ديه و مقدار و مسايل آن

ديه مالى است كه به سبب جنايتِ بر نفس يا عضو به مجنى عليه يا به ولىّ يا اولياىِ دمِ او داده مى‏شود.(1)

مسأله: ديه قتل مردِ مسلمان يكى از امور شش‏گانه زير مى‏باشد كه قاتل در انتخاب هر يك از آنها مخيّر مى‏باشد و تلفيق آنها جايز نيست:

.1 يك‏صد شتر سالم و بدون عيب كه خيلى لاغر نباشند و سنّ آنها از پنج سال گذشته و داخل درسالِ ششم شده باشد.

.2 دويست گاو سالم و بدون عيب كه خيلى لاغر نباشند.

.3 يك هزار گوسفند سالم و بدون عيب كه خيلى لاغر نباشند.

.4 دويست دست لباس سالم و بعضى از فقها فرموده‏اند بايد از حلّه‏هاى يمن باشد.

.5 يك هزار دينار مسكوك سالم و غير مغشوش (كه هر دينار يك مثقال شرعى طلا به وزن 18 نخود است).

.6 ده هزار درهم مسكوكِ سالم و غير مغشوش (كه هر درهم به وزنِ 12/6 نخود نقره مى‏باشد).(2)

مسأله: ديه قتل در صورتى كه صدمه و فوت هردو در يكى از چهارماه حرام (رجب، ذى‏قعده، ذى‏حجّه، محرّم) واقع شود علاوه بر يكى از موارد شش‏گانه به عنوان تشديد مجازات بايد يك سومِ هر نوعى كه انتخاب كرده اضافه شود.(3)

مسأله: ديه قتل زن مسلمان نصف ديه مرد مسلمان است و اما در ديه عضو زن و مرد تا به مقدار ثلثِ ديه كامل نرسيده مساوى هستند و وقتى به ثلث رسيد، ديه زن نصف مرد مى‏گردد.(4)

سؤال: چرا در اسلام ديه و ارثيه زن‏ها نصف مردها مى‏باشد؟

جواب: خون زن و مرد مؤمن هر دو محترم است؛ ولى با توجه به اين كه ديه جبران خسارت مادى است و پرواضح است كه خسارت حاصله از فقدان مردان در خانواده غالباً بيشتر از خسارت حاصله از فقدان زنان است شارع مقدس ديه مردان را دوبرابر قرار داده است و نظر به اين كه هزينه‏هاى زندگى غالباً بر دوش مردان است نه زنان، ارثيه مردان را دوبرابر قرار داده است؛ شرح بيشتر در اين زمينه را در تفسير نمونه ذيل آيه دوازدهم سوره نسأ مطالعه فرماييد.(5)

سؤال: در مورد قصاص، تساوى حقوق زن و مرد در چيست با توجه به اين كه در حال حاضر در برخى از خانواده‏ها نان‏آور خانه زن است؛ مثل خانواده‏هايى كه مرد آن معتاد يا فوت كرده است و سرپرستى بچه‏ها و تأمين معاش آن‏ها با مادر است يا زن و مردهايى كه هر دو شاغلند و در برخى از موارد حقوق ماهيانه زن بيش از مرد است، اگر مردى، اين زن يا اين مادر را چه به عمد يا غير عمد، به قتل برساند، باز حكم او قصاص نيست؟ و حتماً بايد براى قصاص نيمى از ديه پرداخته شود؟

جواب: كراراً گفته‏ايم احكام و قوانين الهى تابع افراد و اشخاص نيست ؛ بلكه تابع نوع است؛ اين معنا كه اگر مجموع مردان جامعه را با مجموع زنان مقايسه كنيم بازدهى اقتصادى مردان به مراتب بيش از زنان است؛ بنابراين مصلحت شخص معيار نيست، بلكه مصلحت نوعى بايد در نظر گرفته شود.(6)

مسأله: ديه سقط جنين به ترتيب زير است:

.1 ديه نطفه كه در رحم مستقر شده بيست دينار است.

