1. جايگاه انسان در ديدگاه امام خمينى،
2. گستره و اهميت تربيت از ديدگاه عارف كامل،
3. هماهنگى تربيت با فطرت بر اساس ديدگاه توحيدى،
4. مقامات انسان از نظر امام راحل (ره)
3. تشويق و تكريم بزرگداشت و ارجگذارى انسانهاى
هيئت و روش هم آمده است. [1] چنان كه از مفهوم لغوى سيره بر مىآيد، اين واژه، نوع رفتار و سبك و متد و معيار (سير) را بيان مىكند، خواه صحيح باشد يا غلط، زشت باشد يا زيبا، سودمند باشد يازيان آور. پسوند سيره نيز بيشتر مقولههاى رفتارى مىتواند باشد مانند: سيره سياسى، سيره اقتصادى، سيره علمى، سيره تربيتى، سيره اخلاقى و... همين طور، به شخصيتهاى حقيقى و حقوقى نيز اضافه مىشود مانند سيره نبوى، سيره علوى، سيره بوعلى، سيره اسلامى و....
ب: اخلاق (خَلق ) و (خُلق ) در اصل به يك معناست گرچه خَلق به شكل ظاهرىِ انسان كه با چشم قابل مشاهده است گفته مىشود و خُلق به توانايىها و فضيلتهاى ناپيدايى كه با بينش و بصيرت قابل درك است، اختصاص دارد. خُلق مرادف خُلُق نيز هست و بر عادت، سجيت و سرشت نيز اطلاق مىشود و جمع آن (اخلاق) است و علم اخلاق يكى از شاخههاى (حكمت عملى) است كه به آن (حكمت خُلقيه) نيز مى گويند. [2] تربيت تربيت كه هم معنى واژه (پرورش ) در زبان فارسى است، به معناى تغذيه، رشد، تهذيب، تاءديب و سياست و ترقى و برترى هم آمده و در اصطلاح علماى تعليم وتربيت نيز تعاريف گوناگونى دارد كه به دو نمونه آن بسنده مىكنيم؛ تربيت عبارت است از پرورش دادن، يعنى استعدادهاى درونىاى كه بالقوه در يك شى ء موجود است، به فعليت درآوردن و پروردن) [3] تربيت عبارت از فراهم كردن زمينهها و عوامل، براى به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب [4]. واژه (تزكيه ) نيز مشابه واژه تربيت است و هر دو درقرآن مجيد به كار رفته است جز اينكه تزكيه در مورد پرورش روح و تهذيب و تنزيه آن از آلودگىها استعمال شده، مانند هشتمين آيه سوره شمس و چهاردهمين آيه سوره اعلى؛ و تربيت بيشتر در مورد پرورش جسم كاربرد يافته است. در داستان حضرت موسى (ع ) مىخوانيم كه فرعون چون حضرت موسى را در كودكى، نگهدارى و تغذيه كرده بود به او گفت: (اءَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيداً وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ). [5] آيا ما تو را در كودكى در ميان خود پرورش نداديم و سالهاى ى از زندگىات را در ميان ما نبودى ؟ روشن است كه چنين كاربردى در زبان عربى نيز رايج است و بايد گفت واژه (تزكيه ) در عربى و واژه (تربيت ) در كاربرد فارسى آن، معادل يكديگر قرار گرفتهاند و در مورد پرورش روح و روان و تهذيب اخلاق و تزكيه نفس به كار مىروند.
همه مكاتب فكرى بشر با اختلافات گوناگونى كه دارند بدون استثنا به اهميت تربيت انسانها قائلند. افلاطون مى گويد: در اثر تربيت، جسم و روح انسان، به بلندترين پايه جمال و كمال مىرسد. بنابراين، عالىتر و مقدستر از تربيت، فنّى نيست. [6] بزرگانى چون ابوحامد غزّالى و خواجه نصيرالدين طوسى، تعليم و تربيت را اشرف صناعات دانستهاند. [7] در دنياى جديد نيز (راسل) از تربيت به عنوان (كليد جهان نو) ياد مىكند. [8] حضرت امام خمينى (ره) نيز اعتقاد داشت كه: اگر همه ملّت تزكيه بشوند، همين دنيا بهشت آنهاست و تمام گرفتارىها از بين مىرود. [9] مىتوان گفت، اهميت و جايگاه والاى تربيت از بديهيات زندگى انسان است چرا كه آدميان در ميدان عمل و كنش، همواره از انديشه و بينش خويش مدد مىجويند كه آن هم در سايه تربيت اصلاح و احيانا فاسد مىگردد و زندگى بشر هميشه تحت تاءثير تربيتى است كه فرا مىگيرد.
باتوجه به بخش پيشين، ضرورت تربيت نيز رخ مى نمايد و خرد ناب بر چنين ضرورتى فرمان مىدهد . خداوند نيز همه پيامبران خويش را به چنين امر خطيرى ماءمور كرده است و رسالت خاتم آنان را چنين ترسيم مىكند: (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِى الاُْمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اَّيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ). [10] او كسى است كه در ميان درس نخواندگان، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنان بخواند و آنان را تربيت كند و كتاب و حكمت بياموزد گرچه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند. براى تداوم راه تربيت و سازندگى و شكوفايى دانش و بينش آيندگان نيز به مسلمانان چنين رهنمود مىدهد : (... فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ). [11] چرا از هر گروهى از مؤمنان، طايفهاى كوچ نمىكنند تا در [ معارف عميق ] دين آگاهى عميق يابند و پس از بازگشت، ملت خود را بر حذر دارند شايد آنان [ ازبدىها ] پرهيز كنند. رهبران عظيم الشاءن اسلام، علاوه بر آنكه خود در انديشه و عمل، بهترين مربى انسانها بودند، نظام تربيتى اسلام را نيز با دقت و درايت خاصى پى ريختند و ضرورت ارزشى و اجرايى آن را تبيين نمودند و با پرورش د شاگردان برجسته، تداوم آن را تضمين كردند. ارج گذارى آيات و روايات اسلامى به فرهيختگان، عالمان، متفكران، خردورزان و فرزانگان علم و عمل و ادب، بر اهميت و ضرورت تعليم و تربيت جامعه انسانى تاءكيد مىكند. امام صادق (ع ) مىفرمايد: (مَنْ تَعَلَّمَ لله عَزَّوَجَلَّ وَ عَمِلَ لله وَ عَلَّمَ لله دُعِىَ فى مَلَكُوتِ السَّم و اتِ عَظى ماً) [12] هر كس به خاطر خداى والامرتبه، دانش بياموزد و به خاطر خدا به آن عمل كند و به خاطر خدا به ديگران نيز بياموزد، در فراز آسمانها بزرگش خوانند. همين طور دانشمندى را كه كمر به گسترش دانش و تعليم و تربيت انسانها مىبندد از هزار عابد سجّاده نشين برتر دانسته، مىفرمايد: (اَلرّ اوِيَةُ لِحَدى ثِن ا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبُ شى عَتِن ا اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ ع ابِدٍ). [13] روايتگر حديث ما كه به وسيله كوشش او دلهاى شيعيان ما استحكام مىيابد از هزار پرستش گر بهتر است.
موضوع تربيت، در زبان عربى و فارسى، عامّ و فراگير است و شامل همه موجودات زنده، اعم از انسان، حيوان و گياهان مىشود. حتى از ديدگاه قرآن، جمادات را نيز در بر مى گيرد. (قُلْ اَغَيْرَ الله اَبْغى رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْءٍ...) [14] بگو: آيا جز الله پروردگارى بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است ؟! واژه (ربّ) به معناى پرورش دهنده درباره همه موجودات صادق است. اما در حيطه تعليم و تربيت مصطلح، تربيت انسان مدّ نظر است وهر گاه تربيت به طور مطلق مطرح مىشود. منظور تربيت انسان است. همين طور در اين نوشتار.
چنان كه ياد شد، همه مكاتب بشرى بر اهميت و ضرورت تربيت انسان، اتفاق نظر دارند ولى هدف تربيت در همه آنها يكسان نيست، بلكه به تعداد جهان بينىهاى موجود، اهداف نيز متعدد مىگردد؛ زيرا اصول و مبانى حاكم بر مكاتب، گوناگون است و هر يك از آنها بر اساس جهان بينى خود، نظام تربيتى دلخواه را بنا مىنهند و اهداف خاصى را نيز دنبال مىكنند. در نظام تربيتى اسلام، اهداف كوتاه مدت، ميانى و عالى وجود دارد كه جملگى زمينه ساز تحقق هدف نهايى يا غايى تربيتاند كه حركت انسان در صراط مستقيم الهى و در نهايت رسيدن به جايگاه رفيع (قرب الى الله ) است. معلم بزرگ اخلاق اسلامى، حضرت امام خمينى (ره) در اين باره مىفرمايد: غايت تربيت، حركت در صراط مستقيم است و منتهى اليه اين صراط مستقيم، كمال مطلق است، الله است. دعوت شده است كه ما تحت تربيت انبيا برويم و تحت تربيت بزرگان از اوليا واقع بشويم تا آنها ما را هدايت كنند به راه مستقيم. ...) [15] آن امام عظيم الشاءن نيز از بزرگان و اولياى الهى و نعمت عظيمى بود كه در قرن حاضر به امّت اسلامى از جانب خداوند هديه شد و در صحنه علم و عمل بر اقران خويش فائق آمد و مليونها انسان مستعد را تعليم داد و تربيت كرد. به گونهاى كه بزرگترين انقلاب دينى را پس از صدر اسلام، آفريد. از اين رو جا دارد به گوشهاى از همّت والاى او و معجزهاى كه در دنياى بىمعنويت امروز آفريده، نظر بيفكنيم تا بيش از پيش از پرتو پرفروغ آن مشعل هدايت و مصباح تهذيب و معنويت، چراغى در دل و روح خويش برافروزيم تا در همه عمر در صراط مستقيمى كه نشانمان داد و آن چيزى جز اسلام ناب محمدى (ص) نبود حركت كنيم. مبانى و ديدگاههاى اخلاقى، تربيتى امام خمينى (ره) امام خمينى (ره) فقيهى اصولى، فيلسوفى عارف، مفسّرى نكته سنج، سياستمدارى مؤمن و آگاه، مرجعى شجاع و با تقوا، عالمى عامل و... در يك كلام، مظهر كامل اسلام ناب محمدى (ص) بود كه با تمام وجود خويش آن را دريافت و بدان عمل كرد و منادى و مبلّغ و مجرى آن شد. بنابراين مىتوان گفت؛ عقيده، انديشه و عمل امام، در هر زمينهاى از جمله تعليم و تربيت همان نظر اسلام واقعى بود و آنچه از افكار و گفتار و كردار آن مربى بزرگ مىتراويد، همان تعاليم روح بخش و انسان ساز اسلام بود كه توسط يكى از تربيت يافتگان آن دين جاويد، بيان مىشد. به عبارت ديگر، مبانى و منابع ديدگاههاى امام راحل، در هر زمينهاى، قرآن و روايات معصومين عليهم السلام، خرد ناب و علوم و انديشههاى خالص بشرى بود و آن عالم فرزانه، با خمير مايه دينى و دستمايه علمى و ذهنى نقاد و انديشهاى آزاد وارد دنياى علم و سياست و اخلاق و تربيت شد و در ربع قرن توانست ملّتى متدين، شجاع، آزاده، مستقل و با اراده تربيت كند كه خود بهترين دليل بر موفقيت ديدگاه آن راد مرد الهى در صحنه تعليم وتربيت است. اينك دورنمايى از آن حقايق ناب با قلمى هر چند ناتوان در اين سطور بيان مىشود.
انسان به عنوان موضوع تربيت از جايگاهى بس والا برخوردار است و با تعابيرى زيبا و استوار مورد تمجيد قرار گرفته است. مانند: انسان خليفه خداست بر خلق او و بر صورت الهى آفريده شده است، متصرف در بلاد خداست وخلعتهاى اسماء و صفات خداوندى را در بر كرده است و در گنجينههاى ملك و ملكوت او نفوذ كرده است. روحش از حضرت الهيه بر او دميده شده؛ ظاهرش نسخهاى است از ملك و ملكوت و باطنش گنجينههاى خداى لايموت). [16] كوشش انبيا و ايده بعثت در تمام قرنها تربيت اين موجود است. اين موجودى كه عصاره همه مخلوقات است و با اصلاح او اصلاح مىشود عالم، و با فساد او به فساد كشيده مىشود. [17]در سخنى ديگر، به جايگاه ممتاز انسان تصريح مىكند كه در بستر تكاملى خويش در پى كسب كمال مطلق و راهيابى به آستان حق مطلق و قدرت بىنهايت است: اين بشر يك خاصيتهايى دارد
كه در هيچ موجودى نيست. مِن جمله اين است كه در فطرت بشر، طلب قدرتِ مطلق است، نه قدرت محدود. طلب كمالِ مطلق است نه كمال محدود؛ علم مطلق را مىخواهد، قدرت مطلق را مىخواهد و چون قدرت مطلق در غير حق تعالى تحقق ندارد، بشر به فطرت، حق را مىخواهد و خودش نمىفهمد. يكى از ادلّه محكم اثبات كمال مطلق، همين عشق بشر به كمال مطلق است؛ عشق فعلى دارد به يك كمال مطلق. عاشق فعلى بدون معشوق فعلى محال است. [18]
همه عالم، نشانههاى خداوند است كه هر يك به نحوى انسان را به سوى كمال و تهذيب و تربيت، فرا مىخواند و از اتم تا كهكشان مىتواند براى او درس آموز و عبرت آميز باشد؛ چنان كه آفريننده جهان خود معلّم واقعى همگان است: ( الرَّحْم نَُ عَلَّمَ الْقُرْاَّنََ خَلَقَ الْإِنسَانََ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ) [19] خداوند رحمان، قرآن را تعليم داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. با توجه به حقايق ياد شده، امام امّت مىفرمايد : عالم، مدرسه است و معلمين اين مدرسه انبياء و اوليا هستند و مربى اين معلمين، خداى تبارك وتعالى است. خداى تبارك و تعالى تربيت كرده انبيا را و ارسال كرده آنها را براى تربيت و تعليم كافّه ناس؛ انبياى بزرگ اولوالعزم مبعوثند بر تمام بشر و سمت معلّمى و مربى دارند نسبت به تمام بشر و معلم آنها و مربى آنها حق تعالى است. آنها هم بعد از اينكه به تعليمات الهى تعليم شدند و تربيت پيدا كردند، ماءمورند كه بشر را تربيت كنند.) [20] بهترين برنامههاى تربيتى انسان نيز در آيين مقدس اسلام طرّاحى شده كه كاملترين دين الهى است: شريعت اسلام در سه مقام، كه اساس شرايع و مدار تشريع بر آن است كه يكى راجع به عقايد حقّه و معارف الهيه وتوصيف و تنزيه حق و معاد و كيفيت آن و علم به ملائكه و توصيف و تنزيه انبيا عليهم السلام كه عمده و اصل شرايع است و ديگر راجع به خصال حميده و اصلاح نفس و اخلاق فاضله و سوم راجع به اعمال قالبيه فرديه و اجتماعيه، سياسيه و مدنيه و غير آن كاملتر از ديگران است. .. و در تمام دوره زندگى بشر، قانون و شريعتى كه به اين اتقان باشد و در تمام مراحل دنيايى و آخرتى كامل و تام باشد وجود نداشته واين خود بزرگترين دليل بر حقانيت آن است. [21] همچنين امام راحل (ره) تربيت را اكسير گرانبهايى مىداند كه همه نابسامانىهاى جهان را سامان مىبخشد و بشر را از دوزخ جنگ و غارت و فساد و فحشا آزاد مىكند؛ تمام اين ضررهايى كه بشر مىبيند، تمام اين خسرانهايى كه بشر در اين سيّاره مىبيند از دست همين عالمهايى هستند كه تخصصى را دارند لكن تربيت را ندارند؛ ما اگر چنانچه تزكيه داشتيم و تربيت اسلامى شده بوديم و خداى تبارك و تعالى ولىّ ما بود، ولىّ ما طاغوت نبود، به اين نقصهايى كه در اطراف كشورمان وهمينطور در اطراف جهان هست، اين نقصها نبود، اين اختلافات نبود... تمام اختلافاتى كه پيدا مىشود براى اين است كه ما تربيت نشديم و ما تزكيه نشديم. .. ما اگر چنانچه خودمان را تربيت بكنيم، مشكلاتمان همه رفع مىشود. همه مشكلات از اين است كه ما [ انسانها ] تربيت نشدهايم، يك تربيت الهى و تحت بيرق اسلام در اسلام نيامديم !... [22] همين طور شكوفايى، سرافرازى و استقلال مملكت را در سايه تربيت صحيح شهروندان مى داند و مىفرمايد: مهار كنيد نفس خودتان را؛ اگر يك همچو تعليم و تربيتى در يك كشورى باشد، اين كشور مىتواند مستقل باشد، مىتواند آزاد باشد، اقتصادش را مى تواند تاءمين كند، مىتواند فرهنگش را درست كند و مى تواند همه چيزش را اصلاح كند، يك همچو كشورى ديگر حكومتش نمىتوان د معوج باشد، ارتشش نمىتواند زورگو باشد، ژاندارمرىاش نمىتواند تعدّى بكند، شهربانىاش نمىتواند خلاف بكند. [23]
هر انسانى با فطرتى پاك و خداخواه آفريده مىشود و اگر عوامل انحراف زاى برونى همچون محيط، تغذيه، تربيت و... بر او اثر منفى نگذارند، فطرت، وجدان، عقل و دل، او را به سوى خوبىها و منبع خير و بركت خدا رهنمايى مىكنند. قرآن مجيد در اين باره مىفرمايد: (فَاءَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا. ..) [24] روى خود را خالصانه به سوى آيين خدا كن،اين فطرتى است كه خدا مردم را بر آن سرشته است. علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىنويسد: دين چيزى جز سنت حيات نيست. همان راه و روشى كه بر انسان لازم است آن را پيشه كند، تا سعادتمند شود. بنابراين انسان، هيچ هدف و آرمانى جز رسيدن به سعادت ندارد و همان گونه كه همه مخلوقات به سعادت و هدف ايدهآل خود فطرتاً هدايت شدهاند و به جهازى مجهز گشتهاند كه با آن هدف مناسب است، انسان نيز بايد پايبند به دين حنيف باشد كه آفرينش د و فطرت او را بدان سو مىخواند و هدايت مىكند. [25] رسول گرامى اسلام (ص ) طى سخن صريحى مىفرمايد : (كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتّ ى يَكُونَ اَبَو اهُ يُهَوِّد انِهِ وَ يُنَصِّر انِهِ) [26] هر نوزادى بر فطرت [ الهى ] متولد مىشود تا اينكه پدر و مادرش او را (منحرف كرده) يهودى و نصرانى بار مىآورند. امام خمينى در اين باره مىفرمايد: انسان از اول اين طور نيست كه فاسد به دنيا آمده باشد. از اول با فطرت خوب به دنيا آمده، با فطرت الهى به دنيا آمده (كُلُّ مَولُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ) كه همان فطرت انسانيت، فطرت صراط مستقيم، فطرت اسلام، فطرت توحيد است. اين تربيتها است كه يا همين فطرت را شكوفا مىكنند و يا جلوى شكوفايى فطرت را مىگيرند. اين تربيتهاست كه يك كشور را ممكن است به كمال مطلوبى كه از هر جامعه انسانى است برسانند و يك كشور، كشور انسانى باشد، كشور مطلوب اسلام باشد و همين تربيتها يا تعليمهاى بدون تربيت ممكن است كه اينها (متربيان) را در آن وقتى كه مقدرات يك كشورى دست آنهاست و همه چيز كشور به دست آنهاست، كشور را به تباهى بكشند. [27]
اول: نشاءه آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل.
دوم: نشاءه برزخ و عالم متوسط بين العالمين و مقام خيال.
سوم: نشاءه دنيا و مقام ملك و عالم شهادت.
