مقوّمات دموكراسى‏

متن
محمدرضا جلالى - انديشه جامعه ، ش 17 و 18
اشاره
بازتاب شماره 18

چكيده: آزادى و دموكراسىِ ايجابى بر پايه سه مقوله تفرد، تكثر و تحمل بنا مى‏شود و مؤلفه‏هاى انتخابات دموكراتيك را مى‏توان انتخاب‏گرى و انتخاب‏پذيرى، انتقادگرى و انتقادپذيرى، رقابت‏گرى و رقابت‏پذيرى و پاسخ‏دهى و مسؤوليت‏پذيرى بر شمرد. دموكراسى ايجابى در شرايط سياسىِ تنگ و انحصارطلبانه ايران قابل تحقق نيست و حضور گسترده مردم و جوانان در انتخابات اخير نشان‏دهنده رأى منفى مردم به رفتار و الگوهاى سياسى حاكمان است.

متن

در فلسفه‏هاى سياسى دوره جديد، دو وجه سلبى و ايجابى (منفى و مثبت) از آزادى مد نظر قرار مى‏گيرد. وجه سلبى آزادى، معطوف به برون‏آيى انسان از سلطه سلطه‏گران و طرد قيموميت غير و وجه اثباتى آن، اعمال حق و نظر و انتخاب مستقل است. در واقع، نوعى توالى منطقى و زمانى ميان اين دو نوع از آزادى برقرار است؛ از اين رو، هدف دموكراسى و آزادى را در رقابت برابر در كسب قدرت تلقى مى‏كنند و بر عنصر ارادى تأكيد مى‏ورزند. برنده اين رقابت ارادى، به اِعمال اقتدار ناشى از مشروعيت انتخاب ايجابى مردم مبادرت مى‏نمايد.

اساساً مدرنيته با امكان نقد و نفى و سپس اثبات بر مدار عقل خودبنياد شكل گرفت. عقلانيت انتقادى و خردباورى دوره جديد پس از بُرهه رنسانس، بر مدار تفرد و ابراز خود و نفى هر گونه متولى‏گرى بر انسان پديد آمد. البته فردِ فردانيت‏يافته، معنا و اقتضاى جمع و منافع جمعى را مى‏شناسد؛ از اين رو نه نافى جمع و تكثر، كه مكمل آن است و با فرد اتميستيك سوداگر كه منافع جمع و انگيزه‏هاى ملى را پايمال منافع محدود فردى، خويشاوندى و جناحى خويش مى‏سازد، تمايز تام و تمامى دارد. در فلسفه سياسى با نوعى توافق عمومى بر قراردادهاى اجتماعى به قانون مى‏رسند. قانون امرى كلى و جمعى و مقدم بر امر جزئى و فردى است كه در عين مراقبت از حيطه‏هاى تفردى ايجابى و هم‏طرازبينى انسانى، بر برون‏روى از اين مرز كه آسيب بر تفرد غير و آسيب اجتماعى و برتربينى را در پى دارد، مراقبت و از آن بازدارى مى‏كند. در حقيقت، پذيرش تكثر در آرا و روش‏ها و قبول غيريت و دگربودگى در عرصه‏هاى معرفتى، اجتماعى و سياسى، لازمه تفرد است كه در قالب احزاب از سوى دولتِ برآمده از ملت پاسدارى مى‏شود؛ بنابراين، تكثر به معناى قائل بودن به امورى ماورايى، مانند عدالت، آزادى، شأن انسانى، اخلاق، حقوق بشر و احترام متقابل، و برتر نشاندن انسان نسبت به نژاد، عقيده، طبقه، قوميت و مليت، زبان، جنسيت و قبول اين‏كه حق سياسى، امرى نسبى، عينى، بيرونى و توزيعى است، مى‏باشد.

تحمل نيز به معناى داشتن حداكثر ظرفيت و انعطاف‏پذيرى نسبت به آرا و افكار مخالف، كاتاليزور دو مقوله مهم « تفرد» كه بر برابرى انسان‏ها و « تكثر» كه بر تمايز انسان‏ها نظر دارد، مى‏باشد و تركيب آن دو به حساب مى‏آيد؛ بنابراين، تحمل در تعامل ميان دو فرد يا دو گروه مخالف معنا مى‏دهد و سازگارى فعال شهروندانى است كه در كنار هم و با حفظ و قبول اصول يكديگر و پذيرش دگرانديشى و دگررفتارى به زيست سياسى و اجتماعى اشتغال دارند.

