گرايشهاى روشنفكرى دينى و نمايندگان آنها

متن
گفتگو با هاشم آغاجرى‏ - ايران، 79/8/26 و79/9/3
اشاره
بازتاب شماره 9

چكيده:

در اين گفتگو به تاريخچه و تبيين مفهوم روشنفكرى دينى و دسته‏بندى گفتمانهاى روشنفكرى دينى پرداخته شده است. در اين تقسيم‏بندى روشنفكران دينى در پنج گفتمان دينى گنجانده شده‏اند كه عبارتند از: گفتمان ليبرالى انديشه دينى به نمايندگى مهندس بازرگان؛ گفتمان اصلاح‏طلب (رفرميست) به نمايندگى مرحوم مطهرى؛ گفتمان نوسنت‏گرا به نمايندگى سيد حسين نصر؛ گفتمان نوليبرال به نمايندگى سروش و گفتمان راديكال - انتقادى به نمايندگى شريعتى. نويسنده اين گفتمان را بهترين گفتمان معرفى مى‏كند سپس اين دسته‏بندى را قابل تطبيق بر روشنفكرى دينى جهان اسلام دانسته است. وى معتقد است كه آينده روشنفكرى دينى در ايران بستگى شديد به عملكرد نظام دينى ايران دارد كه اگر موفق نباشد روشنفكرى غيردينى بر روشنفكرى دينى مسلط خواهد شد.

متن

روشنفكرى دينى گرايشى از جنبش عمومى روشنفكرى در كشور ماست كه سابقه آن به آغاز مشروطه مى‏رسد. روشنفكرى دينى عارضه يا زايده يا انحرافى در جريان روشنفكرى نيست، بلكه مفهوم روشنفكرى در ايران در بدو تولد، در قالب روشنفكرى دينى زاده شد.

روشنفكران دينى عموما كسانى‏اند كه رهيافت همسان و هماهنگى به دين و مدرنيته دارند. رويكرد و رهيافت روشنفكران دينى هم به سنت و هم به مدرنيته رهيافتى انتقادى و گزينشى است در حالى‏كه برخى گرايشات روشنفكرى غيردينى مواجهه‏اى صورى با مدرنيته دارند. تجربه مدرنيزاسيون ايرانى نشان داد كه ناگزيريم براى بومى كردن مدرنيته از بستر دين عبور كنيم. لذا استقرار دموكراسى بدون توجه به دين منجر به استبداد مى‏شود، چنان‏كه در دوره رضاشاه اتفاق افتاد.

البته هرچند روشنفكر دينى يك مخرج مشترك واحد دارد، امّا در اين فضاى واحد شاهد گرايشها و الگوهاى متفاوتى هستيم كه من نام آنها را پارادايمهاى روشنفكرى دينى مى‏گذارم. من در تقسيم‏بندى خودم در مورد روشنفكران دينى هم به منطق تئوريك نظر دارم و هم به منطق روش‏شناختى و هم به استراتژى روشنفكران دينى هم ديدگاه‏هاى بنيادى ايشان در خصوص دو مقوله مهم دين و مدرنيته مدنظر بوده است، هم روشى كه در همزيستى دين و مدرنيته پيش گرفته‏اند و هم استراتژى عملى آنها. لذا چون در تفكر مهندس بازرگان پارادايم آزادى برجستگى فراوانى دارد، اين گفتمان را گفتمان ليبرالى انديشه دينى ناميده‏ام. در اين گفتمان با رهيافت علوم طبيعى به دين نگريسته مى‏شود.

گفتمان ديگر گفتمان اصلاح‏طلب يا رفرميست است كه منطق موردنظر در اين گفتمان، منطق مدرسى و فلسفى است. محورهاى مورد اتكاى اين گفتمان آزادى با تفسيرى ويژه و عدالت در شكلى خاص است. نماينده اين گفتمان را مرحوم مطهرى مى‏دانم. ايشان سعى مى‏كنند اصلاحاتى در دين و عمدتا در فقه صورت دهند تا امكان نوعى همزيستى با مفاهيم مدرن حاصل شود. به هر حال اگر ما روشنفكرى را با «فكر» تعريف كنيم، نه با منطق گروه اجتماعى و يا منطق صنفى، در آن صورت مى‏توان ايشان را روشنفكر دانست، هرچند روحانى است.

