فلسفه احكام >> حكمت هاى تحريم ربا
سيدهادى حسينى
حكمت هاى تحريم ربا1. هدايت سرمايه ها به سمت فعاليت هاى مولد از جمله حكمت هاى تحريم ربا در اسلام, شركت عينى مردم در فعاليت هاى بازرگانى و توليدى با حضور محسوس در اقتصاد واقعى است. [10] در بينش اسلام, اقتصاد ربوى, عامل گرايش به سودپرستى [11] و فراموشى كمك هاى انسان دوستانه به ديگران [12] است, و به شكاف روزافزون زندگى ها و شكل گيرى فاصله طبقاتى و ثروت هاى افسانه اى نزد گروهى از افراد مى انجامد, و اسباب تباهى انسان ها را فراهم مىآورد, [13] و كسان بسيارى را به تحمل ستمى فرساينده و جانكاه وامى دارد; [14] ستمى كه جسم و روان آدمى را مىآزارد, و او را از مسير تكامل و تعالى و زندگى درست و سازنده باز مى دارد. 2. هدايت سرمايه ها به سمت فعاليت هاى مفيد با حاكميت فرهنگ ربا, انجام كارهاى نيك و اساسى براى پايدارى حيات اجتماعى رنگ مى بازد [15] و به استوارسازى زيربناهاى اقتصادى توجه نمى شود. [16] انسان, رسالت و مسووليت مهم و بزرگ خود را در اين زمينه ها از ياد مى برد و سرمايه گذارى و گردش درست دارايى ها در گردونه انحرافى و ويرانگر مى افتد و جايگاه بايسته خود را نمى يابد. آن چه سود آنى و سرشار دارد, به جاى آن چه مورد نياز واقعى است, توليد مى شود [17] و در نتيجه, نظام اقتصادى روندى ويرانگر مى يابد. چنين است كه قرآن, پديده ربا را جنون سرمايه دارى مى شناساند كه حالتى نامتعادل پديد مىآورد; حالتى كه در آن, اهداف, تابع اميال نفسانى فزونخواهى است, و حركت ها سمت و سوى هدفمند (به معناى درست دينى و انسانى آن) ندارد. [18] 3. هدايت انسان ها به سمت تعادل روحى و روانى در آموزه هاى اسلامى, يكى از مهم ترين ويژگى هاى نظام اقتصادى ربوى, به صورت تمثيلى لطيف و پرمعنا, نمايانده شده است. رباخوار در قالب انسانى تمثل يافته كه بزرگى شكمش چون خانه و نامتناسب با ديگر اندام ها است, و توان تحرك و حيات قوامى خود را بر اثر حجم بزرگ و سنگينى شكم از دست داده است. [19] اين تمثيل بيانگر عينيت نمادين و بازگوكننده چهره واقعى جامعه اى به شمار مى رود كه در آن, ربا محور و اساس حركت هاى اقتصادى قرار گرفته است.بزرگى گناه ربا در اسلامدين اسلام, ربا را همتاى بزرگ ترين گناهان دانسته, [20] و آن را به شدت نكوهيده است [21] و نظريه پردازان, مديران, برنامه ريزان و همه دست اندركاران آن لعنت شده اند. [22] در آموزه هاى دين, از دين باوران خواسته شده تا در برابر اين پديده شوم بايستند, [23] و رواج دهندگان آن را ـ به ويژه كسانى كه آن را مايه حيات و رشد اقتصادى مى دانند ـ [24] نابود كنند; زيرا در جامعه اسلامى, اعتقاد به كارايى نظام ربوى در سلامت زيست مردم و سعادت آن ها, مانند شرك و گرايش به بى دينى است. [25]راه كارهاى دينى براى جريان سرمايهروشن است كه در انديشه دينى, توانمندى اقتصادى, اساس ديگر توانايى ها و اقدام ها است, و ركود سرمايه و اندوخته ها نيز امرى نابايست به شمار مىآيد و به فقر و درماندگى مى انجامد. مال همچون خون, مايه حيات است و بايد به گردش افتد و همچون خون كه به ميلياردها سلول انسان