قم از نخستين شهرهايى است كه در ايران مذهب تشيع را پذيرفت و از ربع آخر قرن اول هجرى فرهنگ شيعى فرهنگ مردم اين ديار شد مردم آن نخستين كسانى بودند كه براى امامان(ع) خمس فرستادند و ائمه شيعه بارها از اهل قم و اين سرزمين مقدس اسلامى به عظمتيادكردند.
امام على(ع) مىفرمايد:
«سلام اللّه على اهل قم و رحمة اللّه على اهل قم... هم اهل ركوع و خشوع و سجود و قيام و صيام. هم الفقهاء العلماء الفهماء. هم اهل الدين و الولاية و حسن العبادة صلوات اللّه عليهم و رحمة اللّه و بركاته.»
«سلام خدا بر مردم قم... آنان اهل ركوع و سجود و خشوع و نماز و روزهاند آنان فقيهان، عالمان و هوشمندانند آنان ديندار و دوستدار خاندان پيامبر(ص) و اهل عبادتهاى شايستهاند درود خدا و رحمت و بركت بر او و بر آنان باد.»
نخستين دوره از حوزه علميه قم به عصر امامت و شاگردان حوزههاى درس ايشان اختصاص دارد كه پس از اخذ علم و توانايى در نشر فرهنگ اسلامى، قم را به عنوان پايگاه شيعه انتخاب نموده و در آن به ترويج مكتب علوى پرداختهاند.
قم در قرن سوم هجرى مركز نشر حديث اماميه گرديد و آن زمانى است كه كوفه به عنوان نخستين پايگاه شيعى نفوذ خود را از دست داد و محدثانى بسان «حسين بن سعيد اهوازى» و برادرش ابتدا به اهواز و از آنجا به قم آمدند.
اين دوره به دو قرن چهارم و پنجم هجرى اختصاص دارد كه شاگردان دوره اول يا شاگرد شاگردان آنها مىباشند.
در قرن چهارم رونق حوزه علميه رى حوزه علميه قم را تحت الشعاع قرار داد چرا كه با وجود شخصيتهايى چون شيخ صدوق در رى دانشجويان اسلامى رى را بر قم ترجيح مىدادند ليكن نبايد از خاطر دور داشت كه سيره علمى محدثان اسلامى بر اين بودهاست كه در شهرى بخصوص ساكن نباشند و با مسافرتهاى خويش علاوه بر نشر احاديث معصومين(ع) به فراگيرى احاديث از اساتيد فن همت گمارند لذا دانشمندان حوزه رى و قم نوعى تبادل فرهنگى داشتند و شايد از اين روست كه مورخين تاريخ قم و رى، برخى از دانشمندان اين دوره رابه شهر خويش منسوب مىدارند.
با اين حال شيخ آقا بزرگ تهرانى در طبقات اعلام الشيعة نام دهها دانشمند قمى را در اين دوره ذكر كردهاست.
بدين ترتيب دوره دوم حوزه علميه قم را گروه كثيرى ازمحدثان و فقهاى شيعه شكل دادهاند كه شاگردان دوره اول و اساتيد علماى شيعه قرن پنجم بودهاند.
دانشمند متتبع شيخ عبدالكريم ربانى شيرازى 252 تن از اساتيد و 27 تن از شاگردان شيخ صدوق را در مقدمه «معانى الاخبار» (چاپ مكتبه صدوق) نقل كردهاست.كتب شيخ صدوق كه در اين دوره نگارش يافتهاست از مهمترين كتب اماميه شناخته مىشود و اگر ثمره تحرك علمى اين دوره را فقط به كتب شيعه اختصاص دهيم بايد آن را ارج نهاد چرا كه شيخ صدوق توانست آثار روايى شيعه از پيشينيان را به ارث برد و با تاليف سيصد كتاب مبانى اسلامى را با مهارتهاى قابل تحسين تدوين نمايد.
اين دوره از قرن ششم تا قرن نهم هجرى را شامل استحوزه علميه قم در اين دوره از وضع مناسبى برخوردار نبود و مردم آن بارها قتل عام شده و شهر روبه ويرانى نهاد. هر چند مدتى نيز پايتخت تيموريان بود.
در تاريخ قم به قتل عامها و تخريب شهر بر مىخوريم ولى شايد حمله مغول در سال 631 از ويرانگرترين نوع آن قتل عامها و تخريبها به شمار رود كه تا عصر تيموريان باقى بوده و زكرياى قزوينى و حمداللّه مستوفى به آن اشاره كردهاند و تنها تاسيس «مدرسه رضويه» به اين دوره نسبت داده شدهاست.
با اين حال شيخ آقا بزرگ در طبقات اعلام الشيعه متجاوز از سى تن از دانشمندان قرن ششم را نام بردهاست كه رقم آنان در قرن هفتم به سه نفر تقليل يافتهاست و در قرن ششم تنها يك نفر نام برده و هفت تن از علماى قم را در قرن نهم ذكر كردهاست بدين ترتيب ركود علمى از قرن ششم شروع شد و در قرن هفتم و هشتم با حضور سلسلههاى ويرانگر مغول و تيموريان رشد كرد در قرن نهم علماى قم با اخذ تدابير زيركانه به مقابله با ركود فرهنگى برخاستند و در صدد تحكيم پايههاى علمى در حوزه پرسابقه قم برآمدند.
اين دوره از قرن دهم شروع مىشود و تا قرن سيزدهم معاصر با سلسلههاى صفويه افاغنه، افشاريه، زنديه، و قاجاريه امتداد مىيابد.
نخستين بخش از اين دوره معاصر با سلسله صفويه است كه با مهاجرت علماى شيعه جبل عامل لبنان به ايران و نشر تفكر اصولى شيعه همراه بودهاست و آن زمانى است كه در چند سال اول دولت صفوى چنين تشخيص داده شدهبود كه منصب حكومت از آن ولى فقيه است ليكن پس از چندى اين تفكر به فراموشى سپردهشد كه با بازگشت دانشمندان فرزانهاى بسان محقق كركى به عتبات عاليات همراه بود حوزه علميه اصفهان به موجب توجه صفويان از پرتحركترين حوزههاى جهان تشيع در اين دوره است با تاسيس مدارس شيعى در اصفهان و ديگر شهرهاى ايران چون قم، شيراز، قزوين و مشهد دانشهاى دينى و تفكر شيعى و از آن جمله علوم عقلى - فلسفه و كلام - رو به رشد گذاشت.
