f
- مجموعاً چند قسم وطن وجود دارد؟
- يك شخص، چند وطن مىتوان داشته باشد؟
- آيا ممكن است كسى بدون وطن باشد؟
- آيا زن و فرزند، در وطن مستقلند يا تابع؟
- وطن شرعى، چه فرقى با وطن اتخاذى دارد؟
- آيا قصد توطن در تهران، با ساير شهرها فرق دارد؟
روال اين نوشتار بر اين بود كه متن اصلى، فتاواى امام راحل (قدس سره) باشد و نظريات ساير مراجع معظم تقليد در پاورقى ذكر شود اما در بحث اقسام وطن، چون دسته بندى به اين شكل در هيچ كدام از رسالههاى عمليه نيامده به ناچار، عبارات جامعى، به عنوان متن تنظيم شده و فتواى همه مراجع - از جمله امام راحل (ره) - در پاورقى آمده است .
از مجموع آراى مراجع تقليد، استفاده مىشود كه شش قسم وطن وجود دارد كه به تفكيك در ذيل هر يك از اين اقسام، تعريف، قائلين به آن و احكامش بيان خواهد شد .
وطن اصلى، محلى ** است كه شخص در آن متولد شد و نشو و نما كرده و وطن پدر و مادرى اوست. ***
مثال: كسى كه پدر و مادرش تهرانى هستند و او هم در تهران متولد و بزرگ شده، تهران وطن اصلى اوست .
مسأله 1 - كسى كه در غير وطن پدر و مادر متولد شده و در همان طفوليت به وطن پدر و مادر منتقل و در آن جا بزرگ گشته، وطن پدر و مادر، وطن اصلى او مىباشد.
مثال:خانوادهاى آبادانى، در اثر جنگ يا مأموريت شغلى يا...، به تهران مهاجرت كرده و در تهران صاحب فزرندى شدند. بچه يك ساله بود كه به آبادان بازگشتند و بچه در آبادان بزرگ شد، هر چند بچه در تهران متولد شده ولى وطن اصلى او آبادان است نه تهران. (تهران براى او مثل ساير شهرهاست و حكم وطن را ندارد.)
مسأله 2 - كسى كه در وطن پدر و مادر متولد شده و در همان اوايل ولادت به شهر ديگرى منتقل و در آن جا بزرگ گشته، آن شهر وطن اصلى او مىباشد (نه محل تولدش).
مثال: خانوادهاى آبادانى صاحب فرزندى شدند، هنوز چند روز از تولدش نگذشته بود كه به اهواز مهاجرت كردند و بچه در آن جا بزرگ شد. در اين صورت وطن اصلى بچه اهواز است نه آبادان.
مسأله 3 - كسى كه در غير وطن پدر و مادر متولد شده و بزرگ شود، همان جان وطن اصلى او مىباشد.
مثال:خانوادهاى اهل اهواز، به مشهد مهاجرت مىكنند، بچههايى كه در مشهد متولد شده و همان جا بزرگ شوند، مشهد وطن اصلى آنها خواهد بود (هر چند پدر و مادر در مشهد قصد وطن نكرده باشند).
مسأله 4 - كسى كه در وطن پدر و مادر متولد و بزرگ شده و قبل از سن بلوغ (مثلا هفت هشت سالگى) همراه پد رو مادر به شهر ديگرى مهاجرت كند، همان محل تولد، وطن اصلى او مىباشد.
مثال :شخصى كه پدر و مادرش اهوازى اند، اگر در اهواز متولد شده در سن هفت سالگى به همراه خانوادهاش به مشهد مقدس مهاجرت كند، وطن اصلى او اهواز مىباشد .
مسأله 5 - لازم نيست كه حتماً همه، وطن اصلى داشته باشند؛ بلكه ممكن است كسى به طور كلى، وطن اصلى نداشته باشد.