به طور منظم و حساب شده, قوام متناسب مى دهد و هر يك از سلول ها را براى انجام وظايف لازم آماده مى سازد, يكايك افراد جامعه را از توان اقتصادى بايسته براى فعاليت هاى درست و سازنده برخوردار سازد تا استعدادها و توانمندىهاى بالقوه مردم شكوفا شوند, و حاصل كوشش هر كس برگ زرينى در تاريخ زيست آدمى و اندوخته اى ارزشمند براى حيات جاودانى اش شود. دين در اين جهت, رهنمودهاى فراوانى دارد كه به تناسب مقاله, به معرفى برخى از آن ها مى پردازيم: پرداخت وام بدون بهره (قرض الحسنه) به نيازمندان و كسانى كه مشكلات مالى دارند [26] و نيز آنان كه مى خواهند دستاوردهاى ثمربخش و ارزنده اى را عايد جامعه كنند, [27] و همچنين پرداخت ها و كمك هاى بلاعوض, [28] از آن جمله است. انجام فعاليت هاى اقتصادى از طريق قراردادهاى گوناگونى چون شركت, مضاربه, مزارعه, مساقات, جعاله, مصالحه, و بيع در آموزه هاى دين, قلمرو گسترده اقتصاد اسلامى را در فعاليت هاى توليدى و بازرگانى و خدماتى مى نماياند. گذشته از اين, مسائل ارزشى اقتصادى چون وقف نذورات, وصيت, هبه و انواع انفاق هاى مالى, و ماليات هايى كه در اسلام مقرر گشته, و وظايفى كه دين بر عهده حاكم اسلامى گذاشته است, تكافل و تعاون اجتماعى كه در جاهاى فراوان مطرح است و نيز مسائل بسيار ديگرى مانند اصل اخوت, مساوات و ... و حدود و شرايط مالكيت در اسلام, نظام اسلامى را قوامى خاص مى بخشد كه در عين برخوردارى از مزاياى واقعى بسيارى از مكاتب, با هيچ كدام از آن ها عينيت ندارد و مدينه فاضله اى را در افق ديد قرار مى دهد كه مومنان در كوششى همه جانبه بايد به سوى آن حركت كنند و رشد فردى و اجتماعى, اقتصادى و سياسى خويش را اعتلا بخشند. در پرتو اين آموزه ها, نرخ بهره, معناى سودپرستانه و مادى كنونى خود را از دست مى دهد, و اهداف بسى برتر جلوه گر مى شود. اين رهنمودها, هر گاه درست و اصولى عملى شود مى تواند حيات اجتماعى اقتصادى را به سوى شكوفايى پايدار و مستمر سوق دهد. ملاك قراردادن عدل در هر حركت و سكون انسان و در همه امور, و رعايت انصاف در همه حال و با همه, پشتوانه اين امر است; به ويژه آن كه ديگر ارزش هاى والاى اسلام, نظام وار در جامعه نهادينه, و اساس فرهنگ و زندگى مردم شود.موارد استثناى رباربا جز در موارد استثنايى, [29] و در محدوده زندگى خصوصى خانواده, [30] در ديگر موارد مشروعيت ندارد, و آن چه كاركرد ربا را در پى داشته باشد, و با آن تفاوت اساسى نيابد, اگرچه در قالب عقود اسلامى ارائه شود, مشروع به نظر نمى رسد; [31] زيرا پديده اى را كه با اين شدت در دين حرام شده, و تمايز اصلى بين نظام اسلامى و غيراسلامى است نمى توان با تغيير الفاظ, رنگ دينى بخشيد بدون آن كه ماهيت آن تغيير كند; از اين رو لازم است براى استوارسازى نظام اقتصادى و نظام بانكى اسلامى بر پايه اقتصاد غيرربوى, در جامعه تحولات بنيادين صورت گيرد. از نخستين گام ها در اين جهت, شكل گيرى جامعه بر اساس ارزش ها و آموزه هاى اسلام است. پيش فرض هاى چندى بايد به تدريج در جامعه به صورت اصولى خدشه ناپذير درآيد, و فرهنگ ناب دين در مردم نهادينه شود, و با برنامه ريزى و مديريت درست, زمينه هر نوع سوءاستفاده از آموزه هاى اسلام برچيده شود.