و از براى هر يك از اينها كمال خاصى و تربيت مخصوصى است و عملى است مناسب با نشاءه و مقام خود و انبياء عليهم السلام متكفّل دستور آن اعمال هستند. [28] سپس به معرفى علومى كه متكفل پرورش مقامات سه گانه است مىپردازد و ضمن آن به منبع هر علم و معلمان حقيقى آن نيز اشاره مىكند: اما علومى كه تقويت و تربيت عالم روحانيت و عقل مجرد را كند، علم به ذات مقدس حق و معرف اوصاف جمال و جلال و علم به عوالم غيبيه تجرّديّه از قبيل: ملائكه و اصناف آن. .. و علم به انبيا و اولياء و مقامات و مدارج آنها و علم به كتب منزله و كيفيت نزول وحى و تنزل ملائكه و روح و علم به نشاءه آخرت و كيفيت رجوع موجودات به عالم غيب و حقيقت عالم برزخ و قيامت و تفاصيل آنها و بالجمله علم به مبداء وجود و حقيقت و مراتب آن. .. و متكفل اين علم پس از انبياء و اولياء عليهم السلام فلاسفه و اعاظم از حكما و اصحاب معرفت و عرفان هستند. و علومى كه راجع به تربيت قلب و ارتياض آن و اعمال قلبيه است، علم به منجيات و مُهلكات خُلقيه است؛ يعنى علم به محاسن اخلاق مثل، صبر و شكر و حيا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوا و ديگر از محاسن اخلاق و علم به كيفيت تحصيل آنها و اسباب حصول آنها و مبادى و شرايط آنها و علم به قبايح اخلاق از قبيل: حسد و كبر و ريا و حقد و غش و حب رياست وجاه و حب دنيا و نفس و غير آن و علم به مبادى وجود آنها و علم به كيفيت تنزّه از آنها و متكفل اين (علم ) نيز پس از انبياء و اوصياء عليهم السلام علماء اخلاق و اصحاب رياضات و معارفند. و علومى كه راجع به تربيت ظاهر و ارتياض آن است، علم فقه و مبادى آن و علم آداب معاشرت و تدبير منزل و سياست مُدُن است كه متكفّل آن علماء ظاهر و فقها ومحدّثين هستند پس از انبياء و اوصياء عليهم السلام. [29] ارتباط مقامات با يكديگر از جمله نظريههاى انحرافى كه در ميان برخى از افراد و گروههاى اسلامى از قرنها پيش مطرح شده، اين است كه در سير و سلوك و طى مراحل خودسازى، بايد مراحل (شريعت )،(طريقت ) و (حقيقت ) را طى نمود، اما پس از گذر از هر مرحله، ديگر نيازى به مرحله قبل نيست، يعنى هر كس از ظاهر شريعت به عمق طريقت راه يابد، ديگر نيازى به انجام اعمال ظاهرى ندارد، همين طور اگر از طريقت به باطن حقيقت پى ببرد از قيودات آن مرحله رها مىشود و.... امام امّت با تبحّر و شناخت عميقى كه از اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله، داشت در مقام يك عالم دينى و نيز در مقام مرجعيت،چون مرزبانى تيزبين به نگهبانى از مرزهاى اسلامى ايستاد و هيچ گونه خدشه، شبهه و انحرافى را به ساحت مقدس آن راه نداد و هر گونه شائبهاى را از رخ زيباى اسلام زدود. امام، پس از طرح مقامات سهگانه انسان، به طور تلويحى بر نظريه جداسازى شريعت از طريقت و طريقت از حقيقت خط بطلان كشيده، مىنويسد: بايد دانست كه هر يك از اين مراتب ثلاثه انسانيه كه ذكر شد به طورى به هم مرتبط است كه آثار هر يك به ديگرى سرايت مىكند، چه در جانب كمال يا طرف نقص. مثلا اگر كسى قيام به وظايف عباديه و مناسك ظاهريه چنانچه بايد و طبق دستورات انبياء است از اين قيام به وظايف عبوديت، تاءثيراتى در قلب و روحش واقع شود كه خُلقش رو به نيكويى و عقايدش رو به كمال گذارد و همين طور اگر كسى مواظب تهذيب خلق و تحسين باطن شد، در دو نشاءه ديگر نيز مؤ ثر شود چنانچه كمال ايمان و اِحكام عقايد، تاءثير در دو مقام ديگر مىنمايد و اين از شدت ارتباطى است كه بين مقامات است. .. كسى گمان نكند كه بدون اعمال ظاهريه و عبادات قالبيه مىتواند داراى ايمان كامل يا خُلق مهذّب شود يا اگر خلقش ناقص و غير مهذب شد، اعمالش ممكن است تامّ و تمام و ايمانش د كامل شود يا ممكن است بدون ايمان قلبى، اعمال ظاهريه اش تامّ و محاسن اخلاقيهاش كامل گردد؛ وقتى اعمال قالبيه ناقص شد و مطابق دستورات انبياء نگرديد، احتجاباتى در قلب و كدوراتى در روح حاصل مىشود كه مانع از نور ايمان و يقين مىشود و همين طور اگر اخلاق رذيله در قلب باشد، مانع از ورود ايمان است در آن. [30] در سخنى ديگر ضمن تاءكيد و تصريح بر مطلب ياد شده، مىفرمايد: آنها كه فكر مىكردند يا فكر مىكنند كه بدون (شريعت) مىتوانند، به مقصد برسند، هيچ شاهد و دليلى ندارند، زيرا ذات اقدس اله كه راهنماست تنها راه را عمل به شريعت مىداند و آنها كه مىپندارند با عمل به (شريعت) نمىتوان به (طريقت) رسيد، آنها هم شريعت را درست نشناخته و به آن عمل نكردهاند و آنها كه با سير و سلوك و شريعت و طريقت هماهنگ شدند ولى به (حقيقت) بار نيافتند، براى آن است كه به درستى طى طريق نكردند. [31]
واژههاى (تعليم و تربيت) در شكلهاى گوناگون در آيات شريف قرآن به طورجداگانه فراوان به كار رفته است. ولى در چهار آيه در كنار هم آمده كه در سه آيه تزكيه قبل از تعليم و در يك آيه، تعليم قبل از تزكيه است و همين نكته سبب شده كه بزرگان ما جايگاه تربيت را بالاتر از تعليم بدانند و قائل شوند كه (تعليم مقدّمه تربيت و تربيت مقدّم بر تعليم است). علاّمه طباطبايى در تفسير دومين آيه سوره جمعه مىنويسد: در اينجا تزكيه بر تعليم كتاب و حكمت مقدم شده ولى در دعاى ابراهيم (بقره، آيه 129) تعليم بر تزكيه مقدم شده است. .. تزكيه در مقام تربيت [ و انسان سازى ] بر تعليم علوم و به معارف حقيقى، مقدم است و در مرحله تحقّق و پيدايش، علوم و معارف بر تزكيه تقدّم دارد. [32] گرچه از نظر زمانى، تعليم بر تربيت مقدّم است و تا وقتى كه مربّى، آگاهىهاى لازم را به متربّى ندهد، تربيت امكان پذير نخواهد شد، اما از جهت رتبه و اهميت، تعليم پس از تربيت قرار دارد و بسان وسيله و ابزار در خدمت تربيت قرار مىگيرد. در لابه لاى بيانات و بيانيههاى امام راحل (ره) نيز به طور فراوان بر تقدّم تزكيه بر تعليم تاءكيد شده و به شكلهاى گوناگون مورد بحث و بررسى قرار گرفته است به طور مثال امام در تفسير آيه 164 سوره آل عمران مىفرمايد: خداى تبارك و تعالى در يك سطح، آموزش و پرورش را ذكر مىفرمايد و در هيچ چيز از امور دنيايى خدا نفرموده است كه من منّت بر مردم گذاشتم، لكن. .. در مورد تعليم و تربيت. .. با تعبير منت گذاشتن بر مردم مىفرمايد: منت گذاشته و پيغمبر را براى آموزش و پرورش فرستاده و پرورش را قبل از آموزش ذكر مىفرمايد. [33] در جاى ديگر در توضيح آيه مزبور، چنين مىگويد: [ از اينكه ] تزكيه را مقدم فرموده است، معلوم مىشود تزكيه نفس از علم و حكمت بالاتر است. همين طور هم هست؛ اگر افراد يك ملّت، تزكيه و تربيت شده باشند، آن ملّت پيشرو است. [34] نكته مهم ديگرى كه امام بر آن اصرار مىورزد، تواءم بودن تعليم با تربيت است و تعليم بدون تربيت را زيان آور مىداند كه خود دليل ديگرى بر تقدم تربيت بر تعليم مىباشد. امام معتقد بود كه انسانها نخست بايد تربيت بشوند و زنگارهاى دل و روح خويش را بزدايند از پستى و رذالت پاك شوند، سپس به تخصّص و تعليم روى آورند؛ مهم تربيت است، علم تنها فايده ندارد، علم تنها مضرّ است، گاهى اين باران كه رحمت الهى است، وقتى كه به گُلها مىخورد بوى عطر بلند مىشود. وقتى كه به جاهاى كثيف مىخورد بوى كثافت بلند مىشود. علم هم همين طور است؛ اگر در يك قلب تربيت شده علم وارد بشود، عطرش عالم را مىگيرد و اگر در يك قلب تربيت نشده يا فاسد بريزد... اين فاسد مىكند عالم را). [35] در جاى ديگر مىفرمايد: عالمى كه تزكيه نشده است خطرش از جاهل بسيار زيادتر است. جاهل اگر فاسد هم باشد خودش فاسد است اما اگر عالِم فاسد باشد، عالَم را فاسد مىكند، كشور را به فساد مىكشد، [ به همين دليل ] تزكيه قبل از تعليم و تعلّم است. [36]
پرسش (از كجا آغاز كنيم ؟) همواره ذهن و فكر اصلاحگران را در هر ميدانى به خود مشغول مىكند وهر يك از آنان با جهان بينى، پيش فرض و روش خاص خود به آن پاسخ مىدهد . در اسلام، مركز و محور تزكيه و تهذيب، نفس آدمى است. در قرآن مجيد مىخوانيم. وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَاَ فَاءَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَاَ قَدْ اءَفْلَحَ مَن زَكَّاهَاَ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا [37] سوگند به جان آدمى و آن كس كه او را (آفريد و) منظّم ساخت، سپس فجور و تقوا (خير و شرش ) را به او الهام كرد كه هر كس نفس خود را تزكيه كرد، رستگار شد و هر كس نفس خود را آلوده ساخت، زيانكار و محروم گشت. از نظر اسلام، (خودسازى ) مقدمه (ديگرسازى ) و لازمه آن است؛ تا انسان، نفس د خود را تربيت نكرده باشد، نمىتواند مربّى ديگران شود. امير مؤ منان (ع) مىفرمايد: (مَنْ لَمْ يُصْلِحْ نَفْسَهُ لَمْ يُصْلِحْ غَيْرَهُ) [38] كسى كه خود را اصلاح نكرده، ديگرى را اصلاح نخواهد كرد. امام امّت (ره) در سيره علمى و عملى خويش بر اين نظر استوار، پايبند بود و مىفرمود: هر اصلاحى، نقطه اوّلش خود انسان است. اگر چنانچه خود انسان تربيت نشود، نمىتواند ديگران را تربيت كند... آن چيزى كه بر همه ما لازم است ابتدا كردن به نفس خودمان است و قانع نشدن به اينكه همان ظاهر درست بشود و [ ما بايد ] از قلبمان شروع كنيم. [ از ] مغزمان شروع كنيم و هر روز دنبال اين باشيم كه روز دوممان از روز اوّلمان بهتر باشد و اميدوارم اين مجاهده نفسانى براى همه ما حاصل بشود و دنبال آن، مجاهده براى ساختن يك كشور. [39] و در سخنى ديگر مىگويد: سازندگىهاى روحى، مقدم بر همه سازندگىها است. .. انسان تا خودش را نسازد نمىتوان د ديگران را بسازد و تا ديگران ساخته نشوند، نمىشود كه كشور ساخته بشود... جهاد نفس جهاد اكبر است، براى اينكه همه جهادها اگر بخواهد نتيجه داشته باشد و بخواهد انسان در جهادها پيروز بشود، موكول به اين است كه در جهاد نفس پيروز باشد. [40] تفاوت دو ديدگاه تفكّر ماديگراى غرب، به سبب شناخت كافى نداشتن نسبت به انسان، آنچنان كه بايد و شايد، براى انسان، ارزش در خور قائل نشده بلكه مىتوان گفت؛ انسان و انسانيت را قربانى ماديت و حيوانيت كرده است. شهيد مطهرى، راز اين انحراف را چنين بيان مىكند: آگاهان جهان، عيب اساسى كه بر فرهنگ و تمدن غربى گرفتهاند، اين است كه اين فرهنگ، فرهنگ جهان آگاهى و خود فراموشى است؛ انسان در اين فرهنگ به جهان آگاه مىگردد و هر چه بيشتر به جهان آگاه مى گردد، بيشتر خويشتن را از ياد مىبرد. راز اصلى سقوط انسانيت در غرب همين جا است انسان آگاه كه خود را به تعبير قرآن، ببازد (خسران نفس) به دست آوردن جهان به چه كارش مىآيد؟! [41] حضرت امام خمينى نيز با شناخت فرهنگ غرب به اين نتيجه مىرسد كه اخلاق و انسانيت در مغرب زمين قربانى تكنولوژى مدرن و زندگى ماشينى شده است: شما خيال نكنيد كه [ در ] غرب خبرى هست، در آنجا خبرى نيست، ما نمىگوييم كه آنها كارخانجات ندارند، آنها درست كردند همه اينها را، اما اساس انسانيت در آن جا نيست ... بسيارى از چيزهايى كه درست كردند، بر ضد انسانيت درست كردهاند. اين غرب است كه دارد اساس اخلاق انسانى را از بين مىبرد. اين غرب است كه دارد شخصيت انسانيت را از بين مىبرد. [42] اين در حالى است كه اسلام، انسان را گل سر سبد جهان آفرينش مىداند و مىفرمايد: (وَسَخَّرَ لَكُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِى ذ لِكَ لاََّيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ). [43] خداوند آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خود در اختيار شما نهاد. در اين، نشانههايى است براى كسانى كه مىانديشند. و حيات يك نفر را با حيات همه انسانها برابر دانسته، مىفرمايد: (... مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ اءَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ اءَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا اءَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً...). [44] هر كس انسانى را بدون اينكه مرتكب قتل يا فساد در زمين شده باشد، بكشد، گويا همه انسانها را كشته است و هر كس انسانى را از مرگ نجات دهد، گويا همه آدميان را زنده كرده است. اسلام براى ساختن جامعه مهذّب، نخست به تهذيب افراد مىپردازد و با تحكيم مبانى اخلاقى در آحاد جامعه، بنياد اخلاقى اجتماع را استحكام مىبخشد و تا افراد جامعه تحوّلى درونى نيابند و مدارج عالى روحى و اخلاقى را طى نكنند، جامعه نيز دچار تحوّل و دگرگونى نخواهد شد و هرگز افراد فاسد، اجتماع صالح تشكيل نخواهند داد. به همين دليل امام راحل (ره) نقطه آغازين خودسازى و تحول فكرى و روحى و تكامل اجتماعى را خود انسان مىداند و اينكه افراد بايستى خود را مهذب كنند تا جامعهاى سالم و اخلاقى داشته باشند. اصول و روشهاى اخلاقى، تربيتى امام (ره) با نگاهى اجمالى به انقلاب عظيم و پرشكوه اسلامى و رهبرى داهيانه و منحصر به فرد آن و تحول عميقى كه در دل و جان و انديشه ميليونها انسان ايجاد كرد، بدون كمترين ترديد بايد گفت؛ امام راحل (ره) بزرگ ترين مربى بشر در عصر حاضر است. امام با اسلوبى خاص و روشى بديع و پشتكار و جدّيتى تمام، نخست به گسترش و تحكيم انديشه ناب توحيدى و معارف بلند اسلامى پرداخت و دل و انديشهها را متوجه اسلام ناب محمدى (ص) ساخت، مردم را بر محور خدا متحد كرد و بدين ترتيب زمينههاى پيدايش و پويش انقلاب را فراهم آورد. سپس با سرنگونى حكومت منحوس طاغوت، عالىترين و صحيحترين نظام حكومتى را بنيان نهاد و از آن پس در همه زمينهها به تقويت و تحكيم ارزشهاى اخلاقى و نيز تربيت امت اقدام كرد. با جراءت مىتوان گفت كه امام در كار و مسؤوليتى كه به عهده گرفت، استادى ماهر و معلمى دلسوز و درد آشنا بود و خميرمايه علمى كار را نيز در سنين جوانى كسب كرده بود وآگاهانه و پرنشاط وارد اين ميدان شد و اصول و روشهاى سنجيده و مشخصى را محور كار خويش قرار داد تا به آرزو و آرمان والاى خود نايل گشت. در اين فصل به بررسى اين اصول و روشها مىپردازيم. راه امام، راه قرآن امام راحل پيش از آنكه يك رهبر، سياستمدار، مرجع و معلم و مربى باشد، يك مسلمان واقعى بود. آن انسان فرزانه، اسلام را بر سراسر زندگى فردى و اجتماعى خويش حاكم كرده بود و همه همّ و غمّ خود را نيز در فهم و عمل به آن دين جاويد و انتشار و ترويج معارف حياتبخش آن به كار برد و لحظهاى از اين آرمان والا غفلت نكرد. بنابراين كليه اصول و روشها و خط مشىهاى امام از جمله اصول و روشهاى تربيتى آن عارف فرزانه برگرفته از معارف ارزشمند اسلام و سيره و روش پيشوايان معصوم آن بود. در اينجا بهتر است نخست خط مشى كلى قرآن را در مورد تربيت و تهذيب نفوس به اختصار بيان كنيم. براى تهذيب و خودسازى انسان، از دير باز سه روش از سوى حكيمان و بزرگان مطرح شده است:
مبناى مكتب اخلاقى پيامبران الهى، پاداش و جزاى اخروى است. پيروان اين مكتب، به اين انگيزه در صدد كسب فضايل اخلاقى بر مىآيند كه پيامبران الهى، در قبال اعمال خوب و رفتار و صفات زيبا وعده بهشت دادهاند: (إِنَّ الله اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اءَنْفُسَهُمْ وَاءَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ...) [45] خداوند، جان و مال مؤ منان را در ازاى بهشت مىخرد. از سوى ديگر به انسان هشدار داده اند كه بر اثر اعمال زشت و اتصاف به رذايل در محكمه الهى محكوم و به عذاب دوزخ دچار خواهند شد؛ (... فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِى الْأَرْضِ...) [46] امروز، به خاطر استكبارى كه ورزيديد، عذاب خوار كنندهاى دريافت خواهيد كرد! از اين رو، انسان در مكتب انبيا تلاش مىكند كه صفات و اعمالى كه او را به بهشت مىرساند بر زندگى و وجودش حاكم شود و خود را از كردار و صفاتى كه او را به سوى دوزخ مىكشاند، مبرا سازد.
قرآن مجيد براى ساختن انسانهايى والا با اخلاقى نيك و ارزشمند، متدى را به كار برده كه در هيچ يك از اديان الهى و مكاتب اخلاقى سابقه نداشته و مختص به مكتب اسلام است، قرآن مىكوشد انسان را در فكر و انديشه به گونهاى رشد دهد و تربيت كند كه با آگاهى و بصيرت، از آلوده شدن به رذايل اخلاقى بپرهيزد و با ذوق و اشتياق به فضايل آراسته گردد. قرآن مجيد دل آدمى را از ايمان و عشق به خدا سرشار مىكند كه نتيجه آن، اعمال صالح و اوصاف نيكوست و چنين تربيتى خود به خود انسان را به سوى نيكىها مىبرد و جايى براى زشتىها باقى نمىگذارد. و بايد گفت: زير بناى روش د قرآنى، همان توحيد كامل و خالصى است كه خاص اسلام است، اگر چه قرآن از روش دوم نيز سود جسته است. [47] حضرت امام در اين باره مىفرمايد: اسلام مكتبى است كه انسانها را به گونهاى مىسازد كه بجز حق و مبداء خلق به هيچ مكتبى تسليم نشوند و تحت تاءثير هيچ قدرتى واقع نگردند و مساءله كشور خود را با هيچ انگيزهاى از دست ندهند و از استقلال و آزادى خويش و ساير بندگان خدا بىهيچ طمع و خوفى دفاع كنند و از خودخواهىها و كوتاه بينىها، كه منشاء بدبختى و گرفتارى است، اجتناب كنند. [48] محور فعاليتهاى اخلاقى و تربيتى امام نيز همين روش كلى اسلامى است كه در عمل به روشهاى جزئى متعددى تقسيم مىشود و اصولى را نيز مدّ نظر دارد كه به تبيين آنها خواهيم پرداخت.
1. خدا محورى شناخت خدا و نزديك شدن به آستان مقدّس او، سنگ زيرين نظام تعليم و تربيت واقعى را تشكيل مىدهد و بدون آن، تعليم و تربيت، مفهوم واقعى خود را نمىيابد و در حقيقت، پوچ و بىارزش است. امام امت (ره) معتقد بودند كه تعليم و تربيت بايد (جهت دار) باشد و جهت هم ذات مقدّس حق است. بايد... آموزشى كه براى انسان باشد، جهتدار باشد، (اسم رب) در آن باشد، توجه به خدا باشد، بايد تمام كلاسهايى كه در سراسر كشور ان شاء الله وجود پيدا مىكند و شما آقايان و كسان ديگرى كه در خدمت يك همچو امر بزرگى هستيد و متكفل يك همچو عبادت بزرگى هستيد، توجه داشته باشيد كه آموزگاران را جهت به آنها بدهيد، توجه به خدا بدهيد، علمشان براى خدا باشد، براى اطاعت خدا، خداى تبارك و تعالى، علم را يكى از عبادات بزرگ قرار داده است، اگر چنانچه جهت داشته باشد، جهت هم همان است كه (اِقْرَاء بِاسْمِ رَبِّكَ...). [49] و در سخنى ديگر مىفرمايد: اختصاص اين اسم كه (ربّ) است براى اين [ است ] كه توجه به تربيت را بدهد به مردم، كه بايد قرائت كنيد و با اسم رب براى تربيت بشر قرائت كنيد؛ قلم به دست بگيريد براى تربيت بشر، آن قدرى كه بشر از قلمهاى صحيح نفع برده است، از چيزى ديگر نبرده است و آنقدر كه [ از قلمهاى فاسد ] ضرر كشيده است، از چيزهاى ديگر ضرر نبرده است. قلمها و بيانها با مغزهاى مردم رابطه دارند، اگر قلمها و بيانها و علمها و تعليمها و آموزشها براى خدا باشد، مغزها را الهى تربيت مىكنند. [50] امام راحل از ابتدا كار را براى خدا و با نام خدا و اتكاى به او شروع كرد و به فرجام رساند؛ فرياد و سكوت آن رهبر فقيد، تعليم و تربيت، سياست و رهبرى و همه كارهايش رنگ خدايى داشت و بايد گفت رمز پيروزى امام همين خدا محورى او در تمام صحنههاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى و نظامى بود. چنانكه خود در اين باره مىفرمايد:. .. عمده اين است كه يك قيام، (الهى) باشد و من احساس كردم كه اين آيه شريفه اى كه دارد: (إِنَّمَا اءَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ اءَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ) [51] قيام بايد (لله) باشد. خداى تبارك و تعالى مىفرمايد كه يك موعظه من فقط دارم، فقط يك موعظه! و آن [ اين ] است كه قيام كنيد، نهضت كنيد،(براى خدا!) قيام وقتى براى خدا باشد و من احساس كردم كه اين قيامى كه ملت ايران كرد قيام براى خدا بود، براى اينكه شكوفا شد در آنها يك حالات نفسانى، يك انسانيت در بين مردم شكوفايى پيدا كرد و اين نيست جز اينكه يك نحو ايمان بود، يك نحو خداپرستى بود، خدا نمونهاى بود. [52] شاخصهاى خدامحورى: دو عنصر ارزشمند اخلاص و تقوا، جهت تعليم و تربيت را مشخص مىنمايند و اين دو اكسير گرانبها، هر عملى را اگر چه كوچك و اندك باشد، بزرگ و ارجمند مى كنند. چنان كه امير مؤ منان (ع) درباره تقوا فرمود: (لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوى وَ كَيْفَ يَقِلُّ م ا يُتَقَبَّلُ) [53] هيچ عملى همراه تقوا اندك نيست. چگونه چيزى كه قبول (حق) مىشود، اندك باشد؟ امام امّت نيز درباره نقش حسّاس تقوا و ارتباط با خدا و خوف و خشيت از او در امر تعليم وتربيت و تهذيب نفس مىفرمايد: بايد دانست كه تقوا، نفوس را صاف و پاك كند از كدورات و آلايش و البته اگر صفحه نفوس از حجب معاصى و كدورات آنها صاف باشد، اعمال حسنه در آن مؤثرتر و اصابه به غرض بهتر نمايد و سرّ بزرگ عبادات كه ارتياض طبيعت و قهر ملكوت بر ملك و نفوذ اراده فاعله نفس است بهتر انجام مىگيرد پس خشيت از حق را كه مؤثر تامّ در تقواى نفوس است، يكى از عوامل بزرگ اصلاح نفوس و دخيل در اصابه اعمال و حسن و كمال آنها بايد شمرد، زيرا كه تقوا علاوه بر آن كه خود يكى از مصلحات نفس است، مؤثر در تاءثير اعمال قلبيه و قالبيه انسان و موجب قبولى آنها نيز هست . [54]عنصر ارزشمند اخلاص نيز در بستر خدايابى و ارتباط قوى با مبداء آفرينش و آموزش و پرورش، نقش كليدى دارد و حضرت امام، آن را اين گونه بيان مىكند: و دوم عاملِ بزرگ در اصابه و كمال كه فىالحقيقه به منزله قوه فاعله است. .. نيت صادقه و اراده خالصه است كه كمال و نقص و صحت و فساد عبادات كاملا تابع آن است و هر قدر عبادات از تشريك و شوب نيات، خالصتر باشند، كاملترند و هيچ چيز در عبادات به اهميت نيت و تلخيص آن نيست زيرا كه نسبت نيات به عبادات، نسبت ارواح به ابدان و نفوس به اجساد است. چنانكه پيكره آنها از مقام ملك نفس و بدن آن صادر شود و نيت روح آنها از جنبه باطن نفس و مقام قلب صادر شود و هيچ عبادتى بىنيت خالصه مقبول درگاه حق تعالى نيست. [55]
2. فراگيرى تربيت انسان موجودى چند بعدى است و استعدادهاى نهفتهاى دارد كه بايد شكوفا شود و مورد بهره بردارى صحيح قرار گيرد و اسلام چنين هنرى را داراست و نظام تربيتى اسلام، همه ابعاد زندگى آدمى را مورد دقت قرار مىدهد. امام راحل با عنايت به مطلب بالا، فراگيرى و همه جانبه بودن تعليم و تربيت را به عنوان يك اصل، مورد توجه قرار داد و عقيده داشت كه مربى بايد به متربيان خود هم علم و هنر و فنون مورد نياز زندگى بياموزد و هم آنان را در مسير تهذيب و تربيت و خودسازى و دانش روز و... پرورش دهد؛ هم درباره دين بگويد هم پيرامون دنيا؛ هم از سياست بگويد هم از ديانت. امام رحمةالله عليه خود چنين بود و چنان تربيت كرد و مىفرمود:. .. اسلام، فقط عبادت نيست، فقط تعليم و تعلّم عبادى و امثال اينها نيست. اسلام سياست است، اسلام از سياست دور نيست، اسلام يك حكومت بزرگ به وجود آورده است، يك مملكت بزرگ به وجود آورده است، اسلام يك رژيم است، يك رژيم سياسى است، منتها ساير رژيمها از بسيارى از امور غافل بودند و اسلام از هيچ چيز غافل نيست، يعنى اسلام، انسان را تربيت مىكند، به همه ابعادى كه انسان دارد، بعد مادى دارد، راجع به بعد مادى تصرفاتى دارد، بعد معنوى دارد، راجع به معنويات صحبت دارد... اسلام يك همچو چيزى است كه وقتى كه انسان بزرگ شد، معاشرت خودش با برادرش، معاشرت خودش با پدر و مادرش، معاشرت پدر و مادر با پسر، معاشرت اين دو با همسايگان، معاشرت اينها با همشهرىها، معاشرت اينها با همدينها، اينها با خارجىها، همه اينها در اسلام هست و اسلام يك حكومتى است كه يك جنبهاش حكومت سياسى است و يك جنبهاش حكومت معنوى. .. آقايان كه تربيت بچه را مىكنند، مسائل سياسى روز را هم به آنها تعليم بكنند، نمى گوييم همه آن اين باشد، همه چيز بايد باشد، يك بچهاى كه از يك مدرسه بيرون مىآيد، بايد همه مسائل دينىاش را بداند، مسائل نماز و روزهاش را بداند، هم تربيتهاى علمى بشود، مطابق هر جورى كه، هر سيستمى كه هست و هم تربيت سياسى بشود. [56] همچنين امام، تربيت و تعليم را براى همه اقشار جامعه و در طول زندگى لازم و ضرورى مى دانست و مىفرمود: همه جمعيت دنيا احتياج به تعليم و تربيت دارند، هيچ كس نمىتواند ادعا كند كه من ديگر احتياج ندارم به اينكه تعليم بشوم و تربيت بشوم. [57] اين بيان امام برگرفته از يك اصل قرآنى است كه حتى به پيامبر عظيم الشاءن اسلام (ص) مىفرمايد: (وَ قُلْ رَبِّ زِدْنى عِلْماً) [58] بگو: پروردگارا بر دانش من بيفزا. چنانكه يكى از محورهاى سوره حمد كه بايد تا آخر عمر در نماز خوانده شود، درخواست هدايت از خداست.