با رشد اخبارىگرى در حوزه اصفهان نه تنها علماى اصولى اين حوزه را ترك كردند بلكه برخى از دانشمندان علوم عقلى نيز از اين ديار رانده شدند. فيلسوف پرآوازه صدرالدين شيرازى مشهور به «ملا صدرا» در اين زمره قرارداشت.
هجرت صدر المتالهين شيرازى از اصفهان به قم هر چند موجبات ركود علوم عقلى را در حوزه اصفهان به همراه داشت ولى باعث رونق دانشهاى عقلى در حوزه علميه قم گرديد و با پرورش شاگردان و تاليفات خويش زمينه پذيرش تفكر اصولى را در اين حوزه فراهم ساخت; درحالى كه حوزه قم تا قبل از اين دوره بيشتر مهد پرورش محدثان شيعه بود و البته نبايد اين نكته را ناديده گرفت كه محدثان قم خود از آن فرزانگانى بودند كه هر حديثى را براحتى قبول نمىكردند و در مقابل برخى كه به نقل روايات ضعيف مىپرداختند عكس العمل نشان مىدادند چنانكه «احمد بن محمد بن خالد برقى» «سهل بن زياد آدمى رازى» و «ابوسمينه محمد بن على صيرفى» از سوى «احمد بن محمد بن عيسى» بزرگ عالم قم از اين شهر تبعيد شدند و سال 255 ق به نام سال تبعيد محدثان و علما از قم شهرت يافت بعدها خالد برقى رابه قم بازگردانيدند ولى آن دو نفر ديگر همچنان در تبعيد به سربردند بعلت تبعيد اين افراد نقل روايات از راويان ضعيف و يا شهرت به غلو در حق ائمه(ع) بود.
صدرالمتالهين محمد بن ابراهيم شيرازى (979 - 1050ق.) از فلاسفه و متكلمان و مفسران شيعه است كه در اين دوره مىزيستهاست و دوران حضورى وى در حوزه علميه قم مقارن با عصر گوشهگيرى و انقطاع اوست كه به پرورش شاگردان و تاليف و تصنيف پرداخته و تامل در علوم را بر آميزش با مردمان ترجيح دادهاست.
چنانكه گذشتحضور حكماى الهى در اين دوره از حوزه علميه قم باعث ظهور علم اصول در آن گرديد چرا كه فلاسفهاى چون صدرالمتالهين شيرازى زمينه انديشه آزاد را در حوزه قم ايجاد كرده بودند لذا ميرزاى قمى قدس سره(1151 - 1231) پس از تحصيل در عتبات عاليات و بهرهمندى از اساتيد فقه و اصول حوزه علميه نجف اشرف و كربلا بسان وحيد بهبهانى دامنه اصول فقه را از عتبات عاليات به قم كشاند و آن زمانى بود كه پس از بازگشت از عراق حوزه اصفهان و شيراز را مناسب مقام خويش نيافت و وقتى وارد حوزه علميه قم شد تشنگان معارف جعفرى را با فقه شيعى و مبانى اجتهادى آن آشنا ساخت و مرجع دينى شيعيان در عصر خود شد و با تاليف و تدريس اصول استنباط و منطق اجتهاد به محقق قمى مشهور گرديد. كتاب «القوانين المحكمة فى علم الاصول» از مهمترين كتب وى مىباشد كه تا زمان ما از كتب درسى حوزهها محسوب مىگرديد.
بدين ترتيب اگر هشام بن حكم (متوفى 199 ق.)، «يونس بن عبد الرحمن»، «ابوسهل نوبختى»و «حسن بن موسى نوبختى» را كه از اصحاب ائمه(ع) بودند نخستين دانشندان شيعى و مؤلفان علم اصول و ترويج دهندگان آن بدانيم ميرزا ابوالقاسم قمى در آن رديف از چهارمين دوره مدرسه اصول شيعه است كه حوزه علميه قم را براى تربيت دانشمندان علم اصول برگزيده است; هر چند پيش از وى سيد مرتضى حوزه علميه بغداد را براى اين مقام انتخاب كردهبود و شيخ طوسى در مرحله نخستحوزه نجف و در مرحله دوم حوزه علميه قم از پركارترين حوزههاى شيعه دراين علم شريف بودهاند; اگر چه فرزانگانى بسان «فاضل تونى» در حوزه علميه مشهد نيز به اين علم پرداخته و با تبحرى كه داشتهاند مخالفان اخبارى را پاسخ دادهاند.
حضرت آيت اللّه العظمى ميرزا ابوالقاسم قمى قدس سره با سعى وافرى كه در ايجاد جنبش اصولى از خود نشانداد احياگر علم اصول در حوزه علميه قم شناختهشد و با پرورش شاگردانى بسان «سيد محمد باقر حجة الاسلام» «حاج محمد ابراهيم كلباسى»، «آقا محمد على هزار جريبى»، «آقا احمد كرمانشاهى»، «سيد محمد مهدى خوانسارى»، «سيد على خوانسارى»، «ميرزا ابوطالب قمى»، «حاج ملا اسد اللّه بروجردى»، «حاج ملا محمد كزازى»، تفكر اصولى را از حوزه قم به حوزههاى اصفهان، قمشه و كرمانشاه انتقال داد و با نوآورىهاى خويش تحولى شگرف به حوزه قم بخشيد و سالها ركود و سكوت را به عصر طلايى جهاد و اجتهاد تبديل نمود.
اين دوره از اواخر قرن سيزدهم شروع مىشود و تا عصر حاضر امتداد مىيابد.
نقطه تحول اين دوره از زمانى آغاز مىشود كه حضرت آيت اللّه العظمى حائرى قدس سره در اين حوزه مسكن گزيد و با انفاس قدسيه خويش حوزه علميه قم را جانى تازه بخشيد و به «آيت اللّه مؤسس» شهرت يافت.
پيش از آيت اللّه حائرى علامه مجاهد آيت اللّه شيخ محمد تقى بافقى يزدى از نجف اشرف به قم مهاجرت كرد و با هماهنگى بين دانشمندانى چون«آيت اللّه حاج شيخ ابوالقاسم كبير قمى» و «آيت اللّه حاج شيخ مهدى»و «آيت اللّه حاج محمد ارباب» مقدمات تاسيس حوزه را فراهمآورد آنان پس از بحث و بررسى به اين نتيجه رسيدند كه فردى خارج از قم به اين شهر آمده رايت علم و فقه را در حوزه برافرازد شخصى كه خود از جهات علمى و تقوايى به مدارج عالى كمال نايل آمده و توانايى رهبرى و رياستحوزه علمى شيعه را داشتهباشد اين شخصيت برجسته كسى جز آيت اللّه شيخ عبدالكريم حائرى نبود دانشمند فرزانهاى كه از محضر اساتيد عتبات عاليات بهره برده و به درياى علوم اهل بيت(ع) پيوسته بود.