نتايج و پيشنهادهابا توجه به مجموعه اى از آيات و روايات كه در جاهاى گوناگون به آن اشاره شده, آن چه در بررسى پديده ربا در پرتو تعاليم دين شايان توجه مى نمايد, امور ذيل است: 1. مى توان ادعا كرد كه در پيكر دين, نظام اقتصادى, نقش دستگاه تغذيه ديگر اندام ها را بر عهده دارد كه نظام پيچيده اى آن را در برگرفته است. ميزان عملكرد آن از سويى به كارايى درست نظام كنترل كننده و جهت دهنده وابسته است, و از ديگر سو به داده هايى كه اين دستگاه مى گيرد. نقش ربا در اين ميان, نقش خوراك نامناسبى است كه به اين دستگاه وارد مى شود, و از طريق تغذيه نادرست ديگر بخش ها, كارآمدى درست آن ها را از بين مى برد, و با بيمار ساختن كل مجموعه, با ايجاد پيام هاى انحرافى به جاى رشد كل اندام ها, فقط بخش خاصى از آن را بيمار گونه رشد مى دهد و به تدريج, ديگر نظام و اندام ها را بى رمق مى سازد. 2. آموزه هاى دين, پول را وسيله اى برمى شمرد كه مى تواند نيازهاى گوناگون را برآورد, و كارها را درست به جريان اندازد, و به فرد و جامعه قوام بايسته دهد. روشن است كه هر آن چه در اين نقش محورى و اساسى پول, خلل وارد سازد, بر خلاف آموزه هاى دين است و ربا با ايجاد انحراف در نقش پول و بهره گيرى از آن به صورت راه درآمدى بدون كوشش اقتصادى, جامعه را از سامان يابى اساسى و پايدار و رسيدن به سعادت واقعى باز مى دارد و اگر ادعا شود ربا بازده سرمايه است كه صاحب سرمايه به ازاى مدت استفاده از پولش دريافت مى كند بايد گفت: اسلام, به جهت ظالمانه بودن, اين شيوه را منع كرده, راه هاى ديگرى براى بهره بردارى از سرمايه پيشنهاد مى كند. 3. با حاكميت ربا و رونق يافتن آن, ارزش هاى اصيل اسلامى كه فرهنگ دين بر پايه آن ها استوار است, كمرنگ مى شود, و مسائلى چون شريك دانستن تهيدستان در دارايى ثروتمندان, قرض الحسنه (وام بدون بهره), و پاداش هاى فراوان آن و نيز ارزش هاى انسانى آن, انفاق هاى مالى, حق معلوم, تكافل اجتماعى, مساوات مالى, يارى نيازمندان و تكليف همگانى در برابر نيازهاى عمومى جامعه (مانند سرمايه گذارى براى طرح هاى اجتماعى و عمومى) جنبه آرمانى و حاشيه اى مى يابد. 4. بررسى آيات روشن مى سازد كه ربا به صورت نوعى راه كسب درآمد, و افزون سازى ثروت, فعاليت اقتصادى نامشروع است. از نظر قرآن, منطق رباخواران و ربادهندگان اين است كه ربا همچون بيع (فعاليت هاى تجارى و بازرگانى) است; در حالى كه اسلام خطر سود و زيان حاصل از معاملات را مى پذيرد, و آن را جريان طبيعى و عادى مى داند; ولى ربا را بر نمى تابد و آن را باعث نابودى كوشش هاى مثبت مى داند كه انسان را فقط به سودطلبى مى كشاند و تحمل سود و زيان در كارهاى اقتصادى را از او مى گيرد و اين در حالى است كه مى دانيم و به تجربه تاريخ ثابت است كه هر فعاليت اقتصادى با انواع نگرانى ها آميخته و با سود و زيان هاى احتمالى همراه است. 5. معيار اساسى در حرمت ربا, ستم به وام گيرنده نيست, و در هيچ يك از آيات به صراحت, علت حرمت, ستم به وام گيرنده عنوان نشده