مبانى انديشه سياسى علامه نايينى‏

متن
حسين رضاپور - انتخاب، 14 مرداد 1380
اشاره
بازتاب شماره 17

چكيده: نويسنده در اين مقاله در صدد اثبات آن است كه مرحوم نايينى‏قدس سره حكومت مشروطه را مطلوب و مشروع مى‏داند.

متن

از ديدگاه نايينى‏قدس سره دو نوع قانون شرعى و عرفى وجود دارد كه قلمرو هر يك از ديگرى جداست. شرع امور دينى را شامل مى‏شود و قوانين عرف، محدود ساختن رفتار فرمانروايان را بر عهده دارد. لزوم متابعت از قوانين عرف نيز مبتنى بر اصل حفظ نظام است. بنابراين قوانين و دستوراتى كه تطبيق آن با شرع لازم است، همان قوانين شرعى مى‏باشد؛ وگرنه در خصوص قوانين عرفى، تطبيق با شرع بلامحل و بدون موضوع است.

براين اساس، نايينى تدوين قانون را به دست غيرمجتهد بدعت نمى‏داند. از نظر او بدعت زمانى محقق مى‏شود كه غير مجعول شرعى به‏جاى مجعول شرعى و حكم الهى ارائه و اظهار و الزام شود. از نظر مرحوم نايينى در شرايطى كه امام عصرعليه السلام از انظار غايب است و حكومت به شكل غصبى در دست حكمرانان قرار دارد، نبايد اجازه داد كه علاوه بر غصبى بودن حكومت، اعمال جائرانه نيز صورت پذيرد. حكومت سلاطين، در هر صورت غصبى است. حال كه در غصبى بودن حكومت سلاطين ترديدى نيست، روشى لازم است كه از ظلم و تعدى به زيردستان كه خود، اغتصاب ثانوى است، جلوگيرى شود.

از نظر نايينى‏قدس سره حكومت مشروطه نيز مبرّا از غصبى بودن نيست؛ زيرا توليت و تصدى آن در دست غيرمعصوم است. اما تبعيت از حكومت مشروطه، بر متابعت از حكومت استبدادى ترجيح دارد. اين نظام سياسى، دست كم به رعيت ستمى روا نمى‏دارد و از همين روى است كه نياز به تدوين قانون اساسى دارد. قانون براى مهار سلطان ضرورى است و نقش قانون‏گذارى بشرى در حفظ نظام و جلوگيرى از تبديل آن به حكومت استبدادى، مانند رساله‏هاى عملى تقليد است.

حكومت مشروطه از ديدگاه نايينى ممكن است به يكى از دو وجه تحقق يابد: يكى حكومت كامل و عارى از عيب و كاستىِ امام معصوم است كه كمال آن از عصمت امام برمى‏خيزد، و ديگرى حكومت مشروطه غيرمعصوم است كه اگرچه پيراسته از عيب و نقص نيست، در ابعاد عديده‏اى بر حكومت استبدادى رجحان دارد.

نايينى‏قدس سره به دنبال يك سلسله دلايل عقلى در رجحان مشروطيت بر استبداد، سه دليل فقهى را اساس مشروعيت نظام مشروطه مى‏داند:

دليل اول، وجوب امر به معروف و نهى از منكر است. مطابق اين اصل اسلامى، عدم تمكن در جلوگيرى از انجام يك منكر، موجب رفع وظيفه در جلوگيرى از ساير منكرات نخواهد بود؛ بنابراين گرچه ممكن نيست سلطانى را از ارتكاب منكرات، از جمله غصب حكومت بازداشت، ولى اين امكان هست كه با محدود كردن دايره اقتدار و سلطه او، وى را از ارتكاب منكرات ديگر نهى كرد.

دليل دوم، نيابت مجتهد جامع‏الشرايط در امور حسبيه و وجوب اقامه نظم ممالك اسلامى و حفظ اساس اسلام است. ثبوت نيابت فقها و نواب امام عصرعليه السلام دست كم در امور حسبيه قطعى است و از سويى ديگر حفظ نظم ممالك اسلامى و حفظ اساس اسلام از بارزترين مصاديق امور حسبيه است.

دليل سوم، وجوب تحديد تصرفات كامل عدوانىِ اشخاص در صورت امكان، يا لااقل تحديد آن تصرفات در برخى جنبه‏هاى ممكن است؛ يعنى وقتى قرار شد فقها در زمان غيبت داراى ولايت باشند، هرقدر كه بتوانند جلو تصرفات عدوانى را بگيرند، به همان اندازه بر آنان واجب است.

بنابراين مشروعيت حكومت از ديدگاه علامه نايينى بر دو ركن اساسى زير مبتنى است:

1. الهى بودن؛ يعنى از طرف خدا و بر اساس موازين شرع بودن و نيابت مجتهد جامع‏الشرايط در امور حسبيه و وجوب اقامه نظم در ممالك اسلامى؛

2. مردمى بودن؛ يعنى اعتبار به اكثريت آرا كه در نظام مشروطه، سازنده قانون است و لزوم تحديد كامل تصرفات عدوانى اشخاص از طريق قانون اساسى، مجلس شوراى ملى و تفكيك قوا.

