح ساخته و شرح تفسير نموده است.

7. تفصيل الشريعه فى شرح كتاب تحرير الوسيله (كتاب النجاسات): اين تأليف در زمينه احكام نجاسات و كيفيت تنجس و موارد عفو در نماز به رشته تحرير درآمده است.

8. تفصيل الشريعه فى شرح كتاب تحرير الوسيله، (كتاب الاجاره): در اين اثر مسائل مربوط به اجاره مورد بحث و تفسير قرار گرفته و خاتمه كتاب با اشاره به وقايع خونبار سال 1357 پايان يافته است.

لازم به ذكر است معظمله پيرامون مباحث اجاره كتاب مفصل ديگرى را به صورت مستقل به رشته تحرير در آوردهاند كه به صورت مخطوط وجود دارد.

9. تفصيل الشريعه في شرح كتاب تحرير الوسيله (كتاب الصلوة): همچنان كه از نام كتاب پيداست، مجموع كتاب مسائل مربوط به نماز را شرح و تفسير كرده و به مبانى فقهى و اصلى و مستندات تحرير الوسيله پرداخته است.

10. تفصيل الشريعه في شرح كتاب تحرير الوسيله (كتاب الحدود): اين كتاب تمام مسائل مربوط به حدود الهى و تعزيزات حكومتى را شرح و تفسير كرده، مؤلف محترم تاريخ خاتمه آن را 1406 هـق قيد كرده است.

11. تفصيل الشريعه فى شرح كتاب تحرير الوسيله (كتاب الحج، الجزء الثانى): اين اثر برخى از مسائل مربوط به حج را تفسير نموده و در مبحث (لو عجز عن المشي بعد انعقاد نذره...) خاتمه يافته است.

12. تفصيل الشريعه فى كتاب تحرير الوسيله (كتاب الحج، الجزء الثانى): اين كتاب جلد دوم كتاب حج محسوب مىشود كه مؤلف محترم مسائل مربوط به نيابت و وصيت به حج و حج و مستحبى و اقسام حج و عمره، حج تمتع و ميقات عمره مفرده را به رشته تحرير آورده است.

13. تفصيل الشريعه فى كتاب تحرير الوسيله (الكتاب الحج، الجزء الثالث): اين نوشتار جلد سوم كتاب حج محسوب مىشود كه مؤلف محترم برخى ديگر از مسائل مربوط به حج را با تعمق و ژرفنگرى خاص خودشان به رشته تحرير در آورده و از پيچيدگىها و مشكلات مسائل مطروحه پرده برداشتهاند.

14. تفصيل الشريعه فى كتاب تحرير الوسيله (كتاب الحج، الجزء الرابع).

15. تفصيل الشريعه فى كتاب تحرير الوسيله (كتاب الحج، الجزء الخامس).

كه اين دو جلد مباحث تكميلى كتاب حج را در بردارند.

16. تفصيل الشريعه فى كتاب تحرير الوسيله (كتاب الطلاق و الميراث).

17. تفصيل ااشريعه فى كتاب تحرير الوسيله (كتاب النكاح).

همان طور كه از عناوين اين جلد پيداست، مباحث مربوط به نكاح، طلاق و ارث كه از بحثهاى پيچيده مسائل فقهى محسوب مىشود در آنها مورد عنايت قرار گرفته و از غوامض مشكلات آنها پرده برداشته شده است.

18. تفصيل الشريعه فى كتاب تحرير الوسيله (كتاب القضاء و الشهادات).

مباحث مهم مربوط به مسائل قضا طبق مبحث تحرير الوسيله، در اين كتاب به صورت استدلالى ذكر شده است.

19. احكام الحج: حاشيه علمى بر حج تحرير الوسيله است.

20. تبيان الاصول: اين كتاب تقرير مباحث اصولى آيتاللهفاضل است كه به قلم يكى از شاگردان معظمله مباحث مربوط به قطع وظن و امارات و اصول عمليه را به رشته تحرير درآورده است.

21. الاحكام الواضحه: اين كتاب كه به عربى نگارش يافته در واقع رساله علميه محسوب مىشود و تمام مسائل مربوط به «عبادات» را به طور صريح و روشن و به صورت فتوا بيان داشته است.

22. رساله توضيح المسائل: اين رساله بنا به تقاضاى مؤمنين در كشورهاى خارجى به زبان انگليسى و اردو و تركى آذرى و تركى استانبولى و نيز به زبان روسى ترجمه گرديده است و اين كتاب حاوى مسائل عملى مكلفين است كه بر اساس مسائل مورد نياز عمومى مردم تدوين شده است. از مباحث تقليد شروع شده و پس از بيان بسيارى از مسائل مبتلا به پايان رسيده است. اين كتاب تاكنون بيش از ششصد و چهار مرتبه به چاپ رسيده است.

