يكى از مفاهيم مهم، پيچيده و پر كار برد در قرآن كريم، مفهوم كفر است كه در سرتاسر قرآن و همه سورهها و آيات آن، به نحوى گسترش دارد. اين واژه با مشتقاتش با بيش از 500 بار تكرار در قرآن كريم از مفاهيم جامع و فراگيرى است كه همه صفات متعلق به خصايص نكوهيده، به نوعى با آن ارتباط دارند. مفهوم كفر به منزله قطبى است كه ديگر مفاهيم همسان و صفات منفى ديگر، به گرد آن مىچرخند. با وجود تلاشهاى گسترده انديشمندان در شناخت ماهيت كفر، در باره اين مفهوم تاكنون چنانچه بايد و شايد تحقيق روشمند و محققانهاى نشده است. همچنين، ارتباط كفر با مفاهيم همسان و متضاد آن مشخص نگرديده، و زمينهها و پيامدهاى كفرورزى از بيان قرآن كريم استخراج نشده است. پيش از پرداختن به اصل موضوع، مطلبى رابرگرفته از انديشه هاى ايزوتسو، به عنوان مقدمه مىآوريم، به اعتقاد وى، ما هنگام مراجعه به واژههاى كليدى قرآن، با دو امر مواجه مى شويم كه جنبهاى از آن چنان آشكار است كه شايسته اشاره نيست، و جنبه ديگر چندان وضوحى ندارد. جنبه آشكار موضوع، آن است كه هر كلمه منفرد كه به صورت جدا از كلمات ديگر در نظر گرفته شود، معناى اساسى يإ؛ للَّهللَّه مفهوم تصورى خاص خود را دارد. براى نمونه، معناى اساسى واژه " كتاب " نوشته و نامه است. در حالى كه در دستگاه اسلامى و نظام قرآنى، ارتباط خاصى با كلمات مهم ديگر مانند " الله "، " نبى "، " وحى "، " نزول " و " اهل " پيدا مىكند. از اين رو، اين واژه معناى تازهاى مىطلبد كه برخاسته از روابط آن باديگر مفاهيم و اصطلاحات است. بنابر اين، يك كلمه با قرار گرفتن در دستگاه اسلامى يا نظام قرآنى، در ارتباط با كلمات و اصطلاحات ديگر صبغه معنا شناختى خاصى به خود ميگيرد كه اگر بيرون از آن دستگاه بدون در نظر گرفتن در تركيبات خاصى لحاظ شود، هرگز آن معنا را در بر نمىگيرد. نكته قابل توجه اينكه تا زمانى كه اين واژه در متن قرآنى به كار رفته باشد، جزيى از معناى آن كلمه و حتى بسيار مهمتر از خود معناى اساسى آن به شمار خواهد آمد. اين بخش از معنا در نزد ايزوتسو، به عنوان معناى نسبى قلمداد مىشود. از ديدگاه وى ،" معناى نسبى چيزى است كه دلالت ضمنى دارد و در نتيجه پيدا شدن وضع خاصى براى آن كلمه در زمينهاى خاص، به معناى اساسى پيوسته و افزوده ميشود، و در نظام تازه نسبت به كلمات مهم ديگر، نسبتها و روابط گوناگون پيدا ميكند. «ايزوتسو»، خدا و انسان در قرآن ص 15). گاهى قدرت كل دستگاه و نظام در تغيير معنايى، چنان است كه تقريبا واژه معناى اساسى و تصويرى خاص خود را از دست ميدهد، و به صورت كلمه ديگر در مىآيد . آشكارترين نمونه معنا شناختى در قرآن كريم، واژه " كفر " است. معناى اساسى كفر
معناى اساسى كفر، "ناسپاسى كردن" و "ناسپاس بودن" در مقابل خير و احسانى است، كه به شخصى از طرف شخص ديگر رسيده باشد. اين معنا در ميان همه افرادى كه به زبان عربى تكلم ميكنند، مشترك است، به طورى كه در همه زمانها هم اين معنا حفظ شده است. براى نمونه، واژه "كافرين" در آيه : "قال الم نربك فينا وليدا" و لبثت فينا من عمرك سنين و فعلت فعلتك التى فعلت و انت من الكافرين " (شعراء /18-19) گفت: آيا تو را نزد خودمان به هنگام كودكى پرورش نداديم و تو چند سال از عمرت رادر ميان ما نگذراندى