بنابراين، برجسته‏سازى هر يك از وجوه اختصاصى‏تر آدميان نسبت به عموميت نوع انسانى آنها، اعم از اشرافيت، توانگرى اقتصادى، مذهبى، نخبه‏گى و... مى‏تواند به حكومت‏هاى اريستوكراتيك، اوليگارشيك، توتاليتر، تئوكراتيك و... بينجامد كه همه انواعى از حكومت‏هاى غيردموكراتيك هستند.

جدا از فيلسوفان مدرنيته، هيچ‏يك از فيلسوفان پست مدرن نيز على‏رغم نقد جراحانه و چپ‏گرايانه بر وجوهى از تبعات مدرنيسم، نظير فاشيسم، توتاليتاريسم و خشونت‏گرايى، اين شكل از حكومت را نقد گذشته گرايانه نوستالژيكِ اتوپيك نكرده و تنها در صرافت تكميل و تمهيد هر چه بيشتر حق حاكميت مردم در تعديل انواع دموكراسى كوشيده‏اند.

آنچه ذكر شد، مضامينى از دموكراسى و آزادى ايجابى است. اگر آزادى‏هاى سلبى به‏تدريج به آزادى‏هاى ايجابى نينجامد، تدريجاً آزادى‏هاى سلبى نيز رنگ مى‏بازد.

حال بايد ديد جامعه ما به چه ميزانى از تفرد، تكثر و تحملِ تعميق‏يافته برخوردار است و چه مقدار از اينها در فرد و اجتماع ما درونى و خوگرفته و نهادينه شده و در چه حدى از نظام‏هاى تربيتى، آموزشى و فرهنگى ما به آموزه‏هاى مسلم تبديل شده است. در اين سخن ترديدى نيست كه در جامعه ما، اصل اين مقوله‏ها نيز در قرائت رسمى بعضى، محل نفى و مناقشه است. بديهى است سخن از دموكراسى ايجابى در چنين حيطه‏اى سالبه به انتفاى موضوع است و براى اين منظور كافى است كه به درصد بالاى تملك قدرت از سوى مصادر غير انتخابى كه بعضاً رأى سلبى از مردم دريافته‏اند، نگاه كنيم، يا توجه كنيم به مجمعى انتصابى كه على‏رغم تصريح قانون، در جاى مجلس قانون‏گذارى مى‏نشيند و برتر از مجلس در كنار نهادى غيرانتخابى ديگر، مصوبات مجلس نمايندگان را به گونه‏اى بى‏بديل در مجالس جهان، بلااثر و قومى مى‏كند.

مؤلفه‏هاى انتخابات دموكراتيك*

انتخاب‏گرى و انتخاب‏پذيرى:

بر طبق قاعده قانونى بازى دموكراتيك، حق انتخاب غيرتكليفى افراد متفرد، منتشر و متكثر، بى‏هيچ كنترل‏گر و تعديل‏كننده‏اى، تعيين‏بخش حاكمان است. حوزه‏هاى ديگر، انتخاب فرد را محدود نمى‏كنند و به معرفى اصلح كه غالباً بديل‏هاى انتخابى را از ميان مى‏برند، مبادرت نمى‏نمايند. انتخاب‏گران، از ميان بديل‏هاى انتخاب‏شونده درگير رقابتى جدى، نه نمايشى، دست به گزينش مى‏زنند.

اما اگر معيارهاى غيرمردمى محدوده رقابت انتخاب‏شوندگان را تنگ و محدود نمايد، عملاً حق انتخاب كثيرى از انتخاب‏كنندگان از شكل ايجابى به شكل سلبى ميل خواهد كرد و مردم براى بازدارى از انتخاب كسى، گزينه يا گزينه‏هاى ترجيحى را برمى‏گزينند.