بنابراين نايينى مشروطه‏گرى را تأييد مى‏كند و آن را مشروع و لازم مى‏شمارد؛ اما نه به دليل خوبى و برترى ذاتى آن؛ بلكه از اين روى كه در نگاه او، نظام مشروطه از آن جهت كه ظلم كمترى را به همراه دارد، از رژيم استبدادى بهتر است.

اشاره‏

در تبيينى كه اين مقاله از انديشه سياسىِ اين فقيه بزرگ شيعه ارائه مى‏دهد، به روشنى اين مطلب القا مى‏شود كه در عصر غيبت، هر حكومتى غاصبانه است و در غياب امام معصوم نمى‏توان حكومت غيراغتصابى داشت و تنها رفتار حكومت است كه مى‏توان آن را با ابزارهايى از قبيل قانون و عمل كردن بر طبق دين و اخلاق به مسير اعتدلال كشاند.

نويسنده محترم توضيح نمى‏دهد كه چه‏طور ممكن است مرحوم نايينى از يك‏طرف به ولايت فقها استناد كنند و آن‏را در امور حسبيه كه حكومت از مصاديق بارز آن است، مسلّم و قطعى بدانند، و از طرف ديگر حكومت را در عصر غيبت غصبى بشمارند. پرواضح است كه اذعان به ولايت، درست در نقطه مقابل غصب قرار دارد.

نويسنده محترم از طرفى بارها بيان مى‏كند كه از نظر نايينى، مشروطه حكومتى غاصبانه است؛ اما از طرفى نيز بر اساس ديدگاه ايشان دلايلى بر مشروعيت آن اقامه مى‏كند.

گذشته از كتاب معروف تنبيه‏الامه، مرحوم نايينى در كتاب‏هاى فقهى، از جمله مباحث مكاسب، در بحث ولايت، ولايت فقها را در امور حسبيه پذيرفته‏اند و همان‏طور كه در اين مقاله آمده است، ايشان حكومت را از جمله امور حسبيه مى‏دانند كه تعطيل آن به تعطيل امورى مى‏انجامد كه شرع مقدس راضى به تعطيل آنها نيست. با اين همه، ديدگاه مرحوم نايينى آن است كه در غياب حكومت معصوم و حكومت مأذون از معصوم كه همان ولايت فقها در امور حسبيه است، بايد دفع افسد به فاسد كرد و اگر قرار باشد مخيّر بين پذيرش حكومت استبدادى و حكومت مشروطه باشيم، به‏طور قطع حكومت مشروطه ترجيح دارد. اين دو ديدگاه مرحوم نايينى قابل جمع است. اساساً پذيرش يك نوع حكومت ممكن است صرفاً از روى اضطرار و ضرورت باشد؛ مانند زمانى كه تحقق نوع ديگر عملى نيست. رويكرد نايينى به مشروطه صرفاً از اين قبيل است.

اما تفكيك قوانين شرعى از عرفى در ديدگاه اين فقيه گران‏قدر كه در ابتداى اين مقاله از آن سخن رفته است، در مقابل ديدگاهى قرار دارد كه از قانون و مراجع تصويب قانون اعلام استغنا مى‏كرد و منابع شريعت را كافى مى‏دانست.

مرحوم نايينى به‏درستى اين نكته را دريافته است كه مى‏توان با برداشت از شريعت و در چارچوب آن، تكليف بسيارى از امور را روشن كرد؛ امورى كه مستقيماً در شريعت نيامده است و اصولاً در حوزه حكومت معنا پيدا مى‏كند. اين تعبير كه « بعضى از امور در شرع به آن پرداخته نشده است» عيناً به اين معنا نيست كه پس نظارت شرع بر آن لازم نيست. طبيعى است كه از نگاه فقيهى چون ميرزاى نايينى‏قدس سره هر تصميمى تنها در صورت هماهنگى با ساير احكام شريعت مشروعيت دارد. اما نايينى‏قدس سره متفطن اين نكته نيز هست كه پاره‏اى مسائل از قبيل‏ولايت پدر، سهم‏الارث، عدّه زنان، شرايط طلاق، ولايت پدر و... در شريعت اسلامى به‏طور روشن آمده است؛ امّا محدوده‏اى هم هست كه بايد بر اساس كليات و با رعايت مصلحت درباره آن تصميم گرفت؛ از اين رو، وجود مجلس قانون‏گذارى را از اين جهت و در اين محدوده منافى با شرع و در تعارض با اهداف و احكام آن نمى‏داند. از نظر وى چنين مجلسى حق ندارد سهم الارث را به‏گونه ديگرى مقرر كند؛ چون شرع، همان‏طور كه از يك قانون انتظار مى‏رود، به‏صراحت آن را معين كرده است. اما در زمينه صادرات و واردات مى‏تواند با نظارت فقها قوانينى را تصويب كند.