ديرزمانى است كه در بسيارى از محافل علمى و پژوهشى جهان، مباحث مربوط به علم و دين مورد بحث و گفتوگوى انديشمندان و صاحبنظران است. برخى نگاه حداقلى به دين داشته و گستره آن را در حد يك تجربه شخصى از عالم ماوراءالطبيعى تنزل دادهاند و به همين دليل، علم و دين را دو مقوله كاملاً متمايز و بعضاً متضاد انگاشتهاند و قائلند كه علم با درك تجربى خويش از انسان و طبيعت و به طور كلى هستى، سعى در بهبود روند زندگى بشر و به عبارت ديگر، افزايش سطح رفاه عمومى بشريت دارد؛ حال آنكه دين كارى به «تغيير» جهان ندارد؛ بلكه صرفاً در صدد يك «تفسير اسطورهاى»، خيالى و موهوم از عالم و آدم است. پس نمىتوان از اين دو انتظار آشتى داشت.
اما برخى ديگر با توسعه دايره مفهومى دين و تسرى آن به عرصههاى مختلف زندگى روزمره بشرى، چنين ابراز داشتهاند كه دين و علم، هيچ نزاعى با يكديگر ندارند و هر كدام دستاندركار ساختن ضلعى از اضلاع زندگى بشر هستند. مايكل پل يكى از همين انديشمندان است كه با نوشتن 50 اثر در زمينه رابطه علم و دين در غرب، گامهاى مؤثرى برداشته است. وى مىكوشد تا با كجفهمىهايى كه در زمينه رابطه علم و دين وجود دارد، مبارزه كند و راه را براى گفتوگوى اين دو بگشايد.
به عقيده او ترويج عمومى مباحث مربوط به رابطه علم و دين كار بسيار مهمى است. چرا كه به عقيده عموم، دين و علم در تضاد با يكديگر هستند؛ در حالى كه با بحث و گفتوگو مىتوان آنها را متقاعد كرد كه علم و دين تضادى با يكديگر ندارند. در تاريخ، دانشمندان بسيارى وجود داشتهاند كه مؤمنان مذهبى صديقى نيز بودهاند. به نظر مايكل پل بحث در مورد رابطه علم و دين كمك مىكند تا مردم درك بهترى از مبدأ جهان هستى و فرجام آن داشته باشند. در پايان، نويسنده اظهار مىدارد كه اگر از ديدگاه يك مسيحى به موضوع نگاه كنيم، مطالعات علمى و اعتقادات مذهبى خود را، با آسودگى خاطر، سازگار با هم مىيابيم.