شرايط عمومى و حيات اجتماعى مردم ايران در گرو ايجاد تحول در انديشه، مديريت و شكلبندىهاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى است. منظورم از مدرنيته، غربى شدن يا غربىسازى نيست؛ بلكه پذيرش تحول در حوزههاى انديشهاى، تكنيكى و شكلبندىهاى سياسى و اجتماعى است كه مىتواند افقهاى جديدى را براى انسانها و جوامع باز كند. البته به نظر من اصلاحات اخير در ايران، تا حدى، بازگشت به دوران مشروطيت است. بخش مربوط به دولت و نيروهاى رسمى طرفدار اصلاحات، هم به لحاظ تئوريك و هم به لحاظ مديريتى، بسيار ضعيف بود؛ به گونهاى كه مىشود آنها را تمام شده تلقى كرد. ولى پتانسيل نهفته در جامعه از يك سو و عدم توانايى نيروهاى رسمى نظام براى پاسخ دادن به مسائل، مشكلات و تحولات جديد از سوى ديگر، ما را ناگزير، به سمت تحولات خواهد برد. بسيارى از افراد و گروههاى طرفدار اصلاحات، نمايندگان واقعى اصلاحات نيستند و التزامات بيرونى و درونى آن را درك نمىكنند. براى مثال، رياست مجلس و مؤتلفين نزديك ايشان و حتى افرادى مثل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، در بهترين حالت، محللهايى براى اصلاحات و جامعه مدنى هستند؛ نه نمايندگان مناسب اصلاحات.
به عقيده من، مدرنيته يا تجدد، مرتباً در حال تجدد است و صورتبندى مشخص و ثابت ندارد. اين مفاهيم، لزوماً انگ غربى نداشتهاند؛ چون اينها بخشى از تأملات انسانى است كه در يك جاى زمين روى داده و ما را متأثر كرده و ما مىتوانيم به نوبه خود در آن بازنگرى داشته باشيم. در آنچه در عالم غرب و مدرنيته مىگذرد، تباهىهايى وجود دارد؛ اما اينها باعث شده كه ما نقاط مثبت يا فرصتهاى خودمان را از دست بدهيم و دوباره به سنتهايى روى بياوريم كه قابل دفاع نيستند.
در اين گفتوگو، علىرغم درخواست مكرر مصاحبهگر، آقاى قادرى نه به مبانى فلسفى و ارزشى مدرنيته و تنافى آن با مبانى مكتب اسلام مىپردازد و نه حاضر به تأمل در رويه استعمارى و سلطهطلب غرب نسبت به كشورهاى ديگر است. انقلاب اسلامى ايران از فراگيرى و اقتباس از دستاوردهاى مدرنيته تن نزده است و در قانون اساسى و نهادهاى رسمى خود، عناصر فراوانى را به كار گرفته است. اختلاف اصلى بانيان انقلاب اسلامى با روشنفكران غربگرا در تفاوتهاى بنيادين اسلام با غرب مادى و نيز توجه به چهره استكبارى نظام ليبرال - سرمايهدارى است.