روحانيان، اصلاحات و رنسانس نوين‏

متن
... - گزارش، ش 135
اشاره
بازتاب شماره 27

چكيده: روحانيان، كه همواره در موضع انتقاد مؤثر عمل مى‏كرده‏اند، امروزه مى‏بايد در جامعه‏اى كه بخش اعظم آن را نسل جوان تشكيل مى‏دهد، در مقابل عمل‏كرد بيست ساله‏ى حكومت پاسخ‏گو باشند. اگر روحانيت بخواهد بر اساس ديدگاه‏هاى دينى محض به مسائلِ مختلف سياسى و اجتماعى پاسخ گويد بايد با بسيارى از مظاهر فعلى در زندگى مردم و دستگاه حكومت به مخالفت برخيزد. فقه سنتى اكنون ديگر جواب‏گوى بشريت نيست و اصلاحات بايد از تفكر دينى آغاز شود.

متن

روحانيت شيعه در عصر مدرن و با توجه به در دست داشتن رسمى حكومت در ايران با وضعيت پيچيده‏اى روبه‏رو شده است. روحانيان، كه همواره در كنار يا مقابل حكومت‏هاى گذشته‏ى ايران و ديگر كشورهاى اسلامى حضورى فعال داشته‏اند، اكنون خود را با پرسش‏هاى فراوانى روبه‏رو مى‏بينند كه ناتوانى در ارائه‏ى پاسخ، مشكلاتى را براى آنان ايجاد خواهد نمود. حكومتى كه در حال حاضر روحانيان ايران زمام امور آن را به دست دارند، جديدترين شكل حكومت شيعى در عصر ماهواره، اينترنت و افزايش آگاهى‏هاى مردمى است. اوضاع مدرنِ كنونى، چالش‏هايى را بر سر راهِ اعمال حكومت به روش سنتى در برابر اين طيف قرار مى‏دهد. به جرأت مى‏توان گفت چالشى كه اكنون تحت عنوان اصلاحات و مخالفان آن، در تمامى سطوح سياسى، اقتصادى و امثال آن جريان دارد، در زير پوست خود معلول نوعى چالش جدى براى رسيدن به مطلوب نظر حكومت روحانيان در عصر مدرنيته نيز هست. روحانيت، كه در قالب سنتى خود يكى از بزرگ‏ترين و جامع‏ترين شبكه‏ها را تشكيل مى‏دهد، براى ارائه‏ى مدل حكومتى متناسب با عصر نوين با ظرافت‏هاى تئوريك و عملى فراوانى روبه‏روست.

روحانيتِ حكومتى، پرسش‏ها و هشدارها

رفته‏رفته و در راستاى باز شدن فضاى اجتماعى، روحانيت حاضر در عرصه‏ى رسمى حكومت با فشارهاى انتقادى فزاينده‏اى روبه‏رو خواهد شد. روحانيان همواره نظرات خود را در بالاى منابر و بلندگوهاى عمومى و خصوصى تبليغ مى‏كنند. هرگز نمى‏توان روحانيان را از ابراز نظراتشان بازداشت و پيشبرد چنين هدفى از آغاز محكوم به شكست است. اين ويژگى به گستره‏ى حضور روحانيان در حيات مذهبى و اجتماعى ايرانيان باز مى‏گردد. به نظر مى‏رسد كه روحانيان در موضع انتقاد همواره مؤثر عمل مى‏كنند و تاريخ به‏روشنى اين مدعا را اثبات مى‏كند. اما طرح انتقاد با دردست‏داشتن زمام امور و ابتكار متفاوت است. در جامعه‏اى كه بيش از نيمى از جمعيت كشور زير 25 سال سن دارد و به قول كارشناسانِ جامعه‏شناسى، پديده‏ى انكار و ضد نظم در ميان جوانان رو به گسترش است، روحانيان در مصدر پاسخ‏گويى به نتيجه‏ى بيش از بيست سال حكومت مستقيم، با پرسش‏هايى روبه‏رو مى‏شوند. اگر روحانيت نتواند شكاف موجود ميان خود و نسل جوان را كاهش دهد و از منظر منافع، تنها به حفظ جايگاه و حكومت بپردازد، در آينده با مشكلاتى روبه‏رو خواهد شد. اين گفته‏ى دكتر مرتضى ميرباقرى، رئيس سازم

