شرح حال آية الله سيد جمال الدين گلپايگانى، در جنگ جهانى اول دولت انگليس دست دولت عثمانى را از عراق كوتاه كرد و شخصى به نام ويلسون انگليسى را به حكومت اين سرزمين تعيين نمود، مسلمانان عراق دست به قيام زدند و بر اين حركت اعتراض نمودند، دولت انگليس ناچار شد يك حكومت ائتلافى مركب از افراد تبعه انگلستان و عراقى تشكيل دهد و از مردم خواستند كه ضمن يك انتخابات عمومى، يك حاكم انگليسى را براى رياست دولت عراق انتخاب كنند، اما فتواى مراجع بزرگ شيعه و از جمله ميرزا محمد تقى شيرازى مبنى بر اين كه غير مسلمان نمىتواند حاكم يك كشور اسلامى شود مردم عراق را به قيام وادار كرد و در چند شهر عراق تظاهرات دامنه دارى صورت گرفت، ولى با سركوب اشغال گران موج خشم مردم فرو نشست، با اين وجود وقتى قواى مهاجم ثبات قدم علماى شيعه را مشاهده كردند ناگزير تصميم گرفتند حاكمى كه به ظاهر مورد تاييد شيعيان و سنى باشد براى عراق تعيين كنند و اميرفيصل را كه اهل حجاز بود براى سلطنت برگزيدند، در سال 1341 ه.ق ملك فيصل كه قصد انجام انتخابات و تاسيس مجلس شوراى ملى را داشت از فعاليتهاى انتخاباتى عالمان شيعه سخت به زحمت افتاد، چون مراجع تقليد و فقها بر اين باور بودند در اين حركت نسبت به شيعيان كه دو سوم ملت عراق را تشكيل مىدهد توجه بيشترى شود اما ملك فيصل زير بار اين واقعيت مسلم نمىرفت. لذا آية الله شيخ مهدى خالصى كه از علماى بزرگ عراق و مقيم كاظمين بود حكم تحريم انتخابات را صادر نمود كه آيةالله نائينى و آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى آن را با امضاى خود تاييد كردند و در اثر اين امضاء قيام عراق شكل جدى به خود گرفت و دولت عراق تصميم گرفت علماى طراز اول و سرشناس را كه در اين نهضت مؤثر بودند به ايران تبعيد كند. در اواخر سال 1341 ه.ق تحت اقدامات و پوششهاى نظامى، آية الله نائينى، آية الله اصفهانى، آية الله خالصى، آقاسيد جمال الدين گلپايگانى، سيد حسن تهامى بيرجندى، آقا سيد حسن بحرالعلوم، آقا شيخ اسدالله زنجانى و جمع ديگرى از بستگان آيةالله نائينى به جنوب ايران تبعيد و اخراج گرديدند. مردم متدين و مبارز ايران وقتى خبر ورود علما و مراجع را دريافتند در شهرهاى قصرشيرين، كرمانشاه، همدان و قم استقبال عظيمى از قافله فضيلت به عمل آوردند، آية الله نائينى به همراه آقا سيد جمال گلپايگانى و جمعى از شاگردان برجسته خود مدتى در كرمانشاه اقامت گزيد و سپس وارد قم گرديد و در مدت توقف ده ماهه خويش در اين شهر مقدس به تدريس و امامت جماعت اشتغال ورزيد، قريب يك سال پس از تبعيد مراجع (در سال 1342 ه.ق) ملك فيصل تحت فشار مردم عراق توسط نمايندگان خود از اين علما عذرخواهى كرد و درخواست بازگشت مجدد آنان را به عراق نمود، علما نيز براى خالى نگذاشتن حوزه نجف و رهبرى مبارزات مردم اين سامان تصميم به مراجعت گرفتند. [1]