انتقادگرى و انتقادپذيرى:

عقلانيت انتقادى، دستاورد مهم مدرنيته مى‏باشد و موضوع قرار دادن همه امور در قلمرو نقد، اشتغال ذهنى فيلسوفان دوره جديد بوده است. انتقاد و انتقادگرى و بستر و امكان فراهم آمدن آن در جوامع دموكراتيك، امرى درون‏فردى و نهادى‏شده اجتماعى و جمعى است. دموكراسى به گونه‏اى ديالتيكى از تقابل و تضارب آرا و افكار حاصل آمده است. نقد حاكمان و سلب قدرت از آنان، روى ديگر سكه نهادن آنان بر قدرت است. جرأت انتقاد كردن و ابراز رفتار مخالفتى در افراد و گروه‏هاى مخالف، نشان‏گر تعادل شخصيتى و هويتى در ارتباطها و تعامل‏هاى اجتماعى است. وجود احزاب مخالف و آزادى عمل آنها، سنگ محكى در سنجش عيار دموكراتيك نظام‏هاست. گروه‏هاى اپوزيسيون، كنترل‏گر و نظارت‏كننده قدرت محسوب مى‏شوند. محك نقدناپذيرى در ايران با تابويى و ورايى و قدسى كردن اركان قدرت توأم است. غالباً برخلاف نصوص صريح قانون اساسى، حتى مراكز انتخابى از حقوق نظارتى خود محروم مى‏شوند؛ تا چه رسد به گروه‏هاى مخالف كه غير خودى و عامل بيگانه محسوب مى‏شوند و انتقادشان مستلزم تحمل عقوبتى سخت و هول‏آور است.

رقابت‏گرى و رقابت‏پذيرى:

در جوامع دموكراتيك، رقابت مثبت احزاب و زمينه پذيرش اين رقابت از سوى حاكمان، وضعيت توزيع و اعمال قدرت را معين مى‏سازد و هيچ ميزانى از قدرت ايجابى و رسمى بيرون از اين عرصه رقابت توزيع نمى‏شود. در اين عرصه رقابت مثبت، افراد و گروه‏ها صرفاً به توانمندى‏هاى خويش اتكا دارند و در تقويت آنها تلاش مى‏كنند؛ بنابراين وقت و انرژى افراد و احزاب، مانند رقابت منفى، متمركز و معطوف بر بازدارى حريف و رقيب از بروز توانمندى‏ها و تقويت آنها نمى‏شود. از اين طريق، بازدهى مضاعف رقباى توانمند و تلاش‏گر، متوجه پيشرفت جامعه خواهد شد. رقابت مثبت، منبع بزرگ انگيزشى براى همكوشى است و به انسجام گروه و جامعه و حفظ آن از تلاش و فروپاشى مدد رسانده، عملكرد افراد را با آسان‏سازى‏هاى اجتماعى در گروه و جامعه تسهيل مى‏بخشد.

ميزان رقابت و جابه‏جايى ادوارى قدرت در ايران، جدا از محدوديت‏هاى ناشى از تبيين‏هاى فراقانونى و اعمال فشارهاى غير قانونى و ضد قانونى، در خود قانون نيز محدود و محصور است. اركان انتخابى و رقابتى حظ محدودى از قدرت دارند. اين حظ نيز به تناسب فرد و جريان منتخب، ده‏ها قيد كنترلى مى‏خورد و غالباً ركن انتخابى در چنبره اركان انتصابى كه بعضاً تير تركش رأى سلبى ملت مرگ سياسى‏شان را سبب شده، متحير و دست و پا بسته مى‏مانند ... . با اين حال، گردش نخبگان در بهترين حالت اين عرصه‏هاى رقابتى، با غمض عين از بسيارى خودى‏هاى مغضوب و مبغوض‏شده، در محدوده دو جناح حاكم است و جنبش اصلاح‏طلبى تغييرى در اين رويه مألوف نداده است.

با اين وصف، غالب روشنفكران و مستقلان اصلاح‏طلب كه حذف نامشان از عرصه رقابت‏ها امكان رأى و انتخاب ايجابى را از انتخاب‏كنندگانشان مى‏ستاند، با انگيزه‏اى سلبى به هدف طرد مخالفان اصلاحات، از مردم و حاميانشان مى‏خواهند براى بازدارى از قدرت گرفتن بازدارندگانِ اصلاحات، به باقى‏ماندگان اصلاح‏طلب در صحنه انتخابات كه گزينه اولى و ايجابى آنها نيستند، رأى دهند.

