دموكراسى و مقوله عدالت اجتماعى‏

متن
مسعود فاضلى‏ - نوروز، 6/8/80
اشاره
بازتاب شماره 20

چكيده: در اين مقاله به طور ضمنى به وجوه مختلف دموكراسى اشاره مى‏شود و از قول انديشمندان بزرگ، محدوديت‏هاى آن برشمرده مى‏شود و بر اين نكته تأكيد مى‏گردد كه دموكراسى با نابرابرى‏هاى اجتماعى كاملاً سازگار مى‏افتد.

متن

يكى از ويژگى‏هايى كه نظام‏هاى دموكراتيك را از نظام‏هاى استبدادى جدا مى‏كند، قابليت رفرم‏پذيرى آنهاست. در عين حال نظامى كه دموكراتيك خوانده مى‏شود، با محدوديت‏ها و تضادهاى فراوانى روبه‏رو است. به عنوان مثال، اين سيستم نه بر دموكراسى مستقيم و مشاركت روزمره مردم در امور سياسى، بلكه بر دموكراسى نمايندگى و وجود كادرهاى حرفه‏اى سياسى استوار است.

در بينش ارتدكس ماركسيستى، دولت شرى غير ضرورى است كه بايد و مى‏تواند زوال يابد؛ اما در تعريف ليبرال دموكراسى، دولت شرى ضرورى است. حتى مى‏توان گفت نظام دموكراسى ليبرال نيز از بسيارى جهات كاملاً دموكراتيك نيست؛ چرا كه بخش اجرايى و بوروكراسى عظيم آن حتى تابع انتخابات ادوارى هم نيست. اين بوروكراسى عمدتاً انتصابى است. به قول ماكس وبر و شومپيتر حكومت‏هاى كنونى در كنترل نخبگان (eliets) قرار دارند. مطابق اين نظر آنچه مى‏توان گفت اين است كه تنها دو نوع دولت وجود دارد: انحصار مطلق و انحصار ناقص. در شكل دوم كه ما آن را دموكراسى مى‏خوانيم، نخبگان در رقابت با يكديگر قرار دارند و به رأى مردم رجوع مى‏كنند بى‏آنكه حكومت خود به حكومت مردم تبديل گردد. در جامعه‏اى كه سازمان‏هاى عظيم بوروكراتيك در درون و بيرون دولت بيش از پيش سلطه مى‏يابند، فرديت و آزادى انتخاب دوام نخواهد يافت.

مانع ديگر، مسأله تخصص است. در نظام‏هاى بوروكراتيك مدرن، توده‏ها بيش از پيش با مقولات مديريت و تكنوكراسى ناآشنا مى‏شوند و لذا نه تنها نمى‏توانند خود وظايف تخصصى را بر عهده گيرند، بلكه حتى نمى‏توانند مديران و تكنوكرات‏ها را برگزينند. با اين وصف، به قول شومپيتر دموكراسى فقط به اين معناست كه مردم امكان مى‏يابند كسانى را كه بايد بر آنها حكومت كنند بپذيرند يا رد كنند. بنابراين، در تعريف محدود و حداقل آن، دموكراسى بر يك اصل استوار است: تقدم متد و روش بر مضمون و محتوا و تا آنجا كه قواعد يا متد دموكراتيك رعايت مى‏شود، هرگونه نتيجه‏اى قابل قبول است و حتى وجود نابرابرى‏هاى اجتماعى - اقتصادى نيز نافى وجود دموكراسى نخواهد بود و دموكراسى مستقل از عدالت اجتماعى است.

بابيو متفكر ايتاليايى، مكرراً اظهار مى‏دارد كه در نظام سرمايه‏دارى - دموكراتيك كنونى، دموكراسى با محدوديتى روبه‏روست: دموكراسى پشت درهاى كارخانه، بيرون محيط كار متوقف مى‏شود و به حيات اقتصادى راه پيدا نمى‏كند و محيط كار به شيوه‏اى غير دموكراتيك به‏وسيله صاحبان سرمايه و كارگزاران تكنوكرات آنها كنترل مى‏شود. اينجاست كه از يك سو از دولت مى‏خواهيم در جهت كاهش نابرابرى اجتماعى - اقتصادى و تعميم دموكراسى به عرصه اقتصاد گام بردارد و از سوى ديگر مى‏دانيم كه اين به رشد بوروكراسى دولتى و افزايش مداخله آن در تمامى عرصه‏هاى زندگى منجر خواهد شد.

تجربه سوسياليسم اروپاى شرقى از يك سو و نظام سرمايه‏دارى از سوى ديگر حاكى از آن است كه بايد اصول دموكراسى را پذيرفت؛ اما از طرف ديگر بر ناكافى بودن آن تأكيد كرد. امروز نيروهاى ترقى‏خواه قاعدتاً نبايد توجيه‏گر تمامى كاستى‏هاى دموكراسى واقعاً موجود باشند.

در اينجا بد نيست به نظرات دو متفكر برجسته ليبرال بپردازيم كه كوشيده‏اند از محدوده دموكراسى صورى (formal) فراتر روند و بى‏آنكه مبانى آن را نقض كنند، به آن مضمونى ترقى‏خواه ببخشند.

جان راولز در كتاب تئورى عدالت و سپس در ليبراليسم سياسى مى‏كوشد دو اصل جهان‏شمول براى عدالت وضع كند: اصل اول، برابرى در حقوق و آزادى‏هاى اساسى است و مطابق اصل دوم نابرابرى تا آنجا مجاز است كه در جهت خواست و منافع محروم‏ترين اقشار جامعه باشد. البته راولز به سنت ليبرال وفادار است و لذا اصل اول را بر دوم مقدم مى‏داند. وى معتقد است تأكيد يك‏جانبه بر منافع اكثريت اين خطر را دارد كه حقوق فرد در برابر حقوق جامعه ناديده گرفته مى‏شود. از نظر وى، فرد غايت است و نبايد ناديده گرفته شود. هيچ هدفى مقدم بر آزادى و برابرى در آزادى نيست. با اين حال، بر خلاف هواداران آزادى بى‏قيد و شرط بازار، راولز آزادى و عدالت اجتماعى را نه دو اصل متضاد، بلكه مكمل يكديگر مى‏داند.

نمونه جالب ديگر در اين زمينه، نظرات رابرت دال است. وى نيز برخلاف سنت كهن ليبرال، برابرى‏طلبى را مهم‏ترين تهديد عليه آزادى نمى‏داند. در واقع بزرگ‏ترين خطرى كه آزادى عام را تهديد مى‏كند، از نابرابرى و يا از نوع ويژه‏اى از آزادى ناشى مى‏شود. آزادى بى‏قيد و شرط ثروت‏اندوزى و كنترل روند كار، اصل خودگردانى و تحقق اين اصل در محيط كار، مستلزم كاهش قدرت شركت‏هاى بزرگ سرمايه است. حق بنيادى در نظام دموكراتيك، حق خودگردانى است؛ نه حق مالكيت. اين دو برداشت از دموكراسى ضمن پذيرش اهميت آزادى، بر برادرى تأكيد دارند. به گفته راولز بدون سطح معينى از برابرى اجتماعى - اقتصادى، از ارزش يا قدر آزادى كاسته خواهد شد.