ان ملى جوانان، كه «به استناد نظرسنجى سازمان ملى جوانان 65 درصد جوانان اعلام كرده‏اند كه روحانيان حرف جديدى براى جوانان ندارند» بايد زنگ خطر جدى را براى روحانيان به صدا درآورده باشد.

اكنون اين پرسش پيش مى‏آيد كه آيا روحانيت در عرصه‏ى جلب رضايت افكار عمومى و تطبيق خود با شرايط خاصِ عصر ارتباطات و مدرنيته موفق خواهد بود؟ هاشمى رفسنجانى در سخنان اخير خود به اين موضوع بسيار مهم اشاره كرد و گفت: به نظر مى‏رسد كه تا پاسخ اين پرسش در حوزه‏هاى نظرى و علمى كشف و مورد پذيرش اين طيف قرار نگيرد، بسيارى از امور در كشور - از جمله اصلاحات - راه به جايى نخواهد برد.

شكست اصلاحات و سهم روحانيت‏

خاتمى به عنوان رئيس فعلى دولتِ اصلاحات، پاسخ‏گويى به پرسش‏ها را وظيفه‏ى روحانيان مى‏داند و هرگونه فرافكنى براى فرار از پاسخ‏گويى را مردود مى‏داند. خاتمى مى‏گويد: «متوليان دين بايد بدانند كه اگر به پرسش‏ها پاسخ داده نمى‏شود، عيب از آنهاست و نه از دين خدا».

پرسش بسيار مهم ديگرى نيز وجود دارد: سرنوشت روحانيان به عنوان منبعى كه هنوز توانايى زيادى براى مهندسى افكار عمومى در اختيار دارند، با شكست اصلاحات به كجا خواهد انجاميد؟ پاسخ به اين پرسش از آن جهت حائز اهميت است كه خاتمى خود يك روحانى است و هرگز ملاحظات مربوط به اين تعلق را ناديده نخواهد گرفت. از همين روست كه موفقيت دولت خاتمى مى‏تواند راه‏گشا باشد و فرصتى موسع‏تر را در اختيار قرار دهد. با اين وجود، به نظر مى‏رسد قشر روحانى كشور هنوز نتوانسته است تكليف خود با اصلاحات را مشخص كند. در حال حاضر، اين قشر در برابر جريان اصلاحات به چند دسته تقسيم شده است: بخشى كه چندان قدرتى در عرصه حكومتى ندارد حامى خاتمى است؛ بخشى به صراحت با او مخالفت مى‏كنند و بخشى ديگر نيز دغدغه‏هاى خاص خود را دارند. در اين كارزار نوين، روحانيان خود را در برابر فضاى كاملاً تغيير يافته‏اى مى‏بينند كه مقاومت آشكار در برابر آن نمى‏تواند راه‏گشا باشد. سياست‏زده بودن اذهان قشر روحانى كشور امر انكارناپذيرى است كه خود به استمرار اوضاع فعلى كمك مى‏كند و نگاهى به سخنان ائمه‏ى جمعه و فعاليت برخى از آنها در مقاطع خاص خود بيانگر چنين حالتى است.

