يورگن هابرماس‏

متن
خيام عباسى‏ - آبان، ش 8
اشاره
بازتاب شماره 23

چكيده: نويسنده در اين مقاله مى‏كوشد گزارش كوتاهى از مكتب فرانكفورت، به‏ويژه آراى هابرماس كه از بزرگان اين مكتب است، ارائه دهد. در نظر مكتب فرانكفورت، علوم جديد، ابزار سلطه‏اند و ارتقاى سطح دانش به نوع علايق انسان وابسته است. همچنين نويسنده به مسأله گفت‏وگو و شرايط آن اشاره مى‏كند و شرايط گفت‏وگوى فردى را به گفت‏وگوى بين تمدن‏ها سرايت مى‏دهد.

متن

چندى پيش، يورگن هابرماس، متفكر متعلق به مكتب فرانكفورت، جايزه ويژه صلح آلمان را دريافت كرد. در حال حاضر، هابرماس در ميان اعضاى مكتب فرانكفورت، مشهورترين است. عمده فعاليت اين مكتب، همانا مخالفت با پوزيتيويسم و ماركسيسم جزمى بود. اين دسته، اصول اساسى نظريه تحصلى، يعنى بى‏طرفى ذاتى دانش بشرى، انحصارگرايى در روش علوم طبيعى و تعميم همين روش به حوزه علم اجتماعى را به بوته نقد گذاشتند.

نظريه‏پردازان مكتب انتقادى، طبقه‏بندى جديدى از دانش بشرى عرضه كرده و كاركرد يا هدف هر يك را در عصر حاضر مشخص كرده‏اند:

1. علوم فيزيكى، عبارت از علومى است كه به شناخت پديده‏هايى فيزيكى پرداخته و در جهت بسط و تسلط دنياى فنى مورد استفاده قرار مى‏گيرد. به عقيده نظريه‏پردازان انتقادى، اين علوم در دنياى معاصر، خود به صورت ابزار جديدى از تسلط اجتماعى و سياسى درآمده و بدين ترتيب، على‏رغم تصور دانشمندان پيرو نظريه اثباتى و تحصلى، منافع صاحبان قدرت را توجيه و حاكميت سياسى آنان را مشروعيت مى‏بخشد.

2. علوم تاريخى و تفسيرى، عبارت از علومى است كه به شناخت پديدارهاى فرهنگى و اجتماعى پرداخته و شرايط لازم را جهت توسعه و پرورش دنياى ذهنى يا فكرى فراهم مى‏كند.

3. دانش انتقادى، عبارت از شناخت و بررسى انتقادى نيازمندى‏هاى واقعى يا تخيلى جبر تاريخ است. هدف دانش انتقادى، رهايى انسان از تمام انگاره‏هاى شبه قانونى واقعيت‏هاى طبيعى و اجتماعى است.(1)

فرانكفورتى‏ها علم را خالى از تعهد نمى‏ديدند و معتقد بودند كه نوعى ارزش‏گذارى در علم وجود دارد و همين به اولين اختلافشان با مكتب تحصلى دامن مى‏زد.

هابرماس از روند عقلانيت در تمدن، عقلانيت فرهنگى و عقلانيت ابزارى بحث مى‏كند و بر آن است تا تفسير تازه‏اى از فرهنگ در مكتب ماركسيسم ارائه دهد. «تعبيرى كه فرهنگ و شناخت را به روندهاى اقتصادى تقليل ندهد [ ...] به علاوه، حوزه فرهنگ صرفاً روبنا و بازتاب ثانويه وجه توليد نيست؛ بلكه منطق درونى خاصى دارد».(2)

هابرماس سه نوع نظريه را معرفى مى‏كند و آنها را براى پيشرفت نوع بشر لازم مى‏داند. اين سه نظريه بر «علاقه شناختى»(3) مبتنى هستند. به عبارتى، هابرماس مدعى است كه انسان براى نيل به هدفى خاص، سطح دانش را ارتقا مى‏دهد و خود اين اهداف است كه علاقه‏مندى انسان به دانش خاصى را مطرح كرده، خط سير آن علاقه در آينده را تدارك مى‏بيند.

بدين ترتيب، اين علاقه باعث شكل‏گيرى «علوم تجربى تحليلى» مى‏گردد. اولين نوع علاقه، «علاقه فنى» است كه از طريق آن، ما به تسلط بر نيروهاى طبيعى و كنترل و بهره‏گيرى از آنها علاقه‏مند هستيم.

هابرماس دومين علاقه را «علاقه عملى»(4) مى‏نامد كه با استفاده از آن، بشر قادر است محيط خود را تغيير دهد. اين علاقه، باعث پيدايش «علوم هرمنوتيك» مى‏شود.

نوع سوم علاقه، علاقه «رهايى‏بخش» است. اين علاقه، پيوند وثيقى با زبان دارد و كنش متقابل ميان افراد و ارتباطات آنها را از انحراف باز مى‏دارد.

