گاه اين سؤال مطرح مى شود كه چرا ائمهعليهم السلام، به ويژه
امام صادقعليه السلام كه به دليل شرائط سياسى زمان و دورهى انتقال حكومت از بنى
اميه به بنى عباس، فرصت خوبى براى تشكيل حوزهى درسى و تعليم و تعلم پيدا كردند،
رسالهى توضيح المسائل مفصلى كه پاسخگوى تمام مسائل شيعيان باشد تدوين نكردند، تا
ما امروز نيازى به اجتهاد نداشته باشيم و براى به دست آوردن احكام، محتاج رجوع به
روايات - كه اغلب به صورت سؤال و جواب است و در خيلى از موارد هم بين آنها تعارض
وجود دارد - نباشيم.
امام خمينى)ره( در رسالهى اجتهاد و تقليد چنين پاسخ دادهاند: اگر ائمهعليهم
السلام يك رسالهى توضيح المسائل مى نوشتند ديگر نيازى به اجتهاد نبود و كسى به
دنبال تحصيل علم و اجتهاد نمى رفت و حوزههاى شيعى پيدا نمى شد، در حالىكه خودِ
وجود اين حوزه هاى علميه مطلوبيت دارد و ثمرات بسيارى بر آن مترتب مى شود.
ائمهعليهم السلام مى خواستند اين حوزه ها تشكيل شود تا حفظ و دفاع از حريم دين در
زمان غيبت تحقق يابد.
با تشكيل همين حوزه هاى علميه بود كه علماى بزرگى تربيت شدند كه از يك سو، با
پرداختن به معارف دينى از حديث، رجال، تفسير، تاريخ، كلام، حكمت، عرفان، اخلاق، فقه
و اصول به پاسدارى و حفظ معارف مأثور از ائمهعليهم السلام پرداختند و از سوى ديگر،
در مقابل هجوم فرهنگى مذاهب و مكاتب مختلف ايستادند و جامعهى شيعه را از انحراف
فرهنگى حفظ كردند.
و نيز همين تشكيل حوزه هاى علميه به علما اين توانايى را داد تا مسائل مستحدثهى
فقهى مربوط به زمان خود را بتوانند از روى منابع استنباط كنند.
بالندگى و رشد روزافزون فقه شيعى نيز مرهون همين حوزه هاست.
مسألهاى كه درگذشته در فقه مطرح مى شد مجدداً در هر عصر مطرح مى شود و استدلال
گذشتگان و بحث و تحليل آنها مورد نقد و بررسى مجدد قرار مى گيرد و در نتيجه، در آن
تعديلاتى صورت مى گيرد و موجب علوّ سطح فقه و دقيق تر شدن استنباط هاى فقهى مى شود.
به همين جهت هر مسألهاى، در هر زمانى، در فقه شيعه تازه است و مجال فكر و رشد را
دارد، مثلاً بحث بيع فضولى بحث جديدى نيست كه مولود تكنولوژى باشد، اينكه شخصى مال
شخص ديگرى را بفروشد در گذشته هم بوده است.
اين بحث در طول تاريخ فقه، از آن زمان كه مطرح شد رو به رشد گذاشت و دقت بيشترى
پيدا كرد، تا در كتاب مكاسب شيخ انصارى از نظر دقت در طرح و تحليل، به اوج خود
رسيد.
امروز هم باز مسألهى تازه است و نظرات مرحوم شيخ مورد نقد قرار مى گيرد و تعديل مى
شود، به طورى كه شاهد تحليل دقيق تر اين مسأله هستيم.
اين رشد چشمگير و روزافزون بهدليل اين است كه دائماً روى مسائل فكر شده و مورد بحث
و نقادى قرار گرفته و منقح شده است.
از اين رو، مباحث علماى امروز در يك مسألهى فقهى با آنچه علماى گذشته عرضه
كردهاند، تفاوت بسيار دارد و اين امر مرهون تفكر و تحقيق و تعمق علما در طول اين
هزار سال است.