فرداى بى فروغ اصلاح طلبى غرب مدارانه

متن
گفتگو با دكتر غلامحسين الهام - رسالت، 31/2/1379 و 2/3/1379
اشاره
بازتاب شماره 3

چكيده:

در اين گفتگو علت ديدگاه منفى نسبت به واژه هايى مانند اصلاح طلبى، آزادى و دموكراسى و هدف از طرح اصلاحات در جامعه كنونى مطرح گرديده و نهايتاً غلبه سلطه استكبارى بر جريان اصلاح طلبى ثابت شده است. سپس نسبت ميان خشونت و اصلاح طلبى مورد بحث قرار گرفته است. همچنين بيان گرديده كه اصلاح طلبى اكنون درصدد ايجاد تغييرات اساسى در ساختار نظام است كه تحت عنوان تغييرات قانون اساسى و به رفراندوم گذاشتن نظام مطرح مى شود و نهايتاً براى سكولاركردن جامعه و نظام تلاش مى كند و تصور مى كند مانند انقلاب اسلامى مى تواند به طور مسالمت آميز انقلاب در انقلاب كند و نظام اسلامى را براندازد. مهمترين ابزار اصلاح طلبان نفاق است كه اگر مواضع و اهدافشان را روشن بيان كنند، مردم از آنان گريزان خواهند بود.

متن

در راستاى انحراف مسير انقلاب و احاطه سلطه آمريكا و غرب، از عناوينى مانند «اصلاحات» و «دموكراسى» استفاده شده است; از اين رو، اين واژه ها همواره توهم يك ديدگاه منفى را خواهد داشت. از سوى ديگر، جريانى كه اصلاح طلبى را شاخصه خود اعلام مى كند، همسويى و حمايت جدى غرب، به خصوص آمريكا را در پى داشته است و اگر نگوييم اين دو جريان هماهنگ هستند، لااقل مرز ميان خواسته آنها و غرب روشن نيست. در شرايط كنونى، اصلاحات مطرح شده در واقع نوعى دگرگونى و دگرديسى در مبانى ارزشى جامعه و استحاله انقلاب است. تقبيح خشونت از سوى اينان نيز جز يك شعار نيست و وقتى در درون جبهه خود با مشكلاتى مواجه شدند، بحث از قتل عام درمانى نيز به ميان آوردند. در حقوق بشر غربى ها و آمريكايى ها و دموكراسى نيز همين گونه است و اينها قطعاً براى تثبيت حاكميت خود متوسل به خشنترين خشونتها خواهند شد.

طرح افغانيزه شدن ايران از سوى آمريكا يك طرح استراتژيك نيست; ولى مى تواند يك تاكتيك باشد. البته بافت فرهنگى، نجابت ملى، ملاحظات دينى و عواطف انسانى توأم با هوشمندى جامعه مانع فراهم آمدن بستر براى چنين طرحى است. همچنين نهادهاى دينى، مدنى و سنتى جامعه ما كه از قبل موجود بوده اند، مانند روحانيت و مساجد كه در عين كثرتى كه دارند وحدت بخش مى باشند، مانع تحقق چنين طرحى هستند.

به نظر من، هدف از به هم ريختن نظم، ايجاد خستگى و يأس در مردم است تا زمينه براى ايجاد آرامش توسط يك ديكتاتور فراهم گردد، مانند آنچه در مشروطه اتفاق افتاد. گروه هاى سياسى هم كه در بهوجود آوردن زمينه استبداد سهيم اند، مجبور به تن دادن به استبداد خواهند بود، بلكه يك شبه كشور را واگذار خواهند كرد.