هجرت آيت اللّه حائرى از اراك به قم و سامان بخشيدن به نظام آموزشى آن به اندازهاى اهميت دارد كه حضرت امام قدس سره حضور نيافتن ايشان در آن دوره را برابر با از ميان رفتن اسم و رسم مسلمانى دانستهاند.
چه آنكه بيانات حضرت روحاللّه همواره دور از مبالغه است و تاريخ اين دوره برابر با تهاجم به پيكره دين اسلام مىباشد و از اين روست كه آيت اللّه حائرى را آيت اللّه مؤسس مىنامند. زيرا بىحضور ايشان نه تنها از حوزه علميه قم اثرى نمىماند بلكه آيين توحيدى نيز رخت برمىبست.
نزديكى حوزه علميه قم به مركز باعثشد كه رهبر شيعيان و مرجع تقليد آنان بر اصول سياست گذارى دولتها نظارت داشتهباشد و اگر اصلى با موازين اسلامى موافق نباشد به مخالفت پردازد و اين پايه گذارى نهضت علمى در قم به متابعت از تشكل حوزه در شهر سامرا بود كه در نزديكى بغداد (مركز عراق) جاى گرفتهبود.
نخستين سال تاسيس حوزه علميه قم مقارن با تبعيد برخى از مراجع عظام و نوابغ قرن چهاردهم هجرى از عتبات به ايران بود.
1 - آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى
2 -آيت اللّه ميرزا حسين نائينى
3 - آيت اللّه سيد على شهرستانى
4 - آيت اللّه سيد عبدالحسين حجت كربلايى
5 - آيت اللّه شيخ محمد حسين اصفهانى غروى
6 - آيت اللّه شيخ مهدى خالصى
از جمله دانشمندانى بودند كه به همراه برخى از شاگردانشان به ايران تبعيد و در حوزه قم ساكن شدند.
سال 1363 ق. برابر با ورود حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى قدس سره به حوزه علميه قم بود هر چند ايشان در زمان آيت اللّه مؤسس از سوى وى به قم دعوت شدهبود ليكن كنارهگيرى از مناصب اجتماعى را ترجيح داده، دعوت آيت اللّه حائرى را اجابت نكردند تا در اواخر سال 1363 ق. دوران رياستسه مرجع بزرگوار - خوانسارى، حجت، صدر - به قم آمده، در حوزه علميه قم اقامت اختيار كردند.
حضرت آيت اللّه بروجردى علاوه بر علوم اسلامى چون فقه و اصول و رجال و حديث در فلسفه و كلام و هيات يدى طولانى داشت وخود تا پيش از ورود به حوزه علميه قم به تدريس فلسفه مشغول بود و با ورود به قم تدريس فقه و اصول را آغاز نمود كه درس اصول شش سال دوام يافت و درس فقه را تا آخرين روزهاى حيات تدريس نمود.
حضرت آيت الله العظمى امام الموسوى الخمينى از مراجع تقليد شيعه و از بزرگانى بود كه پس از آيت الله بروجردى رهبرى حوزه علميه قم را به دست گرفت امام خمينى ضمن تدريس و تعليم دانشجويان علوم دينى مبارزات سياسى خود را بر عليه رژيم منحوس پهلوى ادامه داد تا اينكه توسط نظام حاكم به خارج از وطن خويش تبعيد شد.
«حضرت آيت الله سيد شهاب الدين حسنينى مرعشى نجفى» از دانشمندان فرزانهاى است كه بنا به درخواست آيت الله مؤسس به قم آمد و به تربيت دانشجويان دينى پرداخت همزمان با ايشان آيت الله العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى و آيت الله شيخ محمد على اراكى از اساطين بزرگ حوزه عليه قم بودند كه زعامت و مرجعيت مردم و حوزه قم را به عهده گرفتند علاوه بر اين مراجع بزرگوار در اين دوره رجال علم و دانشمندانى در علوم مختلف اسلامى حوزه قم را مركز دانشپژوهى و تعليم و تربيت قرار دادهاند و مدرسان و مجتهدان و مبلغان دوره آينده را تربيت مىكنند كه ما فعلا از ذكر نام آنها صرف نظر كرده و در بخش معرفى علماى قم مفصلا آنها را معرفى خواهيم كرد.
با توجه به اينكه بحثهاى عميق فلسفى در كلام پيشوايان شيعه وجود داشتحوزههاى علميه جهان تشيع بيش از حوزههاى اهل سنت به فلسفه روى آوردند و چون ايران مكتب تشيع را پذيرفته بود پس از«شيخ الرئيس ابن سينا» حوزه فلسفى به ايران انتقال يافت و قريب به اتفاق فلاسفه بزرگ جهان اسلام از ميان شيعيان و ايرانيان برخاست دوره چهارم از حوزه علميه قم نخستين دوره از پيدايى حوزه فلسفى در اين شهر مقدس است كه با هجرت «صدر المتالهين شيرازى» (979 - 1050) و تربيتشاگردانى چون «فيض كاشانى» «فياض لاهيجى» به وجود آمد و با دانش اندوزى «قاضى سعيد قمى» ادامه يافت.
علامه طباطبايى كه خود از شاگردان حوزه فلسفى نجف اشرف و از اساتيد حوزه قم در دوره پنجم است تاريخ فلسفه اسلامى را اين گونه بيان مىدارد:
«نظر به اينكه بحثشيعه در حقايق معارف با روش تحليل و انتقاد و كنجكاوى عقلى آزاد بود و بحثهاى عميق فلسفى در كلام پيشوايان اين طايفه به حد وفور وجود داشت اين طايفه نسبت به بقيه طوايف اسلامى استعداد بيشترى به فرا گرفتن فلسفه داشتند و از اين روى هنگامى كه كتب فلسفى يونان و غير آن به عربى ترجمه شد و كم و بيش در ميان مسلمين رواج يافت (با اين خاصيت كه مطالب فلسفى در حوز افهام همگانى نيست) در نفوس شيعه نسبت به ديگران تاثيرى عميقتر داشته است و نقشى روشنتر مىبست.
در ابتداى حال مكتب اشراقين در اسلام رواج نيافت و حكما و فلاسفه اسلامى به مكتب مشائين (اتباع ارسطو) اقبال نمودند ولى ديرى نگذشت كه به نزديكى رابطه فلسفه و دين پىبرده و در صدد توفيق ميان فلسفه و دين برآمده و بحثهايى تا اندازهاى ساده و ابتدايى انجام دادند اين حقيقت را در تاليفات «معلم ثانى، ابىنصر محمد بن طرخان فارابى» و پس از آن در تاليفات تقسيرى «شيخ الرئيس ابن سينا» مىتوان يافت.»
