كليات


1. تبيين واژه‏ها

2. اهميت تربيت:

3. ضرورت تربيت:

4. موضوع تربيت:

5. هدف تربيت:

1. جايگاه انسان در ديدگاه امام خمينى،

2. گستره و اهميت تربيت از ديدگاه عارف كامل،

3. هماهنگى تربيت با فطرت بر اساس ديدگاه توحيدى،

4. مقامات انسان از نظر امام راحل (ره)

5. تقدم تزكيه بر تعليم

6. نقطه آغازين تربيت

1. روش حكيمان يونان

2. روش پيامبران

3. روش قرآن

1. روش عملى امام:

2. الگو دهى

3. تشويق و تكريم بزرگداشت و ارجگذارى انسان‏هاى

4. تلقين و تكرار

5. دعا و مناجات

جلوه‏هائى از اخلاص امام (ره)

1. اخلاص در گفتار امام (ره)

2. اخلاص در عمل

3. اخلاص در عبادت و ديندارى

4. اقتصاد و اعتدال:

5. آسايش:

6. دورى از تجمّل:

7. پرهيز از رفاه:

8. عزّت و كرامت:

راههاى كسب عزّت:

فهرست منابع و مآخذ



1. تبيين واژه‏ها

الف: سيره (سيره ) بر وزن (فِعْلَه ) از مادّه (سَيْر) گرفته شده و سير به معناى حركت و راه رفتن است و سيره به نوع راه رفتن و سبك آن گفته مى‏شود. همچنين به معناى طريقه، سنّت، حالت،

هيئت و روش هم آمده است. [1] چنان كه از مفهوم لغوى سيره بر مى‏آيد، اين واژه، نوع رفتار و سبك و متد و معيار (سير) را بيان مى‏كند، خواه صحيح باشد يا غلط، زشت باشد يا زيبا، سودمند باشد يازيان آور. پسوند سيره نيز بيشتر مقوله‏هاى رفتارى مى‏تواند باشد مانند: سيره سياسى، سيره اقتصادى، سيره علمى، سيره تربيتى، سيره اخلاقى و... همين طور، به شخصيت‏هاى حقيقى و حقوقى نيز اضافه مى‏شود مانند سيره نبوى، سيره علوى، سيره بوعلى، سيره اسلامى و....

ب: اخلاق (خَلق ) و (خُلق ) در اصل به يك معناست گرچه خَلق به شكل ظاهرىِ انسان كه با چشم قابل مشاهده است گفته مى‏شود و خُلق به توانايى‏ها و فضيلت‏هاى ناپيدايى كه با بينش و بصيرت قابل درك است، اختصاص دارد. خُلق مرادف خُلُق نيز هست و بر عادت، سجيت و سرشت نيز اطلاق مى‏شود و جمع آن (اخلاق) است و علم اخلاق يكى از شاخه‏هاى (حكمت عملى) است كه به آن (حكمت خُلقيه) نيز مى گويند. [2] تربيت تربيت كه هم معنى واژه (پرورش ) در زبان فارسى است، به معناى تغذيه، رشد، تهذيب، تاءديب و سياست و ترقى و برترى هم آمده و در اصطلاح علماى تعليم وتربيت نيز تعاريف گوناگونى دارد كه به دو نمونه آن بسنده مى‏كنيم؛ تربيت عبارت است از پرورش دادن، يعنى استعدادهاى درونى‏اى كه بالقوه در يك شى ء موجود است، به فعليت درآوردن و پروردن) [3] تربيت عبارت از فراهم كردن زمينه‏ها و عوامل، براى به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب‏ [4]. واژه (تزكيه ) نيز مشابه واژه تربيت است و هر دو درقرآن مجيد به كار رفته است جز اينكه تزكيه در مورد پرورش روح و تهذيب و تنزيه آن از آلودگى‏ها استعمال شده، مانند هشتمين آيه سوره شمس و چهاردهمين آيه سوره اعلى؛ و تربيت بيشتر در مورد پرورش جسم كاربرد يافته است. در داستان حضرت موسى (ع ) مى‏خوانيم كه فرعون چون حضرت موسى را در كودكى، نگهدارى و تغذيه كرده بود به او گفت: (اءَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيداً وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ). [5] آيا ما تو را در كودكى در ميان خود پرورش نداديم و سال‏هاى ى از زندگى‏ات را در ميان ما نبودى ؟ روشن است كه چنين كاربردى در زبان عربى نيز رايج است و بايد گفت واژه (تزكيه ) در عربى و واژه (تربيت ) در كاربرد فارسى آن، معادل يكديگر قرار گرفته‏اند و در مورد پرورش روح و روان و تهذيب اخلاق و تزكيه نفس به كار مى‏روند.


2. اهميت تربيت:

همه مكاتب فكرى بشر با اختلافات گوناگونى كه دارند بدون استثنا به اهميت تربيت انسان‏ها قائلند. افلاطون مى گويد: در اثر تربيت، جسم و روح انسان، به بلندترين پايه جمال و كمال مى‏رسد. بنابراين، عالى‏تر و مقدس‏تر از تربيت، فنّى نيست. [6] بزرگانى چون ابوحامد غزّالى و خواجه نصيرالدين طوسى، تعليم و تربيت را اشرف صناعات دانسته‏اند. [7] در دنياى جديد نيز (راسل) از تربيت به عنوان (كليد جهان نو) ياد مى‏كند. [8] حضرت امام خمينى (ره) نيز اعتقاد داشت كه: اگر همه ملّت تزكيه بشوند، همين دنيا بهشت آنهاست و تمام گرفتارى‏ها از بين مى‏رود. [9] مى‏توان گفت، اهميت و جايگاه والاى تربيت از بديهيات زندگى انسان است چرا كه آدميان در ميدان عمل و كنش، همواره از انديشه و بينش خويش مدد مى‏جويند كه آن هم در سايه تربيت اصلاح و احيانا فاسد مى‏گردد و زندگى بشر هميشه تحت تاءثير تربيتى است كه فرا مى‏گيرد.


3. ضرورت تربيت:

باتوجه به بخش پيشين، ضرورت تربيت نيز رخ مى نمايد و خرد ناب بر چنين ضرورتى فرمان مى‏دهد . خداوند نيز همه پيامبران خويش را به چنين امر خطيرى ماءمور كرده است و رسالت خاتم آنان را چنين ترسيم مى‏كند: (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِى الاُْمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اَّيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ). [10] او كسى است كه در ميان درس نخواندگان، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنان بخواند و آنان را تربيت كند و كتاب و حكمت بياموزد گرچه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند. براى تداوم راه تربيت و سازندگى و شكوفايى دانش و بينش آيندگان نيز به مسلمانان چنين رهنمود مى‏دهد : (... فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ). [11] چرا از هر گروهى از مؤمنان، طايفه‏اى كوچ نمى‏كنند تا در [ معارف عميق ] دين آگاهى عميق يابند و پس از بازگشت، ملت خود را بر حذر دارند شايد آنان [ ازبدى‏ها ] پرهيز كنند. رهبران عظيم الشاءن اسلام، علاوه بر آنكه خود در انديشه و عمل، بهترين مربى انسان‏ها بودند، نظام تربيتى اسلام را نيز با دقت و درايت خاصى پى ريختند و ضرورت ارزشى و اجرايى آن را تبيين نمودند و با پرورش د شاگردان برجسته، تداوم آن را تضمين كردند. ارج گذارى آيات و روايات اسلامى به فرهيختگان، عالمان، متفكران، خردورزان و فرزانگان علم و عمل و ادب، بر اهميت و ضرورت تعليم و تربيت جامعه انسانى تاءكيد مى‏كند. امام صادق (ع ) مى‏فرمايد: (مَنْ تَعَلَّمَ لله عَزَّوَجَلَّ وَ عَمِلَ لله وَ عَلَّمَ لله دُعِىَ فى مَلَكُوتِ السَّم و اتِ عَظى ماً) [12] هر كس به خاطر خداى والامرتبه، دانش بياموزد و به خاطر خدا به آن عمل كند و به خاطر خدا به ديگران نيز بياموزد، در فراز آسمان‏ها بزرگش خوانند. همين طور دانشمندى را كه كمر به گسترش دانش و تعليم و تربيت انسان‏ها مى‏بندد از هزار عابد سجّاده نشين برتر دانسته، مى‏فرمايد: (اَلرّ اوِيَةُ لِحَدى ثِن ا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبُ شى عَتِن ا اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ ع ابِدٍ). [13] روايتگر حديث ما كه به وسيله كوشش او دل‏هاى شيعيان ما استحكام مى‏يابد از هزار پرستش گر بهتر است.


4. موضوع تربيت:

موضوع تربيت، در زبان عربى و فارسى، عامّ و فراگير است و شامل همه موجودات زنده، اعم از انسان، حيوان و گياهان مى‏شود. حتى از ديدگاه قرآن، جمادات را نيز در بر مى گيرد. (قُلْ اَغَيْرَ الله اَبْغى رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْ‏ءٍ...) [14] بگو: آيا جز الله پروردگارى بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است ؟! واژه (ربّ) به معناى پرورش دهنده درباره همه موجودات صادق است. اما در حيطه تعليم و تربيت مصطلح، تربيت انسان مدّ نظر است وهر گاه تربيت به طور مطلق مطرح مى‏شود. منظور تربيت انسان است. همين طور در اين نوشتار.


5. هدف تربيت:

چنان كه ياد شد، همه مكاتب بشرى بر اهميت و ضرورت تربيت انسان، اتفاق نظر دارند ولى هدف تربيت در همه آنها يكسان نيست، بلكه به تعداد جهان بينى‏هاى موجود، اهداف نيز متعدد مى‏گردد؛ زيرا اصول و مبانى حاكم بر مكاتب، گوناگون است و هر يك از آنها بر اساس جهان بينى خود، نظام تربيتى دلخواه را بنا مى‏نهند و اهداف خاصى را نيز دنبال مى‏كنند. در نظام تربيتى اسلام، اهداف كوتاه مدت، ميانى و عالى وجود دارد كه جملگى زمينه ساز تحقق هدف نهايى يا غايى تربيت‏اند كه حركت انسان در صراط مستقيم الهى و در نهايت رسيدن به جايگاه رفيع (قرب الى الله ) است. معلم بزرگ اخلاق اسلامى، حضرت امام خمينى (ره) در اين باره مى‏فرمايد: غايت تربيت، حركت در صراط مستقيم است و منتهى اليه اين صراط مستقيم، كمال مطلق است، الله است. دعوت شده است كه ما تحت تربيت انبيا برويم و تحت تربيت بزرگان از اوليا واقع بشويم تا آنها ما را هدايت كنند به راه مستقيم. ...) [15] آن امام عظيم الشاءن نيز از بزرگان و اولياى الهى و نعمت عظيمى بود كه در قرن حاضر به امّت اسلامى از جانب خداوند هديه شد و در صحنه علم و عمل بر اقران خويش فائق آمد و مليون‏ها انسان مستعد را تعليم داد و تربيت كرد. به گونه‏اى كه بزرگ‏ترين انقلاب دينى را پس از صدر اسلام، آفريد. از اين رو جا دارد به گوشه‏اى از همّت والاى او و معجزه‏اى كه در دنياى بى‏معنويت امروز آفريده، نظر بيفكنيم تا بيش از پيش از پرتو پرفروغ آن مشعل هدايت و مصباح تهذيب و معنويت، چراغى در دل و روح خويش برافروزيم تا در همه عمر در صراط مستقيمى كه نشانمان داد و آن چيزى جز اسلام ناب محمدى (ص) نبود حركت كنيم. مبانى و ديدگاه‏هاى اخلاقى، تربيتى امام خمينى (ره) امام خمينى (ره) فقيهى اصولى، فيلسوفى عارف، مفسّرى نكته سنج، سياستمدارى مؤمن و آگاه، مرجعى شجاع و با تقوا، عالمى عامل و... در يك كلام، مظهر كامل اسلام ناب محمدى (ص) بود كه با تمام وجود خويش آن را دريافت و بدان عمل كرد و منادى و مبلّغ و مجرى آن شد. بنابراين مى‏توان گفت؛ عقيده، انديشه و عمل امام، در هر زمينه‏اى از جمله تعليم و تربيت همان نظر اسلام واقعى بود و آنچه از افكار و گفتار و كردار آن مربى بزرگ مى‏تراويد، همان تعاليم روح بخش و انسان ساز اسلام بود كه توسط يكى از تربيت يافتگان آن دين جاويد، بيان مى‏شد. به عبارت ديگر، مبانى و منابع ديدگاه‏هاى امام راحل، در هر زمينه‏اى، قرآن و روايات معصومين عليهم السلام، خرد ناب و علوم و انديشه‏هاى خالص بشرى بود و آن عالم فرزانه، با خمير مايه دينى و دستمايه علمى و ذهنى نقاد و انديشه‏اى آزاد وارد دنياى علم و سياست و اخلاق و تربيت شد و در ربع قرن توانست ملّتى متدين، شجاع، آزاده، مستقل و با اراده تربيت كند كه خود بهترين دليل بر موفقيت ديدگاه آن راد مرد الهى در صحنه تعليم وتربيت است. اينك دورنمايى از آن حقايق ناب با قلمى هر چند ناتوان در اين سطور بيان مى‏شود.


1. جايگاه انسان در ديدگاه امام خمينى،

انسان به عنوان موضوع تربيت از جايگاهى بس والا برخوردار است و با تعابيرى زيبا و استوار مورد تمجيد قرار گرفته است. مانند: انسان خليفه خداست بر خلق او و بر صورت الهى آفريده شده است، متصرف در بلاد خداست وخلعت‏هاى اسماء و صفات خداوندى را در بر كرده است و در گنجينه‏هاى ملك و ملكوت او نفوذ كرده است. روحش از حضرت الهيه بر او دميده شده؛ ظاهرش نسخه‏اى است از ملك و ملكوت و باطنش گنجينه‏هاى خداى لايموت). [16] كوشش انبيا و ايده بعثت در تمام قرن‏ها تربيت اين موجود است. اين موجودى كه عصاره همه مخلوقات است و با اصلاح او اصلاح مى‏شود عالم، و با فساد او به فساد كشيده مى‏شود. [17]در سخنى ديگر، به جايگاه ممتاز انسان تصريح مى‏كند كه در بستر تكاملى خويش در پى كسب كمال مطلق و راهيابى به آستان حق مطلق و قدرت بى‏نهايت است: اين بشر يك خاصيت‏هايى دارد

كه در هيچ موجودى نيست. مِن جمله اين است كه در فطرت بشر، طلب قدرتِ مطلق است، نه قدرت محدود. طلب كمالِ مطلق است نه كمال محدود؛ علم مطلق را مى‏خواهد، قدرت مطلق را مى‏خواهد و چون قدرت مطلق در غير حق تعالى تحقق ندارد، بشر به فطرت، حق را مى‏خواهد و خودش نمى‏فهمد. يكى از ادلّه محكم اثبات كمال مطلق، همين عشق بشر به كمال مطلق است؛ عشق فعلى دارد به يك كمال مطلق. عاشق فعلى بدون معشوق فعلى محال است. [18]


2. گستره و اهميت تربيت از ديدگاه عارف كامل،

همه عالم، نشانه‏هاى خداوند است كه هر يك به نحوى انسان را به سوى كمال و تهذيب و تربيت، فرا مى‏خواند و از اتم تا كهكشان مى‏تواند براى او درس آموز و عبرت آميز باشد؛ چنان كه آفريننده جهان خود معلّم واقعى همگان است: ( الرَّحْم نُ‏َ عَلَّمَ الْقُرْاَّنَ‏َ خَلَقَ الْإِنسَانَ‏َ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ) [19] خداوند رحمان، قرآن را تعليم داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. با توجه به حقايق ياد شده، امام امّت مى‏فرمايد : عالم، مدرسه است و معلمين اين مدرسه انبياء و اوليا هستند و مربى اين معلمين، خداى تبارك وتعالى است. خداى تبارك و تعالى تربيت كرده انبيا را و ارسال كرده آنها را براى تربيت و تعليم كافّه ناس؛ انبياى بزرگ اولوالعزم مبعوثند بر تمام بشر و سمت معلّمى و مربى دارند نسبت به تمام بشر و معلم آنها و مربى آنها حق تعالى است. آنها هم بعد از اينكه به تعليمات الهى تعليم شدند و تربيت پيدا كردند، ماءمورند كه بشر را تربيت كنند.) [20] بهترين برنامه‏هاى تربيتى انسان نيز در آيين مقدس اسلام طرّاحى شده كه كامل‏ترين دين الهى است: شريعت اسلام در سه مقام، كه اساس شرايع و مدار تشريع بر آن است كه يكى راجع به عقايد حقّه و معارف الهيه وتوصيف و تنزيه حق و معاد و كيفيت آن و علم به ملائكه و توصيف و تنزيه انبيا عليهم السلام كه عمده و اصل شرايع است و ديگر راجع به خصال حميده و اصلاح نفس و اخلاق فاضله و سوم راجع به اعمال قالبيه فرديه و اجتماعيه، سياسيه و مدنيه و غير آن كامل‏تر از ديگران است. .. و در تمام دوره زندگى بشر، قانون و شريعتى كه به اين اتقان باشد و در تمام مراحل دنيايى و آخرتى كامل و تام باشد وجود نداشته واين خود بزرگترين دليل بر حقانيت آن است. [21] همچنين امام راحل (ره) تربيت را اكسير گرانبهايى مى‏داند كه همه نابسامانى‏هاى جهان را سامان مى‏بخشد و بشر را از دوزخ جنگ و غارت و فساد و فحشا آزاد مى‏كند؛ تمام اين ضررهايى كه بشر مى‏بيند، تمام اين خسران‏هايى كه بشر در اين سيّاره مى‏بيند از دست همين عالم‏هايى هستند كه تخصصى را دارند لكن تربيت را ندارند؛ ما اگر چنانچه تزكيه داشتيم و تربيت اسلامى شده بوديم و خداى تبارك و تعالى ولىّ ما بود، ولىّ ما طاغوت نبود، به اين نقص‏هايى كه در اطراف كشورمان وهمينطور در اطراف جهان هست، اين نقص‏ها نبود، اين اختلافات نبود... تمام اختلافاتى كه پيدا مى‏شود براى اين است كه ما تربيت نشديم و ما تزكيه نشديم. .. ما اگر چنانچه خودمان را تربيت بكنيم، مشكلاتمان همه رفع مى‏شود. همه مشكلات از اين است كه ما [ انسان‏ها ] تربيت نشده‏ايم، يك تربيت الهى و تحت بيرق اسلام در اسلام نيامديم !... [22] همين طور شكوفايى، سرافرازى و استقلال مملكت را در سايه تربيت صحيح شهروندان مى داند و مى‏فرمايد: مهار كنيد نفس خودتان را؛ اگر يك همچو تعليم و تربيتى در يك كشورى باشد، اين كشور مى‏تواند مستقل باشد، مى‏تواند آزاد باشد، اقتصادش را مى تواند تاءمين كند، مى‏تواند فرهنگش را درست كند و مى تواند همه چيزش را اصلاح كند، يك همچو كشورى ديگر حكومتش نمى‏توان د معوج باشد، ارتشش نمى‏تواند زورگو باشد، ژاندارمرى‏اش نمى‏تواند تعدّى بكند، شهربانى‏اش نمى‏تواند خلاف بكند. [23]


3. هماهنگى تربيت با فطرت بر اساس ديدگاه توحيدى،

هر انسانى با فطرتى پاك و خداخواه آفريده مى‏شود و اگر عوامل انحراف زاى برونى همچون محيط، تغذيه، تربيت و... بر او اثر منفى نگذارند، فطرت، وجدان، عقل و دل، او را به سوى خوبى‏ها و منبع خير و بركت خدا رهنمايى مى‏كنند. قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد: (فَاءَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا. ..) [24] روى خود را خالصانه به سوى آيين خدا كن،اين فطرتى است كه خدا مردم را بر آن سرشته است. علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‏نويسد: دين چيزى جز سنت حيات نيست. همان راه و روشى كه بر انسان لازم است آن را پيشه كند، تا سعادتمند شود. بنابراين انسان، هيچ هدف و آرمانى جز رسيدن به سعادت ندارد و همان گونه كه همه مخلوقات به سعادت و هدف ايده‏آل خود فطرتاً هدايت شده‏اند و به جهازى مجهز گشته‏اند كه با آن هدف مناسب است، انسان نيز بايد پايبند به دين حنيف باشد كه آفرينش د و فطرت او را بدان سو مى‏خواند و هدايت مى‏كند. [25] رسول گرامى اسلام (ص ) طى سخن صريحى مى‏فرمايد : (كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتّ ى يَكُونَ اَبَو اهُ يُهَوِّد انِهِ وَ يُنَصِّر انِهِ) [26] هر نوزادى بر فطرت [ الهى ] متولد مى‏شود تا اينكه پدر و مادرش او را (منحرف كرده) يهودى و نصرانى بار مى‏آورند. امام خمينى در اين باره مى‏فرمايد: انسان از اول اين طور نيست كه فاسد به دنيا آمده باشد. از اول با فطرت خوب به دنيا آمده، با فطرت الهى به دنيا آمده (كُلُّ مَولُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ) كه همان فطرت انسانيت، فطرت صراط مستقيم، فطرت اسلام، فطرت توحيد است. اين تربيت‏ها است كه يا همين فطرت را شكوفا مى‏كنند و يا جلوى شكوفايى فطرت را مى‏گيرند. اين تربيت‏هاست كه يك كشور را ممكن است به كمال مطلوبى كه از هر جامعه انسانى است برسانند و يك كشور، كشور انسانى باشد، كشور مطلوب اسلام باشد و همين تربيت‏ها يا تعليمهاى بدون تربيت ممكن است كه اينها (متربيان) را در آن وقتى كه مقدرات يك كشورى دست آنهاست و همه چيز كشور به دست آنهاست، كشور را به تباهى بكشند. [27]


4. مقامات انسان از نظر امام راحل (ره)

انسان با توجه به سه حوزه انديشه، اخلاق و عمل، داراى سه مقام است و در هر يك از اين مقامات، بايد تربيت مخصوص به آن را فرا گيرد و عمل مختص به آن را به جا آورد. همين طور علومى متكفل شناخت و تعليم و تربيت ويژه هر يك از مقامات سه‏گانه هستند؛ انسان به طور اجمال و كلى داراى سه نشاءه و صاحب سه مقام و عالم است:

اول: نشاءه آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل.

دوم: نشاءه برزخ و عالم متوسط بين العالمين و مقام خيال.

سوم: نشاءه دنيا و مقام ملك و عالم شهادت.

و از براى هر يك از اين‏ها كمال خاصى و تربيت مخصوصى است و عملى است مناسب با نشاءه و مقام خود و انبياء عليهم السلام متكفّل دستور آن اعمال هستند. [28] سپس به معرفى علومى كه متكفل پرورش مقامات سه گانه است مى‏پردازد و ضمن آن به منبع هر علم و معلمان حقيقى آن نيز اشاره مى‏كند: اما علومى كه تقويت و تربيت عالم روحانيت و عقل مجرد را كند، علم به ذات مقدس حق و معرف اوصاف جمال و جلال و علم به عوالم غيبيه تجرّديّه از قبيل: ملائكه و اصناف آن. .. و علم به انبيا و اولياء و مقامات و مدارج آنها و علم به كتب منزله و كيفيت نزول وحى و تنزل ملائكه و روح و علم به نشاءه آخرت و كيفيت رجوع موجودات به عالم غيب و حقيقت عالم برزخ و قيامت و تفاصيل آنها و بالجمله علم به مبداء وجود و حقيقت و مراتب آن. .. و متكفل اين علم پس از انبياء و اولياء عليهم السلام فلاسفه و اعاظم از حكما و اصحاب معرفت و عرفان هستند. و علومى كه راجع به تربيت قلب و ارتياض آن و اعمال قلبيه است، علم به منجيات و مُهلكات خُلقيه است؛ يعنى علم به محاسن اخلاق مثل، صبر و شكر و حيا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوا و ديگر از محاسن اخلاق و علم به كيفيت تحصيل آنها و اسباب حصول آنها و مبادى و شرايط آنها و علم به قبايح اخلاق از قبيل: حسد و كبر و ريا و حقد و غش و حب رياست وجاه و حب دنيا و نفس و غير آن و علم به مبادى وجود آنها و علم به كيفيت تنزّه از آنها و متكفل اين (علم ) نيز پس از انبياء و اوصياء عليهم السلام علماء اخلاق و اصحاب رياضات و معارفند. و علومى كه راجع به تربيت ظاهر و ارتياض آن است، علم فقه و مبادى آن و علم آداب معاشرت و تدبير منزل و سياست مُدُن است كه متكفّل آن علماء ظاهر و فقها ومحدّثين هستند پس از انبياء و اوصياء عليهم السلام. [29] ارتباط مقامات با يكديگر از جمله نظريه‏هاى انحرافى كه در ميان برخى از افراد و گروه‏هاى اسلامى از قرن‏ها پيش مطرح شده، اين است كه در سير و سلوك و طى مراحل خودسازى، بايد مراحل (شريعت )،(طريقت ) و (حقيقت ) را طى نمود، اما پس از گذر از هر مرحله، ديگر نيازى به مرحله قبل نيست، يعنى هر كس از ظاهر شريعت به عمق طريقت راه يابد، ديگر نيازى به انجام اعمال ظاهرى ندارد، همين طور اگر از طريقت به باطن حقيقت پى ببرد از قيودات آن مرحله رها مى‏شود و.... امام امّت با تبحّر و شناخت عميقى كه از اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله، داشت در مقام يك عالم دينى و نيز در مقام مرجعيت،چون مرزبانى تيزبين به نگهبانى از مرزهاى اسلامى ايستاد و هيچ گونه خدشه، شبهه و انحرافى را به ساحت مقدس آن راه نداد و هر گونه شائبه‏اى را از رخ زيباى اسلام زدود. امام، پس از طرح مقامات سه‏گانه انسان، به طور تلويحى بر نظريه جداسازى شريعت از طريقت و طريقت از حقيقت خط بطلان كشيده، مى‏نويسد: بايد دانست كه هر يك از اين مراتب ثلاثه انسانيه كه ذكر شد به طورى به هم مرتبط است كه آثار هر يك به ديگرى سرايت مى‏كند، چه در جانب كمال يا طرف نقص. مثلا اگر كسى قيام به وظايف عباديه و مناسك ظاهريه چنانچه بايد و طبق دستورات انبياء است از اين قيام به وظايف عبوديت، تاءثيراتى در قلب و روحش واقع شود كه خُلقش رو به نيكويى و عقايدش رو به كمال گذارد و همين طور اگر كسى مواظب تهذيب خلق و تحسين باطن شد، در دو نشاءه ديگر نيز مؤ ثر شود چنانچه كمال ايمان و اِحكام عقايد، تاءثير در دو مقام ديگر مى‏نمايد و اين از شدت ارتباطى است كه بين مقامات است. .. كسى گمان نكند كه بدون اعمال ظاهريه و عبادات قالبيه مى‏تواند داراى ايمان كامل يا خُلق مهذّب شود يا اگر خلقش ناقص و غير مهذب شد، اعمالش ممكن است تامّ و تمام و ايمانش د كامل شود يا ممكن است بدون ايمان قلبى، اعمال ظاهريه اش تامّ و محاسن اخلاقيه‏اش كامل گردد؛ وقتى اعمال قالبيه ناقص شد و مطابق دستورات انبياء نگرديد، احتجاباتى در قلب و كدوراتى در روح حاصل مى‏شود كه مانع از نور ايمان و يقين مى‏شود و همين طور اگر اخلاق رذيله در قلب باشد، مانع از ورود ايمان است در آن. [30] در سخنى ديگر ضمن تاءكيد و تصريح بر مطلب ياد شده، مى‏فرمايد: آنها كه فكر مى‏كردند يا فكر مى‏كنند كه بدون (شريعت) مى‏توانند، به مقصد برسند، هيچ شاهد و دليلى ندارند، زيرا ذات اقدس اله كه راهنماست تنها راه را عمل به شريعت مى‏داند و آنها كه مى‏پندارند با عمل به (شريعت) نمى‏توان به (طريقت) رسيد، آنها هم شريعت را درست نشناخته و به آن عمل نكرده‏اند و آنها كه با سير و سلوك و شريعت و طريقت هماهنگ شدند ولى به (حقيقت) بار نيافتند، براى آن است كه به درستى طى طريق نكردند. [31]


5. تقدم تزكيه بر تعليم

واژه‏هاى (تعليم و تربيت) در شكل‏هاى گوناگون در آيات شريف قرآن به طورجداگانه فراوان به كار رفته است. ولى در چهار آيه در كنار هم آمده كه در سه آيه تزكيه قبل از تعليم و در يك آيه، تعليم قبل از تزكيه است و همين نكته سبب شده كه بزرگان ما جايگاه تربيت را بالاتر از تعليم بدانند و قائل شوند كه (تعليم مقدّمه تربيت و تربيت مقدّم بر تعليم است). علاّمه طباطبايى در تفسير دومين آيه سوره جمعه مى‏نويسد: در اينجا تزكيه بر تعليم كتاب و حكمت مقدم شده ولى در دعاى ابراهيم (بقره، آيه 129) تعليم بر تزكيه مقدم شده است. .. تزكيه در مقام تربيت [ و انسان سازى ] بر تعليم علوم و به معارف حقيقى، مقدم است و در مرحله تحقّق و پيدايش، علوم و معارف بر تزكيه تقدّم دارد. [32] گرچه از نظر زمانى، تعليم بر تربيت مقدّم است و تا وقتى كه مربّى، آگاهى‏هاى لازم را به متربّى ندهد، تربيت امكان پذير نخواهد شد، اما از جهت رتبه و اهميت، تعليم پس از تربيت قرار دارد و بسان وسيله و ابزار در خدمت تربيت قرار مى‏گيرد. در لابه لاى بيانات و بيانيه‏هاى امام راحل (ره) نيز به طور فراوان بر تقدّم تزكيه بر تعليم تاءكيد شده و به شكل‏هاى گوناگون مورد بحث و بررسى قرار گرفته است به طور مثال امام در تفسير آيه 164 سوره آل عمران مى‏فرمايد: خداى تبارك و تعالى در يك سطح، آموزش و پرورش را ذكر مى‏فرمايد و در هيچ چيز از امور دنيايى خدا نفرموده است كه من منّت بر مردم گذاشتم، لكن. .. در مورد تعليم و تربيت. .. با تعبير منت گذاشتن بر مردم مى‏فرمايد: منت گذاشته و پيغمبر را براى آموزش و پرورش فرستاده و پرورش را قبل از آموزش ذكر مى‏فرمايد. [33] در جاى ديگر در توضيح آيه مزبور، چنين مى‏گويد: [ از اينكه ] تزكيه را مقدم فرموده است، معلوم مى‏شود تزكيه نفس از علم و حكمت بالاتر است. همين طور هم هست؛ اگر افراد يك ملّت، تزكيه و تربيت شده باشند، آن ملّت پيشرو است. [34] نكته مهم ديگرى كه امام بر آن اصرار مى‏ورزد، تواءم بودن تعليم با تربيت است و تعليم بدون تربيت را زيان آور مى‏داند كه خود دليل ديگرى بر تقدم تربيت بر تعليم مى‏باشد. امام معتقد بود كه انسان‏ها نخست بايد تربيت بشوند و زنگارهاى دل و روح خويش را بزدايند از پستى و رذالت پاك شوند، سپس به تخصّص و تعليم روى آورند؛ مهم تربيت است، علم تنها فايده ندارد، علم تنها مضرّ است، گاهى اين باران كه رحمت الهى است، وقتى كه به گُل‏ها مى‏خورد بوى عطر بلند مى‏شود. وقتى كه به جاهاى كثيف مى‏خورد بوى كثافت بلند مى‏شود. علم هم همين طور است؛ اگر در يك قلب تربيت شده علم وارد بشود، عطرش عالم را مى‏گيرد و اگر در يك قلب تربيت نشده يا فاسد بريزد... اين فاسد مى‏كند عالم را). [35] در جاى ديگر مى‏فرمايد: عالمى كه تزكيه نشده است خطرش از جاهل بسيار زيادتر است. جاهل اگر فاسد هم باشد خودش فاسد است اما اگر عالِم فاسد باشد، عالَم را فاسد مى‏كند، كشور را به فساد مى‏كشد، [ به همين دليل ] تزكيه قبل از تعليم و تعلّم است. [36]