است. ملاك اصلى در حرمت, اين است كه به جريان افتادن ربا, جامعه را از تعادل اقتصادى و ثبات لازم و هدفمندى و همسانى در سطح درآمدها و رشد و توسعه مناسب و انسانى و تحمل سود و زيان, خارج مى كند, و به شكاف طبقاتى مى انجامد و سرمايه هايى افسانه اى در بخش هايى اندك پديد مىآورد. عدل و انصاف از ميان مى رود, و هر كس به حق خود آن گونه كه بايد نمى رسد و اين ملاك, اقتصاد سنتى و مدرن نمى شناسد. وام مصرفى و وام سرمايه اى (توليدى) نمى شناسد. پول اعتبارى و پول فلزى در آن دخالت ندارد. گذشت زمان در آن تغيير ايجاد نمى كند. رشد جمعيت, تقسيم كار, تخصصى شدن توليد, رشد روزافزون فنآورى و .. . نمى تواند در آن دگرگونى اصولى پديد آورد. 6. رساندن حق به صاحب حق, و اصل خدشه ناپذير رعايت عدالت, در همه حال, براى همه كس, و در هر جا و زمان, روح و اساس دين است. هر وجدان سالمى آن را مى پذيرد و هر كس از عدم دستيابى به حقوق و بى عدالتى در سطح خانواده, جامعه و جهان مى رنجد. اين دو اصل از اصول موضوعه و ملاك براى ارزيابى عملكردها و رفتارها و ديگر اصول دانسته مى شود, و حجيت آن ها از دليل بى نياز است. استوارى آن ها به حدى است كه هر امرى متضاد با خود را از هستى ساقط مى كند. بر اساس اين دو اصل و نيز بر محور پيام قرآن كه پاداش احسان جز احسان نبايد باشد, در جامعه اى كه نرخ تورم همچنان رو به فزونى مى رود, لازم است در قرض الحسنه ها و وام ها, هنگام بازپرداخت, محاسبه نرخ تورم منظور شود, و قرض الحسنه بر اساس قدرت خريد پول و ارزش زمان پرداخت آن انجام گيرد تا اين سنت ارزنده و نيك در جامعه پايدار بماند, و نيكوكاران از اين ناحيه, جز در مواردى كه خود آگاهانه به آن اقدام كنند, به ستمى ناخواسته گرفتار نيايند, و پاداش نيكوكارى خود را از دست رفتن توان قدرت خريد پول, و ناتوانى و درماندگى نيابند, و تهيدست و بى چيز نشوند. 7. مسإله گردآورى پس اندازها و سرمايه گذارى براى طرح هاى بزرگ توليدى, و ايجاد اصلاحات زيربنايى و سامان يابى اقتصادى در نظام اسلامى به وسيله عقدهايى چون شركت, مضاربه, جعاله, مزارعه و مساقات قابل حل است, و در اين ميان, عقد شركت, شيوه اى عادلانه و اساسى است كه هر گاه به گونه اى واقعى از آن استفاده شود, بازده و رشد اقتصادى حاصل از آن بسى بيش تر از نظام ربوى است. با برنامه ريزى درست و معرفى نهادها و افراد به وسيله دولت و با نظارت و كنترل مناسب و اصولى مى توان افزون بر بانك ها, شركت هاى تعاونى سرمايه گذارى را پديد آورد, و از اين طريق, گذشته از ايجاد اشتغال, به اهداف بزرگ اقتصادى دست يافت, و رشد افراد جامعه را به گونه اى همگون و بر اساس حق آنان تإمين كرد. آرزوهاى مردم كم درآمد و صاحبان پس اندازهاى اندك, شكل گيرى واقعى چنين شركت ها و بانك هايى است; امينان دلسوزى كه سپرده هاى آنان را در روندى سودآور و بسامان و هدفمند به كار اندازند و منافع آنان در جامعه پاس داشته شود. طبيعى است كه اين امر در مواردى ممكن است با خطرهايى همراه باشد, و به شكست هايى بينجامد, و در نتيجه, سرمايه ها و اندوخته هاى مردم تلف شود. در چنين مواردى, دولت اسلامى پشتوانه اين امر است, و ضامن پرداخت مالى كه به حيات آن ها قوام دهد. پىنوشتها
