رهبرى در انقلاب با تكيه بر رهبرى امام خمينى‏

متن
سعيد حجاريان‏ همبستگى، 8/3/81
اشاره
بازتاب شماره 27

چكيده: نويسنده‏ى اين مقاله، در جهت تبيين جايگاه و رفتار رهبران، پاره‏اى از نظريه‏هاى مربوط به رهبران جنبش‏هاى دينى را ارائه مى‏كند.

متن

انقلاب اسلامى، با همه‏ى عظمتش، وامدار شخصيت امام خمينى است. پديده‏ى شگفت‏آور اين است كه آيت‏اللَّه العظمى خمينى، با حفظ شأن و منزلت روحانى خويش، «امام امت» و «رهبر مستضعفان جهان» لقب مى‏گيرند و مردم از صورت شهروندان پراكنده به امت بدل مى‏شوند. براى توضيح و تبيين چنين فرآيندى، ناگزير بايد ادبيات مربوط به رهبرى را در جنبش‏هاى دينى مرور كنيم.

جنبش‏هاى دينى، بنا به تعريف، حول يك رهبر مذهبى كه جاذبه‏اى استثنايى دارد، شكل مى‏گيرند. اين رهبرى رسالتى پيامبرگونه(1) دارد و به تغييراتى بنيادى مى‏انديشد. از اين رو، مطالعه درباره‏ى مسئله‏ى رهبرى در انقلاب‏هاى دينى بايد در چارچوب نظريه‏هاى مربوط به اقتدار فرهمندى(2) صورت گيرد.

پندار ماكس وبر اين بود كه كنشگران جنبش‏هاى اجتماعى از آن رو حول رهبران فرهمند گرد مى‏آيند كه اين رهبران قادرند به مردم بباورانند كه شرايط كنونى در معرض انقراض است. در عوض، شرايط آتى شامل نظم نوينى است كه همگان در آن هويت مى‏يابند. وبر از آن رو «فره» را مهم‏ترين نيروى انقلابى تاريخ مى‏دانست كه اين نيرو قادر به سمت‏گيرى مجدد(3) ذهنى مؤمنان است. از طريق همين تحول درونى است كه محيط خارجى نيز، به تبع آن، تغيير مى‏كند.

اسملسر، كه انقلاب‏هاى دينى را در جرگه‏ى جنبش‏هاى ارزش‏گرا طبقه‏بندى مى‏كند، علت پيدايش رهبران پيامبرگونه را اين گونه توجيه مى‏كند: جنبش‏هاى ارزش‏گرا به دنبال بازسازى يك نظام تمام‏عيار اجتماعى هستند كه از صدر تا ذيل نظام اجتماعى كهن و ارزش‏هاى حاكم بر آن را برمى‏اندازد. براى تحقق چنين امر عظيمى، بايد نوع كاملى از تبعيت و وفادارى در ميان هواداران شكل گيرد و آرمان‏ها و اميدهاى آنان در وجود رهبرى كه كمر به بازسازى كامل ارزش‏ها بسته است، فرافكنى شود.

چالمز جانسون معتقد است ظهور يك رهبر فرهمند، به عنوان شتاب‏دهنده به رفتار انقلابى، ضرورى است؛ شخصيتى كه الهامات آخرالزمانى در وجود او متكون شده باشد.

نورمن كوهن قائل است رمز موفقيت و تعالى رهبران انقلاب‏هاى دينى را نبايد در ميزان معلومات يا پايگاه و خاستگاه اجتماعى آنان جست‏وجو كرد؛ بلكه مغناطيس شخصيت آنان همواره بر هر عامل ديگرى تفوق و تقدم داشته است.

شرايط اجتماعى در كيفيت پيدايش رهبران انقلاب‏هاى دينى نقشى كليدى دارد؛ به اين معنا كه بايد ميان پيدايش شرايط اجتماعى‏اى كه پذيراى اين رهبران است و مدعيات آنان نوعى هم‏زمانى و تقارن وجود داشته باشد. در واقع، شكل‏گيرى آگاهى انقلابى در ميان مردم اغلب در كانون اجتماع و تاريخ، پيش از تجسم و ظهور رهبرى اتفاق مى‏افتد و رد و قبول مدعيات شخصيت فرهمند به پيدايش اين نوع آگاهى تاريخى و اجتماعى وابسته است. چه بسا شرايط اجتماعى و تاريخى فراهم است، اما رهبرى انقلابى ظهور نمى‏كند و چه بسا پيدايش رهبرى پيش از آماده شدن بستر اجتماعى رخ دهد. در هر دوى اين حالات، نوعى بى‏قوارگى و ناهم‏زمانى ميان انتشار پيام و پذيرش آن ايجاد مى‏شود.