3. مهذّب بودن مربّى معلم و مربّى يكى از اركان مهم تعليم و تربيت است كه افكار، گفتار و كردار او بر دانش آموزان تاءثير مستقيم دارد و يكى از دلايل اساسى عصمت انبيا و امامان همين است كه چون اسوه و الگوى زندگى مردم قرار مىگيرند نبايد هيچ نقطه تاريكى در زندگى آنان باشد. در قرآن مجيد مى خوانيم: (فَلْيَنْظُرِ الاِْنْسانُ اِلى طَع امِهِ) [59] انسان بايد به غذايش، نيك بنگرد. امام باقر(ع ) در بيان (طعام ) در اين آيه مىفرمايد: (عِلْمُهُ الَّذى يَاءخُذُهُ عَنْ مَنْ يَاءْخُذُهُ) [60] منظور دانش اوست كه فرا مىگيرد. (بايد دقت كند كه) آن را از چه كسى مىگيرد. بر اين اساس خود ساخته بودن معلمان دينى و مربيان تربيتى در اسلام يك اصل است كه بدون آن، تعليم وتربيت، ره به جايى نخواهد برد. حضرت امام خمينى (ره)، با وقوف كامل بر اين اصل اساسى تربيتى، نخست تلاش كرد تا خود بر قله تهذيب و اخلاق اسلامى جاى گيرد؛ خويشتن را از همه رذايل اخلاقى بپالايد و افكار و كردارش را با فضايل انسانى بيارايد، سپس زمام رهبرى خلق را به دست گيرد و آنان را از ظلمت به سوى نور هدايت نمايد. امام در سالهاى نخستين زندگى و در دوران نوجوانى و جوانى، تربيتى الهى يافت و در وادى خودسازى و صيقل دادن روح گام نهاد. و هرگز گرد دنيا پرستى و حب جاه و مقام نگشت و گوهر ارزشمند نفس را به بهاى ناچيز هوا و هوس نفروخت و به جاى بندگى دنيا و نفس امّاره، بنده خدا شد و با گردن نهادن به طوق بندگى خدا، آزاده ترين مرد جهان گشت، آنگاه توانست ملّتى را از زير يوغ ستمگران آزاد نمايد. گويا خود به اين مقام رسيده كه مىنويسد:. .. اگر توجه به ذات مقدس او پيدا كردى و دلت خاضع و در محضر او گرديد از هر دو عالم وارهى و طوق عبوديت مخلوق را از گردن بيرون كنى. .. بندگى خدا گوهر گرانبهايى است كه باطن آن، آزادى و ربوبيت است. به واسطه عبوديت حق و توجه به نقطه مركزيه و افناء تمام قوا و سلطنتها در تحت سلطنت مطلقه الهى، چنان حالتى در قلب پيدا شود كه قهر و سلطنت بر همه عوالم كند و از براى روح حالت عظمت و رفعتى پيدا شود كه جز در پيشگاه ربوبيت و آنها كه اطاعت آنها اطاعت ذات مقدس حق است سر به اطاعت احدى ننهد. [61] امام راحل تواءمان بودن علم وعمل و تعليم و تزكيه را ضرورى مىدانست و براى تزكيه ارجحيت و امتياز قائل بود و حتى تعليم بدون تزكيه را سمّ مهلك قلمداد مىكرد: پرورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل نباشد همراه بايد باشند و رتبه او مقدم است؛ اگر چنانچه نفوس تزكيه نشوند، تطهير نشوند، از آن اوصاف فاسد بيرون نروند، علم اثر سوء در آنها مىكند. تمام اديان باطله را علما اختراع كردند، دانشمندان اختراع كردند، براى اينكه علم وارد شده بود در يك جايى كه پرورش نداشته، تزكيه نشده وقتى كه علم آمد در جايى كه تزكيه نشده، اين عالم كه حامل اين علم است و مزكىّ هم نيست، خطرناك مىشود. براى جامعه فرقى نيست ما بين علماى روحانى و علماى دانشگاهى و غيره. .. انسان اگر خودش منحرف باشد، نمىتواند ديگران را مستقيم كند. اين شكى نيست كه آدمى كه خودش، فرض كنيد، خداى نخواسته شرابخوار باشد نمىتواند ديگران را از شرابخوارى باز دارد، او دعوت مىكند ديگران را به آن ! اگر شما خودتان، را اصلاح نكنيد... و خودتان را اسلامى نكنيد، نمىتوانيد ديگران را به اسلام دعوت كنيد. [62]
4. الهى بودن تعليم و تربيت يكى از اسماى حُسناى الهى، اسم شريف (رب العالمين )ات و خداوند، تربيت كمترين موجود تا عالىترين مخلوق هستى را خود به عهده دارد، چنان كه نخستين معلم هستى نيز ذات مقدس احديّت است اما در برخى موارد تعليم و تربيت الهى به طور مستقيم انجام مىگيرد، مانند تعليم وتربيت پيامبران و در بيشتر موارد به طور غير مستقيم صورت مىپذيرد. امام خمينى (ره ) تعليم و تربيت حقيقى و واقعى را منحصر در نوع الهى آن مىداند و مىفرمايد: تنها راه تربيت و تعليم، راهى است كه از ناحيه وحى و مربى همه عالم، رب العالمين. .. از ناحيه حق تعالى ارائه مىشود و آن تهذيبى است كه با تربيت الهى به وسيله انبيا، مردم آن تربيت را مىشوند و آن علمى است كه به وسيله انبياء بر بشر عرضه مىشود و آن علمى است كه انسان را به كمال مطلوب خودش مىرساند. [63] از ديدگاه امام، هر كسى در مكتب انبيا دانش نياموزد و تحت تربيت الهى قرار نگيرد، بىسواد است و گمراه، گر چه علومى را نيز آموخته باشد يا ادعاى تهذيب و تربيت نيز بكند. ايشان با طرح آيه 257 سوره بقره مىفرمايد: دو گروهند مردم؛ يك گروه مؤمن هستند كه تحت تربيت انبياء واقع شده اند، به واسطه تربيت انبيا از همه ظلمتها و از همه گرفتارىها و از همه تاريكىها خارج شدند آنها، به واسطه تعليمات انبيا وارد شدند در نور، در كمال مطلق ... [ گروه دوم ] آنهايى كه كافر هستند،آنها اولياءشان خدا نيست و طاغوت است وطاغوت، كفار را از نور خارج مىكند و به همه ظلمتها واصل مىكند. معيار مؤمن و غير مؤمن به حسب اين آيه شريفه اين است؛ مؤمن حقيقى آن طور تبعيت از انبيا كرده است و آن طور تحت تربيت انبيا واقع شده است كه از همه ظلمتها و از همه نقصها بيرون آمده است و به نور رسيده است ومربى او و ولى او هم خداى تبارك وتعالى است و مربيان به واسطه هم انبيا هستند، يعنى اينها تربيت شدههاى خدا هستند و آمدهاند كه ماها را، همه بشر را تربيت كنند و اگر چنانچه ما در تحت تربيت آنها واقع بشويم، از آن علومى كه آنها براى بشر آورده اند ما استفاده كنيم و از آن تعليماتى كه كردهاند، ما بهره برداريم، ما در صراط مستقيم واقع مىشويم و هدايت به نور مىشويم، هدايت به خداى تبارك و تعالى مىشويم كه آن نور مطلق است. [64] همچنين امام راحل (ره) با استفاده از آيه دوم سوره جمعه، ضمن تاءكيد بر اهميت تعليم و تربيت اسلامى، مىفرمايد: انگيزه بعثت را در اين آيه شريفه ذكر مىفرمايد كه: خداى تبارك و تعالى كه در بين امّيين وبىسوادها و كسانى كه تربيت و تعليم الهى نداشتهاند، رسول فرستاده است تا اينكه آيات خدا را بر آنها قرائت كند و آنها را با قرائت آيات قرآن وتربيتهايى كه خود او شده است در تعليمات الهى، آنها را به مردم عرضه كند و تزكيه كند آنها را و تعليم كند بر آنها كتاب و حكمت را... به تعبير (هوالذى اوست كه اين كار را كردهاست). كانّه يك مطلب با اهميتى است كه مىفرمايد: (هوالذى بعث > آن است كه فرستاده استبين مردم) و همه عالم امّى هستند، حتى آنهايى كه به حسب ظاهر درسهايى خواندهاند و به حسبظاهر صنايعى را مىدانند و مسائلى را اطلاع بر آن دارند، لكن همه آنها نسبت به آن تربيتى كه از جانب خدا به وسيله انبيا به آنها مىشود، همه امّى هستند، همه درضلال مبين هستند.... [65]
5. اراده فردى خداوند متعال، همه اسباب و علل تهذيب و ترقى را براى انسان فراهم كرده و پيامبران، اوليا و علماى ربانى را نيز موظف كرده كه به تعليم و تربيت انسانها همت گمارند و او را از تاريكىها به سوى نور ببرند. اما همه اينها حدود نيمى از كار تربيت و تعليم را عملى مىسازد و نيم ديگر كار بستگى به عزم و اراده و همت انسان دارد. يعنى تنها در صورتى كه آدمى عزمش را جزم كند و تصميم بگيرد كه اين راه را طى كند با كمك آن اسباب و عوامل به اين مهم، موفق خواهد شد. قرآن مجيد به پيامبر مىفرمايد: (إِنَّكَ لاَ تَهْدِي مَنْ اءَحْبَبْتَ وَل كِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ. ..) [66] تو نمىتوانى هر كه را بخواهى هدايت كنى ولى خدا هر كس را بخواهد هدايت مىكند. خداوند، بر عزم و اراده اشخاص تاءثير مى گذارد و آنها را تحريك و تشويق مىكند وتوفيق و مشيت الهى يار آنها مىشود و تصميم مىگيرند كه معارف و راهنمايىهاى الهى را از مربيان ربانى دريافت كنند و به كار گيرند و از اين رهگذر به هدايت و سعادت دست مىيابند. اين توفيق الهى نيز هنگامى نصيب فرد مىشود كه خود گامهاى نخست را بردارد و مبداء و راه را بيابد و رفتن را شروع كند از اين رو بخش فراوانى از مسائل تربيتى، دعوت و درخواست از متربى براى راهيابى و ادامه واهميت و پيگيرى كار است و تلاش و خواست، او را در رديف اصول تعليم و تربيت قرار مىدهد. از اين رو قرآن مجيد با خطابهاى گوناگونى، انسان را به اين وظيفه تربيتى و اصل اساسى، واقف مىكند و در يك جمله مىفرمايد: (يَا اءَيُّهَا الَّذِينَ اَّمَنُوا عَلَيْكُمْ اءَنْفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ...) [67] اى كسانى كه ايمان آوردهايد، مراقب خود باشيد؛ اگر شما هدايت يابيد، گمراهى گمراهان به شما زيانى نمى رساند. امام امت نيز در رهنمودهاى تربيتى خويش بر چنين اصلى تكيه مىكرد و سعى مىنمود مخاطب يا مخاطبان خود را به اين اصل تربيتى نزديك سازد. به نمونههاى زير توجه كنيد: اى عزيز! از مكايد شيطان بترس و در حذر باش و با خداى خود مكر و حيله مكن كه پنجاه سال يا بيشتر شهوترانى مىكنم و دم مرگ با كلمه (استغفار) جبران گذشته مىكنم، اينها خيال خام است. .. چه بسا باشد كه قبل از فكر توبه يا عمل كردن آن، اجل مهلت ندهد و انسان را با بار معاصى سنگين و ظلمت بىپايان گناهان از اين نشئه منتقل نمايد... پس اى عزيز! هر چه زودتر دامن [ همّت ] به كمر بزن و عزم را محكم و اراده را قوى كن و از گناهان تا در سن جوانى هستى يا در حيات دنيايى مىباشى، توبه كن و مگذار فرصت خداداد از دست برود و به تسويلات و مكايد نفس امّاره اعتنا مكن. [68] امام راحل در نامهاى كه به فرزند گرامى خود مرحوم حاج سيد احمد آقا مىنويسد، محور اصلى محتواى نامه را سعى و تلاش فردى قرار داده و مىنويسد:. .. كوشش كن كلمه توحيد را كه بزرگ ترين كلمه است و والاترين جمله است از عقلت به قلبت برسانى، كه حظّ قلب همان اعتقاد جازم برهانى است و اين حاصل برهان، اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش د ناچيز است. چه بسا بعضى از همين اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى، بيشتر از ديگران در دام ابليس و نفس خبيث مىباشند (پاى استدلاليان چوبين بود) و آنگاه اين قدم برهانى و عقلى، تبديل به قدم روحانى و ايمانى مىشود كه از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلى كرده است. پسرم !مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و مؤ ثرى را جز او ندانى. [69] منصرف ساختن نفس امّاره از دنيا و بازداشتن او از گناهان كوچك، شرط اساسى تهذيب و تربيت و رهيدن از خطاهاست كه امام در اين باره نيز مىنويسد: هواهاى نفسانى و شيطانِ نفس اماره ، ما را به غرور وا مىدارد و از اين راه به هلاكت مىكشاند. پسرم! هيچگاه دنبال تحصيل دنيا اگر چه حلال او باشد مباش كه حب دنيا گرچه حلالش باشد راءس همه خطاياست. چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار، به دنياى حرام مىكشد. تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است مىتوانى اولين قدم انحراف را قطع كنى و نگذارى به قدمهاى ديگر كشيده شوى، كه هر قدمى، قدمهايى در پى دارد و هر گناهى، گرچه كوچك، به گناهان بزرگ و بزرگتر، انسان را مىكشد، به طورى كه گناهان بسيار بزرگ، در نظر انسان ناچيز آيد. [70]
6. پيمودن مراحل طى مراحل متعدد تعليم و تربيت يك اصل همگانى است كه مورد تاءكيد امام راحل نيز قرار گرفته است. آيهالله جوادى آملى ديدگاه امام را چنين بيان مىكند: مطلب ديگرى كه حضرت امام راحل (ره) در كتاب شريف (مصباح الهدايه) ذكر كردهاند، آن است كه انسان قبل از رسيدن به هر مرحلهاى بايد نسبت به آن مرحله به عنوان مقدّمه علاقمند باشد. اما بعد از وصل به آن مرحله بايد آن را حجاب بداند. در سير صعودى، انسان به جايى مىرسد كه مىبيند براى نايل شدن به مقام والاى (تزكيه) همين تعليمى كه تا كنون مقدمه بود از اين پس حجاب خواهد بود. [71] سخن بالا تصريح دارد كه انسان در مسير تكاملى و تهذيب نفس نبايد هيچ گاه در جا بزند يا به قهقرا باز گردد بلكه همواره بايد پيشرفت داشته باشد و لحظه به لحظه مسير (قرب الى الله) را طى كند. همچنين امام راحل براى طى مراحل متعدد تعليم و تربيت، برنامه ريزى و استاد راهنما را ضرورى مى دانست؛ به گفته حافظ؛ طى اين مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهى و در اين باره مىفرمايد:. .. بايد به فكر باشيد در زمينه تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظيم كنيد، استاد اخلاق براى خود معين نماييد، جلسه وعظ و خطابه، پند و نصيحت تشكيل دهيد، خودرو نمىتوان مهذب شد... كراراً شنيدهام سيد جليلى، معلم اخلاق و معنويات استاد فقه و اصول مرحوم شيخ انصارى بوده است. [72] از نظر علم اخلاق و تجربه و خرد، همواره (تحليه) بعد از (تخليه) انجام مىگيرد وامام بزرگوار در اين باره نيز مىفرمايد: اگر انسان، خبائث را از نهادش بيرون نكند، هر چه درس بخواند و تحصيل نمايد نه تنها فايدهاى بر آن مترتب نمىشود، بلكه ضررها دارد. علم وقتى در اين مركز خبيث وارد شد، شاخ و برگ خبيث به بار آورده و شجره خبيثه مىشود. هر چه اين مفاهيم در قلب سياه و غير مهذب انباشته گردد، حجاب زيادتر مىشود و در نفْسى كه مهذب نشده علم، حجاب ظلمانى است. .. علم نور است ولى در دل سياه و قلب فاسد، دامنه ظلمت و سياهى را گسترده تر مى سازد. [73]
همانند سلف صالح خود انبيا و اوليا و علماى ربانى در درجه نخست، با اخلاق نيكو و اعمال صالح خود در مردم نفوذ كرد و اين سفارش امير مؤ منان صلوات الله عليه را به كار بست كه فرمود: (مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّ اسِ اِم اماً فَعَلَيْهِ اَنْ يَبْدَاءَ بِتَعْلى مِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلى مِ غَيْرِهِ وَلْيَكُنْ تَاءْدى بُهُ بِسى رَتِهِ قَبْلَ تَاءْدى بِهِ بِلِس انِهِ...) [74] هر كس پيشوايى مردم را به عهده مى گيرد، بايد پيش از تعليم ديگران، خود را تعليم دهد و سيره عملى او بايد قبل از زبانش مردم را تهذيب وتاءديب كند. امام امت با فراگيرى علوم اسلامى و فهم دقيق معارف الهى، به لبّ اسلام وافكار ناب آن راه پيدا كرد و عقايد خود را بر آن پايه، محكم و استوار نمود و آنگاه همه اعمال و كردار خود را بر آن عقايد منطبق نمود. در انجام واجبات و مستحبات، جدّيت به خرج داد و تلاش كرد گرد هيچ گناهى صغيره يا كبيره نگردد و حتى الامكان از مكروهات نيز خوددارى ورزد. همچنين كوشيد تا همه رذايل اخلاقى را از دل و اعضاى خويش بزدايد و خود را به فضايل اخلاقى و آداب انسانى بيارايد و در يك كلمه؛ مسلمانى واقعى گردد. تقوا را رهتوشه خود سازد و در يك كلام عبد خدا گردد. سپس با چنين دستمايه عظيمى به تعليم و تربيت ديگران همت گمارد. او به درجه اى از ايمان و تقوا و خودسازى رسيده بود كه شخصيتى چون شهيد والامقام، استاد مطهرى دربارهاش گفته است: و اما آن سفر كرده كه صدها قافله دل همراه اوست، نام او، ياد او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت او، شجاعت او، روشن بينى او، ايمان جوشان او كه زبانزد خاص و عام است، يعنى جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز روح ملت ايران، استاد عاليقدر و بزرگوار ما، حضرت آيهالله خمينى، حسنه اى است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنايت فرموده. ..) [75] و آيهالله جوادى آملى نيز مىفرمايد: حضرت امام راحل (ره) هم در بخش اعتقاد، هم در بخش تخلق به اخلاق الهى و هم در مرحله عمل، جامع بين دو فضيلت (تعليم و تزكيه) بود. او بعد از اينكه در اين سه مرحله بين اين دو فضيلت جمع كرد، در مقام (رهبرى) وگفتار و نوشتار و قيام واقدام نيز بين اين دو اصل جمع كرد. [76] اين روش امام، آن قدر جذاب، جالب و فراگير بود كه همه كسانى كه در طول عمر پربركت آن رهبر فرزانه با او نشست و برخاست داشتند، تحت تاءثير اخلاق نيكو وصفات برجسته انسانى او قرار گرفتند و جملگى چيزى جز خوبى از آن عزيز فقيد نديدند و همين امر ما را از آوردن نمونهها بىنياز مىكند.
گروه اول پيامبران و اولياء معصوم: امام (ره)، اولياى الهى، معصومين عليهم السلام را بهترين الگوهاى انسانى در همه زمينهها مىدانست و همان طور كه خود به آنها تاءسّى مىكرد، از مردم نيز مى خواست كه از آن نخبگان الهى سرمشق بگيرند. چنين كارى بيشتر به طور غير مستقيم انجام مىگرفت و امام با طرح گوشهاى از زندگى معصومين به مخاطبان خويش القا مىكرد كه بهترين راه زندگى را از آنها بايد آموخت. گاهى نيز به طور مستقيم چنين طرحى را ارائه مىكرد و مى فرمود: سيره انبياى عظام صلّى الله على نبينا و عليهم اجمعين و ائمه اطهار عليهم السلام كه سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهى در قيام به همه قوا بر عليه حكومتهاى طاغوتى و فرعونهاى زمان بوده و در اجراى عدالت در جهان، رنجها برده و كوششها كردهاند به ما درسها مىدهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم، راهگشايمان خواهد بود. [77]
گروه دوم علماى ربّانى: عالمان دين شناس و درد آشنا، وارثان علم و انديشه معصومين و جانشينان آنان در اخلاق و عملند و پس از اولياء الله، بهترين الگوهاى بشريتند. امام امت كه خود نيز جزو اين گروه بود به كرّات از صفات برجسته و حالات روحانى و نورانى و اعمال صالح علماى بزرگى چون؛ شيخ انصارى، شيخ عبدالكريم حائرى، صاحب جواهر، ميرزاى شيرازى، شيخ فضل الله نورى، خواجه نصير الدين طوسى، مدرّس و... ياد مىكرد و از مردم مى خواست كه در انديشه و عمل به آنان اقتدا كنند. به طور مثال؛ امام درباره شخصيت خود ساخته، شجاع و انقلابى شهيد آيهالله مدرس رضوان الله مىفرمايد:... آنها از مدرس مىترسيدند، مدرس يك انسان بود، يكنفرى نگذاشت پيش برود كارهاى او (رضاخان) را تا وقتى كشتندش. يكنفرى غلبه مىكرد بر همه مجلس. .. اينها مىبينند يك انسان وقتى در يك ملت پيدا بشود، مىتواند كه مجراى امور را از آن طريقى كه آنها مىخواهند برگرداند، آنچه را كه آنها مىخواهند نگذارند پيدا بشود، كوشش كردند نگذارند انسان پيدا بشود. [78] و در يك سخنرانى از زهد وساده زيستى مرحوم آيهالله حائرى يزدى ياد مىكند كه وقتى از دنيا رفت فرزندانش در آن شب، شام نداشتند! [79]
گروه سوم شهيدان: گلگون كفنان راه خدا، ديگر قهرمانان واقعى بشريت اند و به تعبير رسول خدا(ص) به نهايت خير و كمال نايل آمدهاند: (فَوْقَ كُلِّ ذى بِرٍّ بِرُّ حَتّ ى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فى سَبي لِ الله فَاِذ ا قُتِلَ فى سَب يلِ الله فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرُّ) [80] برتر از هر نيكى، نيكى ديگرى است تا مرد در راه خدا كشته شود؛ وقتى در راه خدا كشته شد، ديگر بالاتر از آن، نيكى نيست. امام خمينى، همواره به گونهاى حماسى و عاطفى از آنان تمجيد مىكرد و مقامات عالى و عارفانه آنان را باز مىگفت و روحيه شهادت طلبى آنان را مىستود و مخاطبان خويش را به گونهاى شگفت تحت تاءثير فرهنگ شهادت قرار مىداد : من وقتى شما جوانها رإ؛هه مىبينم كه با صداقت، با سلامت روح، فعاليت براى اسلام مىكنيد و خودتان را در معرض خطر مرگ قرار مىدهيد، مباهات مىكنم، افتخار مىكنم كه در بين مسلمانها يك همچو جوانهاى رشيد متعهد هست! از اين جهت ما نبايد از قدرتمندهايى كه اتكال به خدا ندارند، اتكال به مسلسل دارند، ما نبايد بترسيم، ترس مال آن است كه براى شهادت حاضر نباشد. [81] تجليل بى وقفه امام از شهداى صدر اسلام، شهيدان كربلا بويژه سالار شهيدان، همچنين شهداى والامقامى چون؛ مطهرى، بهشتى، باهنر، رجايى، چمران، مفتح،ها شمى نژاد، شهداى محراب، غفارى، سعيدى و... نشان دهنده عشق و علاقه وافر امام به شهيد و شهادت و بيان كننده ديدگاه او نسبت به مقام رفيع شهداست و اينكه روحيه (شهادت طلبى) رمز پيروزى است: شما پيروزيد براى اينكه ايمان داريد، شما پيروزيد براى اينكه شهادت را در آغوش مىگيريد و آنهايى كه از شهادت و از مردن مىترسند، آنها شكست خوردهاند اگر چنانچه هم لشكر عظيم داشته باشند. شما بر نفس خودتان پيروز شديد، شما جوانان در پشت جبهه و در بين كشور و برادران شما در جبهه، بر نفس خودتان غلبه كرديد و زندگى را زندگى ابدى دانستيد و اين زندگى حيوانى را ناچيز شمرديد، شما الان پيروز هستيد و پيروزى شما مادامى كه اين قدرت نفسانى در شماست، مادامى كه اين ايده الهى در شماست، پيروزيد، چه شكست بخوريد به حسب صورت و به حسب عوامل مادى و چه پيشرفت بكنيد. پيروزى بزرگ اين است كه انسان بر نفس خودش پيروز باشد و بر شيطان خودش غلبه كند و شماها بحمدالله اين طور كه جانفشانى در راه خدا مىكنيد، غلبه كرديد بر شيطان خودتان. [82] امام امت، با همه عظمتى كه داشت، خود را در برابر جايگاه با عظمت شهدا مات و متحير مىديد و مى فرمود: درباره شهيد، آن قدر از اسلام و اولياء اسلام، روايات وارد شده بر فضل شهيد كه انسان متحيّر مىشود. [83] و در كمال تواضع و فروتنى در برابر شهيدان عظيم الشاءن مىفرمايد: رهبر ما آن طفل دوازده سالهاى است كه با قلب كوچك خود، كه ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد. [84] گفتنى است كه امام عزيز به كارآيى و نتيجه بخشى اين روش كاملا آگاه بود و به خوبى مى دانست كه طرح الگوهاى صادق و موفقى چون شهدا، در سازندگى روحى مردم بخصوص جوانان بسيار مؤثر و نشاط آور است و مىفرمود: ما هر روز مى بينيم اشخاصى را كه مىآيند با من صحبت مىكنند، مصافحه مىكنند، مىبينيم كه اشخاصى مىآيند و گريه مىكنند، مىگويند كه براى ما دعا بكن شهيد بشويم، من دعا مىكنم كه پيروز باشند وثواب شهيد به آنها داده بشود. [85] همچنين امام بزرگوار به طور صريح از مردم و مخاطبان خود مىخواهد كه: اين وصيت نامههائى كه اين عزيزان مىنويسند، مطالعه كنيد، پنجاه سال عبادت كرديد و خدا قبول كند، يك روز هم يكى از اين وصيت نامهها را بگيريد ومطالعه كنيد و تفكر كنيد. اين جوانهاى ما... الان هم وقتى مىآيند از من مىخواهند كه دعا كنم كه اينها شهيد بشوند، پايش را از دست داده، عصا زير بغلش هست، لكن گريه مىكند و ميخواهد كه دعا كنيم كه شهيد بشود! از اينها يك قدرى تعليم و تعلم پيدا كنيد... همه ما تعليم پيدا كنيم از اين سربازهايى كه در جبههها دارند جان خودشان را فدا مىكنند. [86]
دانشمند، خيّر، هنرمند، فداكار، ايثارگر و... در واقع تكريم و تشويق خصايل انسانى و روش بسيار مؤثرى در تربيت و تعليم است كه مورد استفاده حضرت امام خمينى قرار گرفته است و آن مصلح جهانى به تبعيت از قرآن و اولياى گرامى اسلام، پيوسته صاحبان فضايل را تشويق و متربيان خويش را تكريم و احترام مىكرد و از اين رهگذر سبب سازندگى روحى و روى آوردن آنان به سوى نيكىها مىگشت و به ديگران نيز چنين سفارش مىكرد: آنچه خوب است در راديو تلويزيون و مطبوعات باشد، آن است كه براى كشور اثرى داشته باشد؛ مثلا اگر زارعى خوب زراعت كرد و زراعتش خوب بود، شمإ؛ هه اين شخص را به جاى مقامات كشور، در صفحه كشور، در صفحه اول بگذاريد و زيرش بنويسيد اين زارع چگونه بوده است. اين منتشر بشود، ويا كارمندى خوب كاركرد و يا اگر طبيبى عمل خوبى انجام داد، عكس او را در صفحه اول چاپ كنيد و بنويسيد كه اين عملش چطور بوده است. اين باعث تشويق اطبّا مىشود و بيشتر دنبال كار مىروند. يا مثلا اگر كسى كشفى كرد، بايد مفصل با عكس و مطلب باشد، يا اگر كسى سارقى را دستگير نمود و يا يك كشاورز يا هنرمند يا جراح كه متاءسفانه نه اسمشان است و نه عكسشان در حالى كه اينها لايقند تا در روزنامهها مطرح شوند، خلاصه بايد اساس، تشويق اشخاصى باشد كه در اين كشور فعاليت مىكنند؛ اينها به اين كشور حق دارند، به اين روزنامهها حق دارند، به راديو تلويزيون حق دارند، ولى ماها نسبت به آنها حقّمان كم است. [87]
اين روش نيز در مكاتب تربيتى، از جمله قرآن مجيد، به كار رفته و حضرت امام نيز از آن سود جسته است و مفاهيم بلند اعتقادى و توصيههاى اخلاقى به طور مكرر در بيان و بيانيههاى ايشان تكرار مىشد. همچنين بر كارايى و به كارگيرى روش فوق تصريح كرده، مىفرمايد: كتابهايى كه براى انسان سازى آمده است مثل قرآن كريم وكتابهائى كه در اخلاق نوشته مىشود و مقصود ساختن يك انسان است و ساختن يك جامعه است، به حسب اهميت، هر موضوعى در آنها تكرار شده است. تكرار در قرآن مجيد زياد است و بعضىها خيال مىكنند كه اين تكرار چرا؟ و حال اينكه لازم است. يكى از چيزهايى كه براى ساختن انسان مفيد است، تلقين است، انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، بايد آن مسائلى كه مربوط به ساختن خودش است، تلقين كند به خودش، تكرار كند. يك مطلبى كه بايد در نفس تاءثير بكند، با تلقينات و تكرارها بيشتر در نفس انسان نقش پيدا مىكند. نكته تكرار ادعيه و تكرار نماز در هر روز چندين دفعه و هميشه اين است كه انسان با گفتن و شنيدن، خود انسان قرائت مىكند و مىشنود و اين آياتى كه سازنده است مثل سوره مباركه (حمد) كه يك درسى سازنده است، انسان بايد اينها را تكرار كند و تلقين كند و نفس را حاضر كند براى شنيدن. انسان خودش كه يك مطلبى مىگويد، سامع يك دفعه مىشنود و در قلبش هم وارد مىشود لكن گوينده، اول در قلبش نقش مىبندد، بعد او را مىگويد و بعد مىشنود و بعد باز در قلبش وارد مىشود. تلقين از امورى است كه لازم است. اينكه من در بعضى از مسائل، براى دوستان دائما يك مطلب را تلقين مىكنم و اظهار مىكنم، براى اين است كه مطلب مهم است ساختن يك جامعه است، ساختن يك ملت است و تا ساخته نشود يك ملت و يك جامعه، نمىتواند به آن مقاصد عاليهاى كه دارد برسد و لهذا مسائل مهم را بايد تكرار بكنند، گويندگان تكرار بكنند و شنوندگان هم خودشان به خودشان تلقين بكنند تا انشاء الله تاءثير بكند در نفس. [88]
چنانكه پيشتر گذشت، هدف غايى تربيت، سازندگى و پرورش روحى انسان و سرانجام تقرب الىالله است و روش د خلوت با خدا و راز و نياز با خالق بىنياز، تاءثيرى شگرف و فورى در رسيدن به اين هدف دارد، به همين دليل از سوى اولياى اسلام بسيار بدان سفارش شده است و امام راحل نيز از آن به عنوان مطمئنترين روش تربيتى استفاده كرده، مىفرمايد: اى عزيز! فكرى كن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله خلاصى از براى خود پيدا كن و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر و در شبهاى تاريك با تضرع و زارى از آن ذات مقدس تمنّا كن كه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس تا انشاءالله غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گردانى و جنود شيطان را از آن بيرون كنى و خانه را به دست صاحبش دهى تا سعادتها و بهجتها و رحمتهاى خداوند به تو عطا فرمايد كه تمام چيزهايى كه شنيدى از وصف بهشت و حور و قصور، پيش آنها چيزى نباشد! [89] و در سخنى ديگر مىفرمايد: اين ادعيه، انسان را از اين ظلمت بيرون مىبرد، وقتى كه از اين ظلمت بيرون رفت، انسانى مىشود كه كار مىكند اما براى خدا؛ شمشير مىزند براى خدا؛ مقاتله مىكند براى خدا؛ قيامش براى خداست. .. همين ادعيه و همين خطبههاى نهجالبلاغه و همين مفاتيح الجنان و همين كتابهائى كه ادعيه هستند، همه كمك انسانند براى اينكه او را آدم كنند، وقتى كه آدم شد، به همه اين مسائل عمل مىكند. [90] امام امت، ضمن اينكه خود از راه دعا به مقامات و معارف بلندى دست يافته بود و حتى آخرين ساعات عمر شريفش را نيز با عبادت و دعا و ذكر خدا سپرى كرد، چنين روشى را براى همه و در همه حال مفيد و مؤثر مى دانست و مى فرمود: در هر حال، از خداى مهربان، در هر وقت خصوصا در خلوات، با تضرع و استكانت و عجز و مذلّت بخواه كه تو را هدايت كند به نور توحيد، قلب تو را منور كند به بارقه غيبى يك بينى و يك پرستى، تا از همه عالم وارهى و همه چيز را ناچيز دانى و با تضرع از آن ذات مقدس خواهش كن كه اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدايت فرمايد به طريق خلوص و ارادت. [91] امام، احياگر ارزشهاى اخلاقى اگر مجموعه انديشه، عمل و اوصاف آدمى را به درختى تشبيه كنيم، ريشه و ساقه آن را افكار (عقايد)، شاخ و برگش را اعمال و ثمرهاش را اخلاق تشكيل مىدهد و پيداست كه ميوه سالم همواره بر درختى پيدا مىشود كه ريشه و ساقه و شاخه سالم داشته باشد، به همين دليل اولياى الهى نخست به تصحيح عقايد مردم مىپردازند و در پرتو آن، اعمال و اخلاق آنان را نيز تنزيه و تهذيب مىنمايند تا به (تزكيه) كه هدف نهايى بعثت انبيا است، نايل گردند. جامعه آرمانى اسلام بر علم و حكمت و اخلاق بنياد مىشود. چنان كه حضرت ابراهيم و اسماعيل (ع) هنگام تجديد بناى كعبه شريف از خداوند چنين خواستند: (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اَّيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ...) [92] پروردگارا در ميان ايشان، پيامبرى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنها بخواند و آنان را كتاب و حكمت بياموزد و تربيت كند. دعاى معماران كعبه، مستجاب و بزرگترين پيامبر الهى، حضرت محمد(ص) به همراه كاملترين برنامههاى تربيتى مبعوث گشت و در زمان خود بهترين نمونهها از انسانهاى تربيت شده در تاريخ را به جامعه بشرى ارائه داد. پس از آن حضرت نيز چنين وظيفهاى در درجه نخست بر عهده جانشينان بر حق آن بزرگوار و سپس بر دوش د علماى ربانى گزارده شد، چنانكه خود فرمود: (اَلْعُلَم اءُ وَرَثَةُ الاَْنْبِي اءِ) [93] دانشمندان، وارثان پيامبرانند. حضرت امام خمينى (ره)، از زمره آن عالمان والامقام و وارثان پيامبر بود كه در قرن بيستم، پرچم اسلام راستين را دوباره در جهان به اهتزاز درآورد و در دنياى كفر زده سخن از خدا و پيامبر و معاد و معنويت گفت و در تاريكىهاى ماده پرستى، چراغ تهذيب و فضايل را برافروخت و پيامبر وار به تربيت و تهذيب انسانها پرداخت؛ اين كار چشم عالميان را به خود متوجه و خيره كرد! امام راحل پيش از آنكه رهبرى سياسى جهان اسلام را به دست گيرد؛ رهبر اخلاقى و تربيتى بود و بيش از آنچه در صحنه سياست به مردم آموخت، در صحنه تعليم و تربيت آموزش داد و در واقع امام مجدد عظيم الشاءنى بود كه عقائد و اخلاق صحيح انسانى را در جهان معاصر احيا كرد و معنويت و خودسازى و رابطه با خدا را حياتى دوباره بخشيد. محاسبه همه جانبه و كافى پيرامون احياگرى فكرى و اخلاقى آن عارف سفر كرده، از عهده ما خارج است. آنچه در اين فصل مى آوريم، بخشى بس اندك از آن كار بس سترگ است كه در حد گنجايش جزوه حاضر در محورهاى خودسازى، معمار اسلام، نفس مسيحايى، همت عالى، نقش محورى و طراحى بنيادين بيان مىشود.
