گامى در مسير خودسازى
نويسنده: دكتر مرتضى آقا تهرانى
صورت برزخى عجب
اگر ديده بينا و چشمى بيدار داشته باشيم در همين سراى مىتوان باطن اعمال خوب و بد را آنگونه كه هست نظاره كرد. اين ديدار به گونهاى است كه كار زشت، خود نشان مىدهد كه چگونه به انسان قيافهاى ديگر مىدهد و او را از حالت انسانى خارج مىكند.
اگر اينگونه چشم و ديده نداشته باشيم كه معمولا انسانها اينگونهاند، در نهايت بعد از مرگ چون رهسپار سراى آخرت و يا برزخ شديم ديدهاى بينا خواهيم يافت و آنگونه كه هستيم خود را مىبينيم. در قرآن به اين نكته جدى اشارتى آمده است كه: «فكشفنا عنك عطائك فبصرك اليوم حديد».
[1] حين كوچ كردن از اين دنيا به دنياى ديگر (برزخ) چشم تو بيدار و تيز خواهد شد در نتيجه پرده و حجابى را كه خود بر چشم خويش آويختهاى كنار زده مىشود.
سومين راهى كه براى يافت حقيقت رفتار اخلاقى و يا نيات فاسد و صحيح سراغ داريم آيات قرآنى و روايات است كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و يا يكى از ائمه معصومين عليهم السلام رسيده است. در اين گفتار براى اين كه بدانيم كه شكل برزخى عجب در حقيقت چگونه است به روايتى از نبىاكرم اسلام صلى الله عليه و آله در آن اميرالمؤمنين عليه السلام را سفارشاتى كردهاند اشارهاى خواهيم كرد: «ولا وحده اوحش من العجب».
[2] هيچ تنهايى از عجب وحشتناكتر نيست. نظر به اين است كه عجب تنهايى وحشتناكى است كه آن كه به اين بيمارى مبتلا شده را زير شكنجه غربت سخت خود خرد مىكند.
جالب توجه اين كه از نظر روانشناسى هم حقيقت همين است. هر كه مبتلا به ناز و دلال گردد و به دارايى مال و ثروت، زيبايى، اخلاق خوب و فصاحت و بلاغت و... خود ببالد در واقع با اين ناز و كرشمه خود را تنها مىكند و ديگران به راحتى از او گسسته و جدا مىشوند او بىيار و ياور مانده و كمتر كسى مايل است كه چنين شخصى را تحمل كند.
حضرت امام خمينى قدس سره از همين حديث براى اثبات تجسم جسمانى عجب بهره بردهاند و مىفرمايند كه: صورت اين سرور در برزخ و ما بعدالموت، وحشت و هولناكى سخت است كه هيچ وحشتى، شبيه آن نيست.
[3]
در واقع امام خمينى به وحشت و هولناكى بيشتر توجه فرمودهاند. در حالى كه وحدت و تنهايى وحشتناك صورت برزخى عجب است چنانچه از لحن روايت پيداست نه وحشت و هولناكى سخت كه امام خمينى قدس سره استنباط فرمودهاند.
مفاسد و آثار عجب:
توجه به آثار يك رذيله اخلاقى ازاين جهت حائز اهميت است كه با دانستن آن بهتر مىتوان درك خطر آن كرد و به تربيت نفس پرداخت. در اين بخش به بعضى از آثار عجب نظرى گذرا خواهيم داشت گو اين كه بحث گذشته كه صورت برزخى عجب بود خود مىتواند زير مجموعه مفاسد و آثار عجب باشد.
1. عجب موجب نابودى ايمان و اعمال صالح انسانى است. در حديثى قدسى اينگونه آمده است كه خداوند به حضرت داود نبى عليه السلام فرمود: اى داود! كنجكاوان را مژده ده! و صديقان (راستينان) را بترسان و برحذر دار! داود به خداوند عرض كرد: چگونه؟ خداى تعالى فرمود: مژده و بشارت ده اهل گناه را كه من توبه پذيرم و از گناه در مىگذرم. ولى به صديقان بگو: مبادا به اعمال خويش بنازند! چه اين كه بندهاى نيست كه پاى حساب آيد (و مبتلا به اين بيمارى باشد) مگر اينكه هلاك خواهد شد.
2. عجب از گناه بدتر است. از امام صادق عليه السلام روايت شده
[4] كه «خداوند خود مىداند كه براى مؤمن گناه از عجب بهتر است چرا كه اگر غير از اين بود هرگز مؤمنى به گناه آلوده نمىشد».[5]
با اين كه گناه خود عامل دورى از قرب خداوندى است ولى چرا بايد مؤمن در اصلاح نفس خود نكوشد كه از بدترين وسيله ممكن براى حفظ او خداوند بهره گيرد؟! آيا اين حديث گوياى اين نيست كه عجب از گناه كوبندهتر براى مؤمن و سالك الى الله است؟!
3. عجب عامل نابودى و هلاكت است: در گفتارى از جناب رسول گرامى صلى الله عليه و آله نقل شده كه عجب از مهلكات دانستهاند.