[1]. يمحق الله الربا (بقره (2): 276. خدا مال ربا را نابود مى كند. ـ امام على(ع): ((اذا ارادالله بقريه هلاكا, ظهر فيهم الربا; چون خدا هلاك [ مردم] آبادى را بخواهد, در ميان ايشان رباخوارى رايج مى شود)). (ترجمه الحياه ج 5, ص 620) [2]. يمحق الله الربا, ... و الله لا يحب كل كفار إثيم. بقره (2): ص 276 خدا مال ربا را نابود مى كند و ... و خداوند ناسپاسان و بزه كاران را دوست نمى دارد. [3]. فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات إحلت لهم وب' ... إخذهم الربا و قد نهواعنه و إكلهم اموال الناس بالباطل. نسإ (4): 160 و 161. به سبب ظلمى كه از يهوديان سرزد, نعمت هاى پاكيزه و حلال را بر آنان حرام كرديم,... و نيز بدان جهت كه به رباخوارى پرداختند, با آن كه از آن منع شده بودند, و به شيوه هاى نادرست اموال مردم را در اختيار گرفتند. [4]. پيامبر(ص): ((شرالمكاسب كسب الربا; بدترين كسب ها, كسب ربا است)). (ترجمه الحياه: ج 5, ص 602) [5]. امام باقر(ع): ((اخبث المكاسب كسب الربا; پليدترين كسب ها, رباخوارى است)). (همان, ص 607) [6]. پيامبر(ص): ((ان اخوف ما إخاف على امتى من بعدى ... الربا; يكى از ترسناك ترين چيزى كه درباره امتم از آن بيمناكم, ... ربا است)). (همان, ص 608 و 609) [7]. يا ايهاالذين آمنوا, اتقواالله و ذروا ما بقى من الربا, ان كنتم مومنين. بقره (2): 278. اى مومنان! از خدا بترسيد, و رباى باقيمانده را واگذاريد[ و فقط اصل مال خويش را بگيريد], اگر[ به راستى] مومنيد. [8]. الذين يإكلون الربا ... قالوا انما البيع مثل الربا. بقره (2): ص 275. كسانى كه ربا مى خورند, ... گويند: داد و ستد نيز مانند ربا است. ـ پيامبر(ص): ((... ان القوم سيفتنون بعدى بإموالهم, ... و يستحلون حرام الله بالشبهات الكاذبه و الاهوإ الساهيه, فيستحلون ... الربا بالبيع; ... پس از من اين قوم[ مسلمان] با اموالشان آزموده مى شوند ... و با شبهه هاى كاذب و هواهاى اغفال كننده, حرام خدا را حلال شمارند; پس ... ربا را با[ كلاه شرعى در] معامله برخود حلال كنند)). (ترجمه الحياه, ج 5, ص 609) [9]. امام على(ع): ((والله الربا فى هذه الامه اخفى من دبيب النمل على الصفا. (محمدباقر مجلسى: بحارالانوار, ج 100, ص 117) به خدا سوگند! ربا در ميان مسلمانان, پنهانى تر از خزيدن مورچه روى سنگ صاف است. [10]. امام صادق(ع): ((فحرم الله الربا, لتفر الناس عن الحرام الى التجارات, و الى البيع و الشرإ ... خداوند ربا را حرام كرد تا مردم از حرام به كسب و كار روى آورند و به خريد و فروش بپردازند)). (ترجمه الحياه, ج 5, ص 610) [11]. امام رضا(ع): ((عله تحريم الربا ... رغبه الناس فى الربح; علت تحريم ربا ... تمايل يافتن مردم به سودخوارى است)). (همان, ص 610 و 611) [12]. امام رضا(ع): ((عله تحريم الربا ... ذهاب المعروف, ... و تركهم القرض; علت تحريم ربا ... بر افتادن كار خير ... و ترك قرض دادن به نيازمندان است)). (همان) [13]. امام رضا(ع): ((عله تحريم الربا لما فيه من فسادالاموال ... فبيع