مثال: زن و شوهرى آبادانى به اهواز مهاجرت كرده و بچهشان در آن جا متولد شد. بعد از دو سال به تهران و پس از سه چهار سال از تهران به كرج منتقل شدند و بعد از چند سال اقامت در كرج، به مشهد مقدس مهاجرت كردند. هيچ كدام از اين شهرها وطن بچه نمىباشد و او فاقد وطن اصلى است. بعد از بلوغ اگر خواست مىتواند محلى را براى خود وطن انتخاب كند. *
مسأله 6 - در وطن اصلى، قصد دوام، (زندگى دائمى) و داشتن خانه و ملك (شخصى يا استيجارى) لازم نيست. حتى اگر قصد اعراض **كند؛ تا زمانى كه ساكن آن جا است، برايش وطن حساب شده و احكام وطن جارى مىشود .
وطن اتخاذى، محلى است كه شخص در آن جا قصد توطن كرده باشد؛ يعنى، براى اقامت و زندگى دائمى خود، اختيار كرده باشد. 54(ع.ف 68)
مثال: شخصى اهل اهواز، به تهران مهاجرت كرده و تصميم دارد مادام العمر در تهران زندگى كند، تهران براى او وطن اتخاذى مىشود .
مسأله 1 - در وطن اتخاذى، لازم نيست هميشه در آن جا زندگى كند، بلكه همين قدر كه تصميم داشته باشد مدتى از سال را در آنجا زندگى كند، كفايت مىكند. 55 (ع.ف 68)
مثال: شخصى اهل تهران، منزلى (شخصى يا استيجارى يا...) در شهر چالوس تهيه كرده و تصميم دارد همه ساله، سه ماه تابستان را، مادامالعمر در آنجا زندگى كند. چالوس براى او وطن اتخاذى مىشود.
بنابراين، هر وقت آنجا برود، بايد نماز را تمام بخواند و قصد اقامه ده روز (يا بيشتر) لازم نيست .
مسأله 2- در وطن اتخاذى نبايد اقامت خود را محدود به مقدار معين كرد؛ مثلا كارمندى اهوازى به دليل شغلش، به تهران مهاجرت كرده، قصد مىكند تا زمان بازنشستگى، تهران وطنش باشد يا تا بيست سال وطنش باشد؛ با اين قصدهاى مدتدار، وطن اتخاذى درست نمىشود. بنابراين، تهران وطنش نيست و بايد در آن جا به احكام مسافر عمل كند. 56 (ع.ف 68)
مسأله 3- ازابتداى مهاجرت به وطن اتخاذى، نمىتوان نماز را تمام خواند؛ بلكه بايد وطنيت محقق شود؛ يعنى، مدتى از اقامت شخص در آن محل بگذرد كه عرفاً اهل آن جا حساب شود. پس از آن، احكام وطن (تمام خواندن نماز وصحت روزه و...) شاملش مىشود و قبل از آن بايد در آن جا به احكام مسافر عمل كند. 57 (ع.ف 68)
مسأله 4- مدتى كه در مسأله قبل، براى تحقق وطنيت اشاره شد، به حسب مورد فرق مىكند: گاهى چند روز است و گاهى چند ماه .
مثال: كارمند يا استادى كه وطنش آبادان است، در اهواز قصد وطن مىكند و منزلى (شخصى يا استيجارى يا دولتى يا...) تهيه كرده و زندگىاش را به آن جا منتقل و شروع به زندگى عادى مىكند. بعد از يكى دو هفته، عرفاً اهوازى حساب مىشود (به طورى كه اگر از اهواز به آبادان يا شهر ديگر برود، مىگويند به سفر رفته است). از اين رو بعد از يكى دو هفته به احكام وطن (تمام بودن نماز و...) عمل مىكند.