1. خودسازى چنانكه پيشتر ياد كرديم، (ديگر سازى) منهاى (خودسازى) بسان (آب درها ون كوفتن) يا (خشت بر دريا زدن) است! و انسان فاقد اخلاقى كه بر كرسى تدريس اخلاق نشيند، در واقع به انهدام آن همت گمارده و به طور قطع ديگران را به سقوط اخلاقى سوق خواهد داد. امام خمينى خود در اين باره مىفرمايد: اگر نفوس تزكيه نشده و تربيت نشده وارد بشوند در هر صحنه؛ در صحنه توحيد، در صحنه معارف الهى، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سياست، در هر صحنهاى كه وارد بشود اشخاصى كه تزكيه نشدند و تصفيه نشدند و از اين شيطان باطن رها نشدند، خطر اينها بر بشر، خطرهاى بزرگ است. [94] من گمان مىكنم كه آن چيزى كه به اسلام، بيشتر از همه چيز ضرر زده است، عدم تربيت صحيح است و تحقق پيدا نكردن تهذيب و اخلاق اسلامى است. اگر شما در طول تاريخ اسلام، بلكه همه انبيا توجه كنيد و البته توجه داريد آن قدرى كه اسلام از اين اشخاص منحرف و غير مهذب، صدمه خورده است و تمام اديان صدمه ديدهاند، از هيچ چيز ديگر نديدهاند. [95] امام عزيز با چنين ديدگاهى، نخست به تهذيب و تربيت خويش همّت گماشت تا توانست معلم و ميداندار تهذيب و تربيت گردد. ايشان خود به سالكان راه چنين رهنمود مىدهد: هان اى نفس خسيس و اى دل غافل ! از خواب برخيز و در مقابل اين دشمنى كه سالهاست تو را افسار كرده و در قيد اسيرى درآورده و به هر طرف مىخواهد مىكشاند و به هر عمل زشتى و خلق ناهنجارى دعوت مىكند و وادار مىنمايد، قيام كن و اين قيود را بشكن و زنجيرها را پاره كن و آزادى خواه باش و ذلت و خوارى را بر كنار گذار و طوق عبوديت حق جل جلاله را به گردن نه كه از هر بندگى و عبوديتى وارهى و به سلطنت مطلقه الهيه در دو عالم نايل شوى. [96] به حق بايد گفت: آن امام عظيم الشاءن خود به چنين مقامى نايل شده و در صحنههاى جهاد اكبر همه رذايل اخلاقى را از خود دور ساخته و خويشتن را به فضايل اخلاقى آراسته بود. آيت الله خاتم يزدى در اين باره مىگويد: حضرت امام به قدرى ابعاد مختلف و جهات گوناگون دارد كه انسان نمىداند چه جهتى را مورد بحث قرار دهد. انسان هنگامى كه مىخواهد درباره امام صحبت كند به ياد حضرت امير المؤمنين (ع) مىافتد كه مى گويند او (مجمع اضداد) است، يعنى داراى صفات متضاد. اگر با دقت، نظرى به زندگانى پربار امام خمينى بيفكنيم ابعاد گوناگون انسانى را در وجود او مىيابيم؛ در عبادت و راز و نياز به درگاه خداوند ذوالجلال اولين عابد است و درمقام زهد، پارساترين مردم، و در مقام علم، سرآمد ديگران، پرعاطفه ترين مردم نسبت به بندگان خدا و خشنترين آنان در برابر ستمگران و ظالمان. با يتيمان و فقيران و بىنوايان، پدرى رئوف و مهربان و در برابر زورگويان و جباران روزگار، آشتىناپذير. [97]
2. معمار اسلام امام صادق (ع) درباره چهار تن از اصحاب خود، به نامهاى محمدبن مسلم،ابوبصير، بريد و زراره فرمود: (لَوْ لا ه ؤُلا ءِ انْقَطَعَتْ اث ارُ النُّبُوَّةِ وَ انْدَرَسَتْ) [98] اگر اينان نبودند، آثار نبوت قطع و كهنه مىگشت. سخن گهربار پيشواى ششم تا حدّ زيادى بر خدمات دينى و فرهنگى امام راحل (ره) نيز منطبق مىشود. ايشان پس از طى مراحل علمى و اخلاقى> و رسيدن به قلههاى تقوا و كمالات انسانى به شناسايى و ريشه يابى عوامل سقوط و انحطاط جامعه اسلامى پرداخت و براى احيا و رونق دوباره اسلام، طرحى نو در انداخت و به تعبير آيهالله جوادى آملى: امام خمينى (ره)نه تنها مهندس اسلام بود بلكه (معمار اسلام) نيز بود؛ ايشان نه تنها فهميد كه دين چه مىگويد، بلكه كوشيد تا دين را از صفحه كتاب به در آورده و در صحنه جامعه پياده كند. امام امت (ره) معمارى بود كه بر اسلوب هندسه اسلام شناسى، ساختمان عظيمى را پى افكنى كرده و به پايان رساند و همه ديوارها و سقفهاى آن را چون (بنيان مرصوص) ساخت. [99] امام با خشكاندن ريشه رذايل اخلاقى و مفاسد وجنايت در ايران يعنى حكومت منحوس پهلوى زمينه بارور كردن اخلاق و انسانيت و كرامت و عزت و شرف مردم را براى هميشه فراهم ساخت و به مسلمانان جهان و حتى غير مسلمانان نيز آموخت كه بايد به اصول اخلاقى پايبند بود و از زشتىها گريخت. امام عزيز در واقع يك موج پرشتاب اخلاقى ايجاد كرد كه گرچه مركز آن در ايران اسلامى بود ولى شعاع آن، سراسر دنيا را در نورديد، به فرموده رهبر ژرف انديش انقلاب، حضرت آيهالله العظمى خامنه اى: . .. اعتقاد من اين است كه اخلاص و صفاى باطن و رابطه معنوى و پيوند مستحكم بين قلب او و خداى مقلب القلوب موجب شد كه اين مرد بتواند از انزواى ظاهرى خود [ در قبل از انقلاب ] خارج شود و دست نيرومندى براى دگرگون كردن بنياد ارزشهاى مادى در سطح جهان شود. به راستى بنيان ارزشهاى مادى در دنيا لرزيده است !...مسئله اين نيست كه ما چند شرابخانه را در مملكتمان بستيم و نگذاشتيم فلان منكر انجام بگيرد؛ اينها ظواهر كار و پديدارهاى قضيه است؛ عمق كار خيلى ازاينها بيشتر است. به بركت اين مرد، دنيا و ايران تكان خورد. هر چند ما نقش ملت ايران را در انقلاب، نقش اول و درجه يك مى دانيم، اما چه كسى اين ملت را اين گونه هدايت كرد؟ چه كسى اين همه سرچشمه را در آنها به جوشش درآورد و اين همه استعداد را زنده كرد؟ آيا غير از آن روح بزرگ و آن انسان عظيم، كس ديگرى بود؟ عظمت كار او، به ارتباطش با خدا و تهذيب نفس او بر مىگردد. امام (ره ) يك انسان مهذب بود. دشمنان داخلى و خارجى او نيز اين ويژگى را قبول داشتند و اعتراف مىكردند كه او آدم مؤمنى است. [100]3. نَفَس مسيحايى چنان كه در سخنان رهبر معظم انقلاب آمد، دوستان و دشمنان امام بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه رهبرى فكرى، سياسى امام، در نوع خود بىنظير است و آن پير عارف، در قرن بيستم معجزه آفريده است و پس از ايجاد يك تحول فكرى و فرهنگى در مردم، نظم سياسى ايران، منطقه و دنيا را نيز در هم ريخت و اين قدرت و نفوذ كلام امام از روح پاك و قلب مصفا و دل صيقل يافته آن يگانه روزگار نشاءت مىگرفت، پاره تن امام و فيلسوف و اسلام شناس كمنظير، شهيد مطرى، در اين باره مىگويد: پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصيتى ديگر يافتم. .. فكر مىكردم كه روح تشنهام از سرچشمه زلال اين شخصيت سيراب خواهد شد... درس اخلاقى كه وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مىشد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود نه اخلاق به مفهوم خشك علمى مرا سرمست مىكرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه اى اين درس مرا آنچنان به وجد مىآورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد، خودم را شديداً تحت تاءثير آن مىيافتم، بخش مهمى از شخصيت فكرى و روحى من در آن درس و سپس در درسهاى ديگرى كه طى دوازده سال از آن استاد الهى فرا گرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مىدانم. به راستى كه او (روح قدسى الهى) بود! [101]امام راحل با دم مسيحايى و روح قدسى الهى، انقلابى اخلاقى در حوزه وميان مردم به وجود آورد و تداعى كننده تحول عميقى بود كه توسط انبيا و اولياى الهى انجام مىگيرد. در واقع بايد گفت: امام نيز همانند اسلاف صالح خويش از تاءييدات روح القدس برخوردار شد كه: فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد و از اين رهگذر دلهاى پاك و مستعد شاگردان و يارانش را به سوى خدا متمايل ساخت و بيشتر آنان در زمره علماى ربانى قرار گرفتند و افكار و انديشه و اخلاق امام را كه همان معارف اسلام ناب محمدى (ص) بود در ميان مردم منتشر ساختند. مركز و منشاء همه اين تحولات عميق همان روح قدسى و نفس گرم و دم مسيحايى آن عارف خداجو بود كه به گفته شهيد بزرگوار آيهالله صدوقى (ره): زمانى هم ايشان (امام) در مدرسه فيضيه، عصرهاى پنج شنبه و جمعه يك درس اخلاقى را شروع كرد و معلوم شد كه اخلاق گفتنش هم تقريبا نمونه اى از اخلاق انبيا و اوليا و ائمه طاهرين بود. [102] شاگرد ديگر امام، مرحوم آيهالله ربانى املشى نيز مى گويد: امام تاءثير نفس عجيبى داشت؛ وقتى مباحث اخلاقى را به ميان مىكشيدند اغلب شاگردان ايشان منقلب مىشدند و اشكهاى شان جارى مىشد. گاه بعضى با صداى بلند گريه مىكردند. [103]
4. همّت عالى امام راحل (ره) از ديدى وسيع، عزمى آهنين و همّتى عالى برخوردار بود و هرگز در تعليم و تعلّم، نشر اسلام، تهذيب نفوس، مبارزه با فساد و ترويج خوبى ها به كم قناعت نكرد و تا آخر عمر به هجوم و پيشروى خود در جبهه كفر و نفاق ادامه داد و سنگرهاى آنان را يكى پس از ديگرى فتح كرد و قصد داشت ريشه ظلم و فساد را بخشكاند و در اين راستا همه توش و توان خويش را به كار بست و چون همتى والا داشت، از هر فرصتى براى انهدام زشتىها و استحكام خوبىها سود مى جست و به تعبير امام على (ع ): (مَنْ كَبُرَتْ هِمَّتُهُ كَبُرَ اهْتِ مامُهُ) [104] هر كس همّتش عالى گردد، اهتمامش نيز رشد مىيابد. امام خمينى ريشه همه مفاسد را كه بخشى از آن، مفاسد اخلاقى بود رژيم غاصب و ستمگر پهلوى مىدانست و عقيده داشت تا حكومتى فاسد بر جامعه حكمفرما است، برخورد با مفاسد اخلاقى مبارزه با معلول و كارى روبنايى است كه چندان ثمرى ندارد و آثارش ناپايدار است. از اين رو تصميم گرفت نخست (امالفساد) را نابود كند، سپس بر ويرانههاى رژيم فاسد، كاخ آرمانى خويش را بنا كند تا در آن انديشه و اعمال و اخلاق صحيح شكوفا شود و رشد يابد. از اين رو در ابتداى مبارزه مقدس خود اعلام داشت: من مصمم هستم كه از پا ننشينم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم و يا در پيشگاه مقدس حق تعالى با عذر وُفود [105] كنم. شما هم اى علماى اسلام مصمم شويد و بدانيد پيروزى با شماست. [106] همين طور آن امام عظيم الشاءن، در فكر و عمل، سياست را عين ديانت و ديانت را عين سياست مىدانست. اخلاق را وارد سياست كرد و سياست را به اخلاق گره زد و اخلاق را در همه صحنههاى زندگى مردم وارد ساخت و كشور را به صورت يك كلاس اخلاق درآورد. چنانكه مىفرمود: اسلام احكام اخلاقىاش هم سياسى است؛ همين حكمى كه در قرآن هست كه مؤمنين برادر هستند، [107] اين حكم اخلاقى است، يك حكم اجتماعى، يك حكم سياسى، اگر مؤمنين، طوايف مختلفهاى كه در اسلام هستند و همه مؤمن به خدا و پيغمبر اسلام هستند، اينها با هم برادر باشند، همان طورى كه برادر با برادر نظر محبت دارد، همه قشرها با هم نظر محبت داشته باشند، علاوه بر اينكه يك اخلاق بزرگ اسلامى است و نتايج بزرگ اخلاقى دارد، يك حكم بزرگ اجتماعى است و نتايج بزرگ اجتماعى دارد. [108]
5. تهذيب انسانها نفوذ كلام، تلاش و كوشش علمى و تربيتى امام و سعه وجودى آن ابرمرد تاريخ در همه زمينهها بى نظير بود. ولى آن بزرگوار به خوبى مى دانست كه روح بزرگ و حماسى او روزى قفس تن را رها و به سوى ملكوت پرواز خواهد كرد. از اينرو مىبايست همه دلسوختگان اسلام و انسان را فرا مىخواند تا در تجديد بناى فضايل اخلاقى و آراستن و حفاظت از آن شركت جويند و اين بنيان مرصوص را براى هميشه در ميان جامعه، فعال و پررونق نگه دارند. به همين دليل امام عزيز به طور مرتب و پيگير، همه اقشار ملت را به مراعات اخلاق اسلامى و فراگيرى علوم الهى فرا مىخواند و از آنان مىخواست تا در عمل، مجرى احكام اسلامى باشند و بدينگونه انسانهاى ى را تربيت كرد كه بتوانند مسؤوليتهاى مهم حوزوى و نيز حكومتى را در كشور اسلامى بر عهده گيرند و پس از ارتحال آن رهبر فرزانه بر اركان حوزه علميه و حكومت خللى وارد نگردد. در بين توصيههاى امام (ره)، سفارش به (تهذيب و خودسازى)، توصيهاى محورى بود. امام امت پيش از انقلاب با چنين انديشه و آرمانى به كانون معارف دين و اخلاق چنين رهنمود مىداد: حوزه هاى علميه، همزمان با فراگرفتن مسائل علمى، به تعليم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نيازمند است، راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامههاى اخلاقى و اصلاحى، كلاس د تربيت و تهذيب، آموختن معارف الهيه كه مقصد اصلى بعثت انبيا عليهم السلام مىباشد، بايد در حوزهها رايج و رسمى باشد... خوب است فقهاى عظام و مدرسين عالى مقام، كه مورد توجه جامعه علميه مى باشند، در خلال درس و بحث به تربيت و تهذيب افراد همت گمارند و به مسائل اخلاقى بيشتر بپردازند. محصلين حوزهها نيز لازم است در كسب ملكات فاضله و تهذيب نفس كوشش كرده، به وظايف مهم و مسؤوليتهاى خطيرى كه بر دوش آنان است، اهميت دهند. [109] آن رهبر فرزانه و دورانديش، نيك مى دانست كه رونق بازار فضايل اخلاقى در ابعاد گوناگون زندگى فردى و اجتماعى نياز به پشتكار جدى و پيگير دارد و بايد دلسوختگان در امتداد زمان به اين مهم قيام كنند و حتى از خون و جان خويش مايه گذارند.
از اينرو مىفرمايد: آنهايى كه با مركب خون، طومار حمايت از ما را امضا مىكنند و با سر و جان، دعوت انقلاب را لبيك مىگويند و به يارى خداوند، كنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت. .. من دست و بازوى همه عزيزانى را كه در سراسر جهان، كوله بار مبارزه را بر دوش گرفتهاند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمين را نمودهاند، مى بوسم و درودهاى خالصانه خود را به همه غنچههاى آزادى و كمال نثار مىكنم. [110]
6. مبارزه با رذايل از سيره و سخن امام راحل (ره)چنين بر مىآيد كه به انهدام و نابودى رذايل اخلاقى نيز عنايتى خاص مبذول مىداشت و با همه مفاسد و زشتىها به طور پىگير مبارزه مىكرد و اعتقاد داشت كه: اعمال سيّئه تاءثيرش در قلب بسيار زودتر و شديدتر است؛ زيرا كه انسان چون وليدهعالم طبيعت است و قواى شهوت و غضب و شيطنت با او قرين و متصرف در او هستند چنانچه در حديث وارد است؛ (اِنَّ الشَّيْط انَ يَجْرى مَجْرَى الدَّمِ مِنْ بَنى آدَمَ) [111] لهذا وجهه [ توجه ] قلببه مُفسدات و امور موافقه با طبيعت است و به مختصر مددى از خارج، چه از جوارح انسانيباشد يا خارج از آن، مثل مصاحب و رفيق زشت و بدخلق، در قلب، اثر شديد واقع شود). [112] انگيزه اصلى مبارزه با طاغوت و استكبار جهانى، پيش از انقلاب و پس از پيروزى نيز مبارزه پىگير و اساسى با مفاسد بوده و هست و حضرت امام به طور مرتب آن را گوشزد مىكرد. به طور مثال، امام در اوج مبارزه و حدود دو ماه قبل از پيروزى، در اين باره مىفرمايد: تمام برنامههائى كه اينها (رژيم شاه) درست كردهاند، برنامههاى فرهنگى، برنامههاى هنرى، هر چه درست كردهاند استعمارى است؛ مىخواهند اينها جوانهاى ما را يك جوانهاى ى بار بياورند كه به درد آنها بخورند نه بدرد مملكت خودشان بخورند يا فاسد بشوند... آنقدرى كه مراكز فساد در تهران هست الان بيشتر از كتابخانه است، بيشتر از مراكزى است كه براى تعليم و تربيت است براى اين است كه مىخواهند اين جوانها به طرق مختلفه يا بيكاره و بىعار بار بيايند كه ديگر در مقابل اين استفاده جوهاى خارجى نتوانند كارى بكنند يعنى بى تفاوت باشند نسبت به آنها و اين جوانهائى كه ترياكى بار آمدهاند، هروئينى بار آمدهاند، شارب الخمر هستند، قمار باز شدهاند، در مراكز فساد و فحشا رفتند، اينها ديگر همان عياشىها را تمام مقاصد خودشان مى دانند و عالم هر چه بشود، آنها بىتفاوتند... [113] امام با مقايسه ميان مفاسد اخلاقى زمان پهلوى با ديگر مفاسدى كه آنان در مملكت ايجاد كرده بودند مىفرمايد: خرابىهاى اخلاقى كه در طول سلطنت اين پدر و پسر(رضاخان و محمدرضا پهلوى) در ايران تحقق پيدا كرد و آن فسادهايى كه در اين مملكت پيدا شد و به آن دامن زدند به عنوان ترقّى، به عنوان تعالى، به عنوان تمدن بزرگ، اينها طولانى است تا اينكه ترميم بشود، آن كه از همه چيز به كشور ما صدمهاش بيشتر بود، اين بود كه نيروى انسانى ما را خراب كردند. و نگذاشتند رشد بكند، مراكز فساد در شهرها و به خصوص در تهران آنقدر زياد بود و آنقدر تبليغ در كشاندن جوانهاى ما به اين مراكز فساد شد و آنقدر راههاى فساد براى جوانهاى ما باز كردند و دامن زدند به اينها و كشاندند اينها را در مراكز فساد كه اين خرابى از همه خرابىها بدتر بود. خرابىهاى مادى جبرانش آسان تر از خرابىهاى معنوى است. [114]
7. تعيين وظايف حوزههاى علميه، دانشگاهها و مدارس، پدران و مادران، هنرمندان، نويسندگان و شاعران، صدا و سيما، برخى سازمانهاى دولتى و خصوصى و... هر يك، بخشى از نياز فرهنگى، علمى و اخلاقى جامعه را برآورده مىسازند. امام راحل با شناخت عميقى كه از متوليان فرهنگى جامعه داشت، در سخنان و بيانيهها و رهنمودهاى خويش، وظايف و مسؤوليتهاى خطير هر يك از گروههاى ياد شده را بيان مىكرد و راهنمايىهاى لازم را ارائه مىداد كه در نهايت به انسجام و يكپارچگى و همسو شدن محافل فرهنگى مملكت مى انجاميد كه ثمره آن آفرينش فضاى مناسب فرهنگ سالم، زدودن مفاسد، تعالى مكارم و رشد و بالندگى جامعه بود. در اينجا به برخى از رهنمودهاى امام راحل به اقشار ياد شده اشاره مىكنيم. روحانيان متوليان اصلى تهذيب و تربيت دينى و اخلاقى جامعه اسلامى، حوزه هاى علميه و عالمان خود ساختهاى هستند كه خود از دنيا و رذايل آن بريده، در وادى نور و معنويت گام نهاده و مسير (قرب الى اللّه) را طى مىكنند و در گفتار و عمل، راه سير و سلوك به سوى خدا را به امت اسلام مى آموزند. امام عزيز كه خود جلودار اين قشر عظيم و مقدّس بود از ياران همراه چنين مىخواهد: شما كه امروز در اين حوزهها تحصيل مى كنيد و مىخواهيد فردا رهبرى و هدايت جامعه را به عهده بگيريد، خيال نكنيد تنها وظيفه شما ياد گرفتن مشتى اصطلاحات مىباشد، وظيفههاى ديگرى نيز داريد. شما بايد در اين حوزهها خود را چنان بسازيد و تربيت كنيد كه وقتى به يك شهر يا ده رفتيد، بتوانيد اهالى آنجا را هدايت كنيد و مهذب نماييد. از شما توقع است كه وقتى از مركز فقه رفتيد، خود مهذب و ساخته شده باشيد تا بتوانيد مردم را بسازيد و طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربيت كنيد. اما اگر خداى نخواسته در مركز علم، خود را اصلاح نكرديد، معنويات كسب ننموديد، به هر جا كه برويد، العياذبالله، مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانيت بدبين خواهيد كرد. [115] امام بزرگوار، تهذيب و خودسازى و تقواپيشگى را اساس كار حوزههاى علميه مى دانست و اعتقاد داشت كه آنان با تهذيب و تقوا مىتوانند به وظيفه خويش عمل كنند و پيش از پذيرش هر مسؤوليتى نخست بايد به تهذيب خويش بپردازند؛ رذايل اخلاقى را از خود دور سازند و فضايل را كسب نمايند سپس با زاد و توشه تقوا به راهنمايى و هدايت مردم همت گمارند. از اينرو در نخستين روزهاى پيروزى انقلاب كه به رهبرى روحانيت به سامان رسيده بود به آنان فرمود: حوزههاى علميه همه بيدار شوند، هر جا هستند! امروز روزى نيست كه حوزههاى علميه مثل سابق عمل كنند. سابق وضع ديگرى داشت، حالا وضعى ديگر. حوزههاى علميه بيدار باشند، تقوا را تقوا را تقوا را نصب العين خود قرار بدهيد. فضلا، طلاّب علوم دينيه! تقوا، تقوا، تنزيه نفس، مجاهده با نفس. يك مجاهد با نفس مىتواند بر يك امّت حكومت كند، مجاهده كنيد، تهذيب كنيد حوزههاى خودتان را. [116] همچنين امام در طول ده سال زعامت و رهبرى همواره روحانيون را به تقوا و خودسازى و دورى از آلوده شدن به مظاهر مادى و دنيا پرستى سفارش مىكرد و ضمن تمجيد و تكريم از علماى ربانى به نكوهش روحانى نمايان و دين فروشان و درباريان مىپرداخت. فرهنگيان دست اندركاران امر آموزش و پرورش كشور، از مربيان كودكستانها تا اساتيد دانشگاهها، نقشى مستقيم در اصلاح يا انحطاط اخلاق و تربيت جامعه دارند. امام راحل، نسبت به جامعه فرهنگى عنايتى خاص داشت و تلاش مىكرد اين قشر ارزشمند و زحمت كش را به وظيفه خطير خود و اصول و اسلوب صحيح تعليم و تربيت بيش از پيش آشنا سازد. تقرب به خدا، روى آوردن به معنويات، اعتماد به نفس، تهذيب و خودسازى، تقوا و اخلاص، مبارزه با غربزدگى و... از جمله سفارشهاى امام عزيز به فرهنگيان و دانشگاهيان بود تا با چنين دستمايههاى ى به تربيت ملت بپردازند و نقش اصلى خويش را در سعادت جامعه ايفا كنند. دانشجويان ما بايد خودشان اول توجه بكنند كه رفتار خودشان، كردار خودشان، گفتار خودشان، همه اينها منطبق با موازين اسلامى و اخلاقى باشد تا اينكه اگر مردم را دعوت كرديد به اسلام، و بايد هم دعوت بكنيد، حرف شما مخالف با عمل شما نباشد خودتان يك وضعى نداشته باشيد كه وقتى بگوييد، مسخره كنند كه آقا خودش فلان است و ما را دعوت به چه مىكند! [117] اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد، خدمتگزار ملت اسلامى باشيد و اسير در دست ابرقدرتها و آنها كه پيوند با ابرقدرتها دارند، نباشيد، بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه مربوط به دانشگاه هستند وهمه آنها كه مربوط به فيضيه هستند در راءس برنامههاى تحصيلىشان برنامه اخلاقى و برنامههاى تهذيبى باشد تا فرآوردههاى آنها امثال مرحوم مطهرى رحمةالله عليه را به جامعه تسليم كند و اگر خداى نخواسته بر خلاف باشد آن وقت، افراد مقابل اين افراد را به جامعه مىفرستد و اينها جامعه را به فساد مىكشند و مردم را به اسارت! [118] امام راحل براى مراكز تعليم و تربيت نيز اهميتى بسزا قائل بود و تاءكيد مىكرد كه اين گونه مراكز از پليدىهاى اخلاقى و سياسى پاك شود تا فارغ التحصيلان آنها انسانهائى مهذب، مستقل و كارآمد بار بيايند، چنانكه در وصيت نامه سياسى الهى خود نوشت: از توطئههاى بزرگ آنان، چنانچه اشاره شد و كرارا تذكر دادهام، به دست گرفتن مراكز تعليم و تربيت، خصوصا دانشگاهها است كه مقدرات كشورها در دست محصولات آنهاست. .. در دانشگاه نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهاى خودى منحرف كنند و به سوى شرق يا غرب بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هر چه مىخواهند، آنجام دهند.. ..بر همه ما لازم است با متصديان كمك كنيم و براى هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف كشيده شود و هر جا انحرافى به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن كوشيم و اين امر حياتى بايد در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گيرد كه نجات دانشگاه از انحراف، نجات كشور و ملت است. [119] از امور بسيار با اهميت و سرنوشت ساز مسئله مراكز تعليم و تربيت، از كودكستانها تا دانشگاهها است كه به واسطه اهميت فوق العادهاش تكرار نموده و با اشاره مىگذرم، بايد ملت غارت شده