.2 ديه عَلَقه كه خون بسته است چهل دينار مى‏باشد.

.3 ديه مُضغه كه به صورت گوشت درآمده است شصت دينار است.

.4 ديه جنين در مرحله‏اى كه به صورتِ استخوان درآمده و هنوز گوشت نروييده است هشتاد دينار مى‏باشد.

.5 ديه جنين كه گوشت و استخوان بندىِ‏آن تمام شده و هنوز روح در آن دميده نشده يك‏صد دينار است.

(البته در مراحل فوق فرقى ميان دختر و پسر نمى‏باشد.)

.6 ديه جنين كه روح در آن پيدا شده است اگر پسر باشد هزار دينار (ديه كامل) و اگر دختر باشد پانصد دينار (نصفِ ديه كامل) است.(7)

مسأله: هرگاه زنى جنين خود را سقط كند ديه آن را در هر مرحله‏اى كه باشد بايد بپردازد و خود او از آن ديه سهمى نمى‏برد.(8)

مسأله: اگر به صورت كسى سيلى يا چيزى ديگر بزند به طورى كه صورتِ او سرخ شود، بايد يك مثقال و نيم شرعى طلاى سكّه دار كه هر مثقال آن 18 نخود است بدهد، و اگر كبود شود، سه مثقال، و اگر سياه شود، بايد شش مثقال شرعى طلاى سكّه دار بدهد، ولى اگر جاى ديگرِ بدن كسى را به واسطه زدن سرخ يا كبود يا سياه كند، بايد نصف آنچه را گفته شد بدهد. و فرقى بين زن و مرد و كوچك و بزرگ نيست.(9)

سؤال: بر معلّمى كه مى‏خواهد شاگردانش پيشرفت كنند اگر صلاح بداند و كتك بزند ديه واجب مى‏شود يا نه و همچنين درباره پدر و مادر؟

جواب: پدر در صورتى كه صلاح بداند جايز است فرزند را تأديب نمايد و لكن نه به مقدارى كه موجب ديه شود و اگر تأديبِ او باعث ديه شود واجب است ديه را به اولاد بدهد و همچنين است حكم مادر و معلم در تأديب با اذن پدر، اما بدون اذن پدر تأديبِ آنها جايز نيست.(10)

سؤال: آيا پدر يا مادر مى‏توانند فرزند خود را براى تأديب بزنند؟

جواب: در صورت انحصار طريق تأديب به زدن، مانعى ندارد ولى بايد سعى كنند موجب ديه نشود.(11)

سؤال: معلّمين در رابطه با تنبيه كودكانِ محصّل اظهار مى‏دارند كه معلّم دلسوز اگر بچه‏ها را كتك نزند كار تعليم پيشرفتى ندارد، با توجه به اين امر مستدعى است جواب سؤالات زير را مرقوم فرماييد؟

.1 آيا معلّم مى‏تواند بدون اجازه ولىّ طفل، جهت آموزش او را بزند يا خير؟

.2 اگر زرد و كبود و سرخ شد آيا ولىّ طفل مى‏تواند ديه را ببخشد يا خير؟

.3 اگر نتواند ديه‏ها را ادا نمايد وظيفه‏اش چيست؟

.4 اگر در اثر كتك، دستِ بچّه خون بيايد ديه‏اش چه مقدار است؟

جواب: .1 جواز كتك زدنِ شاگرد جهت تأديبِ شرعى با اجازه ولى شرعى اگر موجب ديه نشود و به طور آرام بعيد نيست و اگر جاى ضرب، به سرخى يا كبودى يا سياهى تغييرِ رنگ بدهد جايز نيست و معلم ضامن ديه است.

.2 نمى‏تواند.

.3 مديون است و بعد احتياط كند و نزند.

