تلاش نويسنده مقاله اثبات اين نكته است كه فرايند جهانى شدن، يك پديده نوظهور نيست؛ بلكه از ديرباز بسيارى از ايدئولوژىها و فرهنگها و حتى اديان نيز به نوعى سوداى جهانى شدن داشتهاند و در يك معناى خاص از اين فرايند(جهانى شدن)، خواستار فراگيرى انديشه خود به مقياس جهانى بودهاند. نويسنده مىكوشد تا با يك نگاه جامعهشناسانه، به فرايند «جهانوطنى» و پيشينه تاريخى به وجود آمدن اين پديده و ميزان موفقيتهاى آن، بهخصوص در سطح خاورميانه معاصر، نظرى بيفكند. وى معتقد است كه امپراطورىهاى مسلمان و عرب با گردآورى مردمان و فرهنگهاى متنوع در درون امپراطورى خويش، نقش شايان توجهى در به وجود آمدن فرايند جهانوطنى در خاورميانه داشتهاند. براى نمونه دربار عبّاسى در قرن هشتم و نهم چنين محيطى را با آميزش دين عرب با فرهنگ فارسى و فن كشوردارى و حمايت از شاعران و فيلسوفان ايجاد كرد.
نويسنده مقاله در ادامه به بررسى نقش فرايندهاى مدرنيته در ايجاد محيطهاى جهانوطنى در خاورميانه و جايگاه اين پديده در خاور ميانه معاصر مىپردازد و تأثير مدرنيته بر امپراتورى عثمانى را تبيين مىكند.
به عقيده ايشان، در كنار تلاشهاى روشنفكران، عوامل ديگرى همچون صنعت توريسم، مطبوعات بينالمللى و صنعت چاپ و ترجمه، نقش مهمى در فرايند آميزش و پيوند فرهنگها ايفا كردهاند.