هر جريانى از جمله اصلاحات آمريكايى ابتدا داراى زمينه سازى فرهنگى مى باشد كه اين اتفاق سالهاست كه تحت عنوان تهاجم فكرى و فرهنگى رخ داده است; يعنى غربيها دنبال اين بودند كه در يك بسترسازى فكرى، حكومت دينى را ناكارآمد و انقلاب را شكست خورده نشان دهند و ايده آل را در برگشت به يك حركت غيردينى تبليغ كنند. آنان گرچه به موفقيت كاملى دست نيافته اند، اما داراى توفيقاتى بوده اند. البته امروز شاهد رشد نسل جوانى هستيم كه داراى آرمانهاى دينى بوده و براى حفظ آنها نيز مقاومت خواهند كرد. همچنين اصلاح طلبان آمريكايى در زمينه اقتصادى توفيقاتى داشته اند كه آزادسازى اقتصادى و كم رنگ شدن قانون اساسى در ابعاد اقتصادى از جمله آنهاست.

اصلاح گرايان آمريكايى به دنبال آن اند كه زمينه هاى مقاومت ساختارى نظام را از بين ببرند و اين امر نيز در گرو اصلاح در قانون اساسى مى باشد; لذا ما عميقاً با اصلاحات ساختارى در قانون اساسى مخالف هستيم. امروزه از تاكتيك مشاركت مردمى و دموكراسى، يعنى همان چيزهايى كه در قانون ما داراى رسميت مى باشد استفاده مى كنند تا اساس را تغيير دهند و اين شيوه، نوعى سوءاستفاده از قدرت و قانون است.

در نظام و قانون اساسى ما توزيع قدرت وجود دارد; ولى به حدى زياد است كه اگر نقطه متمركزى براى پيوند نباشد، متلاشى خواهد شد. اصلاح طلبان به دنبال حذف اين نقطه وحدت هستند و در گام بعدى نيز بسيارى از قواعد و مقررات دينى را غيرمنطبق بر نظام جامعه پنداشته، از تفكيك دين و سياست صحبت خواهند كرد. هدف آنان اين است كه اسلام را دين انفرادى بكنند تا به حاكميت ربطى پيدا نكند; از اين رو برخى مى گويند اصلاحات با اين قانون اساسى امكان ندارد; در حالى كه يك سال قبل به اين صراحت مطرح نمى كردند. در برابر اين جريان، احتمال تكرار تاريخ هست. لذا اگرچه مردم هوشمند هستند، ولى خطر جدى، نفاق است كه در پوشش شعارهاى مبهم و دوپهلو مثل آزادى و مردم سالارى حركت مى كند. رسالت خواص و آگاهانه جامعه، افشاى چهره نفاق است، نه كناره گيرى; زيرا سنت الهى نشان داده است كه مردم مى توانند حافظ يك نظام باشند و يا با وادادگى و بى توجهى فرصتهاى تاريخى را از دست بدهند. اما درباره مسأله به رفراندم گذاشتن نظام كه از سوى برخى مدعيان اصلاح طلبى مطرح مى شود، بايد گفت در هيچ نظامى همه چيز نمى تواند متغير باشد. اين، همان انقلاب است در برابر انقلاب كه توجيه حقوقى ندارد و چنين چيزى، يعنى همه پرسى درباره تماميت نظام را در هيچ يك از سيستمهاى حكومتى اروپا و آمريكا نمى بينيد.

از ديدگاه اسلامى هم اميرالمؤمنين(عليه السلام) مكرر فرمودند كه بيعت يك بار است; يعنى پس از بيعت، نمى شود نقض بيعت كرد و الاّ از ناكثين و مارقين خواهند بود. جريان اصلاح طلبى در ايران اگر مواضع خود را به روشنى بيان كند و نفاق نورزد، واقعيات افكار و اهداف آنها موجب گريز مردم خواهد شد; علاوه بر آنكه نتوانسته اند خواسته ها و مطالبات مردم را برآورند و از اين جهت در درازمدت حذف خواهند شد; مگر اينكه در عمل به خشونت متوسل شوند. در برلين، ماهيت متشتّت مخالفين انقلاب اجازه نداد كه از يك روش استفاده شود; لذا خواه ناخواه ميان خودشان نيز درگيرى خواهد بود. نكته ديگر اين است كه ميان جريان اصلاح طلبى امروز و اتفاقات سالهاى 59 و 60 مشابهتهاى زيادى وجود دارد و به همين دليل است كه اينان احساس كرده اند كه زمينه و بستر مجدداً فراهم شده است.