و مرتكب شدى كارت را كه از تو سرزد و تو از ناسپاسانى كه از زبان فرعون به حضرت موسى(ع) گفته شد، در يك بافت معنايى غير دينى، مفهوم ناسپاسى را براى كفر بخوبى روشن ميسازد ( طباطبايى ، الميزان ج 15 و284). اما در نظام قرآنى بين كلمه «كفر» و كلمه «الله»، ارتباطى مستقيم به وجود آمد. در حوزه اين ميدان معنا شناختى، ديگر كفر، بيان كننده مفهوم ساده ناسپاسى نبود، بلكه مفهوم ناسپاسى به خدا و قدرنشناسى به احسان و عنايت الهى پيدا كرد. قرآن به انسان مىآموزد كه از وابستگى و نيازمندى بنيادى خويش به خدا غافل نباشد. اين غافل نبودن، همان آغاز ايمان و اعتقاد واقعى انسان به خداست. از همين جا، معلوم ميشود كه چگونه "كفر" بتدريج از معناى اساسى خود منحرف شده، و به معناى بىاعتقادى و نفى تصور ايمان نزديك شده است. " در آن آيات قرآنى كه نزديك اواخر زندگى حضرت محمد( ص) به او وحى شده، ديگر "كفر" معناى ضد "شكر": يعنى سپاسگزار بودن ندارد، بلكه كلمهاى ضد «آمن»است. و اسم فاعل آن، يعنى كافر،.. بسادگى معناى "غير مومن" پيدا كرد «ايزوتسو»، خدا وانسان در قرآن، 19). البته به نظر مىآيد قبول برخى از اين سخنان، بويژه اينكه: " ديگر"كفر" معناى ضد "شكر"، يعنى سپاسگزار بودن، ندارد به صورت مطلق پذيرفته نيست، زيرا نمونههايى از تقابل كفر و شكر در سورههاى مدنى مشاهده ميشود. در سوره مدنى بقره آمده است: "فاذكرونى اذكر كم واشكرو الى و لا تكفرون" بفره/ 152) (پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا شكر كنيد و ناسپاسى مكنيد. تضاد ميان كفر و ايمان
كفر به معناى ناسپاسى با ورود به نظام و جهان بينى اسلامى و باحفظ همان معنا، ولى در ساختار جديد علاوه بر تقابل آن با شكر، با ايمان و مفاهيم همسان آن مانند: اسلام، اخبات و تقوا نيز متضاد شد، كه در اين مجال به بررسى اجمالى تضاد ميان كفر و ايمان مىپردازيم. كفر و ايمان: از مفاهيم عمده و كليدى قرآن كريم ميباشند كه هر كدام، حوزه معنايى مستقلى را تشكيل دادهاند. در مقايسه دو حوزه معنايى كفر وايمان، در مىيابيم كه آن دو به منزله دو قطب متضادند كه همه صفات مطلوب و نامطلوب بر محور آنها مىچرخند. از طرفى، همين دو مفهوم كفرو ايمان، متعلقاتى نيز مختص به حوزه معنايى خود دارند كه در زمينه معنا شناسى، علاوه بر فهم ارتباط مفاهيم متضاد، فهم پيوند آنها با يكديگر نيز لازم است.
ايمان: با يك نگاه اجمالى به قرآن كريم گسترش اين واژه با شكلهاى مختلف و صيغههاى متفاوت در بيشتر آيات قرآنى، بر كسى پوشيده نخواهد ماند. در واقع، كمتر صفحهاى از قرآن را مى يابيم كه در آن، ايمان و مشتقات آن به كار نرفته باشد. اين واژه علاوه بر مفاهيم همسان خود، با مشتقاتش، بيش از 800 بار در قرآن كريم به كار رفته است. با اندكى تدبر در برخى از اين آيات، تقابل و تضاد ايمان، بعنوان سرچشمه و منبع همه فضايل اخلاقى، با كفر به عنوان منشاء همه رذايل اخلاقى، بخوبى آشكار خواهد شد. با وجود برقرارى رابطه تضاد ميان كفر و ايمان، فهم اين دو، چنان لازم و ملزوم يكديگرند كه درك درست هر يك از آن دو بدون ديگرى امكان ندارد. به عبارت ديگر، فهم درست ساختمان معنايى كفر و ايمان، منوط به درك صحيح هر دوى آنهاست. در اين ميان، مفهوم هر كدام كه روشن شود، مفهوم