ايشان ادامه مىدهند فلاسفه اسلامى دريافتند كه با هر يك از سه راه دين، فلسفه، عرفان، مىتوان به حقايق كليه آفرينش نايل گرديد با اين ويژگى كه زبان دين،زبان همگانى است كه با بيانى ساده آدمى را به اسرار آفرينش آگاه مىكند ليكن مطالب فلسفى تنها در خور فهم گروهى خاص است كه با رياضات عقلى ورزيده شده و برهان را از قياسات جدلى و خطابى تميز مىدهند و اهل عرفان با تعليمات دينى و رياضات شرعى آيينه نفس را صيقلى داده و طبق عنايتهاى الهى حقايق را مشاهده مىكنند علامه طباطبايى پس از برشمردن سير فلسفى مىفرمايد:
«كليد رمزهايى به دست اين فلسفه اسلامى افتاده كه هرگز در فلسفه هاى كهن «كلد» «مصر»، «يونان» و «اسكندريه» به دست نمىآيد.»
در نتيجه اولاً مسايل فلسفى كه به حسب آنچه از كتب فلسفى گذشتگان به عربى ترجمه شده و به دست مسلمين رسيده و تقريبا دويست مساله بوده در اين مكتب فلسفى تقريبا به هفتصد مساله بالغ مىشود.
ثانياً: مسايل فلسفى كه مخصوصاً درمكتب مشائين از يونانىها به طور غير منظم توجيه شده و نوع مسايل از همديگر جدا و به همديگر مربوط نبودند در اين مكتب فلسفى حالت مسايل يك فن رياضى را پيداكرده و به همديگر مترتب شدهاند به نحوى كه با حل دو سه مساله اولى كه فلسفه را افتتاح مىكنند همه مسائل فلسفى را مىتوان حل و توجيه نمود وبه همين جهت به آسانى مىتوان رابطه فلسفه را از طبيعيات قديم و هيات قديم قطع كرد و در نتيجه هيچ گونه برخورد و منافاتى ميان اين مكتب فلسفى و علم امروز اتفاق نمىافتد.
ثالثاً: فلسفه تقريباً جامد و كهنه به واسطه روش اين مكتب فلسفى به كلى تغيير وضع و قيافه داده و مطبوع طبع انسانى و مقبول ذوق و عقل و شرع مىباشد و مسايلى را كه علم جديد تازه موفق به كشف آنها شده يا اميد حل آنها را دارد اين مكتب فلسفى يا مايه شگرفتخود به طور عموم و كليت به حل آنها موفق يا شالوده حل آنها را مىريزد.
چنانكه به واسطه حل شدن مساله «حركت جوهرى» كه سيصد سال پيش با اين روش فلسفى حل شده است مساله «بعد چهارم در اجسام» به طور روشن بدست آمده و با اين مساله «نسبيت» (البته در خارج از افكار نه در افكار) روشن گرديده است و مسايل ديگرى كه هنوز از راه علم مورد بحث نشده به طور كليتخاتمه يافتهاست.»
در دوره متاخر حوزه فلسفى قم شخصيتهاى فرزانهاى را به خود ديد كه در تفكر فلسفى و سياسى جهان اسلام نقش مؤثرى داشتند همان گونه كه در دورههاى پيشين نيز با وجود حكيم الهى صدر المتالهين شيرازى و شاگردانش حوزه فلسفى قم نقش مهمى در دوره صفوى داشت.
«حكيم متاله آيت اللّه سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى» (1310 - 1395ق.) از جمله شخصيتهاى علمى و فلسفى بودند كه علوم عقلى را در حوزه تهران از آيت اللّه حاج شيخ عبد النبى نورى، حكيم ميرزا محسن كرمانشاهى، فاضل تهرانى و ميرزا محمود قمى آموخته بود. در زمان آيت اللّه حائرى به قم آمده و به تدريس علوم عقلى پرداخت و از نخبهترين شاگردان ايشان در اين عصر حضرت امام خمينى قدس سره است.
آيت اللّه رفيعى قزوينى سپس مدتى در تهران اقامت نمود و مكتب فلسفى قم را شاگردان ايشان اداره مىكردند البته معظم له در زمان مرجعيت آيت اللّه بروجردى نيز دو ماه در قم اقامت نمودند ليكن انتقال حوزه فلسفى تهران به قم و تربيتشاگردان فلسفه و حكمت به دوره نخست اقامت ايشان در قم برمىگردد.
«حضرت آيت اللّه العظمى امام خمينى» قدس سره حكيم متاله و عارف واصلى است كه پس از استاد مكتب فلسفى وى را تداوم بخشيد ويژگى خاص حضرت امام ژرف نگرى معظم له به مسايل فلسفى و توجه به ابعاد مختلف علوم اسلامى بود لذا مباحث پراكنده فلسفى فقهى اخلافى و عرفانى را كه در انديشه فلسفه سياسى نقش داشتند به صورت منسجم در مكتب درس ايشان مطرح شد و نظريه «ولايت فقيه» كامل شده و در مكتبهاى فلسفى و فقهى حوزههاى علميه پيروانى يافت كه با گسترش آن از حوزه علميه قم به انقلاب اسلامى و تاسيس حكومت اسلامى انجاميد.
«حضرت آيت اللّه سيد محمد حسين طباطبايى» از ديگر شخصيتهاى فلسفى بودند كه در اشاعه انديشه صدرايى و رواج آن سهم عمدهاى داشت و چند دوره «اسفار» و «شفا» را تدريس نموده و «بداية الحكمه» و «نهاية الحكمة» را در ترويج مكتب صدر المتالهين به رشته تحرير درآوردند البته تاليفات علامه طباطبايى به دو اثر خلاصه نمىشود ايشان دهها كتاب، رساله و يا تعليقه در فلسفه الهى داشتند نقش مؤثر ايشان در حوزه فلسفى قم طرح نظريات فلسفه الهى به سبك جديد و پاسخ به فلسفه مادى «ماترياليسم ديالكتيك» بود. با برپايى انجمنى علمى و طرح مسايل جديدى كه در حوزه تفكر مادى مطرح شده پاسخ برهانى خويش را در«اصول فلسفه و روش رئاليسم» تهيه ديد كه با شرح شاگرد فرزانهاش «استاد شهيد آيت اللّه مرتضى مطهرى» اعلى اللّه مقامه الشريف اين سيره علمى در اقصى نقاط عالم اسلامى منتشر شد.