از ديگر موضوعاتى كه توجه محققان را به خود جلب كرده است، خاستگاه رهبران انقلاب‏هاى دينى و پايگاه اجتماعى آنان است. نقطه‏ى مشترك در مورد همه‏ى رهبران، پيشينه‏ى حاشيه‏اى بودن(4) آنان نسبت به ساخت رسمى دستگاه دينى زمانه است. بيش‏تر رهبران، به دلايل گوناگون، از درون نظام آموزشى، اشتغال و منزلت به بيرون هجرت كرده و يا پرتاب شده‏اند و به علت پيشينه‏ى خود قادرند طرح دولت نوينى را پى افكنند.

اسكاچپول معتقد است رهبران انقلابى، بيش‏تر از آن‏كه نماينده‏ى طبقات باشند، به صفت دولت‏ساز(5) شناخته مى‏شوند. عمده‏ى اين رهبران از ميان آن دسته نخبگانى كه تا حدودى به حاشيه رانده شده‏اند و نسبت به حاكميت مستقر و طبقات مسلط فاصله گرفته‏اند، برمى‏خيزند. تجربه نشان مى‏دهد نخبگان حاشيه‏اى(6) عموماً از اقشار تحصيل‏كرده‏اند و مهارت و آموزش‏هاى آنان مى‏توانسته به كار دولت مستقر بيايد و حتى بسيارى از آنان دولت را عامل تغييرات بنيادى مى‏دانسته‏اند؛ اما به علت بسته بودن فضاى سياسى و فقدان تحرك سياسى در ساخت اجتماعى، از يك سو، و نداشتن ارتباط و ثروت، از سوى ديگر، نتوانسته‏اند منزلت خود را ارتقا دهند، لذا هم و غم خود را مصروف سازماندهى انقلاب و ايدئولوژى‏پردازى انقلابى كرده‏اند. اين قبيل نخبگان، از آن‏جا كه دولت را مهم‏ترين ابزار توسعه مى‏دانند، در صورت پيروزى جنبش، به سمت تأسيس دولت متمركز روى مى‏آورند. بنابراين همان گونه كه در توده‏هاى انقلابى، مقوله‏ى محروميت نسبى نقش عمده‏اى در انگيزش و هيجان انقلابى ايفا مى‏كند، در ميان رهبران جنبش نيز بايد پيش‏زمينه‏اى از تحت فشار بودن و حرمان جست‏وجو كرد. ح

تى در مواردى ديده شده است آنان فقر خودخواسته و انزواى اختيارى را انتخاب مى‏كنند تا زمينه‏ى روانى و هم‏سطحى ميان خود و توده‏هاى محروم را فراهم آورند.

به نظر مى‏رسد رهبران تك‏رو(7) بهتر مى‏توانند با جنبش توده‏اى رابطه برقرار كنند تا نخبگانى همچون دانشگاهيان، كه در ساختار رسمى جاى گرفته‏اند. حتى مى‏توان گفت در صورت پيدايش شرايط اجتماعى و روانى انقلاب، بخشى از اجزا از بدنه‏ى ساختار رسمى كنده مى‏شوند و براى اجابت خواست توده‏ها به نوعى حاشيه‏اى شدن سريع و اضطرارى روى مى‏آورند. اين‏كه چرا نهادى مثل دين، كه على‏الاصول و بنا بر نظريه‏هاى رايج، خصلتى محافظه‏كار دارد، در شرايط مذكور از درون خود نخبگانى را به بيرون مى‏راند تا رهبرى جنبش‏هاى دينى را به عهده گيرند، امرى است كه بايد در چارچوب مدل مشهور به «پاسخ نخبگان»(8) مطالعه شود.

مدعاى اصلى اين مدل عبارت است از اين‏كه هنگامى كه شرايط محيطى يك سازمان آن‏چنان دچار تحول گردد كه بقاى آن زير سؤال رود و نيل به اهداف سازمانى به صورت معضلى درآيد، پاره‏اى از نخبگان درون سازمان، در پاسخ به آن، به جست‏وجوى معانى و ابزار نوينى برمى‏آيند تا با دست‏رسى به منابع حياتى محيط سازمان، بحران درونى آن را حل كنند.

با توسل به اين مدل، مى‏توان مثلاً علل راديكال شدن نهادى مثل دين و پيدايش رهبران انقلابى مذهبى را توضيح داد. هنگامى كه وضع موجود(9) و سازمان‏هاى مذهبى وابسته به آن تهديد مى‏شود، مخالفان درونى را نخبگان نوخاسته نهادينه مى‏كنند و امكان راديكاليزه شدن اين نهاد افزايش مى‏يابد.

