عقل‏گرايى و نقل‏گرايى در فقه سياسى شيعه‏

متن
سيد محسن آل‏غفور - علوم سياسى، ش 14
اشاره
بازتاب شماره 18

چكيده: خوارج اولين نقل‏گرايان جهان اسلام بودند و با ظهور معتزله و اشاعره، نزاع ميان دو مكتب عقل‏گرايى و نقل‏گرايى برجسته و بارز گرديد. مسأله اخباريين و اصوليين در تاريخ شيعه نيز به همين مسأله باز مى‏گردد. تقدم نقل بر عقل، اصل مهم معرفت‏شناختى در مكتب نقل‏گرايى است و در مقابل، ضرورت كاربرد عقل در فهم احكام الهى، از ويژگى‏هاى عقل‏گرايى است. با تلاش گسترده وحيد بهبهانى، اخبارى‏گرى در ايران و عراق منقرض گرديد و با همت شيخ مرتضى انصارى نيز دانش اصول فقه در حوزه‏ها نهادينه شد.

متن

فيلون يهودى اولين متفكر با نفوذى بود كه خود را با مسأله ايجاد توافقى بين فلسفه يونانى به عنوان يك حقيقت و شرع (كتاب مقدس) به عنوان وحى و به طور خاص بين افلاطون و حضرت موسى روبه‏رو يافت. از سوى ديگر، ترتوليانوس، متفكر مسيحى، به رد عقل و كفايت نقل براى حيات بشر پرداخت. دعواى ميان اصحاب عقل و نقل (وحى) در ميان مسلمانان نيز استمرار يافت. « حسبنا كتاب اللَّه» شعارى بود كه محور كار خوارجى قرار گرفت كه مى‏توان از آنها به عنوان نقل‏گرايان اوليه در اسلام ياد كرد. معتزله در توجه به عقل راه افراط را در پيش گرفتند و اشاعره آن را به كنارى نهادند. در اين ميان، شيعه راه ميانه و تفاهم ميان عقل و نقل را برگزيد.

در حدود اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم، مكتب اشعرى در برابر اعتزال قد علم كرد. ابوالحسن اشعرى كه سال‏ها نزد قاضى عبدالجبار معتزلى مكتب اعتزال را فراگرفته بود، از اعتزال روى برگرداند. مكتبى كه اشعرى پى‏ريزى كرد، دو اصل مهم را در خود جاى داد: 1. تقدم نقل بر عقل؛ 2. فعل انسان و مسأله كسب.

در دوره پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و ائمه‏عليهم السلام، به دليل دست‏رسى مردم به منبع اصلى احكام، اجتهاد چندان كاربردى نداشت. اما با آغاز غيبت كبرى دو جريان فكرى در انديشه فقهى عالمان شيعه مطرح شد. گروه اول كه به « اخبارى» معروفند، دست‏يابى به احكام الهى و وظايف مكلفان را صرفاً در رجوع به كتاب و سنت جست‏وجو مى‏كردند و اساساً با هرگونه تأويل يا تفسير در احاديث مخالف بودند. گروه دوم كه به « اصوليين» شهرت دارند، علاوه بر كتاب و سنت، عقل را نيز مطرح مى‏كردند. جوهره اصلى اين گرايش، « عقل در خدمت تعاليم دين» است.

1. نقل‏گرايان: شهر قم در قرن سوم و چهارم هجرى مركز مهم و اصلى اصحاب حديث بود. دو دانشمند برجسته اين نحله، شيخ كلينى و شيخ صدوق مى‏باشند. تقدم نقل بر عقل، اصل مهم معرفت‏شناختى در مكتب فقه حديثى است. بنا بر اعتقاد صدوق و كلينى، عقل را توان و صلاحيت لازم براى ورود به وادى شريعت نيست. بر اساس اين اصل معرفت‏شناختى، ضديت حديث‏گرايان با اصحاب عقل روشن مى‏شود. از اين منظر، راه‏كار دست‏يابى به اصول و احكام، مراجعه مستقيم و بدون هيچ‏گونه پيش‏فرض به نصوص دينى است. بر طبق اين روش‏شناسى، سياست نيز همانند ساير اصول و احكام، تابع متون و روايات صادرشده از سوى معصوم‏عليه السلام است و وظيفه عالم دينى در اين حوزه (سياست)، نقل احكام مربوط به سياست است.

