غربت علم‏

متن
احمد راسخى لنگرودى‏ - حيات نو، 17/8/80
اشاره
بازتاب شماره 20

چكيده: علم‏پرستى (ساينتيسم) در غرب سبب شد كه گروهى از دانشمندان غربى در مقابل آن به ستيز و دشمنى با علم تجربى و دستاوردهاى آن برخيزند. اما هم علم‏پرستان و هم علم‏ستيزان طريق باطل مى‏پويند. هر چند علم‏گرايى به حذف بنيادهاى دينى و طغيان‏ها و پريشانى‏هاى كنونى انجاميده است، ولى علم در جايگاه خود تأثيرى شگرف در كمال و تعالى انسان دارد.

متن

موضع ثناگويان علم:

طلوع افق دستاوردهاى تجربى بشر در قرون جديد، اين توهم آشكار را در ميان جمعى از انديشمندان مغرب‏زمين به وجود آورد كه داده‏هاى علمى قادر است تمامى مجهولات عالم تكوين را معلوم كند و هدايت‏كننده بشر جست‏وجوگر در تمامى امور عالم باشد؛ از اين رو تنها علم تجربى است كه متعلق اميد بشر و مطلوب نظر او واقع مى‏شود. صاحبان چنين بينشى، در حفاظت و تقويت آن، باب افراط را گشودند و بلندپروازى را در عرصه علم تا سرحد خرابى پايه‏هاى استوار وحيانى روا داشتند و علم و دين را در ميدان رقابتى خصومت‏آميز وارد كردند. آنچه داورى برخى از ايشان را معلوم مى‏كرد، فربهى علم و ناتوانى و ضعفى بود كه به مفاهيم دينى و آسمانى تعلق مى‏گرفت؛ از اين رو اين سودى غلط را در سر پروراندند كه اينها نقيض يكديگرند و با به ميدان آمدن يكى، جايى براى ديگرى باقى نمى‏ماند.

بدين وسيله « ساينتيسم» سر برآورد و حقيقت از قله رفيع خود فرو افتاد و در دنياى آزمايشگاه و حس محصور گشت. شناخت حقايق آسمانى و غير آزمايشگاهى از حوزه اشتغالات فكرى رخت بربست و « علم» با « اصالت تجربه» يكسان گرفته شد. از سوى ديگر، در اين ذهنيت جديد كه از رهگذر پيشرفت‏هاى يكباره دانش تجربى حاصل گرديد، مسؤوليت تمامى ناهنجارى‏هاى عالم بشرى به عهده حوزه دين گذارده شد و علم، ضامن بهروزى، كام‏يابى و رستگارى بشر جديد به شمار آمد؛ تا آنجا كه گرايش‏هاى دينى و تمايل‏هاى آسمانى منسوخ خوانده شد. بدين ترتيب اگر در گذشته، دين در غرب با انحراف در تفسير از سوى حافظان خود، در برابر علم، قوه قهريه به كار برد و چهره‏اى بدمنظر از علم به تصوير كشاند، اين بار حوزه علم نيز از سوى مدعيان دانش‏ستايى و علم‏پرستى زبان به ملامت گشود و تا حذف نهايى رقيب پيشين، قدرت بلامنازع يافت و در برترين سطح تفكر جاى گرفت. اما از آن‏جا كه در پس خوش‏بينى بى‏حد و حصر، بدبينى افسارگسيخته‏اى نهفته است، موضع افراطى اصحاب علم در برابر اثرات زيان‏بار علم‏گرايى تاب نياورد و جاى خود را به مواضع خصمانه دسته‏اى ديگر از نام‏آوران علم و حتى مصرف‏كنندگان محصولات صنعتى داد.

موضع معارضان علم:

علم‏گرايى افراطى در مغرب زمين، به پيدايش موضع مخالف، يعنى علم‏ستيزى انجاميد. طولى نكشيد كه علم از جناح‏هاى مختلف مورد نكوهش قرار گرفت و گاه تمامى مزيت‏هاى آن از سوى برخى انديشمندان غربى زير سؤال رفت.

