«سودپرستى»، يكى از برجستهترين شاخصههاى نظامهاى سرمايهدارى حاكم بر جهان است. اين نظام، با شناخت سلايق و نيازهاى روحى و روانى تودهها، نوعى نياز اشباعناپذير نسبت به توليدات خويش را در ميان آنان مىآفريند. بهرهگيرى از شگردهاى فريبنده تبليغاتى در عرصه رسانههاى گروهى، لحاظ كردن ويژگىهاى روانشناختى در بستهبندى كالا و تلقين مطلوبيت نيازهاى غير واقعى، مردم را به طور ناخودآگاه، سازماندهى مىكند. به عقيده آدورنو، صنعت فرهنگ نه تنها خود را بر تودهها تحميل مىكند؛ بلكه اين روند تحميل را به گونهاى تلطيف مىكند كه آنها هرگز اين فرهنگ را فرهنگى تحميلى به حساب نمىآورند.
اين نظام براى نيل به اهداف خويش، از يك برنامه از پيش تعيين شده پيروى مىكند كه انگيزه سود، محورآن را تشكيل مىدهد. بايد دانست كه ناديده گرفتن ماهيت صنعت فرهنگ، آن گونه كه آدورنو آن را تعريف و تبيين مىكند، تسليم شدن در برابر ايدئولوژى است. اين ايدئولوژى، فاسدكننده و كنترلكننده است و تسلط بازار و بتوارگى كالا را تحكيم مىكند و به همان نسبت، يكسان كننده و خنثى كننده فكر است و پذيرش كلى نظام سرمايهدارى را تقويت مىكند.
اين نظام با دروغها، و نه واقعيتها، با نيازها و راهحلهاى كاذب، و نه نيازها و راه حلهاى واقعى، سر و كار دارد. اين صنعت، مسائل را تنها «در ظاهر» حل مىكند؛ نه به نحوى كه بايد در زندگى واقعى حل شوند.
در اين راستا صنعت فرهنگ، قدرت را به دست مىگيرد. چرا كه محصولات آن، مردم را به پذيرش جمعى و اجماعى كه متضمن فرمانبرى از مظاهر قدرت و ثبات نظام سرمايهدارى است، سوق مىدهد. در اين ميان قدرت صنعت فرهنگ در تضمين تسلط و تداوم سرمايهدارى و قابليت آن براى شكل دادن و خلق پيامگيرانى ضعيف، وابسته، منفعل و خدمتگزار ظهور مىيابد.