2. عقل‏گرايان: در قرن چهارم با پيدايى مكتب كلامى - فقهى بغداد كه از كلام عقلانى و روش‏شناسى اصول فقه در برابر پيوستگى گسترده به حديث‏گرايى جانب‏دارى مى‏كرد، مكتب قم رو به افول گراييد. مشخصات اصلى اين مكتب در برابر مكتب قم (رى)، روش‏شناسى آن است. اين روش كه در بين فقها از آن به « اصول فقه» تعبير مى‏شود، ناشى از معرفت‏شناسى اصحاب مكتب بغداد است كه قائل به كاربرد عقل در فهم احكام الهى است. برخى از نمايندگان برجسته مكتب اصولى عبارتند از: ابن ابى‏عقيل عمّانى، ابن‏جنيد اسكافى، شيخ مفيد، سيد مرتضى، شيخ طوسى. حركت رو به جلو اجتهاد در فقه اماميه با بزرگانى همچون علامه حلى و فرزندش فخرالمحققين، شهيد اول، شهيد ثانى و شيخ بهايى ادامه يافت تا آن‏كه به سد بزرگ اخباريان در قرن دوازدهم برخورد كرد و از حركت باز ماند.

ظهور مجدد اخبارى‏گرى: تفكر و انديشه اخبارى‏گرى در قرن يازدهم هجرى به رهبرى مولا امين استرآبادى بار ديگر در حوزه فقه عرض اندام كرد. عوامل ظهور و پيدايى مكتب اخبارى را مى‏توان به دو بخش « عوامل بيرونى» و « عوامل درونى» تقسيم كرد. عوامل بيرونى عبارتند از:

1. زمينه‏هاى علمى: برخى از دانشمندان، از همزمانى طرح اخبارى‏گرى در جهان اسلام با طرح و رواج فلسفه حسى در اروپا اين گونه استنباط كرده‏اند كه مؤسس مكتب اخبارى، از صاحب‏نظران فلسفه حسى اروپا كه گرايش ضد عقلانى داشته‏اند، متأثر بوده است. همچنين بايد توجه داشت كه ظهور مجدد اخبارى‏گرى، همزمان با رواج مجدد مكتب اشاعره و اهل حديث در حوزه‏هاى علمى اهل سنت، به‏ويژه در حوزه‏هاى حرمين و نيز تسلط ظاهرگرايى فقه مالك و احمد بن حنبل بر حوزه‏هاى فقهى حرمين بود. در واقع، محمد بن عبدالوهاب (1206 ق) و شاه ولى‏اللَّه دهلوى (1176 ق) تحت تأثير همين جو علمى بودند به ترتيب فرقه وهابى را در نجد و دومى مكتب اهل حديث را در هند بنيان نهاد. كتاب مهم استرآبادى به نام فوائدالمدنية در مدينه منوره نگاشته شد كه نشان از تأثيرپذيرى استرآبادى از جو علمى مكتب نقل‏گرا دارد.

2. زمينه سياسى: بعضى بر اين باورند كه از جمله امورى كه زمينه‏ساز رواج و گسترش مكتب اخبارى در ايران شد، حمايت سياسى حكام دولت صفوى، با توجه به اهداف ايدئولوژيك سياسى، از صاحبان انديشه اخبارى‏گرى است. حفظ مقام زمام‏داران و استقلال كشور ايجاب مى‏كرد كه شيعيان حساب خود را كاملاً از سنيان جدا كنند. اين نكته، به‏ويژه با توجه به اين‏كه جنگ‏هاى ايران و عثمانى در آن زمان رواج داشت، قابل توجه است. در هر حال، در اين دوره، روش اخبارى‏گرى كه جمع‏آورى و عرضه متون روايى بود، پديدار شد. بر مبناى مشرب اخبارى، تمامى آنچه كه مورد نياز انسان از صدر اسلام تا قيامت است، همه در ميان سنت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و ائمه اطهارعليهم السلام وجود دارد؛ از اين رو بايد در گردآورى سنت آنان كه عبارت از سيره و بيانات آنهاست، تلاش كرد. مهم‏ترين آثارى كه در اين دوران در پرتو مشرب اخبارى پديد آمد، عبارتند از: بحار الانوار علامه مجلسى، وسائل الشيعة شيخ حر عاملى، وافى فيض كاشانى و البرهان سيد هاشم بحرانى.