الربا و شراوه و كس على كل حال, على المشترى و البايع; ... علت حرام بودن ربا ... اين است كه مايه تباهى اموال مى شود. ... خريد و فروش ربوى در هر حال به زيان خريدار و فروشنده خواهد بود)). (همان) [14]. امام رضا:7 ((... عله تحريم الربا ... لما فى ذلك من الفساد و الظلم; ... علت تحريم ربا ... وجود فساد و شيوع ظلم در آن است)). (همان) .15 امام باقر(ع): ((انما حرم الله الربا لئلا يذهب المعروف; ... خدا ربا را از آن جهت حرام كرد كه نيكوكارى از ميان نرود)). (همان, ص 618) [15]. امام صادق(ع): ((انما حرم الله عزوجل الربا لئلا تمتنعوا عن اصطناع المعروف; ... خداى بزرگ ربا را از آن جهت حرام كرد تا شما از پرداختن به كارهاى نيك باز نمانيد)). (همان, ص 619) [16]. امام صادق(ع): ((... لوكان الربا حلالا لترك الناس التجارات و ما يحتاجون اليه; اگر ربا حلال باشد, مردم توليد و تجارت[ اصولى و درست] را رها مى كنند, و نيازهاى واقعى خويش و جامعه را از ياد مى برند)). (همان, ص 404) [17]. الذين يإكلون الربا لا يقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس .. . . بقره (2): 275 كسانى كه ربا مى خورند, قوامى روان پريش و رفتارى جنونآميز دارند. [18]. پيامبر(ص) به روايت امام صادق(ع): ((لما اسرى بى الى السمإ, رإيت اقواما يريد إحدهم ان يقوم و لا يقدر عليه من عظم بطنه. فقلت: من هولإ يا جبرائيل؟ قال: هولإ الذين يإكلون الربا...; چون مرا شبانه به آسمان بردند, كسانى را ديدم كه مى خواستند از جاى برخيزند; ولى توانايى آن را نداشتند, و اين به سبب بزرگى شكم آنان بود. گفتم: اى جبرئيل! اينان كيانند؟ گفت: اينان آن كسانند كه ربا مى خوردند)). (ترجمه الحياه, ج 5 ص 617) ـ پيامبر(ص): ((لما إسرى بى الى السمإ رإيت رجالا بطونهم كالبيوت, فيها الحيات, ترى من خارج بطونهم, فقلت: من هولإ يا جبرائيل؟ قال: هولإ آكله الربا; .. . چون مرا شبانه به آسمان بردند, مردانى را ديدم كه شكم هايى مانند خانه داشتند و در آن ها مارهايى بود كه از بيرون شكم هايشان ديده مى شد. گفتم: اى جبرائيل! اينان كيانند؟ گفت: اينان رباخوارانند)). (همان) [19]. امام صادق(ع): ((ان للربا سبعين جزءإ ايسره ان ينكح الرجل إمه فى بيت الله الحرام[ ... گناه و پليدى] ربا داراى هفتاد جزء=[ درجه] است, كه ساده ترين آن ها چنان است كه مردى با مادر خويش در خانه خدا درآميزد)). (همان, ص 608) [20]. فان لم تفعلوا فإذنوا بحرب من الله ورسوله. بقره (2): ص 279. و اگر چنين نكنيد[ و دست از رباخوارى برنداريد], اعلان جنگ با خدا و رسول خدا بدهيد. [21]. امام على(ع): ((لعن رسول الله(ص) الربا, و آكله, و بايعه, و مشتريه, و كاتبه, و شاهديه; ... پيامبر خدا, ربا و خورنده و خريدار و فروشنده و نويسنده و گواهان آن را لعنت كرده است)). (همان, ص 612) [22]. پيامبر(ص): ((من إخذ الربا وجب عليه القتل; ... هر كس ربا گرفت, كشتن او واجب است)). (همان) [23]. امام صادق(ع): ((... عن ابن بكير قال: بلغ اباعبدالله(ع) عن رجل, إنه كان يإكل الربا, و يسميه اللبا, فقال: لئن إمكننى الله منه لاضربن عنقه; ... به امام