اما اگر كسى ازآبادان به اهواز رفته و قصد وطن كند، ولى هنوز مسكن و شغل مشخصى ندارد و زندگىاش نيز از آبادان به اهواز منتقل نگشته و فعلاً سه چهار ماه به دنبال تهيه مسكن و شغل مىباشد، مسلم است در اين مدت مردم (عرف) او را اهوازى به حساب نمىآورند. ممكن است بعد از شش ماه كه تدريجاً زندگى مستقر و عادى در اهواز پيدا كرد، عرفاً اهوازى محسوب شود. از اين رو بعد از شش ماه، بايد به احكام وطن، عمل كن. (ع.ف 68)به نظر امام (ره) به طور هم زمان بيش از دو محل را نمىشود وطن قرار دهد
مسأله 5- تاانسان در محلى سكونت نداشته باشد، نمىتواند در آن جا قصد وطن كند .
بنابراين، كسى كه مثلا ساكن آبادان است، نمىتواند در اهواز قصد وطن كند، هر چند در اهواز خانه و ملك هم داشته باشد. 58 (ع. ف 68)
مسأله 6- انسان مىتواند دو محل، بلكه حتى سه محل را هم زمان، براى خود، وطن قرار دهد؛ به اين ترتيب كه در طول * سال در اين سه محل زندگىكند 59 **(ع.ف 68 .م2)
مثال: شخصى تهرانى، سه چهار ماه تابستان را در تبريز و سه چهار ماه زمستان را در اهواز و سه چهار ماه از سال را هم (به صورت متفرق) در رشت زندگى مىكند. اين شخص مىتواند هر سه شهر را براى خود وطن قرار دهد. بنابراين، در هر سه شهر احكام وطن (تمام بودن نماز و...) جارى مىشود. *
مسأله 7- انسان نمىتواند در تمام كشور، قصد وطن كند، بلكه بايد در يك شهر يا يك آبادى معين قصد وطن نمايد.
مسأله 8- در شهرهاى خارقالعاده بزرگ - مثل تهران - هم مانند شهرهاى متعارف، تمام شهر را بايد وطن اخذ كند نه يكى از محلات آن را. 60
وطن حكمى، محلى **است كه شخص آن جا را براى مدت قابل ملاحظهاى 61 به عنوان محل زندگى خود قرار داده و مثل كسى كه آن جا وطنش است در آن جا زندگى مىكند (كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد، دوباره به همان جا باز خواهد گشت). اين امر به طورى است كه وقتى در آن جا اقامت دارد عرفاً او را مسافر نمىدانند.***
مثال: شخصى آبادانى، به اهواز مهاجرت كرده و يقين دارد چند سالى در آن جا زندگى خواهد كرد. در اين صورت، اهواز براى او حكم وطن را دارد. بنابراين مثل وطن، بايد نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد. 62 (بدون نياز به قصد اقامه ده روز يا بيشتر).
مسأله 1 - در وطن حكمى، شخص بايد وضعش طورى باشد كه عرفاً او را مسافر ندانند؛ يعنى، زندگى او حالت غير مستقر نداشته باشد. بنابراين، اين قسم از وطن شامل دانشجويان ساكن خوابگاهها نمىشود 63 ؛ چون آنان در شهر محل تحصيل، زندگى مستقر ندارند و عرفاً آنها را مسافر مىدانند. البته اگر دانشجويى، در آن شهر مسكنى (شخصى، يا استيجارى، يا دولتى يا...) تهيه كرده و زن و فرزند و زندگىاش را به آن جا منتقل كند و مانند يكى از افراد آن شهر زندگى مستقرى داشته باشد64، - به طورى كه عرفاً او را در آنجا مسافر ندانند - آن شهر براى او حكم وطن را خواهد داشت .
مسأله 2- در وطن حكمى نيز مانند وطن اتخاذى، بايد مدتى از سكونتش بگذرد و پس از آن نمازش را تمام بخواند و قبل از آن بايد به احكام مسافر عمل كند. 65 (مدت مزبور به حسب مورد فرق مىكند، با همان تفصيلى كه در وطن اتخاذى گذشت). *
وطن قهرى، محلى است كه شخص بدون قصد وطن، آن قدر سكونت مىكند كه عرفاً از اهالى آن جا به حساب مىآيد. 66
مثال: شخصى اهل تهران، از چهل سال پيش به قم مهاجرت كرده و بدون قصد وطن در آن جا زندگى مىكند. پيداست كه بعد از اين مدت طولانى، مردم او را اهل قم مىدانند. بنابراين، از اين به بعد قم براى او وطن است و بايد به احكام وطن عمل كند.
