مشروعيت سياسى‏

متن
غلامرضا خسروى‏ - نوروز، 6/12/80
اشاره
بازتاب شماره 24

چكيده: نگارنده در اين مقاله به معرفى چند ديدگاه در باب مشروعيت مى‏پردازد و در پايان به اثرات و نتايج مشروعيت سياسى اشاره مى‏كند.

متن:

مشروعيت سياسى را مى‏توان به «باور جمعى اعضاى درون يك نظام و حاكميت سياسى به وجود و استمرار نظام يا حاكميت» تعريف نمود. اين باور و اعتقاد موجب مى‏گردد كه هر يك از اعضا، تبعيت از قدرت اعمال شده و پيروى از حاكميت سياسى را بر خود لازم تلقى كنند. بدين ترتيب اطاعت از قدرت و نهاد سياسى به يك امر هنجارى، اخلاقى و منطقى بدل مى‏شود و ديگر نيازى به اعمال زور و سلطه نيازى نخواهد بود. در واقع بايد گفت مشروعيت سياسى، فرايندى است كه در آن قدرت به اقتدار تبديل مى‏شود و قدرت سياسى، خصلتى عقلانى مى‏يابد؛ در نتيجه، رابطه‏اى اساسى ميان سلطه مشروع و مشروعيت سياسى وجود دارد.

ماكس وبر، جامعه‏شناس آلمانى، واژه مشروعيت نظام اجتماعى را در همين چارچوب تعريف مى‏كند: «درجه اعتبار آن نظام در باور افرادى كه در چارچوب نظام مزبور به كنش اجتماعى مى‏پردازند.» بر اين اساس، هرچه ميزان «باور» به «اعتبار» يك نظام سياسى بيشتر باشد، ميزان مشروعيت نظام، اطاعت آزادانه افراد و همزبانى و هم‏هنجارى نظام سياسى با حكومت‏شوندگان بيشتر خواهد بود. از ديدگاه وبر، مشروعيت به لحاظ منابع آن از سه صورت محتمل برخوردار است: 1. مشروعيت قانونى: در اين نوع مشروعيت، تمام تصميمات، به‏ويژه چگونگى رابطه افراد و قدرت سياسى، بر اساس قانون صورت مى‏گيرد؛ 2. مشروعيت سنتى: در اين نوع، اطاعت، محصول قانون نيست و اساساً ناشى از سنت‏هايى است كه در حكومت كنندگان متجلى شده است. در واقع مشروعيت بر كنش سنتى افراد مبتنى است؛ 3. مشروعيت كاريزماتيك: اين مشروعيت بر كنش عاطفى و احساسى افراد و ويژگى‏هاى خارق‏العاده رهبر مبتنى است.

هابرماس، متفكر معروف آلمانى، در تئورى «عمل تفاهمى»(1) به توضيح مشروعيت و بحران مشروعيت در جوامع مدرن مى‏پردازد. در نظريه عمل تفاهمى، ارتباط، براى حصول «اجماع مدنى» صورت مى‏گيرد و مبتنى بر «زبان و كلام» است. در اين نظريه دو مفهوم كليدى وجود دارد: يكى «جهان زيست»(2) و ديگرى «سيستم»(3). جهان زيست، بيان‏گر روابط سمبليك، ساخت‏هاى ارزشى و هنجارى، عمل ارتباطى، توافق، اجماع و رابطه ذهنى است و در واقع، «عقلانيت ارتباطى» را شكل مى‏دهد. از نظر هابرماس در وضعيتى كه افراد اجتماع براى متقاعد كردن يكديگر از دلايل و براهين و عقل استفاده مى‏كنند و معطوف به روابط قدرت و پول و استبداد اكثريت نيستند، مشروعيت هم برقرار است.

در مقابل، عناصر اصلى سيستم را «قدرت و پول» تشكيل مى‏دهد. به نظر هابرماس، در عصر سرمايه‏دارى متأخر، حوزه‏هاى وسيعى از «جهان زيست»، در درون سيستم، مستحيل و بر حسب روابط قدرت و پول، بازسازى يا تنظيم شده است. از اين رو سيستم كه همان فرايند «عقلانيت ابزارى» است، با تسخير حوزه‏هاى عمده‏اى از «جهان زيست»، بازتوليد هنجارى و فرهنگى جامعه را به خطر انداخته و جامعه را بيمار كرده است. بنابراين بحران مشروعيت، چيزى جز سلطه روابط قدرت و پول (سيستم) بر ساخت هنجارى و ارتباطى و ارزشى جامعه (جهان زيست) نيست و اين همان وضعيتى است كه در آن، افراد جامعه در قفس آهنين «عقل ابزارى» زندانى مى‏شوند.

