دموكراسى و عقلانيت‏

متن
محمد رفيع محموديان‏ - نگاه نو، ش2
اشاره
بازتاب شماره 9

چكيده:

در اين مقاله به رابطه دموكراسى و عقلانيت اشاره شده و بر اين نكته تأكيد رفته است كه دموكراسى اينك به عنوان يك روش مؤثر در اداره امور اجتماعى است. نويسنده بر آن است كه دموكراسى نمى‏تواند چنان‏كه بايد و شايد مشاركت حقيقى مردم را در ساختار قدرت در پى داشته باشد.

متن

در دوران مدرن، بخصوص در چند دهه اخير، دموكراسى اعتبار و مشروعيتى بى‏سابقه پيدا كرده است. دموكراسى اكنون درست‏ترين و مؤثرترين شيوه اداره امور اجتماعى و اِعمال قدرت سياسى شمرده مى‏شود. استنباط عمومى آن است كه دموكراسى نه تنها با دخالت دادن مردم در اداره امور رضايت خاطر آنان را جلب مى‏كند، بلكه اساسا شيوه‏اى كارآمد و مؤثر براى اداره امور جمعى است.

با اين همه پويايى دموكراسى مبنايى عقلايى ندارد؛ يعنى شهروندان از سر عقلانيت و سبك و سنگين كردن بديها و انتخابها در فرايند كاركرد دموكراسى شركت نمى‏جويند. اساسا اگر از منظر منافع شخصى بنگريم، براى فرد، عقلايى‏تر آن است كه در كارهاى جمعى و تصميم‏گيرى‏هاى جمعى شركت نكند، خصوصا اينكه در برخى كشورها هزينه شركت در كاركرد نهادهاى دموكراتيك زياد است. لذا انسان فكر مى‏كند بهتر است به فكر و خيال خودش آرامش بدهد و در امور پرطمطراق دخالت نكند. همزمان هيچ مشخص نيست كه بهترين تصميم براى جمع، براى يك فرد نيز همان ويژگى‏ها را داشته باشد.

در چند دهه اخير در كشورهاى پيشرفته، از ابعاد مشاركت مردم كاسته شده، اما به همان حدّ و شايد بيشتر، در كشورهاى جهان سوم، مردم براى استقرار دموكراسى فعال شده‏اند. كاهش ميزان مشاركت مردم در كشورهاى پيشرفته نيز بيش از هر چيز ريشه در تورم ديوان‏سالارى و پژمردگى احزاب سياسى دارد.

حال سؤال اين است كه چرا با وجود اين، هنوز مردم به دموكراسى دل بسته‏اند و براى استقرار آن فعاليت مى‏كنند، حال آنكه محاسبه عقلانى آنها را از اين كار منع مى‏كند؟ جواب را تا حدّ زيادى بايد در عادت جستجو كرد. در غرب، مردم سخت به دموكراسى عادت كرده‏اند و در شرق نيز تحت تأثير عظمت آن قرار گرفته‏اند. از طرفى نظم موجود در نهادهاى دموكراتيك و تداوم وجود آن، خود به خود به دموكراسى مشروعيت مى‏بخشد. نظم و قدرت حاكم در دموكراسى، امكان تداوم حضور خود در جامعه را به آراء عمومى واگذار نمى‏كند، بلكه وجود آن امرى است محرز. مردم در رقابتهاى احزاب شركت مى‏كنند تا دولت حاكم، برآيند خواست عمومى جلوه كند. نظم و قدرت هيچ هراسى از حضور گسترده مردم ندارد، به دليل اينكه به طور كلى چيز چندانى تغيير نخواهد كرد و همه منطق موجود را پذيرفته‏اند. بلكه گاه رقابت ميان احزاب را بايد دامن زد تا شباهت سياستها و برنامه‏هاى آنها به يكديگر پنهان بماند و حسّ رقابت مردم و شور و شوق آنها تحريك گردد.

علاوه بر عادت، شور شركت در حركتهاى دسته‏جمعى و با ديگران بودن، انگيزه ديگرى است كه مى‏تواند حضور برخى از مردم را توجيه كند. براى اين گروه فرايند كاركرد دموكراسى، نه از اين نظر كه اراده آنها را به رسميت مى‏شناسد يا تنها راه درست و معتبر تصميم‏گيرى در امور جمعى است، بلكه از آن جهت كه يك حركت جمعى است، جذّاب جلوه مى‏كند. آنها مى‏خواهند نهادهاى دموكراسى پايدار و پويا باقى بماند تا حوزه‏اى براى فعاليت جمعى سازمان‏يافته در دسترس داشته باشند.

برخى ديگر نيز نه به خاطر جاذبه با ديگران بودن، بلكه براى ابراز هويت و نماياندن خود به دموكراسى علاقه نشان مى‏دهند. براى آنها دموكراسى وسيله و بستر مناسبى براى خودنمايى است. دموكراسى به آنها اجازه مى‏دهد تا ديدگاه‏ها و تمايلات و آراء خود را بيان كنند و مورد توجه قرار گيرند.

عده‏اى نيز به دليل اينكه اخلاقا خود را موظف به وفادارى به دموكراسى مى‏دانند، به آن علاقه نشان مى‏دهند. دموكراسى براى اينها بازار توليد همبستگى اجتماعى است و اين چيزى است كه مسؤوليت اخلاقى و اجتماعى آن را ايجاب مى‏كند.

