چالش‏هاى اساسى سياست خارجى ايران‏ و پارادايم اصلاحى خاتمى‏

متن
بهادر زارعى‏ - آفتاب يزد، 25/1/81
اشاره
بازتاب شماره 25

در اين مقاله، سياست خارجى ايران به صورت مقطعى و در دو محور مورد بحث قرار مى‏گيرد. نخست، موانع و ناهنجارى‏هايى مرور مى‏شود كه پيش از دوم خرداد، فراروى روابط خارجى ايران در منطقه خاورميانه و خليج فارس و نيز در ارتباط با آمريكا و اتحاديه اروپا وجود داشته است. پس از آن، تلاش‏هاى آقاى خاتمى براى رفع اين موانع ارزيابى مى‏گردد.

متن

پيش از دوم خرداد 1376، طرح مهار دوجانبه، همراه با تهديدهايى چون ظهور طالبان در مرزهاى شرقى، حضور آمريكا در خليج فارس، غائله جزاير سه‏گانه ايرانى و... افق سياست خارجى‏مان را از هر زمان ديگرى تيره‏تر ساخته بود. نويسنده، تئورى‏ها و راهكارهاى غلط و نافرجام اتخاذ شده در آن روزگار را نيز در منزوى ساختن كشور مؤثر مى‏داند.

در بخش ارزيابى تلاش‏هاى آقاى خاتمى در زمينه سياست خارجى، بازيابى و افزايش وجهه و اعتبار جمهورى اسلامى ايران در سطح جهانى و منطقه‏اى، بزرگ‏ترين دستاورد به حساب مى‏آيد. در اين مسير، تغيير ادبيات سياسى ايران در صحنه بين‏الملل نخستين گام تلقى مى‏شود. همچنين بهره‏بردارى مناسب از فرصتى كه با برگزارى اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامى در تهران به دست آمده بود و سفرهاى پى در پى آقاى خاتمى به كشورهاى مختلف، در ايجاد فضايى از اعتماد و اطمينان در مناسبات با كشورهاى منطقه خاورميانه و خليج فارس بسيار مؤثر بوده است؛ به گونه‏اى كه ارتقاى نقش جمهورى اسلامى در مديريت سازمان‏هاى منطقه‏اى و بين‏المللى ثمره همين تلاش‏هاست.

تحول بزرگ ديگرى كه نويسنده آن را به سياست خارجى دولت خاتمى نسبت مى‏دهد، برگزيدن رويكردى واقع‏گرايانه نسبت به مناسبات قدرت در روابط بين‏الملل است. نگرش رئاليستى به نظام جهانى و درك محدوديت‏ها و اقتضائات دولت‏ها و شناخت حدود نسبى قدرت دولت، مسلماً دست‏يابى به اهداف ملى را آسان‏تر مى‏كند. طرح نظريه «گفت‏وگوى تمدن‏ها» بر اساس همين نگرش صورت پذيرفت و باعث شد ايران، براى اولين بار، موفق به طرح يك پارادايم در سطح بين‏المللى شود.