فرانسوا ليوتار، متفكر پست‏مدرن، مشروعيت را فرايندى مى‏داند كه به موجب آن قانون‏گذار خود را مجاز مى‏داند تا قوانينى را به منزله يك هنجار اعلام نمايد.

گروهى نيز مشروعيت سياسى را با كارآمد بودن نظام سياسى يكسان مى‏دانند؛ يعنى تنها آن‏گاه يك نظام سياسى از مشروعيت برخوردار است كه وظايف و كاركردهاى متفاوت خويش را به درستى انجام مى‏دهد. اين برداشت از مفهوم مشروعيت، قرائتى كاركرد گرايانه از نظام سياسى دارد. در ضمن تعريفى متين و استوار نيست؛ زيرا هيچ توضيحى درباره مرحله ايجاد و تكوين قدرت سياسى ندارد.

در مجموع، مشروعيت از دو وصف اساسى محورى برخوردار است: يكى «باور و اعتقاد به قدرت» و ديگرى «تعهد و الزام» ناشى از آن. در اين خصوص نيز بايد توجه داشت كه اولاً هيچ قدرت و نظام سياسى، صرف نظر از منابع مشروعيتى و نوع رژيم سياسى، بدون وجود حداقلى از «اعتقاد و باور» قدرت‏پذيران، تحقق و تداوم واقعى نخواهد داشت. پس رضايت و اعتقاد به اعتبار نظام سياسى، عنصر اساسى مشروعيت سياسى است. ثانياً باور به اعتبار يك قدرت، الزاماً به معناى حقانيت و درستى آن نيست.

در پايان اين مبحث، مى‏توان اثرات و نتايج مشروعيت سياسى را به صورت ذيل خلاصه كرد:

الف) مشروعيت سياسى، اطاعت شهروندان را به راحتى كسب مى‏كند و بدين طريق، از تكيه نظام‏هاى سياسى بر قدرت فيزيكى و سازمان زور و سركوب ممانعت مى‏كند.

ب) مشروعيت يك نظام سياسى، چيزى جز فراهم آوردن زمينه‏هاى «جواز اعمال قدرت» نظام سياسى مورد نظر نيست.

ج) در نظام‏هاى مشروع، قدرت و حاكميت سياسى در مقايسه با نظام‏هايى كه با بحران مشروعيت روبه‏رو هستند، راحت‏تر اعمال مى‏گردد و بدين ترتيب، نظام سياسى نيز ثبات و پايدارى بيشترى دارد.

اشاره‏

نويسنده مقاله به اين نكته، به درستى، اشاره كرده‏اند كه منظور از مشروعيت در اين مقاله، ميزان باورمندى شهروندان نسبت به لزوم اطاعت از حكومت است و اين الزاماً به معناى صحت باور شهروندان و حقانيت نظام سياسى نيست. بر اساس اين تعريف مى‏توان حكومت‏هاى مشروعى را فرض كرد كه فاقد حقانيتند. بر عكس، حكومت‏هايى را نيز مى‏توان فرض كرد كه داراى حقانيت باشند؛ ولى فاقد مشروعيت سياسى باشند. بنابراين بايد ميان دو مفهوم از مشروعيت، تفاوت قائل شد: مشروعيت به معناى «حق الزام شهروندان از طرف حاكم» و مشروعيت به معناى «باورمندى شهروندان به لزوم اطاعت از حكومت». مفهوم اول، بيشتر مورد نظر فيلسوفان سياسى و مفهوم دوم نيز مورد توجه جامعه‏شناسان سياسى است. در نگاه فيلسوفان، سؤال اصلى اين است كه در چه فرضى، حكومت صلاحيت فرمان‏روايى دارد و در نگاه جامعه‏شناسان، واقعيت فرمان‏روايى و نفوذ حكم، سؤال اصلى را تشكيل مى‏دهد. با وجود اين، گاه ميان اين دو مفهوم خلط مى‏شود. البته مى‏توان پذيرفت كه چه بسا فيلسوفانى، براى صلاحيت، به چيزى بيش از واقعيت فرمان‏روايى و فرمان‏برى توجه نداشته باشند و ملاك مشروعيت را به نفوذ يا مقبوليت يا هر امر واقعى و خارجى ديگر ارجاع دهند؛ اما بايد توجه داشت كه ارجاع مفهوم مشروعيت در معناى حقانيت به مشروعيت به معناى باورمندى، غير از ارجاع ملاك حقانيت به مشروعيت به معناى دوم است.


(1) communication active
(2) life world
(3) system