ديگرى نيز، قاعدتاً مشخص خواهد شد، بويژه در باره كفر كه دانستن مفهوم آن، تا حدود زيادى، لازمه دريافت صحيح بيشتر ويژگيهاى مربوط به حوزه معنايى ايمان است. راجع به تقدم بررسى معنايى كفر بر ايمان، انديشمندانى همچون: استاد شهيد مطهرى (ره) و آقاى ايزوتسو، بوضوح بدان اذعان كردهاند. در اين باره، صاحب كتاب مفاهيم اخلاقى دينى چنين مىگويد: به عقيده من، حتى مفهوم ايمان را، بعنوان بالاترين و والاترين ارزش اخلاقى و دينى در اسلام، از طريق تجزيه و تحليل مفهوم كفر، يعنى از جنبه منفى ايمان، و بطور غير مستقيم بهتر مىتوان روشن ساخت تا از طريق مستقيم(« ايزوتسو» مفاهيم اخلاقى، دينى 239). بر اين اساس، براى تجزيه و تحليل كفر و ايمان، برخى از آياتى كه در آنها تضاد ميان كفرو ايمان بروشنى نمايان است، با دسته بندى ذيل، ذكر ميشود. 1. آياتى كه سير و سلوك جداگانهاى رابراى هر كدام از اهل كفرو ايمان بيان ميكنند، همچون آيه: "الذين آمنو ا يقاتلون فى سبيل الله و الذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطاغوت " ( نساء/ 76) ( كسانى كه ايمان آوردند در راه خدا مىجنگند و كسانى كه كافر شدند در راه طاغوت مىجنگند). اين آيه نشان مى دهد كه اهل ايمان در راه خدا، و كافران در راه شيطان جهاد مى كنند. در آيه «ان الله يدخل الذين آمنو و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار و الذين كفروا يتمتعون و يأكلون كما تاكل الانعام و النار مثوى لهم» (محمد/12)(بدرستى كه خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند، به بهشتهايى كه نهرها از زير آن جارى است وارد مىكند و كسانى كه كافر شدند بهرهمند مىشوند و مىخورند همانگونه كه چهارپايان مىخورند و آتش جايگاه آنان است، تقابل ميان كفر و ايمان از دو جهت بازگو شده است: الف: اختلاف در سير و سلوك دنيوى، كه مؤمنان در پى كارهاى خير و صلاحند. در حالى كه كافران دائم به دنبال تن پرورى و بهرهجويى از لذتهاى مادىاند. ب: اختلاف در پاداش اعمال، كه مومنان بدليل همان كارهاى نيكشان روانه بهشت مىشوند، ولى كافران بدليل عيش و نوش و زندگى حيوانىشان، وارد دوزخ و گرفتار آتش الهى مى گردند. (فخر رازى، تفسير كبير، ج 5128). 2. آياتى كه بدليل اختلاف عملكرد مؤمنان و كافران، پيامدهاى گوناگونى را براى اعمال ايشان بازگو مىكنند. بيان تشابه و يكسانى، يا تقابل و دوگانگى عقوبت در آيات متعدد قرآن كريم، يكى از بهترين شيوهها و وجوه اشتراك يا افتراق مفاهيم عمده و مهم قرآنى از جمله دو حوزه بمعانى كفر و ايمان است. آيه : «الملك يومئذالله يحكم بينهم، فالذين آمنوا و عملو صالحات فى جنات نعيم. والذين كفروا و كذبوا باياتنا فاولئك لهم عذاب مهين»(حج 56-57) فرمانروائى در آن روز براى خداست. برايشان حكم ميكند پس كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند در بهشتهاى پر نعمتند و كسانى كه كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ شمردند، پس براى آنان عذاب خوار كنندهاى است). از اين گروه است كه مثل آيه 12 سوره محمد كه در ذيل عامل قبلى از آن سخن گفته شد تقابل و تضاد ميان كفر و ايمان را از دو جنبه بيان مىكنند: الف: افتراق در سير و سلوك مؤمنان و كافران، و پيامدهاى ناشى از كفر و ايمان. ب : افتراق و اختلاف در عقاب و ثواب، به عنوان آخرين پى آمد كفر و ايمان، به طورى كه هر كدام از مؤمنان يا كافران با انتخاب يكى از راههاى كفر و ضلالت يا ايمان و هدايت، مسير جداگانهاى را طى مىكنند و با پيگيرى رفتارهاى جداگانهاى در اين عالم، آينده و آخرت متفاوت خويش را رسم مىكنند. 