بدانند كه در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام، ضربه مهلك زده است، قسمت عمدهاش از دانشگاهها بوده است؛ اگر دانشگاهها و مراكز تعليم و تربيت ديگر با برنامههاى اسلامى و ملى در راه منافع كشوربه تعليم و تهذيب و تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان جريان داشتند، هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمريكا و شوروى فرو نمىرفت و هرگز قراردادهاى خانه خراب كن، بر ملت محروم غارت زده تحميل نمىشد و هرگز پاى مستشاران خارجى به ايران باز نمى شد و هرگز ذخاير ايران و طلاى سياه اين ملت رنج ديده در جيب قدرتهاى شيطانى ريخته نمىشد.... اگر شخصيتهاى پاكدامن با گرايش اسلامى و ملى به معناى صحيحش نه آنچه امروز در مقابل اسلامى عرض اندام مىكند از دانشگاهها به مراكز قواى سهگانه راه مىيافت، امروز ما غير امروز و ميهن ما غير اين ميهن (بود).... [120] خانواده كانون خانواده، نخستين و مؤثرترين مركز تربيتى است و آن اندازه كه كودك از محيط خانه و اعضاى خانواده تاءثير مىپذيرد به ندرت از جاهاى ديگر اثر مىپذيرد و مىتوان گفت شخصيت آينده فرد و به تعبير قرآن (شاكله) افراد، در خانواده شكل مىگيرد و بخصوص پدر ومادر نقش اول را در تكوين شخصيت و تربيت فرد ايفا مىكنند. با توجه به چنين اهميتى، امام امت در بسيارى از موارد، خانوادهها را به نقش ارزنده و منحصربه فردشان آگاه مىساخت و مسؤوليت خطيرشان را در تهذيب و تربيت فرزندان گوشزد مىكرد و اعتقاد داشت: نقش خانواده و خصوص مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان، بسيار حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمايت پدران متعهد به طور شايسته و با آموزش صحيح، تربيت شده و به مدارس فرستاده شوند، كار معلمان نيز آسانتر خواهد بود. اساسا تربيت از دامان پاك مادر و جوار پدر شروع مىشود و با تربيت اسلامى و صحيح آنان، استقلال و آزادى و تعهد به مصالح كشور پايهريزى مىشود. [121] امام راحل نقش بسيار مؤثر و ارزنده مادر را در تربيت فرزند در رديف پيامبران الهى مىداند و در تبيين آن مىفرمايد: انبيا آمدهاند كه انسان بسازند، انبيا ماءمورند كه افرادى را كه بشر هستند و با حيوانات فرق ندارند، اينها را انسان كنند، تزكيه كنند، شغل انبيا همين است بايد شغل مادرها هم همين باشد نسبت به بچههائى كه در دامنشان است و با اعمالشان آنها را تزكيه كنند. در دامن مادر، بچهها بهتر تربيت مىشوند تا در پيش استادان، علاقهاى كه بچه به مادر دارد به هيچ كس ندارد و آن چيزى كه از بچگى از مادر مىشنود در قلبش نقش مىبندد و تا آخر همراهش است. مادرها بايد توجه به اين معنى كنند كه بچهها را خوب تربيت كنند، پاك تربيت كنند، دامنهاى شان يك مدرسه علمى و ايمانى باشد و اين يك مطلب بسيار بزرگى است كه از مادرها ساخته است و از كسى ديگر ساخته نيست. آنقدرى كه بچه ازمادر چيز مىشنود، از پدر نمىشنود؛ آنقدرى كه اخلاق مادر در بچه كوچك نورس تاءثير دارد و به او منتقل مىشود از ديگران عملى نيست. مادرها مبداء خيرات هستند و اگر خداى نخواسته مادرانى باشند كه بچهها را بد تربيت كنند مبداء شرّند. يك مادر ممكن است يك بچه را خوب تربيت كند و آن بچه يك امت را نجات بدهد و ممكن است بد تربيت كند و آن بچه موجب هلاكت يك امت بشود. [122] در سخنان شيواى ديگرى به فلسفه اين تاءثير پذيرى اشاره كرده مىفرمايد: اول مدرسهاى كه بچه دارد دامن مادر است. مادرِ خوب، بچه خوب تربيت مىكند و خداى نخواسته اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان دامن مادر منحرف بيرون مىآيد و چون بچهها آن علاقهاى كه به مادر دارند به هيچ كس د ندارند و در دامن مادر كه هستند تمام چيزهايى كه دارند، آرزوهايى كه دارند خلاصه مىشود در مادر و همه چيز را در مادر مىبينند. حرف مادر، خُلق مادر، عمل مادر در بچهها اثر دارد... اين دامن اگر يك دامن طاهر پاكيزه مهذب باشد، بچه از همين اول كه دارد رشد مىكند، با آن اخلاق صحيح و با آن تهذيب نفس و با آن عمل خوب رشد مىكند. بچه وقتى در دامن مادرش هست مىبيند مادر اخلاق خوش دارد، اعمال صحيح دارد، گفتار خوش دارد، آن بچه از همانجا اعمالش و گفتارش به تقليد از مادر كه از همه تقليدها بالاتر است و به تزريق مادر، كه از همه تزريقها مؤثرتر است، تربيت مىشود. [123] ساير مراكز راديو و تلويزيون، مطبوعات، سينما و تآتر، اهل قلم و ساير جوامع فرهنگى نيز سهمى به سزا در تربيت و تهذيب اخلاقى مى توانند داشته باشند و امام راحل به مناسبتهاى مختلف و در موقعيتهاى گوناگون، آنان را به انجام وظيفه خطير خويش آشنا ساخته و به راه صلاح و صواب رهنمون مىكرد. آن حضرت اعتقاد داشت كه: اهميت انتشارات مثل اهميت خونهائى است كه در جبههها ريخته مىشود و (مِد ادُ الْعُلَم اءِ اَفْضَلُ مِنْ دِم اءِ الشُّهَد اءِ) دماء شهدا اگر چه بسيار ارزشمند و سازنده است، لكن قلمها بيشتر مىتوانند سازنده باشند و اصولا شهدا را قلمها مىسازند و قلمها هستند كه شهيد پرورند. [124] و پيرامون نقش تربيتى صدا و سيما مىفرمود: اهميت راديو تلويزيون بيشتر از همه است؛ اين دستگاهها دستگاههاى تربيتى است، بايد تمام اقشار ملت با اين دستگاهها تربيت بشوند. يك دانشگاه عمومى است. دانشگاهها، دانشگاههاى موضعى است. اين يك دانشگاه عمومى است، يعنى دانشگاهى است كه در تمام سطوح كشور گسترده است. .. بايد اين دستگاه، دستگاهى باشد كه بعد از چند سال تمام اقشار ملت را روشن كند، تمام را مبارز بار بياورد. تمام را متفكر بار بياورد. تمام اينها را مستقل بار بياورد. آزادمنش بار بياورد. از غربزدگى بيرون كند، استقلال به مردم بدهد. [125] امام راحل گاه با يادكرد فساد و بىبند و بارى رژيم گذشته و كشورهاى غربى و غير اسلامى، آرمان والاى انقلاب اسلامى را ريشه كن كردن مفاسد و انحرافات و تعالى و رشد اخلاقى و فرهنگى بيان مىكرد. و از همه دست اندركاران فرهنگ و هنر دعوت مىكرد كه در اين جهاد پيگير و مقدس، صادقانه شركت جويند و در تطهير فكر و قلب و زندگى مردم سهمى را بر عهده گيرند. به عنوان مثال در پيامى كه به مناسبت سالگرد پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى صادر كرد، مىفرمايد : رسانههاى گروهى به ويژه صدا و سيما، اين مراكز آموزش و پرورش عمومى مىتوانند خدمت هاى گرانمايهاى را به فرهنگ اسلامى و ايران نمايند. بنگاههايى كه شب و روز در سراسر كشور با آنها تماس سمعى و بصرى دارند، چه مطبوعات در مقالات و نوشتارهاى خود و چه صدا و سيما در برنامهها و نمايشنامهها و انعكاس هنرها و انتخاب فيلمها و هنرهاى آموزنده بايد همت گمارند و بيشتر كار كنند و از گردانندگان و هنرمندان متعهد بخواهند تا در راه تربيت صحيح و تهذيب جامعه، وضعيت تمام قشرها را در نظر گرفته و راه و روش زندگى شرافتمندانه و آزاد منشانه را با هنرها و نمايشنامهها به ملت بياموزند و از هنرهاى بدآموز و مبتذل جلوگيرى كنند. ملت عزيز در طول 50 سال سياه اخير، گرفتار مجلات و روزنامههاى تخريب كننده و فاسد كننده نسل جوان و از آنها بدتر سينماها و راديو تلويزيون بود كه با برنامههاى خود، ملت را به حد وافر در آغوش غرب و غرب زدهها غلتانيد و ضررهاى رسانههاى گروهى از خرابىهاى توپ و تانكها و سلاحهاى مخرب بالاتر و بدتر است. [126] علاوه بر اين، امام بزرگوار، به طور مرتب و پيگير و فراگير، همه اقشار جامعه، مسؤ ولان و ملت ودولت را به رعايت اخلاق اسلامى و دورى از رذايل فرا مىخواند واز همه دست اندركاران امور اجرايى، فرهنگى، قضايى، نظامى، اقتصادى و غيره مى خواست كه دست به دست يكديگر بدهند و با برنامههاى كوتاه مدت ودراز مدت، به رشد و تعالى اخلاقى همت گمارند و جملگى در ميدان جهاد اكبر به پيكار با شيطان و نفس اماره و در سنگر تهذيب، از زيباييهاى اخلاقى و ارزشهاى متعالى حفاظت كنند و مرزداران عفت و پاكى و طلايه داران نزاهت و معنويت باشند و خود را چنان بسازند كه از مصاديق صالحانى باشند كه از سوى خدا وارثان زمين مىگردند و قرآن درباره آنان مىفرمايد: (وَنُرِيدُ اءَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اءَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ) [127] مىخواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم. الاُْمِّيِّينَ موجود، اهداف نيز نقطه عطف، ص 43. تنقيح المقال، مامقانى، ج 1، ص 439. برجستگىهاى اخلاقى امام (ره) امام خمينى عزيز، به حق، آيينه تمام نماى محاسن و مكارم اخلاقى بود و در سراسر عمر گرانمايه خود كوشيد تا به طور مستمر از هر گونه زشتى و پليدى خود را دور نگه دارد و به فضايل اخلاقى آراسته باشد و همه كسانى كه با امام در ارتباط بودهاند اعم از شاگردان، همسر و فرزندان، همكاران، ملت و دوست و دشمن معترفند كه امام فردى متخلق، مؤدب، مخلص، با تقوا و آراسته به صفات نيك و پيراسته از كژىهاى اخلاقى بود و دشمنان امام و انقلاب با آنكه در تبليغات خود از كاه كوه مىساختند هرگز نتوانستند حتى يك نقطه منفى در زندگى و اعمال و گفتار آن بزرگوار بيابند در توصيف آن عارف خود ساخته بايد گفت:
اخلاص يكى از عاليترين مراحل تكامل و سير و سلوك و مايه سعادت و رستگارى انسان است. امير مؤ منان صلوات الله عليه در يكى از سخنان گهربار خويش به آن سفارش كرده، مىفرمايد: (وَ اَخْلِصْ لله عَمَلَكَ وَ عِلْمَكَ وَ حُبَّكَ وَ بُغْضَكَ وَ اَخْذَكَ وَ تَرْكَكَ وَ كَلا مَكَ وَ صَمْتَكَ) [129] عمل، علم، دوستى، دشمنى، گرفتن، واگذاشتن، گفتار و خاموشى خود را براى خدا خالص گردان. درگفتارى ديگر اخلاص را از خصلتهاى انسانهاى بافضيلت و بزرگ معرّفى كرده، مىفرمايد: (اَلاِْخْلا صُ شي مَةُ اَف اضِلِ النّ اسِ) [130] اخلاص خصلت مردم برتر و با فضيلت است.امام راحل رحمةالله عليه، خويشتن را از شائبههاى غيرالهى از قبيل ريا، عجب، كبر و آنچه مانع رسيدن به حقيقت و مايه فساد عمل است، پيراسته بود. اخلاص در تمام وجود و سرتاسر زندگى او عجين شده بود. تمام حركتهاى كوچك و بزرگ او با نام و ياد خدا شكل مىگرفت و جز رضاى محبوب به چيزى نمىانديشيد.
اخلاص در هدف معيار سنجش و ارزيابى همه اعمال و رفتار آدمى، انگيزه و هدف اوست. به ديگر سخن، خوبى و بدى كارها بستگى به خاستگاه آنها دارد. على عليه السلام مىفرمايد: (اَلاَْعْم الُ ثِم ارُ النِّيّ اتِ، اَلنِّيَّةُ اَس اسُ الْعَمَلِ) [131] عملها نتايج نيّتهاست و نيّت پايه عمل مىباشد. اخلاص در انگيزه و هدف به مثابه روح در پيكر اعمال است كه به اعمال شادابى و جهت مىبخشد. انگيزه الهى سرچشمه حيات بخشى بود كه درخت پربار و بابركت وجود امام (ره) را زنده نگاه داشت. رهبر معظّم انقلاب آية الله العظمى خامنه اى درمورد شخصيت ايشان مىفرمايد: بزرگترين ستايش براى رهبر عزيز ما همين است كه او را عبدالله يعنى بنده خدا و تسليم اراده پروردگار. .. ياد كنيم . [132] اخلاص امام به مرتبه والايى رسيده بود، او در باره ابراز علاقه شاگردان خود و فعاليت آنها براى مرجعيت ايشان، مىفرمود: من راضى نيستم كسانى را كه به من علاقهمند هستند، علاقهشان از قلب تجاوز نمايد و آن را ابراز نمايند. هر كسى به من علاقه دارد بگذارد در همان محدوده قلب بماند. كسى براى رياست من، حتى يك وجب هم قدم بر ندارد. [133] حجة الاسلام مرتضى تهرانى مىگويد: هر كارى ايشان مىكردند، انگيزهاى جز طلب رضاى خداى متعال يا اطاعت او نداشتند، اين نوع از انگيزه كه از عاليترين انگيزههاى يك مؤمن است در مسير زندگى و حيات طبيعى خودش آنقدر در ايشان صفا و نورانيّت به وجود آورده بود كه فكرشان، ديدشان و تشخيصشان الهى شده بود. [134]
از مصاديق اين آيه از قرآن كريم است كه مىفرمايد: (. .. وَ جَعَلْن ا لَهُمْ لِس انَ صِدْقٍ عَلِيّاً) [135] و سخن نيكو و آوازه بلند به آنها ارزانى داشتيم. گفتار او سرشار از معارف و اخلاص نسبت به حق بوده و در جويندگان حقيقت تاءثيرى بسزا داشت. يكى از شاگردان او مىگويد: كلمات ايشان آنقدر دلنشين بود كه گمان ندارم كسى از مستمعين موعظه ايشان، لحظهاى از لحظات مواعظ ايشان را فراموش كرده باشد. در بعضى افراد مواعظ ايشان آنقدر جايگير مى شد و در روحشان قرار مىگرفت ؛ مثل اينكه هميشه نصب العين آنهاست. .. اثرش در روح مستمعين آنقدر زياد بود كه چهرههاى آقايان طلاّب پس از استماع مواعظ ايشان متغيّر مىگشت. [136] حضرت امام مقيد بودند اخلاص را به مراتب مختلفهاش در خودشان به وجود بياورند كه آورده بودند. اخلاص در عمل، در گفتار و ... كه آنهم مولود اخلاص در تفكر است. ايشان فكرشان و تشخيصشان الهى شده بود. [137]
اخلاص در واقع تصفيه خانهاى است كه تمام اعمال انسان بايد از آن بگذرد، تا مورد قبول و رضايت حق قرار گيرد. در حديثى قدسى آمده است: (مَنْ اَشْرَكَ مَعِىَ غَيْرى فى عَمَلِهِ، لَمْاَقْبَلْهُ اِلاّ م اكانَ خالِصاً) [138] هر كس ديگرى را در عمل خود با من شريك قرار دهد، من آن عمل را قبول نمىكنم، مگر آنچه كه خالص باشد. امام (ره) وجود مبارك خود را به ياد خدا آراسته بود. خدا همه چيز او و قلبش مالا مال از محبت او بود. اينك به نمونههائى از اخلاص آن امام راحل (ره) در مقام عمل توجه كنيد.
الف: در زمينه تحصيل علم و دانش از همان ابتدا نشان داد كه براى انجام تكليف و وظيفه الهى درس مىخواند و هدف او مقام و منصب مرجعيت نيست. حضرت امام عمل به تكليف را وظيفه خود مى دانست و بشدّت از اقدام اطرافيان براى مطرح نمودن خود جلوگيرى مىكرد و بارها مىفرمود: به خدا سوگند كه من براى مرجعيّت و رهبرى يك قدم برنداشتهام ولى اگر به سراغم آمد براساس مسؤوليت آن را رد نمىكنم . [139] يكى از شاگردانش مىگويد: امام بر يك دوره كتاب (وسيله) سيد ابوالحسن اصفهانى و همچنين بر كتاب (عروة الوثقى) حاشيه داشت. با اينكه ما به منزل ايشان رفت و آمد داشتيم نفهميده بوديم كه ايشان بر اين دو كتاب حاشيه دارند كه اينها در خصوصيات يك كسى كه بخواهد مرجع شود، دخيل است. كسى كه خواستار مرجعيت باشد، حداقل به دوستان نزديكش مىفهماند كه اين چنين كتابهاى فقهى را نوشته است. [140]
1. در اين مسجد نامى از من برده نشود.
2. برخورد شما با بانى مسجد طورى باشد كه فكر نكند به مال و ثروت او چشم دوختهايم. [141] يكى از يارانش مىگويد: خدمت امام رسيديم، حاج آقا مهدى [ شاه آبادى ] به امام عرض كرد فلانى از همدان آمده، اهل مبارزه است، ارادت به شما دارد، الان در قم منزل برادرش است، از اين شخص ديدن كنيد. امام فرمود: حالم مساعد نيست آقاى شاه آبادى اصرار كردند. امام فرمود: اينكه گفتم حالم مساعد نيست، چون تب دارم البته آنقدر تب ندارم كه نتوانم به منزل آن آقا بروم. .. ولى چون نمىتوان قصد قربت كنم بعد از اينكه شما گفتيد اين آقا چنين كرده و به شما ارادتمند است، به اين جهت نمىآيم.
[142] در مبارزه و انقلاب اسلامى تنها آرمان ايشان پياده شدن حكومت اللّه و اجراى كامل برنامههاى اسلام و قرآن بود و تا آخر در اين راه ايستاد. امام در نخستين گام مبارزه و اولين اعلاميه اى كه صادر كرد آيه شريفه ذيل را مبناى راه و روش خود قرار داد: [143] (قُلْ اِنَّما اَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُو الله. ..) [144] بگو: تنها پند من اين است كه براى خدا قيام كنيد. در اوايل مبارزات كه اعلاميههاى متعدد، يكى پس از ديگرى از ايشان صادر مى شد، يكى از علماى تهران پيامى براى ايشان به قم فرستاد كه چون حضرتعالى در عداد مراجع هستيد زيبنده شما نيست كه زياد اعلاميه بدهيد. امام فرمودند: سلام مرا به ايشان برسانيد و بگوييد من نمى خواهم مرجع بشوم مى خواهم به وظيفهام عمل كنم. [145] در هنگامى كه فردى كتابى عليه اسلام و معتقدات مسلمانان به نام اسرار هزار ساله نوشت، هيچ كس جوابى براى اين كتاب ننوشت. امام درس را تعطيل كردند و مشغول به تهيه جوابى براى اين كتاب شدند و بر اثر كار زياد روى اين جواب چشم شريف ايشان ناراحتى پيدا كرد، حاصل زحمت ايشان، كشف الاسرار است. در چاپهاى اوليه امام حاضر نشدند نام مؤ لف بيايد و مىفرمودند: من اين كتاب را فقط براى رضاى خدا نوشتهام. ... [146]بنيانگذار جمهورى اسلامى، در اين ميدان گوى سبقت را از ديگران ربوده بود. او خدا را شناخته و با تمام وجود در مقابل او تسليم بود. در بندگى چيزى را شريك خدا قرار نداد و اعمال و خدمات پرارزش خود را در طبق اخلاص نهاده، به آستان دوست تقديم كرد. او يك عمر در سير و سلوك بود و هيچ گاه آن را به نمايش د نگذاشت. در ابعاد مختلف عبادى از هر جهت نمونه بود و گواه اين مطلب گريههاى عارفانه و خضوع و شب زنده دارى او در برابر خداى بزرگ و انس او با قرآن و دعاها و نوافل است. ولى هيچ گاه حتّى براى يك بار هم ديده و شنيده نشد كه امام خويشتن را بستايد و به صراحت و يا به كنايه به گوشهاى از آنچه بر او از سختيها و مرارتها در سير و سلوك معنوى گذشته سخنى به ميان آورد. حتى در برخى از اوقات افرادى كه با امام برخورد كردهاند و مى خواستند بگويند كه: بلى ما هم اهل معرفت و دل هستيم، امام خيلى جالب با يك كلمه موفق باشيد به مساءله خاتمه مىداد. [147] امام پاسدار واقعى اسلام بود و همه خطرات و صدمات را به جان خريد، تا به آيين اسلام آسيبى نرسد. آيهالله العظمى اراكى (ره) در اين زمينه مىفرمايد: اين مرد دينى است كه سر تا پا حاضر است حتى براى كشته شدن هم حاضر است. .. همين كتاب كشف الاسرار را كه نوشت از عِرق ديانتىاش بود. .. مىشود به واللّه قسم خورد كه اين مرد نيك نفس. .. هيچ غرضى در او جز ترويج دين نيست. [148] كار براى خدا و عبوديت الهى راز پيروزى و موفقيت امام بود. رهبر معظّم انقلاب آيهالله العظمى خامنه اى مىفرمايد:... نقطه اساسى كار او هم، محو در اراده الهى و تكليف شرعى بود. هيچ چيز
غير از اين مطرح نبود. .. عبوديت الهى و عبوديت در مقابل پروردگار و تسليم در مقابل او، كار را براى رضاى خدا كردن، راز اصلى موفقيتهاى ملت ما بود و امام ما مظهر كامل اين روحيه بود. .. توفيقات امام در درجه اوّل از اخلاص ايشان ناشى مىشد. يعنى در واقع مخلص خدا بود و كار را صرفاً براى خدا انجام مىداد و لاغير. [149] يك روز در نوفل لوشاتو، كمتر از 2 كيلو پرتقال خريدم، امام كه پرتقالها را ديدند فرمودند: اين همه پرتقال براى چيست؟ عرض كردم: به خاطر اينكه ارزان بود براى چند روز پرتقال خريدم، امام فرمودند: دو گناه كردى، يك گناه براى اينكه ما نياز به اين همه پرتقال نداشتيم و يكى ديگر اينكه شايد در نوفل لوشاتو كسانى هستند كه تا حالا به علت گران بودن پرتقال نتوانستهاند، آن را تهيه كنند. ... [150]اقتصاد و اعتدال، معيار زندگى است. تمام امور زندگى بايد بر آن اساس سنجيده و برآورده شود. رعايت ميانه روى اختصاص به مسائل مالى نداشته، بلكه در امور ديگر زندگى نيز كاربرد دارد. خداوند مىفرمايد: (َ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً اِل ى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْه ا كُلَّ الْبَسْطِ. ..) [151] دست خود را از روى خسّت بر گردن مبند و آن را به سخاوت تمام مگشاى. بنيانگذار جمهورى اسلامى از استعدادها و امكانات، در حد مطلوب استفاده مىكرد و از اسراف و تبذير و افراط و تفريط، سخت جلوگيرى مىنمود. او در اين زمينه ملاك روشنى بود كه همگان بايد خود را با او سنجيده و از خط ميانه او منحرف نشوند. زندگى امام در همه ابعاد بر اساس اعتدال تنظيم شده بود. يكى از همراهان امام مى گويد: امام در نوفل لوشاتو از نظر جا در مضيقه بود، صحبت شد منزلى بزرگتر تهيه شود. منزلى در يكى از محلههاى خلوت پاريس انتخاب كرديم. بسيار جالب بود جاى وسيعى داشت، منزل آماده شد، امام سؤال كردند: وضع اين منزل چطور است ؟ عرض كرديم در سطح بالاست. امام فرمودند: نه من داخل چنين منزلى كه سطحش بالا باشد نمىروم. [152] آيهالله امامى كاشانى مىگويد: من مىديدم كه زندگى [ امام ] خيلى ساده است و زهد را كه ما چنين معنا مىكنيم يعنى: كم مصرف كردن و زياده بهره بردن، مثل عالىاش د را بايد [ به ] امام مثال بزنيم. ... [153] همچنين مىگويد: آنچه كه در ذهنم مىآيد، مثلاً يك عبايى داشتند كه هر سال زمستان ما مىديديم همان عباست، قبا همان قباست، عباى تابستانى همان عباى تابستانى است كه در عين حالى كه همان لباس بود ولى تميز بود. ... [154]
توجه به دنيا و آزمندى به تنوع طلبيها و لذت جويىهاى آن، تلاش و كوشش فزونترى را مىطلبد و هر چه حرص و تلاش بيشتر شود، رنج و تشويش بيشتر مىگردد. زندگى پرهزينه، خاطر انسان را مشغول مىدارد و تهيه ابزار و مخارج آن گرفتارى مىآفريند، ولى اگر هزينههاى زندگى به اندازه نياز باشد، جسم و روح آسايش مىيابد. [155] به فرموده پيامبر اسلام (ص): (اَلزُّهْدُ فِى الدُّنْى ا يُري حُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ. ..) [156] وارستگى در دنيا، قلب و تن را راحت مى سازد. امام بزرگوار با زندگى ساده، نيازى به تحمّل رنجها و دغدغهها نداشت و با آزادى روح، از تشويشها و نگرانيها سالم ماند و بيشتر به نيازهاى روحى و معنوى پرداخت، زيرا سلامت نفس و قلب را در گرو زهد مىدانست. يكى از ياران او مىگويد: حضرت امام زمانى كه در بيمارستان قلب بسترى بود. .. منزلى برايش تهيّه شد، منزلى بسيار معمولى. مدتى گذشت. امام فرمود: اين منزل مناسب نيست، من بايد از اينجا بروم، و به آقاى رسولى فرمودند برويد منزلى مثل خانه پدرت (خشت و گلى) برايم پيدا كنيد و گرنه به قم مىروم لازم به ذكر است تنها اشكال منزل، اين بود كه ظاهرش سنگ شده بود. .. ! [157] حجة الاسلام ناصرى مىگويد: حضرت امام اهميّت به نوع غذا نمىداد، ايشان خيلى علاقه به نان و پنير و چاى داشتند، كه اغلب خود امام سماور را روشن مىكردند و سحرى مىخوردند. آن شبى كه ما را از كويت برگرداندند به هتلى رفتيم در آنجا به امام اصرار كرديم كه اجازه بدهند، برايشان غذا بياوريم امّا ايشان قبول نكردند. [158]
برخى از انسانها خوشبختى را در تجمّلات و زرق و برق فراوان مىبينند. اينان در واقع اسير اداره اين گونه زندگيهاى سنگين مىشوند. به جاى آنكه زندگى وسيله سعادت و گذران چند روز عمرشان باشد، خود در دشوارى و پيچيدگى آن گرفتارند. پيامبر اكرم (ص) نيك بختى خانواده را در سبكى معيشت آنان مى داند و مىفرمايد: (اِذ ا اَر ادَ الله بِاَهْلِ بَيْتٍ خَيْراً، رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِى الْمَعى شَةِ ...) [159] آنگاه كه خداوند خير خانوادهاى را بخواهد، زندگى آسان را نصيب آنان نمايد. رهبر كبير انقلاب اسلامى همواره از تجملات پرهيز مىكرد و آنچنان خود را تربيت كرده بود، كه تجملات بر روى او تاءثير نداشت، او زيبايىاى را دوست مىداشت كه نشانگر زيبايى حق باشد و تجمل و پرستش ظواهر مادى كه موجب غفلت از خدا باشد نزد او منفور بود. يكى از مسؤولان دفتر امام مىگويد: از كميته استقبال امام زنگ زدند كه براى ورود امام برنامههائى تنظيم شده، براى اينكه امام در جريان باشند، بعرضشان برسانيد: فرودگاه را فرش مىكنيم، چراغانى مىكنيم. .. امام با قاطعيت فرمودند: برو به آقايان بگو مگر مىخواهيد كورش را وارد ايران كنيد! ابداً اين كارها لازم نيست. يك طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران بازمى گردد. ... [160] حجةالاسلام دعايى مىگويد: امام در زندگى همواره ساده زيست كرد، ساده پوشيد، ساده خورد، از غداى چرب و نرم همواره پرهيز كرد، از خوراكيهاى مقوى دورى جست. .. در رفت و آمدها پياده حركت مىكرد و عليرغم اصرار و فشار همه جانبه دوستان و ارادتمندان در نجف از گرفتن اتومبيل و رفت و آمد با ماشين خوددارى مىورزيد. با آنكه بسيارى از فداييان راه ايشان آماده بودند كه با دل و جان، ماشينى از غير وجوهات شرعيه به ايشان هديه نمايند. ... [161] ديگرى مىگويد: امام و فرزندشان، شهيد حاج آقا مصطفى خودشان را به حد يك طلبه رسانده بودند. يعنى خانهشان خيلى قديمى بود و هيچ تشريفات و تشكيلاتى نداشت. در يك زمستانى ديوار اتاق طبقه دوم منزل امام فرو ريخت و ايشان راضى نشدند كه خانهشان را عوض كنند و باز آن ديوار را ساختند و در همانجا باقى ماندند. [162]
