حضرت صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمودهاست: اجراى يكى از حدود الهى (براى اهل زمين)بهتر است از اين كه چهل روز باران رحمتِ الهى بر آنها ببارد.
زن و مرد زناكار را هر يك، صد تازيانه بزنيد، و هرگز در دين خدا رأفت (و محبّت كاذب) شما را نگيرد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهى ازمؤمنان مجازات آنهارا مشاهده كنند.
.1 در آيه شريفه چرا زانيه مقدّم ذكر شدهاست؟
بدون شك اين عملِ منافى عفّت از همه كس، قبيح است؛ ولى از زنان زشتتر و قبيحتر است؛ چرا كه آنها از حُجب وحياى بيشترى برخوردارند و شكستن آن، دليل بر تمرّد شديدترى است.
از اين گذشته عواقب شوم اين امر گرچه دامنگير هر دو مىشود؛ اما در مورد زنان عواقب شومش بيشتر است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه سرچشمه وسوسه اين كار بيشتر از ناحيه آنها صورت مىگيرد و در بسيارى از موارد عامل اصلى محسوب مىشوند.(3)
.2 مجازات در حضور جمع چرا؟
اوّلاً: هدف از اجراى حدود اين نيست كه گنهكار عبرت گيرد؛ بلكه هدف آن است كه مجازات او سبب عبرت ديگران هم بشود و به تعبير ديگر: با توجه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگىهاى اخلاقى در يك فرد ثابت نمىماند، و به جامعه سرايت مىكند، براى پاكسازى بايد همانگونه كه گناه آشكار شده مجازات نيز آشكار شود. و به اين ترتيب اساس پاسخ اين سؤال كه چرا اسلام اجازه مىدهد آبروى انسانى در جمع بريزد روشن مىشود؛ زيرا تا زمانى كه گناه آشكار نگرديده و به دادگاه اسلامى كشيده نشده است «خداوندِ ستار العيوب» راضى به پرده درى نيست؛ اما بعد از ثبوت جرم و بيرون افتادن راز از پرده استتار و آلوده شدن جامعه وكم شدن اهميّت گناه، بايد به گونهاى مجازات صورت گيرد كه آثار منفى گناه خنثى شود و عظمت گناه به حال نخستين برگردد.
اصولاً در جامعه سالم بايد «تخلّف از قانون» با اهميّت تلقّى شود. مسلّماً اگر تخلّف تكرار گردد، آن اهميّت شكسته مىشود، و تجديد آن تنها با علنى شدن كيفر متخلّفان است.
اين واقعيت را نيز از نظر نبايد دور داشت كه بسيارى از مردم براى حيثيت و آبروى خود بيش از مسأله تنبيهات بدنى اهميّت قائلند، و همين علنى بودن كيفر، ترمزِ نيرومندى بر روى هوسهاى سركش آنهاست.
ثانياً: شرمسارى مجرم، مانع از ارتكاب جرم در آينده خواهد شد.
ثالثاً: هر گاه اجراى حد در حضور جمع انجام شود قاضى و مجريان حد، متهم به سازش يا اخذ رشوه يا تبعيض و يا شكنجه دادنِ و مانند آن نخواهند شد.
رابعاً: حضور جمعيت مانع از خودكامگى و افراط و زيادهروى در اجراى حد مىگردد.