ضرورت بازنگرى‏

اگر روحانيان بخواهند بر اساس ديدگاه‏هاى دينى محض به مسائل مختلف سياسى و اجتماعى و حيات فردى ما بنگرند، بايد در درجه اول بر عليه بسيارى از مظاهر فعلى در زندگى مردم و دستگاه‏هاى حكومتى موضع مخالف اتخاذ كنند؛ به عنوان مثال، حرام اعلام كردن تماشاى تلويزيون كشور، به‏ويژه فيلم‏ها و سريال‏هاى خارجى آن، خود يك گام ابتدايى خواهد بود. سطح كار به همين جا ختم نخواهد شد. اكثر سطوح حكومتى در حوزه‏هاى ديپلماسى و غير آن با ديدگاه‏هاى سنتى سازگارى ندارد. همين عدم سازگارى است كه ريشه‏ى بسيارى از مشكلات جارى و آينده‏ى ما مى‏باشد. درست به همين دليل است كه برخى از روحانيان بر لزوم تجديد نظر در نگرش‏هاى فقهى تأكيد دارند. فاضل ميبدى يكى از چهره‏هاى طرفدار اين بازنگرى است و مى‏گويد: «فقه سنتى اكنون ديگر جواب‏گوى بشريت نيست و بايد فهم تفكر دينى عوض شود. اصلاحات بايد از تفكر دينى آغاز شود».(1) اين‏جا دشوارترين نقطه‏ى رويارويى است كه نتيجه‏ى آن مى‏تواند بازگشت به گذشته يا ورود به عصرى جديد باشد. گرايش به هر يك از اين حالات، كشور و روحانيت را در وضعيت جديدى فرو خواهد برد.

روحانيان و حفظ منافع‏

در حال حاضر و در يك بررسى اجمالى، مشخص مى‏شود كه بخشى از ملاحظات مخالفان اصلاحات در ميان روحانيان، تا حدودى، به بحث حفظ وضع موجود مربوط مى‏شود. آنان اين نگرانى را دارند كه تغيير بنيادين فضاى كشور در سايه‏ى اصلاحاتى كه محمدرضا خاتمى از آن به عنوان «يك انقلاب بى‏نظير در قالب انتخابات» ياد مى‏كند،(2) معادلات موردنظر آنان را به طور كامل تغيير دهد. اين نكته قابل انكار نيست كه روحانيان به خاطر در دست داشتن قدرت رسمى، منافع معنوى و مادى فراوانى را به خود اختصاص داده‏اند و هر تحولى كه بخواهد اين منافع را تحت تأثير قرار دهد، با مخالفت شديد آنان روبه‏رو خواهد شد. روندى كه اخيراً در سايه‏ى پروژه مبارزه با مفاسد اقتصادى آغاز شد، اين نتيجه فورى را به همراه داشت كه نام شمارى از فرزندان چهره‏هاى برجسته‏ى روحانى را به ميان كشيد. بايد ديد تأثير شروع اين پروژه و اعلام رسمى وجود چنين پديده‏اى بر افكار عمومى چه بوده است. با تمام اين تفاصيل، كاملاً روشن است كه روحانيت مى‏تواند نقش قابل توجهى در گذار كشور به سوى فضايى نوين داشته باشد. در حال حاضر، بخش قابل‏توجهى از جريان مخالف با اصلاح‏طلبانِ حكومتى از پشت

يبانى بخشى از روحانيت برخوردارند. جامعه‏ى ايران نمى‏تواند و نبايد منكر حضور و فعاليت سياسى و اجتماعى روحانيان شود. با اين حال اگر روحانيت از تطبيق فورى خويش با شرايط جديد بازماند، شكستِ سياست‏هاى دولت مى‏تواند هزينه‏هاى كلانى براى اين طيف به بار آورد. نخستينِ اين هزينه‏ها در جبهه‏ى تشديد شكاف ملت و روحانيان تجلى خواهد يافت. امام خمينى(ره) زمانى از محال بودن جبران هزينه‏هاى شكست حكومت كنونى در ايران سخن گفته است. آيا نمى‏توان به گونه‏اى عمل كرد كه از پرداخت چنين هزينه‏هايى جلوگيرى شود؟