وطن شرعى، محلى است كه شخص در آن جا، ملك قابل سكونت داشته باشد و حداقل شش ماه متوالى به قصد وطن، در آن ملك ساكن بوده باشد. 68 (خوئى: ر.م 1342).
مثال: شخصى اهوازى به تهران مهاجرت كرده و قصد دارد براى هميشه در تهران زندگى كند. از اين رو خانهاى مىخرد. بعد از شش ماه (يا بيشتر) سكونت متوالى در آن منزل، از تصميم خود منصرف شده و به اهواز باز مىگردد. در اين صورت تهران براى او وطن شرعى است و تا زمانى كه آن خانه از ملكيت او خارج نشده يا از بين نرفته، هر وقت تهران برود، بايد نماز را تمام بخواند. 69 (حتى اگراز تهران اعراض كرده باشد).
مسأله 1 - اگر ملك محل سكونت، مال خودش نباشد، وطن شرعى تحقق پيدا نمىكند؛ مثلاً زنى اهل تهران كه با قصد وطن دائمى، به مدت شش ماه متوالى (يا بيشتر) در منزل شوهرش در شهر قم زندگى كرده، قم براى او وطن شرعى نمىشود. هم چنين اگر فرزند در منزل پدرش يا پدر در منزل فرزندش، شش ماه (يا بيشتر) زندگى كند (هر چند به قصد وطن دائمى)، آن جا وطن شرعى نمىشود.
مسأله 2 - در تحقق وطن شرعى، داشتن ملك مسكونى مشترك نيز كفايت مىكند؛ مثلاً زن و شوهرى اهوازى به قصد توطن دائمى به تهران مهاجرت كرده و مشتركاً منزلى خريدهاند، پس از شش ماه سكونت متوالى در آن منزل، تهران براى هر دو آنان وطن شرعى مىشود. (خوئى: س 327).
مسأله 3 - در وطن شرعى، شش ماه سكونت، بايد متوالى و پشت سر هم باشد. بنابراين، اگر شخصى تهرانى به قصد توطن دائمى به قم مهاجرت كرده ومنزلى بخرد ولى هر از چند گاهى به، تهران رفته و دو سه روز بماند؛ چون سكونت متوالى در قم نداشته، قم براى او وطن شرعى نمىشود؛ اما سفر يكروزه اشكال ندارد. هم چنين خروج از قم به كمتر از مسافت شرعى (هشت فرسخ) هم اشكال ندارد. (خوئى: س 286).
6- وطن تبعى *
وطن تبعى، محلى است كه به تبع ديگرى، براى كسى وطن شده باشد. در وطن هم تابع او خواهد بود. (ع.ف 68 م 3).
مسأله 1 - فرزندى كه در معيشت و اراده استقلال نداشته و تابع پدر و مادر است، در وطن نيز تابع آنان است.** پس هر جا را كه آنها وطن انتخاب كنند، وطن فرزند نيز مىباشد، و اگر پدر و مادر، جدا از هم زندگى مىكنند، فرزند در معيشت و اراده تابع هر كدام باشد، در وطن نيز تابع او خواهد بود. 70
مثال 1 :خانوادهاى اهل آبادان، به اهواز مهاجرت كرده و قصد توطن مىكنند، اهواز براى فرزندان اين خانواده نيز - به تبع پدر و مادر - وطن مىشود. 71
مثال 2: زنى اهوازى با شوهر آبادانى خود در تهران زندگى مىكنند. بعد از طلاق، هر كدام به وطن خودباز مىگردند. پسر خانواده ،در آبادان با پدر زندگى مىكند و دختر خانواده، در اهواز با مادر. در اين صورت آبادان وطن پسر مىشود و اهواز وطن دختر. 72 بنابراين،، هر وقت پسر براى ديدن مادرش به اهواز برود، بايد به احكام مسافر عمل كند. هم چنين هر وقت دختر براى ديدن پدر به آبادان برود، بايد به احكام مسافر عمل نمايد.