گفتمان سوم روشنفكرى دينى گفتمان نوسنت‏گراست كه سيد حسين نصر نماينده بارز آن است. وى تأكيد بر مواريث دينى دارد و روش او فلسفى و مدرسى يونانى است و برخلاف رفرميستها به نقادى مواريث دينى باور ندارد. لذا بيشترين فاصله را با مدرنيته دارد. اما به هر حال براى ارتباط دو دنياى كهن و مدرن مى‏كوشد، اما نه اينكه در هم منحل شوند، بلكه براى اينكه به يك همسخنى مسالمت‏آميز برسند. در اين گفتمان دغدغه آزادى و عدالت نيست و شايد نوعى دافعه هم نسبت به آزادى دارد.

گفتمان چهارم روشنفكرى دينى گفتمان نوليبرال است. رهيافت اين گفتمان نه براساس علوم طبيعى بلكه براساس فلسفه علم است كه نماينده اين گفتمان را آقاى سروش مى‏دانم. در اين گفتمان بر عرفان و آزادى تكيه مى‏شود اما از عدالت و برابرى در آن خبرى نيست، ضمن آنكه عرفان متعلق به يك حوزه و آزادى متعلق به حوزه ديگرى دانسته شده است. اين گفتمان مواجهه‏اى كمتر انتقادى نسبت به غرب دارد؛ انتقادات اين گفتمان به غرب انتقاداتى موردى و اخلاقى است نه ساختارى و بنيادى.

گفتمان پنجم روشنفكر دينى، گفتمان راديكال - انتقادى است. در اين گفتمان شاهد رهيافت تاريخى - هرمنوتيكى به دين و مدرنيته هستيم؛ يعنى مى‏كوشد از بيرون، سنت و دين را به كمك عقل نقاد مورد ارزيابى قرار دهد و هم از درون با درك و دريافتى هرمنوتيكى، تفسير و تأويلهاى دست اول خود را از دين عرضه كند. اين گفتمان بر سه محور عرفان و اخلاق، آزادى و دموكراسى، عدالت و برابرى تكيه همسانى دارد، ضمن آنكه برخلاف گفتمان چهارم ميان اين سه محور ربط و نسبتى ارگانيك و ساختارى قائل است. نماينده اين گفتمان دكتر شريعتى است و باور به ربط بين اين سه محور مايه برترى اين گفتمان بر ساير گفتمانهاى روشنفكرى دينى است. مضافا اينكه در اين گفتمان هم به نقد راديكال مدرنيته مى‏پردازد، هم دين را مورد نقادى راديكال و ساختارى قرار مى‏دهد. حال آنكه گفتمانهاى قبلى يا دين را مورد نقادى بنيادى قرار مى‏دهند و مدرنيته را مصونيت مى‏بخشند (مثل گفتمان نوليبرال) و يا مدرنيته را مورد نقد راديكال قرار مى‏دهند و دين را به چالش نمى‏گيرند (مثل گفتمان نوسنت‏گرا). چون اين گفتمان روشنفكر دينى مى‏خواهد از همساز كردن مدرنيته و دين فراتر برود، آن را گفتمان فرامدرن مى‏نامم و مرادم از فرامدرن پست مدرن نيست؛ زيرا مدرن و پست مدرن در تقسيم‏بندى سنت‏گرايان در زمره مدرنها مى‏گنجد. اين گفتمان فرامدرن مى‏خواهد براساس سه محور از دين و مدرنيته عبور كند. اين سه محور اتفاقا محورهايى هستند كه در دنياى مدرن مطرح شده‏اند كه عبارتند از: الف) محور وجودى و هستى‏شناسى كه در عرفان متجلى است؛ ب) محور سياسى كه آزادى و دموكراسى و فرديت دقيق فلسفى را دنبال مى‏كند و ج) محور اجتماعى كه در برابرى و نوعى سوسياليسم تبلور پيدا مى‏كند. روش‏شناسى اين گفتمان هم يك روش‏شناسى و معرفت‏شناسى انتقادى و هرمنوتيكى است كه با توسل به عقل نقاد به نقد بيرونى نظر دارد و با رفتن در دين و توسل به عقل هرمنوتيكى مى‏كوشد متون مقدس را بازخوانى و در ساختار جديد خود احيا كند.