سيد جمال الدين گلپايگانى براى تطهير درون و پالايش انديشه در شهر مقدس نجف با جستجوهايى كه قبلا انجام داده بود و توصيههايى كه اساتيد اصفهان نموده بودند از درس اخلاق عارفى ستوده خصال و زاهدى دانشور بهره برد و در واقع قبل از هر چيز نياز به چنين استفاضهاى معنوى را در خويشتن احساس كرد، استاد نخستين او كه سيد جواد نام داشت و اهل كربلا بود غير از مقامات علمى در فضايل و مكارم نيز توفيقهايى به دست آورده بود و مىگفت اگر از عالم بالا به من اجازه دهند بر سر معابر چهار پايه مىگذارم و بر روى آن مىايستم و مردم را به توحيد فرامىخوانم، گرچه وى شخص گمنامى به شمار مىرفت و مايل بود در هالهاى از عزلتبسر برد، اما موجبات اشتهار شاگردش سيد جمال الدين گلپايگانى را در طريق مسايل ذوقى و عرفانى پديد آورد، واپسين استاد گلپايگانى نيز رتبه علمى و توانايى فكرى وى را چنان ارتقا داد و قدرت تجزيه و تحليل مباحث علمى را در او چنان عمق بخشيد كه سيد جمال الدين را به مقام والاى مرجع تقليد رسانيد و در علم و عمل زبانزد خاص و عام گرديد و از جهت عظمت و مقام معرفتى و تهذيب نفس در زمره افراد انگشت شمار آمد. [2]
شيخ مرتضى حائرى نقل نموده است كه مرحوم آقا سيد جمالالدين گلپايگانى گفتند با حاج شيخ عبدالكريم حائرى در عراق مانوس بوديم، موقعى كه ايشان مىخواستند به ايران بيايند و در ترن سامرا همسفرش بوديم به ايشان گفتم شما از كسانى هستيد كه بعد از مرحوم ميرزاى شيرازى مشار بالبنان مىباشيد چرا به ايران مىرويد، گفتند نمىخواهم مرجع شوم مىخواهم بروم ايران اگر از دستم برآيد خدمتى به اسلام و مسلمانان بكنم، بعد به ارجاع احتياط زياد مرحوم ميرزا ايشان مرجع شدند. [3] اين در حالى است كه خود آية الله گلپايگانى مقام بلند مرتبهاى در فقه و اصول به دست آورده بود به نحوى كه چنين شايستگى علمى و لياقت هايى كه بر اثر زهد و عبادت كسب كرده بود او را در رديف مراجع تقليد و رهبران حوزه علميه نجف اشرف قرار داد. [4] بدين گونه او كه در يك خاندان علمى ارزشمندى درخشيد، گوى سبقت را از اجداد خويش ربود و به مقام علمى والايى دستيافت و علاوه بر ترويج معارف قرآن و تشيع و صيانت از موازين شرعى به فرازين قله معنويت دستيافت. [5]
آية الله سيد عباس حسينى كاشانى نكات جالبى در خصوص اين شخصيت مطرح كرده است:
مرحوم آقاجمال گلپايگانى يك اعجوبهاى بود، در همه ابعاد در مرتبه بالايى قرار داشت، سيماى نورانى و حالت معنوى بسيار لطيفى داشت، آقاى فريد گلپايگانى در خدمت ايشان بودهاند، يك موقوفهاى در عراق بود و آن وقت آية الله بروجردى مرجع مطلق وقتبود، متولى موقوفه براى ايشان نوشته بود اين موقوفه در اختيار شماست و به هر نحوى كه صلاح مىدانيد عمل كنيد آية الله بروجردى در پاسخ به وى نوشته بود الآن مرجع مطلق زمان ما آقا سيد جمال گلپايگانى است و وجوهات را بايد به ايشان تحويل داد. [6] آية الله گلپايگانى با وجود مقام مرجعيت و اين كه شيعيان زيادى در مسايل فقهى و شرع از او پيروى مىكردند به هنگام اظهار نظر در خصوص مسايلى كه از ايشان سؤال مىكردند احترام اساتيد خود را داشتند و مىكوشيدند به تاييد پاسخ اين بزرگواران اكتفا كنند. اهالى بصره و توابع آن از مرحوم آية الله العظمى شيخ محمد حسين نائينى مرجع مشهور شيعيان جهان، استفتايى راجع به هيئت عزا و زنجيرزنى و آنچه مربوط به سوگوارى براى خامس آل عبا بود نمودند كه ايشان بطور مفصل ديدگاه خويش را در اين خصوص ارائه داد و چون نظير اين استفتا از آية الله سيد جمال الدين گلپايگانى شده بود و نيز فتواى محكم و متين آية الله نائينى به محضرش عرضه شد در ذيل آن نوشت: آنچه را كه شيخ و استاد ما آيةالله نائينى در اين ورقه مرقوم فرمودهاند صحيح است و مطابق راى اينجانب مىباشد. [7] وى به منظور حفاظت از ميراث علمى استادان خود بسيارى از تقريرات آنان را در زمينه فقه و اصول به نگارش [8] درآورد و در اين حركت علمى ذوق، ابتكار و قدرت فكرى خويش را در ضبط نظرات آن بزرگان بروز داد، آثار تاليف شده توسط اين فقيه عالى مقام به شرح ذيل مىباشند:
3- جواز البقاء على تقليد الميت
6- تقريرات درس آخوند خراسانى، نائينى و ميرزا محمد تقى شيرازى
12- يك دوره اصول فقه كه يك مجلد آن از آغاز اصول تا واجب نفسى به طبع رسيده است
13- ديوانى در اشعار مذهبى و عرفانى كه به زبان فارسى و عربى سروده است
آية الله گلپايگانى در علم و عمل زبانزد خاص و عام بود و از جهت كرامت مقام و نفس پاك، مورد تصديق اهل معرفت و تقوا مىباشد، وى در مراقبت از نفس و اجتناب از اميال مقام برجستهاى را در ميان اقران خويش به دست آورد. [12]
علامه و متفكر شهيد آية الله مرتضى مطهرى وارستگى وى را چنين وصف كرده است: «مرحوم آقاى سيد جمال گلپايگانى (رضوان الله عليه) يكى از مراجع تقليد عصر حاضر بودند كه حدود پانزده سال پيش تهران هم آمدند... [13] من در تهران خدمت ايشان رسيده بودم و قبلا هم البته مىشناختم مردى بود كه از اوايل جوانى كه در اصفهان تحصيل مىكرده است [ اهل تقوا بوده ] و افرادى كه در جوانى با اين مرد محشور بودهاند او را به تقوا و معنويت و صفا و پاكى مىشناختند و اصلا وارد اين دنيا [ معنويت ] بود و شايد مسيرش هم اين نبود كه بيايد درس بخواند و روزى مرجع و رئيس بشود. اين حرفها در كارش نبود و تا آخر عمر به اين پيمان خودش باقى بود. به طور قطع و يقين آثار فوقالعادهاى در ايشان ديده مىشد. [14]
آية الله سيد محمد حسين حسينى تهرانى كه در مدت هفتسال اقامت در نجف اشرف هفتهاى يك يا دو بار به منزل اين مرد پرهيزكار مىرفت و از نزديك با ايشان انس و الفت داشت در ذكر حالات آية الله گلپايگانى مىنويسد: «ايشان از علماء و مراجع تقليد عاليقدر نجف اشرف بودند و از شاگردان برجسته آية الله نائينى و در علميت و عمليت زبانزد خاص بود و از جهت عظمت قدر و كرامت مقام براى احدى جاى ترديد نبود. [15] ايشان از مردان پاك و منزه و در عين حال داراى روابط معنوى و باطنى با حضرت حق متعال بودند، مردى متين و استوار و مراقب و مىتوان او را جمال السالكين الى الله تعالى نام برد؛ اعمال او اسوه و الگوى صبر و تحمل و ايثار و زهد و مراقبت و سعه نفس ودانش قوى بود حقا سيماى او نمونه ظاهر و بارزى از علماى راستين و مشايخ طايفه حقه مذهب جعفريه بود و آئينه و آيتى از سير و سلوك ائمه طاهرين (سلام الله عليهم اجمعين) و يادآورنده خدا و عالم آخرت بود...>» [16]
حكمتهاى معنوى برود راه تقيه را پيش گيرد و اگر خواستار آن است كه شبى در مسجد كوفه يا سهله بيتوته داشته باشد مخفيانه و به دور از انظار تنگ نظران تنك مايه و چشمان اغيار عمل كند تا مورد سوءظن قرار نگيرد [17] والبته به دست آوردن حقايق ملكوتى به اين آسانى هم براى اين شخصيتبه دست نيامد، رنجها كشيد، مصيبتها ديد و مشكلات زيادى را تحمل كرد تا اين گوهر گرانبها را يافت و بعد آن را در مخزن قلب خويش آن چنان نگهدارى كرد كه از گزند آفات و سارقان شيطانى مصون بماند.
