تأملى در سخنان محسن قمى‏ درباره ادعاى برترى مردم‏سالارى دينى؛

متن
سيد هدايت جليلى‏ - نوروز، 10/5/80
اشاره
بازتاب شماره 17

چكيده: نظريه مردم‏سالارى دينى چه امتيازاتى بر نظريه دموكراسى دارد؟ آيا اين نظريه خودش با دشوارى‏هايى روبه‏رو نيست؟ در مقاله زير كه نقدى است بر سخنرانى آقاى محسن قمى، رييس محترم نهاد نمايندگى ولى فقيه در دانگشاه‏ها ادله امتياز مردم‏سالارى دينى بر دموكراسى را به چالش كشيده شده‏اند.

متن

لُبّ مدعاى جناب قمى اين است: مردم‏سالارى دينى، منشور انقلاب اسلامى است. نظريه مردم‏سالارى دينى، پيشرفته‏تر، شفاف‏تر و كارآمدتر از الگوهاى رايج در جهان معاصر، به‏ويژه دموكراسى غربى است. وى براى اثبات برترى مردم‏سالارى دينى بر دموكراسى غربى، امتيازات شش‏گانه‏اى را برمى‏شمرد:

« اولين امتياز اين نظريه اين است كه دموكراسى در ذات خود دچار ابهام فراوان است و از ابتدا با مشكلاتى از قبيل پارادوكس دموكراسى، ستم اكثريت و ديكتاتورى نخبگان مواجه بوده است و لذا قرائت‏ها و تفسيرهاى متفاوتى از آن ارائه شده است. انواع مختلف دموكراسى نخبه‏گرا، مشاركتى، تكثرگرا و ليبرال دموكراسى، همه شاهد اين ابهام درونى دموكراسى است.»

اولاً در اين گزارش، فى‏الواقع به نقص دموكراسى غربى اشاره شده، نه امتياز مردم‏سالارى دينى. ثانياً وجود دموكراسى و قرائت‏ها و تفسيرهاى متفاوت از دموكراسى نمى‏تواند دليل بر ابهام درونى و ذاتى دموكراسى باشد؛ بلكه علامت حيات، پويايى و بالندگى و زايندگى آن است و از يك منظر، نه تنها نقص نيست، بلكه قوت بن‏مايه اين نظريه را نشان مى‏دهد. افزون بر اين، مگر نظريه مردم‏سالارى دينى دچار ابهام درونى و ذاتى نيست و مگر در معرض تكثر قرائت‏ها و تنوع تأثيرها قرار نگرفته است؟ بنا بر يك جمع‏بندى، هشت يا نه قرائت در باب ولايت فقيه قابل بازشناسى و تمايز است.

از اين گذشته، از آنجا كه مردم‏سالارى دينى در هر حال نوعى مردم‏سالارى (دموكراسى) است، طبيعتاً همه ابهامات و مشكلات مطرح در باب دموكراسى، به مردم‏سالارى دينى هم سرايت مى‏كند.

ثالثاً هر نظريه‏اى مشكلات خاص خود را دارد. هيچ نظريه‏اى فارغ از اشكال نيست. اگر دموكراسى غربى در دل خود با مشكلات دست و پنجه نرم مى‏كند، مردم‏سالارى دينى هم با مشكلات نظرى و عملى خاص خود روبه‏روست. اين طبيعى است كه وقتى مردم‏سالارى متصف يا مقيد به وصف يا « قيد دينى» مى‏شود، كار نظريه‏پردازان دو چندان مى‏شود؛ آنها از اين پس بايد چشمى بر مقومات مردم‏سالارى داشته باشند و چشمى ديگر بر مبانى دينى.