اين تقسيم‏بندى نوعى تيپ‏شناسى ايده‏آل از نوع ماكس‏وبرى است و ارزش روش‏شناختى دارد و براى طبقه‏بندى گفتمانها به‏كار مى‏آيد و لزومى ندارد كه تك‏تك افراد و مصاديق را در آن بگنجانيم. قطعا كسانى هم يافت مى‏شوند كه در فضاى خالى ميان گفتمانها قرار مى‏گيرند مانند آقاى شبسترى و كديور. اين تقسيم‏بندى من دسته‏بندى گرايشهاى انديشه دينى نيست بلكه تقسيم‏بندى روشنفكرى دينى بوده است؛ زيرا آنچه براى من مهم بوده است دخالت دادن كسانى است كه نسبت به دين، سنت و مدرنيته نگاه كمابيش انتقادى و اصلاح‏طلبانه داشته‏اند. خردگرايى و عقلانيت در تمام افرادى كه در اين گفتمانهاى پنج‏گانه هستند كاملا مشهود است. البته گفتمان ديگرى وجود دارد كه تحت تأثير فلسفه هايدگر است ولى گفتمان پست مدرن وطنى را شكل مى‏دهد. اين گفتمان را ذكر نكردم چون به طور متعارف اين گفتمان هيچ وقت جزو جريان روشنفكرى به شمار نمى‏آيد؛ زيرا اساسا اين گفتمان با مفهوم روشنفكرى و به طور كلى با مفاهيم مدرن و خود مدرنيته مشكل دارد. جهان عرب نيز كمابيش گفتمانهايى همانند گفتمانهاى پنج‏گانه ما دارد و با كمى تسامح مى‏توان گفت كه اين تقسيم‏بندى روشنفكرى دينى در سطح جهان هم قابل طرح است. مثلا در جهان عرب حسن حنفى به شريعتى نزديكتر است و نصر حامد ابو زيد به سروش. انديشه نوگراى اقبال لاهورى آنقدر عميق و اساسى است كه بايد آن را آفريننده گفتمانهاى مختلف دانست تا گفتمانى خاص. درباره آينده روشنفكرى دينى بايد گفت شرايط جهانى به نفع تعميق آزادى و دموكراسى، توجه به عدالت و برابرى و پناه بردن به اخلاق و معنويت خواهد بود، اما آينده تفكر دينى در كشور ما به شدت بستگى دارد به عملكرد نظام جمهورى اسلامى و تجربه سياسى حكومت دينى كه اگر ناموفق باشد بايد منتظر ظهور پرشتاب و پردامنه تفكرات سكولار و لائيك بود و روشنفكرى دينى زير فشار روشنفكرى غيردينى خواهد بود و اگر موفق باشد تفكر عمومى روشنفكرى فضا را بر تفكر عمومى سنتى تنگ خواهد كرد و با توجه به بافت فكرى جامعه و پرشهاى عام شايع ميان مردم و مطالبات آنها شاهد گرايش مردم به سمت تفكر انتقادى خواهيم بود و از اين جهت گفتمان راديكال - انتقادى در آينده روشنفكرى ما جايگاه خاصى خواهد يافت و بار ديگر مورد بازخوانى قرار خواهد گرفت.

اشاره‏

.1 ايشان در تعريف «روشنفكرى دينى» دو قيد آورده‏اند: يكى رهيافت همسان و هماهنگ به دين و مدرنيته و ديگرى رهيافت انتقادى و گزينشى به سنت و مدرنيته. امّا روشن نكرده‏اند كه منظور از «رهيافت همسان و هماهنگ» دقيقا چيست و محدوده نگرش انتقادى و گزينشى تا كجاست؟ بديهى است كه اين تعريفِ مبهم طيفى از صاحب‏نظران از مراجع تقليد و عالمانى چون امام خمينى‏1، ميرزاى نائينى و شهيد صدر گرفته تا طرفداران سرسخت مدرنيته را كه معتقد به تفسير مفاهيم دينى براساس فرهنگ مدرن هستند، شامل مى‏شود. اين تعريف نه تنها با ارتكاز عمومى از اين واژه تطبيق نمى‏كند، بلكه در عمل نيز چندان گرهى از اين بحث نمى‏گشايد. به اجمال مى‏توان گفت كه «روشنفكر دينى» كسى است كه على‏الاصول فرهنگ جديد غرب را پذيرفته و سعى در سازگار نمودن يا سازگار نشان دادن مفاهيم و انديشه‏هاى دينى با فرهنگ مدرنيته دارد. با اين وصف، كسانى را كه ايشان به عنوان «نوسنت‏گرا» و «روشنفكران اصلاح‏طلب» از آنها ياد كرده است، روشنفكر دينى نمى‏توان شمرده. چنان‏كه آنها نيز خود اين عنوان را نپذيرفته‏اند.