6. نقطه آغازين تربيت

پرسش (از كجا آغاز كنيم ؟) همواره ذهن و فكر اصلاحگران را در هر ميدانى به خود مشغول مى‏كند وهر يك از آنان با جهان بينى، پيش فرض و روش خاص خود به آن پاسخ مى‏دهد . در اسلام، مركز و محور تزكيه و تهذيب، نفس آدمى است. در قرآن مجيد مى‏خوانيم. وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَاَ فَاءَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَاَ قَدْ اءَفْلَحَ مَن زَكَّاهَاَ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا [37] سوگند به جان آدمى و آن كس كه او را (آفريد و) منظّم ساخت، سپس فجور و تقوا (خير و شرش ) را به او الهام كرد كه هر كس نفس خود را تزكيه كرد، رستگار شد و هر كس نفس خود را آلوده ساخت، زيانكار و محروم گشت. از نظر اسلام، (خودسازى ) مقدمه (ديگرسازى ) و لازمه آن است؛ تا انسان، نفس د خود را تربيت نكرده باشد، نمى‏تواند مربّى ديگران شود. امير مؤ منان (ع) مى‏فرمايد: (مَنْ لَمْ يُصْلِحْ نَفْسَهُ لَمْ يُصْلِحْ غَيْرَهُ) [38] كسى كه خود را اصلاح نكرده، ديگرى را اصلاح نخواهد كرد. امام امّت (ره) در سيره علمى و عملى خويش بر اين نظر استوار، پايبند بود و مى‏فرمود: هر اصلاحى، نقطه اوّلش خود انسان است. اگر چنانچه خود انسان تربيت نشود، نمى‏تواند ديگران را تربيت كند... آن چيزى كه بر همه ما لازم است ابتدا كردن به نفس خودمان است و قانع نشدن به اينكه همان ظاهر درست بشود و [ ما بايد ] از قلبمان شروع كنيم. [ از ] مغزمان شروع كنيم و هر روز دنبال اين باشيم كه روز دوممان از روز اوّلمان بهتر باشد و اميدوارم اين مجاهده نفسانى براى همه ما حاصل بشود و دنبال آن، مجاهده براى ساختن يك كشور. [39] و در سخنى ديگر مى‏گويد: سازندگى‏هاى روحى، مقدم بر همه سازندگى‏ها است. .. انسان تا خودش را نسازد نمى‏توان د ديگران را بسازد و تا ديگران ساخته نشوند، نمى‏شود كه كشور ساخته بشود... جهاد نفس جهاد اكبر است، براى اينكه همه جهادها اگر بخواهد نتيجه داشته باشد و بخواهد انسان در جهادها پيروز بشود، موكول به اين است كه در جهاد نفس پيروز باشد. [40] تفاوت دو ديدگاه تفكّر ماديگراى غرب، به سبب شناخت كافى نداشتن نسبت به انسان، آنچنان كه بايد و شايد، براى انسان، ارزش در خور قائل نشده بلكه مى‏توان گفت؛ انسان و انسانيت را قربانى ماديت و حيوانيت كرده است. شهيد مطهرى، راز اين انحراف را چنين بيان مى‏كند: آگاهان جهان، عيب اساسى كه بر فرهنگ و تمدن غربى گرفته‏اند، اين است كه اين فرهنگ، فرهنگ جهان آگاهى و خود فراموشى است؛ انسان در اين فرهنگ به جهان آگاه مى‏گردد و هر چه بيشتر به جهان آگاه مى گردد، بيشتر خويشتن را از ياد مى‏برد. راز اصلى سقوط انسانيت در غرب همين جا است انسان آگاه كه خود را به تعبير قرآن، ببازد (خسران نفس) به دست آوردن جهان به چه كارش مى‏آيد؟! [41] حضرت امام خمينى نيز با شناخت فرهنگ غرب به اين نتيجه مى‏رسد كه اخلاق و انسانيت در مغرب زمين قربانى تكنولوژى مدرن و زندگى ماشينى شده است: شما خيال نكنيد كه [ در ] غرب خبرى هست، در آنجا خبرى نيست، ما نمى‏گوييم كه آنها كارخانجات ندارند، آنها درست كردند همه اينها را، اما اساس انسانيت در آن جا نيست ... بسيارى از چيزهايى كه درست كردند، بر ضد انسانيت درست كرده‏اند. اين غرب است كه دارد اساس اخلاق انسانى را از بين مى‏برد. اين غرب است كه دارد شخصيت انسانيت را از بين مى‏برد. [42] اين در حالى است كه اسلام، انسان را گل سر سبد جهان آفرينش مى‏داند و مى‏فرمايد: (وَسَخَّرَ لَكُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِى ذ لِكَ لاََّيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ). [43] خداوند آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است همه را از سوى خود در اختيار شما نهاد. در اين، نشانه‏هايى است براى كسانى كه مى‏انديشند. و حيات يك نفر را با حيات همه انسان‏ها برابر دانسته، مى‏فرمايد: (... مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ اءَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ اءَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا اءَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً...). [44] هر كس انسانى را بدون اينكه مرتكب قتل يا فساد در زمين شده باشد، بكشد، گويا همه انسان‏ها را كشته است و هر كس انسانى را از مرگ نجات دهد، گويا همه آدميان را زنده كرده است. اسلام براى ساختن جامعه مهذّب، نخست به تهذيب افراد مى‏پردازد و با تحكيم مبانى اخلاقى در آحاد جامعه، بنياد اخلاقى اجتماع را استحكام مى‏بخشد و تا افراد جامعه تحوّلى درونى نيابند و مدارج عالى روحى و اخلاقى را طى نكنند، جامعه نيز دچار تحوّل و دگرگونى نخواهد شد و هرگز افراد فاسد، اجتماع صالح تشكيل نخواهند داد. به همين دليل امام راحل (ره) نقطه آغازين خودسازى و تحول فكرى و روحى و تكامل اجتماعى را خود انسان مى‏داند و اينكه افراد بايستى خود را مهذب كنند تا جامعه‏اى سالم و اخلاقى داشته باشند. اصول و روش‏هاى اخلاقى، تربيتى امام (ره) با نگاهى اجمالى به انقلاب عظيم و پرشكوه اسلامى و رهبرى داهيانه و منحصر به فرد آن و تحول عميقى كه در دل و جان و انديشه ميليون‏ها انسان ايجاد كرد، بدون كمترين ترديد بايد گفت؛ امام راحل (ره) بزرگ ترين مربى بشر در عصر حاضر است. امام با اسلوبى خاص و روشى بديع و پشتكار و جدّيتى تمام، نخست به گسترش و تحكيم انديشه ناب توحيدى و معارف بلند اسلامى پرداخت و دل و انديشه‏ها را متوجه اسلام ناب محمدى (ص) ساخت، مردم را بر محور خدا متحد كرد و بدين ترتيب زمينه‏هاى پيدايش و پويش انقلاب را فراهم آورد. سپس با سرنگونى حكومت منحوس طاغوت، عالى‏ترين و صحيح‏ترين نظام حكومتى را بنيان نهاد و از آن پس در همه زمينه‏ها به تقويت و تحكيم ارزش‏هاى اخلاقى و نيز تربيت امت اقدام كرد. با جراءت مى‏توان گفت كه امام در كار و مسؤوليتى كه به عهده گرفت، استادى ماهر و معلمى دلسوز و درد آشنا بود و خميرمايه علمى كار را نيز در سنين جوانى كسب كرده بود وآگاهانه و پرنشاط وارد اين ميدان شد و اصول و روش‏هاى سنجيده و مشخصى را محور كار خويش قرار داد تا به آرزو و آرمان والاى خود نايل گشت. در اين فصل به بررسى اين اصول و روش‏ها مى‏پردازيم. راه امام، راه قرآن امام راحل پيش از آنكه يك رهبر، سياستمدار، مرجع و معلم و مربى باشد، يك مسلمان واقعى بود. آن انسان فرزانه، اسلام را بر سراسر زندگى فردى و اجتماعى خويش حاكم كرده بود و همه همّ و غمّ خود را نيز در فهم و عمل به آن دين جاويد و انتشار و ترويج معارف حياتبخش آن به كار برد و لحظه‏اى از اين آرمان والا غفلت نكرد. بنابراين كليه اصول و روش‏ها و خط مشى‏هاى امام از جمله اصول و روش‏هاى تربيتى آن عارف فرزانه برگرفته از معارف ارزشمند اسلام و سيره و روش پيشوايان معصوم آن بود. در اينجا بهتر است نخست خط مشى كلى قرآن را در مورد تربيت و تهذيب نفوس به اختصار بيان كنيم. براى تهذيب و خودسازى انسان، از دير باز سه روش از سوى حكيمان و بزرگان مطرح شده است:


1. روش حكيمان يونان

اين روش بر مبناى مصالح دنيوى و مقبوليت نزد مردم بنا شده است. به اين معنا كه هر كارى كه در نظر مردم خوب است بايد آن را انجام داد تا پيش مردم، بزرگ و محترم شد يا اگر فلان عمل، فوائدى در دنيا دارد بايد آن را انجام داد. مبناى اين روش، (خوبى و بدى ) در نظر مردم است و ملاك اخلاق و صفات خوب، داشتن نفع مادى است. طرفداران اين روش مى‏كوشند تا صفاتى را كه ضرر مادى دارد يا در نظر مردم خوب نيست از خود دور كنند و صفاتى را كه سودآور است و مردم آن را مى‏پسندند در خود ايجاد و تقويت كنند.


2. روش پيامبران

مبناى مكتب اخلاقى پيامبران الهى، پاداش و جزاى اخروى است. پيروان اين مكتب، به اين انگيزه در صدد كسب فضايل اخلاقى بر مى‏آيند كه پيامبران الهى، در قبال اعمال خوب و رفتار و صفات زيبا وعده بهشت داده‏اند: (إِنَّ الله اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اءَنْفُسَهُمْ وَاءَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ...) [45] خداوند، جان و مال مؤ منان را در ازاى بهشت مى‏خرد. از سوى ديگر به انسان هشدار داده اند كه بر اثر اعمال زشت و اتصاف به رذايل در محكمه الهى محكوم و به عذاب دوزخ دچار خواهند شد؛ (... فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِى الْأَرْضِ...) [46] امروز، به خاطر استكبارى كه ورزيديد، عذاب خوار كننده‏اى دريافت خواهيد كرد! از اين رو، انسان در مكتب انبيا تلاش مى‏كند كه صفات و اعمالى كه او را به بهشت مى‏رساند بر زندگى و وجودش حاكم شود و خود را از كردار و صفاتى كه او را به سوى دوزخ مى‏كشاند، مبرا سازد.


3. روش قرآن

قرآن مجيد براى ساختن انسان‏هايى والا با اخلاقى نيك و ارزشمند، متدى را به كار برده كه در هيچ يك از اديان الهى و مكاتب اخلاقى سابقه نداشته و مختص به مكتب اسلام است، قرآن مى‏كوشد انسان را در فكر و انديشه به گونه‏اى رشد دهد و تربيت كند كه با آگاهى و بصيرت، از آلوده شدن به رذايل اخلاقى بپرهيزد و با ذوق و اشتياق به فضايل آراسته گردد. قرآن مجيد دل آدمى را از ايمان و عشق به خدا سرشار مى‏كند كه نتيجه آن، اعمال صالح و اوصاف نيكوست و چنين تربيتى خود به خود انسان را به سوى نيكى‏ها مى‏برد و جايى براى زشتى‏ها باقى نمى‏گذارد. و بايد گفت: زير بناى روش د قرآنى، همان توحيد كامل و خالصى است كه خاص اسلام است، اگر چه قرآن از روش دوم نيز سود جسته است. [47] حضرت امام در اين باره مى‏فرمايد: اسلام مكتبى است كه انسانها را به گونه‏اى مى‏سازد كه بجز حق و مبداء خلق به هيچ مكتبى تسليم نشوند و تحت تاءثير هيچ قدرتى واقع نگردند و مساءله كشور خود را با هيچ انگيزه‏اى از دست ندهند و از استقلال و آزادى خويش و ساير بندگان خدا بى‏هيچ طمع و خوفى دفاع كنند و از خودخواهى‏ها و كوتاه بينى‏ها، كه منشاء بدبختى و گرفتارى است، اجتناب كنند. [48] محور فعاليت‏هاى اخلاقى و تربيتى امام نيز همين روش كلى اسلامى است كه در عمل به روش‏هاى جزئى متعددى تقسيم مى‏شود و اصولى را نيز مدّ نظر دارد كه به تبيين آنها خواهيم پرداخت.

الف: اصول منظور از اصول، عناوين شاخصى است كه تار و پود نظام تربيتى امام را تشكيل مى‏دهد و وجود هر يك از آنها ضرورى و اجتناب ناپذير است به گونه‏اى كه اگر محقق نشود به اساس تعليم وتربيت مورد نظر خدشه وارد مى‏شود و آنها عبارتند از:

1. خدا محورى شناخت خدا و نزديك شدن به آستان مقدّس او، سنگ زيرين نظام تعليم و تربيت واقعى را تشكيل مى‏دهد و بدون آن، تعليم و تربيت، مفهوم واقعى خود را نمى‏يابد و در حقيقت، پوچ و بى‏ارزش است. امام امت (ره) معتقد بودند كه تعليم و تربيت بايد (جهت دار) باشد و جهت هم ذات مقدّس حق است. بايد... آموزشى كه براى انسان باشد، جهت‏دار باشد، (اسم رب) در آن باشد، توجه به خدا باشد، بايد تمام كلاس‏هايى كه در سراسر كشور ان شاء الله وجود پيدا مى‏كند و شما آقايان و كسان ديگرى كه در خدمت يك همچو امر بزرگى هستيد و متكفل يك همچو عبادت بزرگى هستيد، توجه داشته باشيد كه آموزگاران را جهت به آن‏ها بدهيد، توجه به خدا بدهيد، علمشان براى خدا باشد، براى اطاعت خدا، خداى تبارك و تعالى، علم را يكى از عبادات بزرگ قرار داده است، اگر چنانچه جهت داشته باشد، جهت هم همان است كه (اِقْرَاء بِاسْمِ رَبِّكَ...). [49] و در سخنى ديگر مى‏فرمايد: اختصاص اين اسم كه (ربّ) است براى اين [ است ] كه توجه به تربيت را بدهد به مردم، كه بايد قرائت كنيد و با اسم رب براى تربيت بشر قرائت كنيد؛ قلم به دست بگيريد براى تربيت بشر، آن قدرى كه بشر از قلم‏هاى صحيح نفع برده است، از چيزى ديگر نبرده است و آنقدر كه [ از قلم‏هاى فاسد ] ضرر كشيده است، از چيزهاى ديگر ضرر نبرده است. قلم‏ها و بيان‏ها با مغزهاى مردم رابطه دارند، اگر قلم‏ها و بيان‏ها و علم‏ها و تعليم‏ها و آموزش‏ها براى خدا باشد، مغزها را الهى تربيت مى‏كنند. [50] امام راحل از ابتدا كار را براى خدا و با نام خدا و اتكاى به او شروع كرد و به فرجام رساند؛ فرياد و سكوت آن رهبر فقيد، تعليم و تربيت، سياست و رهبرى و همه كارهايش رنگ خدايى داشت و بايد گفت رمز پيروزى امام همين خدا محورى او در تمام صحنه‏هاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى و نظامى بود. چنانكه خود در اين باره مى‏فرمايد:. .. عمده اين است كه يك قيام، (الهى) باشد و من احساس كردم كه اين آيه شريفه اى كه دارد: (إِنَّمَا اءَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ اءَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ) [51] قيام بايد (لله) باشد. خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد كه يك موعظه من فقط دارم، فقط يك موعظه! و آن [ اين ] است كه قيام كنيد، نهضت كنيد،(براى خدا!) قيام وقتى براى خدا باشد و من احساس كردم كه اين قيامى كه ملت ايران كرد قيام براى خدا بود، براى اينكه شكوفا شد در آنها يك حالات نفسانى، يك انسانيت در بين مردم شكوفايى پيدا كرد و اين نيست جز اينكه يك نحو ايمان بود، يك نحو خداپرستى بود، خدا نمونه‏اى بود. [52] شاخص‏هاى خدامحورى: دو عنصر ارزشمند اخلاص و تقوا، جهت تعليم و تربيت را مشخص مى‏نمايند و اين دو اكسير گرانبها، هر عملى را اگر چه كوچك و اندك باشد، بزرگ و ارجمند مى كنند. چنان كه امير مؤ منان (ع) درباره تقوا فرمود: (لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوى وَ كَيْفَ يَقِلُّ م ا يُتَقَبَّلُ) [53] هيچ عملى همراه تقوا اندك نيست. چگونه چيزى كه قبول (حق) مى‏شود، اندك باشد؟ امام امّت نيز درباره نقش حسّاس تقوا و ارتباط با خدا و خوف و خشيت از او در امر تعليم وتربيت و تهذيب نفس مى‏فرمايد: بايد دانست كه تقوا، نفوس را صاف و پاك كند از كدورات و آلايش و البته اگر صفحه نفوس از حجب معاصى و كدورات آنها صاف باشد، اعمال حسنه در آن مؤثرتر و اصابه به غرض بهتر نمايد و سرّ بزرگ عبادات كه ارتياض طبيعت و قهر ملكوت بر ملك و نفوذ اراده فاعله نفس است بهتر انجام مى‏گيرد پس خشيت از حق را كه مؤثر تامّ در تقواى نفوس است، يكى از عوامل بزرگ اصلاح نفوس و دخيل در اصابه اعمال و حسن و كمال آنها بايد شمرد، زيرا كه تقوا علاوه بر آن كه خود يكى از مصلحات نفس است، مؤثر در تاءثير اعمال قلبيه و قالبيه انسان و موجب قبولى آنها نيز هست . [54]عنصر ارزشمند اخلاص نيز در بستر خدايابى و ارتباط قوى با مبداء آفرينش و آموزش و پرورش، نقش كليدى دارد و حضرت امام، آن را اين گونه بيان مى‏كند: و دوم عاملِ بزرگ در اصابه و كمال كه فى‏الحقيقه به منزله قوه فاعله است. .. نيت صادقه و اراده خالصه است كه كمال و نقص و صحت و فساد عبادات كاملا تابع آن است و هر قدر عبادات از تشريك و شوب نيات، خالص‏تر باشند، كامل‏ترند و هيچ چيز در عبادات به اهميت نيت و تلخيص آن نيست زيرا كه نسبت نيات به عبادات، نسبت ارواح به ابدان و نفوس به اجساد است. چنانكه پيكره آنها از مقام ملك نفس و بدن آن صادر شود و نيت روح آنها از جنبه باطن نفس و مقام قلب صادر شود و هيچ عبادتى بى‏نيت خالصه مقبول درگاه حق تعالى نيست. [55]

2. فراگيرى تربيت انسان موجودى چند بعدى است و استعدادهاى نهفته‏اى دارد كه بايد شكوفا شود و مورد بهره بردارى صحيح قرار گيرد و اسلام چنين هنرى را داراست و نظام تربيتى اسلام، همه ابعاد زندگى آدمى را مورد دقت قرار مى‏دهد. امام راحل با عنايت به مطلب بالا، فراگيرى و همه جانبه بودن تعليم و تربيت را به عنوان يك اصل، مورد توجه قرار داد و عقيده داشت كه مربى بايد به متربيان خود هم علم و هنر و فنون مورد نياز زندگى بياموزد و هم آنان را در مسير تهذيب و تربيت و خودسازى و دانش روز و... پرورش دهد؛ هم درباره دين بگويد هم پيرامون دنيا؛ هم از سياست بگويد هم از ديانت. امام رحمةالله عليه خود چنين بود و چنان تربيت كرد و مى‏فرمود:. .. اسلام، فقط عبادت نيست، فقط تعليم و تعلّم عبادى و امثال اينها نيست. اسلام سياست است، اسلام از سياست دور نيست، اسلام يك حكومت بزرگ به وجود آورده است، يك مملكت بزرگ به وجود آورده است، اسلام يك رژيم است، يك رژيم سياسى است، منتها ساير رژيم‏ها از بسيارى از امور غافل بودند و اسلام از هيچ چيز غافل نيست، يعنى اسلام، انسان را تربيت مى‏كند، به همه ابعادى كه انسان دارد، بعد مادى دارد، راجع به بعد مادى تصرفاتى دارد، بعد معنوى دارد، راجع به معنويات صحبت دارد... اسلام يك همچو چيزى است كه وقتى كه انسان بزرگ شد، معاشرت خودش با برادرش، معاشرت خودش با پدر و مادرش، معاشرت پدر و مادر با پسر، معاشرت اين دو با همسايگان، معاشرت اينها با همشهرى‏ها، معاشرت اينها با همدين‏ها، اينها با خارجى‏ها، همه اينها در اسلام هست و اسلام يك حكومتى است كه يك جنبه‏اش حكومت سياسى است و يك جنبه‏اش حكومت معنوى. .. آقايان كه تربيت بچه را مى‏كنند، مسائل سياسى روز را هم به آنها تعليم بكنند، نمى گوييم همه آن اين باشد، همه چيز بايد باشد، يك بچه‏اى كه از يك مدرسه بيرون مى‏آيد، بايد همه مسائل دينى‏اش را بداند، مسائل نماز و روزه‏اش را بداند، هم تربيت‏هاى علمى بشود، مطابق هر جورى كه، هر سيستمى كه هست و هم تربيت سياسى بشود. [56] همچنين امام، تربيت و تعليم را براى همه اقشار جامعه و در طول زندگى لازم و ضرورى مى دانست و مى‏فرمود: همه جمعيت دنيا احتياج به تعليم و تربيت دارند، هيچ كس نمى‏تواند ادعا كند كه من ديگر احتياج ندارم به اينكه تعليم بشوم و تربيت بشوم. [57] اين بيان امام برگرفته از يك اصل قرآنى است كه حتى به پيامبر عظيم الشاءن اسلام (ص) مى‏فرمايد: (وَ قُلْ رَبِّ زِدْنى عِلْماً) [58] بگو: پروردگارا بر دانش من بيفزا. چنانكه يكى از محورهاى سوره حمد كه بايد تا آخر عمر در نماز خوانده شود، درخواست هدايت از خداست.

3. مهذّب بودن مربّى معلم و مربّى يكى از اركان مهم تعليم و تربيت است كه افكار، گفتار و كردار او بر دانش آموزان تاءثير مستقيم دارد و يكى از دلايل اساسى عصمت انبيا و امامان همين است كه چون اسوه و الگوى زندگى مردم قرار مى‏گيرند نبايد هيچ نقطه تاريكى در زندگى آنان باشد. در قرآن مجيد مى خوانيم: (فَلْيَنْظُرِ الاِْنْسانُ اِلى طَع امِهِ) [59] انسان بايد به غذايش، نيك بنگرد. امام باقر(ع ) در بيان (طعام ) در اين آيه مى‏فرمايد: (عِلْمُهُ الَّذى يَاءخُذُهُ عَنْ مَنْ يَاءْخُذُهُ) [60] منظور دانش اوست كه فرا مى‏گيرد. (بايد دقت كند كه) آن را از چه كسى مى‏گيرد. بر اين اساس خود ساخته بودن معلمان دينى و مربيان تربيتى در اسلام يك اصل است كه بدون آن، تعليم وتربيت، ره به جايى نخواهد برد. حضرت امام خمينى (ره)، با وقوف كامل بر اين اصل اساسى تربيتى، نخست تلاش كرد تا خود بر قله تهذيب و اخلاق اسلامى جاى گيرد؛ خويشتن را از همه رذايل اخلاقى بپالايد و افكار و كردارش را با فضايل انسانى بيارايد، سپس زمام رهبرى خلق را به دست گيرد و آنان را از ظلمت به سوى نور هدايت نمايد. امام در سال‏هاى نخستين زندگى و در دوران نوجوانى و جوانى، تربيتى الهى يافت و در وادى خودسازى و صيقل دادن روح گام نهاد. و هرگز گرد دنيا پرستى و حب جاه و مقام نگشت و گوهر ارزشمند نفس را به بهاى ناچيز هوا و هوس نفروخت و به جاى بندگى دنيا و نفس امّاره، بنده خدا شد و با گردن نهادن به طوق بندگى خدا، آزاده ترين مرد جهان گشت، آنگاه توانست ملّتى را از زير يوغ ستمگران آزاد نمايد. گويا خود به اين مقام رسيده كه مى‏نويسد:. .. اگر توجه به ذات مقدس او پيدا كردى و دلت خاضع و در محضر او گرديد از هر دو عالم وارهى و طوق عبوديت مخلوق را از گردن بيرون كنى. .. بندگى خدا گوهر گرانبهايى است كه باطن آن، آزادى و ربوبيت است. به واسطه عبوديت حق و توجه به نقطه مركزيه و افناء تمام قوا و سلطنت‏ها در تحت سلطنت مطلقه الهى، چنان حالتى در قلب پيدا شود كه قهر و سلطنت بر همه عوالم كند و از براى روح حالت عظمت و رفعتى پيدا شود كه جز در پيشگاه ربوبيت و آنها كه اطاعت آنها اطاعت ذات مقدس حق است سر به اطاعت احدى ننهد. [61] امام راحل تواءمان بودن علم وعمل و تعليم و تزكيه را ضرورى مى‏دانست و براى تزكيه ارجحيت و امتياز قائل بود و حتى تعليم بدون تزكيه را سمّ مهلك قلمداد مى‏كرد: پرورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل نباشد همراه بايد باشند و رتبه او مقدم است؛ اگر چنانچه نفوس تزكيه نشوند، تطهير نشوند، از آن اوصاف فاسد بيرون نروند، علم اثر سوء در آن‏ها مى‏كند. تمام اديان باطله را علما اختراع كردند، دانشمندان اختراع كردند، براى اينكه علم وارد شده بود در يك جايى كه پرورش نداشته، تزكيه نشده وقتى كه علم آمد در جايى كه تزكيه نشده، اين عالم كه حامل اين علم است و مزكىّ هم نيست، خطرناك مى‏شود. براى جامعه فرقى نيست ما بين علماى روحانى و علماى دانشگاهى و غيره. .. انسان اگر خودش منحرف باشد، نمى‏تواند ديگران را مستقيم كند. اين شكى نيست كه آدمى كه خودش، فرض كنيد، خداى نخواسته شرابخوار باشد نمى‏تواند ديگران را از شرابخوارى باز دارد، او دعوت مى‏كند ديگران را به آن ! اگر شما خودتان، را اصلاح نكنيد... و خودتان را اسلامى نكنيد، نمى‏توانيد ديگران را به اسلام دعوت كنيد. [62]

4. الهى بودن تعليم و تربيت يكى از اسماى حُسناى الهى، اسم شريف (رب العالمين )ات و خداوند، تربيت كمترين موجود تا عالى‏ترين مخلوق هستى را خود به عهده دارد، چنان كه نخستين معلم هستى نيز ذات مقدس احديّت است اما در برخى موارد تعليم و تربيت الهى به طور مستقيم انجام مى‏گيرد، مانند تعليم وتربيت پيامبران و در بيشتر موارد به طور غير مستقيم صورت مى‏پذيرد. امام خمينى (ره ) تعليم و تربيت حقيقى و واقعى را منحصر در نوع الهى آن مى‏داند و مى‏فرمايد: تنها راه تربيت و تعليم، راهى است كه از ناحيه وحى و مربى همه عالم، رب العالمين. .. از ناحيه حق تعالى ارائه مى‏شود و آن تهذيبى است كه با تربيت الهى به وسيله انبيا، مردم آن تربيت را مى‏شوند و آن علمى است كه به وسيله انبياء بر بشر عرضه مى‏شود و آن علمى است كه انسان را به كمال مطلوب خودش مى‏رساند. [63] از ديدگاه امام، هر كسى در مكتب انبيا دانش نياموزد و تحت تربيت الهى قرار نگيرد، بى‏سواد است و گمراه، گر چه علومى را نيز آموخته باشد يا ادعاى تهذيب و تربيت نيز بكند. ايشان با طرح آيه 257 سوره بقره مى‏فرمايد: دو گروهند مردم؛ يك گروه مؤمن هستند كه تحت تربيت انبياء واقع شده اند، به واسطه تربيت انبيا از همه ظلمت‏ها و از همه گرفتارى‏ها و از همه تاريكى‏ها خارج شدند آنها، به واسطه تعليمات انبيا وارد شدند در نور، در كمال مطلق ... [ گروه دوم ] آنهايى كه كافر هستند،آنها اولياءشان خدا نيست و طاغوت است وطاغوت، كفار را از نور خارج مى‏كند و به همه ظلمت‏ها واصل مى‏كند. معيار مؤمن و غير مؤمن به حسب اين آيه شريفه اين است؛ مؤمن حقيقى آن طور تبعيت از انبيا كرده است و آن طور تحت تربيت انبيا واقع شده است كه از همه ظلمت‏ها و از همه نقص‏ها بيرون آمده است و به نور رسيده است ومربى او و ولى او هم خداى تبارك وتعالى است و مربيان به واسطه هم انبيا هستند، يعنى اينها تربيت شده‏هاى خدا هستند و آمده‏اند كه ماها را، همه بشر را تربيت كنند و اگر چنانچه ما در تحت تربيت آنها واقع بشويم، از آن علومى كه آنها براى بشر آورده اند ما استفاده كنيم و از آن تعليماتى كه كرده‏اند، ما بهره برداريم، ما در صراط مستقيم واقع مى‏شويم و هدايت به نور مى‏شويم، هدايت به خداى تبارك و تعالى مى‏شويم كه آن نور مطلق است. [64] همچنين امام راحل (ره) با استفاده از آيه دوم سوره جمعه، ضمن تاءكيد بر اهميت تعليم و تربيت اسلامى، مى‏فرمايد: انگيزه بعثت را در اين آيه شريفه ذكر مى‏فرمايد كه: خداى تبارك و تعالى كه در بين امّيين وبى‏سوادها و كسانى كه تربيت و تعليم الهى نداشته‏اند، رسول فرستاده است تا اينكه آيات خدا را بر آنها قرائت كند و آنها را با قرائت آيات قرآن وتربيت‏هايى كه خود او شده است در تعليمات الهى، آنها را به مردم عرضه كند و تزكيه كند آنها را و تعليم كند بر آنها كتاب و حكمت را... به تعبير (هوالذى اوست كه اين كار را كردهاست). كانّه يك مطلب با اهميتى است كه مى‏فرمايد: (هوالذى بعث > آن است كه فرستاده استبين مردم) و همه عالم امّى هستند، حتى آنهايى كه به حسب ظاهر درسهايى خوانده‏اند و به حسبظاهر صنايعى را مى‏دانند و مسائلى را اطلاع بر آن دارند، لكن همه آنها نسبت به آن تربيتى كه از جانب خدا به وسيله انبيا به آنها مى‏شود، همه امّى هستند، همه درضلال مبين هستند.... [65]