3. آياتى كه يار و معين متفاوتى را براى مؤمنان و كافران بيان مىكنند، همچون آيه : «الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور والذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات ...» (بقره 257) خداوند يار كسانى است كه ايمان آوردند. آنان را از تاريكيها به روشنائى بيرون مىبرد. و آنان كه كافر شدند، يارانشان طاغوت است، آنان را از روشنايى به تاريكيها بيرون مىبرد. از آنجا كه ولى حقيقى و واقعى، خداوند بارى تعالى است اولياى ديگر غير از او ارزش و اعتبارى ندارند. به عبارت ديگر، بودن يا نبودن آنها، سودى به حال كافران نخواهد داشت. به همين خاطر، جاى هيچگونه تعجب نيست كه در مثال ذيل، كافران را مطلقا بىياور معرفى مىكند، «افلم يسيروا فىالارض فينظرواكيف كان عاقبه الذين من قبلهم دمرالله عليهم و للكافرين امثالها ذلك بان اللهمولى الذين آمنوا و ان الكافرن لامولى لهم» (محمد 10-11) پس، آيا در زمين سير نكردند پس بنگريد كه عاقبت كسانى كه بيش از آن بودند، چگونه بود. خداون آنان را هلاك كرد و براى كافران امثال آن (عاقبت) خواهد بود.اين بدان سبب است كه بدرستى خداوند ياور كسانى است كه ايمان آوردند و بدرستى كافران هيچ ياورى ندارند. فخر رازى در ذيل اين آيات مىگويد: «در اين كلام، تباين عظيمى ميان كافر و مومن است، زيرا كه مومن مورد نصرت و حمايت خداوند كه بهترين ناصر است مىباشد، در حالى كه كافر با توجه به لاى نفى جنس هيچ يارى نخواهد داشت ( فخر رازى، تفسير كبير، ج 28ù50). 4. آياتى كه حالات درونى و قلوب كافران و مؤمنان را مختلف و صف مىكنند. يكى از آثار مهم ايمان در زندگى انسان، دست يافتن به آرامش روحى و روانى است. اين آرامش به دو جهت است: اولا: بدان جهت است كه خداگرايى در انسان فطرى است. فطرت انسان ناخودآگاه در تب و تاب است تا به اين خواسته خود، دست يابد و تا به آن نرسد آرام و قرار نمىگيرد. حال رسيدن به هيچ خواستهاى، نمىتواند جاى آن را بگيرد. به همين خاطر، انسانى كه ياد خدا را در دل خويش جاى دهد و ارتباط روحى ميان خود و خدا بر قرار كند، آرامش عميقى توام با رضايت و خشنودى به دست مىآورد. ثانيا: از آن جهت است كه فرد مؤمن با توكل و اعتماد به خدا و دل بستن به الطاف و عنايات او، هرگز ياس و نااميدى را به دل خويش راه نمىدهد. از اينرو با ايمان به مبدا و معاد و دل نبستن به زخارف دنيوى، به هنگام از دست دادن آنها مضطرب و ناراحت نمىشود. اما كافران كه به دليل بىاعتمادى به مبدا و معاد فقط هدف و خواستهشان را در دنيا و نعمتهاى فانى آن جستجو مىكنند، طبيعتا نگران از دست دادن آنهايند و حسرت نداشتهها را مىخورند. و بدين ترتيب، آنان هرگز روى آرامش و قرار را نمىبينند. از اين رو، برخى از آيات، قلب مومنان را بدليل ذكر نام خداوند، مالامال از صفا و آرامش ملكوتى وصف مىكنند، در مقابل قلبهاى كافران، كه مثل سنگ و بلكه سختتر از آن وصف مىشوند. در