خامساً: ممكن است مجرم بعد از اجراى حد به ساختن شايعات و اتّهاماتى در موردِ قاضى و مجرى حد بپردازد كه حضور جمعيت موضع او را روشن ساخته و جلو فعّاليّتهاى تخريبى او را در آينده مىگيرد و... .(4)
عايشه نقل مىكندكه: زنى از طايفه مخزوميه اشيايى را از مسلمانان عاريه مىگرفت و سپس انكار مىكرد. پيامبر اكرم(ص) دستور دادند كه (انگشتان) دستش را قطع كنند، بستگانش نزد اسامه( كه مورد توجّه پيامبر(ص) بود) آمدند و از او خواستند كه نزد پيامبر وساطت نمايد. اسامه وساطت كرد، پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى اسامه! نبينم تو را كه درباره حدّى از حدود خداوند (نسبت به كسى) وساطت نمايى! سپس پيامبر(ص) خطبه خوانده و فرمودند: همانا گذشتگان به هلاكت رسيدند؛ چون وقتى افراد موقعيت دار دچار لغزش مىشدند حد بر آنها جارى نمىشد و زمانى كه افراد ضعيف دچار لغزش مىشدند بر آنها حد جارى مىكردند. قسم به آن كس كه جانم به دست اوست اگر دخترم فاطمه باشد دستش را قطع خواهم كرد! آن گاه دست آن زن را قطع فرمود.
بدون شك، مسايل انسانى و عاطفى ايجاب مىكند كه حداكثر كوشش به عمل آيد كه هيچ فرد بىگناهى گرفتار كيفر نگردد ونيز تا آنجا كه احكامِ الهى اجازه عفو و گذشت مىدهد، عفو و گذشت شود؛ ولى بعد از ثبوت جرم و مسلّم شدنِ حد بايد قاطعيت به خرج داد و از احساسات كاذب و عواطف دروغين كه براى نظام جامعه زيان بخش است بپرهيزند. مخصوصاً در آيه شريفه سوره نور تعبير به «وَ لا تَأْخُذُكُمْ بِهِما رَأْفَه فى دينِ الله»(6) شده است؛ يعنى هنگامى كه حكم، حكم خداست كسى نمىتواند بر خداوند رحمان و رحيم پيشى گيرد.
در اينجا از غلبه احساسات محبتآميز نهى شده؛ زيرا اكثريّت مردم داراى چنين حالتى هستند و احتمال غلبه احساسات محبّتآميز بر آنها بيشتر است، ولى نمىتوان انكار كرد كه اقليّتى وجود دارد كه طرفدار خشونت بيشترى مىباشند. اين گروه نيز از مسير حكم الهى منحرفند و بايد احساسات خود را كنترل كنند، و بر خداوند پيشى نگيرند كه آن نيز مجازات شديد دارد.(7)
پيامبر اكرم(ص) فرمود: روز قيامت بعضى از زمامداران را كه يك تازيانه از حدّ الهى كم كردهاند، در صحنه محشر مىآورند و به او گفته مىشود: چرا چنين كردى؟ مىگويد: براى رحمت به بندگان تو! پروردگار به او مىگويد: آيا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودى؟ و دستور داده مىشود: او را به آتش بيفكنند! ديگرى را مىآوردند كه يك تازيانه بر حدّ الهى افزوده به او گفته مىشود: چرا چنين كردى؟ در پاسخ مىگويد: تا بندگانت از معصيت تو خوددارى كنند! خداوند مىفرمايد: تو از من آگاهتر و حكيمتر بودى؟! سپس دستور داده مىشود او را هم به آتش دوزخ ببرند.
حضرت على(ع) بر مردى حد جارى كردند پس مردم به او ناسزا گفته و لعن مىكردند. حضرت فرمودند: از اين گناهش سؤال نخواهد شد.
پيامبر اكرم(ص) دستور دادند مردى را رجم (سنگسار) كنند، پس از رجم عدهاى گفتند: او خبيث است. پيامبر(ص) فرمود: نگوييد: او خبيث است. به خدا قسم او در نزد خداوند (پس از اجراى حد) از بوى مشك برتر است.
حضرت امير المؤمنين(ع) كسى را كه زنا كرده بود و چهار مرتبه نزد حضرتش اقرار كرد، به قنبر فرمودند: او را نگه دار. سپس با حالت عصبانيّت فرمود: چقدر زشت است كسى بعضى از كارهاى زشت را انجام داده باشد و خودش را اينگونه در ميان مردم رسوا كند. چرا او در خانهاش توبه نكرده است! به خدا قسم هر آينه توبه او بين خود و خدايش بهتر از جارى نمودن حدّ شرعى توسّط من است.