زندگى پرهزينه و آكنده از تبذير و اسراف كه در جهت رفاه طلبى باشد؛ آفتى بزرگ براى فرد و جامعه است. رفاه گرايى موجب فراموش كردن خدا و آخرت بوده و سنگ دلى و لذت جويى و عياشى را به دنبال خواهد داشت و بهترين راه مبارزه با آن، زندگى با قناعت و بدور از آزمندى و رفاه زدگى و تنوع طلبى است. على عليه السلام مىفرمايد: (اِقْنَعُوا بِالْقَلي لِ مِنْ دُنْى اكُمْ لِسَلا مَةِ دي نِكُمْ ...) [163] براى سلامت دينتان به اندك دنيا بسنده كنيد. امام خمينى (ره) در اين راستا نيز الگويى كم نظير بود، كه در همه شرايط با رفاه زدگى سر ستيز داشت و خود را برده دنيا و مظاهر آن ننمود. در بيان ساده زيستى امام خمينى و اعتقاد او به لزوم احتياط كامل در صرف بيت المال، [ و نيزپرهيز از رفاه ] همين بس كه بنا به نظر و تاءييد امام، در اصل 142 قانون اساسى جمهورى اسلامى، ديوان عالى كشور موظف شده است تا دارايى رهبر و مسؤولين رده بالاى نظام اسلامى، قبل و بعد از تصدى مسؤوليتها را رسيدگى كند تا برخلاف حق چيزى افزايش نيافته باشد. امام خمينى نخستين كسى بود كه صورت و مشخصات دارايى ناچيز خويش را در تاريخ 24 ديماه 1359 براى ديوانعالى ارسال نمود. بلافاصله پس از رحلت امام، فرزند ايشان طى نامهاى كه در روزنامهها نيز منتشر شد [164] از قوه قضائيه خواست تا دارايىهاى امام را بر طبق قانون اساسى مجدداً رسيدگى كند. نتيجه بررسى در تاريخ 11 تيرماه 1368 طى بيانيه اى از سوى رييس ديوان عالى كشور منتشر شد. در اين بيانيه تصريح شده بود نه تنها بر دارايى غير قابل ذكر امام چيزى افزون نشده بلكه قطعه زمين موروثى از پدر در خمين، در زمان حيات امام و به دستور ايشان به مستمندان محل واگذار گرديده و از ملك ايشان خارج شده است. [165]
عزّت يعنى حالتى كه مانع شكست انسان مىشود ، ارض عزاز از همين ريشه است؛ يعنى زمين سخت ونفوذناپذير كه نوك كلنگ در آن كارگر نمىافتد. [166] عزّت در آيات قرآنى به معناى، صلابت، پيروزى بدون شكست، دست نايافتنى، سختى و حميّت و مردانگى به كار رفته است. [167] منبع عزّت، نزد خدا و عزيز واقعى اوست و آن كه بخواهد عزّت يابد بايد از او بخواهد: (مَنْ ك انَ يُري دُ الْعِزَّةَ فَلله الْعِزَّةُ جَمى عاً ...) [168] هر كس عزت مى خواهد [ بايد از خدا بگيرد زيرا ] همه عزّت از آن خداست. و رسول خدا(ص)و مؤمنان واقعى از راه ايمان به خدا بدان دست يافتهاند: (وَ لله الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنى نَ) [169] عزّت، از آن خدا و پيامبرش و مؤ منان است. و به همين دليل، عزّت و كرامت نفس، از اصول اخلاق اسلامى است كه به هيچ عنوان نبايد خدشهدار گردد. ابو بصير از امام صادق عليه السلام، چنين نقل مىكند: (اِنَّ الله تَبارَكَ وَ تَعالى فَوَّضَ اِلَى الْمُؤْمِنِ كُلَّ شَىْءٍ اِلاّ اِذْلا لَ نَفْسِهِ) [170] خداوند متعال همه چيز را به مؤمن واگذارده جز خوارساختن خودش را. سيره خاندان وحى نيز چنين بود كه هرگز زير بار ذلت نمىرفتند و در هيچ شرايطى، عزت نفس را از دست نمىدادند، گرچه به قيمت جانشان تمام شود. چنانكه حضرت سيدالشهدا عليه السلام سربه شمشير سپرد، ولى آن را در برابر يزيد خم نكرد وعقيدهاش اين بود كه: (مَوْتٌ ف ى عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَى اةٍ ف ى ذُلٍّ) [171]مرگ با عزت، بهتر از زندگى با ذلّت است. و بايد اعتراف كرد كه شوكت دين و سربلندى اسلام، همواره در گرو عزت و صلابت عزّتمداران معصوم و مؤمنان عزّتمند بوده است و حضرت امام خمينى (ره) از زمره آنان است. آن عزيز سرفراز، با آشنايى كامل از اين اصل اسلامى، هم خويشتن را از هر چيزى كه بوى ذلّت مىداد، دور داشت و عزّت و كرامت نفس را در حدّ اعلا حفظ كرد و هم امّت اسلامى را به قلّه عزت، رهنمون گشت و مجد و عظمت اسلام را احيا كرد. آن فرزانه، با بصيرت ويژهاى كه نسبت به كلّ اسلام، از جمله اخلاق و عرفان آن داشت، به خوبى از اسباب و انگيزههاى عزت نفس با خبر بود و با كسب و تقويت آنها عزيز روزگاران شد و عزت را براى ديگران نيز به ارمغان آورد. در اينجا به برخى از راههاى كسب عزّت و تطبيق آن با زندگى آن امام راحل مىپردازيم:
1. اطاعت خدا: امير مؤ منان صلوات الله عليه فرمود: (اِذ ا طَلَبْتَ الْعِزَّ فَاطْلُبْهُ بِالطّ اعَةِ) [172] هر گاه عزت خواستى، آن را با اطاعت خدا بجوى. امام راحل، اين راه را به خوبى طى كرد و تمام همّ و غمّش اين بود كه جز از خدا اطاعت نكند و هيچ كارى را بر امر او مقدم ندارد. فرزند امام مىگويد: روزى كه شاه رفت، حدود 300 - 400 خبرنگار در نوفل لوشاتو اطراف بيت امام جمع شدند تا با او مصاحبه كنند. تمام دوربينها كار مىكرد و قرار شد از هر چند خبرنگار، يك نفر سؤالش را مطرح كند و امام پاسخ دهد. دو سه تا سؤال از وى شد كه صداى اذان ظهر شنيده شد. امام بلافاصله آنجا را ترك كرد و فرمود: وقت فضيلت نماز مىگذرد! همه شگفت زده شدند و حتى كسى از امام خواهش كرد كه به چند پرسش ديگر پاسخ دهد. ولى او نپذيرفت و با عصبانيت فرمود: به هيچ وجه نمىشود و رفت. [173]
2. تقوا: رسول اكرم (ص ) فرمود: (مَنْ اَر ادَ اَنْ يَكُونَ اَعَزَّ النّ اسِ فَلْيَتَّقِ الله) [174] هر كس مى خواهد عزيزترين مردم باشد، بايد تقواى الهى پيشه كند. به جراءت مىتوان گفت: امام خمينى باتقواترين فرد زمانه بود و هيچ كس جز مولايش امام زمان (عج) در ميدان تقوا، گوى
سبقت را از او نربود. بنيانگذار جمهورى اسلامى، در اين راه پيشتاز بود و همه كسانى كه با آن حضرت محشور بودند، بدان گواهى دادهاند: حضرت آيهالله العظمى اراكى مىفرمايد: ما در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ (امام) آشنايى پيدا كرديم، جز تقوا و ديانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگى نفس و بزرگى قلب و. .. در او نيافتيم و نديديم. ... [175]
3. بريدن از غيرخدا: امام صادق عليه السلام فرمود: يكى از وصيتهاى لقمان به فرزندش چنين بود: (اِنْ اَرَدْتَ اَنْ تَجْمَعَ عِزَّالدُّنْي ا فَاقْطَعْ طَمَعَكَ مِمّا فى اَيْدِى النّاسِ) [176] اگر مىخواهى عزّت دنيا را [ در خود ] گردآورى، چشم طمع از آنچه در دست مردم است، ببند. امام امت با قطع اميد از غير خدا به قلّه عزّت، صعود كرد؛ او از همه قدرتها و اهرمهاى قدرت داخلى و خارجى چشم پوشيد و تنها به درگاه خدا اميد بست و آن عزيز مقتدر هم، او را از همه كس بى نياز ساخت؛ او تربيت شده مناجات شعبانيه بود كه در آن آمده است: (اِل هى هَبْلى كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَيْكَ ...) [177] خدايا نهايت بريدن [ از ديگران و پيوستن ] به خودت را به من عطا كن. و در توضيح آن مى فرمود:. .. همه هيچ اند و اوست فقط، همه دنبال او هستند، همه فطرتها دنبال او هستد. .. آنهايى كه مى فهمند، آنها وارسته مىشوند و مىروند سراغ همان معنا. اين كمال انقطاعى كه خواستند، اين كمال انقطاع همين است كه از همه آن چيزهايى كه هستش، اصلش به كنار باشد. ... [178] آرى او از همه ماسوى اللّه به كلّى، بركنار و بريده بود و هر چه بود و مىگفت و مىانديشيد و انجام مىداد خدا بود و خدا و به همين سبب هم خدا آوازه خمينى را در هر كوى و برزن و در دهان هر مرد و زن انداخت.
4. اقامه حق: امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: (م ا تَرَكَ الْحَقَّ عَزي زٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَلي لٌ اِلاّ عَزَّ) [179] عزيزى حق را ترك نكرد جز آنكه خوار شد و ذليلى حق را اقامه نكرد جز آنكه عزيز گشت. به بيان ديگر: هر كس حق را اقامه كند، اگر عزيز باشد، عزيزتر و اگر خوار باشد، عزيز مىگردد و هر كس با
5. فضايل اخلاقى: علت پنجم عزّت نفس امام را در سجاياى اخلاقى او بايد جستجو كرد، بدين معنا كه برخى از زيباييهاى اخلاقى، عزت بخشاند و هر كس آنها را در درون خويش تقويت كند، عزّت مىيابد، رهبر باشد يا رعيّت، مرد باشد يا زن، غنى باشد يا فقير و. .. اين مطلب نيز در سخنان گهربار معصومين (ع) مورد اشاره قرار گرفته و اوصافى چون: شجاعت [180] ، قناعت [181] ، صبر [182] ، انصاف [183] ، گذشت [184] ، فرو خوردن خشم [185] ، دورى از شرّ [186] و. .. مايه عزّت شمرده شده است و حضرت امام خمينى، همه اين اخلاق نيكو را در خويش داشت و هر يك از آنها بسان پلههاى نردبان، او را به اوج عزّت رسانده بود. در اينجا به نقل يك نمونه اكتفا مىكنيم: امام، رضوان الله عليه، در مصرف و مخارج زندگى و خوراك و لباس خود و اهل خانه، كمال احتياط و قناعت را داشت، اگر چراغى بىجهت روشن بود، دستور مىداد خاموش كنند، لباسهاى او از يكى دو دست تجاوز نمىكرد، در خوراك نيز اهل قناعت بودند. [187] عزيزِ عزّت بخش امام خمينى ، در همه خصايص و فضايل، بسان خورشيد بود؛ هم نورانى و پر حرارت بود و هم، نور و گرما مى بخشيد؛ اگر شجاع و دلاور بود، امت اسلامى را نيز شجاعت بخشيد، اگر خود ساخته و مهذّب بود، ديگران را نيز به خودسازى فراخواند و. .. چون عزيز و بزرگوار بود، دوست داشت ديگران نيز عزّتمند گردند. او عزّت و سربلندى امّت اسلام را، عزّت خويش مىدانست و خداى ناكرده خوارى و زبونى آن را، سرافكندگى خود تلقّى مىكرد و در راه سرافرازى مردم، سر از پا نمىشناخت. او طعم خوش عزّت را چشيده بود و دوست داشت ملّت، شاگردان و حتّى مراجع دينى، بيش از پيش عزيز و سرافراز باشند؛ او در نطق تاريخى خود در بهشت زهرا خطاب به اقشار مختلف مردم فرمود:. .. من بايد يك نصيحتى به ارتش بكنم... ما مىخواهيم كه شما مستقل باشيد، ماها داريم زحمت مى كشيم، ماها خون داديم، ماها جوان داديم، ماها حيثيت و آبرو داديم، مشايخ ما حبس رفتند، زجر كشيدند، مى خواهيم كه ارتش ما مستقل باشد. .. ما بايد مستقل باشيم، ملت مىگويد: ارتش بايد مستقل باشد، ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاى آمريكا و اجنبى باشد. .. ما براى خاطر شما اين حرف را مىزنيم. ... [188] آيهالله بهاءالدينى مىگويد: از خصوصيات امام اين بود كه با شاگردانش جلسه مىگرفت و مساءله شاگرد و استاد در برنامه امام، نبود. با شاگردان مىنشست. جلسه مى گذاشت، گاهى رياست جلسه، با يكى از شاگردانش بود. مىخواهم بگويم: بزرگى روح امام تا اين حد بود. [189] چنين كارى براى بال و پر دادن به شاگردان و عزت بخشى بدانان، صورت مىگرفت. چنانكه از هر گونه حركتى كه به شكلى عزّت آنان را زير سؤال مىبرد، جلوگيرى مىكرد. حجة الاسلام عميد زنجانى در اين باره مىگويد: امام دوست داشت، طلاب، عفيف و با عزت نفس باشند؛ گاه اتفاق مى افتاد بعضى از آقايان طلاب مىآمدند و اظهار احتياج مىكردند. امام برخورد ملاطفت آميزى نداشت؛ يعنى خوشش نمىآمد طلبه اى اظهار نياز كند. .. دوست داشت همه [ هيچ يك از ] طلاب و علما، نيازشان را به كسى اظهار نكنند و آن حالت توكّل و عزّت نفس خودشان را حفظ كنند. [190] روح عزتمند و عزت بخش امام، حتى كوچكترين، بىحرمتى نسبت به مراجع را برنمىتابيد و با تدبير و درايت، كوشش مىكرد، عزت و جايگاه والاى مرجعيت، همچنان محفوظ بماند: در زمان مرحوم آيهالله حكيم، عارف رئيس جمهور وقت عراق قصد داشت به نجف بيايد و براى تحقير آيهالله حكيم، با دو تن از مراجع ديگر، در حرم امام على عليه السلام، ملاقات كند. آيهالله خويى پذيرفته بود كه با عارف ملاقات كند به شرط اينكه امام هم بپذيرد. من اين موضوع را با امام در ميان نهادم، لبخندى زد و فرمود: من با اينها ملاقات نكرده و نمىكنم. در ايران هم، سرهنگ مولوى رئيس ساواك آمد نزد من و اصرار كرد كه من فقط پنج دقيقه با شاه ملاقات كنم، نپذيرفتم، علاوه بر اين، آقاى حكيم رئيس حوزه است (من چرا با عارف ملاقات كنم) سوم اينكه براى آقاى خويى هم اين كار صلاح نيست ! [191]
لا يَخ افُونَ لَوْمَةَ لا ئِمٍ...) [192] در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمىهراسند. چنين كسانى كه در هر زمانى اندكند با بصيرتى ژرف، راه حق را تشخيص داده با توكّلى عميق بر خداى خويش در تحكيم آن مىكوشند و با يارى خدا به سوى اهداف مقدس خود پيش مىروند. امير مؤ منان صلوات اللّه عليه اين مردان سترگ را به صخرهاى ستبر تشبيه كرده، مىفرمايد: (اَلْمُؤْمِنُ... نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ...) [193]شخصيت مؤمن از صخره سختتر است. امام خمينى به استوارى كوه رهبر عظيم الشاءن انقلاب اسلامى از معدود مردان پرصلابتى است كه همواره در برابر همه انحرافات و كژىها چون قلّه سارى شامخ ايستاد و در برابر همه سازش خواهىها پاسخ (نه) گفت و سر سوزنى از مسير مستقيمى كه خدا به او الهام كرده بود، فاصله نگرفت، خشونت دشمن، دو چهرگى منافقان و تبسّم دوستان، هرگز در چشمان نافذ او تاءثير نكرد و دل او را از توجه به خدا بازنداشت. گوشه اى از قاطعيت و سرسختى آن عزيز راحل را در زير مىخوانيم:
1. در برابر دشمنان دشمنان زبون اسلام همواره تلاش مىكنند كه مؤ منان، دست از ايمان خود بشويند و در بستر ضلالت ره بپويند، ولى خداوند، بندگان صالح خويش را از فرجام اين تفكّر شيطانى برحذر داشته مىفرمايد: (ى ا اَيُّهَا الَّذي نَ ا مَنُوا اِنْ تُطى عُوا الَّذى نَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى اَعْق ابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خ اسِرى نَ) [194] اى مؤ منان ! اگر كافران را فرمان بريد، شما را به قهقرا برمىگردانند و در نتيجه زيانكار خواهيد شد. حضرت امام خمينى (ره) با فراست زايدالوصفى كه داشت، هميشه از نقشههاى دشمنان اسلام آگاه بود و پيش از آنكه آنان به اهداف شوم خويش دست يابند، از امام، ضربه مىخوردند و هرگز نتوانستند در روحيه سازش ناپذير او خللى وارد كنند. اين نابخردان ضد اسلام را به چهار طيف مىتوان تقسيم كرد كه امام در برابر هر يك از آنها با روشى خاص به مقابله پرداخت: رژيم پهلوى: شاه و نوكران دست نشانده او، درنخستين روزهاى ورود امام به ميدان مبارزه تلاش كردند او را به سازش د بكشانند و از باب (علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد). از شروع انقلاب جلوگيرى كنند. امّا هر چه در اين راه بيشتر كوشيدند، نتيجه معكوس گرفتند و رهبر كبير انقلاب اسلامى را قاطع تر يافتند؛ بطور مثال: شاه در شب پانزدهم خرداد 42 امام را دستگير و تا دوازدهم مرداد همان سال زندانى كرد و پس از جنايت وحشتناك پانزدهم خرداد و ضرب شست نشان دادن به امام و امّت، ابلهانه گمان كرد كه رهبر و ملّت را به سازش و عقب نشينى كشانده است، و در پى اين خيال خام در تاريخ دوازدهم مرداد امام را به ظاهر آزاد كرد و طى اعلاميهاى اعلام داشت: (طبق اطلاع رسمى كه از سازمان اطلاعات و امنيت كشور واصل گرديده است چون بين مقامات انتظامى و حضرات آقايان خمينى و... تفاهمى حاصل شد كه در امور سياسى دخالت نخواهند كرد و از اين تفاهم، اطمينان كامل حاصل شده است كه آقايان بر خلاف مصالح و انتظامات كشور، عملى انجام نخواهند داد، عَلى هذا آقايان به منازل خصوصى منتقل شدند). [195] پس از آن، امام خمينى را تا تاريخ هيجدهم فروردين 43 در قيطريه تهران تحت نظر نگاه داشت و شب آن روز آزاد و به قم منتقل كرد و در همان روز در روزنامه اطلاعات، نوشتند كه ميان دولت و روحانيت تفاهم حاصل شده و روحانيون كه منظور امام است با انقلاب سفيد شاه موافقند. ولى حضرت امام طى سخنرانى اى كه در روز جمعه 21 فروردين 43 ايراد فرمود، به اين ياوه سرايى رژيم پاسخ داد و فرمود:. .. روزنامه اطلاعات مورخ سه شنبه هيجده فروردين 43 را به من دادند، من از آقايان گله دارم كه چرا زودتر به من ندادند، در اين روزنامه كثيف اطلاعات تحت عنوان (اتحاد مقدّس ) در سر مقاله نوشته بودند كه با روحانيت تفاهم حاصل شده و روحانيون با انقلاب سفيد شاه و ملّت موافق هستند! كدام انقلاب ؟ كدام ملت ؟ اين انقلاب مربوط به روحانيت و مردم نيست !... خمينى را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد كرد. [196] رژيم شاه از روحيه سلحشورى و استوارى امام دريافت كه محال است بتواند با او كنار بيايد يا او را قدمى از سياستهاى خويش عقب براند. اين بود كه وجود آن رهبر فرزانه را بيش از هفت ماه تحمل نكرد و در سحرگاه سيزدهم آبان 43، با كمال وقاحت و ستمگرى او را به خارج از ايران تبعيد كرد و صبح آن روز ساواك شاه طى اطلاعيه اى گفت: (طبق اطلاع موثّق و شواهد و دلايل كافى، چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشار اليه بر عليه منافع ملّت و امنيّت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده شد لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.) [197] از سوى ديگر امام بيش از چهارده سال تبعيد و دورى از ملّت و مملكت را در تركيه و عراق، تحمّل كرد، ولى هرگز در برابر شاه خائن كوتاه نيامد تا سرانجام در بهمن 57 درحالى كه شاه با خوارى و گريان از ايران گريخته بود با سرافرازى و پيروزى به وطن بازگشت و پس از گذشت ده روز حكومت اسلامى را بنيان نهاد و پرچم پيروزى را با استوارى و قاطعيت، به اهتزاز درآورد.
خود از قبيل شاه اعمال مىكند و اگر آنان كوتاهى كنند خود به طور مستقيم عمل خواهد كرد. از اين رو تصميم قاطع گرفته بود كه در برابر همه حركات استكبارى نيز بايستد و هيچ گاه با آنان سازش نكند. يادگار امام (ره )، در اين باره مىگويد: امام به طور كلى راجع به غرب و شرق يك حساسيتى دارند، بارها مىگويند: چيزهاى خوبِ اينها هم بد است و بايد سعى كنيم در تمام زمينهها خودمان باشيم، براى اينكه اينها چيزهاى خوبشان را كه بياورند به همان ميزان، ترويج از آنها مىشود. امام اينقدر اصرار دارند كه مگر ما چه چيزمان از آنها كمتر است ؟ ما بايد متكى به خودمان باشيم و روى پاى خودمان بايستيم. [198] يكى از ياران امام مى گويد: حضرت امام در فرانسه كه بودند، يكى از مقامات امريكايى همراه يكى از مقامات وزارت خارجه فرانسه، پس از روى كار آمدن شاهپور بختيار، خدمت حضرت امام آمد و با لحنى تند گفت: تاكنون در برابر اقدامات شما عليه شاه سكوت كرديم، ولى اگر بر ضد شاهپور بختيار نيز بخواهيد مبارزه كنيد، مطمئناً عكسالعمل نشان خواهيم داد! امام با بىاعتنايى از جا برخاستند و با لحنى قاطع فرمودند: (من تا كنون راجع به آمريكايىهائى كه در ايران هستند، عكس العمل نشان ندادهام، كارى نكنيد كه من حرفى بزنم، جان آمريكايىها در خطر بيفتد! [199] امام در پى همين سياست عدم سازش، عمل انقلابى دانشجويان پيرو خط امام را در تسخير لانه جاسوسى امريكا تاءييد كرد و آن را انقلاب دوم ناميد و با اين كار خود، به دنيا فهماند كه انقلاب اسلامى از مخالفان سرسخت استكبار جهانى و در راءس آن آمريكاى جهانخوار است. حتى امام قاطعيت در برابر امريكا را تا آنجا ادامه داد كه اعلام كرد هيچ كس حق ندارد با نمايندگان امريكا كه براى مذاكره درباره جاسوسان راهى ايران شده بودند مذاكره كند. و بدين وسيله تا آنجا كه امكان داشت امريكاى مغرور را تحقير كرد و از صولت و اعتبار جهانىاش كاست. غربِ ملحد در داستان رسوايى سلمان رشدى مرتد نيز تلاش كرد كه با اهانت به مقدّسات اسلام، مسلمانان را تحقير كند و زهر چشمى نيز به انقلاب اسلامى نشان دهد، ولى امام آگاه و ژرفانديش، از موضع رهبرى جهان اسلام، با فتواى تاريخى خويش مبنى بر واجب بودن قتل رشدى مرتد آنها را براى هميشه از دست يازيدن به چنين طرفندهاى رسوا پشيمان ساخت و ثابت كرد كه خمينى، يعنى قهرمان شكست ناپذير اسلام! بت شكن زمان پس از آگاهى از محتواى شرك آلود كتاب رشدى مرتد، نظر خود را چنين اعلام داشت: به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مىرسانم كه مؤلّف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم و نشر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مىباشند. از مسلمانان غيور مىخواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعاً آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسى جراءت نكند به مقدّسات مسلمين، توهين نمايد و هر كس در اين راه، كشته شود، شهيد است، ان شاءاللّه. [200] و در آخرين پيام برائت چنين مرقوم داشت: من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مىكنم كه اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دين ما بايستند، ما در مقابل همه دنيا آنان خواهيم ايستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نخواهيم نشست؛ يا همه آزاد مى شويم و يا به آزادى بزرگترى كه شهادت است مى رسيم). [201]
را هموار كنند. ولى امام هرگز زير بار سخن آنان نرفت و از اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله فاصله نگرفت و در برابر جوسازىها و فشارهاى سياسىاى كه نغمه سازش ساز مىكرد ند، فرمود: من به صراحت مىگويم: ملىگراها اگر بودند براحتى در مشكلات و سختىها و تنگناها دستِ ذلت و سازش به طرف دشمن، دراز مىكردند و براى اينكه خود را از فشارهاى روزمرّه سياسى برهانند، همه كاسههاى صبر و مقاومت را يكجا مىشكستند و به همه ميثاقها و تعهدات ملّى و ميهنىِ ادّعايىِ خود، پشت پا مىزدند! كسى تصوّر نكند كه ما راه سازش با جهانخواران را نمى دانيم! ولى هيهات كه خادمان اسلام، به ملّت خود خيانت كنند... آن چيزى كه در سرنوشت روحانيت واقعى نيست، سازش و تسليم شدن در برابر كفر و شرك است، كه اگر بند بندِ استخوانهاى مان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعلههاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستىمان را در جلوى ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه كفر و شرك را امضا نمىكنيم ! [202] و زمانى كه ليبرالها به سركردگى بنى صدر بناى شيطنت و تضعيف انقلاب را نهادند با قاطعيت فرمود:. .. اين را بايد همه بدانند: آن روزى كه من احساس خطر براى جمهورى اسلامى بكنم، آن روز كه من احساس خطر براى اسلام بكنم، آن روز اين طور نيست كه باز من بنشينم، نصيحت كنم، دست همه را قطع خواهم كرد! [203] و در روز بعد از آن، بنى صدر را از فرماندهى نيروهاى مسلّح بركنار كرد. [204] و در نهايت فرمود:... صريحاً اعلام مىكنم: تا من هستم، نخواهم گذاشت حكومت دست ليبرالها بيفتد. [205]
سال 60 وارد فاز نظامى شد و رو در روى نظام ايستاد و عليه جمهورى اسلامى دست به اقدامات مسلحانه زد. امام امت در سالهاى قبل از پيروزى افكار انحرافى آنها را به روشنى دريافته بود و با اينكه شخصيتى مثل مرحوم آيت اللّه طالقانى از آنها حمايت مىكرد و اصرار داشت كه امام نيز از آنها پشتيبانى كند [206] دست رد به سينه آنها زد و پس از پيروزى نيز اجازه نداد كه آنها انديشههاى التقاطى خود را بر جمهورى اسلامى تحميل كنند و اين افتخار را نصيب خود كرد كه شهيد مطهرى بفرمايد: همه ما لغزيديم بجز امام! [207] و اعلام كرد: تا من هستم نخواهم گذاشت منافقين، اسلامِ اين مردم بى پناه را از بين ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقى و نه غربى عدول نخواهم كرد، تا من هستم دست ايادى امريكا و شوروى را در تمام زمينهها كوتاه مىكنم. [208]
[209] امام سر سازش با هيچ كس جز خدا را نداشت و به مصداق (فَاِذ ا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى الله) [210]تصميم خويش را به فرجام مىرساند و مىفرمود: من از آنها نيستم كه اگر حكمىكردم، بنشينم و چرتبزنم ! من دنبالش راه مىافتم، اگر خداى نخواسته يك وقتى ديدم مصلحت اسلام اقتضا مىكند كه حرفى بزنم، مى زنم و دنبالش راه مىافتم و بحمداللّه تعالى از هيچ چيز نمىترسم. واللّه تا حال نترسيده ام!) [211] امام راحل، قاطعيت خويش را آخرين بار در موضوع قائم مقام رهبرى به كاربرد و على رغم جوّ اجتماعى سياسى آن روز، با جراءت و صلابت، او را بركنار كرد و مشكل بزرگ انقلاب را از پيش پا برداشت. اين درس را با دو جمله از آن امام عزيز در اين باره به پايان مىبريم: . .. سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام، شوخى بردار نيست و در صورت تخطّى، هر كس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد. [212] من بارها اعلام كرده ام كه با هيچ كس در هر مرتبهاى كه باشد عقد اخوّت نبست ام. چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است ... [213] به اميدآنكه ما نيز در پيشبرد اهداف آن امام عزيز به رهبرى حضرت آيهالله العظمى خامنهاى قاطع و سازش ناپذير باشيم.