5. اراده فردى خداوند متعال، همه اسباب و علل تهذيب و ترقى را براى انسان فراهم كرده و پيامبران، اوليا و علماى ربانى را نيز موظف كرده كه به تعليم و تربيت انسان‏ها همت گمارند و او را از تاريكى‏ها به سوى نور ببرند. اما همه اينها حدود نيمى از كار تربيت و تعليم را عملى مى‏سازد و نيم ديگر كار بستگى به عزم و اراده و همت انسان دارد. يعنى تنها در صورتى كه آدمى عزمش را جزم كند و تصميم بگيرد كه اين راه را طى كند با كمك آن اسباب و عوامل به اين مهم، موفق خواهد شد. قرآن مجيد به پيامبر مى‏فرمايد: (إِنَّكَ لاَ تَهْدِي مَنْ اءَحْبَبْتَ وَل كِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ. ..) [66] تو نمى‏توانى هر كه را بخواهى هدايت كنى ولى خدا هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند. خداوند، بر عزم و اراده اشخاص تاءثير مى گذارد و آنها را تحريك و تشويق مى‏كند وتوفيق و مشيت الهى يار آنها مى‏شود و تصميم مى‏گيرند كه معارف و راهنمايى‏هاى الهى را از مربيان ربانى دريافت كنند و به كار گيرند و از اين رهگذر به هدايت و سعادت دست مى‏يابند. اين توفيق الهى نيز هنگامى نصيب فرد مى‏شود كه خود گام‏هاى نخست را بردارد و مبداء و راه را بيابد و رفتن را شروع كند از اين رو بخش فراوانى از مسائل تربيتى، دعوت و درخواست از متربى براى راهيابى و ادامه واهميت و پيگيرى كار است و تلاش و خواست، او را در رديف اصول تعليم و تربيت قرار مى‏دهد. از اين رو قرآن مجيد با خطاب‏هاى گوناگونى، انسان را به اين وظيفه تربيتى و اصل اساسى، واقف مى‏كند و در يك جمله مى‏فرمايد: (يَا اءَيُّهَا الَّذِينَ اَّمَنُوا عَلَيْكُمْ اءَنْفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ...) [67] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، مراقب خود باشيد؛ اگر شما هدايت يابيد، گمراهى گمراهان به شما زيانى نمى رساند. امام امت نيز در رهنمودهاى تربيتى خويش بر چنين اصلى تكيه مى‏كرد و سعى مى‏نمود مخاطب يا مخاطبان خود را به اين اصل تربيتى نزديك سازد. به نمونه‏هاى زير توجه كنيد: اى عزيز! از مكايد شيطان بترس و در حذر باش و با خداى خود مكر و حيله مكن كه پنجاه سال يا بيشتر شهوترانى مى‏كنم و دم مرگ با كلمه (استغفار) جبران گذشته مى‏كنم، اينها خيال خام است. .. چه بسا باشد كه قبل از فكر توبه يا عمل كردن آن، اجل مهلت ندهد و انسان را با بار معاصى سنگين و ظلمت بى‏پايان گناهان از اين نشئه منتقل نمايد... پس اى عزيز! هر چه زودتر دامن [ همّت ] به كمر بزن و عزم را محكم و اراده را قوى كن و از گناهان تا در سن جوانى هستى يا در حيات دنيايى مى‏باشى، توبه كن و مگذار فرصت خداداد از دست برود و به تسويلات و مكايد نفس امّاره اعتنا مكن. [68] امام راحل در نامه‏اى كه به فرزند گرامى خود مرحوم حاج سيد احمد آقا مى‏نويسد، محور اصلى محتواى نامه را سعى و تلاش فردى قرار داده و مى‏نويسد:. .. كوشش كن كلمه توحيد را كه بزرگ ترين كلمه است و والاترين جمله است از عقلت به قلبت برسانى، كه حظّ قلب همان اعتقاد جازم برهانى است و اين حاصل برهان، اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش د ناچيز است. چه بسا بعضى از همين اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى، بيشتر از ديگران در دام ابليس و نفس خبيث مى‏باشند (پاى استدلاليان چوبين بود) و آنگاه اين قدم برهانى و عقلى، تبديل به قدم روحانى و ايمانى مى‏شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلى كرده است. پسرم !مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و مؤ ثرى را جز او ندانى. [69] منصرف ساختن نفس امّاره از دنيا و بازداشتن او از گناهان كوچك، شرط اساسى تهذيب و تربيت و رهيدن از خطاهاست كه امام در اين باره نيز مى‏نويسد: هواهاى نفسانى و شيطانِ نفس اماره ، ما را به غرور وا مى‏دارد و از اين راه به هلاكت مى‏كشاند. پسرم! هيچ‏گاه دنبال تحصيل دنيا اگر چه حلال او باشد مباش كه حب دنيا گرچه حلالش باشد راءس همه خطاياست. چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار، به دنياى حرام مى‏كشد. تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است مى‏توانى اولين قدم انحراف را قطع كنى و نگذارى به قدم‏هاى ديگر كشيده شوى، كه هر قدمى، قدم‏هايى در پى دارد و هر گناهى، گرچه كوچك، به گناهان بزرگ و بزرگتر، انسان را مى‏كشد، به طورى كه گناهان بسيار بزرگ، در نظر انسان ناچيز آيد. [70]

6. پيمودن مراحل طى مراحل متعدد تعليم و تربيت يك اصل همگانى است كه مورد تاءكيد امام راحل نيز قرار گرفته است. آيه‏الله جوادى آملى ديدگاه امام را چنين بيان مى‏كند: مطلب ديگرى كه حضرت امام راحل (ره) در كتاب شريف (مصباح الهدايه) ذكر كرده‏اند، آن است كه انسان قبل از رسيدن به هر مرحله‏اى بايد نسبت به آن مرحله به عنوان مقدّمه علاقمند باشد. اما بعد از وصل به آن مرحله بايد آن را حجاب بداند. در سير صعودى، انسان به جايى مى‏رسد كه مى‏بيند براى نايل شدن به مقام والاى (تزكيه) همين تعليمى كه تا كنون مقدمه بود از اين پس حجاب خواهد بود. [71] سخن بالا تصريح دارد كه انسان در مسير تكاملى و تهذيب نفس نبايد هيچ گاه در جا بزند يا به قهقرا باز گردد بلكه همواره بايد پيشرفت داشته باشد و لحظه به لحظه مسير (قرب الى الله) را طى كند. همچنين امام راحل براى طى مراحل متعدد تعليم و تربيت، برنامه ريزى و استاد راهنما را ضرورى مى دانست؛ به گفته حافظ؛ طى اين مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهى و در اين باره مى‏فرمايد:. .. بايد به فكر باشيد در زمينه تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظيم كنيد، استاد اخلاق براى خود معين نماييد، جلسه وعظ و خطابه، پند و نصيحت تشكيل دهيد، خودرو نمى‏توان مهذب شد... كراراً شنيده‏ام سيد جليلى، معلم اخلاق و معنويات استاد فقه و اصول مرحوم شيخ انصارى بوده است. [72] از نظر علم اخلاق و تجربه و خرد، همواره (تحليه) بعد از (تخليه) انجام مى‏گيرد وامام بزرگوار در اين باره نيز مى‏فرمايد: اگر انسان، خبائث را از نهادش بيرون نكند، هر چه درس بخواند و تحصيل نمايد نه تنها فايده‏اى بر آن مترتب نمى‏شود، بلكه ضررها دارد. علم وقتى در اين مركز خبيث وارد شد، شاخ و برگ خبيث به بار آورده و شجره خبيثه مى‏شود. هر چه اين مفاهيم در قلب سياه و غير مهذب انباشته گردد، حجاب زيادتر مى‏شود و در نفْسى كه مهذب نشده علم، حجاب ظلمانى است. .. علم نور است ولى در دل سياه و قلب فاسد، دامنه ظلمت و سياهى را گسترده تر مى سازد. [73]

ب: روش‏ها امام امّت در صحنه تعليم و تربيت فردى و اجتماعى نيز مانند ديگر صحنه‏ها، از بهترين روش‏ها و ابزار مشروع و مفيد سود جست. همچنين ايشان براى تبليغ پيام دينى كه بهترين روش خودسازى و تربيت را ارائه مى‏دهد از راه‏ها و وسايل متداول و مدرن استفاده كرد؛ مانند: تدريس، خطابه، موعظه، كتاب نويسى، بيانيه، تلفن، تلگراف، صدا و سيما و... امام با بهره‏گيرى از روش‏هاى قرآنى و سنت معصومين عليهم السلام توانست در سطح بسيار گسترده و جهانى، تحولى عميق و پايدار در انديشه، عمل واخلاق مسلمانان ايجاد كند و به عنوان مصلح و مجدد طراز اول در دنيا مطرح شود. در اينجا به برخى از روش‏هاى آن مربى كبير اشاره مى‏كنيم.


1. روش عملى امام:

همانند سلف صالح خود انبيا و اوليا و علماى ربانى در درجه نخست، با اخلاق نيكو و اعمال صالح خود در مردم نفوذ كرد و اين سفارش امير مؤ منان صلوات الله عليه را به كار بست كه فرمود: (مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّ اسِ اِم اماً فَعَلَيْهِ اَنْ يَبْدَاءَ بِتَعْلى مِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلى مِ غَيْرِهِ وَلْيَكُنْ تَاءْدى بُهُ بِسى رَتِهِ قَبْلَ تَاءْدى بِهِ بِلِس انِهِ...) [74] هر كس پيشوايى مردم را به عهده مى گيرد، بايد پيش از تعليم ديگران، خود را تعليم دهد و سيره عملى او بايد قبل از زبانش مردم را تهذيب وتاءديب كند. امام امت با فراگيرى علوم اسلامى و فهم دقيق معارف الهى، به لبّ اسلام وافكار ناب آن راه پيدا كرد و عقايد خود را بر آن پايه، محكم و استوار نمود و آنگاه همه اعمال و كردار خود را بر آن عقايد منطبق نمود. در انجام واجبات و مستحبات، جدّيت به خرج داد و تلاش كرد گرد هيچ گناهى صغيره يا كبيره نگردد و حتى الامكان از مكروهات نيز خوددارى ورزد. همچنين كوشيد تا همه رذايل اخلاقى را از دل و اعضاى خويش بزدايد و خود را به فضايل اخلاقى و آداب انسانى بيارايد و در يك كلمه؛ مسلمانى واقعى گردد. تقوا را ره‏توشه خود سازد و در يك كلام عبد خدا گردد. سپس با چنين دستمايه عظيمى به تعليم و تربيت ديگران همت گمارد. او به درجه اى از ايمان و تقوا و خودسازى رسيده بود كه شخصيتى چون شهيد والامقام، استاد مطهرى درباره‏اش گفته است: و اما آن سفر كرده كه صدها قافله دل همراه اوست، نام او، ياد او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت او، شجاعت او، روشن بينى او، ايمان جوشان او كه زبانزد خاص و عام است، يعنى جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز روح ملت ايران، استاد عاليقدر و بزرگوار ما، حضرت آيه‏الله خمينى، حسنه اى است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنايت فرموده. ..) [75] و آيه‏الله جوادى آملى نيز مى‏فرمايد: حضرت امام راحل (ره) هم در بخش اعتقاد، هم در بخش تخلق به اخلاق الهى و هم در مرحله عمل، جامع بين دو فضيلت (تعليم و تزكيه) بود. او بعد از اينكه در اين سه مرحله بين اين دو فضيلت جمع كرد، در مقام (رهبرى) وگفتار و نوشتار و قيام واقدام نيز بين اين دو اصل جمع كرد. [76] اين روش امام، آن قدر جذاب، جالب و فراگير بود كه همه كسانى كه در طول عمر پربركت آن رهبر فرزانه با او نشست و برخاست داشتند، تحت تاءثير اخلاق نيكو وصفات برجسته انسانى او قرار گرفتند و جملگى چيزى جز خوبى از آن عزيز فقيد نديدند و همين امر ما را از آوردن نمونه‏ها بى‏نياز مى‏كند.


2. الگو دهى

حس قهرمان دوستى، عامل بسيار جذّابى در امر تعليم و تربيت است كه مورد تاءييد قريب به اتفاق مكاتب تربيتى و اخلاقى، از جمله اسلام قرار گرفته است. امام راحل نيز آن را يكى از روش‏هاى تربيتى خود قرار داد و در زمينه‏هاى گوناگون اجتماعى، سياسى، اقتصادى، نظامى و... الگوهاى مناسبى را ارائه كرد و مخاطبان خود را به تاءسّى آنها ترغيب نموده كه در يك تقسيم بندى كلى، مى‏توان آنان را در سه گروه جاى داد:

گروه اول پيامبران و اولياء معصوم: امام (ره)، اولياى الهى، معصومين عليهم السلام را بهترين الگوهاى انسانى در همه زمينه‏ها مى‏دانست و همان طور كه خود به آنها تاءسّى مى‏كرد، از مردم نيز مى خواست كه از آن نخبگان الهى سرمشق بگيرند. چنين كارى بيشتر به طور غير مستقيم انجام مى‏گرفت و امام با طرح گوشه‏اى از زندگى معصومين به مخاطبان خويش القا مى‏كرد كه بهترين راه زندگى را از آنها بايد آموخت. گاهى نيز به طور مستقيم چنين طرحى را ارائه مى‏كرد و مى فرمود: سيره انبياى عظام صلّى الله على نبينا و عليهم اجمعين و ائمه اطهار عليهم السلام كه سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهى در قيام به همه قوا بر عليه حكومت‏هاى طاغوتى و فرعونهاى زمان بوده و در اجراى عدالت در جهان، رنج‏ها برده و كوشش‏ها كرده‏اند به ما درس‏ها مى‏دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم، راهگشايمان خواهد بود. [77]

گروه دوم علماى ربّانى: عالمان دين شناس و درد آشنا، وارثان علم و انديشه معصومين و جانشينان آنان در اخلاق و عملند و پس از اولياء الله، بهترين الگوهاى بشريتند. امام امت كه خود نيز جزو اين گروه بود به كرّات از صفات برجسته و حالات روحانى و نورانى و اعمال صالح علماى بزرگى چون؛ شيخ انصارى، شيخ عبدالكريم حائرى، صاحب جواهر، ميرزاى شيرازى، شيخ فضل الله نورى، خواجه نصير الدين طوسى، مدرّس و... ياد مى‏كرد و از مردم مى خواست كه در انديشه و عمل به آنان اقتدا كنند. به طور مثال؛ امام درباره شخصيت خود ساخته، شجاع و انقلابى شهيد آيه‏الله مدرس رضوان الله مى‏فرمايد:... آنها از مدرس مى‏ترسيدند، مدرس يك انسان بود، يكنفرى نگذاشت پيش برود كارهاى او (رضاخان) را تا وقتى كشتندش. يكنفرى غلبه مى‏كرد بر همه مجلس. .. اينها مى‏بينند يك انسان وقتى در يك ملت پيدا بشود، مى‏تواند كه مجراى امور را از آن طريقى كه آنها مى‏خواهند برگرداند، آنچه را كه آنها مى‏خواهند نگذارند پيدا بشود، كوشش كردند نگذارند انسان پيدا بشود. [78] و در يك سخنرانى از زهد وساده زيستى مرحوم آيه‏الله حائرى يزدى ياد مى‏كند كه وقتى از دنيا رفت فرزندانش در آن شب، شام نداشتند! [79]

گروه سوم شهيدان: گلگون كفنان راه خدا، ديگر قهرمانان واقعى بشريت اند و به تعبير رسول خدا(ص) به نهايت خير و كمال نايل آمده‏اند: (فَوْقَ كُلِّ ذى بِرٍّ بِرُّ حَتّ ى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فى سَبي لِ الله فَاِذ ا قُتِلَ فى سَب يلِ الله فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرُّ) [80] برتر از هر نيكى، نيكى ديگرى است تا مرد در راه خدا كشته شود؛ وقتى در راه خدا كشته شد، ديگر بالاتر از آن، نيكى نيست. امام خمينى، همواره به گونه‏اى حماسى و عاطفى از آنان تمجيد مى‏كرد و مقامات عالى و عارفانه آنان را باز مى‏گف‏ت و روحيه شهادت طلبى آنان را مى‏ستود و مخاطبان خويش را به گونه‏اى شگفت تحت تاءثير فرهنگ شهادت قرار مى‏داد : من وقتى شما جوان‏ها رإ؛ه‏ه مى‏بينم كه با صداقت، با سلامت روح، فعاليت براى اسلام مى‏كنيد و خودتان را در معرض خطر مرگ قرار مى‏دهيد، مباهات مى‏كنم، افتخار مى‏كنم كه در بين مسلمان‏ها يك همچو جوان‏هاى رشيد متعهد هست! از اين جهت ما نبايد از قدرتمندهايى كه اتكال به خدا ندارند، اتكال به مسلسل دارند، ما نبايد بترسيم، ترس مال آن است كه براى شهادت حاضر نباشد. [81] تجليل بى وقفه امام از شهداى صدر اسلام، شهيدان كربلا بويژه سالار شهيدان، همچنين شهداى والامقامى چون؛ مطهرى، بهشتى، باهنر، رجايى، چمران، مفتح،ها شمى نژاد، شهداى محراب، غفارى، سعيدى و... نشان دهنده عشق و علاقه وافر امام به شهيد و شهادت و بيان كننده ديدگاه او نسبت به مقام رفيع شهداست و اينكه روحيه (شهادت طلبى) رمز پيروزى است: شما پيروزيد براى اينكه ايمان داريد، شما پيروزيد براى اينكه شهادت را در آغوش مى‏گيريد و آنهايى كه از شهادت و از مردن مى‏ترسند، آنها شكست خورده‏اند اگر چنانچه هم لشكر عظيم داشته باشند. شما بر نفس خودتان پيروز شديد، شما جوانان در پشت جبهه و در بين كشور و برادران شما در جبهه، بر نفس خودتان غلبه كرديد و زندگى را زندگى ابدى دانستيد و اين زندگى حيوانى را ناچيز شمرديد، شما الان پيروز هستيد و پيروزى شما مادامى كه اين قدرت نفسانى در شماست، مادامى كه اين ايده الهى در شماست، پيروزيد، چه شكست بخوريد به حسب صورت و به حسب عوامل مادى و چه پيشرفت بكنيد. پيروزى بزرگ اين است كه انسان بر نفس خودش پيروز باشد و بر شيطان خودش غلبه كند و شماها بحمدالله اين طور كه جانفشانى در راه خدا مى‏كنيد، غلبه كرديد بر شيطان خودتان. [82] امام امت، با همه عظمتى كه داشت، خود را در برابر جايگاه با عظمت شهدا مات و متحير مى‏ديد و مى فرمود: درباره شهيد، آن قدر از اسلام و اولياء اسلام، روايات وارد شده بر فضل شهيد كه انسان متحيّر مى‏شود. [83] و در كمال تواضع و فروتنى در برابر شهيدان عظيم الشاءن مى‏فرمايد: رهبر ما آن طفل دوازده ساله‏اى است كه با قلب كوچك خود، كه ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد. [84] گفتنى است كه امام عزيز به كارآيى و نتيجه بخشى اين روش كاملا آگاه بود و به خوبى مى دانست كه طرح الگوهاى صادق و موفقى چون شهدا، در سازندگى روحى مردم بخصوص جوانان بسيار مؤثر و نشاط آور است و مى‏فرمود: ما هر روز مى بينيم اشخاصى را كه مى‏آيند با من صحبت مى‏كنند، مصافحه مى‏كنند، مى‏بينيم كه اشخاصى مى‏آيند و گريه مى‏كنند، مى‏گويند كه براى ما دعا بكن شهيد بشويم، من دعا مى‏كنم كه پيروز باشند وثواب شهيد به آنها داده بشود. [85] همچنين امام بزرگوار به طور صريح از مردم و مخاطبان خود مى‏خواهد كه: اين وصيت نامه‏هائى كه اين عزيزان مى‏نويسند، مطالعه كنيد، پنجاه سال عبادت كرديد و خدا قبول كند، يك روز هم يكى از اين وصيت نامه‏ها را بگيريد ومطالعه كنيد و تفكر كنيد. اين جوان‏هاى ما... الان هم وقتى مى‏آيند از من مى‏خواهند كه دعا كنم كه اينها شهيد بشوند، پايش را از دست داده، عصا زير بغلش هست، لكن گريه مى‏كند و ميخواهد كه دعا كنيم كه شهيد بشود! از اينها يك قدرى تعليم و تعلم پيدا كنيد... همه ما تعليم پيدا كنيم از اين سربازهايى كه در جبهه‏ها دارند جان خودشان را فدا مى‏كنند. [86]


3. تشويق و تكريم بزرگداشت و ارجگذارى انسان‏هاى

دانشمند، خيّر، هنرمند، فداكار، ايثارگر و... در واقع تكريم و تشويق خصايل انسانى و روش بسيار مؤثرى در تربيت و تعليم است كه مورد استفاده حضرت امام خمينى قرار گرفته است و آن مصلح جهانى به تبعيت از قرآن و اولياى گرامى اسلام، پيوسته صاحبان فضايل را تشويق و متربيان خويش را تكريم و احترام مى‏كرد و از اين رهگذر سبب سازندگى روحى و روى آوردن آنان به سوى نيكى‏ها مى‏گشت و به ديگران نيز چنين سفارش مى‏كرد: آنچه خوب است در راديو تلويزيون و مطبوعات باشد، آن است كه براى كشور اثرى داشته باشد؛ مثلا اگر زارعى خوب زراعت كرد و زراعتش خوب بود، شمإ؛ ه‏ه اين شخص را به جاى مقامات كشور، در صفحه كشور، در صفحه اول بگذاريد و زيرش بنويسيد اين زارع چگونه بوده است. اين منتشر بشود، ويا كارمندى خوب كاركرد و يا اگر طبيبى عمل خوبى انجام داد، عكس او را در صفحه اول چاپ كنيد و بنويسيد كه اين عملش چطور بوده است. اين باعث تشويق اطبّا مى‏شود و بيشتر دنبال كار مى‏روند. يا مثلا اگر كسى كشفى كرد، بايد مفصل با عكس و مطلب باشد، يا اگر كسى سارقى را دستگير نمود و يا يك كشاورز يا هنرمند يا جراح كه متاءسفانه نه اسمشان است و نه عكسشان در حالى كه اينها لايقند تا در روزنامه‏ها مطرح شوند، خلاصه بايد اساس، تشويق اشخاصى باشد كه در اين كشور فعاليت مى‏كنند؛ اينها به اين كشور حق دارند، به اين روزنامه‏ها حق دارند، به راديو تلويزيون حق دارند، ولى ماها نسبت به آنها حقّمان كم است. [87]


4. تلقين و تكرار

اين روش نيز در مكاتب تربيتى، از جمله قرآن مجيد، به كار رفته و حضرت امام نيز از آن سود جسته است و مفاهيم بلند اعتقادى و توصيه‏هاى اخلاقى به طور مكرر در بيان و بيانيه‏هاى ايشان تكرار مى‏شد. همچنين بر كارايى و به كارگيرى روش فوق تصريح كرده، مى‏فرمايد: كتابهايى كه براى انسان سازى آمده است مثل قرآن كريم وكتاب‏هائى كه در اخلاق نوشته مى‏شود و مقصود ساختن يك انسان است و ساختن يك جامعه است، به حسب اهميت، هر موضوعى در آنها تكرار شده است. تكرار در قرآن مجيد زياد است و بعضى‏ها خيال مى‏كنند كه اين تكرار چرا؟ و حال اينكه لازم است. يكى از چيزهايى كه براى ساختن انسان مفيد است، تلقين است، انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، بايد آن مسائلى كه مربوط به ساختن خودش است، تلقين كند به خودش، تكرار كند. يك مطلبى كه بايد در نفس تاءثير بكند، با تلقينات و تكرارها بيشتر در نفس انسان نقش پيدا مى‏كند. نكته تكرار ادعيه و تكرار نماز در هر روز چندين دفعه و هميشه اين است كه انسان با گفتن و شنيدن، خود انسان قرائت مى‏كند و مى‏شنود و اين آياتى كه سازنده است مثل سوره مباركه (حمد) كه يك درسى سازنده است، انسان بايد اينها را تكرار كند و تلقين كند و نفس را حاضر كند براى شنيدن. انسان خودش كه يك مطلبى مى‏گويد، سامع يك دفعه مى‏شنود و در قلبش هم وارد مى‏شود لكن گوينده، اول در قلبش نقش مى‏بندد، بعد او را مى‏گويد و بعد مى‏شنود و بعد باز در قلبش وارد مى‏شود. تلقين از امورى است كه لازم است. اينكه من در بعضى از مسائل، براى دوستان دائما يك مطلب را تلقين مى‏كنم و اظهار مى‏كنم، براى اين است كه مطلب مهم است ساختن يك جامعه است، ساختن يك ملت است و تا ساخته نشود يك ملت و يك جامعه، نمى‏تواند به آن مقاصد عاليه‏اى كه دارد برسد و لهذا مسائل مهم را بايد تكرار بكنند، گويندگان تكرار بكنند و شنوندگان هم خودشان به خودشان تلقين بكنند تا ان‏شاء الله تاءثير بكند در نفس. [88]


5. دعا و مناجات

چنانكه پيشتر گذشت، هدف غايى تربيت، سازندگى و پرورش روحى انسان و سرانجام تقرب الى‏الله است و روش د خلوت با خدا و راز و نياز با خالق بى‏نياز، تاءثيرى شگرف و فورى در رسيدن به اين هدف دارد، به همين دليل از سوى اولياى اسلام بسيار بدان سفارش شده است و امام راحل نيز از آن به عنوان مطمئن‏ترين روش تربيتى استفاده كرده، مى‏فرمايد: اى عزيز! فكرى كن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله خلاصى از براى خود پيدا كن و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر و در شب‏هاى تاريك با تضرع و زارى از آن ذات مقدس تمنّا كن كه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس تا ان‏شاءالله غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گردانى و جنود شيطان را از آن بيرون كنى و خانه را به دست صاحبش دهى تا سعادت‏ها و بهجت‏ها و رحمت‏هاى خداوند به تو عطا فرمايد كه تمام چيزهايى كه شنيدى از وصف بهشت و حور و قصور، پيش آنها چيزى نباشد! [89] و در سخنى ديگر مى‏فرمايد: اين ادعيه، انسان را از اين ظلمت بيرون مى‏برد، وقتى كه از اين ظلمت بيرون رفت، انسانى مى‏شود كه كار مى‏كند اما براى خدا؛ شمشير مى‏زند براى خدا؛ مقاتله مى‏كند براى خدا؛ قيامش براى خداست. .. همين ادعيه و همين خطبه‏هاى نهج‏البلاغه و همين مفاتيح الجنان و همين كتاب‏هائى كه ادعيه هستند، همه كمك انسانند براى اينكه او را آدم كنند، وقتى كه آدم شد، به همه اين مسائل عمل مى‏كند. [90] امام امت، ضمن اينكه خود از راه دعا به مقامات و معارف بلندى دست يافته بود و حتى آخرين ساعات عمر شريفش را نيز با عبادت و دعا و ذكر خدا سپرى كرد، چنين روشى را براى همه و در همه حال مفيد و مؤثر مى دانست و مى فرمود: در هر حال، از خداى مهربان، در هر وقت خصوصا در خلوات، با تضرع و استكانت و عجز و مذلّت بخواه كه تو را هدايت كند به نور توحيد، قلب تو را منور كند به بارقه غيبى يك بينى و يك پرستى، تا از همه عالم وارهى و همه چيز را ناچيز دانى و با تضرع از آن ذات مقدس خواهش كن كه اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدايت فرمايد به طريق خلوص و ارادت. [91] امام، احياگر ارزش‏هاى اخلاقى اگر مجموعه انديشه، عمل و اوصاف آدمى را به درختى تشبيه كنيم، ريشه و ساقه آن را افكار (عقايد)، شاخ و برگش را اعمال و ثمره‏اش را اخلاق تشكيل مى‏دهد و پيداست كه ميوه سالم همواره بر درختى پيدا مى‏شود كه ريشه و ساقه و شاخه سالم داشته باشد، به همين دليل اولياى الهى نخست به تصحيح عقايد مردم مى‏پردازند و در پرتو آن، اعمال و اخلاق آنان را نيز تنزيه و تهذيب مى‏نمايند تا به (تزكيه) كه هدف نهايى بعثت انبيا است، نايل گردند. جامعه آرمانى اسلام بر علم و حكمت و اخلاق بنياد مى‏شود. چنان كه حضرت ابراهيم و اسماعيل (ع) هنگام تجديد بناى كعبه شريف از خداوند چنين خواستند: (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اَّيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ...) [92] پروردگارا در ميان ايشان، پيامبرى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنها بخواند و آنان را كتاب و حكمت بياموزد و تربيت كند. دعاى معماران كعبه، مستجاب و بزرگ‏ترين پيامبر الهى، حضرت محمد(ص) به همراه كامل‏ترين برنامه‏هاى تربيتى مبعوث گشت و در زمان خود بهترين نمونه‏ها از انسانهاى تربيت شده در تاريخ را به جامعه بشرى ارائه داد. پس از آن حضرت نيز چنين وظيفه‏اى در درجه نخست بر عهده جانشينان بر حق آن بزرگوار و سپس بر دوش د علماى ربانى گزارده شد، چنانكه خود فرمود: (اَلْعُلَم اءُ وَرَثَةُ الاَْنْبِي اءِ) [93] دانشمندان، وارثان پيامبرانند. حضرت امام خمينى (ره)، از زمره آن عالمان والامقام و وارثان پيامبر بود كه در قرن بيستم، پرچم اسلام راستين را دوباره در جهان به اهتزاز درآورد و در دنياى كفر زده سخن از خدا و پيامبر و معاد و معنويت گفت و در تاريكى‏هاى ماده پرستى، چراغ تهذيب و فضايل را برافروخت و پيامبر وار به تربيت و تهذيب انسان‏ها پرداخت؛ اين كار چشم عالميان را به خود متوجه و خيره كرد! امام راحل پيش از آنكه رهبرى سياسى جهان اسلام را به دست گيرد؛ رهبر اخلاقى و تربيتى بود و بيش از آنچه در صحنه سياست به مردم آموخت، در صحنه تعليم و تربيت آموزش داد و در واقع امام مجدد عظيم الشاءنى بود كه عقائد و اخلاق صحيح انسانى را در جهان معاصر احيا كرد و معنويت و خودسازى و رابطه با خدا را حياتى دوباره بخشيد. محاسبه همه جانبه و كافى پيرامون احياگرى فكرى و اخلاقى آن عارف سفر كرده، از عهده ما خارج است. آنچه در اين فصل مى آوريم، بخشى بس اندك از آن كار بس سترگ است كه در حد گنجايش جزوه حاضر در محورهاى خودسازى، معمار اسلام، نفس مسيحايى، همت عالى، نقش محورى و طراحى بنيادين بيان مى‏شود.