پيروزى مكتب اصولى بر مكتب اخبارى: علامه وحيد بهبهانى (1205 ق) موفق شد مشرب اصولى را كه دو قرن تحت‏الشعاع مكتب اخبارى بود، جان تازه‏اى بخشد و با دميدن روح اصولى به كالبد فقه اماميه، مكتب نقل‏گرا را از ميدان بيرون كند. به اين ترتيب، بازار نزاع و درگيرى ميان اخباريان و اصوليان در جهان تشيع، به‏ويژه در شهر كربلا داغ گرديد. نكته جالب در نزاع ميان اين دو مكتب به رهبرى بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى، سعه صدر و بردبارى بحرانى، رييس طريقت اخبارى است. در غلبه مكتب اصولى بر مكتب اخبارى، از نقش به‏سزاى بحرانى با توجه به ويژگى‏هاى شخصى و انعطاف علمى و عملى نمى‏توان غفلت كرد.

پس از رحلت صاحب حدائق، ميرزا محمد اخبارى (1232 ق) كه از اخباريان تندرو و افراطى بود، در حفظ پرچم نيمه‏جان مكتب اخبارى در برابر مكتب اصولى تلاش كرد. البته بهره‏گيرى از قدرت حاكم وقت، از جمله حربه‏هاى اصحاب هر دو مكتب در برابر ديگرى جهت ترويج انديشه‏هاى خود و شكست مكتب و مرام رقيب بود. به هر حال، مكتب اخبارى پس از ميرزا محمد تقريباً منقرض شد و كربلا و كاظمين كه مركز اخباريان بود، به دست علماى اصولى افتاد. از آن پس، در ايران نيز عالم اخبارى بزرگى برنخاست. دانش اصول با زعامت شيخ مرتضى انصارى (1281 ه) در فقه اماميه وارد مرحله جديدى از تحول و تطور خود شد. از جمله نوآورى‏هاى وى در دانش اصول آن است كه علم اصول را از مسائلى چون قياس، استحسان، مصالح مرسله (مسائلى كه از اصول اهل تسنن وارد اصول شيعه شده بود) پاك ساخت و در عوض، مسائل بسيارى را كه به طور مستقيم يا غير مستقيم در استنباط دخالت دارند، مانند مباحث امارات و اصول عمليه را وارد علم اصول كرد. سخن پايانى آن‏كه حوزه‏هاى علميه امروزه ميراث‏دار دانش اصولى است كه به دست شيخ انصارى بسط يافته و نهادينه شده است.

اشاره‏

بحث از نزاع عقل و وحى، چنان كه نويسنده بيان داشته است، يكى از مهم‏ترين مسائل بنيادى در تاريخ انديشه اسلامى است و اكنون نيز يكى از بايسته‏هاى پژوهشى در دو حوزه فلسفه دين و فلسفه فقه مى‏باشد. مطالبى كه تا كنون در اين زمينه عرضه شده است، متأسفانه از قوت و دقت لازم برخوردار نيست و گاه حتى گمراه‏كننده است. مقاله حاضر از نقاط ضعف جدى، برخوردار است كه با ذكر پاره‏اى از آنها سعى مى‏كنيم محورهاى مهم در اين پژوهش را يادآور شويم.

1. مقاله حاضر از نظر روش‏شناسىِ تحقيق از كاستى‏هاى فراوانى رنج مى‏برد. اولاً عنوان مقاله با محتواى مقاله سازگار نيست. آنچه در اين مقاله آمده است، همان مبحث قديمى اخباريان و اصوليان است. خواهيم گفت كه نقل‏گرايى در فقه فردى، لزوماً به نقل‏گرايى در حوزه فقه سياسى نمى‏انجامد و براى انتساب نظريه‏اى در باب فقه سياسى به هر شخص، بايد دلايل خاص خود را ارائه كرد. ثانياً جا داشت در تعريف عقل‏گرايى و نقل‏گرايى تلاش بيشترى صورت مى‏گرفت و واژه « فقه سياسى» به‏درستى تبيين و تعريف مى‏شد. ثالثاً منابع مقاله عمدتاً منابع دست اول نيست و اين نكته براى مقاله‏اى كه در يك فصلنامه تخصصى به چاپ مى‏رسد، شايسته نيست.

