جايگاه اقليت و اكثريت در انديشه سياسى اسلام‏

متن
سيد ابوالفضل موسويان‏ -- نامه ميبد، ش 1
اشاره
بازتاب شماره 15

چكيده: نويسنده در اين مقاله در پى تبيين جايگاه اقليت و اكثريت در انديشه سياسى اسلام است و با رد نظريه اعتبارى رأى اقليت در پى يافتن مبناى مشروعيت رأى اكثريت است.

متن :

در مسائل علمى و اعتقادى كه تمام توجه مصروف دستيابى به حقيقت است، انسان بايد تابع دليل باشد. در اين موارد نبايد و نمى‏توان ملاك صحت را اكثريت دانست. على‏عليه السلام در توصيف انبيا مى‏فرمايند: كمى طرفداران هيچ‏گاه باعث نمى‏شد انبيا در تكاليف و رسالتشان كوتاهى كنند. در مباحث اخلاقى نيز معمولاً چنين است كه گروه اندكى از انسان‏ها به مقامات عالى و كمالات دست مى‏يابند و همين اقليت‏اند كه ستايش مى‏شوند. اما بر خلاف دو مورد قبل كه ظاهراً اختلافى در آن نيست، در مسائل اجتماعى و سياسى ديدگاه‏هاى مختلفى وجود دارد: گروهى رأى اقليت را ترجيح داده‏اند و گروهى نيز رأى اكثريت را.

طرفداران نظريه اقليت ايراداتى بر نظريه اكثريت وارد كرده‏اند كه به طور خلاصه به آنها اشاره مى‏شود:

1. حكومت امرى تخصصى است كه بايد به دست صاحبان انديشه و دانايان سپرده شود؛

2. مديريت اجتماعى امرى كيفى است؛ حال آنكه در دموكراسى آنچه مورد توجه است كميّت است؛

3. در دموكراسى، گرچه آزادى رأى هست رأى‏ها آزاد نيست؛ بلكه صاحبان قدرت به رأى جهت مى‏دهند؛

4. دموكراسى به معناى حكومت اكثريت است؛ حال آنكه گاه - در بعضى از كشورها - كمتر از نصف افراد داراى صلاحيت رأى نيز در انتخابات شركت نمى‏كنند و حتى گاه اتفاق مى‏افتد كه تنها 25% افراد داراى صلاحيت رأى، فرد يا حزبى را بر سر كار مى‏آورند و لذا آن فرد ياحزب نماينده اقليت است.

از طرفى، اگر ملاك رأى مردم است، رأى نماينده تنها در برابر موكلانش نافذ است، نه همه مردم؛ بنابراين، حتى اگر اكثر مردم به او رأى داده باشند، حق ندارد بر اقليت حكومت كند و اگر مبنا اين باشد كه پذيرش دموكراسى يعنى پذيرش رأى اكثريت، آنگاه اشكال اين است كه همان‏طور كه جان استوارت ميل و توكويل گفته‏اند دموكراسى چيزى جز جباريت اكثريت نيست.

5 . افلاطون تنها فيلسوف را شايسته رهبرى مى‏داند و مى‏گويد: توده مردم، عاطفى متعصب و غير فن‏سالارند و سرنوشت جامعه را نبايد بازيچه هوس مردم كرد.

6 . آيات قرآن اعتبارى براى رأى اكثريت قائل نيست. به علاوه مطابق مذهب اماميه رأى اكثريت اعتبارى ندارد.

7. اگر فرمان‏هاى حكومت غير اخلاقى باشد، نمى‏تواند الزام سياسى بياورد.

8 . چه كسى گفته كه احتمال خطاى اكثريت كمتر است؟ با وجود احتمال خطاى اكثريت چه الزام اخلاقى‏اى براى تبعيت از اكثريت وجود دارد؟

9. مطابق گفتار معصومان، امامت جامعه منصبى نيست كه مردم در آن دخالتى داشته باشند.

ايرادات فوق را مى‏توان چنين پاسخ داد:

1. تجربه نشان داده است كه در حالت طبيعى، مردم فطرتاً به دنبال انتخاب صحيح‏اند. مردم فطرتاً بر ملاك‏ها، واقفند. اگر هم افراد شايسته انتخاب نشده‏اند، به اين دليل بوده است كه مستبدان دخالت كرده‏اند و فضاى آزاد را از بين برده‏اند.