در پاسخ به اين پرسش مى‏توان به اين جمله يورگن هابرماس در دانشگاه تهران نيز توجه داشت كه مى‏گويد: «دين در چارچوب مدرنيته تنها زمانى مى‏تواند پابرجا بماند كه بتواند در سه جهت وضعيت خود را روشن كند: نخست، مواجهه‏ى معقول با ساير اديان كه با هم به لحاظ معرفتى تفاوتى دارند؛ دوم، برخورد مناسب علوم دينى با مرجعيت علومى كه انحصار اجتماعى دانش دنيايى را در اختيار دارد؛ سوم، از منظر دينى در پى پيوند دادن خودش با حاكميت مردم و حقوق بشر، كه مشروعيت حكومت (حداقل در عرصه مدرن) از آن‏جا نشأت گرفته است [ باشد]» بدين ترتيب، بايد خاطرنشان كرد كه تلاش روحانيان براى ايجاد تحول در درون خود مى‏تواند شكل و گستره‏ى حضور آنان را در حيات اجتماعى و سياسى آينده‏ى كشور مشخص كند. البته كاملاً روشن است كه اين تلاش در نزد آنان با كشمكش‏هاى فراوانى همراه خواهد بود، چراكه به قول الوين تافلر «هر تحولى با كشمكش همراه است».

اشاره‏

مقاله‏ى حاضر، على‏رغم كوتاهى و اختصار، حاوى محورهايى است كه هر كدام در جاى خود بايد موشكافى شود و پاسخ لازم را بيابد. در اين‏جا، به تناسب، تنها چند نكته‏ى اصلى را برجسته مى‏سازيم تا خوانندگان فرهيخته خود با تأمل و ژرف‏نگرى موضوع را پى‏گيرى كنند.

1. نويسنده روحانيت را پاسخگوى عمل‏كرد بيست ساله‏ى گذشته‏ى جمهورى اسلامى مى‏داند و گويا با ارزيابى منفى از اين پيشينه، روحانيان را از پاسخ‏گويى ناتوان مى‏بيند. انصاف علمى و اخلاق داورى اقتضا مى‏كند كه اين مسئله را اندكى بيش‏تر مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم تا ابعاد مسئله به درستى كاوش گردد:

الف) حوادث و عمل‏كرد دو دهه‏ى گذشته حاصل شرايط و عوامل گوناگون داخلى و خارجى است و اصناف و گروه‏هاى اجتماعى مختلف در آن سهيم بوده‏اند. درست است كه سهم روحانيت در اين ميان، سهم قابل توجهى است، ولى فراموش نبايد كرد كه گذشته از مقام‏ها و مديريت‏هاى ظاهرى، كارشناسى و برنامه‏ريزى‏هاى اقتصادى و سياسى عملاً به دست متخصصان رشته‏هاى گوناگون، و در سطوحِ مختلفِ مديريتىِ نظام صورت گرفته است.

ب) هر چند معمولاً تصور ديگرى مى‏شود، اما بايد دانست كه روحانيت از آغاز داراى يك نظام متشكل و واجد اصول و برنامه‏اى مشخص در عرصه‏اى اجتماعى و اقتصادى نبوده است و بافت سيال و پوياى روحانيت چنين اقتضا مى‏كرده است كه در آن، آرا و سليقه‏هاى گوناگون به منصه‏ى ظهور برسند. بنابراين بهتر است نويسنده محترم، به جاى استفاده از عنوان مبهم «روحانيت»، دقيقاً مشخص كند كه چه انديشه و ايده‏اى را نارسا و ناكارآمد مى‏داند، و به دور از شعارها و مباحث انتزاعى روشن كند چه كسانى يا چه ايده‏هايى قادر بوده‏اند كشور را از بحران‏هاى فراروى، بهتر و مناسب‏تر به ساحل سلامت و امنيت برسانند.