«علامه شهيد مرتضى مطهرى» پيرو مكتبى فلسفى دو استاد فرزانهاش حضرت امام خمينى و علامه طباطبايى بود كه با تدوين و تدريس كتبى در فلسفه تطبيقى و نقد تفكر ماركسيسم مبانى فكرى فلسفه اسلام را در حوزه قم و تهران به اقشار مختلف فرهنگى اعم از طلاب علوم دينى، دانشجويان و عموم مردم رواج داد.
البته اساتيد ديگرى نيز در حوزه فلسفى قم به تدريس اشتغال داشته و دارند كه برخى از آنها عبارتند از:
- آيت اللّه عبد اللّه جوادى آملى
- آيت اللّه حسن حسن زاده آملى
- آيت اللّه محمد تقى مصباح
آنچه كه در اين دوره از حوزه فلسفى اهميت ويژه دارد رشد تفكر فلسفه سياسى است كه شايد بتوان گفت در هيچ يك از دورههاى فرهنگى اين رشد و شكوفايى در حوزههاى علميه روى نداده است.
در اين دوره مبانى انديشه سياسى اسلام مورد بررسى قرار گرفته و اصول اوليه تدوين مىيابد تا نظريه «ولايت فقيه» به صورتى جامع و كامل مطرح شده و تا نقد مكاتب فلسفى غرب جايگاه خويش را در متن جامعه پيدا مىكند.
در اين دوره ديگر بار پس از هزار و چهار صد سال مبانى عقيدتى و فلسفه سياسى اسلام از كتابها و كتابخانهها و انديشههاى فردى خارج شده و در متن جامعه پياده شده «مدينه فاضله اسلامى» برپا مىگردد.
اقتباس از كتاب حوزههاى علميه شيعه در گستره جهان
سيد عليرضا سيدكبارى
قم از بزرگترين شهرهاى مذهبى جهان تشيع به شمار مىآيد كه از روزگاران نخست تولد تشيع در ايران به مركزيتشيعه شهرت داشته و تا كنون نيز مركزيتخود را در دانش و بينش اسلامى وتصميم گيرى درباره جريانات سياسى و اجتماعى حفظ كردهاست لذا تاريخ قم سابقه درخشانى در خصوص برپايى حوزه علميه و پايگاه دينى مردم دارد اولين كسانى كه در اين شهر براى تاسيس حوزه علميه قيام كردند محدثين و روات قبيله اشعرى بودند كه از ياران امامان معصوم عليهم السلام به شمار مىرفتند.
در زمان حجاج بن يوسف ثقفى گروهى از شيعيان مشهور به اشعريين از كوفه به سوى قم هجرت نموده و در آنجا اقامت جستند و سپس عبدالله بن سعد اشعرى كه عالم و دانشمند آنها بود به ترويج و تبليغ اسلام و تشيع پرداخت و فرزندان او نيز به نشر و تعليم قرآن و احكام اسلام اشتغال يافته و در نتيجه نه تنها گسترش اسلام و تشيع در شهر قم مرهون خدمات اين عالم بزرگوار و فرزندان او مىباشد بلكه اولين گام حركت علمى در قم نيز به وسيله او برداشته شدهاست به دنبال آن حركت علمى ابراهيم بن هاشم قمى كه از اصحاب امام هشتم عليه السلام است و در محضر عالم بزرگ يونس بن عبد الرحمن كسب فيض نموده به قم آمد و براى اولين بار احاديث كوفيين را در قم نشر داد و گام بزرگى در تحول و تكامل علمى در حوزه قم برداشت و در رشد محيط علمى قم به توفيق بزرگى دستيافت.
با توجه به مطالب ياد شده بايد گفت كه سابقه تشيع و فرهنگ جعفرى به قبل از ورود حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها به قم بر مىگردد ولى از آن هنگام كه آن بانوى بزرگوار به قم آمد و در قم مدفون گرديد مرقد او شمعى شد كه پروانهها رابه سوى خود كشيد و شهر قم مركزيت بيشترى يافت و علمايى كه به قصد زيارت آن حضرت به قم مىآمدند گاهى در اين شهر سكنى مىگزيدند و همين باعث تشكيل يك اجتماع علمى قوى متشكل از علاقمندان به فرهنگ و مكتب جعفرى گرديد.
حوزه قم درمسير تاريخ همچنان به سير خود ادامه داد اما در اواخر قرن سيزدهم نقطه تحولى در آن ايجاد شد كه باعث تثبيت اين شهر به عنوان مركز اصلى تحصيل علوم دينى و موجب روى آوردن علما و بزرگان و طلاب و دانش پژوهان به اين شهر مقدس گرديد.
اين نقطه تحول از زمانى كه حضرت آيه الله العظمى شيخ عبد الكريم حائرى يزدى در اين حوزه مسكن گزيد و با انفاس قدسيه خويش حوزه قم را جانى تازه بخشيد و به آيه الله مؤسس شهرت بافت.
مرحوم شيخ عبد الكريم حائرى يزدى در سال 1276 هجرى قمرى در روستاى مهرجرد يزد ديده به جهان گشود و اهالى روستاى مهرجرد را كه از فرزنددار شدن پدرش محمد جعفر مايوس بودند به شگفتى واداشت.
دوران كودكى او در دامان پر مهر مادرى مهربان سپرى گشت تا اينكه پا به شش سالگى گذاشت و اكنون كه وقت تحصيل او فرارسيده بود محمد جعفر شور شعف خاصى براى تحصيل پسرش نشان مىداد عبد الكريم نيز همواره علاقه خود را به خواندن و نوشتن ابراز مىكرد اما در روستاى محروم آنان مكتب و مدرسه نبود لذا پس از مدتى عبدالكريم توسط يكى از بستگانش كه در كسوت روحانيت بود به مكتبخانهاى در شهر اردكان سپردهشد او مدتها در اردكان به تحصيل علوم ابتدايى و ادبى و قرائت قرآن مشغول بود كه در همان دوران جوانى از سايه پر مهر پدر بى نصيب گشت و عبد الكريم كه مادر غمديدهاش را تنها يافت به سوى او شتافت و مدتى آتش عشق به دانش اندوزى را در خود خاموش نگهداشت. پس از چندى بار ديگر عشق به معارف قرآن در دلش جوانهزد و با موافقت مادر كوله بار سفر به سوى حوزه علميه يزد را بست و در مدرسه محمد تقى خان سكنى گزيد و مدتى نگذشت كه به عنوان يك دانش پژوه اسلامى با انديشههاى بلند در ميان علماى بزرگ شناخته شد.
