ضرورت‏هاى نوين در بازسازى انديشه دينى‏

متن
محمد بقايى (ماكان) - انتخاب، 24/1/81
اشاره
بازتاب شماره 25

چكيده: نويسنده، در اين مقاله، ضمن برشمردن مثال‏هايى كه حكايت از تحول در دنياى امروز دارد، ضرورت هماهنگ كردن انديشه دينى با اين تحولات را يادآور مى‏شود.

متن

يكى از عللى كه سبب مى‏شود هر دينى، رفته رفته، به فراموشى سپرده شود روى‏گردانى آن دين از واقعيت‏هاى زندگى است؛ توجه نكردنش به حقايقى است كه مورد تأييد و اثبات علم قرار گرفته است؛ پاى فشردنش بر جزمياتى است كه پيدا نيست چگونه به اركان و اصول اصلى آن راه پيدا كرده‏اند.

اگر دين براى پيشرفت و آسايش انسان است چرا بايد در بند جزميات باشد؟ مگر دين براى ايذاى مردم پديد آمده است؟ مگر دين براى به قهقرا بردن مردم خلق شده است؟

دين به تطبيق خود با واقعيت‏هاى زندگى و حقايق مورد تأييدِ عقل و علم نياز دارد. البته اين نكته را نبايد فراموش كرد كه در هسته مركزىِ دين قطعيت و يقين وجود دارد. بنابراين اصلِ دين را نمى‏شود تغيير داد، ولى مى‏توان احكام و شعائر را، با توجه به مسائل در حال تغيير دنياى كنونى، در قالبى جديد و سازگار با زمانه، عرضه داشت؛ كارى كه كليساى كاتوليك سرانجام، با اكراه تمام و از سر ناچارى، بدان تن داد.

نوگرايى دينى همان است كه، در اسلام، «اجتهاد» ناميده مى‏شود. هورتن، شرق‏شناس اروپايى، با توجه به مطالعات عميقى كه در آثار و افكار اسلامى به عمل آورد، به اين نتيجه رسيد كه روح اسلام آن قدر پهناور است كه بايد گفت عملاً مرز نمى‏شناسد. اسلام، به استثناى عقايد ملحدانه، همه انديشه‏هاى قابل پذيرش ملل پيرامون را جذب كرده و آنها را، در جهت خاص توسعه و تكامل خويش، به كار برده است. حذف اين عامل حياتى و پويا از پيكر دين و دور داشتن دين از واقعيت، چيزى نيست جز مدفون ساختن آن در زير غبار ايام. در سال‏هاى پس از انقلاب اسلامى، حركت‏هايى در اين مسير صورت گرفت؛ از آن جمله است صدور احكام جديد در مورد فعاليت‏هاى اجتماعى زنان - به خصوص در زمينه امور اجتماعى، هنرى، سياسى و پارلمانى - حرام نشمردن آلات طرب و پرداختن به آنها، و حلال شدن بازى شطرنج. از اين رو، گفته‏هايى از اين دست كه در اسلام دموكراسى نيست، در اسلام شادى نيست، در اسلام آزادى نيست، محصول تفكراتى است كه جريان توفنده واقعيات، و اصل عدم قطعيت را ناديده مى‏گيرد. اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه الكترون دين مى‏تواند تحت شرايط مختلف هم «ذرّه» باشد

و هم «موج»، و اين به نحوه مشاهده بستگى دارد. ديگر نمى‏توان زنان را «نواقص‏العقول» دانست. ديگر نمى‏شود، از سويى، ميليون‏ها تومان در ماه صرف حفظ و حراست از موزه‏ها و دانشكده‏ها و سازمان‏هاى هنرى و ترويج هنرهاى نقاشى و مجسمه‏سازى كرد و، از سويى ديگر، همچنان باور داشت كه ملائكه داخل خانه‏اى كه در آن تصوير باشد نمى‏شوند و معتقد بود كه آثار ميكل‏آنژ، بهزاد، داوينچى، رامبراند، بوتيچلى و كمال‏الملك در پليدى برابر و مانند سگ است و فرشتگان، كه نماد قداستند، به مكان‏هايى كه آثار اين هنرمندان در آن باشد، وارد نمى‏شوند. از اين روست كه، در ايام متأخر، مصلحان دينى‏اى چون سيد جمال، طالب نقد، اصلاح و بازنگرى در احكام و قوانين فقهى هستند.

سرانجام بايد به واقعيت‏ها تن داد و آموخت كه مقابله با نوگرايى، در هر امرى از جمله دين، مذموم است؛ زيرا جلوى خلاقيت را مى‏گيرد و سدى است در برابر حركت‏هاى معنوى همگام با پيشرفت زمانه. بنابراين به بسيارى از كسانى كه هنوز در عهد كلينى و مجلسى‏ها سر مى‏كنند و، به قول شريعتى، اسلام‏شناسند، اما متعلق به اين قرن نيستند، بايد از قول مصلح بزرگ دنياى اسلام، علامه اقبال لاهورى، نهيب زد كه «ديدن دگرآموز و شنيدن دگرآموز»؛ زيرا:

پشمينه به بر كردى و بى‏ذوق تپيدى‏
آن گونه تپيدى كه به جايى نرسيدى‏
در انجمن شوق تپيدن دگرآموز!

اشاره‏

متأسفانه اين مقاله بيشتر بيان‏گر يك شعار است تا بيان مستدل و علمى. نويسنده محترم بيان نمى‏كند كه به چه دليل بايد انديشه دينى را نو كرد و، از آن مهم‏تر، آيا نو بودن انديشه براى صحت آن كافى است. اگر چنين نيست چه شاخصى وجود دارد؟ آيا غير از اين است كه بايد روشى اجتهادى در ميان باشد؟

آيا اثبات يا تأييد يك نظريه در علم براى پذيرش تغيير و تحول در انديشه دينى كافى است؟ آيا آنچه ظاهراً، در علوم، مورد اثبات تجربى قرار گرفته است، بايد بدون كم و كاست پذيرفته شود؟ منظور نويسنده از اين‏كه مى‏گويد دين براى پيشرفت و آسايش آمده است، چيست؟ شاخص پيشرفت كدام است؟ چرا دين نبايد واجد جزميات باشد؟

متأسفانه نداشتن يك چارچوب منظم عقلى و نظرى، در مواجهه با چنين پرسش‏هايى، اين گونه مقالات را تا حد بيان سؤال هميشگى ارتباط دين با مقتضيات زمان تنزل مى‏دهد، بدون آن‏كه، در پاسخ، رهيافتى به همراه داشته باشد؟