.2 در تقسيم‏بندى روشنفكرى معيار واحدى در نظر گرفته نشده است. براى مثال، گاه به جنبه روش فلسفى و دين‏شناختى اشخاص توجه شده و گاه به ميزان توجه هر گروه به نقد و اصلاح در سنت و مدرنيته و گاه به تفسير آنها از مقولاتى چون عدالت و آزادى. بديهى است كه جهاتِ يادشده لزوما بر يكديگر منطبق نمى‏شوند و براى هر كدام بايد تقسيم‏بندى متفاوتى را صورت داد.

.3 سه محورى كه نويسنده براى گفتمان پنجم (راديكال - انتقادى) مطرح مى‏كند، چنان‏كه خود تصريح كرده است، از مؤلفه‏هاى اصلى فرهنگ مدرنيته است. با اين حال، معلوم نيست كه چگونه اين جريان را «فرامدرن» نام نهاده است و معتقد است كه «مى‏خواهد براساس اين سه محور از دين و مدرنيته عبور كند.» وانگهى، «عبور از دين» به چه معناست و چگونه مى‏توان از دين عبور كرد و همچنان روشنفكر دينى بود؟ همچنين، منظور ايشان از «نقد ساختارى و بنيادى دين» معلوم نيست و به اين ترتيب بايد تعريف ايشان را از دين و اسلام جويا شويم. چنان‏كه پيداست، ايشان به جاى دين، «عرفان» را پيشنهاد كرده است كه در اين صورت بايد گفت منظور از عرفان كدام است و دين عرفانى چه نسبتى با عقايد، احكام و شعاير اسلامى دارد.

.4 آقاى آغاجرى معتقد است كه جريان پنجم به ربط ارگانيك سه مقوله عرفان (اخلاق)، آزادى (دموكراسى) و برابرى (عدالت) معتقد است. ولى تاكنون اين ربط و نسبت از سوى ايشان و همفكرانشان ارائه نشده است و آنچه مرحوم شريعتى براساس الگوى چپ در ايران ارائه كرد، بعيد است كه امروزه مورد تأييد ايشان باشد.

.5 نكته پايانى آنكه ايشان سرنوشت روشنفكر دينى را به عملكرد نظام جمهورى اسلامى وابسته دانسته است. اين نگرش بسيار تنگ و محدود مى‏نمايد و بسيارى از حقايق را نهفته مى‏دارد. اولا؛ سرنوشت نظام امروزه تا حدود زيادى به مواضع و عملكرد روشنفكران دينى وابسته است و به طور كلى، جريان روشنفكرى امروز نيز همچون دوران مشروطيت و نهضت ملى در يك آزمون خطير تاريخى قرار دارد. ثانيا، به گمان ما گره مسائل روشنفكرى دينى در ايران تنها با دست تدبير خود روشنفكران گشوده مى‏گردد، تدبيرى كه ايشان را از تقليد و واگويى گفته‏هاى ديگران برهاند و توليد انديشه‏هاى نوين براساس ريشه‏هاى دينى و ملى را در دستور قرار دهد. واقعيت اين است كه تاريخ روشنفكرى ما بيشتر بازتاب ايدئولوژى‏ها و مكاتب فكرى رايج در غرب (ماركسيم، اگزيستانسياليسم، ليبراليسم و...) بوده است. ثالثا روشنفكر دينى در دهه گذشته سخت با روشنفكرى سكولار پيوند خورده و در بسيارى از مواضع عملى و انديشه‏اى به وحدت و هم‏پيمانى نزديك شده است. انتخاب و تصميم روشنفكران مسلمان بر سر دو راهه‏اى كه امروز ميان روشنفكران سكولار و جمهورى اسلامى به وجود آمده است، سخت مهم و تعيين كننده است.