جناب قمى در بيان امتياز دوم مردم‏سالارى دينى اظهار مى‏كند: « گرچه دموكراسى شيوه و روشى براى مراجعه به آراى عمومى است، لكن همواره نوعى عقلانيت در آن نهفته است كه اين روش را در خدمت به آن عقلانيت مورد بهره‏بردارى قرار مى‏دهد». ايشان در مقام ارائه نمونه مى‏افزايند: « ليبراليسم همان پشتوانه عقلانى ليبرال دموكراسى غربى است و به همين جهت ... رابرت نوزيك و هايك تصريح كرده‏اند كه اگر روزى آراى اكثريت معطوف به نفى برخى از اصول ليبراليسم شود ... ما هرگز رأى اكثريت را نمى‏پذيريم؛ چون ما به مبانى دموكراسى متعهد هستيم، نه به روش‏هاى آن». جناب قمى نيك مستحضرند كه هيچ چاقويى دسته خود را نمى‏برد. مثلاً نقض غرض است كه عده‏اى رأى‏گيرى كنند كه رأى ارزشى نداشته باشد! طبيعى است كه دموكراسى به مثابه يك شيوه و روش، مبتنى بر مبانيى است كه التزام به آن در گرو پذيرش آن خواهد بود، نه نفى آن. نمى‏توان به آراى عمومى مراجعه كرد تا نفى مراجعه به آراى عمومى را به بحث گذاشت. پاره‏اى از مبانى دموكراسى، لازمه لاينفك آن است و بدون آن، دموكراسى، دموكراسى نخواهد بود؛ چه دموكراسى دينى و چه غيردينى؛ و نفى آن، دموكراسى و مردم‏سالارى را از هر نوع كه باشد منتفى خواهد كرد.

از فحواى عبارت جناب قمى چنين برمى‏آيد كه ايشان گويى نقش مردم و رأى آنها را در مردم‏سالارى دينى تا آستانه انتخاب نظام اسلامى مى‏داند و پس از رأى مردم به نظام اسلامى، دين نقش خود را در اداره عمومى اجتماع ايفا خواهد كرد و از آن پس، ديگر رأى مردم نافذ نخواهد بود، مگر در مواردى كه وحى در آن خصوص سكوت كرده باشد. جاى پرسش است كه حوزه سكوت وحى كجاست؟ وحى هيچ‏گاه حوزه سكوت خود را به‏روشنى و صراحت بيان نكرده است و بر اساس آراى مختلف دين‏پژوهان، دايره سكوت وحى، تنگى و فراخى بسيار مى‏يابد.

ايشان اظهار مى‏كنند: « چنان‏چه تفسيرها و قرائت‏هاى مختلفى از برخى احكام دينى وجود داشته باشد، مردم با آراى خود در زمينه‏هاى مختلف، قرائت مورد تأييد خود را مشخص خواهند كرد». اين سخن حاكى از آن است كه آقاى قمى رأى مردم را در ترجيح يك قرائت و تفسير از احكام دينى نسبت به قرائت‏ها و تفسيرهاى ديگر نافذ مى‏داند. روشن است كه اين ملاك نمى‏تواند مبناى حقانيت يا بطلان يك قرائت از ميان قرائت‏هاى مختلف باشد. حقانيت يا بطلان يك قرائت تابع رأى اكثريت نيست. از اين رو سخن آقاى قمى را مى‏توان مبتنى بر اصالت نوعى قرارداد اجتماعى دانست.

امتياز سومى كه نام‏برده براى مردم‏سالارى دينى قائلند، پرهيز از تبليغات مسموم و بهره‏بردارى ناصحيح از افكار عمومى است: « امروز افكار عمومى در غرب توسط مؤسسات عظيم اقتصادى جهت داده مى‏شود. پول، نقش اساسى را در انتخابات ايفا مى‏كند. امّا در نظريه مردم‏سالارى دينى، حاكم نه مالك قدرت است و نه اجاره‏نشين خانه قدرت؛ بلكه صرفاً امانت‏دار الهى است».