مسأله 2 - اگر پدر و مادر از وطن خود مهاجرت كرده و ديگر ساكن آن جا نباشند، آن جا براى فرزند، وطن (تبعى) نمىشود (هر چند براى پدر و مادر هنوز وطن باشد و اعراض نكرده باشند).
مثال: وطن پدر و مادر شخصى، تهران است، ولى او در قم متولد و بزرگ شده است ؛ بنابراين، تهران براى او وطن نمىشود. 73
مسأله 3 - هرگاه فرزند در معيشت (گذران زندگى) و اراده مستقل باشد و تابع پدر و مادر نباشد، در اين صورت ميزان در انتخاب وطن، قصد خود اوست و تابع پدر و مادر نيست. بنابراين، هر جا قصد توطن كند، آن جا وطنش مىشود. 74
مسأله 4 - اگر زن هنگام عقد ازدواج، حق انتخاب محل زندگى را براى خود حفظ كند، يا در معيشت و اراده استقلال داشته و عرفاً تابع شوهر نباشد، در اين صورت، ميزان در توطن، قصد خود اوست و تابع شوهر نيست. بنابراين، مىتوان وطن شوهرش را - كه درآن جا با هم زندگى مىكنند - براى خود وطن قرار ندهد. 75 (پس در آن جا به احكام مسافر عمل مىكند).
مثال 1: مردى اهوازى با زنى آبادانى ازدواج كرده و ضمن عقد ازدواج به توافق رسيدهاند كه زن هر كجا خواست زندگى كند و او براى زندگى آبادان را انتخاب كرد. زن هر زمانى كه به اهواز نزد شوهرش مىرود ،در آنجا بايد به احكام مسافر عمل كند. اگر بعد از چند سال به دلخواه خود به اهواز مهاجرت كرد، تا زمانى كه در آن جا قصد توطن نكرده، بايد به احكام مسافر عمل كند 76 و اهواز براى او - به تبع شوهر - وطن نمىشود.
مثال 2: در مثال بالا اگر موقع ازدواج، راجع به محل زندگى توافقى نكرده باشند، ولى زن در آبادان از خود خانه و زندگى و درآمدى دارد و استقلال رأى داشته و عرفاً تابع شوهر نباشد؛ باز حكمش همان است كه در مثال قبلى گذشته ؛ يعنى، اگر روزى به اهواز مهاجرت كند، تا زمانى كه قصد توطن نكرده، بايد به احكام مسافر عمل نمايد .77
مسأله 5 - اگر زن هنگام عقد ازدواج، حق انتخاب محل زندگى را براى خود حفظ نكند و در معيشت و اراده، استقلال نداشته و عرفاً تابع شوهر باشد، در اين صورت در وطن نيز تابع او خواهد بود. بنابراين، هر زمانى كه براى زندگى به وطن شوهر مهاجرت كند، آن جا - به تيع شوهر - وطن او هم خواهد بود و نيز هر جايى را كه شوهر براى توطن انتخاب كند، براى او نيز وطن خواهد بود. * 78
مثال 1: زنى آبادانى بعد از ازدواج با مردى اهوازى، براى زندگى با شوهرش، به خانه او در اهواز مهاجرت مىكند، اهواز - به تبع شوهر - براى او وطن مىشود.
مثال 2: درمثال بالا شوهر به تهران مهاجرت كرده قصد توطن كند و زن را هم براى زندگى با خود، به آن جا ببرد، تهران براى او نيز - به تبع شوهر - وطن مىشود.