.4 در فرض سؤال، ديه، يك شتر است.(12)

سؤال: اگر شخصى پسر بچه‏اى را كه در سنين (چهارده - دوازده) سالگى است كتك زده باشد و آن بچه هنوز بالغ نشده است، آيا بايد خود مضروب را راضى كند يا پدر و مادر او را؟

جواب: بايد از پدر و مادر او حليت بطلبد و احتياطاً هنگامى كه بالغ شد از خود او نيز حليت بخواهد.(13)

سؤال: در موضوع ديه كه فقها مى‏فرمايند مثلاً ديه سيلى زدن به صورت كه سرخ شود فلان مقدار طلا است اگر قيمت آن را بپردازد كافى است يا اختيار با آن كسى است كه ديه مى‏گيرد و به هر كدام راضى شد بايد ادا كند؟

جواب: لازم است آنچه شرعاً تعيين شده ادا نمايد مگر آن‏كه مستحقّ ديه راضى به قيمت شود.(14)

قصاص در قرآن‏

.1 وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها اَنّ النّفْسَ بِالْنّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ الْسّنّ بِالْسّنّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّارَه لَهُ.(15)

و بر آنها (بنى اسرائيل) در آن (تورات) مقرّر داشتيم كه جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم، و بينى در مقابل بينى و گوش در مقابل گوش، و دندان در برابر دندان مى‏باشد و هر زخمى قصاص دارد واگر كسى آن را ببخشد (و از قصاص صرف نظر كند) كفّاره (گناهان) او محسوب مى‏شود.

اين آيه به تبعيض‏هاى ناروايى كه درآن عصر وجود داشت پايان مى‏دهد وبه طورى كه از بعضى از تفاسير استفاده مى‏شود، در ميان دو طايفه يهودِ مدينه و در آن عصر، نابرابرى عجيبى وجود داشت؛ اگرفردى از طايفه «بنى النّضير» فردى از طايفه «بنى قريظه» را مى‏كشت قصاص نمى‏شد؛ ولى به عكس اگر كسى از طايفه «بنى قريظه» فردى از طايفه «بنى النضير» را به قتل مى‏رساند، كشته مى‏شد. هنگامى كه اسلام به مدينه آمد، بنى قريظه دراين باره از پيامبر اكرم(ص) سؤال كردند، پيامبر(ص) فرمود: خون‏ها با هم فرق ندارد. طايفه بنى النّضير زبان به اعتراض گشودند كه مقام ما را پايين آوردى. آيه فوق نازل شد و به آنها اعلام كرد كه نه تنها در اسلام، در آيين يهود نيز اين قانون به طور مساوى وجود داشته است.

ولى براى آن‏كه اين توهم پيش نيايد كه خداوند قصاص كردن را الزامى شمرده و دعوت به مقابله به مثل نموده است، به دنبال اين حكم مى‏فرمايد: اگركسى از حقّ خود بگذرد و عفو و بخشش كند، كفّاره‏اى براى گناهان او محسوب مى‏شود و به همان نسبت كه گذشت به خرج داده، خداوند از او گذشت مى‏كند.

اين جمله درحقيقت پاسخِ دندان شكنى است به كسانى كه قانون قصاص را قانونى غير عادلانه شمرده‏اند كه مشوّق روح آدم‏كشى و مثله‏كردن است؛ زيرا از مجموعِ آيه استفاده مى‏شود كه اجازه قصاص براى ايجاد ترس و وحشتِ جانيان و در نتيجه تأمين امنيّت جانى براى مردمِ بى گناه‏است و در عين حال راه عفو و بازگشت نيز در آن گشوده شده است، با ايجاد اين حالت ترس و اميد،اسلام مى‏خواهد، هم جلو جنايت را بگيرد و هم تا آن‏جا كه ممكن است و شايستگى دارد جلوِ شستن خون با خون گرفته شود.(16)

