وى در اين گفتوگو نخست اصلاحات را يك گفتمان، يك فرهنگ، يك نظام انديشگى و رفتارى و يك پارادايم توصيف مىكند كه به عنوان يك استراتژى كارآمد براى دوران گذار و بازسازى ساختارهاى سنتى جامعه مطرح است. اما در عين حال، وى معتقد است كه از لحاظ زبان شناختى، اصلاحات يك مفهوم و دال تهى است كه مىتواند به مدلولهاى مختلف رجوع كند و از منظرهاى گوناگون تعريف شود.
در طول يك صد سال گذشته، حاملان و عاملان اصلاحات، مشكل خود را در چارچوب لفظى و مفهومى خلاصه كردند و جلوتر از آن قدم نگذاشتند. بنابراين بهتر است كه به مصاديق و شاخصههاى عملياتى اصطلاحات بپردازيم؛ زيرا كمتر كسى را سراغ داريم كه بگويد اصلاحات به جامعه مدنى، آزادى و قانون مدارى رجوع پيدا نمىكند. ما دولت و نمادهاى رسمى را حامل و عامل واقعى اصلاحات نمىدانيم؛ بلكه نهادهاى مدنى را داراى چنين رسالتى مىدانيم. من معتقدم كه اصلاحات در چارچوب قانون اساسى تا حدود زيادى ميسر است. ما با اينكه هنوز در اين چارچوب، نقش خودمان را دقيقاً ايفا نكردهايم، اما بعضاً فراتر مىرويم. بنابراين كسانى كه به ريشه مىزنند و مىگويند تا وقتى ولايت فقيه در قانون اساسى وجود دارد و جامعه سكولار نشده است، نمىتوان مدعى اصلاحطلبى شد، در واقع سخنان ديگران را تكرار مىكنند. اساساً كمتر متفكرى در شرايط كنونى در جامعه ما وجود دارد كه حرفى از خود داشته باشد؛ بلكه اين حرفها باز توليد مطالب ديگران است. بسيارى از ما در حالى كه دم از پلوراليسم مىزنيم، خود تكگويى قهاريم. در همان حال كه از يك جامعه آزاد چند صدايى بحث مىكنيم ، يك نظام توتاليتر كوچك در متن نظام توتاليتر بزرگتريم.
به نظر من اصلاحات به صورت نسبى كارآمد بوده است؛ اما هم از سوى نهادهاى مدنى و هم از سوى نهادهاى حكومتى قدمهايى را كه مىتوانستيم برداريم، دقيقاً برنداشتهايم؛ زيرا هنوز درك مشخصى از اصلاحات را پرورش ندادهايم؛ هنوز فقدان يك مانيفست مشخص احساس مىشود؛ هنوز يك نوع فقر تجربه تاريخى را با خود حمل مىكنيم و تاكتيك و استراتژى مشخصى را براى نيل به اهدافمان ترسيم نكردهايم و همه اينها به علاوه مسائل مديريتى، باعث شده است كه ما در شرايط كنونى به آن موفقيتهايى كه فكر مىكرديم، نرسيم.