البته متفكرانى كه در اين حوزه قرار مى‏گيرند، در اعلام موضع نسبت به علم در يك سطح نيستند؛ به طورى كه برخى در داورى جانب احتياط و انصاف را گرفته، حق‏گويى را نسبتاً شيوه خود قرار مى‏دهند و جماعتى نيز در اين عرصه به شتاب‏زدگى متمايلند و در برابر علم و محصولات آن زبان به اعتراض مى‏گشايند و آن را مايه ضلالت و فرومايگى بشر به شمار مى‏آورند.

نگاهى اجمالى به مجموعه نظرات ابرازشده در اين بخش از سوى برخى انديشمندان غربى تا آن‏جا كه به غربت علم اشاره دارد، لازم و محل اعتناست. برتولت برشت كه تمامى نابسامانى‏هاى اجتماعات بشرى را معلول علم و فرآورده‏هاى دانش تجربى مى‏داند، در نسبت دادن بيدادگرى‏هاى عصر جديد به اين دستاورد بشرى چنين اظهار مى‏دارد:

علم، فاشيسم را در اروپا به وجود آورد. ما محتاج بوديم كه علم در تمدن اروپايى، از بازگشت روح انسان متمدن به جاهليت قومى و نژادپرستى كه پليدترين طرز تفكر بشرى است، جلوگيرى كند. نه تنها علم چنين كارى نكرد، بلكه خود، فاشيسم را به وجود آورد و تربيت كرد و آلت قتاله‏اى در دست فاشيسم گرديد. بنابراين من به علم ايمان ندارم.

آلبرت انيشتين دانشمند برجسته علم فيزيك مى‏گويد:

امروز من اگر جوان بودم و مى‏خواستم براى زندگى تصميمى اتخاذ كنم، هيچ وقت آرزو نمى‏كردم دانشمند يا استاد دانشگاه شوم؛ بلكه شغلى از قبيل طوّافى و يا مأمور گاز براى خود انتخاب مى‏كردم؛ بدين اميد كه شايد بتوانم استقلال ناچيزى براى خود داشته باشم.

از سوى ديگر، فوداستيه اظهار مى‏دارد كه تنها وظيفه و رسالت علم براى آن‏كه خود را از اين چارچوب تنگ كه در آن گرفتار آمده است، نجات دهد، اين است كه اعلام كند: « قلمرو بررسى‏ها و شناخت‏هاى من، بسى كوچك‏تر از قلمرو نيازهاى بى‏حد و حصر آدمى است». لوكنت دونويى در كتاب سرنوشت بشر ترقى حقيقى انسان را عبارت از تكميل و اعتلاى خود انسان مى‏داند. به اعتقاد او تمدن بايد در درون برپا شود؛ نه در بيرون. هر تمدنى كه مبنى بر تكميل مكانيكى و راه‏حل‏هاى فنى است، رو به زوال است. ميشل دومونتنى، نويسنده فرانسوى، در مقام طرفدارى از دين و محكوم نمودن اصول علمى چنين تقرير مى‏كند:

انسان به حسب طبيعت، متكبر و خودبين است؛ در صورتى كه امتيازى بر حيوانات ندارد... انسان به علم خود مغرور است و خود را به همه چيز عالم مى‏داند؛ در صورتى كه علم او حقيقت و ارزشى ندارد؛ زيرا آراى علما و فلاسفه متناقض و متضاد با يكديگر است؛ بنابراين آنهايى كه با اصول علمى خود دين و اهل دين را انكار مى‏كنند، از جهل و نادانى آنها مى‏باشد.

پناه آوردن به طبيعت از گرفتارى‏هاى ناشى از تكنولوژى و ساينتيسم، توصيه ديگرى است كه برخى منتقدين علم ذكر كرده‏اند. هنرى ديويد تورو، نويسنده شاعرپيشه و فيلسوف ناتوراليست آمريكايى، در كتاب والدن يا زندگى در جنگل آدميان را براى گريز از بلاياى عصر ماشين به دامان جنگل‏ها و بيشه‏ها فرامى‏خواند و شگفت آن‏كه خود عملاً چنين كرد و ديرزمانى را در جنگلى عارى از هرگونه وسايل زندگى، يك‏تنه زيست و كتابى كه در اين باره به رشته تحرير درآورد، شرح زندگى جنگل‏نشينى و انديشه‏هاى يك انسان آزاده و وارسته از قيد و بندهاى تمدن امروزى است.