جناب قمى در اين بيان مرتكب خلط مقام « تحقق» و « تعريف» و به عبارت ديگر « هست» و « بايد» شده‏اند. نيم‏نگاهى به رفتار رسانه‏ها، جناح‏ها و تبليغات انتخاباتى نامزدهاى انتخاباتى چند سال اخير تجربه مردم‏سالارى دينى، كافى است كه دريابيم ما تافته جدا بافته‏اى از واقعيت موجود غرب نبوده‏ايم. بله، در نمونه آرمانى مردم‏سالارى دينى، حاكم، امانت‏دار است و فريب افكار عمومى، هر گونه كه باشد، روا نيست؛ چنان‏كه در نمونه آرمانى دموكراسى غربى - نه در نمونه‏هاى عينى - نيز چنين است. اما در مقام واقع، جناح‏هاى سياسى ما هم براى رسيدن به قدرت، رفتار شايسته، سالم و صادقانه‏اى - آن گونه كه بايد - با افكار عمومى نداشته‏اند.

اشاره‏

1. نويسنده محترم پاره‏اى نكات را در توضيح مردم‏سالارى دينى آورده‏اند كه موجب روشن شدن برخى زواياى بحث شده است. يكى از اساسى‏ترين دشوارى‏هايى كه مردم‏سالارى دينى با آن مواجه است، توجه هم‏زمان به دو جانب دينى بودن و مردمى بودن است كه به‏مراتب دشوارتر از توجه به يك جانب است. همچنين مى‏توان به تعدد و تكثر قرائت‏ها از مردم‏سالارى دينى اشاره كرد؛ هرچند نمى‏توان بر همه اين قرائت‏ها مهر تأييد نهاد. اشاره نويسنده محترم به اين مطلب كه « حقانيت يا بطلان يك قرائت تابع رأى اكثريت نيست»، اشاره‏اى درست، اما گذراست.

2. نكاتى نيز در اين مقاله وجود دارد كه حاكى از نوعى شتاب‏زدگى در نقد است. مثلاً اين نكته كه بيان نواقص و ضعف‏هاى دموكراسى، امتياز مردم‏سالارى دينى نيست، هرچند فى نفسه درست است، اما هنگامى كه سخن بر سر مقايسه دو ديدگاه است، اگر يكى از آن دو ديدگاه واجد نقيصه‏اى باشد كه ديگرى فاقد آن است، در اين صورت مى‏توان آن را دليل برترى دومى دانست.

3. يك نكته مهم كه در مقاله آقاى جليلى مورد غفلت واقع شده، تفكيك ميان دو مفهوم از دموكراسى است. دموكراسى را گاهى به عنوان يك « روش» مورد بحث قرار مى‏دهند و گاهى به عنوان يك « تفكر». دموكراسى به عنوان يك روش، لااقل در مقام نظر، خالى از هر انديشه‏اى فرض مى‏شود و تلاش مى‏شود تا آن را سازگار با انواع ايدئولوژى‏ها نشان دهند. اما دموكراسى به عنوان يك انديشه چنين نيست؛ بلكه در اين حال، دموكراسى يك ظرف داراى محتوايى از پيش تعيين‏شده است كه نمى‏توان هر نوع انديشه‏اى را در آن وارد كرد. اين‏كه نويسنده محترم مى‏گويد: « پاره‏اى از مبانى دموكراسى لازمه لاينفك آن است و بدون آن، دموكراسى، دموكراسى نخواهد بود؛ چه دموكراسى دينى و چه غيردينى؛ و نفى آن، دموكراسى و مردم‏سالارى را از هر نوع كه باشد منتفى خواهد كرد»، تنها در صورتى درست است كه دموكراسى را به عنوان يك تفكر در نظر بگيريم؛ اما اگر دموكراسى را به عنوان يك روش ببينيم، آنگاه نمى‏توان پذيرفت كه مبانى موردنظر نويسنده محترم، از جمله ليبراليسم، از اجزاى لاينفك دموكراسى باشند و در اين صورت، نفى آن مبانى به نفى دموكراسى نمى‏انجامد. به علاوه، اگر واقعاً اين گونه باشد كه نويسنده محترم مى‏گويد، هيچ دليل قانع‏كننده‏اى وجود ندارد كه مردم‏سالارى دينى را فقط بر پايه مبانى دموكراسى مورد نظر نويسنده بنيان نهيم. مى‏توان طرحى نو درانداخت و نوعى مردم‏سالارى با مبانى و محتوايى غيرليبرال ايجاد كرد كه با فرهنگ دينى پر شده باشد. ظاهراً نويسنده محترم چنين فرضى را نتوانسته‏اند تصور كنند.(1)