اصولاً هابرماس دو نوع كنش را مد نظر دارد: 1. كنش استراتژيك؛ 2. كنش ارتباطى. كنش نوع اول، هدف‏دار - عقلانى است؛ در صورتى كه كنش ارتباطى در صدد رسيدن به صورتى از ادراك است. مى‏توان از كنش ارتباطى به صورت يك ابزار بهره برد؛ اما آن هنگام كه ارتباط برابرانه برقرار مى‏شود، اين كنش، غير ابزارى محسوب مى‏شود. مثلاً هنگامى كه در ارتباط، طرفين بر همديگر تحميلى روا نمى‏دارند، طرف مقابل بر اساس محاسبه خود، مى‏تواند «آرى» يا «نه» را به عنوان واكنش برگزيند. چنانچه از كنش ارتباطى به عنوان يك ابزار براى تحميل به طرف مقابل استفاده مى‏شود، صورت ابزارى كنش ارتباطى را مى‏بينيم. هدف كنش استراتژيك رسيدن به هدف است؛ اما هدف كنش ارتباطى، دسترسى به يك درك ارتباطى است. هابرماس اصولاً ميان عقلانيت نظام اجتماعى (جامعه) و عقلانيت جهان زندگى تمايز قائل مى‏شود. در حالى كه عقلانيت اجتماعى، مستلزم نهادمندى يك نظام هنجاربخش است، عقلانيت جهان زندگى، مستلزم آن است كه انسان‏ها آزادانه با يكديگر به توافق بر سند؛ نه آن‏كه تحت تأثير نيرومند نيروهاى خارجى به اين توافق دست يابند.

اين اجماع و توافق در سطح نظرى، از طريق گفت‏وگو حاصل مى‏شود و چهار امر زير زمينه‏ساز معتبر بودن گفته‏ها مى‏شود: «اول، نطق سخن‏گو بايد قابل فهم باشد؛ دوم، موضوعاتى كه به وسيله سخن‏گو عنوان مى‏شود، بايد حقيقت داشته باشد تا نشان دهد شناخت او قابل اعتماد است؛ سوم، در ارائه قضيه بايد متكى به نفس باشد؛ چهارم، بايد ببينم كه آيا سخن‏گو حق چنين نطقى را دارد يا خير. اجماع وقتى ايجاد مى‏شود كه تمامى اين امور وجود داشته باشد و اجماع در صورت نبود هر يك، از ميان مى‏رود.» لذا در راه رسيدن به تفاهم بايد چهار اعتبار(5) وجود داشته باشد: 1. فهميدنى بودن؛ 2. صداقت؛ 3. درستى؛ 4. صدق.

اين چهار دعوى اعتبار، در پس هر نوع ارتباطى نهفته است و هر كس كه در ارتباط شركت مى‏كند، لاجرم مدعى اين اعتبارهاست؛ زيرا مى‏توان از او پرسيد: 1. چه مى‏گويى؟ 2. آيا واقعاً منظورت اين است؟ 3. آيا محقى كه اين را بگويى؟ 4. آيا آنچه مى‏گويى صادق است؟

در جريان گفت‏وگو و ارتباط آزاد و غيرتحميلى در ميان كنش‏گران، مى‏توان صورتى از گفت‏وگو و مبادله را در نظر آورد كه با گسترش ديدگاه هابرماس به سطح كلان، آن را در ميان تمدن‏ها مفروض مى‏گيريم. لذا تمامى موارد مطروحه در ديدگاه هابرماس را تسرى داده و كافى است، فى‏المثل، به جاى كنش‏گر الف و ب، تمدن‏هاى الف و ب را ارائه داد. اين ارتباط، مى‏تواند از سوى يك تمدن و فرهنگ، صورت استعمارگرانه به خود گيرد و هم مى‏تواند ارتباطى مبتنى بر ادعاهاى معتبر باشد.

اشاره‏

1. دعاوى مكتب فرانكفورت، با صرف نظر از پاره‏اى افراطها، بسيار قابل تأمل و شنيدنى است. به ويژه اين‏كه اين دعاوى از درون انديشه مدرن برخاسته‏اند و نوعى نگاه فيلسوفانه انتقادى در آنها وجود دارد. در جامعه علم‏زده امروزى، شنيدن و تأمل كردن در اين دعاوى مى‏تواند فضايى جديد را پيشاروى اهل دانش قرار دهد تا بى‏مهابا خود را تسليم سلطه قاهرانه علم پوزيتيويستى جديد نكنند و جرأت پيمودن راه‏هاى ديگر را نيز پيدا كنند.

2. تقسيم‏بندى سه گانه علم به: علوم فيزيكى، علوم تاريخى و تفسيرى و دانش انتقادى، قابل تأمل است. آيا هيچ نوع علم ديگرى نمى‏تواند وجود داشته باشد؟ علوم شهودى هيچ جايگاهى ندارند؟ علوم دينى و وحيانى چطور؟ آيا آنچه را دانش انتقادى خوانده‏اند، چيزى جاى‏گزين فلسفه است يا همان است؟

3. همچنين اين ادعاى نويسنده كه مى‏توان شرايط گفت‏وگوى ميان افراد را كه در بيان هابرماس آمده است، به گفت و گوى ميان تمدن‏ها تسرى داد، قابل تأمل جدى است. ابعاد متعددى در گفت‏وگوى تمدن‏ها وجود دارد كه در گفت‏وگوى ميان افراد نيست. مثلاً اين‏كه آيا تمدن‏ها هويت حقيقى دارند يا چيزى جز افراد نيستند. گفت‏وگوى آنها چه معنايى مى‏تواند داشته باشد؟ چه بخش‏هايى از تمدن‏ها مى‏توانند با يكديگر گفت‏وگو كنند؟ و ده‏ها سؤال ديگر.


(1) حسين اديبى و عبدالمعبود انصارى، نظريه جامعه‏شناسى، چ 1، جامعه، 1358
(2) رابرت هولاب، يورگن هابرماس، ترجمه حسين بشيريه، چ 1، نشر نى، 1375
(3) cognitive interest
(4) practical Interest
(5) validity