2. خطاهاى جزيى و استنادات نادرست در اين مقاله بسيار است و اين امر حتى اگر به اصل محتوا هم خدشه‏اى وارد نسازد، ولى از اعتبار مقاله مى‏كاهد. براى نمونه به چند مورد اشاره مى‏كنيم:

الف) نويسنده محترم، ابوالحسن اشعرى (متوفاى 324 ق) را شاگرد قاضى عبدالجبار (متوفاى 415 ق) دانسته است؛ حال آن كه قاضى از اشعرى متأخر است و اشعرى شاگرد و فرزندخوانده ابوعلى جبّايى (متوفاى 303 ق) است.

ب) ايشان همواره اشاعره را همراه با اهل حديث آورده است؛ حال آن‏كه اين دو جريان در مسأله عقل و نقل با يكديگر اختلاف دارند و اهل حديث غالباً اشاعره را به دليل دخالت دادن عقل در منابع دينى تكفير مى‏كرده‏اند.

ج) ايشان شعار خوارج را « حسبنا كتاب اللَّه» خوانده؛ حال آن‏كه شعار آنان « ان الحكم الاّ للَّه» بود و اين دو شعار، مخصوصاً در بحث حاضر، يكسان نيستند.

د) ايشان شيخ كلينى را در شمار رهبران مكتب قم برشمرده است؛ حال آن‏كه كلينى در مكتب رى رشد يافت و سپس به بغداد منتقل شد. مكتب بغداد در حديث و عقل‏گرايى تفاوت‏هايى با مكتب قم دارد.(1)

3. چنان كه گفته شد، مسأله دخالت عقل و نقل در حوزه فقه سياسى، خود داستان مستقلى دارد كه نبايد آن را با نزاع اصولى و اخبارى يكسان گرفت. كاملاً قابل تصور است كه كسى در فقه فردى از مسلك اخبارى پيروى كند و چون سياسيات را از دايره دين يا نصوص دينى بيرون مى‏داند، آن را بر عهده عقل و عرف بگذارد، يا اجتهاد در آن موارد را جايز بداند. در عمل نيز بسيارى از اهل حديث يا اخباريان، حوزه سياسى را از قلمرو دين بيرون دانسته و عملاً در آن دخالت نداشته‏اند و يا قائل به توسع و اجتهاد بوده‏اند.(2) به هر حال، براى تحقيق در رويكردهاى عقلى يا نقلى در حوزه سياسى بايد به منابع تخصصى آن كه معمولاً با عناوين « الاحكام السلطانية»، « الامامة»، « الخراج» و... نگاشته شده است، مراجعه كرد.

4. نويسنده محترم، گروه‏هايى چون خوارج، اهل حديث، اشاعره و محدثين را يكجا نقل‏گرا خوانده است و نقل‏گرايى را به « تقدم نقل بر عقل» تعريف مى‏كند. اين تعريف آن قدر مبهم است كه نمى‏توان به‏درستى ميان عقل‏گرايى و نقل‏گرايى تفكيك كرد. در اين تعريف هم واژه « عقل» ابهام دارد و هم مقصود از « تقدم» معلوم نيست. واژه « تقدم» يا به معناى حجيت و استقلال در حكم است و يا به معناى اولويت در هنگام تعارض با نقل است و يا به معناى طريقيت در فهم وحى است. براى مثال، نزاع معتزله و اهل حديث، در حوزه علم كلام و در مورد عقل نظرى و عقل عملى بود. معتزله هر دو گونه عقل را مستقل و مقدم بر نقل مى‏دانستند؛ ولى اهل حديث اساساً حجيت و استقلال عقل را در هر دو حوزه باطل مى‏شمردند. در اين ميان، اشاعره حجيت عقل نظرى را مى‏پذيرند، ولى از پذيرش حكم عقل عملى سر باز مى‏زنند. اما نزاع اصوليان و اخباريان بيشتر در حدود دخالت عقل (عقل استكشافى) در فهم روايات فقهى است. در اين ميان، حساب محدثان بزرگ شيعه، چون كلينى، صدوق و مجلسى را بايد از اخباريان، به‏ويژه اخباريان افراطى، جدا ساخت. اين بزرگان هيچ جا منكر عقل و حجيت آن نبوده‏اند؛ بلكه اختلافشان با ديگران در اهميت وحى و حدود فهم و دخالت عقل است. براى مثال، شيخ كلينى خود، « كتاب العقل والجهل» را در آغاز كتاب كافى آورده است و سبب اين تقدم را چنين مى‏نگارد: « لانّ العقل هو القطب الذى عليه المدار و به يحتج و له الثواب و عليه العقاب».(3) بنابراين، از نظر كلينى هم عقل نظرى و هم عقل عملى از استقلال و حجيت برخوردارند. وى در مواضع متعدد از كتاب اصول و فروع كافى به شرح و اجتهاد در روايات پرداخته است.(4) اين نكته در مورد علامه مجلسى روشن‏تر است. مطالب علامه در « بيان»هايى كه در بحار الانوار آورده است، نشان از ذهن وقّاد و اجتهادگراى او دارد. در حوزه فقه نيز علامه مجلسى‏قدس سره، بر خلاف اخباريان، اجتهاد را واجب كفايى و تقليد مكلفين را واجب عينى مى‏داند. همچنين وى به اجتهاد مطلق معتقد است و تجزّى در اجتهاد را نمى‏پذيرد و تقليد ميّت را نفى مى‏كند. وانگهى، علامه مجلسى در مبحث تخطئه و تصويب، ضرورت علم اصول فقه، شؤون فقيه، حجيت ظواهر قرآن، حجيت مفاهيم و ظن، حجيت خبر واحد، اصل برائت، حجيت ذاتى عقل و... آراى اصوليان را پذيرفته است و با اخباريان همخوانى ندارد.(5) نويسنده ظاهراً گردآورى احاديث را ملاك اخبارى‏گرى دانسته است، حال آن كه شيخ طوسى كه يكى از فقهاى اصولى است دو كتاب از كتب چهارگانه حديثى شيعه را جمع‏آورى كرده است.