امام على عليه السلام هم فرمودهاند «من دخله العجب، هلك».
[6] هر كه (ناز و دلال) عجب ورزد نابود شود. بيان امام به گونهاى است كه از آثار وجود عجب هلاك است. اين اثر تكوينى را نبايد كم انگاشت.
4. باعث تسلط شيطان است: روايت شده است كه جناب موسىبن عمران (على نبينا و آله و عليه السلام) از شيطان پرسيدند كه كدام گناه است كه اگر انسان به آن آلوده گردد تو بر او مسلط و چيره مىشود؟ شيطان در پاسخ گفت: هرگاه كسى كارى خوب انجام دهد و آن را بزرگ شمارد و به ناز و دلال افتد و يا كار زشتى را انجام دهد و آن رفتار بد در نظرش كوچك جلوه كند، در اين دو موقعيت است كه من به او چيره مىگردم.
[7]
5. موجب عدم قبولى ساير اعمال است. مرحوم شيخ صدوق كه يكى از بزرگترين محدثين شيعه است در كتاب خصال روايتى از امام صادق عليه السلام نقل كردهاند كه آن حضرت فرمودهاند: شيطان گويد اگر من در سه چيز بر فرزند آدم چيره و غالب گردم ديگر هيچ باكى ندارم كه او چه مىكند. زيرا كه ساير اعمال او هرگز پذيرفته درگاه خداوندى نيست. يكى از آنها اين كه: عمل خود را بسيار بداند و گناه خويش را فراموش كند و عجب (ناز و دلال و به خود باليدن) در او راه يابد.
[8]
6. انسان را از خودسازى و اصلاح نفس باز مىدارد: اگر اين بيمارى در دل ريشه كرد و انسان بر اين باور باشد كه اعمالش خوب است و بايد از او تقدير گردد در اين صورت او كى به فكر اصلاح خويش خواهد افتاد؟! كسى به دنبال خودسازى مىرود كه بر اين باور باشد كه مشكلى دارد.
بعيد نيست گفته شود كه اين بيمارى از همه انواع و آثار گذشته بدتر است. چون عجب او موجب شده كه او خود را از ديگران برتر بداند و بپندارد كه مشكلى ندارد. هرگز چنين كسى به طبيب نفس مراجعهاى نخواهد داشت بلكه اگر به او گفته شود تو بيمار هستى حتما با ناباورى طرف را مخاطب قرار داده كه اين مشكل شماست نه مشكل من.
7. شخصى كه به عجب مبتلا شد بر خود اعتماد يافته و خود را از حقتعالى بىنياز مىبيند: او مىپندارد خداوند بايد مزد او را پرداخته و از او تشكر هم بكند و حتى گاه به خيال باطل مىگويد اگر تو اى خدا به عدل خويش رفتار كنى همين مرا بس است. وقتى باور بر روح او مسلط شد ديگر جاى التجاء، توبه، انابه، استغفار و بازگشت به سوى خداوند براى او مطرح نخواهد بود.
8. بندگان ديگر خداوند را به حقارت مىنگرد. انسان معجب چون پنداشته كه اعمال او از همه بهتر است ديگر اعمال ديگران را چيزى نمىبيند بلكه خود را محور رفتار صحيح دانسته و گويا همه طلبكار است.
9. موجب ريا است: اگر شخص بر اين باور بود كه كارى نكرده و يا اگر عملى از او سر زده آن را چيزى نداند در اين صورت دليلى ندارد كه كار خود را به ديگران نشان دهد. ولى آن كس كه كارش را نيك پنداشته و خيال مىكند كه دسته گلى به آب داده است در صدد است كه عمل خود را به اين و آن نشان دهد و در برابر جمع فرياد برآورد كه اين كار من است.
توجه بايد داشت كه تمام مفاسدى كه براى ريا در بحث قبل گذشتبر عجب و شخصى كه كارش را بزرگ ديده خواهد بود.
10. باعث كبر است: گويا به خود و رفتار و اعمال خود نازيدن در همه گناهان سر مىكند و به هر لانه فسادى آتشى ديگر مىافروزد. تكبر خود براى بىايمانى انسانى كافى است كه خود ميوهاى فاسد از عجب است. در فرصتهاى آينده درباره كبر بحثى انشاء الله خواهيم داشت.
پىنوشتها:
[1]. قرآن مجيد، سوره مباركه ق، آيه 22.
[2]. محمد الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 1، ابواب مقدمه عبادات، ص 77.
[3]. روحالله الموسوى الخمينى، چهل حديث، (تهران، مركز نشر فرهنگى رجاء، 1368)، صص 57-32.
[4]. ان الله اعلم ان الذنب للمؤمن من العجب ولولا ذلك ما ابتلى مؤمنا بذنب ابدا.
[5]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، كتاب الايمان والكفر، باب العجب، ح 1.
[6]. الحرالعاملى، وسائل الشيعه، ج 1، ابواب مقدمه عبارات، ص 78.
[7]. كلينى، اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب العجب، ح 8.
[8]. محمد صدوق، خصال، باب الثلاثه، ح 86.