پاسخ‏دهى و مسؤوليت‏پذيرى:

كنترل‏گرى بيرونى و حساب‏رسى از حكام، لازمه اساسى حكومت‏هاى دموكراتيك است. در رقابت‏هاى دموكراتيك، مردم به برنامه‏ها و به افراد رأى مى‏دهند. حزب پيروز نسبت به تعهدات ايجابى خويش در قبال مردم به دور از ابهام روش‏هاى جهان سومى، پاسخ‏گو و در واقع بدهكار آنها محسوب مى‏شود. مردم نيز با نهادهاى نظارتى به وارسى و حساب‏رسى از قدرت مستقر مبادرت مى‏كنند. در ايران بخش وسيعى از مراكز قدرت نه انتخاب مى‏شوند و نه كنترل و نظارت مى‏شوند. در عين حال رقابت انتخابى نيز نه ميان احزاب، كه ميان افراد منتسب به دو جناح است؛ از اين رو، رقابت برنامه‏اى نيست واگر باشد ايجابى نيست. برنامه‏هاى سلبى هم نه جنبه تعهدآور، كه داراى بار تبليغى است. به اين ترتيب، انتظارات ايجابى مردم نيز تحت‏الشعاع دل‏نگرانى‏هاى ديگرى قرار مى‏گيرد و به جاى اصرار بر مطالبات مدون، ناگزير مى‏گردند بر حضور كسى در انتخابات اصرار ورزند و اين امر ملت را رهين بذل لطف حضور مى‏كند و بالتبع نه طلبكار، كه بدهكار مى‏سازد. از اين روست كه وعده‏ها در قبل و بعد انتخابات دگرگونه مى‏شود و با ورود بلافاصله به صحنه پنهان سياست، شفافيت و پاسخ‏گويى به محاق فراموشى مى‏رود.

مشاركت و مشاركت‏پذيرى:

از سوى يونسكو، تعميق مشاركت دموكراتيك به عنوان شاخصه اصلى توسعه پايدار قلمداد شده است؛ از اين رو هر قدر بيشتر موازنه قدرت در سوى قدرت ناشى از انتخاب مردم پيش رود و از موانع مشاركت در اعمال حق حاكميت ملى كاسته گردد، بيشتر در روند دموكراسى ايجابى جلو رفته‏ايم. چنين مشاركتى با همكوشى افراد متفرد و واگراى متشكل در گروه‏هاى منسجم، گسترش مى‏يابد و با گستره توافق و همگنى و همگرايى پوپوليستى و وحدت‏گرايانه تقليل مى‏يابد. معمولاً ترغيب انبوهه‏هاى جمعيتى به سوى همنوايى‏هاى انفعالى، مشاركت‏ها را در اَشكال نمايشى، هيستريك و هيجانى و ناآگاهانه سوق خواهد داد كه در آنها دگرانديشى و دگربودگى جرم و انحراف تلقى خواهد شد. نبايد صرفاً به دفعات انتخابات و درصد شركت‏كنندگان بسنده كنيم. وقتى تكثر و رقابت داوطلبان تحت‏الشعاع همنوايى‏هاى عمومى يا كنترل‏هاى بيرونى و يا فضاى القايى هيستريك قرار گيرد، مشاركت 80 يا 90 درصدى واجدان شرايط رأى و كسب رأى 90 يا 100 درصدى آراى رأى‏دهندگان، به معناى مشاركت دموكراتيك تعبير نخواهد شد و با بالا رفتن تكثر واقعى انتخاب‏شوندگان و انجام رقابت جدى ميان آنها، حضور 50 تا 60 درصدى آرا امرى مطلوب است؛ چه دموكراتيك بودن، ذات مشاركت است و فقدان آن با هر درجه‏اى از پيدايش، سلب شى‏ء از شيئيت خواهد بود.