جدال با دستاوردهاى علم و حمله به تكنولوژى از سوى طبيعت‏گرايان، موضع ديگرى است كه به صورت عملى در مغرب زمين دنبال مى‏شود. « لوديت‏ها» نام نهضتى است كه در سال 1811 و 1812 در انگلستان شكل گرفت و در مخالفت با صنايع و پيامدهاى آن و با اين بينش كه ابزار مكانيكى و زيان‏هاى آن قلب بشريت را هدف گرفته است، آشكارا شروع به فعاليت نمود و در صنايع آن روز انگلستان دست به خرابكارى زد. « نئولوديت‏ها» نيز به پيروى از اين گروه به جدال با مظاهر علم همت مى‏گمارند. كرك پاتريك سيل، يكى از رهبران نهضت نئولوديت در آمريكا، اخيراً در اتاق جهانى كردن اقتصاد، نطقى ايراد كرد كه با نظريه‏ها و شعارهاى امروزى كه عمدتاً بر توسعه اقتصادى، صنعت، تكنولوژى و زندگى مدرن متمركز است، نه تنها تفاوت فاحش داشت، بلكه اين عناصر را زير تازيانه تند انتقاد گرفت. كامپيوتر، تكنولوژى و تمدن امروز هدف‏هاى اصلى حملات او بودند. مخاطبان نيز موافقت خود را با نظريات او در اين مورد كه تكنولوژى، بشريت را در آستانه مخاطراتى عظيم قرار داده است، نشان دادند.

البته معارضان تكنولوژى امروزه به لوديت‏ها و نئولوديت‏ها محدود نمى‏شوند. گروه‏هايى به نام « زارعان آميش» در پنسيلوانيا زندگى مى‏كنند كه ترجيح مى‏دهند به جاى اتومبيل و تراكتور، از اسب استفاده كنند. اين گروه اخيراً تجربيات خود را در يك گزارش 62 صفحه‏اى كه مطالب آن در مخالفت با انقلاب صنعتى است، براى استادان دانشگاه‏هاى آمريكا فرستاده‏اند. در اين رابطه مى‏توان به گروه‏هاى ديگرى نيز اشاره كرد كه هر يك به نسبت‏هاى مختلف در مخالفت با دستاوردهاى علم و تمدن سهمى دارند. « نخست زمين» عنوان ديگرى از گروه‏هاى موجود در غرب است كه طرفدار خشونت محدود عليه تكنولوژى هستند و بر اين اعتقادند كه بايد چرخ‏هاى عظيم صنايع را از طريق خرابكارى از كار انداخت. گروهى ديگر در مريلند زندگى مى‏كنند كه به خود عنوان « خارج از شبكه» داده‏اند. اين گروه وابستگى خويش را به شبكه‏هاى موجود آب و برق قطع كرده و روشنايى و حرارت مورد نياز خود را از شمع و نفت تأمين مى‏كنند؛ سبزيجات مصرفى خود را مى‏كارند و به قول خودشان با استفاده از حداقل تكنولوژى، حداكثر لذت را از زندگى و فرهنگ زيستن در طبيعت مى‏برند. گروه‏هاى بسيار ديگرى هم هستند كه ضمن محكوم كردن كامپيوتر، طرفداران خود را به ايجاد « باشگاه‏هاى قلم» و ترويج فرهنگ نوشتارى تشويق مى‏كنند.

