توسعه فرهنگ دينى، چالش‏ها و چشم‏اندازها

متن
گفت‏وگو با الحسينى‏ - آفتاب، ش 14
اشاره
بازتاب شماره 25

چكيده: اين گفت‏وگو به آسيب‏هاى دين دولتى مى‏پردازد. گوينده محترم ضمن تأكيد بر دخالت دين، معتقد است تولى‏گرى دين بايد به حداقل تنزل پيدا كند.

متن

بحث خود را با موضوع «دخالت دولت در امور دينى» شروع مى‏كنيم. نظر شما در اين باره چيست؟

در طول تاريخ، همواره رابطه‏اى بين دين و دولت وجود داشته است. نمى‏توان دولتى را تعريف كرد كه فارغ از دين باشد. همسازى دين و دولت و سابقه تاريخى اين مهم كاركردهاى متفاوتى را نشان مى‏دهد:

1. تفوق دين بر حكومت، در سده‏هاى ميانه و نيز در روزگار برخى از خلفاى اسلامى تجربه شد.

2. تفوق حكومت بر دين، در اكثر كشورهاى سنى‏مذهب مشهود است.

3. تقسيم كار ميان حكومت و دين، در برخى از جوامع، صورت گرفته است. براى نمونه، قدرت معنوى به دين، و قدرت مادى به حكومت واگذار شده و تلفيق اين دو، سازنده كليت قدرت است.

اما، در حكومت دينى، اصولاً راه‏كار دين به عنوان راه‏كار كلى حكومت مطرح مى‏شود. بنابراين هميشه بين دين و حكومت، نسبتى واقعى وجود داشته است؛ نه مى‏توان حكومت را از صحنه جامعه حذف كرد و نه دين را.

در مورد تفاوت‏هاى دين دولتى و دولت دينى بايد گفت: در دين دولتى، دين متغير و دولت اصل است؛ در حالى كه در دولت دينى، دولت متغير و تأثيرپذير از دين است. به نظر من، دولت دينى نمى‏تواند نسبت به فرهنگ جامعه بى‏تفاوت باشد، اما متقابلاً به نام وظيفه‏مندى در حوزه فرهنگ حق ندارد فعاليت‏هاى فرهنگى را در قبضه خود درآورد. بنابراين رسالت فرهنگى دولت دينى محدود است و، از اين راه، اجازه حضور و ابراز عقايد ديگران مقدور مى‏شود.

به طور كلى اساسى‏ترين آسيب‏هايى كه از ناحيه دولتى شدن دين به وجود مى‏آيد شامل چه مواردى مى‏شوند؟

در يك دسته‏بندى از آسيب‏هاى ناشى از دين دولتى بايد گفت: اولاً دولت‏ها ناپايدارند و ما هيچ دولت پايدار تاريخى در تجربه بشرى سراغ نداريم؛ و اگر دين، دولتى گردد - دولتى كه مفهوم مى‏شود - آسيبى جدى به دين وارد خواهد شد.

ثانياً، ممكن است پويايى و حركت دين فداى قرائت‏هاى رسمى از دين بشود و اين، جلوى اجتهاد را مى‏گيرد. تحقيق و تفحص در مسائلى ممنوع مى‏شود و، از همين ناحيه، دين آسيب مى‏بيند. به عنوان نمونه، دليل عدم تدوين مسائل سياسى را بايد در حوزه‏هاى ممنوعه‏اى جست‏وجو كرد كه حاكمان نمى‏گذاشتند دين‏داران در آن حوزه‏ها وارد شوند. نتيجه، اين‏كه، در دين دولتى، هم دولت و هم اعتقادات صدمه مى‏بيند و اين آسيب‏ها شامل موارد زير است:

1. جريان‏هاى اعتقادى مخالف - براى مثال، پيروان اديان ديگر - با دولت‏ها احساس بيگانگى مى‏كنند و به همين دليل دشمنى عليه دولت ملى بالا مى‏گيرد و آن را ناپايدار مى‏كند.

2. اعتقادات در خدمت توجيه آن چيزهايى قرار مى‏گيرد كه گاه مورد تأييد دين نيست.

3. در چنين وضعيتى، مخالف حكومت، مخالف دين تلقى مى‏شود و با او برخورد مخالف دين مى‏شود.

4. تولى‏گرى شديد دولت باعث مى‏شود مردم به حاشيه كشيده شوند. پيدايش اشرافى‏گرى دينى و حاكميت يك طبقه از تبعات بعدى است كه در اين راستا حاصل مى‏آيد.

5. در دين دولتى، خطر به استبداد كشيده شدن حكومت وجود دارد.

6. خطر ديگر دين دولتى بسط اختلافات درون‏دينى به حوزه حاكميت است؛ در آن صورت، پيام اصلى دين، كه براى وحدت جامعه آمده، مخدوش مى‏گردد.