جمعيت جوان كشور كه با نوعى گسست ميان نسل‏ها، بازخورد سياسى و اجتماعى افتراق‏يافته‏اى از نسل‏هاى قبل از خود بروز مى‏دهد، به‏تدريج با به حاشيه راندن مرجعيت‏هاى قدرت‏بخش قبلى، مرجعيتى تعيين‏كننده مى‏يابد. اما نبايد ورود جوانان در عرصه مسالمت‏آميز انتخاباتى كه وجوهى از ماجراجويى، شورش و استحاله‏گرى را در ذيل خود دارد، اهل سياست را از پويش پديدارشناختى اين تقابل كه سيرى شتاب‏گير و هرمنوتيك دارد، غافل سازد. عدم دريافت پاسخ مورد انتظار به هر دليل، چه با تصلب قرائت واحد انحصارطلبى جناح راست و چه ناكارآمدى اصلاح‏طلبان، تعرض را به‏سرعت به سوى شورش هدايت خواهد كرد و سويه مسالمتى رفتار سياسى سلبى آنها، سويه تخريبى به خود مى‏گيرد. زمينه بالقوه اين شورش كه تمايز آشكارى از شورش جوانان در دوران جنگ سرد دارد، سرخوردگى، لاقيدى، بى‏اعتقادى، ستيزه‏گرى و منفى‏بافى نسبت به الگوهاى رفتارى و ارزش‏هاى رسمى حكومتى است كه به تزلزل مشروعيت روان‏شناختى، يعنى عدم انطباق ميان الگوهاى ترويجى حاكمان و الگوهاى عينى رفتارى جوانان، منجر مى‏گردد. به همين دليل نيز نبايد حضور يك‏پارچه و گسترده جوانان در انتخابات را كه انگيزه‏اى سلبى در بطن خود دارد، مشابه مشاركت دموكراتيك ارزيابى كرد.

اما مقوله‏هايى كه ساز و كار روان‏شناختى رأى سلبى را همچنان حفظ كرده‏اند، عبارتند از اسپاسم رفتارى مخالفان اصلاحات، تحريف مفهوم انتخابات، تئورى و توهم توطئه، خودى و غيرخودى كردن، به محاق رفتن ارزش‏مدارى و تغافل از مضمون واحد سياسى - اقتصادىِ استثمار.**

اشاره‏

آنچه در اين مقاله از مبانى دموكراسى و مؤلفه‏هاى نظام دموكراتيك گفته شده است، آن چنان است كه در نگاه نخست به‏سادگى هم مى‏توان آن را پذيرفت و هم مى‏توان انكار كرد. مفاهيمى چون تفرد، تحمل و تساهل يا مقولاتى چون مشاركت‏پذيرى و انتقادپذيرى، آن قدر پرابهام، چند پهلو و تفسيرپذير است كه نگرش‏هاى مختلف از چپ تا راست، از دين‏باور تا سكولار، از سنتى تا مدرن و پسامدرن همه آن را مى‏پذيرند و هر كس براى خويش تعبير و تفسيرى ارائه مى‏كند. البته نبايد ناگفته گذاشت كه ادبيات سياسى غرب تا قرن نوزدهم همين رنگ و آهنگ را دارد و طرفداران و مخالفان دموكراسى در چنين فضايى با يكديگر به جر و بحث مى‏پردازند. اما غرب و جهان معاصر در سده حاضر به تجربه‏هاى جديدى از مدرنيته و مؤلفه‏هاى آن دست يافت كه برداشت‏هاى ساده‏اى از آن دست كه نويسنده ارائه كرده است، كمتر كسى را خشنود مى‏سازد. اين تجربه‏ها، متفكران بسيارى را، به‏ويژه در دهه‏هاى اخير، به آسيب‏شناسىِ انديشه اجتماعى و ساختار سياسى غرب واداشت و مكتب‏هاى انتقادى از گوشه و كنار جهان سر برداشت. نويسنده گويا بدون تأمل در آن تجربه‏ها و ژرف‏انديشى‏ها، خواننده ايرانى را به بازشناسى و بازسازىِ مفهومى از دموكراسى فرامى‏خواند كه امروزه در زادگاه آن نيز با احتياط و وسواس به آن نزديك مى‏شوند. در اينجا به زوايايى اشاره مى‏شود كه هر كدام مى‏تواند مفهوم يادشده را به چالش كشانده، آن را عمق بخشد.