آية الله شيخ حيدر على محقق كه محضر اين عالم وارسته را درك كرده است، مىگويد آقا سيد جمال گلپايگانى در زهد و تقوا معروف بود، اهل رياضتبود و كراماتى هم داشت. [18]
در كتب شرح حال هم او را به عنوان مجتهدى محقق، فقيهاى ولى، مفسرى محدث و آيتى بارع، و زاهدى خاشع و خدادوست معرفى كردهاند و افزودهاند در اصول فقه، علم حديث، رجال، شعر و ادبيات تبحر داشت و در اطاعت و بندگى و اخلاص در عبادت به مراتبى از كمال كه در شان عباد صالحين و وارثان انبياست دستيافت، وجودى سراسر خضوع و خشوع و در نهايت زهد و تقوا كه در انجام فرائض، نوافل و مستحبات مراقبتى كامل و در هنگام راز و نياز با معبود اشتياقى وافر داشت و از اين مسير به كرامات و مشاهدات معنوى و بصيرت ملكوتى رسيد. [19]
از صداى مناجات و گريه ايشان همسايگان حكايتها دارند، دائم كتاب صحيفه سجاديه در مقابل اين انسان با ورع در اتاق خلوت بود و همين كه از مطالعه فارغ مىگشتبه خواندن آن مشغول مىگشت، آهش سوزان، اشكش روان و سخنش مؤثر و دلى سوخته داشت، منزلش در محله حويش نجف بود و در اتاق كوچكى در بالاخانه به سر مىبرد و اوقاتش اغلب در آنجا با عبادت، تهجد و دعا مىگذشت، نسبتبه چنين مردان راستين خدا بايد گفت عاش سعيدا و مات سعيدا زيرا تمناى حركتبه سوى حق و رفع حجابهاى ظلمانى و نورانى و پيوستن به لقاء الله از جميع جهات و ادراك مقام فنا اولين برنامه او بود، دعاى «اللهم ارزقنا التجافى عن دار الغرور والانابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله» [20] كه حضرت امام زين العابدين (ع) در سجده تكرار مىفرمودند نه تنها ورد زبانش بلكه حال نفس و تحقق و شهود دل تابناك و ضمير منورش بود، از مناجات خمس عشر حضرت سيدالساجدين بسيار لذت مىبرد و به هنگام خواندن آن مشعوف مىگشت، آن را در حافظه داشت و خصوصا به مناجات مريدين (مناجات هشتم) بيشتر عشق مىورزيد. گرفتارىها و شدائد زيادى را تحمل كرد و در اين اواخر بيمارى قلبى و اختلال در پروستات به وى روى آورد و با وجود جراحى، دردش التيام نيافت و به بستر بيمارى افتاده بود براى امرار معاش شخصى و تامين نيازهاى برخى طلاب قرضش خيلى زياده شده بود، خانه مسكونى خود را كه نياز مبرمى به آن داشتبه مبلغ چهارصد دينار عراقى به رهن گذاشت تا بتواند هزينه عمل جراحى يكى از خويشاوندان كم بضاعتش را تامين كند، از جهات مشكلات داخلى منزل، بسيار در ناراحتى و شدائد بسر مىبرد و تنگنظران نيز لحظهاى او را آسوده نمىگذاشتند با وجود اين همه ناملايمات و در حالى كه از شدت كسالتبر خود مىپيچيد و روى تختبيمارى خوابيده بود در عالمى از سرور و نشاط ادعيه صحيفه سجاديه را مىخواند و اشك شوق مىريخت و در حالتى بود كه گويى از شدت انس با خداى متعال در پوست نمىگنجد ومىخواهد به پرواز درآيد. آية الله سيد محمد حسين حسينى تهرانى مىگويد يك روز كه در اوج اين گرفتارىها (از قبيل بيمارى، جراحى، تنهايى، ناملايم بودن وضع داخلى، هواى گرم و قرض فراوان و گرو گرفتن خانهاش) بسر مىبرد به ديدنش رفتم. گفت: بنشين، تو كه از حالم خبر دارى، گفتم: آرى سپس با يك تبسم مليحى فرمود: من خوشم، خوش، كسى كه از معارف الهى و ارتباط با حق و شناختخداوند محروم است نه دنيا دارد و نه آخرت. [21]