2. حكومت و مسائل اجتماعى مربوط به همه مردم است و لذا همه داراى حقوق مساوى‏اند. به علاوه مى‏توان ادعا كرد كه رأى اكثر مردم كيفى‏تر هم خواهد بود.

3. اينكه در دموكراسى‏ها صاحبان قدرت رأى مردم را مى‏سازند، اشكالى بر اصل نظريه نيست؛ بلكه بايد اين اشكال را از بين برد.

4. شركت نكردن مردم اگر به معناى پذيرفتن رأى شركت‏كنندگان باشد، نتيجه‏اش آن است كه آنها كه شركت نكرده‏اند عملاً رأى شركت كنندگان را پذيرفته‏اند و اگر به معناى مخالفت باشد بايد دموكراسى را به گونه‏اى طراحى كرد كه به استبداد اكثريت منتهى نشود.

5 . نمى‏توان گفت چون مردم نمى‏فهمند و از اوضاع جهان آگاه نيستند، حق ندارند اختيار امور خود را به دست گيرند. كمال و برترى هيچ فردى كافى نيست كه به ميل خود بر مردمان حكومت كند.

6 . آيات قرآنى كه در اين خصوص مورد استناد قرار گرفته‏اند، ربطى به اعتبار يا عدم اعتبار رأى اكثريت ندارد.

7. فرض بحث ما در جايى نيست كه همه امور، حتى شريعت نيز به رأى گذاشته شود؛ فرض بحث ما مواردى است كه به مخالفت با شرع منجر نمى‏شود.

8 . بى‏ترديد ضريب اطمينان در رأى اكثريت بالاتر است.

9. اينكه نظريه امامت، انتخاب امام را برنمى‏تابد مطلب حقى است؛ اما بايد توجه داشت كه تعريف ما از امام و كاركرد آن چيزى است جدا از رياست صرفِ حكومت.

تا اينجا معلوم شد ايرادهايى كه به نظريه اكثريت گرفته شده، فاقد وجاهت لازم است. در اينجا جا دارد ببينيم دلايلى كه طرفداران نظريه اعتبار رأى اكثريت مطرح مى‏كنند چيست:

1. سيره عقلا: مطابق اين دليل، تقدم رأى اكثريت از باب ترجيح راجح و امرى معقول است. حال آنكه تقدم رأى اقليت ترجيح مرجوح و نامعقول است.

2. قرآن: در آيه 159 سوره آل‏عمران آمده است: « وَ شاوِرْهُمْ فِي اْلأَمْرِ»؛ پيامبر گرامى اسلام فردى كثيرالمشاوره بود و آيه پيش‏گفته، اين روش را تأييد و تأكيد مى‏كند. البته روشن است كه اسلام مقررات مشخص و تصوير قانونى مشروحى براى نظام مشورت و كيفيت اجراى آن وضع نكرده و اين امر را به اوضاع زمانى - مكانى واگذار كرده است.

نكته شايان توجه اينكه بعضى گفته‏اند مطابق اين آيه، نتيجه مشورت، يعنى قبول رأى اكثريت، الزام‏آور نيست. حال آنكه بسيارى از علما، شورا را الزام‏آور مى‏دانند و سيره پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم و على‏عليه السلام نيز همين مطلب را تأييد مى‏كند.

3. روايات: در كلمات معصومان نيز بر نظر اكثريت در مقام عمل تأكيد شده است. از آن جمله است مقبوله عمر بن حنظله كه در آن امام‏عليه السلام مى‏فرمايند: « و يترك الشاذّ الذى ليس بمشهور عند اصحابك». امام على‏عليه السلام نيز مى‏فرمايند: همواره با جمعيت‏هاى بزرگ باشيد چرا كه دست خدا با جماعت است. پيامبر گرامى اسلام نيز به على‏عليه السلام توصيه مى‏فرمايند: اگر مردم بدون درگيرى ولايت را به تو دادند و همه به آن راضى شدند، حكومت را قبول كن و اگر اختلاف كردند، آن را رها كن. در سخنان على‏عليه السلام نيز اين نكته به صراحت آمده است: ايشان هرگاه فردى را براى فرمانروايى مى‏فرستادند، به او مى‏فرمودند: نوشته مرا براى آنان بخوان؛ اگر راضى بودند فرمانروايى كن؛ زيرا دوست ندارم كسى را بر چيزى مجبور كنم كه نمى‏خواهد. ايشان همچنين در توصيه به مالك اشتر، شيوه صحيح حكومتى را جلب رضايت اكثريت مى‏دانند نه اقليت.