7. شجاعت عالم بزرگ اخلاق مرحوم نراقى درباره شجاعت مىنويسد: شجاعت، اطاعتِ قوّه غضب انسان است از عقل او در اقدام بر كارهاى خطرناك و عدم نگرانى آن قوّه، در ارتكاب آنچه مقتضاى خواست عقل است. بدون ترديد شجاعت از ملكههاى گرانقدر و عاليترين صفت كمال است و كسى كه فاقد شجاعت است، در واقع از مردانگى بويى نبرده است. .. روايات اسلامى تصريح دارد كه شجاعت از صفات مؤ من است. [214] بر اين اساس، در آيات متعدّدى به افراد با ايمان سفارش شده كه از هيچ كس جز خدا نترسند و در برابر همه دشمنان خدا و خلق، مقاوم و استوار بايستند، از ميان آن آيات به اين آيه بسنده مىكنيم كه ياران پيامبر(ص) را به شجاعت و شدّت عمل در برابر كفار ستوده است: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله وَ الَّذى نَ مَعَهُ اَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَيْنَهُمْ ...) [215] محمد(ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و شديد و در ميان خود مهربانند. بر اين اساس زيبنده است كه دل هر مؤمنى از صفت پسنديده شجاعت آكنده باشد و در صحنههاى گوناگون زندگى، از موانع و دشمنان نهراسد. امام خمينى، اسوه شجاعت امام كاظم صلوات اللّه عليه مىفرمايد: (نَحْنُ فِى الْعِلْمِ وَالشَّج اعَةِ سَو اءٌ) [216] دانش و دليرى ما يكسان است. طبق اين سخن گهربار، علم و شجاعت، رابطه اى تنگاتنگ دارند و آن كس كه معرفت و دانش دينىاش بيشتر باشد، از صفت زيباى شجاعت بيشتر برخوردار است. امام راحل رحمة اللّه عليه در جايگاه رفيع مرجعيت كبرى قرار داشت و به عنوان مجتهد اعلم بسان خورشيدى عالمتاب در آسمان دين درخشيد و به همين دليل از شجاعتِ وصف ناپذيرى بهره مند بود، به تعبير شيخ الفقها حضرت آيهالله العظمى اراكى (ره): او (امام) مانند جدّش على بنابيطالب عليه السلام است؛ اين همه عمرو بن عبدودها در دنيا نعره مىزنند و فرياد مىكنند ولى ابداً ترسى ندارد، اين چه شجاعتى است كه خداوند به او داده است؟! [217] امام، همّتى بس والا داشت و آرمانِ رهايى مستضعفان را در سرمى پروراند و چنين همّتى از شجاعت بالاى آن بزرگوار حكايت مىكرد؛ چرا كه به فرموده امام على (ع): (شَج اعَةُ الرَّجُلِ عَل ى قَدْرِ هِمَّتِهِ) [218] شجاعت مرد به اندازه همت اوست. و به خاطر همين شجاعتِ عالى، بس غيور و با حميّت بود و در برابر همه كجيها و نامردمىها با قامتى به استوارى كوه ايستاد و خم به ابرو نياورد چرا كه؛ فتوت و مردانگى عالمان دين و فقيهان راستين، غير از صداقت و درستى را بر آنان، برنمىتابد، آنان بند تعلّق گسستهاند؛ نه طمع در جانشان لانه كرده است كه در پى به دام افكندن خلق اللّه، رداى ريا بپوشند و قباى تزوير بر تن كنند و نه ترس در وجودشان جا خوش كرده است كه براى حيات چند روزه، بيرق نادرستى برافراشند و طريق فريب پيشه كنند. [219] در اينجا، گوشهاى از شجاعت بيكران آن عزيز راحل را با بضاعتى اندك ترسيم مىكنيم:
الف: در برابر طاغوت، مهمترين عاملى كه ساليان دراز، ملتها را زير يوغ بردگى و اسارت ستمگران نگه مىدارد، ترس و وحشت آنها از قدرت طاغوتهاست، اگر ملّتى ترس و بزدلى را از دل بزدايد و شيرمردانى سلحشور در برابر طاغوت قد علم كنند، شوكت كاذب و قدرت پوشالى او را زود درهم مىشكنند و آزادى را به ارمغان مىآورند. امام خمينى (ره) از معدود كسانى بود كه در برابر طاغوت قد علم كرد و با دست خالى، طاغوتهاى زمانه را به خاك مذلّت نشاند، به تعبير رهبر عزيز انقلاب، حضرت آيهالله العظمى خامنه اى: او بتها را شكست و باورهاى شرك آلود را زدود، او به همه فهماند كه انسان كامل شدن، على وار زيستن، افسانه نيست، او به ملتها نيز فهماند كه قوى شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطهگران انداختن ممكن است. [220] موضعگيرى هاى اصولى امام در برابر خلافكارىهاى رژيم شاه سند گوياى شجاعتِ على گونه آن بزرگوار بود كه ريشه در تديّن و تقوا و ايمانى قوى داشت، امام در برابر وظيفه انقلابى خويش و احساس د تكليف در برابر خدا، همه قدرتها و دسيسهها را به هيچ مى انگاشت و به مرگ پوزخند مىزد، آيت الله امامى كاشانى مىگويد: شهامت و قاطعيت امام، همان قاطعيتى كه ايشان انقلاب را به وجود آوردهاند و رهبرى كردند، اين نشاءت گرفته از تقوا و ايمان ايشان است، كسى كه از مرگ باك ندارد، او از هيچ كس. .. باك ندارد. [221] آيت الله العظمى فاضل لنكرانى نيز مىگويد: امام از هيچ تهديد و مساءله اى خوف و ترس نداشتند... ايشان گويا در سن 63 سالگى، فرمودند: من تابه حال از كسى و چيزى به هيچ وجه نترسيدم و در من خوف راه پيدانكرد. [222] حجة الاسلام قرهى نيز در اين باره مىگويد: در سال 43 امام بعد از آزادى از زندان كه در مسجد اعظم قم سخنرانى كردند فرمودند: واللّه به عمرم نترسيدم ! آن شبى هم كه آنها (ساواكىها) مرا مىبردند، آنها مىترسيدند، من آنها را دلدارى مىدادم! [223] بت شكن زمان، روحيه سلحشورى و دريادلى را از جدّ بت شكنش، حضرت ابراهيم عليه السلام به ارث برده بود كه در برابر قدرت نمرود زمان، با توكّل به خداى قادر و متعال و براى كسب رضاى او، كمترين هراسى به دل راه نداد و در برابر هر آتشى كه نمروديان برمى افروختند، حَسبِىَ الله [224] مىسرود و در دامان گلستان ايمان مىغنود. يكى ديگر از ياران امام مىگويد: امام در عدم سازش با رژيم شاه خطاب به مولوى رئيس سازمان امنيت تهران فرمودند: من به اعمال شاه و عمّالش نگاه مىكنم، اگر اعمال اينها به همين رويه اى باشد كه دارند مىروند، بر خلاف اسلام و قرآن و شرع باشد، من هم راهم همين است... ديگر اينكه اين آقا (شاه) كه مىگويد: مىكشم، مىبندم؛ كُشتى، بَستى، چكار كردى ؟! سرهنگ مولوى گفت: اجازه مىدهيد يادداشت كنم ؟ امام فرمود: يادداشت كنيد. .. ديگر چه كارى از دستش برمىآيد كه انجام نداده باشد؟! [225]
ب: امام و درس شجاعت، به راستى آن امام بزرگوار قدّس اللّه سرّه در همه صفات و كردار اسلامى و اخلاق نيكوى انسانى، اسوه و پيشواى امّت بود. از جمله خود شجاع بود و مردم را نيز با گفتار و كردار تشجيع مىكرد و روحيه شجاعت به آنان مىداد. به گفته حضرت آيهالله جوادى آملى: امام به ميدان مىآمد و مردم را به ميدان رفتن دعوت مىكرد، نمىترسيد و نمى ترساند و مى گفت: نترسيد! مىگفت؛ انسان زنده است براى اينكه به لقاء اللّه برسد؛ چه بهتر كه با شهادت به لقاء الله برسد. [226] در سال 1342 كه مدرسه فيضيه به دست دژخيمان شاه به آتش و خون كشيده شد بيت امام نيز در خطر جدّى قرار گرفت و هر لحظه انتطار مىرفت كه ماءموران، به آنجا حمله كنند؛ از اينرو: يكى از آقايان دستور داد درب منزل امام را بستند. در اين هنگام امام متوجه شد، از جابرخاست و فرمود: طلاب و فرزندان مرا در مدرسه كتك مىزنند و مدرسه را ويران مىكنند [ آنگاه ] درب منزل من بسته شود؟! آنگاه دستور داد درب منزل را باز كردند و فرمودند بگذاريد هر كس مىخواهد بيايد! [227] جالب اين است كه آن سلحشور بىباك در تمام صحنهها و ميدانهاى مبارزه، فرمانده خود را امام زمان عجّل الله تعالى فرجه مىدانست و فرمانهاى او را اجرا مىكرد و به ديگران نيز مىآموخت كه چنين باشند. حجة الاسلام توسلى نقل مىكند: امام پس از آزادى از زندان، سخنرانى مهيّجى در تكذيب ادعاى رژيم شاه ايراد كرد. سرهنگ مولوى رئيس ساواك تهران به ملاقات امام آمد و ضمن عذرخواهى، جمله اى گفت كه بوى تهديد مىداد؛ گفت: آقا نگذاريد كه ما به وظيفه سربازى عمل كنيم! امام نيز بدون درنگ، انگشت به سينه خود نهاد و با عصبانيت فرمود: بنده هم سرباز اسلام هستم، نگذاريد كه ما نيز به وظيفه سربازى مان عمل كنيم ! [228] پيامها و سخنان گهربار آن عزيز فقيد نيز مالامال از نكتههاى ناب و شجاع پرور است كه گوش جان ملت را نوازش مىدهد و آنان را از ترس و بزدلى در همه صحنهها برحذر مىدارد و فراوانى آن سخنان، ما را از آوردن نمونه نيز بى نياز مىكند. جاى هيچ گونه ترديدى نيست كه بيدارى و سلحشورى مسلمانان جهان از ايران اسلامى گرفته تا الجزاير، فلسطين، لبنان، افغانستان، بوسنى و. .. مرهونِ صلاى بيدار باشى بود كه از حلقوم آن مرد خدا برمى آمد و همه آزاد مردان و شيرزنان عالم با رهنمودهاى پيامبرگونه آن سردار شجاع اسلام در برابر حكومتهاى ستمگر و ضدخدا ايستادند و صحنههاى حماسه و ايثار را آفريدند؛ چنانكه مبارزات بىامان امّت دلاور ايران در دوران ستمشاهى و پيكارنابرابر هشت سال دفاع مقدّس و به دست آوردن پيروزى نهايى، ثمره روحيه شهادت طلبانه مردم بود كه از انفاس قدسى آن عزيز نصيبش گشت، همانگونه كه در مجموع دوران مبارزه و انقلاب، بىباكانه در برابر غول قدرتى چون امريكاى جهانخوار مقاومت كرد و هيچ گونه هراسى به خويشتن راه نداد.
8. تواضع تواضع، آن شكسته نفسى است كه مانع از بهتر دانستن خود از ديگرى مىشود. [229] در قرآن كريم تواضع از اوصاف قومى شمرده شده كه دوستدار خدايند و او نيز آنان را دوست مى دارد؛ در سوره مائده آيه 54 چنين آمده است: (... اَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِني نَ اَعِزَّةٍ عَلَى الْك افِري نَ) (آنان ) نسبت به مؤ منان سرافكنده و فروتن و نسبت به كافران، سرافراز و مقتدرند. خداى بزرگ، تواضع را در رديف اولين دستورهاى خويش به پيامبراكرم (ص) قرار داده، مىفرمايد: (وَ اَنْذِرْ عَشي رَتَكَ الاَْقْرَبي نَ وَاخْفِضْ جَن احَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِني نَ) [230] نخست خويشان نزديك را (از خدا) بترسان، آنگاه پر و بال رحمت بر پيروان با ايمانت بگستران. دو آيه فوق تواضع را وظيفه مهم براى دوستداران واقعى خداوند مىدانند، به خصوص اگر رهبر و بزرگ ديگران نيز باشند. يكى از اين انسانهاى وارسته امام خمينى است. او با اينكه رهبرى بزرگ بود ولى هيچ گاه دست از خصلت نيكوى تواضع نشست. آشنايان و همراهان، از اين اسوه و الگو، شمعهاى هدايتگر روشن نموده و خاطرهها در سينه اندوختهاند كه در اينجا، به بررسى جلوههائى از تواضع آن شخصيت بزرگ، در پنج محور مىپردازيم.
1. تواضع در برابر خدا و. .. نه تنها مناجاتها و عبادتهاى خاضعانه در دل شبها نشان از تواضع او بود، بلكه در اجتماع نيز هر جا كه احساس مىنمود، عملى مورد رضاى خداست رداى تواضع را پهن مىكرد؛ گاه مديريت حوزه را به دليل اينكه ديگران هستند نمى پذيرفت، اما وقتى احتياج يك روستا به مسجد و توقف كمك مالكين به كلنگ زدن امام را با آقاى اشراقى داماد امام در ميان مىگذارند، ايشان مىگويد: آنچه را امام در مقابل آن خاضع است وظيفه الهى است، اگر مساءله براى ايشان توضيح داده شود و احساس بفرمايند كه وظيفهشان است كه بايد بيايند حتماً مى آيند. [231] حضرت امام نيز با شنيدن اين جريان به آنجا تشريف برده و كلنگ آن مسجد را زدند.
يكى از شاگردان حضرت امام مىگويد: يك روز. .. در حالى كه سرم پايين بود عبور مىكردم. ناگهان احساس كردم كسى به من سلام كرد وقتى سرم را بالا كردم، چشمم به سيماى مبارك امام افتاد، در يك لحظه سنگينى و فشار عجيبى در خود احساس كردم. انگار زبانم بند آمده بود آخر او امام، مرجع تقليد، محبوب، مراد و. .. مَنِ ناچيز، بچه طلبه هفده ساله ! [232]
پذيرش ملاقاتها او نه تنها با زيادى دفعات ديدارها زبان اعتراض نمىگشود، بلكه گاه وضعيت سخت، و دشوارى محيط را نيز تحمّل نموده و آزرده خاطر نمىگرديد، چنان كه نقل شده: بسيارى از روزها در يك اتاق كوچك و محقر متجاوز از صد و پنجاه نفر در هواى گرم و با روشنائى نورافكنهاى تلويزيون و در حالى كه بوى عرق و نفس مردم آنجا را مثل يك بخارى گرم كرده بود، مىنشستند. .. . [233] در همان ساعتى كه پس از ملاقاتها، بسيار خسته بودند، وقتى مىشنود كه پيرمردى از راه دور آمده و سراغ مرادش را مىگيرد، مىفرمايد: بگوييد بيايد، پيرمرد كه وارد مىشود او تا كمر خم شده و احوالپرسى گرمى مىنمايد. [234]
يكسان دانستن خود با ديگران حضرت امام خود را جداى از ديگران نمىدانست، همواره مىكوشيد تا مثل سايرين روى زمين بنشيند و اگر آنها در زحمت هستند، او نيز شريكشان باشد. امام وقتى وارد مجلس مىشد هر كجا كه جاى خالى بود، مى نشست و غالباً دم درب و در جمع مردمِ كوچه و بازار مىنشست. [235] در پاريس، يك شب بارانى، به خاطر رفت و آمد مردم سطح راهرو و منزل امام كمى مرطوب و گل آلود شده بود. هنگام ورود امام به منزل از او خواستند كه، با كفش وارد راهرو شود؛ اما ايشان تبسم كرده، فرمودند: (هر كارى كه همه بايد بكنند من هم همان كار را مىكنم). و كفشهايشان را همانجا بيرون آوردند. [236]
برخورد با كودكان او كه مصداق بارز اشدّاء على الكفّار بود و با لحنى آتشين گفت: آمريكا هيچ غلطى نمىتوان بكند در برابر كودكان متواضع بود و خود را خادم آنها مىدانست و مىفرمود: من خدمتگزار شما بچهها هستم، شما بچههاى خود من هستيد، من به شما ارادت دارم، اخلاص دارم، محبت دارم،. ... [237] با همان قلمى كه حكم اعدام سلمان رشديها را صادر مىكند در جواب نامه كودكان مى نويسد: فرزندان عزيزم ! نامه محبت آميز شما را قرائت كردم، كاش شما عزيزان مرا نصيحت مىكرد يد كه محتاج آنم. [238] امام در برابر وزير امور خارجه شوروى سابق روى تخت نشسته، پايش را كشيده و پاسخ نامه گورباچف را گوش داد، امّا وقتى فرزند شهيدى به نزدش مىآمد او را در آغوش كشيده، نوازش مىكرد.