اين باره قرآن مىفرمايد: «الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله، الا بذكرالله تطمئن القلوب»(رعد28) آنان كه ايمان آوردند و دلهايشان به ياد خدا آرامش مىيابد. آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرامش مىيابد. ميزان آرامش روحى هر كس، متناسب با ايمان و پيوند قلبى او با خداوند است. هر چه ايمان قوىتر باشد، آرامش روحى نيز به همان ميزان افزايش مىيابد. اما كسانى كه ايمان سست و ضعيفى دارند، آرامش ايشان نيز كمتر خواهد بود. به همين خاطر، كافران بىايمان، هيچ بهرهاى از آرامش و ثبات ندارند، و قلب و دلشان هم مثل سنگ، سفت و سخت است. در آيه: «ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهى كالحجاره اواشد قسوه و ان من الحجاره لما يتفجر منه الانهار، و ان منها لما يشقق فيخرج منه الماء و ان منها لما يهبط من خشيه الله و مالله بغافل عما تعملون» (بقره74) پس،: دلهاى شما پس از آن چون سنگ سخت گرديد يا سختتر { از سنگ } كه بدرستى كه از سنگ گاه جويها روان شود و بدرستى كه چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد و خدا از آنچه مى كنيد غافل نيست، قلبهاى قوم بهانه جو و كافر بنىاسراييل را كه بعد از ديدن معجزات متعدد باز كافر شده بودند، مثل سنگ و بلكه سختتر از آن وصف مىكند، چه آنكه سنگ با وجود سفت و سخت بودنش در مقابل عظمت پروردگار خاشع مىشود، و حال آنكه دل كافران خاشع نمىشود. 5. آياتى كه با ارائه سيماى متفاوتى از مومنان و كافران، صف آرائى جداگانه ايشان را در روز قيامت به تصوير مىكشانند، همچون : «يوم تبيض وجوه و تسود وجوه فاما الذين اسودت و جوههم اكفرتم بهد ايمانكم فذو قوا العذاب بما كنتم تكفرون. و اما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمه الله هم فيها خالدون» (آل عمران106-107) آن روزى كه گروهى سپيد روى و گروهى سيه روى شوند پس اما { به } آنان كه سيه روى شدند { گفته مىشود } ، آيا شما پس از ايمانتان كافر شديد. پس به سبب كافر شدنتان عذاب را بچشيد و اما كسانى كه سپيد روى شدند پس همواره در رحمت خداوندند. نظير اين عبارات را در سوره عبس نيز مشاهده مىكنيم كه همگى، تقابل و تضاد كفر و ايمان را بوضوح بيان مىكنند: « وجوه يومئذ مسفره. ضاحكه مستبشره. و وجوه يومئذ عليها غبره. ترهقها قتره. اولئك هم الكفره الفجره» (عبس38-42) چهرههايى كه درآن روز درخشانند، خندانند و شادانند. و چهرههايى كه در آن روز غبار آلودند، در سياهى فرو رفتهاند. اينان كافران و فاجرانند. 6. آياتى كه مقوله ايمان را ارزش، ولى مقوله كفر را ضد ارزش معرفى مىكنند: از ديدگاه اسلام يكى از ملاكهاى اساسى در امر ازدواج ايمان و تقواست. انتخاب همسر و تشكيل زندگى مشترك، بايستى بر اساس همين معيار و مواردى از اين قبيل كه در متون دينى به آنها اشاره شده است باشد. اسلام ضمن نفى هرگونه مقياسهاى مادى و ظاهرى، ملاك اصلى براى ازدواج و تشكيل خانواده را، ارزشهاى دينى معرفى مىكند و قوام خانواده و به تبع آن پايدارى جامعه را بسته به ايمان و خلق و خوى نيك افراد مىداند. عواملى همچون: رئيس و مرئوس بودن، باسواد و بىسواد بودن، فقير و غنى بودن و بنده و آزاد بودن، هيچ كدام ملاك انتخاب همسر نيستند. آنچه از ديدگاه