اصلاح‏طلبان راديكال نيز به خاطر ايجاد يك تحول جدى و اجراى پروژه انقلابى خود به دموكراسى دل مى‏بندند. آنها در پى دگرگون‏سازى نظام اقتصادى، سياسى و حقوقى جامعه‏اند و سعى دارند با تغيير موازنه قدرت، وضعيت كلى جامعه را تغيير دهند. حال آنكه اساسا دموكراسى فاقد چنين ظرفيتى است و مى‏توان گفت انقلابيون و اصلاح‏طلبان راديكال بيهوده به اهرم دموكراسى تكيه مى‏زنند. با وجود اين، حدّى از حقانيت در اين رويكرد اخير نيز موجود است و شركت در فرايند دموكراسى مى‏تواند اميد تغيير و تحول را در پاره‏اى از مردم زنده نگه دارد.

بنابراين عقلانيت حكم مى‏كند كه اگر خواهان تأثيرگذارى بر سرنوشت جمعى است، عرصه‏اى ديگر غير از دموكراسى را برگزيند. در عرصه دموكراسى چيزى جز نويد و ادعا يافت نمى‏شود. از نظر فردى، عقلايى نيست كه انسان وقت و توجه خود را معطوف به دموكراسى كند و از نظر عمومى نيز فايده چندانى بر آن مترتب نيست. اما آنچه عملا دموكراسى را زنده نگه‏داشته همان نيروى عادت، احساس و شور مردم است. انسانها در پى آنچه واهى، بى‏فايده و بى‏ارزش است، به دموكراسى و عرصه‏هاى كاركرد آن روى مى‏آورند. اما اين را نيز بايد توجه داشت كه فقط تعداد اندكى موفق به حضور در سطح بالاتر فعاليت در جنبشهاى اجتماعى و حركات اصلاح‏طلبانه مى‏گردند و آنها نيز آموزشهاى اوليه خود را در عرصه دموكراسى مى‏بينند. دموكراسى عرصه دمِ‏دست و مهيايى است براى توده مردمى كه از فرصتها و لحظات بحرانى و گشايش شكاف در ساختار اقتصادى - سياسى جامعه استفاده مى‏كنند.

اشاره‏

.1 امروزه براى بسيارى از متفكران غربى نيز دموكراسى صرفا به عنوان روشى براى ايجاد حكومت كارآمد اهميت دارد تا وسيله‏اى باشد براى فراهم ساختن قدرت براى اكثريت. بر اين اساس در دموكراسى نيز، حكومت از آن سياستمداران است نه مردم. رأى نيز مانند سهام در دست سوداگران به چرخش در مى‏آيد. با توجه به توسعه بوروكراسى و قدرت فوق‏العاده سازمان و نيز نقش تخصص در سازمان، نقش توده‏ها صرفا در حوزه كاركرد احزاب خودنمايى مى‏كند و مسلّم است كه در دوران حاكميت غول‏آساى بوروكراسى، احزاب نيز خود بر دامنه بوروكراسى مى‏افزايند و فرايند رأى‏گيرى را در قالب و ساختار همان بوروكراسى نهادينه مى‏كنند. لذا بوروكراسى كه نمود دوران مدرنيته است با نمود ديگر آن كه دموكراسى است در تضاد قرار مى‏گيرد و مشاركتى بودن دموكراسى را تا حدّ يك خيال تنزّل مى‏دهد و دموكراسى‏هاى ليبرال هم نهايتا به حكومتهاى اليگارشى تحويل برده مى‏شوند. بنابراين طبيعى است كه در چنين سيستمى قدرت سياسى به جاى اينكه از پايين و توسط مردم هماهنگ شود، از بالا و به صورت سازمان يافته شكل مى‏گيرد. نخبگان قدرتمند به دليل تخصص، نفوذ و قدرت، آنچنان شكل‏گيرى قدرت را هدايت مى‏كنند كه دخالت مردم تنها در چارچوبى كه از بالا تعريف شده است صورت مى‏گيرد.

بر اين اساس مبتنى دانستن مشروعيت قدرت و تصميمات دستگاه قدرت به دموكراسى در چنين ساز و كارى سخت مورد تأمل است. طبيعتا نمى‏توان گفت در يك چنين سيستمى قدرت در اختيار مردم و لذا از مشروعيت لازم برخوردار است.

.2 با وجود اين، اگر از منظر جبر بوروكراسى به مطلب نگاه نكنيم و آنچنان‏كه در مقاله آمده است توجيهاتى غير از عادت براى حضور مردم وجود داشته باشد، به گونه‏اى كه مردم براى حضور در عرصه دموكراسى اهدافى غير از كسب قدرت و مشروعيت‏بخشى در نظر داشته باشند، همين مقدار براى عقلانيت رفتار مردم كافى است. نويسنده مقاله در ابتدا و انتها شركت در بازى دموكراسى را فاقد عقلانيت مى‏داند. با وجود اين غير از عادت، نكات ديگرى را در توجيه شركت مردم در قاعده دموكراسى بيان مى‏كند.

.3 نويسنده، دموكراسى را وسيله دمِ‏دست و آماده‏اى مى‏داند كه هنگام بروز شكافهاى سياسى و اقتصادى مى‏تواند فرصت لازم را در اختيار اصلاح‏طلبان قرار دهد تا سكوى پرش خود را شناسايى كنند.

اين نگاه به دموكراسى توجيه‏گر رفتار سياسى راديكالهايى است كه در عين ابراز وفادارى به دموكراسى، به قواعد آن پاى‏بندى نشان نمى‏دهند و در بستر دموكراسى، به دنبال شناسايى شكافهايى هستند كه فرصت لازم را براى گذار به وضعيت مطلوب ايشان هموار مى‏كند.