اين گونه حالتهاى غيبى و بصيرتهاى باطنى كه براى امثال آقا سيد جمال الدين گلپايگانى روى داده استبيانگر اين حقيقت مىباشد كه انسان نبايد منكر قواى روحى و استعداد خارق العاده نهفته در درون آدمى بشود و نيز نبايد جهان ديگرى را كه از نظر ظاهرى قابل مشاهده نمىباشد انكار كند و نيز بايد متوجه يك نكته ديگرى هم بود و آن اين است كه تقوا، عبادت و ورزشهاى معنوى يك نوع توفيق غيبى در انسان پديد مىآورد و راههايى را به رويش مىگشايد كه نه در حالت عادى چنين حالتى امكانپذير است و نه افرادى كه اين راه را نپيمودهاند قادرند به آن دستيابند قرآن مىفرمايد: «ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا» [22] يعنى اگر پروا پيشه كنيد خداوند قدرت تمييز در شما قرار مىدهد كه بتوانيد امورى را بشناسيد كه ديگران از معرفت نسبتبه آن عاجزند، خاطر نشان مىگردد كه آية الله گلپايگانى كه اين راه را درنورديد با الهام پذيرى از قرآن و عترت به مقصد رسيد يعنى ضمن تلاش در امور معنوى و صفاى روح به زندگى عادى آدميان توجه داشت و اجازه نداد مسؤوليت اجتماعى و وظيفه شرعى وى در برابر برادران مسلمان، در اين راه، ذبح گردد و فراست ناشى از تزكيه را با تدبير و ژرف انديشه در حوادث جارى و مقتضيات زمان و آگاهى به امور سياسى و اجتماعى تلفيق كرد.
آقا سيد جمال الدين گلپايگانى با وجود آن كه اهل تقيه و كتمان بود در عين حال از حالات غيبى كه برايش روى داده بود براى برخى از خواص و افراد مورد موثق، پرده برمىداشت، آية الله سيد محمد حسين حسينى تهرانى مىگويد: هر وقت به خدمتش مشرف مىشدم و از واردات و مكاشفات و يا از حالات و مقامات بيانى داشت به محض آن كه احساس صداى پا از پلهها مىنمود جمله را قطع مىكرد و به بحث علمى و فقهى مشغول مىشد، مىفرمود: من در دوران جوانى كه در اصفهان بودم نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند كاشى و جهانگيرخان درس اخلاق و سير و سلوك مىآموختم و آنها مربى من بودند به من دستور داده بودند كه شبهاى پنجشنبه و جمعه بروم بيرون اصفهان و در قبرستان تخت فولاد قدرى تفكر كنم در عالم مرگ و ارواح و مقدارى هم عبادت كنم و صبح برگردم. عادتم اين بود كه در اين شبها به ميزان يكى دو ساعت در بين مقابر حركت مىكردم و تفكر مىنمودم و پس از استراحت براى نماز شب برمىخاستم و نماز صبح را مىخواندم و پس از آن به اصفهان مىآمدم، در يكى از شبهاى سرد زمستان كه در يكى از حجرات رفتم تا دستمال خود را باز كرده و غذايى بخورم، ناگهان در مقبره را زدند تا جنازهاى را كه از بستگان صاحب مقبره بود آنجا بگذارند و شخص قارى قرآن كه متصدى مقبره بود مشغول تلاوت شود و آنها صبح بيايند و جنازه را دفن كنند. آن جماعت رفتند و قارى مشغول خواندن قرآن بود، همين كه دستمال را باز كردم و خواستم چيزى بخورم مشاهده كردم ملائكه عذاب آمدند و مشغول مجازات تازه درگذشته شدند، چنان گرزهاى آتشين بر سر او مىزدند كه آتش به آسمان زبان مىكشيد و فريادهايى از اين مرده برمىخاست كه گويى تمام اين قبرستان بزرگ را متزلزل مىكرد، نمىدانم اهل چه معصيتى بود؟ و ابدا قارى قرآن اطلاع نداشت، من از ديدن اين وضع از حال رفتم، بدنم لرزيد، رنگم پريد و به صاحب مقبره اشاره مىكردم كه در را باز كن من مىخواهم بروم ولى او متوجه نمىشد، هر چه مىخواستم بگويم زبانم قفل شده و حركت نمىكرد، هر چه مىخواستم به او بفهمانم كه طاقت ماندن ندارم او درك نمىكرد و مىگفت بيرون برف زيادى آمده و احتمال دارد گرگ پارهات كند به ناچار خود را به در مقبره كشانيدم، او هم در را گشود و من بيرون آمدم و تا اصفهان با آن كه فاصله زياد نبود بسيار به سختى آمدم و چندين بار به زمين خوردم، به حجرهام آمدم و يك هفته مريض بودم و مرحوم آخوند كاشى و جهانگيرخان قشقايى براى استمالت، درمان و عيادت مىآمدند و به من دوا مىدادند و جهانگيرخان براى من كباب باد مىزد و به زور به حلقم فرو مىبرد تا كمكم قدرى قوت گرفتم. [23]
اين عارف عالى مقام در جاى ديگر يادآور شده است: يك روز هوا گرم بود رفتم به قبرستان وادى السلام نجف براى فاتحه اهل قبور و ارواح مؤمنين، چون هوا بسيار گرم بود رفتم در زير سقفى كه بر سر ديوارى روى قبرى زده بودند، نشستم، عمامه را برداشته و عبا را كنار زدم كه قدرى استراحت نموده و برگردم، در اين حال ديدم جماعتى از مردگان با لباسهاى پاره و مندرس و وضعى بسيار كثيف به سويم آمدند و از من طلب شفاعت كردند كه وضع بدى داريم تو از خدا بخواه ما را عفو كند، اين مردگان شيوخى از عرب بودند كه در دنيا زندگى توام با كبر و غرور داشتند و قبورشان در اطراف همان جايى بود كه من نشسته بودم، من به ايشان پرخاش كردم و گفتم: هر چه در دنيا به شما گفتند از اين وضع و رفتار دستبرداريد گوش نكرديد و حالا كه كار از كار گذشته خواستار بخشش هستيد، برويد اى مستكبران! [24]
مرحوم آقاضياء فوت كرد و آقا شيخ محمد حسين باقى ماند، بعد از يك هفته [ وى ] ... از دنيا رفت... مرحوم آقا سيد جمال در حالى كه نماز شب مىخواند و در قنوت [ نماز ] وتر مكاشفه مىكند، مرحوم آقاضياء را مىبيند كه دارد مىآيد و از او يا خود ايشان مىپرسد يا مىپرسند كجا مىروى؟ مىگويد آقا شيخ محمد حسين فوت كرده مىروم براى تشييع جنازهاش بعد مرحوم آقا سيد جمال مىفرستد كه برويد ببينيد خبرى هست؟ مىروند مىبينند ايشان سكته كرده [ است ] . بعد من از پسرش آقا سيد احمد قضيه را پرسيدم گفتم كه من چنين قضيهاى شنيدهام، گفت اتفاقا من خودم آن شب آنجا بودم و كسى كه آقا مامور كرد من بودم... [25]
شرح حال نگار معاصر - محمد شريف رازى - مىنويس
آية الله حاج سيد مصطفى صفايى خراسانى، به نقل از آية الله سيد محمد هاشم گلپايگانى فرمودند كه شب رحلت آية الله كمپانى، پدرم آية الله سيد جمال گلپايگانى مرا صدا زد و فرمود پسرم الآن آقاضياء الدين عراقى آمد و گفت آية الله كمپانى پيش ما آمد وى مىافزايد از آية الله حاج سيد رضى شيرازى از نوادگان ميرزاى شيرازى معروف شنيدم كه مىفرمود: آقا سيد جمال گلپايگانى در مراسم تشييع پيكر مرحوم كمپانى فرمودند: ديشب در قنوت نماز وتر ديدم كه مرحوم آقاضياءالدين عراقى دست آية الله كمپانى را گرفته و به اتفاق به منزل آية الله ميرزا مهدى كفايى (فرزند آخوند خراسانى) رفتند و عجيب اين كه پس از يك هفته مرحوم كفايى نيز جهان را بدرود گفت. [26]