در هجده سالگى راهى كربلا شد و با اينكه در آن زمان حوزه سامرا رونق بيشترى داشت اما او نزديك دو سال درجوار حرم قدس حسينى به تهذيب و تحصيل پرداخت. كربلا دوران آرامش خود را طى مىكرد و او همانند دهها نفر ديگر هر روز راه حجره تا حرم امام حسين(ع) را در فضاى آرام و دور از هياهو طى مىكرد و خود را به سلاح علم و تقوى مىآراست در مدت دو سالى كه در كربلا بود علم و نبوغ او بر فضلاى ديگر خصوصا استادش آيت الله فاضل اردكانى ظاهر شد و استاد دريافت كه حوزه كربلا براى پرورش و شكوفايى خلاقيتهاى علمى عبدالكريم بود به سوى ميرزاى بزرگ شيرازى (مرجع تقليد وقت) فرستاد.
آيت الله حائرى در سامرا مورد عنايت ميرزاى شيرازى قرار گرفتو پس از چندى در شمار علما و فضلاى مشهور آن سامان درآمددر سال 1333 بنا به دعوتى كه از ايشان شده بود به اراك مهاجرت كرد و در همانجا حوزه تدريس علوم اسلامى را تشكيل داد.
آيت الله حائرى در سال 1333 به خواهش آقاى حاج ميرزاى محمود فرزند حاج آقا محسن اراكى به اراك آمد و بيش از هشتسال در آن شهر عهده دار اداره حوزه علميه و تربيت طلاب و علما شدند تا جايى كه عدد طلاب در حوزه عليمه اراك از سيصد نفر تجاوز كرد و اراك يك مركز عظيم علمى و تحقيقى شد در سال 1340 در ماه رجب به همراه مرحوم آيت الله سيد محمد تقى خوانسارى به قم آمدند انگيزه سفر ايشان به قم زيارت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها بودهاست گر چه در عبارات بخشى از ناقلين، مسافرت ايشان را به دليل دعوت بعضى از رجال علمى قم دانستهاند ولى ظاهرا منافاتى بين اين كلمات نيست چون ممكن است كه ايشان را دعوت كردهباشند ولى ايشان براى زيارت به قم آمدهاند و علاوه بر آن خواستهاند كه در آن سفر وضع قم را هم بدست بياورند.
اواخر زمستان 1300 ه ش(مطابق با 22 رجب 1430 ه.ق) بود كه آيت الله حائرى و فرزند بزرگش آيه الله مرتضى حائرى به همراه آيت الله محمد تقى خوانسارى به قصد اجابت دعوت مردم از اراك به سمت قم حركت كردند شهر قم كه به خاطر بزگداشت عيد مبعث پيامبر اكرم(ص) آزين بندى شدهبود خود را مهياى استقبال از آيت الله حائرى نمود.
با پيچيدن زمزمه ورود آيت الله حائرى به شهر، فوج فوج مردم دلباخته مرجعيت براى استقبال از او به خارج شهر شتافتند آيت اللّه حائرى در ميان انبوه جمعيت استقبال كننده وارد شهر قم مىشود و در مجالس جشن و سرور عيد مبعث در نقاط مختلف قم شركت مىكند.
تقارن عيد مبعث و نيمه شعبان و عيد نوروز جمعيت زيادى را از تهران و شهرهاى ديگر كشور بسوى قم كشانده بود واعظان و كسانى كه آيت اللّه حائرى را از دوران حضور او در سامرا ونجف مى شناختند بر منابر و مجالس وعط و خطابه ار كمالات معنوى و علمى ايشان براى مردم سخنها گفتند واهالى را براى نگهداشتن آيت الله حائرى در قم تشويق كردند.
تاسيس حوزه علميه قم چيزى بود كه زمزمه آن قرنها پيش در حوزه علميه نجف شروع شدهبود و ريشه در روايات امامان معصوم(ع) داشت. امام صادق(ع) در قرن دوم هجرى قمرى براى ياران خود از شهر قم سخن رانده بود و در جهت مركزيت اين شهر براى دانش اسلامى چنين گفته بود:
«زود باشد كه كوفه روزگارى از مؤمنان خالى گردد و علم ودانش در آن ناپديد شود... و به شهرى كه آن را قم گويند ظاهر شود و روشن گردد و معدن اهل علم و فضل شود...»
و در طول اين قرنها اين نويد امامان بزرگوار شيعه بود كه همواره زبان به زبان نقل مىشد و در ذهن شيعيان جاى مىگرفت.
اوايل بهار 1301 ه.ش درست پس از 2 ماه اقامت آيت الله حائرى در شهر قم منزل آيت الله پايين شهرى جلسهاى از طرف علما، بازاريان و كسبه تهران تشكيل شد كه بزرگانى از فقهاى قم چون آيت الله بافقى، آيت الله كبير و آيت الله فيض در آن شركت داشتند در اين جلسه گفتگو پيرامون تاسيس حوزه علميه قم ساعتها به درازا كشيد سرانجام نظر نهايى به آيت الله حائرى محول شد همه علما و بزرگان علم و معرفت به آيت الله حائرى اصرار كردند و نيز بسيارى از بازاريان و كسبه در تامين مالى حوزه اعلام آمادگى كردند آيت الله حائرى ابتدا بر اين عقيده بود كه بزرگان قم خود اين كار را انجام دهند و از عهده اين امر خطير نيز برخواهند آمد امام چون اصرار بىحد علما را مشاهده نمود تكليف را بر عهده خود ثابت ديد و با بيان اين نكته كه: «استخاره خواهيم كرد كه آيا صلاح است در قم مانده و به فضلا و محصلين حوزه اراك كه انتظار بازگشت مرا دارند بنويسم به قم بيايند» تصميم خود را به بعد موكول كرد.
صبح روز بعد پس از آنكه نماز صبح را به پايان رساند در حرم حضرت معصومه به دعا و نيايش ايستاد و به استخاره روى آورد نقل است كه آيت الله حائرى به قرآن استخاره نمىكرد و مىفرمود من درست نمىفهمم مثلا «يسبح ما فى السموات و الارض» نسبت به موضوع استخاره خوب استيا بد اما در مورد ماندن در قم به قرآن استخاره كرد و خود را به مشيت الهى سپرد كه آيهاى زيبا و مناسب حالش «... اتونى باهلكم اجمعين» خط مشى آينده او را ترسيم نمود و آيت الله حائرى را مصمم ساختحوزه علميه قم را سامان داد و شاگردان خود را از اراك به اين شهر فراخواند.