مسأله 6 - زنى كه تابع شوهر است - به تفصيلى كه در مسأله 5 گذشت - فقط آن وطن شوهر براى او وطن مىشود كه در آن جا با شوهرش زندگى مىكند وگرنه، آن وطن شوهر كه زن در آن جا زندگى نمىكند، براى او - به تبع شوهر - وطن نمىشود. 79
مثال 1: زنى آبادانى با شوهر اهوازى خود در تهران - كه وطن اتخاذى شوهر است - زندگى مىكند. تهران براى او به تبع شوهرش وطن مىشود؛ اما اهواز كه وطن اصلى شوهر است، براى زن وطن نمىشود. 80 بنابراين، هر وقت آن جا مسافرت كند، مرد نمازش تمام است، ولى زن بايد به احكام مسافر عمل كند .
مثال 2: در مثال بار اگرشوهر در كرج نيز قصد وطن كرده و مدتى از سال را - به تفصيلى كه در وطن اتخاذى گذشت - در آن جا با زن دومش زندگى مىكند، كرج براى زن اول به تبع شوهر، وطن نمىشود.
مثال 3: در مثال اول، اگر زن چند سال اول ازدواج را در وطن خودش بوده و براى زندگى به تهران مهاجرت نكرده باشد، تهران براى او به تبع شوهر وطن نمىشود. بنابراين، هر وقت به تهران، نزد شوهرش سفر كند، بايد در آن جا به احكام مسافر عمل كند.
مسأله 7 - شخص بالغ و مستقل در اراده و معيشت، در انتخاب وطن، تابع پدر و مادر نيست و مىتواند محلى را كه آن دو وطن انتخاب كردهاند، براى خودش وطن قرار ندهد؛ اما اگر قبل از بلوغ و استقلال، محلى - به تبع پدر و مادر - براى او وطن بوده، تا زمانى كه از آن جا اعراض نكرده، هم چنان براى او وطن خواهد بود.81
تذكر: در واقع وطن دو قسم بيشتر نيست: يا شرعى است يا عرفى. وطن شرعى را غير از آيت الله خوئى (ره) و آيت الله بهجت (بنابر احتياط واجب)، ديگر مراجع قبول ندارند. بنابراين، به نظر ساير مراجع، وطن يك قسم بيشتر نيست و آن وطن عرفى است. پس وطن اصلى، اتخاذى، قهرى و تبعى، اقسام وطن عرفى است و وطن حكمى - چنان كه گفتيم - اصلاً وطن نيست و تنها حكم وطن را دارد؛ چون عرفاً شخص را در آن جا، مسافر محسوب نمىكنند.
اصلى
اتخاذى (مستجدّ)
عرفى تبعى
وطن قهرى
شرعى
حكمى (شبه الوطن)
1- وطن اصلى، محل زندگى پدر و مادر است كه شخص در آن جا متولد و بزرگ شده است.
2- وطن اتخاذى، محلى است كه شخص براى زندگى دائمى - هر چند براى مدتى از سال - انتخاب كرده است .
3- انسان مىتواند دو محل بلكه سه محل را به طور هم زمان، براى خود وطن قرار دهد.
4- وطن حكمى، محلى است كه شخص آن جا را براى مدت قابل ملاحظهاى، محل زندگى قرار داده است، به طورى كه عرفاً در آن جا مسافر محسوب نمىشود.
5- وطن قهرى، محلى است كه شخص، بدون قصد وطن، مدت بسيار زيادى را در آن جا زندگى كرده است، به طورى كه عرفاً اهل آنجا محسوب مىشود.
6- وطن شرعى، محلى است كه شخص در آن جا ملك قابل سكونت داشته و حداقل شش ماه متوالى به قصد وطن د رآن جا زندگى كرده است .
7- وطن تبعى، محلى است كه به تبع ديگرى، براى كسى، وطن مىشود؛ مثل تبعيت زن و فرزند (در موارد خاص) از شوهر و پدر در وطن.