23. الحواشى على العروة الوثقى: كتاب ارزشمند عروة الوثقى مسائل عملى مكلفين است كه مرحوم آيتالله سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى(قدس سره) به يادگار گذاشته است. آيتالله فاضل بر اساس استنباط و اجتهاد خودشان مسائل مطروحه را نقد و بررسى نمودهاند. تاريخ شروع نگارش حاشيه عروة 1378 قمرى مىباشد.

24. حاشيه بر كتاب طهارة مصباح الفقيه مرحوم محقق همدانى: مرحوم محقق همدانى(قدس سره) الشريف كه يكى از اكابر علماى سلف است، مجموع مسائل «طهارت» را مورد بحث و تحقيق قرار داده است. آيتالله فاضل با نگرشى محققانه مسائل مطرح شده را باز بينى نموده و نظر فقهيشان را مرقوم داشتهاند.

25. مناسك حج: براى انكه حجاج بيتالله الحرام و زائرين خانه خدا بتوانند اعمال عبادى خود را به صورت مطلوب و خدا پسند انجام دهند، بر اساس نظريه آيتالله فاضل مسائل مربوط به حج در يك مجموعه گردآورى و بر اساس فتواى معظمله چاپ و منتشر شده است. اين كتاب بيش از 7 مرتبه به چاپ رسيده است.

26. مدخل التفسير: اين كتاب ارزنده مقدمهاى است بر تفسير قرآن كه در زمينه اعجاز قرآن، قرائات قرآن، اصول تفسير قرآن و عدم تحريف آن نگارش يافته است.

27. چهرههاى درخشان در آيه تطهير: اين كتاب با شركت آيتالله اشراقى، داماد امام راحل(قدس سره) نوشته شده و مجموعه مطالب كتاب در پاسدارى از آيه تطهير و دفاع از حريم اصحاب كساء و اهل البيت(عليهم السلام) نوشته شده است. اين كتاب به زبان عربى و به نام «رؤية مبتكره» ترجمه گرديده است و نيز به زبان اردو ترجمه شده است.

28. ائمه اطهار يا پاسداران وحى در قرآن كريم: اين كتاب كه به فارسى نوشته شده همچنان كه از نام آن پيداست، در دفاع از حريم ولايت و امامت به نگارش در آمده، لازم به تذكر است كه اين كتاب نيز با شركت آيتالله اشراقى تأليف شده است.

29. تقيه مداراتى: اين نوشتار در زمينه مباحث مربوط به تقيه است كه براى نخستين بار با نگرش ويژهاى موضوع تقيه را مطرح ساخته است.

30. آيين كشوردارى از ديدگاه امام على(عليه السلام): مجموعه مسائل اين كتاب را فرمان على(عليه السلام) به مالك اشتر (يار با وفاى آن حضرت) تشكيل مىدهد. اين اثر هم به قلم يكى از شاگردان معظمله تقرير يافته و منتشر شده است.

31. رساله احكام براى نوجوانان: اين اثر تاكنون بيش از ده بار به چاپ رسيده است و به عربى و انگليسى و روسى و آذرى هم ترجمه گرديده است.

33 و 32. متعمد الاصول و الفقه لمباحث آيتالله العظمى الامام الخمينى(قدس سره): اين كتاب كه در دو جلد مىباشد مباحث اصولى رهبر كبير انقلاب، امام راحل، را به رشته تحرير در آورده است. اين اثر گرانقدر توسط دفتر نظر آثار امام در حال تدوين و انتشار است و يك جلد از آن منتشر شده است.

34. تفصيل الشريعه فى التيمم و الاغسال و المطهرات: اين نوشتار يكى ديگر از نوشتههاى تفصيلى مولف محترم است كه كتاب ارزشمند تحرير الوسيله امام راحل(قدس سره)را در مسائل تيمّم و اغسال و مطهرات مورد تحقيق و كنكاش قرار داده است.

36 و 35. جامع المسائل: اين كتاب در دو جلد تدوين شده و حاوى سؤالات مورد ابتلاى مؤمنين مىباشد كه در حدود پنج هزار سؤال و جواب در آن مطرح شده است و به زبانهاى عربى و اردو نيز ترجمه شده است.