صادق(ع) خبر رسيد كه مردى ربا مى خورد و آن را ((لبا)) (فله, آغوز) مى نامد. فرمود: ((اگر خدا مرا بر او قدرت مى داد, گردن او را مى زدم)). (همان, ص 613) [24]. امام باقر(ع): ((يستتاب آكل الربا, كما يستتاب من الشرك; ... ربا خوار را چنان بايد توبه داد كه مشرك را توبه مى دهند)). (همان, ص 614) [25]. من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له وله إجر كريم. حديد (51): 11 كيست آن كه خدا را قرض بايسته دهد تا آن كه خدا توانمندىاش را دو چندان سازد, و پاداشى كريمانه برايش منظور دارد. ـ پيامبر(ص): ((... و من اقرض ملهوفا فإحسن طلبته ... إعطاه الله بكل درهم الف قنطار من الجنه; هر كس به نيازمند ورشكسته مالى وام دهد, و به نيكى باز پرداخت آن را بخواهد, ... خداوند براى هر درهمش, ميليون ها برابر, از بهشت به او مى دهد)). (الحياه, ج 6, ص 97) [26]. امام صادق(ع): ((جميل بن دراج قال: قلت له: ... انا نخالط نفرا من اهل السواد فنقرضهم القرض, و يصرفون الينا غلاتهم فنبيعها لهم باجر و لنا فى ذلك منفعه ... فقال: لابإس ... . جميل بن دراج مى گويد: به امام صادق(ع) گفتم: ما با گروهى از روستائيان معاشرت داريم و به آنان قرض[ وام بدون بهره] مى پردازيم: از اين رو آنان محصولاتشان را نزد ما مىآورند, و ما با درصدى كارمزد براى آن ها مى فروشيم, و از اين كار سود مى بريم. امام(ع) فرمود: اشكالى ندارد. (حر عاملى: وسائل الشيعه, ج 3, ص 106) [27]. لينفق ذوسعه من سعته. طلاق (65): 7. هر كس توانايى مالى[ و امكانات اقتصادى] دارد, بايد از دارايى هاى خود[ به افراد ناتوان و كم درآمد] انفاق=[ كمك بلاعوض] كند. [28]. مانند مواردى كه در اثر پاره اى از بحران هاى اقتصادى, كيان نظام اسلامى به خطر افتد يا به سبب وضعيت خاص جامعه و نظام ربوى حاكم بر روابط بين المللى, چاره اى جز به كارگيرى آن باقى نماند. در اين موارد تا زمانى كه موقعيت بحرانى حاكم است, بر اساس روايات اضطرار مى توان به طور موقت وجود ربا را در نظام اقتصادى و بانكى پذيرفت. پيامبر(ص): ((رفع عن امتى ... ما اضطروا اليه; هر گاه مردم چاره اى جز ارتكاب حرام نيابند, حكم حرمت از آنان برداشته مى شود. (محمد رىشهرى: ميزان الحكمه, ج 8, ص 426) پيامبر(ص): ((كلما اضطراليه العبد فقد احله الله له, و اباحه إياه; به آن چه انسان مضطر شود, خداوند آن را برايش حلال مى كند, و آن را براى او مباح مى گرداند. (همان, ج 5, ص 496) [29]. امام على(ع) به روايت امام صادق(ع): ((ليس بين الرجل و ولده ربا; بين پدر و فرزند ربا جايز است. (حر عاملى: وسائل الشيعه, ج 12, ص 436) ـ امام صادق(ع): ليس ... بين المرإه و بين زوجها ربا; بين زن و شوهر ربا نيست. (همان, ص 437) [30]. امام باقر(ع): ((من اقرض رجلا ورقا فلا يشترط الا مثلها, ... و لا يإخذ منكم ركوب دابه او عاريه متاع, يشترط من اجل قرضه; هر كس به فردى پول قرض دهد, جز مثل آن را نستاند, ... و نمى تواند به سبب قرضى كه داده است, استفاده از وسيله نقليه وام گيرنده, يا عاريه گرفتن كالايى را از او شرط كند. (همان, ج 13, ص 106) شماره 5 ـ بهار 1381 مجله اقتصاد اسلامى |