1. نويسنده از تفرد، تحمل و تكثر و... به عنوان مفاهيمى عام و جهان‏گير ياد مى‏كند كه حتى پسامدرن‏ها و ساير منتقدان مدرنيته نيز به رد و انكار آن نپرداخته‏اند. چنان‏كه گفتيم، اگر اين مفاهيم را در معناى كلى منظور داريم، بى ترديد در بسيارى سنت‏ها و فرهنگ‏ها مى‏توان دلايلى بر تأييد آن آورد؛ ولى آنچه در غرب، به ويژه از سوى ليبرال‏ها در اين باره مطرح شده، نه تنها از سوى ماركسيست‏ها و برخى از سوسياليست‏ها و اگزيستانسياليست‏ها مورد اعتراض بوده، بلكه برخلاف نظر نويسنده، از سوى پسامدرن‏ها نيز مورد اعتراض قرار گرفته است. پست مدرن اساساً با هر گونه مطلق كردن مفاهيم و جهانى دانستن معرفت‏ها و ساختارها مخالف است و معتقد است كه مقولاتى چون دموكراسى و آزادى را بايد در بافت فرهنگ منطقه‏اى و در همان ساختار سياسى - اقتصادى تعريف و توصيه كرد. با يك بررسى دقيق مى‏توان نشان داد كه در اين مباحث، حتى بسيارى از كسانى كه در آغاز همرأى مى‏نمايند، هر كدام تفسيرى خاص از آن در ذهن دارند.

2. تجربه دموكراسى در اروپا و آمريكا در يكى دو سده گذشته حاكى است كه حتى اگر بتوان مفهوم يكسانى از دموكراسى را به دست داد، مفاهيم سياسى به گونه‏اى است كه نخست تحت تأثير شرايط عينى و اجتماعى قرار مى‏گيرد. به ديگر بيان، مفاهيم اجتماعى، برخلاف مفاهيم فلسفى، بيش از آن‏كه تابع تجزيه و تحليل‏هاى مفهومى باشد، در گرو اقتضائات اجتماعى است. براى مثال، « تفرد» كه در مقام تعريف از آن به استقلال هويت شخصى و نفى هر گونه محدوديت در ارضاى تمايلات فردى تعبير مى‏شود، در مقام عمل و به دليل پيوندهاى پيدا و پنهان انسان با مناسبات و ساختار اجتماعى، همين هويتِ فرديت‏يافته عملاً در هژمونىِ سياسى، اقتصادى و فرهنگى جامعه اسير شده و در قالب آزادى فرد، در حقيقت خواسته‏ها، نيازها و اقتدار حاكم را باز مى‏تاباند. در تجربه غرب، همين تفرد در يك جا به فاشيسم و توتاليتاريسم (سياسى يا فرهنگى) انجاميد و در جاى ديگر به نيهيليسم، اليناسيون، ماشينيسم و شى‏ءوارگى انسان‏ها ختم شد.

3. مطالعات گوناگون در حوزه علوم اجتماعى در دهه‏هاى اخير به اين نتيجه انجاميده است كه پنداشتِ اوليه از خنثى بودن مدرنيته و امكان جهانى شدن آن ناآگاهانه و ساده‏انگارانه بوده است. جوامع ليبرال، سوسيال يا ساير نظام‏هاى اجتماعى، هر كدام از مفاهيم سياسيى همچون دموكراسى و آزادى تعريفى ارائه مى‏كنند كه با مبانى ايدئولوژيك و مفروض‏هاى خود سازگار باشد. جامعه اسلامى ايران با پذيرش نظام جمهورى اسلامى، در واقع قرائتى از جمهوريت و مردم‏سالارى را خواستار شده است كه در چارچوب مكتب الهى اسلام قرار گيرد. بى‏آن‏كه بخواهيم بر ضعف ساختار يا عملكرد سياسى دولتمردان پرده افكنيم يا بخواهيم هر گونه تنگناى سياسى را انكار كنيم، بر اين نكته پا مى‏فشاريم كه براى تحقق اين برداشت تازه از دموكراسى يا آزادى، نياز به آزمون و خطاهاى اجتماعى است تا در صحنه عمل پخته و پالوده شود. ناگفته پيداست كه نظام‏هاى ليبرال دموكراسى يا سوسيال دموكراسى در جهان نيز تنها پس از سال‏ها تجربه به تعيين و تعريف نسبى رسيده‏اند.