1. خودسازى چنانكه پيشتر ياد كرديم، (ديگر سازى) منهاى (خودسازى) بسان (آب درها ون كوفتن) يا (خشت بر دريا زدن) است! و انسان فاقد اخلاقى كه بر كرسى تدريس اخلاق نشيند، در واقع به انهدام آن همت گمارده و به طور قطع ديگران را به سقوط اخلاقى سوق خواهد داد. امام خمينى خود در اين باره مى‏فرمايد: اگر نفوس تزكيه نشده و تربيت نشده وارد بشوند در هر صحنه؛ در صحنه توحيد، در صحنه معارف الهى، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سياست، در هر صحنه‏اى كه وارد بشود اشخاصى كه تزكيه نشدند و تصفيه نشدند و از اين شيطان باطن رها نشدند، خطر اينها بر بشر، خطرهاى بزرگ است. [94] من گمان مى‏كنم كه آن چيزى كه به اسلام، بيشتر از همه چيز ضرر زده است، عدم تربيت صحيح است و تحقق پيدا نكردن تهذيب و اخلاق اسلامى است. اگر شما در طول تاريخ اسلام، بلكه همه انبيا توجه كنيد و البته توجه داريد آن قدرى كه اسلام از اين اشخاص منحرف و غير مهذب، صدمه خورده است و تمام اديان صدمه ديده‏اند، از هيچ چيز ديگر نديده‏اند. [95] امام عزيز با چنين ديدگاهى، نخست به تهذيب و تربيت خويش همّت گماشت تا توانست معلم و ميداندار تهذيب و تربيت گردد. ايشان خود به سالكان راه چنين رهنمود مى‏دهد: هان اى نفس خسيس و اى دل غافل ! از خواب برخيز و در مقابل اين دشمنى كه سالهاست تو را افسار كرده و در قيد اسيرى درآورده و به هر طرف مى‏خواهد مى‏كشاند و به هر عمل زشتى و خلق ناهنجارى دعوت مى‏كند و وادار مى‏نمايد، قيام كن و اين قيود را بشكن و زنجيرها را پاره كن و آزادى خواه باش و ذلت و خوارى را بر كنار گذار و طوق عبوديت حق جل جلاله را به گردن نه كه از هر بندگى و عبوديتى وارهى و به سلطنت مطلقه الهيه در دو عالم نايل شوى. [96] به حق بايد گفت: آن امام عظيم الشاءن خود به چنين مقامى نايل شده و در صحنه‏هاى جهاد اكبر همه رذايل اخلاقى را از خود دور ساخته و خويشتن را به فضايل اخلاقى آراسته بود. آيت الله خاتم يزدى در اين باره مى‏گويد: حضرت امام به قدرى ابعاد مختلف و جهات گوناگون دارد كه انسان نمى‏داند چه جهتى را مورد بحث قرار دهد. انسان هنگامى كه مى‏خواهد درباره امام صحبت كند به ياد حضرت امير المؤمنين (ع) مى‏افتد كه مى گويند او (مجمع اضداد) است، يعنى داراى صفات متضاد. اگر با دقت، نظرى به زندگانى پربار امام خمينى بيفكنيم ابعاد گوناگون انسانى را در وجود او مى‏يابيم؛ در عبادت و راز و نياز به درگاه خداوند ذوالجلال اولين عابد است و درمقام زهد، پارساترين مردم، و در مقام علم، سرآمد ديگران، پرعاطفه ترين مردم نسبت به بندگان خدا و خشن‏ترين آنان در برابر ستمگران و ظالمان. با يتيمان و فقيران و بى‏نوايان، پدرى رئوف و مهربان و در برابر زورگويان و جباران روزگار، آشتى‏ناپذير. [97]

2. معمار اسلام امام صادق (ع) درباره چهار تن از اصحاب خود، به نام‏هاى محمدبن مسلم،ابوبصير، بريد و زراره فرمود: (لَوْ لا ه ؤُلا ءِ انْقَطَعَتْ اث ارُ النُّبُوَّةِ وَ انْدَرَسَتْ) [98] اگر اينان نبودند، آثار نبوت قطع و كهنه مى‏گشت. سخن گهربار پيشواى ششم تا حدّ زيادى بر خدمات دينى و فرهنگى امام راحل (ره) نيز منطبق مى‏شود. ايشان پس از طى مراحل علمى و اخلاقى> و رسيدن به قله‏هاى تقوا و كمالات انسانى به شناسايى و ريشه يابى عوامل سقوط و انحطاط جامعه اسلامى پرداخت و براى احيا و رونق دوباره اسلام، طرحى نو در انداخت و به تعبير آيه‏الله جوادى آملى: امام خمينى (ره)نه تنها مهندس اسلام بود بلكه (معمار اسلام) نيز بود؛ ايشان نه تنها فهميد كه دين چه مى‏گويد، بلكه كوشيد تا دين را از صفحه كتاب به در آورده و در صحنه جامعه پياده كند. امام امت (ره) معمارى بود كه بر اسلوب هندسه اسلام شناسى، ساختمان عظيمى را پى افكنى كرده و به پايان رساند و همه ديوارها و سقف‏هاى آن را چون (بنيان مرصوص) ساخت. [99] امام با خشكاندن ريشه رذايل اخلاقى و مفاسد وجنايت در ايران يعنى حكومت منحوس پهلوى زمينه بارور كردن اخلاق و انسانيت و كرامت و عزت و شرف مردم را براى هميشه فراهم ساخت و به مسلمانان جهان و حتى غير مسلمانان نيز آموخت كه بايد به اصول اخلاقى پايبند بود و از زشتى‏ها گريخت. امام عزيز در واقع يك موج پرشتاب اخلاقى ايجاد كرد كه گرچه مركز آن در ايران اسلامى بود ولى شعاع آن، سراسر دنيا را در نورديد، به فرموده رهبر ژرف انديش انقلاب، حضرت آيه‏الله العظمى خامنه اى: . .. اعتقاد من اين است كه اخلاص و صفاى باطن و رابطه معنوى و پيوند مستحكم بين قلب او و خداى مقلب القلوب موجب شد كه اين مرد بتواند از انزواى ظاهرى خود [ در قبل از انقلاب ] خارج شود و دست نيرومندى براى دگرگون كردن بنياد ارزشهاى مادى در سطح جهان شود. به راستى بنيان ارزشهاى مادى در دنيا لرزيده است !...مسئله اين نيست كه ما چند شرابخانه را در مملكتمان بستيم و نگذاشتيم فلان منكر انجام بگيرد؛ اينها ظواهر كار و پديدارهاى قضيه است؛ عمق كار خيلى ازاينها بيشتر است. به بركت اين مرد، دنيا و ايران تكان خورد. هر چند ما نقش ملت ايران را در انقلاب، نقش اول و درجه يك مى دانيم، اما چه كسى اين ملت را اين گونه هدايت كرد؟ چه كسى اين همه سرچشمه را در آنها به جوشش درآورد و اين همه استعداد را زنده كرد؟ آيا غير از آن روح بزرگ و آن انسان عظيم، كس ديگرى بود؟ عظمت كار او، به ارتباطش با خدا و تهذيب نفس او بر مى‏گردد. امام (ره ) يك انسان مهذب بود. دشمنان داخلى و خارجى او نيز اين ويژگى را قبول داشتند و اعتراف مى‏كردند كه او آدم مؤمنى است. [100]

3. نَفَس مسيحايى چنان كه در سخنان رهبر معظم انقلاب آمد، دوستان و دشمنان امام بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه رهبرى فكرى، سياسى امام، در نوع خود بى‏نظير است و آن پير عارف، در قرن بيستم معجزه آفريده است و پس از ايجاد يك تحول فكرى و فرهنگى در مردم، نظم سياسى ايران، منطقه و دنيا را نيز در هم ريخت و اين قدرت و نفوذ كلام امام از روح پاك و قلب مصفا و دل صيقل يافته آن يگانه روزگار نشاءت مى‏گرفت، پاره تن امام و فيلسوف و اسلام شناس كم‏نظير، شهيد مطرى، در اين باره مى‏گويد: پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصيتى ديگر يافتم. .. فكر مى‏كردم كه روح تشنه‏ام از سرچشمه زلال اين شخصيت سيراب خواهد شد... درس اخلاقى كه وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مى‏شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود نه اخلاق به مفهوم خشك علمى مرا سرمست مى‏كرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه اى اين درس مرا آنچنان به وجد مى‏آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد، خودم را شديداً تحت تاءثير آن مى‏يافتم، بخش مهمى از شخصيت فكرى و روحى من در آن درس و سپس در درس‏هاى ديگرى كه طى دوازده سال از آن استاد الهى فرا گرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مى‏دانم. به راستى كه او (روح قدسى الهى) بود! [101]امام راحل با دم مسيحايى و روح قدسى الهى، انقلابى اخلاقى در حوزه وميان مردم به وجود آورد و تداعى كننده تحول عميقى بود كه توسط انبيا و اولياى الهى انجام مى‏گيرد. در واقع بايد گفت: امام نيز همانند اسلاف صالح خويش از تاءييدات روح القدس برخوردار شد كه: فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مى‏كرد و از اين رهگذر دل‏هاى پاك و مستعد شاگردان و يارانش را به سوى خدا متمايل ساخت و بيشتر آنان در زمره علماى ربانى قرار گرفتند و افكار و انديشه و اخلاق امام را كه همان معارف اسلام ناب محمدى (ص) بود در ميان مردم منتشر ساختند. مركز و منشاء همه اين تحولات عميق همان روح قدسى و نفس گرم و دم مسيحايى آن عارف خداجو بود كه به گفته شهيد بزرگوار آيه‏الله صدوقى (ره): زمانى هم ايشان (امام) در مدرسه فيضيه، عصرهاى پنج شنبه و جمعه يك درس اخلاقى را شروع كرد و معلوم شد كه اخلاق گفتنش هم تقريبا نمونه اى از اخلاق انبيا و اوليا و ائمه طاهرين بود. [102] شاگرد ديگر امام، مرحوم آيه‏الله ربانى املشى نيز مى گويد: امام تاءثير نفس عجيبى داشت؛ وقتى مباحث اخلاقى را به ميان مى‏كشيدند اغلب شاگردان ايشان منقلب مى‏شدند و اشك‏هاى شان جارى مى‏شد. گاه بعضى با صداى بلند گريه مى‏كردند. [103]

4. همّت عالى امام راحل (ره) از ديدى وسيع، عزمى آهنين و همّتى عالى برخوردار بود و هرگز در تعليم و تعلّم، نشر اسلام، تهذيب نفوس، مبارزه با فساد و ترويج خوبى ها به كم قناعت نكرد و تا آخر عمر به هجوم و پيشروى خود در جبهه كفر و نفاق ادامه داد و سنگرهاى آنان را يكى پس از ديگرى فتح كرد و قصد داشت ريشه ظلم و فساد را بخشكاند و در اين راستا همه توش و توان خويش را به كار بست و چون همتى والا داشت، از هر فرصتى براى انهدام زشتى‏ها و استحكام خوبى‏ها سود مى جست و به تعبير امام على (ع ): (مَنْ كَبُرَتْ هِمَّتُهُ كَبُرَ اهْتِ مامُهُ) [104] هر كس همّتش عالى گردد، اهتمامش نيز رشد مى‏يابد. امام خمينى ريشه همه مفاسد را كه بخشى از آن، مفاسد اخلاقى بود رژيم غاصب و ستمگر پهلوى مى‏دانست و عقيده داشت تا حكومتى فاسد بر جامعه حكمفرما است، برخورد با مفاسد اخلاقى مبارزه با معلول و كارى روبنايى است كه چندان ثمرى ندارد و آثارش ناپايدار است. از اين رو تصميم گرفت نخست (ام‏الفساد) را نابود كند، سپس بر ويرانه‏هاى رژيم فاسد، كاخ آرمانى خويش را بنا كند تا در آن انديشه و اعمال و اخلاق صحيح شكوفا شود و رشد يابد. از اين رو در ابتداى مبارزه مقدس خود اعلام داشت: من مصمم هستم كه از پا ننشينم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم و يا در پيشگاه مقدس حق تعالى با عذر وُفود [105] كنم. شما هم اى علماى اسلام مصمم شويد و بدانيد پيروزى با شماست. [106] همين طور آن امام عظيم الشاءن، در فكر و عمل، سياست را عين ديانت و ديانت را عين سياست مى‏دانست. اخلاق را وارد سياست كرد و سياست را به اخلاق گره زد و اخلاق را در همه صحنه‏هاى زندگى مردم وارد ساخت و كشور را به صورت يك كلاس اخلاق درآورد. چنانكه مى‏فرمود: اسلام احكام اخلاقى‏اش هم سياسى است؛ همين حكمى كه در قرآن هست كه مؤمنين برادر هستند، [107] اين حكم اخلاقى است، يك حكم اجتماعى، يك حكم سياسى، اگر مؤمنين، طوايف مختلفه‏اى كه در اسلام هستند و همه مؤمن به خدا و پيغمبر اسلام هستند، اينها با هم برادر باشند، همان طورى كه برادر با برادر نظر محبت دارد، همه قشرها با هم نظر محبت داشته باشند، علاوه بر اينكه يك اخلاق بزرگ اسلامى است و نتايج بزرگ اخلاقى دارد، يك حكم بزرگ اجتماعى است و نتايج بزرگ اجتماعى دارد. [108]

5. تهذيب انسان‏ها نفوذ كلام، تلاش و كوشش علمى و تربيتى امام و سعه وجودى آن ابرمرد تاريخ در همه زمينه‏ها بى نظير بود. ولى آن بزرگوار به خوبى مى دانست كه روح بزرگ و حماسى او روزى قفس تن را رها و به سوى ملكوت پرواز خواهد كرد. از اين‏رو مى‏بايست همه دلسوختگان اسلام و انسان را فرا مى‏خواند تا در تجديد بناى فضايل اخلاقى و آراستن و حفاظت از آن شركت جويند و اين بنيان مرصوص را براى هميشه در ميان جامعه، فعال و پررونق نگه دارند. به همين دليل امام عزيز به طور مرتب و پيگير، همه اقشار ملت را به مراعات اخلاق اسلامى و فراگيرى علوم الهى فرا مى‏خواند و از آنان مى‏خواست تا در عمل، مجرى احكام اسلامى باشند و بدين‏گونه انسان‏هاى ى را تربيت كرد كه بتوانند مسؤوليت‏هاى مهم حوزوى و نيز حكومتى را در كشور اسلامى بر عهده گيرند و پس از ارتحال آن رهبر فرزانه بر اركان حوزه علميه و حكومت خللى وارد نگردد. در بين توصيه‏هاى امام (ره)، سفارش به (تهذيب و خودسازى)، توصيه‏اى محورى بود. امام امت پيش از انقلاب با چنين انديشه و آرمانى به كانون معارف دين و اخلاق چنين رهنمود مى‏داد: حوزه هاى علميه، همزمان با فراگرفتن مسائل علمى، به تعليم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نيازمند است، راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامه‏هاى اخلاقى و اصلاحى، كلاس د تربيت و تهذيب، آموختن معارف الهيه كه مقصد اصلى بعثت انبيا عليهم السلام مى‏باشد، بايد در حوزه‏ها رايج و رسمى باشد... خوب است فقهاى عظام و مدرسين عالى مقام، كه مورد توجه جامعه علميه مى باشند، در خلال درس و بحث به تربيت و تهذيب افراد همت گمارند و به مسائل اخلاقى بيشتر بپردازند. محصلين حوزه‏ها نيز لازم است در كسب ملكات فاضله و تهذيب نفس كوشش كرده، به وظايف مهم و مسؤوليتهاى خطيرى كه بر دوش آنان است، اهميت دهند. [109] آن رهبر فرزانه و دورانديش، نيك مى دانست كه رونق بازار فضايل اخلاقى در ابعاد گوناگون زندگى فردى و اجتماعى نياز به پشتكار جدى و پيگير دارد و بايد دلسوختگان در امتداد زمان به اين مهم قيام كنند و حتى از خون و جان خويش مايه گذارند.

از اين‏رو مى‏فرمايد: آنهايى كه با مركب خون، طومار حمايت از ما را امضا مى‏كنند و با سر و جان، دعوت انقلاب را لبيك مى‏گويند و به يارى خداوند، كنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت. .. من دست و بازوى همه عزيزانى را كه در سراسر جهان، كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمين را نموده‏اند، مى بوسم و درودهاى خالصانه خود را به همه غنچه‏هاى آزادى و كمال نثار مى‏كنم. [110]

6. مبارزه با رذايل از سيره و سخن امام راحل (ره)چنين بر مى‏آيد كه به انهدام و نابودى رذايل اخلاقى نيز عنايتى خاص مبذول مى‏داشت و با همه مفاسد و زشتى‏ها به طور پى‏گير مبارزه مى‏كرد و اعتقاد داشت كه: اعمال سيّئه تاءثيرش در قلب بسيار زودتر و شديدتر است؛ زيرا كه انسان چون وليدهعالم طبيعت است و قواى شهوت و غضب و شيطنت با او قرين و متصرف در او هستند چنانچه در حديث وارد است؛ (اِنَّ الشَّيْط انَ يَجْرى مَجْرَى الدَّمِ مِنْ بَنى آدَمَ) [111] لهذا وجهه [ توجه ] قلببه مُفسدات و امور موافقه با طبيعت است و به مختصر مددى از خارج، چه از جوارح انسانيباشد يا خارج از آن، مثل مصاحب و رفيق زشت و بدخلق، در قلب، اثر شديد واقع شود). [112] انگيزه اصلى مبارزه با طاغوت و استكبار جهانى، پيش از انقلاب و پس از پيروزى نيز مبارزه پى‏گير و اساسى با مفاسد بوده و هست و حضرت امام به طور مرتب آن را گوشزد مى‏كرد. به طور مثال، امام در اوج مبارزه و حدود دو ماه قبل از پيروزى، در اين باره مى‏فرمايد: تمام برنامه‏هائى كه اينها (رژيم شاه) درست كرده‏اند، برنامه‏هاى فرهنگى، برنامه‏هاى هنرى، هر چه درست كرده‏اند استعمارى است؛ مى‏خواهند اينها جوان‏هاى ما را يك جوان‏هاى ى بار بياورند كه به درد آنها بخورند نه بدرد مملكت خودشان بخورند يا فاسد بشوند... آنقدرى كه مراكز فساد در تهران هست الان بيشتر از كتابخانه است، بيشتر از مراكزى است كه براى تعليم و تربيت است براى اين است كه مى‏خواهند اين جوان‏ها به طرق مختلفه يا بيكاره و بى‏عار بار بيايند كه ديگر در مقابل اين استفاده جوهاى خارجى نتوانند كارى بكنند يعنى بى تفاوت باشند نسبت به آنها و اين جوان‏هائى كه ترياكى بار آمده‏اند، هروئينى بار آمده‏اند، شارب الخمر هستند، قمار باز شده‏اند، در مراكز فساد و فحشا رفتند، اينها ديگر همان عياشى‏ها را تمام مقاصد خودشان مى دانند و عالم هر چه بشود، آنها بى‏تفاوتند... [113] امام با مقايسه ميان مفاسد اخلاقى زمان پهلوى با ديگر مفاسدى كه آنان در مملكت ايجاد كرده بودند مى‏فرمايد: خرابى‏هاى اخلاقى كه در طول سلطنت اين پدر و پسر(رضاخان و محمدرضا پهلوى) در ايران تحقق پيدا كرد و آن فسادهايى كه در اين مملكت پيدا شد و به آن دامن زدند به عنوان ترقّى، به عنوان تعالى، به عنوان تمدن بزرگ، اينها طولانى است تا اينكه ترميم بشود، آن كه از همه چيز به كشور ما صدمه‏اش بيشتر بود، اين بود كه نيروى انسانى ما را خراب كردند. و نگذاشتند رشد بكند، مراكز فساد در شهرها و به خصوص در تهران آنقدر زياد بود و آنقدر تبليغ در كشاندن جوان‏هاى ما به اين مراكز فساد شد و آنقدر راه‏هاى فساد براى جوان‏هاى ما باز كردند و دامن زدند به اينها و كشاندند اينها را در مراكز فساد كه اين خرابى از همه خرابى‏ها بدتر بود. خرابى‏هاى مادى جبرانش آسان تر از خرابى‏هاى معنوى است. [114]

7. تعيين وظايف حوزه‏هاى علميه، دانشگاه‏ها و مدارس، پدران و مادران، هنرمندان، نويسندگان و شاعران، صدا و سيما، برخى سازمان‏هاى دولتى و خصوصى و... هر يك، بخشى از نياز فرهنگى، علمى و اخلاقى جامعه را برآورده مى‏سازند. امام راحل با شناخت عميقى كه از متوليان فرهنگى جامعه داشت، در سخنان و بيانيه‏ها و رهنمودهاى خويش، وظايف و مسؤوليت‏هاى خطير هر يك از گروههاى ياد شده را بيان مى‏كرد و راهنمايى‏هاى لازم را ارائه مى‏داد كه در نهايت به انسجام و يكپارچگى و همسو شدن محافل فرهنگى مملكت مى انجاميد كه ثمره آن آفرينش فضاى مناسب فرهنگ سالم، زدودن مفاسد، تعالى مكارم و رشد و بالندگى جامعه بود. در اينجا به برخى از رهنمودهاى امام راحل به اقشار ياد شده اشاره مى‏كنيم. روحانيان متوليان اصلى تهذيب و تربيت دينى و اخلاقى جامعه اسلامى، حوزه هاى علميه و عالمان خود ساخته‏اى هستند كه خود از دنيا و رذايل آن بريده، در وادى نور و معنويت گام نهاده و مسير (قرب الى اللّه) را طى مى‏كنند و در گفتار و عمل، راه سير و سلوك به سوى خدا را به امت اسلام مى آموزند. امام عزيز كه خود جلودار اين قشر عظيم و مقدّس بود از ياران همراه چنين مى‏خواهد: شما كه امروز در اين حوزه‏ها تحصيل مى كنيد و مى‏خواهيد فردا رهبرى و هدايت جامعه را به عهده بگيريد، خيال نكنيد تنها وظيفه شما ياد گرفتن مشتى اصطلاحات مى‏باشد، وظيفه‏هاى ديگرى نيز داريد. شما بايد در اين حوزه‏ها خود را چنان بسازيد و تربيت كنيد كه وقتى به يك شهر يا ده رفتيد، بتوانيد اهالى آنجا را هدايت كنيد و مهذب نماييد. از شما توقع است كه وقتى از مركز فقه رفتيد، خود مهذب و ساخته شده باشيد تا بتوانيد مردم را بسازيد و طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربيت كنيد. اما اگر خداى نخواسته در مركز علم، خود را اصلاح نكرديد، معنويات كسب ننموديد، به هر جا كه برويد، العياذبالله، مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانيت بدبين خواهيد كرد. [115] امام بزرگوار، تهذيب و خودسازى و تقواپيشگى را اساس كار حوزه‏هاى علميه مى دانست و اعتقاد داشت كه آنان با تهذيب و تقوا مى‏توانند به وظيفه خويش عمل كنند و پيش از پذيرش هر مسؤوليتى نخست بايد به تهذيب خويش بپردازند؛ رذايل اخلاقى را از خود دور سازند و فضايل را كسب نمايند سپس با زاد و توشه تقوا به راهنمايى و هدايت مردم همت گمارند. از اين‏رو در نخستين روزهاى پيروزى انقلاب كه به رهبرى روحانيت به سامان رسيده بود به آنان فرمود: حوزه‏هاى علميه همه بيدار شوند، هر جا هستند! امروز روزى نيست كه حوزه‏هاى علميه مثل سابق عمل كنند. سابق وضع ديگرى داشت، حالا وضعى ديگر. حوزه‏هاى علميه بيدار باشند، تقوا را تقوا را تقوا را نصب العين خود قرار بدهيد. فضلا، طلاّب علوم دينيه! تقوا، تقوا، تنزيه نفس، مجاهده با نفس. يك مجاهد با نفس مى‏تواند بر يك امّت حكومت كند، مجاهده كنيد، تهذيب كنيد حوزه‏هاى خودتان را. [116] همچنين امام در طول ده سال زعامت و رهبرى همواره روحانيون را به تقوا و خودسازى و دورى از آلوده شدن به مظاهر مادى و دنيا پرستى سفارش مى‏كرد و ضمن تمجيد و تكريم از علماى ربانى به نكوهش روحانى نمايان و دين فروشان و درباريان مى‏پرداخت. فرهنگيان دست اندركاران امر آموزش و پرورش كشور، از مربيان كودكستان‏ها تا اساتيد دانشگاه‏ها، نقشى مستقيم در اصلاح يا انحطاط اخلاق و تربيت جامعه دارند. امام راحل، نسبت به جامعه فرهنگى عنايتى خاص داشت و تلاش مى‏كرد اين قشر ارزشمند و زحمت كش را به وظيفه خطير خود و اصول و اسلوب صحيح تعليم و تربيت بيش از پيش آشنا سازد. تقرب به خدا، روى آوردن به معنويات، اعتماد به نفس، تهذيب و خودسازى، تقوا و اخلاص، مبارزه با غربزدگى و... از جمله سفارش‏هاى امام عزيز به فرهنگيان و دانشگاهيان بود تا با چنين دستمايه‏هاى ى به تربيت ملت بپردازند و نقش اصلى خويش را در سعادت جامعه ايفا كنند. دانشجويان ما بايد خودشان اول توجه بكنند كه رفتار خودشان، كردار خودشان، گفتار خودشان، همه اينها منطبق با موازين اسلامى و اخلاقى باشد تا اينكه اگر مردم را دعوت كرديد به اسلام، و بايد هم دعوت بكنيد، حرف شما مخالف با عمل شما نباشد خودتان يك وضعى نداشته باشيد كه وقتى بگوييد، مسخره كنند كه آقا خودش فلان است و ما را دعوت به چه مى‏كند! [117] اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد، خدمتگزار ملت اسلامى باشيد و اسير در دست ابرقدرت‏ها و آنها كه پيوند با ابرقدرت‏ها دارند، نباشيد، بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه مربوط به دانشگاه هستند وهمه آنها كه مربوط به فيضيه هستند در راءس برنامه‏هاى تحصيلى‏شان برنامه اخلاقى و برنامه‏هاى تهذيبى باشد تا فرآورده‏هاى آنها امثال مرحوم مطهرى رحمةالله عليه را به جامعه تسليم كند و اگر خداى نخواسته بر خلاف باشد آن وقت، افراد مقابل اين افراد را به جامعه مى‏فرستد و اينها جامعه را به فساد مى‏كشند و مردم را به اسارت! [118] امام راحل براى مراكز تعليم و تربيت نيز اهميتى بسزا قائل بود و تاءكيد مى‏كرد كه اين گونه مراكز از پليدى‏هاى اخلاقى و سياسى پاك شود تا فارغ التحصيلان آنها انسان‏هائى مهذب، مستقل و كارآمد بار بيايند، چنانكه در وصيت نامه سياسى الهى خود نوشت: از توطئه‏هاى بزرگ آنان، چنانچه اشاره شد و كرارا تذكر داده‏ام، به دست گرفتن مراكز تعليم و تربيت، خصوصا دانشگاهها است كه مقدرات كشورها در دست محصولات آنهاست. .. در دانشگاه نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهاى خودى منحرف كنند و به سوى شرق يا غرب بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هر چه مى‏خواهند، آنجام دهند.. ..بر همه ما لازم است با متصديان كمك كنيم و براى هميشه نگذاريم دانشگاه‏ها به انحراف كشيده شود و هر جا انحرافى به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن كوشيم و اين امر حياتى بايد در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان دانشگاه‏ها و دانشسراها انجام گيرد كه نجات دانشگاه از انحراف، نجات كشور و ملت است. [119] از امور بسيار با اهميت و سرنوشت ساز مسئله مراكز تعليم و تربيت، از كودكستان‏ها تا دانشگاه‏ها است كه به واسطه اهميت فوق العاده‏اش تكرار نموده و با اشاره مى‏گذرم، بايد ملت غارت شده

بدانند كه در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام، ضربه مهلك زده است، قسمت عمده‏اش از دانشگاه‏ها بوده است؛ اگر دانشگاه‏ها و مراكز تعليم و تربيت ديگر با برنامه‏هاى اسلامى و ملى در راه منافع كشور

به تعليم و تهذيب و تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان جريان داشتند، هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمريكا و شوروى فرو نمى‏رفت و هرگز قراردادهاى خانه خراب كن، بر ملت محروم غارت زده تحميل نمى‏شد و هرگز پاى مستشاران خارجى به ايران باز نمى شد و هرگز ذخاير ايران و طلاى سياه اين ملت رنج ديده در جيب قدرتهاى شيطانى ريخته نمى‏شد.... اگر شخصيت‏هاى پاكدامن با گرايش اسلامى و ملى به معناى صحيحش نه آنچه امروز در مقابل اسلامى عرض اندام مى‏كند از دانشگاه‏ها به مراكز قواى سه‏گانه راه مى‏يافت، امروز ما غير امروز و ميهن ما غير اين ميهن (بود).... [120] خانواده كانون خانواده، نخستين و مؤثرترين مركز تربيتى است و آن اندازه كه كودك از محيط خانه و اعضاى خانواده تاءثير مى‏پذيرد به ندرت از جاهاى ديگر اثر مى‏پذيرد و مى‏توان گفت شخصيت آينده فرد و به تعبير قرآن (شاكله) افراد، در خانواده شكل مى‏گيرد و بخصوص پدر ومادر نقش اول را در تكوين شخصيت و تربيت فرد ايفا مى‏كنند. با توجه به چنين اهميتى، امام امت در بسيارى از موارد، خانواده‏ها را به نقش ارزنده و منحصربه فردشان آگاه مى‏ساخت و مسؤوليت خطيرشان را در تهذيب و تربيت فرزندان گوشزد مى‏كرد و اعتقاد داشت: نقش خانواده و خصوص مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان، بسيار حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمايت پدران متعهد به طور شايسته و با آموزش صحيح، تربيت شده و به مدارس فرستاده شوند، كار معلمان نيز آسان‏تر خواهد بود. اساسا تربيت از دامان پاك مادر و جوار پدر شروع مى‏شود و با تربيت اسلامى و صحيح آنان، استقلال و آزادى و تعهد به مصالح كشور پايه‏ريزى مى‏شود. [121] امام راحل نقش بسيار مؤثر و ارزنده مادر را در تربيت فرزند در رديف پيامبران الهى مى‏داند و در تبيين آن مى‏فرمايد: انبيا آمده‏اند كه انسان بسازند، انبيا ماءمورند كه افرادى را كه بشر هستند و با حيوانات فرق ندارند، اينها را انسان كنند، تزكيه كنند، شغل انبيا همين است بايد شغل مادرها هم همين باشد نسبت به بچه‏هائى كه در دامنشان است و با اعمالشان آنها را تزكيه كنند. در دامن مادر، بچه‏ها بهتر تربيت مى‏شوند تا در پيش استادان، علاقه‏اى كه بچه به مادر دارد به هيچ كس ندارد و آن چيزى كه از بچگى از مادر مى‏شنود در قلبش نقش مى‏بندد و تا آخر همراهش است. مادرها بايد توجه به اين معنى كنند كه بچه‏ها را خوب تربيت كنند، پاك تربيت كنند، دامن‏هاى شان يك مدرسه علمى و ايمانى باشد و اين يك مطلب بسيار بزرگى است كه از مادرها ساخته است و از كسى ديگر ساخته نيست. آنقدرى كه بچه ازمادر چيز مى‏شنود، از پدر نمى‏شنود؛ آنقدرى كه اخلاق مادر در بچه كوچك نورس تاءثير دارد و به او منتقل مى‏شود از ديگران عملى نيست. مادرها مبداء خيرات هستند و اگر خداى نخواسته مادرانى باشند كه بچه‏ها را بد تربيت كنند مبداء شرّند. يك مادر ممكن است يك بچه را خوب تربيت كند و آن بچه يك امت را نجات بدهد و ممكن است بد تربيت كند و آن بچه موجب هلاكت يك امت بشود. [122] در سخنان شيواى ديگرى به فلسفه اين تاءثير پذيرى اشاره كرده مى‏فرمايد: اول مدرسه‏اى كه بچه دارد دامن مادر است. مادرِ خوب، بچه خوب تربيت مى‏كند و خداى نخواسته اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان دامن مادر منحرف بيرون مى‏آيد و چون بچه‏ها آن علاقه‏اى كه به مادر دارند به هيچ كس د ندارند و در دامن مادر كه هستند تمام چيزهايى كه دارند، آرزوهايى كه دارند خلاصه مى‏شود در مادر و همه چيز را در مادر مى‏بينند. حرف مادر، خُلق مادر، عمل مادر در بچه‏ها اثر دارد... اين دامن اگر يك دامن طاهر پاكيزه مهذب باشد، بچه از همين اول كه دارد رشد مى‏كند، با آن اخلاق صحيح و با آن تهذيب نفس و با آن عمل خوب رشد مى‏كند. بچه وقتى در دامن مادرش هست مى‏بيند مادر اخلاق خوش دارد، اعمال صحيح دارد، گفتار خوش دارد، آن بچه از همانجا اعمالش و گفتارش به تقليد از مادر كه از همه تقليدها بالاتر است و به تزريق مادر، كه از همه تزريقها مؤثرتر است، تربيت مى‏شود. [123] ساير مراكز راديو و تلويزيون، مطبوعات، سينما و تآتر، اهل قلم و ساير جوامع فرهنگى نيز سهمى به سزا در تربيت و تهذيب اخلاقى مى توانند داشته باشند و امام راحل به مناسبت‏هاى مختلف و در موقعيت‏هاى گوناگون، آنان را به انجام وظيفه خطير خويش آشنا ساخته و به راه صلاح و صواب رهنمون مى‏كرد. آن حضرت اعتقاد داشت كه: اهميت انتشارات مثل اهميت خون‏هائى است كه در جبهه‏ها ريخته مى‏شود و (مِد ادُ الْعُلَم اءِ اَفْضَلُ مِنْ دِم اءِ الشُّهَد اءِ) دماء شهدا اگر چه بسيار ارزشمند و سازنده است، لكن قلم‏ها بيشتر مى‏توانند سازنده باشند و اصولا شهدا را قلم‏ها مى‏سازند و قلم‏ها هستند كه شهيد پرورند. [124] و پيرامون نقش تربيتى صدا و سيما مى‏فرمود: اهميت راديو تلويزيون بيشتر از همه است؛ اين دستگاه‏ها دستگاه‏هاى تربيتى است، بايد تمام اقشار ملت با اين دستگاه‏ها تربيت بشوند. يك دانشگاه عمومى است. دانشگاه‏ها، دانشگاه‏هاى موضعى است. اين يك دانشگاه عمومى است، يعنى دانشگاهى است كه در تمام سطوح كشور گسترده است. .. بايد اين دستگاه، دستگاهى باشد كه بعد از چند سال تمام اقشار ملت را روشن كند، تمام را مبارز بار بياورد. تمام را متفكر بار بياورد. تمام اينها را مستقل بار بياورد. آزادمنش بار بياورد. از غربزدگى بيرون كند، استقلال به مردم بدهد. [125] امام راحل گاه با يادكرد فساد و بى‏بند و بارى رژيم گذشته و كشورهاى غربى و غير اسلامى، آرمان والاى انقلاب اسلامى را ريشه كن كردن مفاسد و انحرافات و تعالى و رشد اخلاقى و فرهنگى بيان مى‏كرد. و از همه دست اندركاران فرهنگ و هنر دعوت مى‏كرد كه در اين جهاد پيگير و مقدس، صادقانه شركت جويند و در تطهير فكر و قلب و زندگى مردم سهمى را بر عهده گيرند. به عنوان مثال در پيامى كه به مناسبت سالگرد پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى صادر كرد، مى‏فرمايد : رسانه‏هاى گروهى به ويژه صدا و سيما، اين مراكز آموزش و پرورش عمومى مى‏توانند خدمت هاى گرانمايه‏اى را به فرهنگ اسلامى و ايران نمايند. بنگاه‏هايى كه شب و روز در سراسر كشور با آنها تماس سمعى و بصرى دارند، چه مطبوعات در مقالات و نوشتارهاى خود و چه صدا و سيما در برنامه‏ها و نمايشنامه‏ها و انعكاس هنرها و انتخاب فيلمها و هنرهاى آموزنده بايد همت گمارند و بيشتر كار كنند و از گردانندگان و هنرمندان متعهد بخواهند تا در راه تربيت صحيح و تهذيب جامعه، وضعيت تمام قشرها را در نظر گرفته و راه و روش زندگى شرافتمندانه و آزاد منشانه را با هنرها و نمايشنامه‏ها به ملت بياموزند و از هنرهاى بدآموز و مبتذل جلوگيرى كنند. ملت عزيز در طول 50 سال سياه اخير، گرفتار مجلات و روزنامه‏هاى تخريب كننده و فاسد كننده نسل جوان و از آنها بدتر سينماها و راديو تلويزيون بود كه با برنامه‏هاى خود، ملت را به حد وافر در آغوش غرب و غرب زده‏ها غلتانيد و ضررهاى رسانه‏هاى گروهى از خرابى‏هاى توپ و تانك‏ها و سلاح‏هاى مخرب بالاتر و بدتر است. [126] علاوه بر اين، امام بزرگوار، به طور مرتب و پيگير و فراگير، همه اقشار جامعه، مسؤ ولان و ملت ودولت را به رعايت اخلاق اسلامى و دورى از رذايل فرا مى‏خواند واز همه دست اندركاران امور اجرايى، فرهنگى، قضايى، نظامى، اقتصادى و غيره مى خواست كه دست به دست يكديگر بدهند و با برنامه‏هاى كوتاه مدت ودراز مدت، به رشد و تعالى اخلاقى همت گمارند و جملگى در ميدان جهاد اكبر به پيكار با شيطان و نفس اماره و در سنگر تهذيب، از زيباييهاى اخلاقى و ارزش‏هاى متعالى حفاظت كنند و مرزداران عفت و پاكى و طلايه داران نزاهت و معنويت باشند و خود را چنان بسازند كه از مصاديق صالحانى باشند كه از سوى خدا وارثان زمين مى‏گردند و قرآن درباره آنان مى‏فرمايد: (وَنُرِيدُ اءَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اءَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ) [127] مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم. الاُْمِّيِّينَ موجود، اهداف نيز نقطه عطف، ص 43. تنقيح المقال، مامقانى، ج 1، ص 439. برجستگى‏هاى اخلاقى امام (ره) امام خمينى عزيز، به حق، آيينه تمام نماى محاسن و مكارم اخلاقى بود و در سراسر عمر گرانمايه خود كوشيد تا به طور مستمر از هر گونه زشتى و پليدى خود را دور نگه دارد و به فضايل اخلاقى آراسته باشد و همه كسانى كه با امام در ارتباط بوده‏اند اعم از شاگردان، همسر و فرزندان، همكاران، ملت و دوست و دشمن معترفند كه امام فردى متخلق، مؤدب، مخلص، با تقوا و آراسته به صفات نيك و پيراسته از كژى‏هاى اخلاقى بود و دشمنان امام و انقلاب با آنكه در تبليغات خود از كاه كوه مى‏ساختند هرگز نتوانستند حتى يك نقطه منفى در زندگى و اعمال و گفتار آن بزرگوار بيابند در توصيف آن عارف خود ساخته بايد گفت:

يك دهان خواهم به پهناى فلك تا بگويم وصف آن رشك ملك

ور دهان يابم چنين و صد چنين تنگ آيد در فغان اين چنين

اين قدر هم گر نگويم اى سند شيشه دل از ضعيفى بشكند

[128] آنچه در اين فصل بيان مى‏كنيم اندكى از انبوه خوبى‏هاى اخلاقى آن عزيز سفر كرده است كه در ده عنوان بسنده شده است.