بى‏ترديد هم علم‏پرستان و هم علم‏ستيزان طريق باطل مى‏پويند. بحران‏هاى فرهنگى كه از جريان علم‏پرستى حاصل آمده است، مؤيد اين معنا است كه آدمى نيازمند تفكر مابعدالطبيعى و اصول است. ترديدى نيست كه علم‏گرايى به همراه حذف بنيادهاى دينى و اعتقادات آسمانى، طغيان‏ها و پريشانى‏هاى كنونى بشر را به دنبال داشته؛ اما علم در جايگاه خود واجد شأنى رفيع بوده و تأثيرى شگرف در كمال و تعالى انسان دارد. قوانين علمى، ترجمان و مبيّن همين عالم عينى هستند كه مخلوق ذات اقدس الهى مى‏باشد. علم‏دوستى و دانش‏طلبى از فطرت انسانى مايه مى‏گيرد و بعدى از ابعاد فطرت آدمى را به خود اختصاص مى‏دهد. مقابله با اين بخش از سرشت آدمى، رياضتى است غير عقلانى كه ريشه در جهل و غرض‏ورزى دارد.

ساينتيسم در قرون جديد نشان از انحراف در مسير علم‏دوستى دارد. فرايند اين انحراف زيان‏بار، مسخ و از خودبيگانگى، سرگشتگى و پريشانى، عصيان‏ها و طغيان‏هاى مهلكى است كه بشر كنونى را به خود مشغول كرده است. مى‏توان از بهره‏هاى دانش تجربى به گونه‏اى بهره‏مند شد كه تنها اثرات مثبت آن را شاهد بود. علم در صورتى قادر است از طريق دستاوردهاى خود، سطحى از نياز آدمى را پوشش دهد كه همواره در پرتو منطق الهى فعاليت كند و در شعاع وحى توان خود را به خدمت گيرد. هدايت علم در مسير درست و جهت‏دار زمينه‏ساز سعادت بشرى است. در اين شرايط ديگر نيازى نيست كه موضع نفى را در طريق اثبات حقايق و يا تضمين حيات بشرى برگزيد و بى‏اعتنا به حقيقت وجودى علم، جبهه مقابله را در برابر آموزه‏هاى علمى گشود.

اشاره‏

سخن گفتن از افراط و تفريطهايى كه در دنياى جديد غرب رخ داده است، پايانى ندارد و البته توجه به اين پيشينه مى‏تواند براى كشور ما كه هنوز كاملاً در ورطه مدرنيته نيفتاده است و بى‏ترديد چنين خطراتى را پيش روى دارد، حائز اهميت و اولويت باشد. اما توقف در اين جايگاه و جست‏وجو نكردن در ريشه‏هاى اين افراط و تفريطها، در نهايت ما را تنها به يك تحليل ساده و سطحى راهنما مى‏شود و در عمل هيچ راهكار روشنى نشان نمى‏دهد. ملاحظات زير شايد گامى در جهت روشن كردن برخى از اين ريشه‏ها و پيشينه‏ها باشد:

1. نويسنده محترم معتقد است كه اين گونه رويارويى‏ها با علم، رياضتى غير عقلانى است كه ريشه در جهل و غرض‏ورزى‏ها دارد. اين داورى دست كم با مراجعه به سابقه علمى و اخلاقى اين دانشمندان، اندكى شتاب‏زده و غير منصفانه مى‏نمايد. براى مثال، نمى‏توان شخصيت‏ها و گروه‏هايى را كه خود ايشان نام برده است، چشم‏بسته به جهالت و غرض‏ورزى متهم كرد؛ بلكه نيت خيرخواهانه و انگيزه‏هاى مصلحانه اكثر آنها را مى‏توان اثبات كرد. بنابر اين براى پى‏بردن به سرّ اين ستيزها بهتر است به كاوش بيشتر در اين مسأله بپردازيم.

2. نويسنده محترم اشاراتى كوتاه به اسباب و ريشه‏هاى علم‏گرايى يا علم‏ستيزى دارد؛ ولى اين اندازه براى يك تحليل عالمانه و موشكافانه كافى نيست. به‏اختصار مى‏توان گفت كه اين دو برخورد با علم، در واقع دو روش يك حقيقت تاريخى و فرهنگى است و هر دو ريشه در همان تعريف مدرنيته از علم و دانش دارد. دانش در اين تعريف، منحصر در علم حسى و تجربى (science) است كه بر مبناى طبيعت‏گرايى و سكولاريسم بنا شده و كاركردى جز تسلط و تصرف در طبيعت بر پايه تمايلات بى‏مهار انسانى ندارد. با اين نگاه، بديهى است كه علم در آغاز به دليل دستاوردهاى معرفتى و تكنولوژيك، در ظاهر بدرخشد و چشمان بسيارى را خيره سازد و پس از برآمدن آثار و نتايج و آشكار شدن ماهيت آن، گروهى را به واكنش منفى و خصمانه بكشاند. بنابراين براى حل معضل كنونى بايد نگاهى دوباره به هويت و كاركرد علم جديد انداخت.