.2 يا اَيّهَاالّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِى الْقَتْلى‏ اَلْحُرّ بِالْحُرّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الأُنْثى‏ بِالأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ اَخيهِ شَىْ‏ٌ فَاتّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَدأٌ اِلَيْهِ بِاًِّحْسانٍ ذلِكَ تَخْفيفٌ مِنْ رَبّكُمْ وَ رَحْمَه فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ اَليمٌ. وَ لَكُمْ فِى الْقِصاصِ حَيوه يا اُولِى الأَلْبابِ لَعَلّكُمْ تَتّقُونَ.(17)

اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! حكمِ قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است، آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابرِ زن، پس اگر كسى از ناحيه برادر (دينى) خود مورد عفو قرار گيرد (و حكم قصاصِ او تبديل به خونبها گردد) بايد از راه پسنديده پيروى كند (و در طرز پرداخت ديه، حال پرداخت كننده را در نظر بگيرد) و قاتل نيز به نيكى ديه را به ولىّ مقتول بپردازد (و در آن مسامحه نكند) اين تخفيف و رحمتى است ازناحيه پروردگار شما و كسى كه بعد از آن تجاوز كند عذاب دردناكى خواهد داشت. و براى شما در قصاص حيات و زندگى است اى صاحبان خرد، تاشما تقوا پيشه كنيد.


1- تحريرالوسيله، ج‏2، كتاب الديات؛ قانون مجازات اسلامى، ماده 294؛ مبانى تكمله المنهاج حضرت آيه‏الله خوئى‏1، ج‏2، كتاب الديات.
2- تحريرالوسيله، ج‏2، القول فى مقادير الديات، مسأله 1 تا 7؛ مبانى تكمله منهاج الصالحين حضرت آيه‏الله خوئى‏1، ج‏2، كتاب الديات، مسأله 201.
3- تحريرالوسيله، ج‏2، القول فى مقادير الديات، مسأله 23؛ مبانى تكمله منهاج الصالحين حضرت آيه‏الله خوئى‏1 ،ج‏2، كتاب الديات، مسأله 209.
4- تحريرالوسيله، ج‏2، القول فى مقادير الديات، مسأله 26 و 27؛ مبانى تكمله منهاج الصالحين حضرت آيه‏الله خوئى‏1، ج‏2، كتاب الديات، مسأله 210.
5- استفتائات جديد حضرت آيه‏الله مكارم، ج 2، ص 583، سؤال 1677.
6- همان، ص 540، سؤال 1561.
7- تحريرالوسيله، ج‏2، القول فى اللواحق، الأول، فى الجنين؛ مبانى تكمله منهاج الصالحين حضرت آيه‏الله خوئى‏1، ج‏2، كتاب الديات، مسأله 379؛ استفتائات جديد حضرت آيه‏الله مكارم، ج 1، ص 403، سؤال 1344؛ جامع المسائل حضرت آيه‏الله فاضل، ج‏1، ص 547، سؤال 1946.
8- تحريرالوسيله، ج‏2، القول فى مقادير الديات، مسأله 5؛ مبانى تكمله منهاج الصالحين حضرت آيه‏الله خوئى‏1، ج‏2، كتاب الديات، مسأله 386.
9- تحريرالوسيله، ج‏2، كتاب الديات، المقصد الثالث، فى الشجاع و الجراح، مسأله 4؛ توضيح المسائل مراجع، احكام ديه، مسأله 22.
10- مجمع المسائل، ج‏3، ص 286، سؤال 213؛ استفتائات جديد حضرت آيه‏الله مكارم، ج‏1، ص 486، سؤال 1584.
11- جامع المسائل حضرت آيه‏الله فاضل، ج‏1، ص 551، سؤال 1957.
12- مجمع المسائل، ج‏3، ص‏267، سؤال 140.
13- استفتائات جديد حضرت آيه‏الله مكارم، ج‏1، ص 522، سؤال 1715.
14- مجمع المسائل، ج‏3، ص‏281، سؤال 194.
15- مائده، 44.
16- تفسير نمونه، ج‏4، ص 393.
17- بقره، 178 و 179.