4. بنابراين به جاى تحميل يك تفسير غربى از دموكراسى و برابر انگاشتن آن با حقوق مردم، بايد نخست ارزش‏هاى اصلى و مورد نظر يك جامعه را تعريف كرد و سپس بهترين صورت و ساختار اجرايى آن را نشان داد. بى‏گمان حقوق مردم و حق انتخاب‏گرى، عدالت اجتماعى، مسؤوليت‏پذيرى حاكمان و... از جمله ارزش‏هاى اجتماعى است كه بايد تحقق يابد؛ اما اولاً تنها اين ارزش‏ها ارزش‏هاى انسانى نيستند، بلكه آنها را بايد در كنار ساير ارزش‏ها به صورت سامان‏مند مورد توجه قرار داد و ثانياً تحقق اين ارزش‏ها لزوماً نيازمند بريدن پيوندهاى معنوى و اجتماعى انسان و حاكم كردن عقل خودبنياد بر همه شؤون حيات بشر نيست.

5 . البته جان كلام نويسنده در جاى ديگر است. ايشان درصدد است تا چهره نظام جمهورى اسلامى را غير مردمى و توتاليتر معرفى كند و حضور ميليونى مردم در صحنه‏هاى اجتماعى و سياسى ايران را نه نشانى از آزادى و مشاركت مردمى، بلكه رأى منفى به نظام بداند. متأسفانه اين گروه از روشنفكران غرب‏باور فراموش كرده‏اند كه مردم مسلمان ايران اگرچه از كاستى‏ها و سستى‏ها گلايه و شكايتى دارند، ولى صلاح و فلاح خود را در سايه فرهنگ اسلام و تشيع مى‏خواهند و در تاريخ معاصر بارها به شعارها و آرمان‏هاى بيگانه از فرهنگ دينى پاسخ منفى داده‏اند. اين افراد و گروه‏ها كه تا چندى پيش مردم ايران را به دليل حمايت از انقلاب اسلامى و امام خمينى‏قدس سره، توده‏هاى ناآگاه و احساساتى مى‏خواندند، امروزه مشاركت‏هاى ميليونى مردم و انتخابات را تحت‏الشعاع همنوايى‏هاى عمومى يا كنترل‏هاى بيرونى و يا فضاهاى القايى هيستريك مى‏خوانند و كسب رأى 90 يا 100 درصدى آراى رأى‏دهندگان را در معناى مشاركت دموكراتيك تعبير نمى‏كنند.

6. در يك كلام، كارآمدى و مقبوليت نظام جمهورى اسلامى بر اين اصل مبتنى است كه با حفظ چارچوب ارزش‏هاى اسلامى و در راستاى تحقق فضايل والاى انسانى و اخلاقى، بتواند مشاركت، رقابت و مسؤوليت‏خواهى و مسؤوليت‏پذيرى مردم و نخبگان اجتماعى را به طور آزادانه در جامعه تأمين كند؛ بنابراين همان طور كه زير پا نهادن اصول و ارزش‏هاى اسلامى و اخلاقى و تقليد كوركورانه از الگوهاى اجتماعى غرب براى جامعه ما ويرانگر و بدفرجام است، ايجاد محدوديت‏هاى غير ضرورى و تنش‏ها و تنگناهاى سياسىِ نا به جا و راندن نخبگان كارآمد به دلايل واهى، عدم پاسخ‏گويى به مطالبات به‏حق مردم و در نهايت تنگ كردن محدوده مشاركت عمومى، جملگى مى‏تواند هم مشروعيت و حقانيت نظام را دچار تزلزل ساخته و هم كارآمدى و نفوذ معنوى آن را كاهش دهد.


* نويسنده در اين بخش علاوه بر بيان مطالب زير، به‏تفصيل وارد مصاديق شده و با تطبيق مؤلفه‏هاى يادشده با شرايط انتخابات اخير در ايران، حكومت جمهورى اسلامى را صريحاً و تلويحاً غيردموكراتيك خوانده است كه به دليل عدم تناسب مباحث مصداقى با اهداف بازتاب انديشه، تا حد امكان از ذكر جزئيات پرهيز كرديم.
** نويسنده عناوين اخير را با توضيحاتى همراه كرده است كه از متن تلخيص حاضر حذف گرديد.