اشاره‏

1. كانون ايرادهايى كه در اينجا بر دموكراسى وارد شده است، در خصوص مشروعيت رأى اكثريت است و به نظر مى‏رسد جدى‏ترين اشكال، همان اشكال معروف است كه چگونه مى‏توان اقليت را به پيروى از اكثريت وا داشت و نيز با توجه به اين نكته كه كاركرد و شكل نهادينه دموكراسى در دنياى امروز دقيقاً منطبق بر رأى اكثريت واقعى نيست و صرفاً بيانگر ديدگاه اكثريت شركت‏كننده است، چگونه تصميم اكثريت مى‏تواند منشأ الزام سياسى براى اقليت باشد.

از اين ديدگاه نه مى‏توان گفت چون بيشتر مردم بيشتر مى‏فهمند، نظرشان براى ديگران الزام‏آور است و نه مى‏توان گفت چون حكومت و مديريت تخصصى است، مردم و افراد جامعه فاقد حقِ حاكميتند. اصولاً ارجاع مسأله مشروعيت به تخصص، علم، مديريت و عناوينى از اين دست، رفتن به بيراهه است.

اين، نكته‏اى است كه به نظر مى‏رسد هم بر مخالفان و هم بر بعضى مدافعان دموكراسى پنهان مانده است. پايه دموكراسى قائل شدن به حقِ برابر براى مردم است.

2. با اين توضيح بايد ديد نويسنده محترم كه به دنبال توجيه مشروعيت رأى اكثريت است، چگونه در مقام توجيه برمى‏آيد: به نظر مى‏رسد ديدگاه نويسنده محترم آن است كه صرفاً با مبانى دينى مى‏توان از نظريه « رأى اكثريت» دفاع كرد؛ زيرا اگر بدون استناد به مبانى دينى، اعتبار رأى اكثريت توجيه‏پذير بود، نيازى به تلاش فراوان ايشان در استنادهاى قرآنى و روايى احساس نمى‏شد.

در گام اول وى سعى كرده است پيروى از رأى اكثريت را از جمله سيره عقلا و بنائات عقلايى بداند. نويسنده ادعا مى‏كند ترجيح رأى اكثريت امرى معقول، و ترجيح رأى اقليت امرى نامعقول است.

روشن است كه تطبيق سيره عقلا بر اين مورد صرفاً از آن رو صورت گرفته كه اعتبار رأى اكثريت، به سنت دينى و تأييد شارع نسبت داده شود. گذشته از اينكه نويسنده دليلى بر اين مطلب اقامه نمى‏كند كه به فرض وجود چنين سيره‏اى، اعتبار سيره از چه مأخذى تغذيه مى‏كند. اساساً ادعاى چنين سيره‏اى محل تأمل است. آيا دوره‏اى كه در آن بشر توجهى به مسأله رأى اكثريت نداشته، دوره‏اى غير عقلانى بوده و رفتار انسان‏ها تابع عقل نبوده است؟ اساساً به چه دليل اكثريت كمّى بر هر اقليتى ترجيح دارد؟

نويسنده محترم مقاله در ابتداى مقاله ادعا مى‏كند كه در كشف حقيقت و نيز در امر هدايت و تربيت اخلاقى نمى‏توان تابع اكثريت بود.

مى‏پرسيم در آنجا خواهى نخواهى ترجيح مرجوح (كمّى) صورت مى‏گيرد و در آن گونه امور كيفيت‏گرايى در برابر كميت‏گرايى مد نظر است، چه اشكال دارد كه گفته شود در تصميم‏گيرى، به‏ويژه در امور مهم، نيز ملاك كيفيت است و لذا تقديم اكثريت كمّى بر اقليت كمّى تقديم امر راجح نيست؛ چرا كه ما در مقام حل معادله‏اى با يك متغير نيستيم و چه بسا متغيرهاى مختلفى در ميان هست كه نتيجه نهايى تابع همه آنهاست. از اين زاويه ديد است كه افلاطون نظريه فيلسوف - شاهى را مطرح مى‏كند و ديگران نيز به نحوى نخبه‏گرايى را ترجيح مى‏دهند. بنابراين معقول بودن تقديم رأى اكثريت محل تأمل است و وجود چنين سيره و بنايى در ميان مردم نيز معلوم نيست.