امام مرا بوسيد و گفت: من همه بچهها را دوست دارم، من هم به آقا گفتم: من هم شما را دوست دارم. [239]
3. در محيط خانواده بزرگى شخصيت، مشغوليتها و حتى كهولت سن امام بهانهاى براى مرد سالارى او در خانه نبود. در كارها به اهل خانه كمك مىكرد. فاطمه طباطبايى از همسر امام نقل مىكند كه:. .. چون بچهها ، شبها خيلى گريه مىكردند و تا صبح بيدار مىماندند، امام شب را تقسيم كرده بودند؛ يعنى مثلاً دو ساعت خودشان از بچه نگهدارى مىكردند و (خانم) مىخوابيدند و دو ساعت بعد بالعكس عمل مىكردند. [240] او از دست به سينه بودن ديگران و تحميل كارهاى شخصىاش به آنان ابا داشت، به عنوان نمونه: گاهى امام متوجه مىشد كه چراغ آشپزخانه يا دستشويى روشن مانده، خودشان راه مىافتادند و سه طبقه را در تاريكى پايين مىآمدند و چراغ را خاموش مىكردند. گاهى قلم يا كاغذ مىخواست به هيچ كس حتى به مرحوم حاج آقا مصطفى دستور نمىداد كه براى او بياورد، خودش مىرفت و اين كار را انجام مىداد. [241] او در منزل، همبازى بچهها بود، على نوه امام، گاهى سراغ ايشان رفته مىگويد: تو بچه شو و من آقا مىشوم، امام مىفرمود: خيلى خوب، باشد. .. . [242] مادر على مىگويد: گاهى على به آقا مىگفت: شما بنشينيد من شما را حمام كنم، آنوقت ايشان مىنشستند و على سر و صورت ايشان را مىشست، دستش را به ديوار مىكشيد كه مثلاً صابون است بعد به سر و صورت آقا مىماليد. من به على مىگفتم با اين كارت آقا را اذيت مىكنى و آقا مىفرمود: نه اذيت نمىكند، بگذاريد كارش را بكند. [243]
4. در سنگر علم و دانش تواضع امام را در سه قسمت بررسى مىنماييم:
الف: پرهيز از شخصيت سازى از عواملى كه جامه عزت و بزرگى به امام بزرگوار پوشاند، تواضع او بود وگرنه او خود با اينكه از استوانههاى حوزه علميه به شمار مىرفت هيچ گاه به دنبال اسم و رسم و پُست و مقام نبود. او خود در اين باره مىگويد: خدا گواه است من براى رسيدن به مرجعيت حتى يك قدم برنداشتهام، ولى اگر به سراغم آمد از پذيرفتن آن باكى ندارم. [244]
ب: تواضع در برابر بزرگان و اساتيد، آيهالله جعفرسبحانى از شاگردان امام مىگويد: در دوران زعامت مرحوم آيهالله بروجردى. .. حضرت امام دست او را مىبوسيد و براى ديگران اين عمل، اسوه و الگو بود، و هرگز كوچكترين بىحرمتى نسبت به استاد روانمىداشت. [245]
ج: تواضع نسبت به شاگردان امام به خاطر دارابودن روحيه طلبگى از سؤال و جواب و حتى انتقادها خسته نمىشد و با اين عمل متواضعانه شاگردپرورى مىنمود؛ روزى يكى از شاگردان نوشته اى خدمت ايشان داد و از اينكه امام با توجه به اشتغال زياد آن نوشتار را پذيرفت، در شگفت مانده، مى گويد: امام مباحث را گرفت، مطالعه كرد و هم دو صفحه اشكالاتش را نوشت و از اينكه اشكال كرده بودم مرا تشويق كرد و فرمود: از اينكه اشكال نموديد تقدير مىشود. [246] به هنگام گرفتارى يا بيمارى، همانند يك پدر آنان را به آغوش مهر خود كشيده و دلجويى مىكرد، يكى از شاگردان وى آرامش قلبش را از دلجوييهاى امام چنين بيان مىدارد:. .. آن مقدار كه حضرت امام رضوان الله تعالى عليه در مدت بيمارى به من مهربانى كردند و از من مراقبت نمودند به جدّ اطهرم سوگند، اگر پدرم در قم بود اين مقدار از من مراقبت نمىكرد. [247]
5. ترغيب به تواضع ممدوح و پرهيز از تواضع مذموم حضرت امام سعى داشت اين خصلت نيك را بين شاگردان خود و كسانى كه به مَسند قدرت نشسته اند اشاعه دهد. يكى از مسؤولان مملكتى همراه پدرش به ديدار حضرت امام رفتند؛ امام وقتى مشاهده كرد كه او جلوتر از پدرش وارد شده ناراحت شده فرمود: اين آقا پدر شما هستند؟ پس چرا جلو وى راه افتادى و وارد شدى؟! [248] تواضع در برابر اغنيا يكى از موارد تواضع مذموم است كه در روايات، بشدّت از آن نهى شده است. ازاين رو، امام بزرگوار خود ازآن بيزاربوده و ديگران را نيز ازآن باز مىداشت. آيهالله جوادى آملى مىگويد: در درسها عموماً و در موعظههاى پايان درسها خصوصاً اين روش (انس و ارتباط با ديگران جهت تحصيل درآمد) را مىكوبيد؛ چه اينكه خود هرگز به اين فكر نبود كه با ثروتمندان و زراندوزان دنيا نزديك باشد و آنها را از نزديك بپذيرد و از اين راه درآمدى تهيه كند. [249]
9. اعتماد به نفس اعتماد به نفس يا استقلال شخصيت، حالت روانى زيبايى است كه نصيب نفس مطمئنه مىگردد. به اين بيان كه: بعد روحى انسان، كه برگرفته از روح خدايى است به مرحلهاى از خودسازى و وارستگى مى رسد كه خالص و الهى مىگردد و خود را از هر گونه وابستگى به ماديات درونى و برونى مىرهاند. آنگاه خويشتن را از دادههاى الهى پر مىكند، مىپروراند و تقويت مىكند و به مرحلهاى مىرسد كه جز با ياد خدا آرام و اطمينان نمىيابد؛ زيرا: (... اَلا بِذِكْرِ الله تَط مَئِنُّ الْقُلُوبُ) [250] هان ! با ياد خدا دلها آرام مىگيرد. چنين دلى كه جايگاه و تجلّىگاه نام و نور خدا گشته بر يافتههاى خويش، كه جز فيض الهى نيست، اعتماد كرده، موسى وار، با فرعونيان در مىافتد و با (يد بيضا و عصاى) اطمينان هر طلسمى را مىشكند و همواره خود را در محضر و منظر خدا مىبيند كه به موسى و هارون فرمود: (لا تَخ اف ا اِنَّنى مَعَكُم ا اَسْمَعُ وَ اَر ى ) [251] نترسيد. من، حتماً با شما هستم، مى شنوم و مىبينم. انسانهايى كه از اعتماد به نفس و شخصيت مستقل برخوردارند، مىتوانند استقلال مملكت خويش را نيز از نظر سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى و. .. حفظ كنند و روحيه خودكفايى و خودگردانى و حفظ شرافت ملّى را در ملّت خود تقويت كنند و برعكس، افراد سفله، دنياگرا و وابسته به هواهاى نفسانى، هرگز نمىتواند روى پاى خود بايستند. به عبارت ديگر هر كس بتواند بر مملكت نفس خويش تسلط يابد و استقلال آن را حفظ كند، قادر است وطن خويش را نيز از سلطه ديگران مصون دارد. چنانكه عكس آن نيز درست است. شخصيت مستقل امام بدون ترديد شخصيت عظيم امام راحل، در ابعاد گوناگون، از جمله اعتماد به نفس و استقلال در جايگاهى والا قرار داشت و بدون اغراق بايد گفت؛ جهان چنين شخصيت مستقلى را تنها در ميان انبيا و اوليا سراغ دارد و راز اين وارستگى هم آزادى از قيد و بندها و زرق و برقهاى دنياست. چنانكه خود فرمود: تمام وابستگيها، وابستگىاى است كه انسان به خودش دارد، تمام وابستگيها از خود آدم پيدا مىشود. وقتى انسان، وابسته است، نفسش وابسته است به جهانى كه مال خودش است؛ به نفسيت خودش. .. اگر انسان از اين وابستگى وارسته شد، آزاد شد از اين، اين [ انسان ] ديگر آزاد است، اين ديگر از كسى نمىترسد؛ همه قدرتهاى عالم جمع بشوند، اين نمىترسد، براى اينكه آخرش اين است كه من از بين مىروم. ديگر بالاتر از اين كه نيست ! [252] با نگاهى به زندگى آن بزرگوار درمى يابيم كه او در تمام مراحل مبارزه و انقلاب و در همه فراز و نشيبهاى جنگ و پيروزى، در مسائل سياسى و اجتماعى، در حوزه و مقام ارجمند مرجعيت و رهبرى و. .. اعتماد به نفس داشت و پس از شناخت حق و تصميمگيرى، تحت تاءثير هيچ كس و هيچ چيز قرار نمىگرفت. در اينجا شمّهاى از اين بعد شخصيت امام را با هم مى خوانيم:
الف: قبل از پيروزى شرايط سخت و خفقان زاى دوران ستمشاهى، بارقه اميد را در دلها كُشته و گردِ ياءس د و نوميدى را بر آنها پاشيده بود، هيچ كس به اميد پيروزى چشم ندوخته بود و همه مرعوب تبليغات يا شكنجه وكشتار شاه شده بودند. امام راحل رحمة الله عليه از آن دوران، چنين ياد مىكند: . .. اوضاع مثل امروز نبود، هر كس صد در صد معتقد به مبارزه نبود، زير فشارها و تهديدهاى مقدس نماها از ميدان به در مىرفت. ترويج تفكّر (شاه سايه خداست) و يا (با گوشت و پوست نمىتوان در مقابل توپ و تانك ايستاد) و اينكه ما (مكلّف به جهاد و مبارزه نيستيم) و يا (جواب خون مقتولين را چه كسى مىدهد؟) و از همه شكننده تر، شعار گمراه كننده (حكومت قبل از ظهور امامِ زمان عليه السلام باطل است) و هزاران (ان قلت ) ديگر، مشكلات بزرگ و جانفرسايى بودند كه نمىشد با نصيحت و مبارزه منفى و تبليغات، جلوى آنها را گرفت. [253] در چنين دورانى، امام، با توكل بر خدا و اعتماد بنفس، دامن همّت به كمر زد و مردانه پا به ميدان نهاد و با روشن ديدن چشم انداز مبارزه، به راه خويش ادامه داد و از هيچ كس جز خدا نهراسيد، به تعبير آيهالله امينى: امام به مرحله يقين رسيده بود، وظيفهاش را به خوبى تشخيص مىداد و با قاطعيت هدف را تعقيب مىكرد و از هيچ نيرويى نمىهراسيد و به وعدههاى الهى اطمينان و آرامش داشت. [254] و با همين اطمينان خاطر و آرامش روحى به جنگ بحرآنها مىرفت. آيهالله بهاءالدينى در اين باره چنين نقل مىكند: حدود 57 سال پيش (1317) از طرف حكومت پهلوى، جشن كشف حجاب
برگزار شده بود و ما در مدرسه فيضيه بوديم. همه ناراحت بودند، رجال، دعوت شده بودند كه با بانوانشان بدون حجاب بروند فرماندارى. امام به ما گفت: اگر فرماندارى از ما دعوت كرد، چه بايد كرد؟ تا ماخواستيم فكر كنيم و جوابى بدهيم، فرصت نداد و فرمود: ما قبول نخواهيم كرد! [255] آيهالله بنى فضل مىگويد: حضرت امام، آنچه را وظيفه و تكليف شرعى تشخيص مىداد، اقدام جدّى مىكرد و اگر همه دنيا هم با او مخالفت مىكرد، از تصميم خود منصرف نمىشد، به ملامت ديگران، ذرّه اى اعتنا نمىكرد. حتى در دوران نهضت مقدّسش از سال 41 تا 57 مدّتى تك و تنها اعلاميه مىداد. [256] امام، به هدف خويش ايمان داشت، راه صحيح مبارزه را انتخاب كرد و با اطمينان كامل آن را شروع كرد، ديگر معنا نداشت كه از كمى امكانات يا نبودن نفرات، هراسى به خود راه دهد. بلكه از كسى همانند او، انتظار مى رفت كه با شجاعت هر چه تمامتر، مبارزه را شروع كند و چنين نيز كرد. آيهالله شهيد سعيدى نقل كرده است: خدمت امام، عرض كردم: شما را [ در مبارزه و در مقابل شاه ] تنها مىگذارند. فرمود: اگر جن و انس يك طرف باشند و من يك طرف، حرف همين است كه مىگويم . [257] دهه فجر انقلاب نيز كه براى همه روزهاى اضطراب و دلهره بود هيچ گونه خللى در اراده پولادين امام ايجاد نكرد و او با آرامشى وصف ناپذير، پيروزى را در چند قدمى خويش مىديد. آيهالله حسين نورى در اين باره مىگويد: امام به كار خود، صد در صد مطمئن بود و به پيروزى و پيشرفت كار خود يقين داشت، قبل از آنكه رژيم [ شاه ] سقوط كند، در مدرسه رفاه خدمت او رسيدم و عرض كردم: آقا، شما كارى بكنيد؛ به مردم اعلان كنيد كه نمايندگان مجلس را عزل كنند تا مجلس سقوط كند. امام فرمود: خير، كار به آنجا نمىرسد، اين دو سه روزه، اينها از بين مىروند و رژيم سقوط مىكند ! [258]
ب: پس از پيروزى بدون ترديد، مشكلات پس از پيروزى، به مراتب از مشكلات دوران نهضت، گستردهتر و شكنندهتر بود. به قول حافظ (... كه عشق آسان نمود اولّ، ولى افتاد مشكلها) مشكلاتى چون: جنگ در كردستان، قضيه گنبد، جنگ تحميلى، ائتلاف شوم ليبرالها و منافقين، فاجعه هفتم تير و هشتم شهريور، كودتاى نوژه، جريان طبس و. .. كه هر يك از آنها موجى از اضطراب و ناامنى را در مملكت ايجاد مىكرد و اگر تدبير و اعتماد به نفس امام نبود، كشور دچار بحران شديد مىشد. ولى آن حضرت چون كوهى استوار، همه اين بحرانها را پشت سر نهاد و همانند ناخدايى زبردست، كشتى انقلاب را از آن امواج طوفانزا عبور داد و به ساحل نجات و امنيت رساند. او هرگز دچار تزلزل روحى و تذبذب سياسى نشد و در برابر هيچ مشكلى زانو نزد و در مقابل هيچ قدرتى سرتعظيم فرود نياورد. بلكه هر چه فشارهاى داخلى و خارجى بر انقلاب و نظام بيشتر مىشد، مقاومت و ايستادگى امام و امّت نيز افزون مى گشت و امام جدّى تر از گذشته به راه خويش ادامه مىداد، به طور مثال پس از شهادت رئيس جمهور و نخست وزير گرانقدر رجايى و باهنر فرمود:. .. چنانچه بينندگان خارج و داخل توجه كنند ايران يك كارى انجام داد كه در تاريخ نظير ندارد. تمام انقلاباتى كه واقع شده است يك وابستگى به شرق و غرب داشته است و تمام انقلاباتى كه واقع شده است در بين راه مشكلات بسيار بزرگ داشته اند و دارند لكن انقلاب ايران، انقلاب غير وابسته است ... يك انقلاب ملّى است لكن بر اساس اسلام، انقلاب اسلامى است. .. اين مسير اسلامى محفوظ است و اين مسير به جلو مى رود و قدرتمندتر به جلو مىرود. .. اينها كه در اين زمان اخير شهيد شدند، اينها هر كدام براى ملت ما بسيار ارزنده بودند. .. لكن در عين حال هر يك از آنها كه از بين رفت، چه فردى و چه اجتماعى، ملت ما قوى تر شد و انسجام ملت بيشتر شد و بيدارى آنها زيادتر شد. [259]
امام، عالم ربّانى و مؤمن واقعى بود و مسائل را با بصيرتى الهى ارزيابى مىكرد. به تعبير پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله: (اَلْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ الله) [260] مؤ من با نور خدا [ به مسائل ] مى نگرد. از اين رو، هيچ گاه در تصميمگيريها دچار حيرانى و سرگردانى نشد و با قاطعيت و اطمينان، در مسائل اظهار نظر كرد. آيهالله موسوى اردبيلى در اين باره چنين مىگويد: قدرت تصميمگيرى امام، يكى از بزرگ ترين امتيازات اوست و به حق مىتوان ادعا كرد يكى از مهمترين عواملى كه در همه مراحل انقلاب، راهگشا بوده و ما بارها آن را تجربه كرديم اين بود كه هيچ مساءله اى براى امام مبهم نبود؛ امام، هميشه راه را به روشنى مىديد وتصميم مىگرفت. [261] هم او مىگويد: دولت موقت تصميم گرفت بدون اينكه امام را در جريان بگذارد، استعفا بدهد. من، شهيد بهشتى و شهيد باهنر به قم عزيمت كرديم تا امام را در جريان بگذاريم و نظرش را جويا شويم. پس از طرح مساءله، امام به طور ساده و عادى فرمودند: من عقيده ام اين است كه استعفا را بپذيرم ! مساءلهاى كه ما از تهران تا قم روى آن بحث مىكرد يم و نگران فرجام آن بوديم، امام، با صراحت و سادگى آن را حل كردند به او گفتيم: بعد چه مىشود؟ فرمود: هيچى ! برويد و مملكت را اداره كنيد، خود مردم كارشان را انجام مىدهند. [262] اين اراده پولادين و اتّكاى به نفس در همه دوران انقلاب و تصميم گيرىهاى امام جارى بود. ج تقويت روحيه ملّت امام راحل رحمةالله عليه كه خود، طعم لذيذ اتكاى به نفس را چشيده بود، دوست داشت كه ملّت نيز از عقده حقارت و خود كم بينى تهى گردد و روحيه اعتماد به خويش را تقويت كند. از اين رو در گفتار و كردار، مردم را بدان سو، سوق مىداد تا جمهورى اسلامى و ملت سرافراز و انقلابى در همه زمينههاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى، نظامى، صنعتى و. .. خود كفا و خودگردان شود. يادگار امام مى گويد: امام مىفرمود: ما بايد مستقل باشيم، وابسته نباشيم، ما بايد متكى به خودمان باشيم، ما بايد به صورتى زندگى كنيم كه خودمان بتوانيم خودمان را اداره كنيم، خودكفا باشيم. [263] آن عزيز راحل در بيشتر سخنرانيها و بيانيههاى گرانقدر خود بر اين نكته تاءكيد داشت و به حق بايد گفت ملّت نكته سنج ايران، چنين رهنمودى را به گوش جان شنيد و با جديت در راه قطع رشتههاى وابستگى كوشيد. با اين وصف، امام از دشوار و طولانى بودن اين مسير به خوبى آگاه بود و با درايت مىدانست كه چنين كارى بايد در دراز مدت به هدف نهايى برسد. از اين رو در وصيت نامه خويش نيز بر آن تاءكيد كرد و به مردم سفارش نمود كه: بايد هوشيار و بيدار و مراقب باشيد كه سياست بازان پيوسته به غرب و شرق، با وسوسههاى شيطانى، شما را به سوى اين چپاولگران بينالمللى نكشند و با اراده مصمّم و فعاليت و پشتكار خود، به رفع وابستگيها قيام كنيد و بدانيد كه نژاد آريا و عرب، از نژاد اروپا و امريكا و شوروى كم ندارد و اگر خودى خود را بيايد و ياءس را از خود دور كند و چشمداشت به غير خود نداشته باشد، در درازمدت ، قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد و آنچه انسانهاى شبيه به اينان به آن رسيده اند، شما هم خواهيد رسيد به شرط اتكال به خداوند تعالى و اتكاى به نفس و قطع وابستگى به ديگران و تحمل سختيها براى رسيدن به زندگى شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب. [264]
10. عطوفت از ويژگيهاى مهم رهبرى كه قرآن آن را از صفات بارز رسول اكرم (ص )برمى شمرد ملاطفت، مهربانى و دلسوزى رهبر نسبت به امّت است كه در اين آيه شريفه، اوج اين صفت اين گونه ترسيم شده است: (لَقَدْ ج ائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزي زٌ عَلَيْهِ م ا عَنِتُّمْ حَري صٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِني نَ رَئُوفٌ رَحي مٌ) [265] همانا پيامبرى از خودتان بر شما مبعوث شد كه آنچه شما را رنج مىدهد بر او گران است سخت به شما دل بسته و با مؤمنان، رئوف و مهربان است. و در آيهاى ديگر همين خصلت را سبب گرايش و پايبندى مردم به اسلام و وفادارى نسبت به رهبرى دانسته مىفرمايد: (فَبِ ما رَحْمَةٍ مِنَ الله لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلي ظَ الْقَلْبِ لاَ نْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْلَهُمْ ...) [266] به سبب رحمت خداست كه با آنان اينچنين خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت دل مى بودى از گردت پراكنده مى شدند؛ پس آنها را ببخش و برايشان طلب مغفرت كن. با نگاهى ديگر به اين دو آيه، ارتباط متقابل امام و امت و يا رهبرى بر دلها را بخوبى مىتوان مشاهده كرد كه به شكل بىنظيرى تنها در رهبرى دينى تحقق يافته و بس، و نظير رابطه بين پيغمبر(ص ) و امت اسلام را تاريخ به ياد ندارد و به خود نخواهد ديد. عروة بنمسعود نماينده مشركان قريش در صلح حديبيه پس از ملاقات و مذاكره با رهبر اسلام، مشاهده كرد كه اصحاب آن حضرت اجازه نمىدهند كه زيادى آب وضويش بر زمين بريزد، بلكه آن را برمىگيرند و بدان تبرك مىجويند! از اين رو در مراجعت، به قريش گفت: من كبكبه و شوكت كسرى، قيصر و نجاشى را ديده ام، ولى به خدا سوگند! هيچ پادشاهى را نديدهام كه مانند محمد(ص) در ميان اصحابش چنان عزيز و خواستنى باشد كه مردم او را با هيچ چيز ديگر عوض نكنند! [267] امام خمينى، رهبرى مهربان امام امّت (ره) راءفت و مهربانى را همراه رهبرى از جدّش رسول اللّه (ص) به ارث برده بود و ارتباط و علاقه ايشان با مردم، بسيار عاطفى بود و امت و امام از صميم دل همديگر را دوست مىداشتند؛ بلكه عاشق يكديگر بودند. آيتالله امامى كاشانى در اين باره مىگويد: نكتهاى كه بايد عرض كنم عواطف عام امام است؛ اين را شايد خيلى چون دور هستند توجه نداشته باشند، ولى آنهايى كه با ايشان نزديك بودند، اين حقيقت را يافته بودند. .. درمورد حضرت امام واقعاً اين طور است، ايشان در عين قاطعيت، در حدّ بالا مهربان و دلسوز هستند. [268] حجة الاسلام رحيميان نيز چنين مىگويد: در معاشرت و همدمى، امام را در چهرهاى مىيافتى كه محبّت و لطافت و انعطاف در آن موج مىزد و انسان را در خود محو مىكرد ، خورشيدى بود كه درياى منجمد دلها را ذوب مىكرد و دريايى بود كه افواج دلها را در امواج خود غرق مىكرد . ... [269] اينك بخشى از مهربانى امام و شعاعى از آن خورشيد گرمابخش را ترسيم مىكنيم:
1. نسبت به شهيد و شاهد بدون اغراق، آن رهبر فرزانه به اندازه همه خانوادههاى شاهد در سوگ شهيدان جاويد از دل و ديده خون گريست، چرا كه شهيدان را فرزندان خود مىدانست و چنين نيز بود از اينرو، هر تير و تركشى كه به پيكر رزمنده اى مى نشست، تن امام را مجروح مى ساخت و هر شهيدى كه به خون مىغلتيد، بار مسؤوليت امام را سنگينتر مىكرد. او خود در اين باره مىفرمايد: من وقتى چشمم به بعضى از اينها كه اولاد خودشان را از دست دادهاند مىافتد، سنگينىاى در دوشم پيدا مىشود كه نمىتوان تاب بياورم، من نمىتوان از عهده اين خسارت كه بر ملت ما وارد شده برآيم، من نمىتوان تشكر از اين ملّت بكنم كه همه چيزش را در راه خدا داد. خداى تبارك و تعالى بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. [270] و فرزند راحل آن حضرت مىگويد: امام را گاهى بچه و يا پدر شهيدى و يا منظرهاى آنچنان به گريه مىاندازد كه انسان فراموش مىكند اين همان كسى است كه فرمان جنگ مىدهد و با رشادت بانگ مىزند كه بجنگيد كه اگر كشته شويد و يا بكشيد در بهشتيد! [271] عمق علاقه و عشق امام به شهداى گرانقدر، هنگام مشاهده عكس شهدا يا فرزندان آنان، نمودى دو چندان داشت بگونهاى كه دگرگونى چهره ملكوتىاش بخوبى نمايان بود: در بسيارى از موارد هنگام امضاى عكس شهدا آثار غم و اندوهى سنگين، در چهره مبارك و مهربانشان ظاهر مىشد از جمله يك روز عكس شهيدى را كه هنگام شهادت هنوز به سن بلوغ نرسيده بود براى امضا به دست مباركشان دادم، حضرت امام لحظاتى به عكس خيره شدند. .. با آهنگى غم آلود ذكر لااله الاّ اللّه را بر زبان آوردند و عكس را امضا كردند. [272]. .. دختر بچه سه سالهاى را آوردند كه پدرش مفقود الاثر شده بود. به امام اطلاع داديم، فرمودند: همين الان بياوريدش، سپس او را روى زانوى خودشان نشاندند و صورت مباركشان را به صورت بچه چسبانيد و دست بر سرش نهاد و مدتى آهسته با او سخن گفت تا آن كودك افسرده در آغوش امام خنديد. امام كه احساس سبكى و انبساط مىكرد گردن بندى را به گردن او آويخت. بچه در حالى از خدمت امام بيرون رفت كه در پوست خود نمىگنجيد! [273]
2. نسبت به ياران ره يافتگانى كه پروانه وار گرد شمع وجود رهبر پر مىسوختند، به گونهاى محسوس د از عواطف و احساسات پاك و بىشائبه آن عارف يگانه بيشتر برخوردار بودند و بيش از همه، حرارت عشق آن امام را احساس مىكرد ند و همين دم مسيحايى بود كه آنان را ورزيده و مبارز بارآورد. به گفته آيت الله سبحانى: امام خمينى (ره ) فرزند خلف و صالح اميرمؤمنان عليه السلام. .. در روحيه عميق و گسترده خود، عناصر دور از هم را جاى داده بود؛ او مظهر عاطفه و در عين حال قهرمان خرد بود. .. او در حالى كه يك انسان متفكر و باوقار بود و هيبت او حضّار را در سكوت فرو مىبرد، ولى از مجالس انس با دوستان غفلت نمىكرد و جلسه انس را مايه نوعى كمك به ورزيدگى ذهنى و آمادگى آن مىدانست. [274] حجة الاسلام ناصرى نيز مىگويد: يكى از خصوصياتى كه امام داشتند، اين بود كه خيلى عاطفى بود، آنقدر داراى عطوفت بود كه اگر يكى از ما به زندان مىرفت و يا مسائلى در عراق پيش مى آمد، هميشه از وضع او سؤال مىكرد و تا موقعى كه مساءله حل نمىشد، ايشان راحت نبود. [275]
3. نسبت به مردم سينه امام به پهناى محدوده اسلام بود بدين معنا كه محبّت هر مسلمان واقعى طرفدار قرآن را از اقصا نقاط عالم در خود جاى داده بود. نسبت به همه مهربان بود و غم و شادى آنان را سوگ و سرور خود مى دانست و به راستى او پدر همه مسلمانان آزاده بود. امام خود در اين باره مىفرمايد: ما زجرمان، زجر اين ملّت است؛ من وقتى صورت اين مردهايى كه بچههاىشان را كشتهاند، در ذهنم مىآيد، زجر مىبرم. من وقتى اين مادرى كه يقهاش را پاره مىكند در مقابل اين چيزها كه بياييد من را بكشيد، شما كه جوان من را كشتيد، اين زجر مىدهد ما را. [276] شهيد محلاتى، علاقه امام به مستضعفان را چنين توصيف مىكند: در مدرسه رفاه يك روز فيلم كاخ و كوخ را نمايش دادند كه حلبى آباد و وضع بد زندگيها را نشان مىداد. امام بشدّت حالشان منقلب شد، همه را جمع كردند؛ شهيد بهشتى، آقاى هاشمى، بنده و سايرين را [ و در حالى كه ] بسيار عصبانى بودند، فرمودند: شما بايد ثروت اين شاه و ايادى رژيم را تبديل به خانه براى مستضعفين كنيد. [277] آن بزرگوار به مجموعه ملّت به عنوان امّت اسلامى عشق مى ورزيد و هرگز كينه آنان را به دل نمىگرفت و بجز مستكبران و مجرمان، همه را مورد عفو و اغماض قرار مىداد، حجة الاسلام رحيميان مى گويد: در موارد متعددى، افرادى كه نسبت به امام توهين و بدگويى كرده و سپس پشيمان مى شدند و به وسيله نامه از امام درخواست عفو و بخشش مىكردند حضرت امام بدون استثنا و در تمام موارد مى فرمود: ايشان را
بخشيدم. [278] در حقيقت همين اخلاق كريمانه و برخوردهاى آكنده از محبت و بزرگوارى و تواضع در عين قدرت سياسى و اجتماعى امام بود كه تمام روحانيون بزرگ معمّر را به خضوع. .. در برابر عظمت آن حضرت واداشته بود. [279] گريه به خاطر مردم: امام امت در جريان فاجعه 15 خرداد 42 در زندان به سر مى برد و از ريز وقايع اطلاع دقيقى نداشت، تا اينكه در يازدهم مرداد همان سال از زندان آزاد و در تهران تحت نظر قرار گرفت. مردم، علما و ياران امام از اين فرصت استفاده كرده براى ديدار با رهبر اجتماع كردند و ضمن آن، امام را از وقايع 15 خرداد آگاه ساختند، امام پس از پاسخ دادن به ابراز احساسات مردم... به جايگاه خود بازگشت، ولى ديگر نتوانست خود را كنترل كند و طوفانى را كه در درون ايشان به وجود آمده بود مهار نمايد. يكباره فرياد كشيد: آخر من با اين احساسات مردم چه كنم ؟ و چهره خود را در ميان دستمالى فرو برده به گريستن پرداخت. تا آن روز كسى امام خمينى را گريان و اشكريزان نديده بود. .. ولى اين كشتار بى رحمانه شاه در 15 خرداد ضربه سنگين و كوبنده اى بر امام. .. فرود آورد. [280]
4. نسبت به خانواده گر چه امواج عطوفت و مهربانى امام تا دورترين نقاط مسلمان نشين دنيا را در مىنورديد؛ ولى نقطه شروع آن محيط خانه و خانواده بود و اهل بيت امام نخستين كسانى بودند كه از مركزيت حرارت محبت امام بهره مند مىشدند و براستى بايدگفت: امام مصداق بارز اين سخن پيامبر(ص) بود كه فرمود: (خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمُ لاَِهْلِهِ وَ اَنَا خَيْرُكُمْ لاَِهْل ى ) [281] بهترين شما، بهترينتان براى خانواده خويش است و من بهترين شما براى خانوادهام هستم. حجة الاسلام انصارى از مهربانى و صميميت امام با خانوادهاش چنين ياد مىكند: امام، علاقه عجيبى به همسر و فرزندان و نوهها و حتى وابستگان خود دارند، حتى اگر يكى از اعضاى دفتر ايشان بيمارى پيدا كند، امام مرتب احوال پرسى مىكند و به مداوا و پزشك سفارش مىكند... يك روز حاج احمد آقا براى خواندن پيام به جايى رفته بود و امام صحبت او را از راديو مىشنيد، او قبل از پيام گفت كه امروز حال من مساعد نبود... امام فوراً سراغ گرفتند كه حال ايشان چطور است و چرا بيمارند و. .. امام، محيط زندگى و احترام به همسر و فرزندان را بخشى از سلامت و سعادت جامعه مى دانند. .. امام خانه را زيربناى مسؤوليتها و ساختن فرزندان سالم مىداند. گاهى نوههاى امام دور امام مىآيند و سر و صدا و داد و فرياد مىكنند، به اين طرف و آن طرف مىروند، ولى برخورد امام خيلى صميمانه و مهربان است. امّا از آن طرف، در ساعت كار و انجام مسؤوليت آنها نسبت به امام بيگانهاند و نزديك امام نمىشوند. [282]
كتابها
قرآن كريم. نهجالبلاغه. آيين انقلاب اسلامى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. اخلاق اسلامى، محمد على سادات، سازمان سمت، چاپ چهارم. بحارالانوار، مجلسى، اسلاميه. بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، روحانى، دفتر انتشارات اسلامى. البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى، دارالكتب العلميه، قم. بلاغ،(مجموعه سخنان موضوعى امام خمينى ره )، سازمان تبليغات اسلامى. بنيان مرصوص، آيهالله جوادى آملى، اسراء. تفسير سوره حمد، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. تعليم و تربيت، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ يازدهم، 1367. تعليم و تربيت اسلامى ، محسن شكوهى يكتا، وزارت آموزش و پرورش. تنقيح المقال، مامقانى، مرتضويه. جامع السعادات، عراقى، اسماعيليان، چاپ سوم. جهاد اكبر يا مبارزه با نفس، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. حديث ولايت، (مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى )، دفتر مقام معظم رهبرى، 1375. چهل حديث، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ سوم. الحياة، محمدرضا، محمدوعلى حكيمى، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ سوم. خط امام، كلام امام، مسعود نورى، نور. خورشيد بى غروب، سپهرى، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول. ره عشق، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى چاپ اوّل. سخن آفتاب، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول. سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى، مصطفى وجدانى، پيام آزادى، 1362. سرالصلوة، امام خمينى، پيام آزادى، 1360. سنن، دارمى، بيروت. سيره ابن هشام، بيروت. سيرى در سيره نبوى، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ سوم، 1366. سيماى فرزانگان، رضا مختارى، دفتر تبليغات اسلامى. شرح دعاى سحر، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. شرح غرر الحكم و دررالكلم،آمدى، تصحيح ارموى، دانشگاه تهران. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، بيروت. صحيفه نور، وزارت ارشاد اسلامى. علل گرايش به ماديگرى، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ هشتم، بى تا. فرازهايى از ابعاد روحى امام خمينى، تهيه ع ز گ، نشر هادى، 1361. فرهنگ عميد، حسن عميد، امير كبير. مثنوى معنوى، تصحيح رمضانى، كلاله خاور. محرم راز، امام خمينى،موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ دوم. معالم الدين و ملاذ المجتهدين، شهيد ثانى، خط عبدالرحيم. مفردات، راغب اصفهانى، مرتضويه. مقتل الحسين، خوارزمى، مفيد، قم. مقدمه اى بر جهان بينى، شهيد مطهرى، صدرا، بى تا. مكارم الاخلاق، طبرسى، اعلمى، بيروت، چاپ ششم. الميزان، علامه طباطبايى، دفتر انتشارات اسلامى. ميزان الحكمه، رى شهرى، دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول. نقطه عطف، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، شهيد مطهرى، صدرا، 1368. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، بيروت. وصيت نامه سياسى، الهى امام خمينى، وزارت ارشاد اسلامى. مطبوعات و مقالات آينده سازان، شماره 13، خرداد 1372. پاسدار اسلام ، شمارههاى 13، 17، 98، 102، 105 و 107. پيام انقلاب. حوزه، شمارههاى 31، 32، 49، 38، 37. روزنامه اطلاعات. روزنامه جمهورى اسلامى. روزنامه رسالت. زن روز، شماره 1267. كيهان انديشه، شماره 29. مجموعه مقالات كنگره بررسى انديشه و آثار تربيتى امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.