جهانى شدن، فرهنگ و پساتجددگرايى‏

متن
گفت‏وگو با دكتر حسين سليمى‏ - نوروز، 18/9/80
اشاره
بازتاب شماره 21

اين گفت‏وگو به پديده جهانى شدن و رابطه آن با فرهنگ مى‏پردازد. جهانى شدن، علاوه بر تأثير عميق در حوزه اقتصاد و سياست، موجب شده است علوم اجتماعى نيز به جاى مطالعه اجتماع، كل جهان را به عنوان يك واحد مورد مطالعه قرار دهند.

متن

از فرهنگ تعريف‏هاى متفاوتى شده است. دكتر سليمى معتقد است جهانى شدن موجب گسترش برخى ارزش‏ها و هنجارها در سطح جهان مى‏شود؛ ولى فرهنگ‏هاى ملى و محلى را تهديد نمى‏كند؛ چرا كه آن ارزش‏ها در قالب اين فرهنگ‏ها قرار مى‏گيرند. به زعم ايشان ما مى‏توانيم ضمن پذيرش نظام معانى مبتنى بر حقوق بشر، فرهنگ ملى و محلى خودمان را نيز حفظ كنيم. از ديدگاه وى ، قابليت اين نظام معانى جهت انطباق با نيازهاى انسان جديد و نيز تكنولوژى پيشرفته، دو عامل مهم در تسريع فرايند جهانى شدن هستند و به همين دليل است كه ديگر نمى‏توان مرزها را كنترل كرد. اما در عين حال، جهانى شدن موجب زوال فرهنگ به‏معناى ايدئولوژى (مجموعه ارزش‏هايى كه يك نظام سياسى خود را متكفل اجراى آن در سطح جامعه مى‏داند) است.

با قطع نظر از اين بحث كه آيا حكومت موظف به توسعه و تحكيم پايه‏هاى ارزشى مورد نظر جامعه هست يا نه، جاى اين پرسش باقى است كه آيا به‏راستى نظام معانى مبتنى بر حقوق بشر مى‏تواند نيازهاى واقعى انسان جديد را برآورده كند؟ همچنين اگر يك فرهنگ ملى يا محلى واجد عناصرى متعارض با عناصر نظام معانى فوق باشد (از جمله اسلام كه فرهنگ ملى ماست)، آيا باز هم توصيه به جمع بين آن دو معقول است؟