4. جناب آقاى قمى يكى از امتيازهاى مردم‏سالارى دينى را « پرهيز از تبليغات مسموم و بهره‏بردارى ناصحيح از افكار عمومى» دانسته‏اند. آقاى جليلى بر اين گفته خرده گرفته و مدعى‏اند كه آقاى قمى مرتكب خلط مقام « تحقق» و « تعريف» شده‏اند و در نمونه آرمانى دموكراسى غربى نيز، مانند مردم‏سالارى دينى، فريب افكار عمومى مجاز نيست؛ چنان‏كه در نمونه‏هاى عينى و محقق مردم‏سالارى دينى نيز، مانند دموكراسى غربى، لاف‏زنى و تظاهر و نفاق‏ورزى‏هاى فصلى و موسمى وجود دارد و تفاوتى ميان اين دو نظام از اين حيث وجود ندارد. اما گويا جناب جليلى از ماكياوليسم غربى خبر ندارند يا آن نوع انديشه را در سامان بخشيدن به انديشه‏هاى سياسى دنياى امروز بى‏تأثير پنداشته‏اند. نمونه آرمانى دموكراسى غربى در مقام نظر، فارغ از ملاحظات ناظر به قدرت و اخلاق سياسى ماكياولى نيست. بنابراين براى دست‏يابى به قدرت، استفاده از هر ابزارى كه بهتر بتواند اين نقش را ايفا كند مجاز و مطلوب شمرده مى‏شود.(2)

در مورد نمونه‏هاى عينى نيز داورى آقاى جليلى جامع و منصفانه نيست. اگر به نظام مردم‏سالارى دينى مستقر در جمهورى اسلامى ايران نظرى بيفكنيم و هشت دوره انتخابات رياست جمهورى را، از باب نمونه، مورد بررسى قرار دهيم ملاحظه خواهيم كرد كه اكثر موارد آن، به‏ويژه آنها كه به اوايل انقلاب نزديك‏تر بودند، همراه با سلامت و راستى و درستى و اخلاق و از سر تكليف انجام شده است كه در آنها داوطلبان نه با اتكا به ثروت و كثرت تبليغات و عوام‏فريبى و دغل‏كارى، كه با توجه به وظيفه و معرفى صادقانه خويش قدم به ميدان نهادند. هنوز هم امكان احياى چنان اخلاقى وجود دارد و مى‏توان با نهادينه كردن اين اخلاق در قوانين انتخاباتى، از اتكاى انتخابات به قدرت‏هاى اقتصادى و نيرنگ‏هاى تبليغاتى جلوگيرى كرد.


(1) براى ديدن نمونه‏اى از اين فرض، رك.: « حاكميت دينى ... ، نوانديشان دينى ... ، جنبش اصلاح‏طلبى»، بازتاب انديشه (7)، ص 17 و 18.
(2) لااقل پاره‏اى نظريات در اخلاق سياسى غرب مطرح‏اند كه مى‏گويند يك سياستمدار مى‏تواند كارهايى را انجام بدهد كه اگر سياستمدار نبود اخلاقاً مجاز به انجام دادن آنها نبود؛ مثلاً، مى‏تواند دروغ بگويد، مردم‏فريبى كند، خشونت غيرعادلانه بورزد، خلف وعده كند و... ، اين مسأله يكى از سه مسأله بسيار مهم اخلاق سياسى است كه معمولاً تحت عنوان مسأله « دست‏هاى آلوده» (dirty hands) طرح مى‏شود.