در جمع‏بندى نظريات مربوط به رهبرى انقلابى، مى‏توان گفت هر چند اين ره‏يافت‏ها انطباق كامل با شرايط ايران و مشخصاً رهبرى امام خمينى(ره) ندارد، اما به طور كلى مى‏تواند وجوهى از اين رهبرى را تبيين نمايد:

1. اين‏كه چگونه از درون نهاد دين، كه بنا بر نظريات رايج نهادى محافظه كار است، انقلابى‏ترين شخصيتِ تاريخ معاصر ايران ظهور مى‏كند و همراه خود نهاد دين را متحول و از آن به عنوان سلاحى قاطع براى انهدام رژيم شاهنشاهى استفاده مى‏كند، تا حدودى با مدل «پاسخ نخبگان» قابل تبيين است.

2. اين‏كه شخصى مثل امام(ره)، كه علاوه بر مشروعيت سنتى مشروعيت انقلابى را نيز كسب كردند، و به عنوان شخصيتى فرهمند بر تارك انقلاب دوران‏ساز ما درخشيدند، مى‏تواند با نظريه‏هاى مشروعيت فرهى تبيين شود.

3. اين‏كه ساخت اجتماعى چگونه بود كه بر اثر انقلاب، اشكال سنتى رابطه‏ى قدرت خدايگان - بنده شكسته شد، با نظريه‏اى مانند جامعه‏ى توده‏وار قابل تبيين است.

4. اين‏كه عزلت اجبارى امام(ره) در دوران تبعيد ذخيره‏اى شد تا در دوران انقلاب دعاوى ايشان پذيرفته شود، با نظريه‏ى «نخبگان حاشيه‏اى» توجيه‏پذير است.

اشاره‏

مقاله نكات قابل توجه و مفيدى در توجيه برآمدن رهبرى انقلابى بيان مى‏كند. با وجود اين، همان گونه كه در متن مقاله آمده است، در خصوص رهبرى انقلاب اسلامى، قواعد مطرح شده خاصيت تبيينى كامل ندارد. براى مثال، امام خمينى(ره) نهضت خود را درست در زمان مرجعيت رسمى خود آغاز كرد و مرجعيت در جامعه‏ى ما، به طور كامل، در ساختار نهاد دين قرار دارد. در نهضت 15 خرداد، امام در يك موقعيت حاشيه‏اى قرار نداشت و اتفاقاً از يك موضع كاملاً رسمى و از موقعيت يك مرجع، كه داراى سمت فتواست، اين نهضت را آغاز كرد و در دوره‏ى تبعيد نيز كاملاً از همين موضع سخن مى‏گفت. البته محروميت وى از حضور در ايران و، به عبارتى، تبعيد وى به عنوان يك واقعيت مطرح است؛ اما عنصر تبعيد نيز هرچند با عنوانِ «محروميت» تا حدى منطبق است، اما بر عنوان «حاشيه‏اى» - به تعبيرى كه در مقاله آمده است - منطبق نيست؛ چرا كه در آن زمان مراجع معروفى كه در نظام نهادى دين مشغول فعاليت بودند، عمدتاً در نجف و بيرون از ايران حضور داشتند. بر همين اساس، ارتباط راديكاليزه شدن نهاد دين با حاشيه‏اى شدن موقعيت رهبر در اين مقاله روشن نيست.

از طرفى، هرچند نمى‏توان جاذبه‏ى معنوى شخصيت امام را منكر شد و از موقعيت كاريزمايى او چشم پوشيد، اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه در جامعه‏ى مذهبى ارتباط معنادار امام با امت، و پذيرش اطاعت رهبر - خصوصاً با توجه به اشتهار امام در اعلميت فقهى - را بايد با عنايت به مفهوم «حجيت فتوا» تبيين كرد. از نگاه بسيارى از متدينان، عقلانيت همين اقتضا را دارد كه فتواى مرجع اعلم را پذيرا باشند. از اين منظر، «كاريزما» در گستردگى موقعيت رهبرى بى‏تأثير نيست؛ اما در عين حال نمى‏توان به عنوان الگوى نظرى مشروعيت به آن بسنده كرد. در اين الگوى نظرى، ارتباط پيروان صرفاً عاطفى است؛ اما در الگوى نظرى مرجعيت و مشروعيت فتواى مرجع اعلم، اين ارتباط در حد ارتباط عاطفى خلاصه نمى‏شود.

مقاله‏ى حاضر اين گونه القا مى‏كند كه محروميت نسبى رهبر، براى او ايجاد انگيزه مى‏كند تا به طرف انهدام دولت و استقرار دولت جديد حركت كند؛ حال آن‏كه در خصوص رهبرى الاهى حضرت امام اين نكته پذيرفتنى نيست.


1. prophetic mission

2. charismatic authority

3. reorientation

4. maoginalization

5. static builder

6. margin elti

7. free lancer

8. elite response

9. slatus quo