جلوه‏هائى از اخلاص امام (ره)

اخلاص يكى از عاليترين مراحل تكامل و سير و سلوك و مايه سعادت و رستگارى انسان است. امير مؤ منان صلوات الله عليه در يكى از سخنان گهربار خويش به آن سفارش كرده، مى‏فرمايد: (وَ اَخْلِصْ لله عَمَلَكَ وَ عِلْمَكَ وَ حُبَّكَ وَ بُغْضَكَ وَ اَخْذَكَ وَ تَرْكَكَ وَ كَلا مَكَ وَ صَمْتَكَ) [129] عمل، علم، دوستى، دشمنى، گرفتن، واگذاشتن، گفتار و خاموشى خود را براى خدا خالص گردان. درگفتارى ديگر اخلاص را از خصلتهاى انسان‏هاى بافضيلت و بزرگ معرّفى كرده، مى‏فرمايد: (اَلاِْخْلا صُ شي مَةُ اَف اضِلِ النّ اسِ) [130] اخلاص خصلت مردم برتر و با فضيلت است.امام راحل رحمةالله عليه، خويشتن را از شائبه‏هاى غيرالهى از قبيل ريا، عجب، كبر و آنچه مانع رسيدن به حقيقت و مايه فساد عمل است، پيراسته بود. اخلاص در تمام وجود و سرتاسر زندگى او عجين شده بود. تمام حركتهاى كوچك و بزرگ او با نام و ياد خدا شكل مى‏گرفت و جز رضاى محبوب به چيزى نمى‏انديشيد.

اخلاص در هدف معيار سنجش و ارزيابى همه اعمال و رفتار آدمى، انگيزه و هدف اوست. به ديگر سخن، خوبى و بدى كارها بستگى به خاستگاه آنها دارد. على عليه السلام مى‏فرمايد: (اَلاَْعْم الُ ثِم ارُ النِّيّ اتِ، اَلنِّيَّةُ اَس اسُ الْعَمَلِ) [131] عمل‏ها نتايج نيّتهاست و نيّت پايه عمل مى‏باشد. اخلاص در انگيزه و هدف به مثابه روح در پيكر اعمال است كه به اعمال شادابى و جهت مى‏بخشد. انگيزه الهى سرچشمه حيات بخشى بود كه درخت پربار و بابركت وجود امام (ره) را زنده نگاه داشت. رهبر معظّم انقلاب آية الله العظمى خامنه اى درمورد شخصيت ايشان مى‏فرمايد: بزرگ‏ترين ستايش براى رهبر عزيز ما همين است كه او را عبدالله يعنى بنده خدا و تسليم اراده پروردگار. .. ياد كنيم . [132] اخلاص امام به مرتبه والايى رسيده بود، او در باره ابراز علاقه شاگردان خود و فعاليت آنها براى مرجعيت ايشان، مى‏فرمود: من راضى نيستم كسانى را كه به من علاقه‏مند هستند، علاقه‏شان از قلب تجاوز نمايد و آن را ابراز نمايند. هر كسى به من علاقه دارد بگذارد در همان محدوده قلب بماند. كسى براى رياست من، حتى يك وجب هم قدم بر ندارد. [133] حجة الاسلام مرتضى تهرانى مى‏گويد: هر كارى ايشان مى‏كردند، انگيزه‏اى جز طلب رضاى خداى متعال يا اطاعت او نداشتند، اين نوع از انگيزه كه از عاليترين انگيزه‏هاى يك مؤمن است در مسير زندگى و حيات طبيعى خودش آنقدر در ايشان صفا و نورانيّت به وجود آورده بود كه فكرشان، ديدشان و تشخيصشان الهى شده بود. [134]


1. اخلاص در گفتار امام (ره)

از مصاديق اين آيه از قرآن كريم است كه مى‏فرمايد: (. .. وَ جَعَلْن ا لَهُمْ لِس انَ صِدْقٍ عَلِيّاً) [135] و سخن نيكو و آوازه بلند به آنها ارزانى داشتيم. گفتار او سرشار از معارف و اخلاص نسبت به حق بوده و در جويندگان حقيقت تاءثيرى بسزا داشت. يكى از شاگردان او مى‏گويد: كلمات ايشان آنقدر دلنشين بود كه گمان ندارم كسى از مستمعين موعظه ايشان، لحظه‏اى از لحظات مواعظ ايشان را فراموش كرده باشد. در بعضى افراد مواعظ ايشان آنقدر جايگير مى شد و در روحشان قرار مى‏گرفت ؛ مثل اينكه هميشه نصب العين آنهاست. .. اثرش در روح مستمعين آنقدر زياد بود كه چهره‏هاى آقايان طلاّب پس از استماع مواعظ ايشان متغيّر مى‏گشت. [136] حضرت امام مقيد بودند اخلاص را به مراتب مختلفه‏اش در خودشان به وجود بياورند كه آورده بودند. اخلاص در عمل، در گفتار و ... كه آنهم مولود اخلاص در تفكر است. ايشان فكرشان و تشخيصشان الهى شده بود. [137]


2. اخلاص در عمل

اخلاص در واقع تصفيه خانه‏اى است كه تمام اعمال انسان بايد از آن بگذرد، تا مورد قبول و رضايت حق قرار گيرد. در حديثى قدسى آمده است: (مَنْ اَشْرَكَ مَعِىَ غَيْرى فى عَمَلِهِ، لَمْاَقْبَلْهُ اِلاّ م اكانَ خالِصاً) [138] هر كس ديگرى را در عمل خود با من شريك قرار دهد، من آن عمل را قبول نمى‏كنم، مگر آنچه كه خالص باشد. امام (ره) وجود مبارك خود را به ياد خدا آراسته بود. خدا همه چيز او و قلبش مالا مال از محبت او بود. اينك به نمونه‏هائى از اخلاص آن امام راحل (ره) در مقام عمل توجه كنيد.

الف: در زمينه تحصيل علم و دانش از همان ابتدا نشان داد كه براى انجام تكليف و وظيفه الهى درس مى‏خواند و هدف او مقام و منصب مرجعيت نيست. حضرت امام عمل به تكليف را وظيفه خود مى دانست و بشدّت از اقدام اطرافيان براى مطرح نمودن خود جلوگيرى مى‏كرد و بارها مى‏فرمود: به خدا سوگند كه من براى مرجعيّت و رهبرى يك قدم برنداشته‏ام ولى اگر به سراغم آمد براساس مسؤوليت آن را رد نمى‏كنم . [139] يكى از شاگردانش مى‏گويد: امام بر يك دوره كتاب (وسيله) سيد ابوالحسن اصفهانى و همچنين بر كتاب (عروة الوثقى) حاشيه داشت. با اينكه ما به منزل ايشان رفت و آمد داشتيم نفهميده بوديم كه ايشان بر اين دو كتاب حاشيه دارند كه اينها در خصوصيات يك كسى كه بخواهد مرجع شود، دخيل است. كسى كه خواستار مرجعيت باشد، حداقل به دوستان نزديكش مى‏فهماند كه اين چنين كتابهاى فقهى را نوشته است. [140]

ب: در امور اجتماعى هميشه سعى داشت كار را براى خدا انجام بدهد و از ريا، خودنمايى و شهرت طلبى نفرت داشت. آيه‏الله صانعى مى‏گويد: صاحب يكى از كارخانجات تهران براى مسجدى كه خودش ساخته بود، از امام تقاضاى مبلغى پول كرد. امام با اكراه پذيرفت، ولى پس از تعيين يك روحانى در هنگام اعزام به او فرمود: وظيفه شما علاوه بر تبليغ و ارشاد اين است كه دو موضوع را از ياد نبريد:

1. در اين مسجد نامى از من برده نشود.

2. برخورد شما با بانى مسجد طورى باشد كه فكر نكند به مال و ثروت او چشم دوخته‏ايم. [141] يكى از يارانش مى‏گويد: خدمت امام رسيديم، حاج آقا مهدى [ شاه آبادى ] به امام عرض كرد فلانى از همدان آمده، اهل مبارزه است، ارادت به شما دارد، الان در قم منزل برادرش است، از اين شخص ديدن كنيد. امام فرمود: حالم مساعد نيست آقاى شاه آبادى اصرار كردند. امام فرمود: اينكه گفتم حالم مساعد نيست، چون تب دارم البته آنقدر تب ندارم كه نتوانم به منزل آن آقا بروم. .. ولى چون نمى‏توان قصد قربت كنم بعد از اينكه شما گفتيد اين آقا چنين كرده و به شما ارادتمند است، به اين جهت نمى‏آيم.

[142] در مبارزه و انقلاب اسلامى تنها آرمان ايشان پياده شدن حكومت اللّه و اجراى كامل برنامه‏هاى اسلام و قرآن بود و تا آخر در اين راه ايستاد. امام در نخستين گام مبارزه و اولين اعلاميه اى كه‏ صادر كرد آيه شريفه ذيل را مبناى راه و روش خود قرار داد: [143] (قُلْ اِنَّما اَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُو الله. ..) [144] بگو: تنها پند من اين است كه براى خدا قيام كنيد. در اوايل مبارزات كه اعلاميه‏هاى متعدد، يكى پس از ديگرى از ايشان صادر مى شد، يكى از علماى تهران پيامى براى ايشان به قم فرستاد كه چون حضرتعالى در عداد مراجع هستيد زيبنده شما نيست كه زياد اعلاميه بدهيد. امام فرمودند: سلام مرا به ايشان برسانيد و بگوييد من نمى خواهم مرجع بشوم مى خواهم به وظيفه‏ام عمل كنم. [145] در هنگامى كه فردى كتابى عليه اسلام و معتقدات مسلمانان به نام اسرار هزار ساله نوشت، هيچ كس جوابى براى اين كتاب ننوشت. امام درس را تعطيل كردند و مشغول به تهيه جوابى براى اين‏ كتاب شدند و بر اثر كار زياد روى اين جواب چشم شريف ايشان ناراحتى پيدا كرد، حاصل زحمت ايشان، كشف الاسرار است. در چاپهاى اوليه امام حاضر نشدند نام مؤ لف بيايد و مى‏فرمودند: من اين كتاب را فقط براى رضاى خدا نوشته‏ام. ... [146]


3. اخلاص در عبادت و ديندارى

بنيانگذار جمهورى اسلامى، در اين ميدان گوى سبقت را از ديگران ربوده بود. او خدا را شناخته و با تمام وجود در مقابل او تسليم بود. در بندگى چيزى را شريك خدا قرار نداد و اعمال و خدمات پرارزش خود را در طبق اخلاص نهاده، به آستان دوست تقديم كرد. او يك عمر در سير و سلوك بود و هيچ گاه آن را به نمايش د نگذاشت. در ابعاد مختلف عبادى از هر جهت نمونه بود و گواه اين مطلب گريه‏هاى عارفانه و خضوع و شب زنده دارى او در برابر خداى بزرگ و انس او با قرآن و دعاها و نوافل است. ولى هيچ گاه حتّى براى يك بار هم ديده و شنيده نشد كه امام خويشتن را بستايد و به صراحت و يا به كنايه به گوشه‏اى از آنچه بر او از سختيها و مرارتها در سير و سلوك معنوى گذشته سخنى به ميان آورد. حتى در برخى از اوقات افرادى كه با امام برخورد كرده‏اند و مى خواستند بگويند كه: بلى ما هم اهل معرفت و دل هستيم، امام خيلى جالب با يك كلمه موفق باشيد به مساءله خاتمه مى‏داد. [147] امام پاسدار واقعى اسلام بود و همه خطرات و صدمات را به جان خريد، تا به آيين اسلام آسيبى نرسد. آيه‏الله العظمى اراكى (ره) در اين زمينه مى‏فرمايد: اين مرد دينى است كه سر تا پا حاضر است حتى براى كشته شدن هم حاضر است. .. همين كتاب كشف الاسرار را كه نوشت از عِرق ديانتى‏اش بود. .. مى‏شود به واللّه قسم خورد كه اين مرد نيك نفس. .. هيچ غرضى در او جز ترويج دين نيست. [148] كار براى خدا و عبوديت الهى راز پيروزى و موفقيت امام بود. رهبر معظّم انقلاب آيه‏الله العظمى خامنه اى مى‏فرمايد:... نقطه اساسى كار او هم، محو در اراده الهى و تكليف شرعى بود. هيچ چيز

غير از اين مطرح نبود. .. عبوديت الهى و عبوديت در مقابل پروردگار و تسليم در مقابل او، كار را براى رضاى خدا كردن، راز اصلى موفقيت‏هاى ملت ما بود و امام ما مظهر كامل اين روحيه بود. .. توفيقات امام در درجه اوّل از اخلاص ايشان ناشى مى‏شد. يعنى در واقع مخلص خدا بود و كار را صرفاً براى خدا انجام مى‏داد و لاغير. [149] يك روز در نوفل لوشاتو، كمتر از 2 كيلو پرتقال خريدم، امام كه پرتقالها را ديدند فرمودند: اين همه پرتقال براى چيست؟ عرض كردم: به خاطر اينكه ارزان بود براى چند روز پرتقال خريدم، امام فرمودند: دو گناه كردى، يك گناه براى اينكه ما نياز به اين همه پرتقال نداشتيم و يكى ديگر اينكه شايد در نوفل لوشاتو كسانى هستند كه تا حالا به علت گران بودن پرتقال نتوانسته‏اند، آن را تهيه كنند. ... [150]


4. اقتصاد و اعتدال:

اقتصاد و اعتدال، معيار زندگى است. تمام امور زندگى بايد بر آن اساس سنجيده و برآورده شود. رعايت ميانه روى اختصاص به مسائل مالى نداشته، بلكه در امور ديگر زندگى نيز كاربرد دارد. خداوند مى‏فرمايد: (َ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً اِل ى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْه ا كُلَّ الْبَسْطِ. ..) [151] دست خود را از روى خسّت بر گردن مبند و آن را به سخاوت تمام مگشاى. بنيانگذار جمهورى اسلامى از استعدادها و امكانات، در حد مطلوب استفاده مى‏كرد و از اسراف و تبذير و افراط و تفريط، سخت جلوگيرى مى‏نمود. او در اين زمينه ملاك روشنى بود كه همگان بايد خود را با او سنجيده و از خط ميانه او منحرف نشوند. زندگى امام در همه ابعاد بر اساس اعتدال تنظيم شده بود. يكى از همراهان امام مى گويد: امام در نوفل لوشاتو از نظر جا در مضيقه بود، صحبت شد منزلى بزرگتر تهيه شود. منزلى در يكى از محله‏هاى خلوت پاريس انتخاب كرديم. بسيار جالب بود جاى وسيعى داشت، منزل آماده شد، امام سؤال كردند: وضع اين منزل چطور است ؟ عرض كرديم در سطح بالاست. امام فرمودند: نه من داخل چنين منزلى كه سطحش بالا باشد نمى‏روم. [152] آيه‏الله امامى كاشانى مى‏گويد: من مى‏ديدم كه زندگى [ امام ] خيلى ساده است و زهد را كه ما چنين معنا مى‏كنيم يعنى: كم مصرف كردن و زياده بهره بردن، مثل عالى‏اش د را بايد [ به ] امام مثال بزنيم. ... [153] همچنين مى‏گويد: آنچه كه در ذهنم مى‏آيد، مثلاً يك عبايى داشتند كه هر سال زمستان ما مى‏ديديم همان عباست، قبا همان قباست، عباى تابستانى همان عباى تابستانى است كه در عين حالى كه همان لباس بود ولى تميز بود. ... [154]


5. آسايش:

توجه به دنيا و آزمندى به تنوع طلبيها و لذت جويى‏هاى آن، تلاش و كوشش فزونترى را مى‏طلبد و هر چه حرص و تلاش بيشتر شود، رنج و تشويش بيشتر مى‏گردد. زندگى پرهزينه، خاطر انسان را مشغول مى‏دارد و تهيه ابزار و مخارج آن گرفتارى مى‏آفريند، ولى اگر هزينه‏هاى زندگى به اندازه نياز باشد، جسم و روح آسايش مى‏يابد. [155] به فرموده پيامبر اسلام (ص): (اَلزُّهْدُ فِى الدُّنْى ا يُري حُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ. ..) [156] وارستگى در دنيا، قلب و تن را راحت مى سازد. امام بزرگوار با زندگى ساده، نيازى به تحمّل رنجها و دغدغه‏ها نداشت و با آزادى روح، از تشويش‏ها و نگرانيها سالم ماند و بيشتر به نيازهاى روحى و معنوى پرداخت، زيرا سلامت نفس و قلب را در گرو زهد مى‏دانست. يكى از ياران او مى‏گويد: حضرت امام زمانى كه در بيمارستان قلب بسترى بود. .. منزلى برايش تهيّه شد، منزلى بسيار معمولى. مدتى گذشت. امام فرمود: اين منزل مناسب نيست، من بايد از اينجا بروم، و به آقاى رسولى فرمودند برويد منزلى مثل خانه پدرت (خشت و گلى) برايم پيدا كنيد و گرنه به قم مى‏روم لازم به ذكر است تنها اشكال منزل، اين بود كه ظاهرش سنگ شده بود. .. ! [157] حجة الاسلام ناصرى مى‏گويد: حضرت امام اهميّت به نوع غذا نمى‏داد، ايشان خيلى علاقه به نان و پنير و چاى داشتند، كه اغلب خود امام سماور را روشن مى‏كردند و سحرى مى‏خوردند. آن شبى كه ما را از كويت برگرداندند به هتلى رفتيم در آنجا به امام اصرار كرديم كه اجازه بدهند، برايشان غذا بياوريم امّا ايشان قبول نكردند. [158]


6. دورى از تجمّل:

برخى از انسانها خوشبختى را در تجمّلات و زرق و برق فراوان مى‏بينند. اينان در واقع اسير اداره اين گونه زندگيهاى سنگين مى‏شوند. به جاى آنكه زندگى وسيله سعادت و گذران چند روز عمرشان باشد، خود در دشوارى و پيچيدگى آن گرفتارند. پيامبر اكرم (ص) نيك بختى خانواده را در سبكى معيشت آنان مى داند و مى‏فرمايد: (اِذ ا اَر ادَ الله بِاَهْلِ بَيْتٍ خَيْراً، رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِى الْمَعى شَةِ ...) [159] آنگاه كه خداوند خير خانواده‏اى را بخواهد، زندگى آسان را نصيب آنان نمايد. رهبر كبير انقلاب اسلامى همواره از تجملات پرهيز مى‏كرد و آنچنان خود را تربيت كرده بود، كه تجملات بر روى او تاءثير نداشت، او زيبايى‏اى را دوست مى‏داشت كه نشانگر زيبايى حق باشد و تجمل و پرستش ظواهر مادى كه موجب غفلت از خدا باشد نزد او منفور بود. يكى از مسؤولان دفتر امام مى‏گويد: از كميته استقبال امام زنگ زدند كه براى ورود امام برنامه‏هائى تنظيم شده، براى اينكه امام در جريان باشند، بعرضشان برسانيد: فرودگاه را فرش مى‏كنيم، چراغانى مى‏كنيم. .. امام با قاطعيت فرمودند: برو به آقايان بگو مگر مى‏خواهيد كورش را وارد ايران كنيد! ابداً اين كارها لازم نيست. يك طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران بازمى گردد. ... [160] حجةالاسلام دعايى مى‏گويد: امام در زندگى همواره ساده زيست كرد، ساده پوشيد، ساده خورد، از غداى چرب و نرم همواره پرهيز كرد، از خوراكيهاى مقوى دورى جست. .. در رفت و آمدها پياده حركت مى‏كرد و عليرغم اصرار و فشار همه جانبه دوستان و ارادتمندان در نجف از گرفتن اتومبيل و رفت و آمد با ماشين خوددارى مى‏ورزيد. با آنكه بسيارى از فداييان راه ايشان آماده بودند كه با دل و جان، ماشينى از غير وجوهات شرعيه به ايشان هديه نمايند. ... [161] ديگرى مى‏گويد: امام و فرزندشان، شهيد حاج آقا مصطفى خودشان را به حد يك طلبه رسانده بودند. يعنى خانه‏شان خيلى قديمى بود و هيچ تشريفات و تشكيلاتى نداشت. در يك زمستانى ديوار اتاق طبقه دوم منزل امام فرو ريخت و ايشان راضى نشدند كه خانه‏شان را عوض كنند و باز آن ديوار را ساختند و در همانجا باقى ماندند. [162]


7. پرهيز از رفاه:

زندگى پرهزينه و آكنده از تبذير و اسراف كه در جهت رفاه طلبى باشد؛ آفتى بزرگ براى فرد و جامعه است. رفاه گرايى موجب فراموش كردن خدا و آخرت بوده و سنگ دلى و لذت جويى و عياشى را به دنبال خواهد داشت و بهترين راه مبارزه با آن، زندگى با قناعت و بدور از آزمندى و رفاه زدگى و تنوع طلبى است. على عليه السلام مى‏فرمايد: (اِقْنَعُوا بِالْقَلي لِ مِنْ دُنْى اكُمْ لِسَلا مَةِ دي نِكُمْ ...) [163] براى سلامت دينتان به اندك دنيا بسنده كنيد. امام خمينى (ره) در اين راستا نيز الگويى كم نظير بود، كه در همه شرايط با رفاه زدگى سر ستيز داشت و خود را برده دنيا و مظاهر آن ننمود. در بيان ساده زيستى امام خمينى و اعتقاد او به لزوم احتياط كامل در صرف بيت المال، [ و نيزپرهيز از رفاه ] همين بس كه بنا به نظر و تاءييد امام، در اصل 142 قانون اساسى جمهورى اسلامى، ديوان عالى كشور موظف شده است تا دارايى رهبر و مسؤولين رده بالاى نظام اسلامى، قبل و بعد از تصدى مسؤوليت‏ها را رسيدگى كند تا برخلاف حق چيزى افزايش نيافته باشد. امام خمينى نخستين كسى بود كه صورت و مشخصات دارايى ناچيز خويش را در تاريخ 24 ديماه 1359 براى ديوانعالى ارسال نمود. بلافاصله پس از رحلت امام، فرزند ايشان طى نامه‏اى كه در روزنامه‏ها نيز منتشر شد [164] از قوه قضائيه خواست تا دارايى‏هاى امام را بر طبق قانون اساسى مجدداً رسيدگى كند. نتيجه بررسى در تاريخ 11 تيرماه 1368 طى بيانيه اى از سوى رييس ديوان عالى كشور منتشر شد. در اين بيانيه تصريح شده بود نه تنها بر دارايى غير قابل ذكر امام چيزى افزون نشده بلكه قطعه زمين موروثى از پدر در خمين، در زمان حيات امام و به دستور ايشان به مستمندان محل واگذار گرديده و از ملك ايشان خارج شده است. [165]


8. عزّت و كرامت:

عزّت يعنى حالتى كه مانع شكست انسان مى‏شود ، ارض عزاز از همين ريشه است؛ يعنى زمين سخت ونفوذناپذير كه نوك كلنگ در آن كارگر نمى‏افتد. [166] عزّت در آيات قرآنى به معناى، صلابت، پيروزى بدون شكست، دست نايافتنى، سختى و حميّت و مردانگى به كار رفته است. [167] منبع عزّت، نزد خدا و عزيز واقعى اوست و آن كه بخواهد عزّت يابد بايد از او بخواهد: (مَنْ ك انَ يُري دُ الْعِزَّةَ فَلله الْعِزَّةُ جَمى عاً ...) [168] هر كس عزت مى خواهد [ بايد از خدا بگيرد زيرا ] همه عزّت از آن خداست. و رسول خدا(ص)و مؤمنان واقعى از راه ايمان به خدا بدان دست يافته‏اند: (وَ لله الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنى نَ) [169] عزّت، از آن خدا و پيامبرش و مؤ منان است. و به همين دليل، عزّت و كرامت نفس، از اصول اخلاق اسلامى است كه به هيچ عنوان نبايد خدشه‏دار گردد. ابو بصير از امام صادق عليه السلام، چنين نقل مى‏كند: (اِنَّ الله تَبارَكَ وَ تَعالى فَوَّضَ اِلَى الْمُؤْمِنِ كُلَّ شَىْ‏ءٍ اِلاّ اِذْلا لَ نَفْسِهِ) [170] خداوند متعال همه چيز را به مؤمن واگذارده جز خوارساختن خودش را. سيره خاندان وحى نيز چنين بود كه هرگز زير بار ذلت نمى‏رفتند و در هيچ شرايطى، عزت نفس را از دست نمى‏دادند، گرچه به قيمت جانشان تمام شود. چنانكه حضرت سيدالشهدا عليه السلام سربه شمشير سپرد، ولى آن را در برابر يزيد خم نكرد وعقيده‏اش اين بود كه: (مَوْتٌ ف ى عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَى اةٍ ف ى ذُلٍّ) [171]مرگ با عزت، بهتر از زندگى با ذلّت است. و بايد اعتراف كرد كه شوكت دين و سربلندى اسلام، همواره در گرو عزت و صلابت عزّتمداران معصوم و مؤمنان عزّتمند بوده است و حضرت امام خمينى (ره) از زمره آنان است. آن عزيز سرفراز، با آشنايى كامل از اين اصل اسلامى، هم خويشتن را از هر چيزى كه بوى ذلّت مى‏داد، دور داشت و عزّت و كرامت نفس را در حدّ اعلا حفظ كرد و هم امّت اسلامى را به قلّه عزت، رهنمون گشت و مجد و عظمت اسلام را احيا كرد. آن فرزانه، با بصيرت ويژه‏اى كه نسبت به كلّ اسلام، از جمله اخلاق و عرفان آن داشت، به خوبى از اسباب و انگيزه‏هاى عزت نفس با خبر بود و با كسب و تقويت آنها عزيز روزگاران شد و عزت را براى ديگران نيز به ارمغان آورد. در اينجا به برخى از راههاى كسب عزّت و تطبيق آن با زندگى آن امام راحل مى‏پردازيم:


راههاى كسب عزّت:

1. اطاعت خدا: امير مؤ منان صلوات الله عليه فرمود: (اِذ ا طَلَبْتَ الْعِزَّ فَاطْلُبْهُ بِالطّ اعَةِ) [172] هر گاه عزت خواستى، آن را با اطاعت خدا بجوى. امام راحل، اين راه را به خوبى طى كرد و تمام همّ و غمّش اين بود كه جز از خدا اطاعت نكند و هيچ كارى را بر امر او مقدم ندارد. فرزند امام مى‏گويد: روزى كه شاه رفت، حدود 300 - 400 خبرنگار در نوفل لوشاتو اطراف بيت امام جمع شدند تا با او مصاحبه كنند. تمام دوربينها كار مى‏كرد و قرار شد از هر چند خبرنگار، يك نفر سؤالش را مطرح كند و امام پاسخ دهد. دو سه تا سؤال از وى شد كه صداى اذان ظهر شنيده شد. امام بلافاصله آنجا را ترك كرد و فرمود: وقت فضيلت نماز مى‏گذرد! همه شگفت زده شدند و حتى كسى از امام خواهش كرد كه به چند پرسش ديگر پاسخ دهد. ولى او نپذيرفت و با عصبانيت فرمود: به هيچ وجه نمى‏شود و رفت. [173]

2. تقوا: رسول اكرم (ص ) فرمود: (مَنْ اَر ادَ اَنْ يَكُونَ اَعَزَّ النّ اسِ فَلْيَتَّقِ الله) [174] هر كس مى خواهد عزيزترين مردم باشد، بايد تقواى الهى پيشه كند. به جراءت مى‏توان گفت: امام خمينى باتقواترين فرد زمانه بود و هيچ كس جز مولايش امام زمان (عج) در ميدان تقوا، گوى

سبقت را از او نربود. بنيانگذار جمهورى اسلامى، در اين راه پيشتاز بود و همه كسانى كه با آن حضرت محشور بودند، بدان گواهى داده‏اند: حضرت آيه‏الله العظمى اراكى مى‏فرمايد: ما در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ (امام) آشنايى پيدا كرديم، جز تقوا و ديانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگى نفس و بزرگى قلب و. .. در او نيافتيم و نديديم. ... [175]

3. بريدن از غيرخدا: امام صادق عليه السلام فرمود: يكى از وصيتهاى لقمان به فرزندش چنين بود: (اِنْ اَرَدْتَ اَنْ تَجْمَعَ عِزَّالدُّنْي ا فَاقْطَعْ طَمَعَكَ مِمّا فى اَيْدِى النّاسِ) [176] اگر مى‏خواهى عزّت دنيا را [ در خود ] گردآورى، چشم طمع از آنچه در دست مردم است، ببند. امام امت با قطع اميد از غير خدا به قلّه عزّت، صعود كرد؛ او از همه قدرتها و اهرمهاى قدرت داخلى و خارجى چشم پوشيد و تنها به درگاه خدا اميد بست و آن عزيز مقتدر هم، او را از همه كس بى نياز ساخت؛ او تربيت شده مناجات شعبانيه بود كه در آن آمده است: (اِل هى هَبْ‏لى كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَيْكَ ...) [177] خدايا نهايت بريدن [ از ديگران و پيوستن ] به خودت را به من عطا كن. و در توضيح آن مى فرمود:. .. همه هيچ اند و اوست فقط، همه دنبال او هستند، همه فطرتها دنبال او هستد. .. آنهايى كه مى فهمند، آنها وارسته مى‏شوند و مى‏روند سراغ همان معنا. اين كمال انقطاعى كه خواستند، اين كمال انقطاع همين است كه از همه آن چيزهايى كه هستش، اصلش به كنار باشد. ... [178] آرى او از همه ماسوى اللّه به كلّى، بركنار و بريده بود و هر چه بود و مى‏گف‏ت و مى‏انديشيد و انجام مى‏داد خدا بود و خدا و به همين سبب هم خدا آوازه خمينى را در هر كوى و برزن و در دهان هر مرد و زن انداخت.