اسلام در اين باره اهميت دارد، ايمان و ارزشهاى دينى است. به همين خاطر، در آيه: «ولا تنكحوا المشركات حتى يؤمن، ولامه مؤمنه خير من مشركه ولوا عجبتكم، ولاتنكحوا المشركين حتى يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك و لوا عجبكم، اولئك يدعون الى النار، والله يدعو الى الجنه و المغفره باذنه و يبين آياته للناس لعلهم يتذكرون» (بقره221) (زنان مشركه را تا ايمان نياوردهاند به زندگى مگيريد و كنيز مومنه بهتر از آزاد زن مشركه است، هر چند شما را از او خوش آيد. و به مردان مشرك تا ايمان نياوردهاند، زن مومنه ندهيد. و بنده مومن بهتر از مشرك است، هر چند شما را از او خوش آيد. اينان به سوى آتش دعوت مىكنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش. و آيات خود را براى مردم آشكار بيان مى كند، باشد كه به ياد آورند). ضمن بىارزش قلمداد كردن شرك كه نمود بارزى از كفر است، ايمان را صراحتا به عنوان مهمترين ملاك همسر گزينى بيان مىكند (بغوى، معالم التنزيل، ج1، 290، هاشمى رفسنجانى، تفسير راهنما،ج942). آياتى كه از تبديل ايمان به كفر، و كفر به ايمان سخن مىگويند. برخى از آيات قرآن كريم ضمن هشدار به مومنان در باره خطر ارتداد، كفر و ايمان را به عنوان دو خصلت متضاد معرفى ميكنند كه با وجود قابل جمع نبودن درآن واحد در شخصى، ممكن است به مرور زمان، انسانى به صورت متبادل متصف به يكى از آنها بشود. در واقع، خطر كفر و ارتداد همواره براى انسان وجود دارد. در اين باره به دو آيه اشاره مىشود: الف: «من كفر بالله من بعد ايمانه الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان و لكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله و لهم عذاب عظيم» (نحل 106) كسى كه پس از ايمانش به خدا كافر شود، مگر كسى را كه به زور واداشتهاند و حال آنكه قلبش به ايمان مطمئن است، بلكه آنان كه در دل را به روى كفر مى گشايند، مورد خشم خدايند و عذابى بزرگ برايشان است. ب: «يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا الذين كفروا يردوكم على اعقابكم فتنقلبوا خاسرين» (آل عمران 149) اى كسانى كه ايمان آورديد اگر از كسانى كه كافر شدند پيروى كنيد، شما را به آيين پيشين برمىگردانند پس زيانديده باز مىگرديد. آيات فراوانى با تعبيرهاى مختلف و متنوعى و تقابل كفر و ايمان را از جهات متعدد ديگرى بيان مىكنند، كه از ذكر همه آنها پرهيز مىشود، و صرفا يادآورى مىگردد كه با توجه به تضاد كفر با ايمان، مفاهيم مربوط به حوزه همديگر نيز با اين دو در تضادند.
1. ايزو تسو، توشيهيكو، خداوند و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران، موسسه تحقيقاتى و فرهنگى و زبانشناسى 2. همان، مفاهيم اخلاقى دينى در قرآن، ترجمه فريدون بدره اى، تهران، فروزان، 1378. 3. بغوى ابو محمد حسين ابن مسعود، معالم التنزيل فى التفسير و التاويل،بيروت، دارالفكر، 1405 ه. ق. 4. طباطبائى، سيد محمد حسين، الميزان فىتفسيرالقرآن ، تهران، دارلكتب الاسلاميه، 1397 ه.ق. 5. فخر رازى، محمد ابن عمر، التفسير الكبير، بيروت، داراحياء التراث العربى. 6. هاشمى رفسنجانى، اكبر و جمعى از محققان، تفسير راهنما ، دفتر تبليغات اسلامى، حوزه علميه قم، 1371. پژوهش هاى قرآنى - ش14