ج) نويسنده و هم‏فكران او، وقتى از عمل‏كرد نظام جمهورى اسلامى سخن مى‏گويند، معمولاً تنها بر كاستى‏ها و كژى‏ها انگشت مى‏گذارند و دستاوردهاى عظيم آن را ناديده مى‏انگارند. آيا ايشان حاضر است در يك برآورد عالمانه و منصفانه، همه‏ى آنچه را كه دوست و دشمن از پيش‏رفت‏ها و جهش‏هاى ايران در دو دهه گذشته مى‏دانند، يك جا به روحانيان منسوب دارد؟

2. ترديد نمى‏توان داشت كه روحانيت شيعه به عنوان حامل و حافظ سنت‏ها و ارزش‏هاى استوار اسلامى بايد، بيش از پيش، در صحنه‏ى مديريت علمى و برنامه‏ريزى محتوايى حضور فعال داشته باشد و تلاش كند براى حل مشكلات، راه‏كارهاى اسلامىِ متناسب با زمان و اقتضائات اجتماعى ارائه كند. اين نكته را نيز نمى‏توان پوشيده داشت كه ظرفيت و سازمان‏دهى كنونى حوزه‏هاى علميه و روحانيت پاسخ‏گوى نيازهاى گسترده و نوشونده‏ى كنونى نيست. امّا براى رسيدن به يك نتيجه‏ى درست و منطقى بايد دو نكته ديگر را نيز مدنظر قرار داد: نخست، اين‏كه كاستى‏هاى كنونى روحانيت ريشه در انزوا و دورى حوزه‏هاى علميه از صحنه‏هاى حكومتى و تلاش حاكمان جور در دور نگه داشتن اين قشر از دخالت در امور سياسى و اجتماعى بوده است. در يك تحليل تاريخى مى‏توان اثبات كرد كه بازسازى و اصلاح ساختارى و محتوايى روحانيت در همسويى با نيازهاى جديد جمهورى اسلامى، در مقايسه با ساير نهادها و مناسبات، بسيار سريع و اميدواركننده بوده است.

دوم، آن‏كه بايد انديشيد كه راه و مسير درست براى همسويى و سازگارى بيش‏تر روحانيت و فقاهت با نيازهاى نوين چيست؟ نويسنده‏ى محترم، همچون برخى از روشن‏فكران، بر اين عقيده است كه روحانيت بايد با يك بازنگرى بنيادين در اصول و مبانى، چارچوب فكر اسلامى را متناسب با ارزش‏ها و آرمان مدرنيته متحول سازد و با ارائه‏ى يك «فقه مدرن»، در عمل، مناسبات غرب را با نام اسلام و تشيع توجيه كند. اما نگاه واقع‏بينانه‏تر به شرايط كنونىِ حوزه‏هاى شيعه نشان مى‏دهد كه روحانيت - به‏ويژه نسل جوان حوزه‏ها - راه خويش را در مسير انديشه‏هاى فروزنده‏ى امام خمينى(ره) يافته‏اند و با تكيه بر دو اصل اساسى - يعنى «اصالت» در مبانى و ارزش‏ها، و «پويايى» در تطبيق و توسعه‏ى شرايط - آينده‏ى روشنى را براى حضور حيات‏بخش و سعادت‏آفرين دين در صحنه‏ى زندگى فردى و اجتماعى نويد مى‏دهند.

3. به نظر مى‏رسد كه برداشت نويسنده از مردم مسلمان و متعهد ايران و نسل جوان كشور برداشتى نادرست و غيرواقع‏بينانه است. يكى از ويژگى‏هاى نظام جمهورى اسلامى، مشاركت واقعى مردم در پيدايى و پايايى حوادث و مسائل پس از انقلاب بوده است. در اين راستا، ريشه‏ى نارضايتى‏ها و نگرانى‏ها را نيز بايد در همين نگرش دين‏مدارانه و عدالت‏خواهانه‏ى مردم جست‏وجو كرد. از اين رو، بر خلاف تلقى نويسنده‏ى محترم، معتقديم كه بازنگرى‏ها و بازسازى‏هاى درونى روحانيت و حساسيت‏ها و نگرش‏هاى انتقادى و سازنده‏ى مردم از بخش‏هاى گوناگونِ نظام دست به دست هم خواهد داد و روز به روز كاستى‏ها را مرتفع و دستاوردهاى جديدى را نصيب ملت ايران خواهد ساخت.


1. تلكس خبرگزارى جمهورى اسلامى، 26/2/1381
2. روزنامه نوروز، 4/3/1381