3. اما دليل دوم ايشان كه استناد به آيه معروف مشورت (آل‏عمران: 159) است، نيز چندان استوار نيست. نويسنده محترم مقاله روشن نمى‏كند كه ارتباط مشورت و نهادهاى مشاوره با مسأله دموكراسى و اعتبار رأى اكثريت چيست؟ گيريم كه پيامبر گرامى اسلام موظف به مشاوره باشند، آيا اين آيه جز اين كه پيامبر اكرم بايد از ديدگاه‏هاى ديگران استفاده كند و صرفاً به دانش و آگاهى خود اكتفا نكند، دلالت ديگرى هم دارد؟

گذشته از اين معلوم نيست از نظر نويسنده چگونه مسأله مشورت با مسأله انتخاب حاكم و رأى‏گيرى ارتباط پيدا مى‏كند. مشورت در مقام تصميم‏گيرى غير از مشورت در مقام انتخاب حاكم است. آنچه در آيه پيش‏گفته آمده اين است كه پيامبر گرامى اسلام موظفند تصميمات خود را به مشورت و راى‏زنى بگذارند.

ممكن است اين ايراد وارد شود كه پذيرش مشورت با جمعى بدون توجه به نظر اكثر آنان امرى لغو و بيهوده است. ما نيز با اين همراه مى‏شويم و مى‏پذيريم كه با هر گروهى مشورت صورت مى‏گيرد، طبيعتاً به معناى پذيرش رأى بيشتر است. به دليل اينكه مشورت با جمع بدون وجود ديدگاه‏هاى مختلف معنا پيدا نمى‏كند. با وجود اين از اين امر دريافت نمى‏شود كه نظر اكثريت اعتباربخش خود حاكم است و بدون رأى اكثريت اساساً حكومت و حاكميتى شكل نمى‏گيرد. چرا كه مى‏توان حكومتى غيرمردم‏سالارانه - در حاكميت - را تصور كرد كه در مرحله رفتار و تصميم‏گيرى از مشورت ديگران هم استفاده مى‏كند.

4. نكته ديگرى كه در ذيل بحث شورا مطرح است و نويسنده نيز به نقل از عالمان دينى آورده است، اين است كه درباره جزئيات مشورت و چگونگى كار نهاد شورا دستور خاصى از شرع وارد نشده است. مسلماً اگر نظريه سياسى اسلام و شيعه اين بود كه نهاد حكومت الزاماً بر مبناى رأى اكثريت باشد، به گونه‏اى كه تكوين حكومت به شكل ديگر نامشروع بود، وانهادن اين مهم، آن هم در اين حد اصلاً توجيه‏پذير نبود. چگونه مى‏توان پذيرفت كه دين مبين اسلام تحقق حكومت را صرفاً بر مبناى شورا بداند، ولى هيچ دستورى در اين خصوص عرضه نكرده باشد؟ مردم موظف بودند بعد از پيامبر گرامى اسلام بر اساس شورا و رأى اكثريت حاكميت را پى‏ريزند، ولى چنين چيزى قبلاً در فرهنگ سياسى جامعه و در آموزه‏هاى دينى وجود نداشته است. غرض مرحوم شهيد صدر، كه نويسنده محترم مقاله به گفتارشان اشاره كرده است، اين است كه نمى‏توان نظريه سياسى اسلام را مبتنى بر شورا دانست. در حالى كه به ابعاد آن هيچ اشاره‏اى نشده است.(1)

5 . رواياتى كه در مقاله به آنها استناد شده است، نيز از دلالت لازم برخوردار نيست. امام صادق‏عليه السلام در مقام ترجيح روايات و فتاوا مى‏فرمايند: بر فتوا يا روايت مشهور تكيه كن و به دست دادنِ اين شيوه در باب امارات شرعيه دليلى بر پذيرش رأى اكثريت نيست؛ همان‏طور كه ترجيح رواياتى كه مشتمل بر مخالفت عامه است نيز دليل آن نيست كه در مطلق تصميمات، مخالفت با فرقه مخالف ملاك است.

6 . اما اينكه امام على‏عليه السلام و نيز حاكمان ايشان موظف بوده‏اند كه خود را بر مردم تحميل نكنند، دليل بر اعتبار رأى اكثريت نيست. جلب نظر عامه مردم و متقاعدكردن ايشان يك وظيفه است و اعتبار و مشروعيت حاكم بر مبناى رأى اكثريت هم مسأله ديگرى است.


(1)رك. : شهيد صدر، بحث حول الولاية، ص 22 .