با اقامت گزيدن آيت الله حائرى در قم در سال 1340ه ق. مطابق با 1301 ه ش بنيان حوزه علميه قم نيز نهاده شد و با گامهاى بزرگى كه آيت الله حائرى برداشت اين حوزه به تدريج رشدكرد و در رديف بزرگترين حوزههاى علميه جهان تشيع درآمد.
اساسىترين گامى كه آيت الله حائرى پس از تاسيس حوزه برداشت تعمير مدارس دينى بود و با تغيير روش آموزشى نيز تحولى عظيم را در آنها ايجاد كرد وى در اين راه همت و تجربه تدريس سى ساله خود را به كار بست به گونهاى كه با اين روش برنامههاى درسى حوزه علميه نجف اشرف با همه ابعاد و وسعتش در حوزه علميه قم رايجشد و دوران نابسامان حوزه علميه قم كه پس از ميرزاى قمى وضع رقتبارى يافته بود پايان گرفت اساسىترين ابتكار آيت الله حائرى پس از توجه دادن محصلين علوم علوى به ژرفنگرى در درس و بحث علمى گزينش «هيئت ممتحنه» براى گرفتن از درس حوزوى بود كه امروز چنين روشى در آموزش و پرورش دنيا از ضروريات كار محسوب مىشود.
وضعيت آشفته مدارس علميه قم پيش از ورود آيت الله حائرى به گونهاى نبود كه از ديد صاحبنظران دلسوختهاى چون امام خمينى(ره) پنهان بماند ايشان كه در موقع حضور حاج شيخ در قم طلبهاى جوان و پرشور بود در ضمن تركيببندى زيبا اوضاع آن روز حوزه را چنين به تصوير مىكشد:
راستى اين آيت الله گر در اين سامان نبودى كشتى اسلام را از مهر پشتيبان نبودى دشمنان را گر كه تيغ حشمتش بر جان نبودى اسمى از اسلاميان و رسمى از ايمان نبودى حبذا از يزد كز وى طالع اين خورشيد جان شد جاى دارد گر نهد رو آسمان بر آستانش لشكر فتح و ظفر گردد هماره جان فشانش نيّر اعظم به خدمت آيد و هم اخترانش عبد درگه بنده فرمان شود نه آسمانش چون كه بر كشتى اسلامى يگانه پشتبان شد حوزه اسلام كز ظلم ستمكاران زبون بود پيكرش بى روح و روح اقدسش از تن برون بود روحش افسرده ز ظلم ظلم انديشان دون بود قلب پيغمبر دل حيدر ز مظلوميش خون بود از عطايش باز سوى پيكرش روح روان شد.
در سال 1340 ه ق پس از آنكه حوزه عليمه قم شكل گرفت بار ديگر آن افتخارات تاريخى در ايران زنده شد و علوم اسلامى به شكوفايى نشست وحوزه علميه قم دانشمندان اسلامى و فقهاى دين شناسى را از گوشه و كنار كشور در خود گرد آورد.
شكوه و عظمتحوزه علميه قم از آغاز تا امروز كه بيش از هفتاد سال از شكل گيرى آن مىگذرد هر سال چشمگير تر از گذشته در عرصههاى مختلف نمو داشتهاست و پرتو آثار وجوديش افقهاى جديدى از دورترين نقاط اين عالم را درنورديده است اين حوزه با شكوه گذشته از اينكه بزرگترين دانشگاه علوم اسلامى است در رشتههاى اعتقادات، فقه و حقوق عرفان و فلسفه اقتصاد تفسير كلام و ... پاسخگوى نيازهاى اجتماعى فرهنگى و فكرى جامعه نيز بوده و هست كه در اين راه انديشمندان فراوانى را در دامن خود پرورانده است.
اقتباس از كتابهاى:
نگهبان بيدار
تاريخ علماى اسلامى و فقهاى نامدار شيعه
آيت الله مؤسس
بسم الله الرحمن الرحيم
از اساسىترين اركان حوزه علميه نظام آموزشى آن است. آموزش در حوزههاى شيعى در ادوار مختلف تفاوت شايانى داشته است اما در عين حال مىتوان مدعى شد كه نظام آموزشى فعلى حوزه ميراث دار محاسن و برجستگيهاى دورههاى سابق مىباشد.
نظام آموزشى حوزه مانند هر مجموعه آموزشى ديگر داراى ويژگيهاى خاص خود مىباشد كه بسيارى از اين ويژگيهاى آموزشى حوزه منحصر به فرد بوده و در مراكز آموزشى ديگر كمتر ديده مىشود.
در اين مجال به ذكر كليات نظام آموزشى حوزه مىپردازيم:
آموزش در حوزه امرى الهى تلقى مىشود و الهى بودن مقصد خود موجب نوعى تحول معنوى است. هر كس در حوزهدرس را يك عبادت و وظيفه دين خود تلقى مىكند نه وسيلهاى براى كسب و كار. استادى كه درس عمومى دارد و براى صدها طلبه درس مىگويد، يا تدريس خوصى دارد و براى شاگردان معدودى درس مىدهد، هرگز در برابر تدريس خود چيزى از شاگرد يا ديگران طلب نمىكنند.
پرورش روح عقالانى تحصيل در حوزه براى فهم مساله است. لذا وجود اشكال و جوابهاى دقيق و حتى با احتمال بسيار ضعيف در كتابهاى درسى باعث مىشود كه روحيه نقد و بررسى نسبتبه گفتههاى ديگران در طلبه پديد آمده و هر دليل را دقيقا مورد بررسى قرار دهد.
اين مسائل و امور ديگر از اين قبيل همه در جهت پرورش استعدادهاى نهفته طالب علوم دينى در نظر گرفته مىشود.
آموزش حضورى آموزش حضورى يكى از بهترين شيوههاى آموزشى است چرا كه تشكيل جلسه درس علاوه بر جايگاه معنوى و ارزشمندى كه شرع مقدس براى آن قائل است، زمينه پرسش و پاسخ و حل شبهات شاگرد را نيز فراهم مىآورد، لذا آموزش در حوزههاى علميه غالبا به صورت حضورى است. طلاب موظفند در جلسات درس استاد شركت كر ه و در حضور وى درس را بياموزند.
البته در سالهاى اخير چندين مؤسسه صوتى در مراكز مختلف با ضبط دروس اساتيد مشهور حوزه، اين امكان را براى طلابى كه به هر دليل موفق به حضور در جلسه درس استاد نمىشوند، فراهم نمودهاند كه همپاى سايرين، آموزش خود را تكميل نمايند.
