روح جستوجوگر آدمى همواره در طلب درك زيبايىهاى نو و بديع است و هيچگاه از شور و شوق و مستى درك زيبايىها سيراب نمىشود. پس دست به آفرينشهاى هنرى مىزند. هنر رمز خلود و جاودانگى تفكرات ناب آدمى است. در طى قرنها تلاش طاقتسوز، آدمى توانسته است آرزوها، آرمانها، احساسات و تفكرات ناب خويش را در سينه تختهسنگها و كوهها و در قالب سنگتراشهها و پوست نوشتهها ماندگار سازد و آنها را به ابديت پيوند زند. البته هنر، به خودى خود، نمىتواند نقشى سازنده درهدايت جامعه ايفا كند و انديشهساز باشد. هنر در صورتى مىتواند دستان انسان را در كوران حوادث زندگى بفشارد كه به زيور «تعهد» آراسته باشد. بىشك تنها چنين هنرى توانايى انجام اين رسالت بزرگ را خواهد داشت. اگر هنر را با توجه به رسالتى كه بر دوش دارد و نقشى كه در هدايت تفكر جمعى يك جامعه ايفا مىكند، به دو شاخه «هنر براى هنر» و «هنر براى زندگى» تقسيم كنيم، بىشك اسلام، نوع دوم، يعنى همان هنر مسؤول را تأييد مىكند؛ هنرى كه مسؤوليت مبارزه با ناهنجارىها، حقكشىها و بيدادگرىها را بر عهده گرفته و سعى دارد تا با انعكاس واقعيتها، حقيقتها و آرمانهاى اصيل، خون تعهد، تدين و حقگرايى را در شريانهاى جامعه جارى سازد و روح عدالت، شرافت، عزت و حقيقت را به پيكر جامعه بدمد.
چنين هنرى نه تنها خود را اسير خواهشها و تمنيات مادى و حيوانى نمىسازد؛ بلكه همواره كوبنده نظام سرمايه دارى مدرن و كمونيسم خونآشام است. چنين هنرى با الهام از جهانبينى توحيدى و فرهنگ اصيل اسلامى، با زبان خاص خود همواره در صدد تجسد و تجسم عينى ارزشهاى دينى - اسلامى است. اين همان هنرى است كه مشام جان زيباپسند طالبان حق را معطر مىكند و روح و روان آنان را در وزش نسيم روحبخش خود مىپروراند. اين هنر جايگاه رفيعى در جامعه اسلامى دارد و يكى از مهمترين ابزارهاى مديريت سياسى است؛ زيرا محور تمام مديريتها، مديريت بر روان انسانها و هماهنگ كردن نظام ارزشى و حس زيباپسندى آنان با مقاصد ولايت است.