3. تصور نويسنده محترم از ماهيت و كاركرد علم را مى‏توان از اين عبارت دريافت: « علم در جايگاه خود واجد شأنى رفيع بوده و تأثيرى بسيار شگرف در كمال و تعالى انسان دارد. قوانين علمى، ترجمان و مبيّن همين عالم عينى است كه مخلوق ذات اقدس الهى است». چنان‏كه پيداست، علم‏شناسى نويسنده اندكى بوى كهنگى و گذشت زمان مى‏دهد و به انگاره‏هاى قرن هجدهمى از علم بيشتر شبيه است تا آنچه در دهه‏هاى اخير در فلسفه علم به طور جدى مطرح است. امروزه ديگر كمتر كسى است كه علم تجربى را آيينه عينيت خارجى و بيان‏گر جهان واقعى بداند؛ بلكه سخن از حدس‏هاى جسورانه (كارل پوپر) يا پارادايم‏هاى معرفتى (توماس كوهن) و يا برنامه‏هاى پژوهشى (ايمره لاكاتوش) است.(1) در حالى كه هم اكنون در دنياى غرب نداى علم فمينيستى، علم پست‏مدرن يا علم مقدس برخاسته است و تلقى مدرنيته از علم در زادگاه خويش به‏سختى مورد شك و ترديد قرار گرفته است، مرثيه‏سرايى بر غربت علم، در كشورى كه فقط مصرف‏كننده محصولات فرعى علم جديد است، چندان مناسب و شايسته نمى‏نمايد.

4. راهكار ايشان در حل تعارض ميان علم و دين نيز طبعاً بر پايه همان تعريف از علم بنا شده است. وى معتقد است: « مى‏توان از نتايج دانش تجربى به گونه‏اى بهره برد كه تنها اثرات مثبت آن را شاهد بود. علم در صورتى قادر است از طريق دستاوردهاى خود، سطحى از نياز آدمى را پوشش دهد كه همواره در پرتو منطق الهى فعاليت كند و در شعاع وحى توان خود را به خدمت گيرد». به عبارت ديگر، ايشان معضل علم جديد و تكنولوژى در عصر كنونى را تنها در كاربردها و نحوه بهره‏بردارى انسان از آنها مى‏داند؛ حال آن‏كه بر طبق تحقيقات جديد، اين نابسامانى و پريشانى ريشه در پيش‏فرض‏ها و بنيادهاى علم مدرن دارد و تلفيق دين و اخلاق با دستاوردهاى علمى و تكنولوژيك، جز در لايه‏هاى زيرين معرفت علمى ممكن نيست. براى خروج از بحران علم در غرب، گذشته از توجه به ساير منابع معرفت (عقل، فطرت و وجدان) و ساير ابعاد حيات انسانى (حيات دينى، اخلاقى و فلسفى) و ضمن تأكيد بر اهداف و جهت‏گيرى‏هاى انسانى در كاربردهاى علم، بايد مبانى مابعدالطبيعى و پيش‏فرض‏هاى ناسنجيده و روش‏شناسى تك‏ساحتى علم تجربى مورد بازنگرى و بازانديشى قرار گيرد. بررسى بيشتر اين موضوع نياز به مجال وسيع‏ترى دارد.

(1) براى اطلاع بيشتر ر.ك: لازى، جان، درآمدى تاريخى بر فلسفه علم، نشر دانشگاهى؛ چالمرز، آلن، چيستى علم، انتشارات علمى و فرهنگى؛ علم‏شناسى فلسفى (مقالات دائرة المعارف پل ادواردز)، ترجمه عبدالكريم سروش، مؤسسه تحقيقات علمى و فرهنگى.