4. اقامه حق: امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: (م ا تَرَكَ الْحَقَّ عَزي زٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَلي لٌ اِلاّ عَزَّ) [179] عزيزى حق را ترك نكرد جز آنكه خوار شد و ذليلى حق را اقامه نكرد جز آنكه عزيز گشت. به بيان ديگر: هر كس حق را اقامه كند، اگر عزيز باشد، عزيزتر و اگر خوار باشد، عزيز مى‏گردد و هر كس با

حق درافتد، اگر عزيز باشد خوار و اگر ذليل باشد، خوارتر مى‏گردد. امام راحل در طول زندگى خويش در انديشه اقامه حق و ابطال باطل بود. عشق به حق، تمام وجودش را پر كرده بود، از اين رو، قلبش جز به حق گرايش نداشت، چشمانش جز حق را نمى‏ديد، پاهايش جز راه حق را نمى‏پيمود، گوشش جز سخن حق را نمى‏شنيد، قلمش جز حق نمى‏نوشت، زبانش جز حق نمى‏گف‏ت و تمام توان خويش را براى نابودى باطل و احقاق حق خدا، اسلام و مردم به كار گرفته بود و با باطل هر كه بود و هر چه بود سرستيز داشت و يكى از علتهاى عزت او نيز همين بود.

5. فضايل اخلاقى: علت پنجم عزّت نفس امام را در سجاياى اخلاقى او بايد جستجو كرد، بدين معنا كه برخى از زيباييهاى اخلاقى، عزت بخش‏اند و هر كس آنها را در درون خويش تقويت كند، عزّت مى‏يابد، رهبر باشد يا رعيّت، مرد باشد يا زن، غنى باشد يا فقير و. .. اين مطلب نيز در سخنان گهربار معصومين (ع) مورد اشاره قرار گرفته و اوصافى چون: شجاعت [180] ، قناعت [181] ، صبر [182] ، انصاف [183] ، گذشت [184] ، فرو خوردن خشم [185] ، دورى از شرّ [186] و. .. مايه عزّت شمرده شده است و حضرت امام خمينى، همه اين اخلاق نيكو را در خويش داشت و هر يك از آنها بسان پله‏هاى نردبان، او را به اوج عزّت رسانده بود. در اينجا به نقل يك نمونه اكتفا مى‏كنيم: امام، رضوان الله عليه، در مصرف و مخارج زندگى و خوراك و لباس خود و اهل خانه، كمال احتياط و قناعت را داشت، اگر چراغى بى‏جهت روشن بود، دستور مى‏داد خاموش كنند، لباسهاى او از يكى دو دست تجاوز نمى‏كرد، در خوراك نيز اهل قناعت بودند. [187] عزيزِ عزّت بخش امام خمينى ، در همه خصايص و فضايل، بسان خورشيد بود؛ هم نورانى و پر حرارت بود و هم، نور و گرما مى بخشيد؛ اگر شجاع و دلاور بود، امت اسلامى را نيز شجاعت بخشيد، اگر خود ساخته و مهذّب بود، ديگران را نيز به خودسازى فراخواند و. .. چون عزيز و بزرگوار بود، دوست داشت ديگران نيز عزّتمند گردند. او عزّت و سربلندى امّت اسلام را، عزّت خويش مى‏دانست و خداى ناكرده خوارى و زبونى آن را، سرافكندگى خود تلقّى مى‏كرد و در راه سرافرازى مردم، سر از پا نمى‏شناخت. او طعم خوش عزّت را چشيده بود و دوست داشت ملّت، شاگردان و حتّى مراجع دينى، بيش از پيش عزيز و سرافراز باشند؛ او در نطق تاريخى خود در بهشت زهرا خطاب به اقشار مختلف مردم فرمود:. .. من بايد يك نصيحتى به ارتش بكنم... ما مى‏خواهيم كه شما مستقل باشيد، ماها داريم زحمت مى كشيم، ماها خون داديم، ماها جوان داديم، ماها حيثيت و آبرو داديم، مشايخ ما حبس رفتند، زجر كشيدند، مى خواهيم كه ارتش ما مستقل باشد. .. ما بايد مستقل باشيم، ملت مى‏گويد: ارتش بايد مستقل باشد، ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاى آمريكا و اجنبى باشد. .. ما براى خاطر شما اين حرف را مى‏زنيم. ... [188] آيه‏الله بهاءالدينى مى‏گويد: از خصوصيات امام اين بود كه با شاگردانش جلسه مى‏گرفت و مساءله شاگرد و استاد در برنامه امام، نبود. با شاگردان مى‏نشست. جلسه مى گذاشت، گاهى رياست جلسه، با يكى از شاگردانش بود. مى‏خواهم بگويم: بزرگى روح امام تا اين حد بود. [189] چنين كارى براى بال و پر دادن به شاگردان و عزت بخشى بدانان، صورت مى‏گرفت. چنانكه از هر گونه حركتى كه به شكلى عزّت آنان را زير سؤال مى‏برد، جلوگيرى مى‏كرد. حجة الاسلام عميد زنجانى در اين باره مى‏گويد: امام دوست داشت، طلاب، عفيف و با عزت نفس باشند؛ گاه اتفاق مى افتاد بعضى از آقايان طلاب مى‏آمدند و اظهار احتياج مى‏كردند. امام برخورد ملاطفت آميزى نداشت؛ يعنى خوشش نمى‏آمد طلبه اى اظهار نياز كند. .. دوست داشت همه [ هيچ يك از ] طلاب و علما، نيازشان را به كسى اظهار نكنند و آن حالت توكّل و عزّت نفس خودشان را حفظ كنند. [190] روح عزتمند و عزت بخش امام، حتى كوچكترين، بى‏حرمتى نسبت به مراجع را برنمى‏تابيد و با تدبير و درايت، كوشش مى‏كرد، عزت و جايگاه والاى مرجعيت، همچنان محفوظ بماند: در زمان مرحوم آيه‏الله حكيم، عارف رئيس جمهور وقت عراق قصد داشت به نجف بيايد و براى تحقير آيه‏الله حكيم، با دو تن از مراجع ديگر، در حرم امام على عليه السلام، ملاقات كند. آيه‏الله خويى پذيرفته بود كه با عارف ملاقات كند به شرط اينكه امام هم بپذيرد. من اين موضوع را با امام در ميان نهادم، لبخندى زد و فرمود: من با اينها ملاقات نكرده و نمى‏كنم. در ايران هم، سرهنگ مولوى رئيس ساواك آمد نزد من و اصرار كرد كه من فقط پنج دقيقه با شاه ملاقات كنم، نپذيرفتم، علاوه بر اين، آقاى حكيم رئيس حوزه است (من چرا با عارف ملاقات كنم) سوم اينكه براى آقاى خويى هم اين كار صلاح نيست ! [191]

6. قاطعيت و سازش ناپذيرى: از ويژگى‏هاى مؤ منان واقعى، بى‏پروايى در اجراى اوامر الهى و برخورد قاطع با دشمنان راه حقيقت است. قرآن كريم از اين روحيه، چنين ياد مى‏كند: (... يُج اهِدُونَ فى سَبي لِ الله وَ

لا يَخ افُونَ لَوْمَةَ لا ئِمٍ...) [192] در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند. چنين كسانى كه در هر زمانى اندكند با بصيرتى ژرف، راه حق را تشخيص داده با توكّلى عميق بر خداى خويش در تحكيم آن مى‏كوشند و با يارى خدا به سوى اهداف مقدس خود پيش مى‏روند. امير مؤ منان صلوات اللّه عليه اين مردان سترگ را به صخره‏اى ستبر تشبيه كرده، مى‏فرمايد: (اَلْمُؤْمِنُ... نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ...) [193]شخصيت مؤمن از صخره سخت‏تر است. امام خمينى به استوارى كوه رهبر عظيم الشاءن انقلاب اسلامى از معدود مردان پرصلابتى است كه همواره در برابر همه انحرافات و كژى‏ها چون قلّه سارى شامخ ايستاد و در برابر همه سازش خواهى‏ها پاسخ (نه) گفت و سر سوزنى از مسير مستقيمى كه خدا به او الهام كرده بود، فاصله نگرفت، خشونت دشمن، دو چهرگى منافقان و تبسّم دوستان، هرگز در چشمان نافذ او تاءثير نكرد و دل او را از توجه به خدا بازنداشت. گوشه اى از قاطعيت و سرسختى آن عزيز راحل را در زير مى‏خوانيم:

1. در برابر دشمنان دشمنان زبون اسلام همواره تلاش مى‏كنند كه مؤ منان، دست از ايمان خود بشويند و در بستر ضلالت ره بپويند، ولى خداوند، بندگان صالح خويش را از فرجام اين تفكّر شيطانى برحذر داشته مى‏فرمايد: (ى ا اَيُّهَا الَّذي نَ ا مَنُوا اِنْ تُطى عُوا الَّذى نَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى اَعْق ابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خ اسِرى نَ) [194] اى مؤ منان ! اگر كافران را فرمان بريد، شما را به قهقرا برمى‏گردانند و در نتيجه زيانكار خواهيد شد. حضرت امام خمينى (ره) با فراست زايدالوصفى كه داشت، هميشه از نقشه‏هاى دشمنان اسلام آگاه بود و پيش از آنكه آنان به اهداف شوم خويش دست يابند، از امام، ضربه مى‏خوردند و هرگز نتوانستند در روحيه سازش ناپذير او خللى وارد كنند. اين نابخردان ضد اسلام را به چهار طيف مى‏توان تقسيم كرد كه امام در برابر هر يك از آنها با روشى خاص به مقابله پرداخت: رژيم پهلوى: شاه و نوكران دست نشانده او، درنخستين روزهاى ورود امام به ميدان مبارزه تلاش كردند او را به سازش د بكشانند و از باب (علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد). از شروع انقلاب جلوگيرى كنند. امّا هر چه در اين راه بيشتر كوشيدند، نتيجه معكوس گرفتند و رهبر كبير انقلاب اسلامى را قاطع تر يافتند؛ بطور مثال: شاه در شب پانزدهم خرداد 42 امام را دستگير و تا دوازدهم مرداد همان سال زندانى كرد و پس از جنايت وحشتناك پانزدهم خرداد و ضرب شست نشان دادن به امام و امّت، ابلهانه گمان كرد كه رهبر و ملّت را به سازش و عقب نشينى كشانده است، و در پى اين خيال خام در تاريخ دوازدهم مرداد امام را به ظاهر آزاد كرد و طى اعلاميه‏اى اعلام داشت: (طبق اطلاع رسمى كه از سازمان اطلاعات و امنيت كشور واصل گرديده است چون بين مقامات انتظامى و حضرات آقايان خمينى و... تفاهمى حاصل شد كه در امور سياسى دخالت نخواهند كرد و از اين تفاهم، اطمينان كامل حاصل شده است كه آقايان بر خلاف مصالح و انتظامات كشور، عملى انجام نخواهند داد، عَلى هذا آقايان به منازل خصوصى منتقل شدند). [195] پس از آن، امام خمينى را تا تاريخ هيجدهم فروردين 43 در قيطريه تهران تحت نظر نگاه داشت و شب آن روز آزاد و به قم منتقل كرد و در همان روز در روزنامه اطلاعات، نوشتند كه ميان دولت و روحانيت تفاهم حاصل شده و روحانيون كه منظور امام است با انقلاب سفيد شاه موافقند. ولى حضرت امام طى سخنرانى اى كه در روز جمعه 21 فروردين 43 ايراد فرمود، به اين ياوه سرايى رژيم پاسخ داد و فرمود:. .. روزنامه اطلاعات مورخ سه شنبه هيجده فروردين 43 را به من دادند، من از آقايان گله دارم كه چرا زودتر به من ندادند، در اين روزنامه كثيف اطلاعات تحت عنوان (اتحاد مقدّس ) در سر مقاله نوشته بودند كه با روحانيت تفاهم حاصل شده و روحانيون با انقلاب سفيد شاه و ملّت موافق هستند! كدام انقلاب ؟ كدام ملت ؟ اين انقلاب مربوط به روحانيت و مردم نيست !... خمينى را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد كرد. [196] رژيم شاه از روحيه سلحشورى و استوارى امام دريافت كه محال است بتواند با او كنار بيايد يا او را قدمى از سياست‏هاى خويش عقب براند. اين بود كه وجود آن رهبر فرزانه را بيش از هفت ماه تحمل نكرد و در سحرگاه سيزدهم آبان 43، با كمال وقاحت و ستمگرى او را به خارج از ايران تبعيد كرد و صبح آن روز ساواك شاه طى اطلاعيه اى گفت: (طبق اطلاع موثّق و شواهد و دلايل كافى، چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشار اليه بر عليه منافع ملّت و امنيّت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده شد لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.) [197] از سوى ديگر امام بيش از چهارده سال تبعيد و دورى از ملّت و مملكت را در تركيه و عراق، تحمّل كرد، ولى هرگز در برابر شاه خائن كوتاه نيامد تا سرانجام در بهمن 57 درحالى كه شاه با خوارى و گريان از ايران گريخته بود با سرافرازى و پيروزى به وطن بازگشت و پس از گذشت ده روز حكومت اسلامى را بنيان نهاد و پرچم پيروزى را با استوارى و قاطعيت، به اهتزاز درآورد.

استكبار جهانى: بنيانگذار جمهورى اسلامى بخوبى مى‏دانست كه علاوه بر رژيم شاه، استكبار جهانى نيز با انقلاب اسلامى در تضادّ است و تا آنجا كه بتواند سياست خود را از طريق نوكران دست نشانده

خود از قبيل شاه اعمال مى‏كند و اگر آنان كوتاهى كنند خود به طور مستقيم عمل خواهد كرد. از اين رو تصميم قاطع گرفته بود كه در برابر همه حركات استكبارى نيز بايستد و هيچ گاه با آنان سازش نكند. يادگار امام (ره )، در اين باره مى‏گويد: امام به طور كلى راجع به غرب و شرق يك حساسيتى دارند، بارها مى‏گويند: چيزهاى خوبِ اينها هم بد است و بايد سعى كنيم در تمام زمينه‏ها خودمان باشيم، براى اينكه اينها چيزهاى خوبشان را كه بياورند به همان ميزان، ترويج از آنها مى‏شود. امام اينقدر اصرار دارند كه مگر ما چه چيزمان از آنها كمتر است ؟ ما بايد متكى به خودمان باشيم و روى پاى خودمان بايستيم. [198] يكى از ياران امام مى گويد: حضرت امام در فرانسه كه بودند، يكى از مقامات امريكايى همراه يكى از مقامات وزارت خارجه فرانسه، پس از روى كار آمدن شاهپور بختيار، خدمت حضرت امام آمد و با لحنى تند گفت: تاكنون در برابر اقدامات شما عليه شاه سكوت كرديم، ولى اگر بر ضد شاهپور بختيار نيز بخواهيد مبارزه كنيد، مطمئناً عكس‏العمل نشان خواهيم داد! امام با بى‏اعتنايى از جا برخاستند و با لحنى قاطع فرمودند: (من تا كنون راجع به آمريكايى‏هائى كه در ايران هستند، عكس العمل نشان نداده‏ام، كارى نكنيد كه من حرفى بزنم، جان آمريكايى‏ها در خطر بيفتد! [199] امام در پى همين سياست عدم سازش، عمل انقلابى دانشجويان پيرو خط امام را در تسخير لانه جاسوسى امريكا تاءييد كرد و آن را انقلاب دوم ناميد و با اين كار خود، به دنيا فهماند كه انقلاب اسلامى از مخالفان سرسخت استكبار جهانى و در راءس آن آمريكاى جهانخوار است. حتى امام قاطعيت در برابر امريكا را تا آنجا ادامه داد كه اعلام كرد هيچ كس حق ندارد با نمايندگان امريكا كه براى مذاكره درباره جاسوسان راهى ايران شده بودند مذاكره كند. و بدين وسيله تا آنجا كه امكان داشت امريكاى مغرور را تحقير كرد و از صولت و اعتبار جهانى‏اش كاست. غربِ ملحد در داستان رسوايى سلمان رشدى مرتد نيز تلاش كرد كه با اهانت به مقدّسات اسلام، مسلمانان را تحقير كند و زهر چشمى نيز به انقلاب اسلامى نشان دهد، ولى امام آگاه و ژرف‏انديش، از موضع رهبرى جهان اسلام، با فتواى تاريخى خويش مبنى بر واجب بودن قتل رشدى مرتد آنها را براى هميشه از دست يازيدن به چنين طرفندهاى رسوا پشيمان ساخت و ثابت كرد كه خمينى، يعنى قهرمان شكست ناپذير اسلام! بت شكن زمان پس از آگاهى از محتواى شرك آلود كتاب رشدى مرتد، نظر خود را چنين اعلام داشت: به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مى‏رسانم كه مؤلّف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم و نشر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مى‏باشند. از مسلمانان غيور مى‏خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعاً آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسى جراءت نكند به مقدّسات مسلمين، توهين نمايد و هر كس در اين راه، كشته شود، شهيد است، ان شاءاللّه. [200] و در آخرين پيام برائت چنين مرقوم داشت: من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مى‏كنم كه اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دين ما بايستند، ما در مقابل همه دنيا آنان خواهيم ايستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نخواهيم نشست؛ يا همه آزاد مى شويم و يا به آزادى بزرگ‏ترى كه شهادت است مى رسيم). [201]

ليبرال‏ها: ملّى گرايان نيز از ابتداى نهضت تاكنون سعى كرده‏اند كه افكار انقلابى امام عزيز را به قول خود تعديل كنند و افكار ليبراليستى خويش را تحميل نمايند و يا خط سازش با قدرت‏هاى جهانى

را هموار كنند. ولى امام هرگز زير بار سخن آنان نرفت و از اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله فاصله نگرفت و در برابر جوسازى‏ها و فشارهاى سياسى‏اى كه نغمه سازش ساز مى‏كرد ند، فرمود: من به صراحت مى‏گويم: ملى‏گراها اگر بودند براحتى در مشكلات و سختى‏ها و تنگناها دستِ ذلت و سازش به طرف دشمن، دراز مى‏كردند و براى اينكه خود را از فشارهاى روزمرّه سياسى برهانند، همه كاسه‏هاى صبر و مقاومت را يكجا مى‏شكستند و به همه ميثاق‏ها و تعهدات ملّى و ميهنىِ ادّعايىِ خود، پشت پا مى‏زدند! كسى تصوّر نكند كه ما راه سازش با جهانخواران را نمى دانيم! ولى هيهات كه خادمان اسلام، به ملّت خود خيانت كنند... آن چيزى كه در سرنوشت روحانيت واقعى نيست، سازش و تسليم شدن در برابر كفر و شرك است، كه اگر بند بندِ استخوان‏هاى مان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعله‏هاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستى‏مان را در جلوى ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه كفر و شرك را امضا نمى‏كنيم ! [202] و زمانى كه ليبرالها به سركردگى بنى صدر بناى شيطنت و تضعيف انقلاب را نهادند با قاطعيت فرمود:. .. اين را بايد همه بدانند: آن روزى كه من احساس خطر براى جمهورى اسلامى بكنم، آن روز كه من احساس خطر براى اسلام بكنم، آن روز اين طور نيست كه باز من بنشينم، نصيحت كنم، دست همه را قطع خواهم كرد! [203] و در روز بعد از آن، بنى صدر را از فرماندهى نيروهاى مسلّح بركنار كرد. [204] و در نهايت فرمود:... صريحاً اعلام مى‏كنم: تا من هستم، نخواهم گذاشت حكومت دست ليبرالها بيفتد. [205]

منافقين: جريان نفاق نيزتا آنجا كه توان داشت، كوشيد تانزد امام جاى پايى بيابد و به اصطلاح در شخصيت امام نفوذ كند؛ ولى هر چه در اين راه كوشيد، نتيجه معكوس گرفت و در نهايت در خرداد

سال 60 وارد فاز نظامى شد و رو در روى نظام ايستاد و عليه جمهورى اسلامى دست به اقدامات مسلحانه زد. امام امت در سال‏هاى قبل از پيروزى افكار انحرافى آنها را به روشنى دريافته بود و با اينكه شخصيتى مثل مرحوم آيت اللّه طالقانى از آنها حمايت مى‏كرد و اصرار داشت كه امام نيز از آنها پشتيبانى كند [206] دست رد به سينه آنها زد و پس از پيروزى نيز اجازه نداد كه آنها انديشه‏هاى التقاطى خود را بر جمهورى اسلامى تحميل كنند و اين افتخار را نصيب خود كرد كه شهيد مطهرى بفرمايد: همه ما لغزيديم بجز امام! [207] و اعلام كرد: تا من هستم نخواهم گذاشت منافقين، اسلامِ اين مردم بى پناه را از بين ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقى و نه غربى عدول نخواهم كرد، تا من هستم دست ايادى امريكا و شوروى را در تمام زمينه‏ها كوتاه مى‏كنم. [208]

2. ساده لوحان در ميان نيروهاى مسلمان نيز افرادى يافت مى شدند كه ساده لوحانه با افكار انقلابى امام سر ستيز داشتند و مى‏كوشيدند تا او را از اوج انديشه‏هاى خويش به زير بكشند و با خود همراه سازند. ولى آن عارف ربّانى با قدرت و قاطعيت و گاه تنها و بى ياور به راه خود ادامه داد و هر مانعى را از پيش پا برداشت تا انقلاب اسلامى را به پيروزى برساند. بنيانگذار جمهورى اسلامى از مقدس م‏آبان متحجّر و كارشكنى آنها چنين ياد مى‏كند:... تنها راه حل، مبارزه و ايثار و خون بود كه خداوند وسيله‏اش را آماده نمود علما و روحانيت متعهد، سينه را براى مقابله با هر تير زهرآگينى كه به طرف اسلام شليك مى‏شد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. اوّلين و مهم‏ترين فصل خونين مبارزه در عاشوراى پانزده خرداد رقم خورد. در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنهإ؛''ه‏ه اين بود، مقابله را آسان مى نمود بلكه علاوه بر آن، از داخل جبهه خودى، گلوله حيله و مقدّس م‏آبى و تحجّر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتر از باروت سرب، جگر و جان را مى‏سوخت و مى‏دريد... واقعاً روحانيت اصيل در تنهايى و اسارت خون مى‏گريست، كه چگونه آمريكا و نوكرش پهلوى مى‏خواهند ريشه ديانت و اسلام را بركنند و عدّه‏اى روحانى مقدّس نماى ناآگاه يا بازى خورده و عده‏اى وابسته كه چهره‏شان بعد از پيروزى روشن گشت مسير اين خيانت بزرگ را هموار مى‏نمودند.

[209] امام سر سازش با هيچ كس جز خدا را نداشت و به مصداق (فَاِذ ا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى الله) [210]تصميم خويش را به فرجام مى‏رساند و مى‏فرمود: من از آنها نيستم كه اگر حكمى‏كردم، بنشينم و چرت

بزنم ! من دنبالش راه مى‏افتم، اگر خداى نخواسته يك وقتى ديدم مصلحت اسلام اقتضا مى‏كند كه حرفى بزنم، مى زنم و دنبالش راه مى‏افتم و بحمداللّه تعالى از هيچ چيز نمى‏ترسم. واللّه تا حال نترسيده ام!) [211] امام راحل، قاطعيت خويش را آخرين بار در موضوع قائم مقام رهبرى به كاربرد و على رغم جوّ اجتماعى سياسى آن روز، با جراءت و صلابت، او را بركنار كرد و مشكل بزرگ انقلاب را از پيش پا برداشت. اين درس را با دو جمله از آن امام عزيز در اين باره به پايان مى‏بريم: . .. سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام، شوخى بردار نيست و در صورت تخطّى، هر كس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد. [212] من بارها اعلام كرده ام كه با هيچ كس در هر مرتبه‏اى كه باشد عقد اخوّت نبست ام. چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است ... [213] به اميدآنكه ما نيز در پيشبرد اهداف آن امام عزيز به رهبرى حضرت آيه‏الله العظمى خامنه‏اى قاطع و سازش ناپذير باشيم.

7. شجاعت عالم بزرگ اخلاق مرحوم نراقى درباره شجاعت مى‏نويسد: شجاعت، اطاعتِ قوّه غضب انسان است از عقل او در اقدام بر كارهاى خطرناك و عدم نگرانى آن قوّه، در ارتكاب آنچه مقتضاى خواست عقل است. بدون ترديد شجاعت از ملكه‏هاى گرانقدر و عاليترين صفت كمال است و كسى كه فاقد شجاعت است، در واقع از مردانگى بويى نبرده است. .. روايات اسلامى تصريح دارد كه شجاعت از صفات مؤ من است. [214] بر اين اساس، در آيات متعدّدى به افراد با ايمان سفارش شده كه از هيچ كس جز خدا نترسند و در برابر همه دشمنان خدا و خلق، مقاوم و استوار بايستند، از ميان آن آيات به اين آيه بسنده مى‏كنيم كه ياران پيامبر(ص) را به شجاعت و شدّت عمل در برابر كفار ستوده است: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله وَ الَّذى نَ مَعَهُ اَشِدّ اءُ عَلَى الْكُفّ ارِ رُحَم اءُ بَيْنَهُمْ ...) [215] محمد(ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و شديد و در ميان خود مهربانند. بر اين اساس زيبنده است كه دل هر مؤمنى از صفت پسنديده شجاعت آكنده باشد و در صحنه‏هاى گوناگون زندگى، از موانع و دشمنان نهراسد. امام خمينى، اسوه شجاعت امام كاظم صلوات اللّه عليه مى‏فرمايد: (نَحْنُ فِى الْعِلْمِ وَالشَّج اعَةِ سَو اءٌ) [216] دانش و دليرى ما يكسان است. طبق اين سخن گهربار، علم و شجاعت، رابطه اى تنگاتنگ دارند و آن كس كه معرفت و دانش دينى‏اش بيشتر باشد، از صفت زيباى شجاعت بيشتر برخوردار است. امام راحل رحمة اللّه عليه در جايگاه رفيع مرجعيت كبرى قرار داشت و به عنوان مجتهد اعلم بسان خورشيدى عالمتاب در آسمان دين درخشيد و به همين دليل از شجاعتِ وصف ناپذيرى بهره مند بود، به تعبير شيخ الفقها حضرت آيه‏الله العظمى اراكى (ره): او (امام) مانند جدّش على بن‏ابيطالب عليه السلام است؛ اين همه عمرو بن عبدودها در دنيا نعره مى‏زنند و فرياد مى‏كنند ولى ابداً ترسى ندارد، اين چه شجاعتى است كه خداوند به او داده است؟! [217] امام، همّتى بس والا داشت و آرمانِ رهايى مستضعفان را در سرمى پروراند و چنين همّتى از شجاعت بالاى آن بزرگوار حكايت مى‏كرد؛ چرا كه به فرموده امام على (ع): (شَج اعَةُ الرَّجُلِ عَل ى قَدْرِ هِمَّتِهِ) [218] شجاعت مرد به اندازه همت اوست. و به خاطر همين شجاعتِ عالى، بس غيور و با حميّت بود و در برابر همه كجيها و نامردمى‏ها با قامتى به استوارى كوه ايستاد و خم به ابرو نياورد چرا كه؛ فتوت و مردانگى عالمان دين و فقيهان راستين، غير از صداقت و درستى را بر آنان، برنمى‏تابد، آنان بند تعلّق گسسته‏اند؛ نه طمع در جانشان لانه كرده است كه در پى به دام افكندن خلق اللّه، رداى ريا بپوشند و قباى تزوير بر تن كنند و نه ترس در وجودشان جا خوش كرده است كه براى حيات چند روزه، بيرق نادرستى برافراشند و طريق فريب پيشه كنند. [219] در اينجا، گوشه‏اى از شجاعت بيكران آن عزيز راحل را با بضاعتى اندك ترسيم مى‏كنيم:

الف: در برابر طاغوت، مهم‏ترين عاملى كه ساليان دراز، ملتها را زير يوغ بردگى و اسارت ستمگران نگه مى‏دارد، ترس و وحشت آنها از قدرت طاغوتهاست، اگر ملّتى ترس و بزدلى را از دل بزدايد و شيرمردانى سلحشور در برابر طاغوت قد علم كنند، شوكت كاذب و قدرت پوشالى او را زود درهم مى‏شكنند و آزادى را به ارمغان مى‏آورند. امام خمينى (ره) از معدود كسانى بود كه در برابر طاغوت قد علم كرد و با دست خالى، طاغوتهاى زمانه را به خاك مذلّت نشاند، به تعبير رهبر عزيز انقلاب، حضرت آيه‏الله العظمى خامنه اى: او بتها را شكست و باورهاى شرك آلود را زدود، او به همه فهماند كه انسان كامل شدن، على وار زيستن، افسانه نيست، او به ملتها نيز فهماند كه قوى شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه‏گران انداختن ممكن است. [220] موضعگيرى هاى اصولى امام در برابر خلافكارى‏هاى رژيم شاه سند گوياى شجاعتِ على گونه آن بزرگوار بود كه ريشه در تديّن و تقوا و ايمانى قوى داشت، امام در برابر وظيفه انقلابى خويش و احساس د تكليف در برابر خدا، همه قدرتها و دسيسه‏ها را به هيچ مى انگاشت و به مرگ پوزخند مى‏زد، آيت الله امامى كاشانى مى‏گويد: شهامت و قاطعيت امام، همان قاطعيتى كه ايشان انقلاب را به وجود آورده‏اند و رهبرى كردند، اين نشاءت گرفته از تقوا و ايمان ايشان است، كسى كه از مرگ باك ندارد، او از هيچ كس. .. باك ندارد. [221] آيت الله العظمى فاضل لنكرانى نيز مى‏گويد: امام از هيچ تهديد و مساءله اى خوف و ترس نداشتند... ايشان گويا در سن 63 سالگى، فرمودند: من تابه حال از كسى و چيزى به هيچ وجه نترسيدم و در من خوف راه پيدانكرد. [222] حجة الاسلام قرهى نيز در اين باره مى‏گويد: در سال 43 امام بعد از آزادى از زندان كه در مسجد اعظم قم سخنرانى كردند فرمودند: واللّه به عمرم نترسيدم ! آن شبى هم كه آنها (ساواكى‏ها) مرا مى‏بردند، آنها مى‏ترسيدند، من آنها را دلدارى مى‏دادم! [223] بت شكن زمان، روحيه سلحشورى و دريادلى را از جدّ بت شكنش، حضرت ابراهيم عليه السلام به ارث برده بود كه در برابر قدرت نمرود زمان، با توكّل به خداى قادر و متعال و براى كسب رضاى او، كمترين هراسى به دل راه نداد و در برابر هر آتشى كه نمروديان برمى افروختند، حَسبِىَ الله [224] مى‏سرود و در دامان گلستان ايمان مى‏غنود. يكى ديگر از ياران امام مى‏گويد: امام در عدم سازش با رژيم شاه خطاب به مولوى رئيس سازمان امنيت تهران فرمودند: من به اعمال شاه و عمّالش نگاه مى‏كنم، اگر اعمال اينها به همين رويه اى باشد كه دارند مى‏روند، بر خلاف اسلام و قرآن و شرع باشد، من هم راهم همين است... ديگر اينكه اين آقا (شاه) كه مى‏گويد: مى‏كشم، مى‏بندم؛ كُشتى، بَستى، چكار كردى ؟! سرهنگ مولوى گفت: اجازه مى‏دهيد يادداشت كنم ؟ امام فرمود: يادداشت كنيد. .. ديگر چه كارى از دستش برمى‏آيد كه انجام نداده باشد؟! [225]

ب: امام و درس شجاعت، به راستى آن امام بزرگوار قدّس اللّه سرّه در همه صفات و كردار اسلامى و اخلاق نيكوى انسانى، اسوه و پيشواى امّت بود. از جمله خود شجاع بود و مردم را نيز با گفتار و كردار تشجيع مى‏كرد و روحيه شجاعت به آنان مى‏داد. به گفته حضرت آيه‏الله جوادى آملى: امام به ميدان مى‏آمد و مردم را به ميدان رفتن دعوت مى‏كرد، نمى‏ترسيد و نمى ترساند و مى گفت: نترسيد! مى‏گفت؛ انسان زنده است براى اينكه به لقاء اللّه برسد؛ چه بهتر كه با شهادت به لقاء الله برسد. [226] در سال 1342 كه مدرسه فيضيه به دست دژخيمان شاه به آتش و خون كشيده شد بيت امام نيز در خطر جدّى قرار گرفت و هر لحظه انتطار مى‏رفت كه ماءموران، به آنجا حمله كنند؛ از اين‏رو: يكى از آقايان دستور داد درب منزل امام را بستند. در اين هنگام امام متوجه شد، از جابرخاست و فرمود: طلاب و فرزندان مرا در مدرسه كتك مى‏زنند و مدرسه را ويران مى‏كنند [ آنگاه ] درب منزل من بسته شود؟! آنگاه دستور داد درب منزل را باز كردند و فرمودند بگذاريد هر كس مى‏خواهد بيايد! [227] جالب اين است كه آن سلحشور بى‏باك در تمام صحنه‏ها و ميدان‏هاى مبارزه، فرمانده خود را امام زمان عجّل الله تعالى فرجه مى‏دانست و فرمان‏هاى او را اجرا مى‏كرد و به ديگران نيز مى‏آموخت كه چنين باشند. حجة الاسلام توسلى نقل مى‏كند: امام پس از آزادى از زندان، سخنرانى مهيّجى در تكذيب ادعاى رژيم شاه ايراد كرد. سرهنگ مولوى رئيس ساواك تهران به ملاقات امام آمد و ضمن عذرخواهى، جمله اى گفت كه بوى تهديد مى‏داد؛ گفت: آقا نگذاريد كه ما به وظيفه سربازى عمل كنيم! امام نيز بدون درنگ، انگشت به سينه خود نهاد و با عصبانيت فرمود: بنده هم سرباز اسلام هستم، نگذاريد كه ما نيز به وظيفه سربازى مان عمل كنيم ! [228] پيامها و سخنان گهربار آن عزيز فقيد نيز مالامال از نكته‏هاى ناب و شجاع پرور است كه گوش جان ملت را نوازش مى‏دهد و آنان را از ترس و بزدلى در همه صحنه‏ها برحذر مى‏دارد و فراوانى آن سخنان، ما را از آوردن نمونه نيز بى نياز مى‏كند. جاى هيچ گونه ترديدى نيست كه بيدارى و سلحشورى مسلمانان جهان از ايران اسلامى گرفته تا الجزاير، فلسطين، لبنان، افغانستان، بوسنى و. .. مرهونِ صلاى بيدار باشى بود كه از حلقوم آن مرد خدا برمى آمد و همه آزاد مردان و شيرزنان عالم با رهنمودهاى پيامبرگونه آن سردار شجاع اسلام در برابر حكومتهاى ستمگر و ضدخدا ايستادند و صحنه‏هاى حماسه و ايثار را آفريدند؛ چنانكه مبارزات بى‏امان امّت دلاور ايران در دوران ستمشاهى و پيكارنابرابر هشت سال دفاع مقدّس و به دست آوردن پيروزى نهايى، ثمره روحيه شهادت طلبانه مردم بود كه از انفاس قدسى آن عزيز نصيبش گشت، همانگونه كه در مجموع دوران مبارزه و انقلاب، بى‏باكانه در برابر غول قدرتى چون امريكاى جهانخوار مقاومت كرد و هيچ گونه هراسى به خويشتن راه نداد.