37 ـ 50. سيرى كامل در اصول فقه

تمام دروس مربوط به اصول فقه كه در طول سالهاى متمادى توسط استاد به صورت درس خارج براى طلاب و فضلاى حوزه علميه قم تدريس مىشده و لحاظ اشتياق فراوان شاگردها ضبط مىگرديده است.

پس از اتمام دوره، همه آنها از نوارهاى موجود پياده و پس از بازبينى اماده چاپ و منتشر شده است.

50 ـ 56. ايضاح الكفايه

استاد در طول عمر پر بركت خود، شش دوره كامل كتاب ارزشمند كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى را تدريس فرمودهاند.

بخش دوم: آثار چاپ نشده و نوشتههاى خطى

57. تفسير سوره حمد: همانگونه كه از نام آن پيداست مؤلف محترم سوره حمد را تفسيرنموده و به نگارش در آورده است.

58. كتاب الصوم: نگارش اين كتاب در اول رمضان المبارك 1405 هـ.ق شروع، و كثيرى از مباحث روزه در آن مطرح شده است.

59. المسائل المستحدثه: اين نوشتار برخى از مسائل مستحدثه را از قبيل بيمه، اسكناس، سفته، سرقفلى، بخت آزمايى و كالبد شكافى مورد تحقيق قرار داده است.

60. كتاب القضاء: اين كتاب بر اساس درس مرحوم آيتالله بروجردى به رشته تحرير درآمده و متأسفانه با رحلت آيتالله العظمى بروجردى مؤلف محترم موفق به اتمام آن نشده است.

61. شرح كتاب طهارة الشرايع: اين مجموعه، كتاب «طهارة» صاحب شرايع را كه حدوداً 135 صفحه است مورد بحث قرار داده و تامسئله تكرار مسح پيش رفته است.

62. شرح فروع الاجتهاد والتقليد من الكتاب العروة الوثقى: تأليف اين كتاب در جمادى الاول 1384 هـ.ق آغاز شده و 68 مسئله از مباحث اجتهاد و تقليد كتاب ارزشمند عروة الوثقى را توضيح و تبيين كرده است.

63. رسالة فى حكم الصلوة فى اللباس المشكوك: اين كتاب تقرير مباحث مرحوم آيتالله بروجردى(قدس سره) است كه در سال 1371 هـ.ق شروع و در شب 22 صفر همان سال خاتمه يافته است.

64. عصمت انبياء: اين رساله نوشته كوتاهى است به زبان فارسى كه با استناد به آيات قرآن مجيد عصمت انبياء عليهم السلام را به اثبات رسانده است.

65. القواعد الفقهيه: در اين اثر نفيس 25 قاعده از قواعد مهم فقه اسلامى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.

66. موضع علم الاصول.

67. القول فى المشق.

68. القول فى الاوامر.

علم اصول مقدمه علم فقه است. فقيه براى به دست آوردن احكام فقهى لازم است مسائل علم اصول را كه مباحث اوامر و مشتق نيز از آن جمله است با تحقيق و استدلال مورد تحقيق، كنكاش و نتيجهگيرى قرار دهد و بر اساس مبانى به دست آمده، به اجتهاد فقه بپردازد. در سه رساله فوق، استاد با نگرش عالمانه موضوع علم اصول، مباحث مربوط به اوامر و مشتق رابه دقت ارزيابى نموده و آخرين نظر استدلالى خود را مطرح ساخته است.

69. القول فى الشهرة الفتوائيه.

70. رسالة فى قاعده الفراغ و التجاوز و اصالة الصحة: در اينكه شهرت فتوايى معتبر هست و يا خير، و قواعد اصالة الصحة و فراغ و تجاوز بر چه پايه و اساسى استوار هستند، فقهاى عظام (رضوان الله تعالى عليهم اجمعين) مطالب عميق و گستردهاى مطرح ساختهاند. در رسالههاى ياد شده، استاد عالى قدر به طور عميق مباحث عنوان شده را با عنايت به آخرين نظريههاى علماى سلف بررسى نموده و با ژرفنگرى عالمانه به پايان برده است.

71. رسالة فى الخلل الواقع فى العمرة والحج: علاوه بر كتابهاى ديگرى كه استاد در زمينه مسائل حج به نگارش در آورده، در اين رساله نيز يكى از مباحث عمره و حج را به طور مستقل با شرح و بسط بيشترى مورد تعمق و عنايت قرار داده است.

72. رسالة فى قاعدة اليد: قاعده يد يكى از قواعد مهم فقه و مورد استناد فقهاى عظام است. در اين رساله مبانى قاعده ياد شده مورد تعمق و نتيجهگيرى قرار گرفته است.

سايت فاضل لنكرانى