با نگاهى اجمالى به تاريخ چندين هزارساله بشرى در مىيابيم كه بشر همواره رؤياى استقرار عدالت در پهنه گيتى را در سر داشته است؛ به گونهاى كه در همه اديان توحيدى، انعكاس اين آرمان متعالى را مىتوان ديد. با ورود به هزاره جديد، اما سوگمندانه شاهديم كه «عدالت مرده است» و از حقوق بشر جز نامى خشك و بىروح باقى نمانده است. در اين مقاله به منظور شفافيت هرچه بيشتر فضاى بحث، پس از ارائه چند تعريف، به تبيين رابطه عدالت و حقوق بشر پرداخته شده است.
حقوق بشر، مجموعهاى از امتيازات داراى مضمون و مفهوم والاى انسانى است كه هر انسانى، صرف نظر از هرگونه وابستگى دينى، نژادى، جنس و مانند آن و حتى با صرف نظر كردن از ميزان قابليتها و صلاحيتهاى فردى و بدون توجه به اوضاع و احوال متغير اجتماعى، از آن برخوردار است. اين حقوق عبارتند از: حق حيات، حق داشتن شخصيت حقوقى، حق آزادى بيان، دين، مصونيت از شكنجه و مجازات يا رفتار ظالمانه، حق آزادگى، حق دادخواهى و حق مصون بودن از عقاب بلابيان و... عدالت، ناظر به حفظ و صيانت از اين حقوق فردى است و هر عمل عامدانهاى كه ناقض اين حقوق باشد، ظالمانه است و از مصاديق نقض حقوق بشر به شمار مىرود. از همين روى، مفهوم عدالت در تعاليم اديان از جايگاه خاصى برخوردار است و با وجود آنكه مفهومى بروندينى است؛ ولى همه اديان الهى بدان توصيه نمودهاند؛ به طورى كه مىتوان گفت گوهر دعوت اديان، توجه به كرامت انسان و عدالت است.
آزادى نيز يكى از والاترين ارزشهاى انسانى است كه از ديد تدوينكنندگان منشور حقوق بشر مخفى نمانده است. هيچكس و هيچچيزى نمىتواند آزادى كسى را سلب كند. تنها چيزى كه شايستگى تحديد آزادى را دارد، عدالت است. عدالت آنچنان ارزشمند است كه جزء يكى از اصول پنجگانه اسلام قرار گرفته است؛ چرا كه بقاى اجتماعات انسانى و تضمين سعادت انسانها در گرو تحقق عينى عدالت است و فلسفه ظهور اديان - و بهويژه اسلام - چيزى جز سعادت دنيوى و اخروى انسانها نيست.