8. تواضع تواضع، آن شكسته نفسى است كه مانع از بهتر دانستن خود از ديگرى مى‏شود. [229] در قرآن كريم تواضع از اوصاف قومى شمرده شده كه دوستدار خدايند و او نيز آنان را دوست مى دارد؛ در سوره مائده آيه 54 چنين آمده است: (... اَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِني نَ اَعِزَّةٍ عَلَى الْك افِري نَ) (آنان ) نسبت به مؤ منان سرافكنده و فروتن و نسبت به كافران، سرافراز و مقتدرند. خداى بزرگ، تواضع را در رديف اولين دستورهاى خويش به پيامبراكرم (ص) قرار داده، مى‏فرمايد: (وَ اَنْذِرْ عَشي رَتَكَ الاَْقْرَبي نَ وَاخْفِضْ جَن احَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِني نَ) [230] نخست خويشان نزديك را (از خدا) بترسان، آنگاه پر و بال رحمت بر پيروان با ايمانت بگستران. دو آيه فوق تواضع را وظيفه مهم براى دوستداران واقعى خداوند مى‏دانند، به خصوص اگر رهبر و بزرگ ديگران نيز باشند. يكى از اين انسان‏هاى وارسته امام خمينى است. او با اينكه رهبرى بزرگ بود ولى هيچ گاه دست از خصلت نيكوى تواضع نشست. آشنايان و همراهان، از اين اسوه و الگو، شمعهاى هدايتگر روشن نموده و خاطره‏ها در سينه اندوخته‏اند كه در اينجا، به بررسى جلوه‏هائى از تواضع آن شخصيت بزرگ، در پنج محور مى‏پردازيم.

1. تواضع در برابر خدا و. .. نه تنها مناجاتها و عبادتهاى خاضعانه در دل شبها نشان از تواضع او بود، بلكه در اجتماع نيز هر جا كه احساس مى‏نمود، عملى مورد رضاى خداست رداى تواضع را پهن مى‏كرد؛ گاه مديريت حوزه را به دليل اينكه ديگران هستند نمى پذيرفت، اما وقتى احتياج يك روستا به مسجد و توقف كمك مالكين به كلنگ زدن امام را با آقاى اشراقى داماد امام در ميان مى‏گذارند، ايشان مى‏گويد: آنچه را امام در مقابل آن خاضع است وظيفه الهى است، اگر مساءله براى ايشان توضيح داده شود و احساس بفرمايند كه وظيفه‏شان است كه بايد بيايند حتماً مى آيند. [231] حضرت امام نيز با شنيدن اين جريان به آنجا تشريف برده و كلنگ آن مسجد را زدند.

2. در برابر مردم در نام و نشان، رفت و آمد اطرافيان، شعارها و اظهار ارادتها همواره بيم آن اين مى‏رود كه انسان خود را گم كرده در منجلاب هواهاى نفسانى فرو رود و براى خويش امتيازى قائل شود؛ اما اين خوى ناپسند در صحيفه زندگى روح الله نقشى ندارد. در يك بررسى اجمالى از نحوه گفتار و كردار امام در برخورد با اقشار مختلف، اين نكته به خوبى روشن مى‏گردد.

يكى از شاگردان حضرت امام مى‏گويد: يك روز. .. در حالى كه سرم پايين بود عبور مى‏كردم. ناگهان احساس كردم كسى به من سلام كرد وقتى سرم را بالا كردم، چشمم به سيماى مبارك امام افتاد، در يك لحظه سنگينى و فشار عجيبى در خود احساس كردم. انگار زبانم بند آمده بود آخر او امام، مرجع تقليد، محبوب، مراد و. .. مَنِ ناچيز، بچه طلبه هفده ساله ! [232]

پذيرش ملاقاتها او نه تنها با زيادى دفعات ديدارها زبان اعتراض نمى‏گشود، بلكه گاه وضعيت سخت، و دشوارى محيط را نيز تحمّل نموده و آزرده خاطر نمى‏گرديد، چنان كه نقل شده: بسيارى از روزها در يك اتاق كوچك و محقر متجاوز از صد و پنجاه نفر در هواى گرم و با روشنائى نورافكنهاى تلويزيون و در حالى كه بوى عرق و نفس مردم آنجا را مثل يك بخارى گرم كرده بود، مى‏نشستند. .. . [233] در همان ساعتى كه پس از ملاقاتها، بسيار خسته بودند، وقتى مى‏شنود كه پيرمردى از راه دور آمده و سراغ مرادش را مى‏گيرد، مى‏فرمايد: بگوييد بيايد، پيرمرد كه وارد مى‏شود او تا كمر خم شده و احوالپرسى گرمى مى‏نمايد. [234]

يكسان دانستن خود با ديگران حضرت امام خود را جداى از ديگران نمى‏دانست، همواره مى‏كوشيد تا مثل سايرين روى زمين بنشيند و اگر آنها در زحمت هستند، او نيز شريكشان باشد. امام وقتى وارد مجلس مى‏شد هر كجا كه جاى خالى بود، مى نشست و غالباً دم درب و در جمع مردمِ كوچه و بازار مى‏نشست. [235] در پاريس، يك شب بارانى، به خاطر رفت و آمد مردم سطح راهرو و منزل امام كمى مرطوب و گل آلود شده بود. هنگام ورود امام به منزل از او خواستند كه، با كفش وارد راهرو شود؛ اما ايشان تبسم كرده، فرمودند: (هر كارى كه همه بايد بكنند من هم همان كار را مى‏كنم). و كفشهايشان را همانجا بيرون آوردند. [236]

برخورد با كودكان او كه مصداق بارز اشدّاء على الكفّار بود و با لحنى آتشين گفت: آمريكا هيچ غلطى نمى‏توان بكند در برابر كودكان متواضع بود و خود را خادم آنها مى‏دانست و مى‏فرمود: من خدمتگزار شما بچه‏ها هستم، شما بچه‏هاى خود من هستيد، من به شما ارادت دارم، اخلاص دارم، محبت دارم،. ... [237] با همان قلمى كه حكم اعدام سلمان رشديها را صادر مى‏كند در جواب نامه كودكان مى نويسد: فرزندان عزيزم ! نامه محبت آميز شما را قرائت كردم، كاش شما عزيزان مرا نصيحت مى‏كرد يد كه محتاج آنم. [238] امام در برابر وزير امور خارجه شوروى سابق روى تخت نشسته، پايش را كشيده و پاسخ نامه گورباچف را گوش داد، امّا وقتى فرزند شهيدى به نزدش مى‏آمد او را در آغوش كشيده، نوازش مى‏كرد.

يكى از فرزندان شاهد، صفاى ديدار با آن پدر مهربانش را چنين توصيف مى‏كند: رفتم پيش آقا و بعد نشستم توى بغلش بعداً برايش شعر خواندم:

انار دونه دونه خمينى مهربونه

مى خواهيم برويم به پيشش گل بريزيم به ريشش

امام مرا بوسيد و گفت: من همه بچه‏ها را دوست دارم، من هم به آقا گفتم: من هم شما را دوست دارم. [239]

3. در محيط خانواده بزرگى شخصيت، مشغوليتها و حتى كهولت سن امام بهانه‏اى براى مرد سالارى او در خانه نبود. در كارها به اهل خانه كمك مى‏كرد. فاطمه طباطبايى از همسر امام نقل مى‏كند كه:. .. چون بچه‏ها ، شبها خيلى گريه مى‏كردند و تا صبح بيدار مى‏ماندند، امام شب را تقسيم كرده بودند؛ يعنى مثلاً دو ساعت خودشان از بچه نگهدارى مى‏كردند و (خانم) مى‏خوابيدند و دو ساعت بعد بالعكس عمل مى‏كردند. [240] او از دست به سينه بودن ديگران و تحميل كارهاى شخصى‏اش به آنان ابا داشت، به عنوان نمونه: گاهى امام متوجه مى‏شد كه چراغ آشپزخانه يا دستشويى روشن مانده، خودشان راه مى‏افتادند و سه طبقه را در تاريكى پايين مى‏آمدند و چراغ را خاموش مى‏كردند. گاهى قلم يا كاغذ مى‏خواست به هيچ كس حتى به مرحوم حاج آقا مصطفى دستور نمى‏داد كه براى او بياورد، خودش مى‏رفت و اين كار را انجام مى‏داد. [241] او در منزل، همبازى بچه‏ها بود، على نوه امام، گاهى سراغ ايشان رفته مى‏گويد: تو بچه شو و من آقا مى‏شوم، امام مى‏فرمود: خيلى خوب، باشد. .. . [242] مادر على مى‏گويد: گاهى على به آقا مى‏گفت: شما بنشينيد من شما را حمام كنم، آنوقت ايشان مى‏نشستند و على سر و صورت ايشان را مى‏شست، دستش را به ديوار مى‏كشيد كه مثلاً صابون است بعد به سر و صورت آقا مى‏ماليد. من به على مى‏گفتم با اين كارت آقا را اذيت مى‏كنى و آقا مى‏فرمود: نه اذيت نمى‏كند، بگذاريد كارش را بكند. [243]

4. در سنگر علم و دانش تواضع امام را در سه قسمت بررسى مى‏نماييم:

الف: پرهيز از شخصيت سازى از عواملى كه جامه عزت و بزرگى به امام بزرگوار پوشاند، تواضع او بود وگرنه او خود با اينكه از استوانه‏هاى حوزه علميه به شمار مى‏رفت هيچ گاه به دنبال اسم و رسم و پُست و مقام نبود. او خود در اين باره مى‏گويد: خدا گواه است من براى رسيدن به مرجعيت حتى يك قدم برنداشته‏ام، ولى اگر به سراغم آمد از پذيرفتن آن باكى ندارم. [244]

ب: تواضع در برابر بزرگان و اساتيد، آيه‏الله جعفرسبحانى از شاگردان امام مى‏گويد: در دوران زعامت مرحوم آيه‏الله بروجردى. .. حضرت امام دست او را مى‏بوسيد و براى ديگران اين عمل، اسوه و الگو بود، و هرگز كوچكترين بى‏حرمتى نسبت به استاد روانمى‏داشت. [245]

ج: تواضع نسبت به شاگردان امام به خاطر دارابودن روحيه طلبگى از سؤال و جواب و حتى انتقادها خسته نمى‏شد و با اين عمل متواضعانه شاگردپرورى مى‏نمود؛ روزى يكى از شاگردان نوشته اى خدمت ايشان داد و از اينكه امام با توجه به اشتغال زياد آن نوشتار را پذيرفت، در شگفت مانده، مى گويد: امام مباحث را گرفت، مطالعه كرد و هم دو صفحه اشكالاتش را نوشت و از اينكه اشكال كرده بودم مرا تشويق كرد و فرمود: از اينكه اشكال نموديد تقدير مى‏شود. [246] به هنگام گرفتارى يا بيمارى، همانند يك پدر آنان را به آغوش مهر خود كشيده و دلجويى مى‏كرد، يكى از شاگردان وى آرامش قلبش را از دلجوييهاى امام چنين بيان مى‏دارد:. .. آن مقدار كه حضرت امام رضوان الله تعالى عليه در مدت بيمارى به من مهربانى كردند و از من مراقبت نمودند به جدّ اطهرم سوگند، اگر پدرم در قم بود اين مقدار از من مراقبت نمى‏كرد. [247]

5. ترغيب به تواضع ممدوح و پرهيز از تواضع مذموم حضرت امام سعى داشت اين خصلت نيك را بين شاگردان خود و كسانى كه به مَسند قدرت نشسته اند اشاعه دهد. يكى از مسؤولان مملكتى همراه پدرش به ديدار حضرت امام رفتند؛ امام وقتى مشاهده كرد كه او جلوتر از پدرش وارد شده ناراحت شده فرمود: اين آقا پدر شما هستند؟ پس چرا جلو وى راه افتادى و وارد شدى؟! [248] تواضع در برابر اغنيا يكى از موارد تواضع مذموم است كه در روايات، بشدّت از آن نهى شده است. ازاين رو، امام بزرگوار خود ازآن بيزاربوده و ديگران را نيز ازآن باز مى‏داشت. آيه‏الله جوادى آملى مى‏گويد: در درسها عموماً و در موعظه‏هاى پايان درسها خصوصاً اين روش (انس و ارتباط با ديگران جهت تحصيل درآمد) را مى‏كوبيد؛ چه اينكه خود هرگز به اين فكر نبود كه با ثروتمندان و زراندوزان دنيا نزديك باشد و آنها را از نزديك بپذيرد و از اين راه درآمدى تهيه كند. [249]

9. اعتماد به نفس اعتماد به نفس يا استقلال شخصيت، حالت روانى زيبايى است كه نصيب نفس مطمئنه مى‏گردد. به اين بيان كه: بعد روحى انسان، كه برگرفته از روح خدايى است به مرحله‏اى از خودسازى و وارستگى مى رسد كه خالص و الهى مى‏گردد و خود را از هر گونه وابستگى به ماديات درونى و برونى مى‏رهاند. آنگاه خويشتن را از داده‏هاى الهى پر مى‏كند، مى‏پروراند و تقويت مى‏كند و به مرحله‏اى مى‏رسد كه جز با ياد خدا آرام و اطمينان نمى‏يابد؛ زيرا: (... اَلا بِذِكْرِ الله تَط مَئِنُّ الْقُلُوبُ) [250] هان ! با ياد خدا دلها آرام مى‏گيرد. چنين دلى كه جايگاه و تجلّى‏گاه نام و نور خدا گشته بر يافته‏هاى خويش، كه جز فيض الهى نيست، اعتماد كرده، موسى وار، با فرعونيان در مى‏افتد و با (يد بيضا و عصاى) اطمينان هر طلسمى را مى‏شكند و همواره خود را در محضر و منظر خدا مى‏بيند كه به موسى و هارون فرمود: (لا تَخ اف ا اِنَّنى مَعَكُم ا اَسْمَعُ وَ اَر ى ) [251] نترسيد. من، حتماً با شما هستم، مى شنوم و مى‏بينم. انسانهايى كه از اعتماد به نفس و شخصيت مستقل برخوردارند، مى‏توانند استقلال مملكت خويش را نيز از نظر سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى و. .. حفظ كنند و روحيه خودكفايى و خودگردانى و حفظ شرافت ملّى را در ملّت خود تقويت كنند و برعكس، افراد سفله، دنياگرا و وابسته به هواهاى نفسانى، هرگز نمى‏تواند روى پاى خود بايستند. به عبارت ديگر هر كس بتواند بر مملكت نفس خويش تسلط يابد و استقلال آن را حفظ كند، قادر است وطن خويش را نيز از سلطه ديگران مصون دارد. چنانكه عكس آن نيز درست است. شخصيت مستقل امام بدون ترديد شخصيت عظيم امام راحل، در ابعاد گوناگون، از جمله اعتماد به نفس و استقلال در جايگاهى والا قرار داشت و بدون اغراق بايد گفت؛ جهان چنين شخصيت مستقلى را تنها در ميان انبيا و اوليا سراغ دارد و راز اين وارستگى هم آزادى از قيد و بندها و زرق و برقهاى دنياست. چنانكه خود فرمود: تمام وابستگيها، وابستگى‏اى است كه انسان به خودش دارد، تمام وابستگيها از خود آدم پيدا مى‏شود. وقتى انسان، وابسته است، نفسش وابسته است به جهانى كه مال خودش است؛ به نفسيت خودش. .. اگر انسان از اين وابستگى وارسته شد، آزاد شد از اين، اين [ انسان ] ديگر آزاد است، اين ديگر از كسى نمى‏ترسد؛ همه قدرتهاى عالم جمع بشوند، اين نمى‏ترسد، براى اينكه آخرش اين است كه من از بين مى‏روم. ديگر بالاتر از اين كه نيست ! [252] با نگاهى به زندگى آن بزرگوار درمى يابيم كه او در تمام مراحل مبارزه و انقلاب و در همه فراز و نشيبهاى جنگ و پيروزى، در مسائل سياسى و اجتماعى، در حوزه و مقام ارجمند مرجعيت و رهبرى و. .. اعتماد به نفس داشت و پس از شناخت حق و تصميم‏گيرى، تحت تاءثير هيچ كس و هيچ چيز قرار نمى‏گرفت. در اينجا شمّه‏اى از اين بعد شخصيت امام را با هم مى خوانيم:

الف: قبل از پيروزى شرايط سخت و خفقان زاى دوران ستمشاهى، بارقه اميد را در دلها كُشته و گردِ ياءس د و نوميدى را بر آنها پاشيده بود، هيچ كس به اميد پيروزى چشم ندوخته بود و همه مرعوب تبليغات يا شكنجه وكشتار شاه شده بودند. امام راحل رحمة الله عليه از آن دوران، چنين ياد مى‏كند: . .. اوضاع مثل امروز نبود، هر كس صد در صد معتقد به مبارزه نبود، زير فشارها و تهديدهاى مقدس نماها از ميدان به در مى‏رفت. ترويج تفكّر (شاه سايه خداست) و يا (با گوشت و پوست نمى‏توان در مقابل توپ و تانك ايستاد) و اينكه ما (مكلّف به جهاد و مبارزه نيستيم) و يا (جواب خون مقتولين را چه كسى مى‏دهد؟) و از همه شكننده تر، شعار گمراه كننده (حكومت قبل از ظهور امامِ زمان عليه السلام باطل است) و هزاران (ان قلت ) ديگر، مشكلات بزرگ و جانفرسايى بودند كه نمى‏شد با نصيحت و مبارزه منفى و تبليغات، جلوى آنها را گرفت. [253] در چنين دورانى، امام، با توكل بر خدا و اعتماد بنفس، دامن همّت به كمر زد و مردانه پا به ميدان نهاد و با روشن ديدن چشم انداز مبارزه، به راه خويش ادامه داد و از هيچ كس جز خدا نهراسيد، به تعبير آيه‏الله امينى: امام به مرحله يقين رسيده بود، وظيفه‏اش را به خوبى تشخيص مى‏داد و با قاطعيت هدف را تعقيب مى‏كرد و از هيچ نيرويى نمى‏هراسيد و به وعده‏هاى الهى اطمينان و آرامش داشت. [254] و با همين اطمينان خاطر و آرامش روحى به جنگ بحرآنها مى‏رفت. آيه‏الله بهاءالدينى در اين باره چنين نقل مى‏كند: حدود 57 سال پيش (1317) از طرف حكومت پهلوى، جشن كشف حجاب

برگزار شده بود و ما در مدرسه فيضيه بوديم. همه ناراحت بودند، رجال، دعوت شده بودند كه با بانوانشان بدون حجاب بروند فرماندارى. امام به ما گفت: اگر فرماندارى از ما دعوت كرد، چه بايد كرد؟ تا ما

خواستيم فكر كنيم و جوابى بدهيم، فرصت نداد و فرمود: ما قبول نخواهيم كرد! [255] آيه‏الله بنى فضل مى‏گويد: حضرت امام، آنچه را وظيفه و تكليف شرعى تشخيص مى‏داد، اقدام جدّى مى‏كرد و اگر همه دنيا هم با او مخالفت مى‏كرد، از تصميم خود منصرف نمى‏شد، به ملامت ديگران، ذرّه اى اعتنا نمى‏كرد. حتى در دوران نهضت مقدّسش از سال 41 تا 57 مدّتى تك و تنها اعلاميه مى‏داد. [256] امام، به هدف خويش ايمان داشت، راه صحيح مبارزه را انتخاب كرد و با اطمينان كامل آن را شروع كرد، ديگر معنا نداشت كه از كمى امكانات يا نبودن نفرات، هراسى به خود راه دهد. بلكه از كسى همانند او، انتظار مى رفت كه با شجاعت هر چه تمامتر، مبارزه را شروع كند و چنين نيز كرد. آيه‏الله شهيد سعيدى نقل كرده است: خدمت امام، عرض كردم: شما را [ در مبارزه و در مقابل شاه ] تنها مى‏گذارند. فرمود: اگر جن و انس يك طرف باشند و من يك طرف، حرف همين است كه مى‏گويم . [257] دهه فجر انقلاب نيز كه براى همه روزهاى اضطراب و دلهره بود هيچ گونه خللى در اراده پولادين امام ايجاد نكرد و او با آرامشى وصف ناپذير، پيروزى را در چند قدمى خويش مى‏ديد. آيه‏الله حسين نورى در اين باره مى‏گويد: امام به كار خود، صد در صد مطمئن بود و به پيروزى و پيشرفت كار خود يقين داشت، قبل از آنكه رژيم [ شاه ] سقوط كند، در مدرسه رفاه خدمت او رسيدم و عرض كردم: آقا، شما كارى بكنيد؛ به مردم اعلان كنيد كه نمايندگان مجلس را عزل كنند تا مجلس سقوط كند. امام فرمود: خير، كار به آنجا نمى‏رسد، اين دو سه روزه، اينها از بين مى‏روند و رژيم سقوط مى‏كند ! [258]

ب: پس از پيروزى بدون ترديد، مشكلات پس از پيروزى، به مراتب از مشكلات دوران نهضت، گسترده‏تر و شكننده‏تر بود. به قول حافظ (... كه عشق آسان نمود اولّ، ولى افتاد مشكلها) مشكلاتى چون: جنگ در كردستان، قضيه گنبد، جنگ تحميلى، ائتلاف شوم ليبرال‏ها و منافقين، فاجعه هفتم تير و هشتم شهريور، كودتاى نوژه، جريان طبس و. .. كه هر يك از آنها موجى از اضطراب و ناامنى را در مملكت ايجاد مى‏كرد و اگر تدبير و اعتماد به نفس امام نبود، كشور دچار بحران شديد مى‏شد. ولى آن حضرت چون كوهى استوار، همه اين بحرانها را پشت سر نهاد و همانند ناخدايى زبردست، كشتى انقلاب را از آن امواج طوفانزا عبور داد و به ساحل نجات و امنيت رساند. او هرگز دچار تزلزل روحى و تذبذب سياسى نشد و در برابر هيچ مشكلى زانو نزد و در مقابل هيچ قدرتى سرتعظيم فرود نياورد. بلكه هر چه فشارهاى داخلى و خارجى بر انقلاب و نظام بيشتر مى‏شد، مقاومت و ايستادگى امام و امّت نيز افزون مى گشت و امام جدّى تر از گذشته به راه خويش ادامه مى‏داد، به طور مثال پس از شهادت رئيس جمهور و نخست وزير گرانقدر رجايى و باهنر فرمود:. .. چنانچه بينندگان خارج و داخل توجه كنند ايران يك كارى انجام داد كه در تاريخ نظير ندارد. تمام انقلاباتى كه واقع شده است يك وابستگى به شرق و غرب داشته است و تمام انقلاباتى كه واقع شده است در بين راه مشكلات بسيار بزرگ داشته اند و دارند لكن انقلاب ايران، انقلاب غير وابسته است ... يك انقلاب ملّى است لكن بر اساس اسلام، انقلاب اسلامى است. .. اين مسير اسلامى محفوظ است و اين مسير به جلو مى رود و قدرتمندتر به جلو مى‏رود. .. اينها كه در اين زمان اخير شهيد شدند، اينها هر كدام براى ملت ما بسيار ارزنده بودند. .. لكن در عين حال هر يك از آنها كه از بين رفت، چه فردى و چه اجتماعى، ملت ما قوى تر شد و انسجام ملت بيشتر شد و بيدارى آنها زيادتر شد. [259]

امام، عالم ربّانى و مؤمن واقعى بود و مسائل را با بصيرتى الهى ارزيابى مى‏كرد. به تعبير پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله: (اَلْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ الله) [260] مؤ من با نور خدا [ به مسائل ] مى نگرد. از اين رو، هيچ گاه در تصميم‏گيريها دچار حيرانى و سرگردانى نشد و با قاطعيت و اطمينان، در مسائل اظهار نظر كرد. آيه‏الله موسوى اردبيلى در اين باره چنين مى‏گويد: قدرت تصميم‏گيرى امام، يكى از بزرگ ترين امتيازات اوست و به حق مى‏توان ادعا كرد يكى از مهم‏ترين عواملى كه در همه مراحل انقلاب، راهگشا بوده و ما بارها آن را تجربه كرديم اين بود كه هيچ مساءله اى براى امام مبهم نبود؛ امام، هميشه راه را به روشنى مى‏ديد وتصميم مى‏گرفت. [261] هم او مى‏گويد: دولت موقت تصميم گرفت بدون اينكه امام را در جريان بگذارد، استعفا بدهد. من، شهيد بهشتى و شهيد باهنر به قم عزيمت كرديم تا امام را در جريان بگذاريم و نظرش را جويا شويم. پس از طرح مساءله، امام به طور ساده و عادى فرمودند: من عقيده ام اين است كه استعفا را بپذيرم ! مساءله‏اى كه ما از تهران تا قم روى آن بحث مى‏كرد يم و نگران فرجام آن بوديم، امام، با صراحت و سادگى آن را حل كردند به او گفتيم: بعد چه مى‏شود؟ فرمود: هيچى ! برويد و مملكت را اداره كنيد، خود مردم كارشان را انجام مى‏دهند. [262] اين اراده پولادين و اتّكاى به نفس در همه دوران انقلاب و تصميم گيرى‏هاى امام جارى بود. ج تقويت روحيه ملّت امام راحل رحمةالله عليه كه خود، طعم لذيذ اتكاى به نفس را چشيده بود، دوست داشت كه ملّت نيز از عقده حقارت و خود كم بينى تهى گردد و روحيه اعتماد به خويش را تقويت كند. از اين رو در گفتار و كردار، مردم را بدان سو، سوق مى‏داد تا جمهورى اسلامى و ملت سرافراز و انقلابى در همه زمينه‏هاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى، نظامى، صنعتى و. .. خود كفا و خودگردان شود. يادگار امام مى گويد: امام مى‏فرمود: ما بايد مستقل باشيم، وابسته نباشيم، ما بايد متكى به خودمان باشيم، ما بايد به صورتى زندگى كنيم كه خودمان بتوانيم خودمان را اداره كنيم، خودكفا باشيم. [263] آن عزيز راحل در بيشتر سخنرانيها و بيانيه‏هاى گرانقدر خود بر اين نكته تاءكيد داشت و به حق بايد گفت ملّت نكته سنج ايران، چنين رهنمودى را به گوش جان شنيد و با جديت در راه قطع رشته‏هاى وابستگى كوشيد. با اين وصف، امام از دشوار و طولانى بودن اين مسير به خوبى آگاه بود و با درايت مى‏دانست كه چنين كارى بايد در دراز مدت به هدف نهايى برسد. از اين رو در وصيت نامه خويش نيز بر آن تاءكيد كرد و به مردم سفارش نمود كه: بايد هوشيار و بيدار و مراقب باشيد كه سياست بازان پيوسته به غرب و شرق، با وسوسه‏هاى شيطانى، شما را به سوى اين چپاولگران بين‏المللى نكشند و با اراده مصمّم و فعاليت و پشتكار خود، به رفع وابستگيها قيام كنيد و بدانيد كه نژاد آريا و عرب، از نژاد اروپا و امريكا و شوروى كم ندارد و اگر خودى خود را بيايد و ياءس را از خود دور كند و چشمداشت به غير خود نداشته باشد، در درازمدت ، قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد و آنچه انسان‏هاى شبيه به اينان به آن رسيده اند، شما هم خواهيد رسيد به شرط اتكال به خداوند تعالى و اتكاى به نفس و قطع وابستگى به ديگران و تحمل سختيها براى رسيدن به زندگى شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب. [264]

10. عطوفت از ويژگيهاى مهم رهبرى كه قرآن آن را از صفات بارز رسول اكرم (ص )برمى شمرد ملاطفت، مهربانى و دلسوزى رهبر نسبت به امّت است كه در اين آيه شريفه، اوج اين صفت اين گونه ترسيم شده است: (لَقَدْ ج ائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزي زٌ عَلَيْهِ م ا عَنِتُّمْ حَري صٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِني نَ رَئُوفٌ رَحي مٌ) [265] همانا پيامبرى از خودتان بر شما مبعوث شد كه آنچه شما را رنج مى‏دهد بر او گران است سخت به شما دل بسته و با مؤمنان، رئوف و مهربان است. و در آيه‏اى ديگر همين خصلت را سبب گرايش و پايبندى مردم به اسلام و وفادارى نسبت به رهبرى دانسته مى‏فرمايد: (فَبِ ما رَحْمَةٍ مِنَ الله لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلي ظَ الْقَلْبِ لاَ نْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْلَهُمْ ...) [266] به سبب رحمت خداست كه با آنان اينچنين خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت دل مى بودى از گردت پراكنده مى شدند؛ پس آنها را ببخش و برايشان طلب مغفرت كن. با نگاهى ديگر به اين دو آيه، ارتباط متقابل امام و امت و يا رهبرى بر دلها را بخوبى مى‏توان مشاهده كرد كه به شكل بى‏نظيرى تنها در رهبرى دينى تحقق يافته و بس، و نظير رابطه بين پيغمبر(ص ) و امت اسلام را تاريخ به ياد ندارد و به خود نخواهد ديد. عروة بن‏مسعود نماينده مشركان قريش در صلح حديبيه پس از ملاقات و مذاكره با رهبر اسلام، مشاهده كرد كه اصحاب آن حضرت اجازه نمى‏دهند كه زيادى آب وضويش بر زمين بريزد، بلكه آن را برمى‏گيرند و بدان تبرك مى‏جويند! از اين رو در مراجعت، به قريش گفت: من كبكبه و شوكت كسرى، قيصر و نجاشى را ديده ام، ولى به خدا سوگند! هيچ پادشاهى را نديده‏ام كه مانند محمد(ص) در ميان اصحابش چنان عزيز و خواستنى باشد كه مردم او را با هيچ چيز ديگر عوض نكنند! [267] امام خمينى، رهبرى مهربان امام امّت (ره) راءفت و مهربانى را همراه رهبرى از جدّش رسول اللّه (ص) به ارث برده بود و ارتباط و علاقه ايشان با مردم، بسيار عاطفى بود و امت و امام از صميم دل همديگر را دوست مى‏داشتند؛ بلكه عاشق يكديگر بودند. آيت‏الله امامى كاشانى در اين باره مى‏گويد: نكته‏اى كه بايد عرض كنم عواطف عام امام است؛ اين را شايد خيلى چون دور هستند توجه نداشته باشند، ولى آنهايى كه با ايشان نزديك بودند، اين حقيقت را يافته بودند. .. درمورد حضرت امام واقعاً اين طور است، ايشان در عين قاطعيت، در حدّ بالا مهربان و دلسوز هستند. [268] حجة الاسلام رحيميان نيز چنين مى‏گويد: در معاشرت و همدمى، امام را در چهره‏اى مى‏يافتى كه محبّت و لطافت و انعطاف در آن موج مى‏زد و انسان را در خود محو مى‏كرد ، خورشيدى بود كه درياى منجمد دلها را ذوب مى‏كرد و دريايى بود كه افواج دلها را در امواج خود غرق مى‏كرد . ... [269] اينك بخشى از مهربانى امام و شعاعى از آن خورشيد گرمابخش را ترسيم مى‏كنيم:

1. نسبت به شهيد و شاهد بدون اغراق، آن رهبر فرزانه به اندازه همه خانواده‏هاى شاهد در سوگ شهيدان جاويد از دل و ديده خون گريست، چرا كه شهيدان را فرزندان خود مى‏دانست و چنين نيز بود از اين‏رو، هر تير و تركشى كه به پيكر رزمنده اى مى نشست، تن امام را مجروح مى ساخت و هر شهيدى كه به خون مى‏غلتيد، بار مسؤوليت امام را سنگينتر مى‏كرد. او خود در اين باره مى‏فرمايد: من وقتى چشمم به بعضى از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده‏اند مى‏افتد، سنگينى‏اى در دوشم پيدا مى‏شود كه نمى‏توان تاب بياورم، من نمى‏توان از عهده اين خسارت كه بر ملت ما وارد شده برآيم، من نمى‏توان تشكر از اين ملّت بكنم كه همه چيزش را در راه خدا داد. خداى تبارك و تعالى بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. [270] و فرزند راحل آن حضرت مى‏گويد: امام را گاهى بچه و يا پدر شهيدى و يا منظره‏اى آنچنان به گريه مى‏اندازد كه انسان فراموش مى‏كند اين همان كسى است كه فرمان جنگ مى‏دهد و با رشادت بانگ مى‏زند كه بجنگيد كه اگر كشته شويد و يا بكشيد در بهشتيد! [271] عمق علاقه و عشق امام به شهداى گرانقدر، هنگام مشاهده عكس شهدا يا فرزندان آنان، نمودى دو چندان داشت بگونه‏اى كه دگرگونى چهره ملكوتى‏اش بخوبى نمايان بود: در بسيارى از موارد هنگام امضاى عكس شهدا آثار غم و اندوهى سنگين، در چهره مبارك و مهربانشان ظاهر مى‏شد از جمله يك روز عكس شهيدى را كه هنگام شهادت هنوز به سن بلوغ نرسيده بود براى امضا به دست مباركشان دادم، حضرت امام لحظاتى به عكس خيره شدند. .. با آهنگى غم آلود ذكر لااله الاّ اللّه را بر زبان آوردند و عكس را امضا كردند. [272]. .. دختر بچه سه ساله‏اى را آوردند كه پدرش مفقود الاثر شده بود. به امام اطلاع داديم، فرمودند: همين الان بياوريدش، سپس او را روى زانوى خودشان نشاندند و صورت مباركشان را به صورت بچه چسبانيد و دست بر سرش نهاد و مدتى آهسته با او سخن گفت تا آن كودك افسرده در آغوش امام خنديد. امام كه احساس سبكى و انبساط مى‏كرد گردن بندى را به گردن او آويخت. بچه در حالى از خدمت امام بيرون رفت كه در پوست خود نمى‏گنجيد! [273]

2. نسبت به ياران ره يافتگانى كه پروانه وار گرد شمع وجود رهبر پر مى‏سوختند، به گونه‏اى محسوس د از عواطف و احساسات پاك و بى‏شائبه آن عارف يگانه بيشتر برخوردار بودند و بيش از همه، حرارت عشق آن امام را احساس مى‏كرد ند و همين دم مسيحايى بود كه آنان را ورزيده و مبارز بارآورد. به گفته آيت الله سبحانى: امام خمينى (ره ) فرزند خلف و صالح اميرمؤمنان عليه السلام. .. در روحيه عميق و گسترده خود، عناصر دور از هم را جاى داده بود؛ او مظهر عاطفه و در عين حال قهرمان خرد بود. .. او در حالى كه يك انسان متفكر و باوقار بود و هيبت او حضّار را در سكوت فرو مى‏برد، ولى از مجالس انس با دوستان غفلت نمى‏كرد و جلسه انس را مايه نوعى كمك به ورزيدگى ذهنى و آمادگى آن مى‏دانست. [274] حجة الاسلام ناصرى نيز مى‏گويد: يكى از خصوصياتى كه امام داشتند، اين بود كه خيلى عاطفى بود، آنقدر داراى عطوفت بود كه اگر يكى از ما به زندان مى‏رفت و يا مسائلى در عراق پيش مى آمد، هميشه از وضع او سؤال مى‏كرد و تا موقعى كه مساءله حل نمى‏شد، ايشان راحت نبود. [275]

3. نسبت به مردم سينه امام به پهناى محدوده اسلام بود بدين معنا كه محبّت هر مسلمان واقعى طرفدار قرآن را از اقصا نقاط عالم در خود جاى داده بود. نسبت به همه مهربان بود و غم و شادى آنان را سوگ و سرور خود مى دانست و به راستى او پدر همه مسلمانان آزاده بود. امام خود در اين باره مى‏فرمايد: ما زجرمان، زجر اين ملّت است؛ من وقتى صورت اين مردهايى كه بچه‏هاى‏شان را كشته‏اند، در ذهنم مى‏آيد، زجر مى‏برم. من وقتى اين مادرى كه يقه‏اش را پاره مى‏كند در مقابل اين چيزها كه بياييد من را بكشيد، شما كه جوان من را كشتيد، اين زجر مى‏دهد ما را. [276] شهيد محلاتى، علاقه امام به مستضعفان را چنين توصيف مى‏كند: در مدرسه رفاه يك روز فيلم كاخ و كوخ را نمايش دادند كه حلبى آباد و وضع بد زندگيها را نشان مى‏داد. امام بشدّت حالشان منقلب شد، همه را جمع كردند؛ شهيد بهشتى، آقاى هاشمى، بنده و سايرين را [ و در حالى كه ] بسيار عصبانى بودند، فرمودند: شما بايد ثروت اين شاه و ايادى رژيم را تبديل به خانه براى مستضعفين كنيد. [277] آن بزرگوار به مجموعه ملّت به عنوان امّت اسلامى عشق مى ورزيد و هرگز كينه آنان را به دل نمى‏گرفت و بجز مستكبران و مجرمان، همه را مورد عفو و اغماض قرار مى‏داد، حجة الاسلام رحيميان مى گويد: در موارد متعددى، افرادى كه نسبت به امام توهين و بدگويى كرده و سپس پشيمان مى شدند و به وسيله نامه از امام درخواست عفو و بخشش مى‏كردند حضرت امام بدون استثنا و در تمام موارد مى فرمود: ايشان را

بخشيدم. [278] در حقيقت همين اخلاق كريمانه و برخوردهاى آكنده از محبت و بزرگوارى و تواضع در عين قدرت سياسى و اجتماعى امام بود كه تمام روحانيون بزرگ معمّر را به خضوع. .. در برابر عظمت آن حضرت واداشته بود. [279] گريه به خاطر مردم: امام امت در جريان فاجعه 15 خرداد 42 در زندان به سر مى برد و از ريز وقايع اطلاع دقيقى نداشت، تا اينكه در يازدهم مرداد همان سال از زندان آزاد و در تهران تحت نظر قرار گرفت. مردم، علما و ياران امام از اين فرصت استفاده كرده براى ديدار با رهبر اجتماع كردند و ضمن آن، امام را از وقايع 15 خرداد آگاه ساختند، امام پس از پاسخ دادن به ابراز احساسات مردم... به جايگاه خود بازگشت، ولى ديگر نتوانست خود را كنترل كند و طوفانى را كه در درون ايشان به وجود آمده بود مهار نمايد. يكباره فرياد كشيد: آخر من با اين احساسات مردم چه كنم ؟ و چهره خود را در ميان دستمالى فرو برده به گريستن پرداخت. تا آن روز كسى امام خمينى را گريان و اشكريزان نديده بود. .. ولى اين كشتار بى رحمانه شاه در 15 خرداد ضربه سنگين و كوبنده اى بر امام. .. فرود آورد. [280]

4. نسبت به خانواده گر چه امواج عطوفت و مهربانى امام تا دورترين نقاط مسلمان نشين دنيا را در مى‏نورديد؛ ولى نقطه شروع آن محيط خانه و خانواده بود و اهل بيت امام نخستين كسانى بودند كه از مركزيت حرارت محبت امام بهره مند مى‏شدند و براستى بايدگفت: امام مصداق بارز اين سخن پيامبر(ص) بود كه فرمود: (خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمُ لاَِهْلِهِ وَ اَنَا خَيْرُكُمْ لاَِهْل ى ) [281] بهترين شما، بهترينتان براى خانواده خويش است و من بهترين شما براى خانواده‏ام هستم. حجة الاسلام انصارى از مهربانى و صميميت امام با خانواده‏اش چنين ياد مى‏كند: امام، علاقه عجيبى به همسر و فرزندان و نوه‏ها و حتى وابستگان خود دارند، حتى اگر يكى از اعضاى دفتر ايشان بيمارى پيدا كند، امام مرتب احوال پرسى مى‏كند و به مداوا و پزشك سفارش مى‏كند... يك روز حاج احمد آقا براى خواندن پيام به جايى رفته بود و امام صحبت او را از راديو مى‏شنيد، او قبل از پيام گفت كه امروز حال من مساعد نبود... امام فوراً سراغ گرفتند كه حال ايشان چطور است و چرا بيمارند و. .. امام، محيط زندگى و احترام به همسر و فرزندان را بخشى از سلامت و سعادت جامعه مى دانند. .. امام خانه را زيربناى مسؤوليتها و ساختن فرزندان سالم مى‏داند. گاهى نوه‏هاى امام دور امام مى‏آيند و سر و صدا و داد و فرياد مى‏كنند، به اين طرف و آن طرف مى‏روند، ولى برخورد امام خيلى صميمانه و مهربان است. امّا از آن طرف، در ساعت كار و انجام مسؤوليت آنها نسبت به امام بيگانه‏اند و نزديك امام نمى‏شوند. [282]


فهرست منابع و مآخذ

كتابها

قرآن كريم.

نهج‏البلاغه.

آيين انقلاب اسلامى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

اخلاق اسلامى، محمد على سادات، سازمان سمت، چاپ چهارم.

بحارالانوار، مجلسى، اسلاميه.

بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، روحانى، دفتر انتشارات اسلامى.

البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى، دارالكتب العلميه، قم.

بلاغ،(مجموعه سخنان موضوعى امام خمينى ره )، سازمان تبليغات اسلامى.

بنيان مرصوص، آيه‏الله جوادى آملى، اسراء.

تفسير سوره حمد، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

تعليم و تربيت، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ يازدهم، 1367.

تعليم و تربيت اسلامى ، محسن شكوهى يكتا، وزارت آموزش و پرورش.

تنقيح المقال، مامقانى، مرتضويه.

جامع السعادات، عراقى، اسماعيليان، چاپ سوم.

جهاد اكبر يا مبارزه با نفس، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

حديث ولايت، (مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى )، دفتر مقام معظم رهبرى، 1375.

چهل حديث، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ سوم.

الحياة، محمدرضا، محمدوعلى حكيمى، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ سوم.

خط امام، كلام امام، مسعود نورى، نور.

خورشيد بى غروب، سپهرى، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول.

ره عشق، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى چاپ اوّل.

سخن آفتاب، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول.

سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى، مصطفى وجدانى، پيام آزادى، 1362.

سرالصلوة، امام خمينى، پيام آزادى، 1360.

سنن، دارمى، بيروت. سيره ابن هشام، بيروت.

سيرى در سيره نبوى، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ سوم، 1366.

سيماى فرزانگان، رضا مختارى، دفتر تبليغات اسلامى.

شرح دعاى سحر، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

شرح غرر الحكم و دررالكلم،آمدى، تصحيح ارموى، دانشگاه تهران.

شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، بيروت.

صحيفه نور، وزارت ارشاد اسلامى.

علل گرايش به ماديگرى، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ هشتم، بى تا.

فرازهايى از ابعاد روحى امام خمينى، تهيه ع ز گ، نشر هادى، 1361.

فرهنگ عميد، حسن عميد، امير كبير.

مثنوى معنوى، تصحيح رمضانى، كلاله خاور.

محرم راز، امام خمينى،موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ دوم.

معالم الدين و ملاذ المجتهدين، شهيد ثانى، خط عبدالرحيم.

مفردات، راغب اصفهانى، مرتضويه.

مقتل الحسين، خوارزمى، مفيد، قم.

مقدمه اى بر جهان بينى، شهيد مطهرى، صدرا، بى تا.

مكارم الاخلاق، طبرسى، اعلمى، بيروت، چاپ ششم.

الميزان، علامه طباطبايى، دفتر انتشارات اسلامى.

ميزان الحكمه، رى شهرى، دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول.

نقطه عطف، امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، شهيد مطهرى، صدرا، 1368.

وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، بيروت.

وصيت نامه سياسى، الهى امام خمينى، وزارت ارشاد اسلامى.

مطبوعات و مقالات آينده سازان، شماره 13، خرداد 1372.

پاسدار اسلام ، شماره‏هاى 13، 17، 98، 102، 105 و 107.

پيام انقلاب. حوزه، شماره‏هاى 31، 32، 49، 38، 37.

روزنامه اطلاعات.

روزنامه جمهورى اسلامى.

روزنامه رسالت.

زن روز، شماره 1267.

كيهان انديشه، شماره 29.

مجموعه مقالات كنگره بررسى انديشه و آثار تربيتى امام خمينى، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

پى‏نوشت‏ها


[1]. ر. ك: تاج العروس، زبيدى، ج 3، ص 287، مفردات راغب، واژه سير، لغت نامه دهخدا، واژه سيره و سيره نبوى، شهيد مطهرى، ص 12.

[2]. مفردات، راغب اصفهانى، المنجد، واژه خلق.

[3]. تعليم و تربيت، شهيد مرتضى مطهرى، ص 56.

[4]. تعليم و تربيت اسلامى، محسن شكوهى يكتا، ص 4.

[5]. شعرا(26)، آيه 18.

[6]. تعليم و تربيت اسلامى، ص 9.

[7]. مجموعه مقالات كنگره بررسى انديشه و آثار تربيتى امام خمينى، 1211 خرداد 1373، ص 327.

[8]. همان.

[9]. صحيفه نور، ج 8، ص 161.

[10]. جمعه (62)، آيه 2.

[11]. توبه (9)، آيه 122.

[12]. بحارالانوار، ج 2، ص 29.

[13]. معالم الدين و ملاذ المجتهدين، شهيد ثانى، ص 10(خط عبدالرحيم).

[14]. انعام (6)، آيه 164.

[15]. صحيفه نور، ج 14، ص 103.

[16]. شرح دعاى سحر، امام خمينى، ص 15.

[17]. صحيفه نور، ج 14، ص 15.

[18]. همان، ج 12، ص 224.

[19]. الرحمان (55)، آيات 4 1.

[20]. صحيفه نور، ج 13، ص 265.

[21]. چهل حديث، ص 201.

[22]. صحيفه نور، ج 13، ص 267 و 268.

[23]. همان، ج 8، ص 51.

[24]. روم (30)، آيه 30.

[25]. الميزان، ج 16، ص 178.

[26]. بحارالانوار، ج 3، ص 281.

[27]. صحيفه نور، ج 14، ص 28.

[28]. چهل حديث، ص 326.

[29]. چهل حديث، ص 327.

[30]. چهل حديث، ص 327 و 328.

[31]. بنيان مرصوص، آيه‏الله جوادى آملى، ص 81.

[32]. الميزان، ج 19، ص 265.

[33]. صحيفه نور، ج 12، ص 212.

[34]. همان، ج 8، ص 161.

[35]. همان، ج 14، ص 32.

[36]. صحيفه نور، ج 12، ص 213.

[37]. شمس (91)، آيات 7 و 10.

[38]. شرح غرر الحكم، ج 5، ص 415.

[39]. صحيفه نور، ج 15، ص 282.

[40]. همان، ج 11، ص 80.

[41]. مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى، ص 285 و 286.

[42]. صحيفه نور، ج 7، ص 68.

[43]. جاثيه (45)،آيه 13.

[44]. مائده (5)، آيه 32.

[45]. توبه (9)، آيه 111.

[46]. احقاف (46)، آيه 20.

[47]. اقتباس از الميزان، ج 1، ص 358.

[48]. صحيفه نور، ج 15، ص 268.

[49]. علق (96) آيه 1. (بخوان به نام پروردگارت)؛ صحيفه نور، ج 13، ص 230.

[50]. صحيفه نور، ج 13، ص 230.

[51]. سباء (34)، آيه 46.(من فقط شما را به يك سخن اندرز مى‏دهم و آن اينكه دو تايى يا به تنهايى براى خدا قيام كنيد.

[52]. صحيفه نور، ج 5، ص 91.

[53]. شرح غررالحكم، ج 6، ص 407.

[54]. چهل حديث، ص 278 و 279.

[55]. چهل حديث، ص 279.

[56]. صحيفه نور، ج 5، ص 107 و 109.

[57]. همان، ج 17، ص 152.

[58]. طه (20)، آيه 114.

[59]. عبس (80)، آيه 24.

[60]. البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى، ج 4، ص 429، علميه، قم.

[61]. چهل حديث، ص 256.

[62]. صحيفه نور، ج 12، ص 212 و 216.

[63]. صحيفه نور، ج 13، ص 265.

[64]. صحيفه نور، ج 13، ص 265 و 266.

[65]. همان، ص 265.

[66]. قصص (28)، آيه 56.

[67]. مائده (5)، آيه 105.

[68]. چهل حديث، ص 273 و 274.

[69]. نقطه عطف، مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خمينى (ره)، ص 24 و 25.

[70]. نقطه عطف، ص 43.

[71]. بنيان مرصوص، آيةالله جوادى آملى، ص 168.

[72]. جهاد اكبر يا مبارزه با نفس، امام خمينى، ص 23.

[73]. همان، ص 18.

[74]. نهج‏البلاغه، حكمت 70، ص 1117.

[75]. نهضت‏هاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 84.

[76]. بنيان مرصوص، ص 155.

[77]. نقطه عطف، ص 14.

[78]. صحيفه نور، ج 7، ص 63.

[79]. همان، ج 1، ص 55.

[80]. وسائل‏الشيعه، ج 21، ص 501.

[81]. صحيفه نور، ج 12، ص 67.

[82]. صحيفه نور، ج 16، ص 58.

[83]. همان.

[84]. صحيفه نور، ج 14، ص 60.

[85]. همان، ج 13، ص 277.

[86]. همان، ج 15، ص 32 و 34.

[87]. آيين انقلاب اسلامى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، ص 228.

[88]. آيين انقلاب اسلامى، ص 227 و 228.

[89]. چهل حديث، ص 14.

[90]. آيين انقلاب اسلامى، ص 228 و 229.

[91]. چهل حديث، ص 53- 54.

[92]. بقره (2)، آيه 129.

[93]. بحارالانوار، ج 1، ص 164.

[94]. صحيفه نور، ج 14، ص 255.

[95]. همان، ج 16، ص 8.

[96]. چهل حديث، ص 259.

[97]. سرگذشتهاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى، مصطفى وجدانى، ج 2، ص 149 و 150.

[98]. تنقيح المقال، مامقانى، ج 1، ص 439.

[99]. بنيان مرصوص، آيه‏الله جوادى آملى، ص 76.

[100]. حديث ولايت (رهنمودهاى مقام معظم رهبرى )، ج 1، ص 63 و 64.

[101]. علل گرايش به ماديگرى، شهيد مطهرى، ص 11 و 10.

[102]. سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى، ج 4، ص 116.

[103]. همان، ج 3، ص 17.

[104]. شرح غرر الحكم، ج 5، ص 176.

[105]. وفود: به رسالت نزد كسى رفتن. (فرهنگ معين).

[106]. صحيفه نور، ج 1، ص 3.

[107]. اِنَّمَا الْمُؤ مِنونَ اِخْوَةٌ)، حجرات (49)، آيه 10.

[108]. صحيفه نور، ج 13، ص 23.

[109]. جهاد اكبر، مبارزه با نفس، امام خمينى، ص 11 و 12.

[110]. پيام امام به حجّاج بيت الله‏الحرام، سال 1367.

[111]. سنن دارمى، ج 2، ص 320، (شيطان چون خون در رگهاى بنى آدم مى‏رود.).

[112]. چهل حديث، ص 375.

[113]. صحيفه نور، ج 4، ص 85.

[114]. صحيفه نور، ج 7، ص 23.

[115]. جهاد اكبر، ص 12.

[116]. صحيفه نور، ج 5، ص 131.

[117]. صحيفه نور، ج 13، ص 260.

[118]. همان، ج 14، ص 113.

[119]. صحيفه نور، ج 21، ص 185.

[120]. همان، ص 192.

[121]. صحيفه نور، ج 15، ص 161.

[122]. همان، ج 8، ص 162.

[123]. صحيفه نور، ج 6، ص 157.

[124]. همان، ج 16، ص 127.

[125]. صحيفه نور، ج 5، ص 293.

[126]. صحيفه نور، ج 19، ص 110 و 109.

[127]. قصص (28)، آيه 5.

[128]. مثنوى معنوى، كلاله خاور، ص 310.

[129]. شرح غررالحكم، ج 2، ص 209.

[130]. همان، ج 1، ص 157.

[131]. شرح غررالحكم، ج 1، ص 79 و 260.

[132]. مجلّه حوزه، شماره 49، ص 160.

[133]. سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى (ره )، ج 3، ص 18.

[134]. همان، ج 5، ص 32.

[135]. مريم (19)، آيه 50.

[136]. سرگذشتهاى ويژه، ج 5، ص 30.

[137]. سرگذشتهاى ويژه، ج 5، ص 34.

[138]. بحارالانوار، ج 7، ص 243.

[139]. سرگذشتهاى ويژه، ج 2، ص 101.

[140]. سرگذشتهاى ويژه، ج 3، ص 37.

[141]. همان، ج 2، ص 100.

[142]. همان، ج 5، ص 36.

[143]. صحيفه نور، ج 1، ص 3.

[144]. سباء( 34 )، آيه 46.

[145]. سرگذشتهاى ويژه، ج 5، ص 43.

[146]. مجله حوزه، شماره 32، ص 72.

[147]. سرگذشتهاى ويژه، ج 2، ص 94.

[148]. مجله حوزه، شماره 12، ص 43 و44.

[149]. سخن آفتاب، ص 111 و 118 و 120.

[150]. سرگذشتهاى ويژه ج 4، ص 55.

[151]. اسراء (17)، آيه 29.

[152]. سرگذشتهاى ويژه، ج 1، ص 52 و 53.

[153]. سرگذشتهاى ويژه، ج 6، ص 26.

[154]. همان، ص 29 و 30.

[155]. اقتباس از مجله حوزه، شماره 47، ص 100.

[156]. ميزان الحكمة، ج 4، ص 264.

[157]. سرگذشتهاى ويژه، ج 2، ص 83.

[158]. همان، ج 4، ص 132.

[159]. الحياة، ج 4، ص 264.

[160]. سرگذشتهاى ويژه، ج 1، ص 110 و 111.

[161]. همان، ص 105.

[162]. همان، ج 6، ص 89.

[163]. شرح غررالحكم، ج 2، ص 259.

[164]. روزنامه‏هاى رسمى كشور، 27 خرداد 1368.

[165]. همان، 11 تير 1368. (دو پاراگراف اخير از كتابِ (حديث بيدارى) نوشته حميد انصارى گرفته شده است).

[166]. مفردات، راغب اصفهانى، واژه عز ( كرامت نيز به معناى عزت و است المنجد).

[167]. الميزان، ج 17، ص 22.

[168]. فاطر ( 35 )، آيه 10.

[169]. منافقون ( 63 )، آيه 8.

[170]. وسائل الشيعه، ج 11، ص 424.

[171]. بحارالانوار، ج 44، ص 192.

[172]. شرح غررالحكم، ج 3، ص 135.

[173]. سيماى فرزانگان، رضا مختارى، ج 3، ص 159 و 160.

[174]. بحارالانوار، ج 70، ص 285.

[175]. سرگذشتهاى ويژه، ج 6، ص 12.

[176]. بحارالانوار، ج 13، ص 420.

[177]. مفاتيح الجنان.

[178]. صحيفه نور، ج 19، ص 158.

[179]. بحارالانوار، ج 77، ص 232.

[180]. اَلشَّج اعَةُ اَحَدُالْعِزَّيْنِ. ( شرح غرر الحكم، ج 2، ص 23)

[181]. اَلْقَن اعَةُ تُؤَدّى اِلَى الْعِزِّ. ( همان، ج 1، ص 291 )

[182]. مَنْ صَبَرَ عَل ى مُصي بَةٍ ز ادَهُ الله عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَل ى عِزِّهِ. ( بحارالانوار، ج 82، ص 129)

[183]. مَنْ يُنْصِفِ النّ اسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ يَزِدْهُ الله اِلاّ عِزّاً. ( بحارالانوار، ج 75، ص 33)

[184]. مَنْ عَف ى عَنْ مَظْلَمَةٍ اَبْدَلَهُ الله عِزّاً فِى الدُّنْي ا وَ الاْ خِرَةِ. ( همان، ج 71، ص 401)

[185]. م ا مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً اِلاّ ز ادَهُ الله عَزَّوَجَلَّ عِزّاً. ( همان، ص 409)

[186]. مَنْ بَرِى ءَ مِنَ الشَّرِّ ن الَ الْعِزَّ. ( همان، ج 78، ص 229).

[187]. مجله حوزه، شماره 37 و 38، ص 65. (تلخيص)

[188]. صحيفه نور، ج 5، ص 8.

[189]. مجله حوزه، شماره 32، ص 66.

[190]. سرگذشتهاى ويژه، ج 5، ص 151.

[191]. مجله حوزه، شماره 37 38، ص 109 108. ( تلخيص).

[192]. مائده (5)، آيه 54.

[193]. نهج‏البلاغه، ص 1243، حكمت 325.

[194]. آل عمران (3)، آيه 149.

[195]. بررسى و تحليل از نهضت امام خمينى، سيد حميد روحانى، ج 1، ص 585.

[196]. بررسى و تحليل از نهضت امام خمينى، سيد حميد روحانى، ج 1، ص 656 و 657.

[197]. همان، ص 744.

[198]. سرگذشتهاى ويژه، ج 2، ص 14. (تلخيص).

[199]. روزنامه جمهورى اسلامى، سوم مرداد 68، ص 10.

[200]. صحيفه نور، ج 21، ص 86.

[201]. همان، ص 118.

[202]. صحيفه نور، ج 20، ص 243.

[203]. همان، ج 14، ص 270.

[204]. همان، ص 274.

[205]. همان، ج 21، ص 96.

[206]. ر. ك: سرگذشتهاى ويژه، ج 1، ص 73.

[207]. همان.

[208]. صحيفه نور، ج 21، ص 96.

[209]. صحيفه نور، ج 21، ص 92.

[210]. آل عمران، آيه 159. (وقتى تصميم گرفتى، بر خدا توكل كن)

[211]. مجلّه پاسدار اسلام، شماره 17، ص 1، به نقل از مجلّه حوزه، شماره 49، ص 151.

[212]. صحيفه نور، ج 21، ص 116.

[213]. همان، ص 108.

[214]. جامع السعادات، ج 1، ص 208.

[215]. فتح (48)، آيه 29.

[216]. بحارالانوار، ج 25، ص 357.

[217]. سرگذشتهاى ويژه، ج 6، ص 12 13.

[218]. شرح غرر الحكم، ج 4، ص 181.

[219]. مجله حوزه، شماره 31، ص 18.

[220]. همان، شماره 49، ص 150.

[221]. سرگذشتهاى ويژه، ج 6، ص 26.

[222]. همان، ص 111.

[223]. همان، ج 1، ص 20.

[224]. وقتى نمروديان مى خواستند حضرت ابراهيم (ع ) را داخل آتش بيفكنند، فرشتگان گفتند: آيا از ما كمك مى‏خواهى؟ در جواب فرمود: حَسْبِىَ الله؛ خدا مرا كافى است.

[225]. سرگذشتهاى ويژه، ج 6، ص 36 37.

[226]. همان، ج 4، ص 14.

[227]. پاسدار اسلام، سال 61، شماره 13، ص 49.

[228]. پاسدار اسلام، سال 61، شماره 13، ص 50.

[229]. جامع السعادات، ج 1، ص 394.

[230]. شعراء (26)، آيات 214 و 215.

[231]. سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى، ج 5، ص 177.

[232]. سرگذشتهاى ويژه، ج 5، ص 73.

[233]. همان، ج 2، ص 72.

[234]. روزنامه رسالت، شماره 996، ص 3، ( اقتباس ).

[235]. سرگذشتهاى ويژه، ج 1، ص 101.

[236]. همان، ص 103، (اقتباس ).

[237]. پاسدار اسلام، تيرماه 1368، ص 1.

[238]. مجله آينده سازان، شماره 13، خرداد 72، ص 6.

[239]. روزنامه اطلاعات، شماره 19631.

[240]. مجله زن روز، شماره 1267، ص 15.

[241]. سرگذشتهاى ويژه، ج 1، ص 104، (اقتباس ).

[242]. روزنامه اطلاعات، شماره 19631.

[243]. همان.

[244]. سرگذشتهاى ويژه، ج 2، ص 101.

[245]. كيهان انديشه، شماره 29، ص 6.

[246]. سرگذشتهاى ويژه، ج 6، ص 82، (اقتباس ).

[247]. مجله حوزه، سال 6، شماره 32.

[248]. سرگذشتهاى ويژه، ج 3، ص 157.

[249]. سرگذشتهاى ويژه، ج 4، ص 10.

[250]. رعد (13)، آيه 28.

[251]. طه (20)، آيه 46.

[252]. صحيفه نور، ج 16، ص 270 269.

[253]. صحيفه نور، ج 21، ص 92.

[254]. مجله حوزه، شماره 49، ص 35.

[255]. مجله حوزه، شماره 32، ص 67 66.

[256]. همان، شماره 49، ص 38 37.

[257]. همان، شماره 3، ص 84.

[258]. مجله حوزه، شماره 32، ص 107.

[259]. صحيفه نور، ج 15، ص 118.

[260]. بحارالانوار، ج 32، ص 238.

[261]. سرگذشتهاى ويژه، ج 4، ص 106.

[262]. سرگذشتهاى ويژه، ج 4، ص 106.

[263]. مجله حضور، شماره 6 5، ص 129.

[264]. وصيت نامه سياسى الهى امام، ص 16، وزارت ارشاد اسلامى.

[265]. توبه (9)، آيه 128.

[266]. آل عمران (3)، آيه 159.

[267]. سيره ابن هشام، ج 3، ص 328.

[268]. سرگذشتهاى ويژه، ج 6، ص 24 ( با اندكى تغيير).

[269]. مجله پاسدار اسلام، شماره 107، ص 35.

[270]. صحيفه نور، ج 5، ص 3.

[271]. سرگذشتهاى ويژه، ج 2، ص 16.

[272]. مجلّه پاسدار اسلام، شماره 101، ص 30.

[273]. سرگذشتهاى ويژه، ج 5، ص 67.

[274]. مجلّه حوزه، شماره 32، ص 123 و 124.

[275]. فرازهايى از ابعاد روحى، اخلاقى. .. امام، ص 69.

[276]. صحيفه نور، ج 2، ص 294.

[277]. سرگذشتهاى ويژه، ج 4، ص 75 و 76.

[278]. مجلّه پاسدار اسلام، شماره 98، ص 31.

[279]. همان، شماره 105، ص 37.

[280]. بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، حميد روحانى، ج 1، ص 582.

[281]. مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 216، اعلمى.

[282]. سرگذشتهاى ويژه، ج 2، ص‏

سايت انديشه قم