به هر حال، تنها با درك درست از مفهوم عقل‏گرايى و كاربردهاى مختلف آن است كه مى‏توان مواضع عالمان مسلمان را به درستى از يكديگر بازشناخت. براى مثال، ملاصدراى شيرازى كه در مباحث اعتقادى عقل‏گراست در مباحث فقهى سليقه اخبارى دارد. اين گرايش در شاگرد وى ملا محسن فيض‏كاشانى نيز تا حدودى ديده مى‏شود.

5. نويسنده در ارزيابى نقش شيخ مرتضى انصارى در استحكام انديشه اصوليان مى‏نويسد: « از جمله نوآورى‏هاى او در دانش اصول آن است كه علم اصول را از مسائلى چون قياس، استحسان، مصالح مرسله پاك ساخت و در عوض مسائل بسيارى مانند امارات و اصول عمليه را در علم اصول وارد كرد.» اين مطلب نشان از ناآشنايى ايشان به علم اصول و تاريخ آن دارد. اولاً، مبحث امارات و اصول عمليه قرن‏ها پيش از شيخ انصارى در اصول فقه شيعه مطرح بوده است و كار بزرگ شيخ، تبيينِ دقيق اين اصول و امارات بود. ثانياً، استحسان و استصلاح جز در برهه‏اى كوتاه يعنى در زمان ابن جنيد و ابن ابى‏عقيل - كه نويسنده آنها را عقل‏گرا مى‏داند - به اصول شيعه راه نيافت تا شيخ انصارى در صدد پاكسازى آن باشد. اهميت شيخ در تاريخ انديشه فقهى شيعه در جاى ديگرى است.


(1) رك. : حبيب العميدى، ثامر هاشم، الشيخ الكلينى البغدادى و كتابه الكافى، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1372.
(2)يك نمونه و شاهد خوب براى اين مدعا، ابويعلى فراء است كه حنبلى‏مسلك و اهل حديث است و كتاب الاحكام السلطانية را با اجتهاد در مذهب احمد حنبل نگاشته است. رك. : ابوفارس، محمد عبدالقادر، القاضى ابويعلى الفراء و كتاب الاحكام السلطانية، مؤسسة الرسالة، 1400 ق.
(3)يعنى: زيرا عقل، قطب و محورى است كه همه چيز بر گرد آن مى‏گردد و به عقل احتجاج مى‏شود و ثواب و عقاب بندگان به عقل است. (خطبه كتاب كافى، ص 9)
(4)رك. : ثامر هاشم العميدى، همان، ص 124 تا 127.
(5)رك. : ملكى، على، يادنامه علامه مجلسى، به اهتمام مهدى مهريزى و هادى ربانى، ج 2، مقاله « علامه مجلسى، اخبارى يا اصولى؟»، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، 1379، ص 260 - 312.