انتخاب استاد طلاب در انتخاب استاد آزادند، آنان هر درس را با استاد مورد علاقه خود انتخاب مىكنند و اگر پس از چند جلسه بيان يا شيوه تدريس استاد را نپسنديدند، مىتوانند استاد ديگرى را انتخاب كرده و از محضر او بهرهببرند.
انتخاب درس متون درسى پايههاى مختلف تحصيلى در حوزه مشخص است و طلاب معمولا بر اساس نظم خاصى دروس حوزه را در هر سال تحصيلى مىگذرانند. اما با اين حال در انتخاب مقدار درس آزادند. آنها مىتوانند با توجه به استعداد، توانايى و وقتخود دروس كمتر يا بيشترى را شركت كنند.
حضور و غياب در دروس عمومى حوزه حضور و غياب انجام نمىشود و مساله حضور و غياب مختص به طلاب تحت پوشش مدارس است كه به پايههاى اول تا ششم اختصاص دارد.
گرچه در حوزه علميه حضور و غياب براى شركت در جلسات درس انجام نمىشود، اما از آنجا كه انگيزه تحصيل علم و روحيه جد و جهد در مسير تحصيل از ويژگيهاى بارز طلاب است، و علاوه بر اينكه روح حاكم بر فضاى درسى يك روح معنوى و الهى است، طلاب نيز شرعا خود را ملزم به شركت در كلاسهاى درسى مىدانند، لذا در حوزههاى علميه با معضلى به نام غيبت غير موجه برخورد نمىكنيم.
بحث و مناظره از ويژگيهاى بسيار برجسته نظام آموزشى حوزه، سنت پسنديده مباحثه است. طلاب ابتدا درس را قبل از شروع كلاس پيش مطالعه كرده و در كلاس به دقتبه گفتههاى استاد توجه مىكنند و بعد از كلاس، درس را در قالب گروههاى دو يا سه نفرى به مباحثه با همديگر مىپردازند. در مباحثه متعلمين مطالب كتاب و گفتههاى استاد را مورد نقد و بررسى قرار داده و براى همديگر بازگو مىكنند.
مباحثه علاوه بر اينكه موجب پختگى شاگرد و تنقيح دقيق مطالب مىشود، زمينههاى فهم عميق، نوآورى و تسلط كامل بر مطالب را فراهم مىآورد.
بحث و مناظره منحصر به جلسه مباحثه و بعد از كلاس نيستبلكه اين ويژگى در كلاسهاى درس هم به چشم مىخورد; اشكال به گفتههاى استاد و پرسش و پاسخهاى كه در كلاس درس بين استاد و شاگرد در رد و بدل مىشود، از ويژگيهاى جارى در نظام آموزشى و جلسات تدريس است كه موجب تقويت روحيه نقد و بررسى در متعلم و شكوفايى استدادهاى خدادادى او مىشود.
پايههاى تحصيلى پايههاى درسى در حوزه ده پايه است كه از اين تعداد شش پايه اول آن در مدارس است و تحت نظارت برنامههاى خاص مركز مديريت اجرا مىشود. نظام آموزشى در اين دوره به صورت واحدى است و طلاب بر اساس توان و استدادهاى خود، واحدهاى درسى را انتخاب مىكنند.
در پايههاى بالاتر دروس به صورت عمومى و به اصطلاح آزاد برگزار مىشود، در اين مرحله طلاب موظفند حجم معينى از درس را كه براى هر پايه در نظر گرفته شده است، بگذرانند، اما انتخاب درس از لحاظ عنوان، مقدار، زمان و استاد به عهده خود متعلمين است.
متون درسى متون درسى حوزه به زبان عربى و از نويسندگان و علماى صاحب نام گذشته است.
اين كتابها غالبا به اين قصد كه متن درسى باشند نگاشته نشدهاند و بدين جهت فاقد اسلوب و ويژگيهاى خاص كتب درسى مىباشند، اما از جهت علمى كاملا غنى و پربارند.
غالب متون درسى داراى شرحهاى متعددى است كه توسط علماى هر دوره به رشته تحرير درآمده است طلاب نوعا مقيد هستند كه علاوه بر تلقى درس از استاد و مباحثه، به كتب شرح و حاشيه نيز مراجعه نمايند.
تعطيلات سال تحصيلى حوزه يك دوره نه ماهه است كه از اواسط شهريور ماه شروع و تا اوايل تيرماه سال بعد ادامه دارد. در اين ميان برخى از ايام سال تعطيل است. عمده تعطيلات حوز در طول يكسال به شرح زير است:
1- تعطيلات ويژه مناسبتهاى مذهبى مثل ايام مبارك رمضان، دهه اول ماه محرم و دهه آخر ماه صفر جهت تبليغ و نضر معارف دينى. و تعطيلات مربوط به سالگرد شهادتهاى ائمه، اعياد و بزرگداشتهاى خاص مذهبى و دينى.
2- تعطيلات ايام تابستان كه معمولا در حدود دو ماه به طول مىانجامد.
تعطيلات تابستانى حوزه كمتر از تعطيلات ساير مراكز آموزشى است و طلاب معمولا در همين تعطيلات نيز به امر تبليغ و نشر اندوختههاى علمى خود و يا فراگيرى تعليمات ويژهاى نظير آموزش مكالمه زبانهاى عربى يا انگليسى و گذراندن برنامههاى علمى كوتاه مدت مىپردازند.
امتحانات از آنجا كه نظام آموزشى حوزه بر پايه فهم و درك مطالب پايهگذارى شده، لذا امتحان نيز بر اساس اين شاخص است. امتحانات شفاهى و كتبى به گونهاى برگزار مىشود كه ميزان فهم و درك طلبه سنجيده شود.
ملاك قبولى در هر درس كسب 12 از مجموع 20 نمره و در بعضى پايه كسب نمره 14 از 20 نمره است.
گذراندن پايهها و مدارج علمى و اخذ مدرك علمى مربوط به هر پايه در گرو موفقيت در آزمونهاى مربوط به هر پايه است.
كتابخانه در نظام آموزشى حوزه كتابخانه يكى از بخشهاى جدايى ناپذير از اين مجموعه است. از آنجا كه تحصيل در حوزه با تحقيق و تتبع همراه بوده است و اين امر روح تحقيق و مطالعه و جد و جهد در مسير تحصيل را مىطلبد، لذا از بدو پيدايش اولين حوزههاى تحصيل علوم دينى كتابخانهها نيز در كنار آنها پديد آمدند.