7. آنچه خداوند ارائه فرموده اين است كه اجبار و اكراه در پذيرش دين نباشد. وقتى دين، دولتى مى‏شود رعاياى اين حكومت دين‏دار مجبور مى‏شوند، براى تعاملات خود با حكومت، مسائل دينى را رعايت بكنند و طبيعتاً نوعى اجبار و اكراه به جامعه تلقين مى‏شود كه با اصل كلى نفى اجبار و اكراه، منافات دارد.

چشم‏اندازها و چالش‏هاى آينده، در عرصه توسعه فرهنگ دينى، چگونه است؟

يكى از موارد جدى همان است كه گذشت؛ يعنى دولتى شدن دين. به هر ميزان كه دين را بيشتر دولتى كنيم و تولى‏گرى دولت را گسترش بدهيم با چالش‏هاى بزرگ‏ترى روبه‏رو خواهيم بود. اين چالش‏ها آسيب‏هاى جدى به جامعه، دين و حتى نحوه ارسال پيام وارد مى‏سازد. چالش ديگرى را كه مى‏توان برشمرد اين‏كه اجتهاد و پويايى دين گرفته مى‏شود. بحث ديگر، كه شايد بى‏ارتباط با بحث دولتى شدن نباشد، فاصله گرفتن مردم از آموزه‏هاى دينى است.

اشاره‏

بى‏ترديد يكى از مسائل مهم و قابل توجه در حكومت‏هاى دينى، ميزان تصدى و تولى دولت در مسائلى است كه به نحوى با كاركرد دين يا تفسير دين و يا تدين مردم ارتباط پيدا مى‏كند. طبيعى است كه يك حكومت دينى مطلوب نمى‏خواهد به گونه‏اى عمل كند كه رشد دينى و بالندگى معنوى مردم تحت‏الشعاع قرار بگيرد و اصولاً يكى از حساس‏ترين مسائل دولت‏هاى دينى همين است.

با وجود اين، مباحث نظرى مطرح در اين مسئله را هم نبايد ناديده گرفت. حكومت، به نحو طبيعى، براى اجراى احكام دين به تفسير خاصى از دين نياز پيدا مى‏كند و، به عبارت ديگر، در هر مسئله اختلافى، به اجتهاد و فتواى خاصى نيازمند است. طبيعى است دستگاه رسمى كشور در چنين مواردى، همانند هر شخصيت حقيقى، دست به انتخاب مى‏زند. مسلماً نويسنده محترم در مقام رد اين گزينش، نيست. براى مثال، دستگاه‏هاى هنرى رسمى كشور در خصوص مسئله موسيقى به يك ديدگاه رسمى نيازمندند. در غير اين صورت معلوم نخواهد بود كه مثلاً صدا و سيما و يا سازمان‏هاى تبليغاتى و هنرى وابسته به دولت با اين مقوله چگونه برخورد كنند. اينجاست كه يك تفسير، به نحوى، خودنمايى مى‏كند و از نگاه بيرونى، تفسيرى رسمى تلقى مى‏شود. اما آيا رسمى بودن به اين معنا محل اشكال است؟ در تنظيم الزامات قانونى و حقوقى، پى‏ريزى قانون اساسى و نيز قوانين عادى و، بعد از آن، لوايح و تصميمات و آيين نامه‏هاى اجرايى، اگر اختلاف آرا به وجود آيد، چه بايد كرد؟

ممكن است نظر نويسنده محترم اين باشد كه براى گزينش آراى دينى مى‏توان فرايندى را تصوير كرد كه دخالت دولت كمتر به چشم بخورد و اين گزينش صرفاً نتيجه انتخاب بيرونى مردم باشد كه دولت نيز از آن تبعيت كند. در اين صورت، مى‏توان گفت از آن‏جا كه نهادهاى تصميم‏گيرنده، به نوعى، نمايندگى عامه را دارند، اين مطلب به طور طبيعى، در بسيارى از موارد قابل تأمين است. در عين حال كليه موارد، از اين قبيل نيست؛ چرا كه مجموعه‏هاى تصميم‏گيرنده بيشتر و فراتر از نهادهاى انتخابى هستند. به علاوه، مجلس و نهادهاى انتخابى نيز، در معناى عام، تحت عنوان «دولت» قرار دارند و اساساً در تفسير و انتخاب فتاوى نمايندگى ندارند. از همه بالاتر، اين سؤال به طور جدى مطرح است كه آيا اساساً انتخاب تفسير خاصى از دين، از شئونات مردم است تا نمايندگى‏بردار باشد. همه اينها، چالش‏هايى نظرى است كه مى‏توان در خصوص دين دولتى در ميان نهاد.