آيا علم‏النفس داخل در علوم بشرى است؟

حسين حقانى زنجانى

موقعيت علم‏النفس در رده‏بندى علوم چيست؟ زيرا اگر مشخص كنيم كه‏علم‏النفس و روانشناسى وابستگى به علمى دارد، مى‏دانيم كه‏ويژگيهاى آن علم را هم دارا است. اصولا برخى از دانشمندان شك‏كرده‏اند كه علم‏النفس، علم بوده و معيار علمى را داشته و داخل‏در رده‏بندى علوم باشد. و لذا نمى‏توان روانشناسى را جزء علوم‏قرار داد. چنان كه يك دانشمند عربى به نام «هنرى « .گارت‏» (Henry Gaurret) در كتاب روانشناسى عمومى تحت عنوان:آيا روانشناسى علم است؟ نظر خود را در اين باره ابراز مى‏دارد.

به عقيده وى به دو دليل نمى‏توان به‏طور قاطع روانشناسى را جزءعلوم بشمار آورد:

اول اين كه روانشناسى فاقد اصول كلى است روى اين زمينه‏نمى‏توان آن را در شمار علوم قرار داد زيرا علم عبارت ازمعلوماتى است كه به وسيله اصول و قوانين باهم مربوط شده ومعنى پيدا كرده است‏يا اين كه از طريق روش علمى حاصل شده است،به نظر وى چون اين دو جهت در روانشناسى و تحقيقات مربوط به آن‏به‏طور كامل ديده نمى‏شود، بنابراين نبايد روانشناسى را جزءعلوم قرار داد.

دوم اين كه چون روانشناسى جزء علوم تجربى مثل فيزيك و شيمى‏نيست، بنابراين نبايد آن را در عداد علوم قرار داد و در نتيجه‏اين دانشمند معتقد است كه روانشناسى از لحاظ علمى فعلا درمراحل مقدماتى قرار دارد و روزى خواهد رسيد كه تحقيقات روانى‏نيز جنبه علمى پيدا كند» (1) .

لكن ما ادعا داريم كه علم‏النفس نه تنها علم بوده و جنبه علمى‏داشته، بلكه داخل در علوم بشرى است و بلكه افضل علوم است زيراعلم عبارت است از دسته‏اى از حقايق مسلم و مسائل عام و مرتبطبه هم كه تحت قواعد كلى در آيند، اين حقايق مسلم در نتيجه‏معرفت و فكر انسانها در ادوار مختلف تاريخى به دست آمده است‏پس علم روانشناسى مثل ساير علوم مشتمل بر فرضيه‏هايى است كه‏دانشمندان ابراز داشته‏اند و در صدد حل اين فرضيه‏ها و مشكلات‏روانى هستند. و تحقيقات روانشناسان موجب پيدايش اصول و قضاياى‏كلى در زمينه روانى شده است.

يك دانشمند غربى به نام «كارل ر. ر گرس‏» (Caurl RcRogrs) ضمن‏مقايسه روانشناسى با ساير رشته‏هاى علمى معتقد است كه درروانشناسى مانند ساير علوم مطالعه علت و معلول مورد نظر است‏يعنى روانشناس نيز مانند ساير دانشمندان مى‏خواهد علل و اسباب‏رفتار معين را درك كند تا بتواند پيش‏بينى كند كه در شرائطمعينى چه رفتارى از افراد سر مى‏زند و براى اثبات ادعاى خودشواهدى نيز مى‏آورد (2) .

از اينرو روانشناسى در عصر حاضر در بسيارى از موارد با رشته‏هاو حرفه‏هاى مختلف ارتباط مى‏يابد، از نظر سوابق تاريخى، بستگى‏روانشناسى به علوم فلسفى و طبيعى انكار نكردنى است، از بسيارى‏جهات استفاده از روانشناسى همراه با ساير رشته‏ها قابل توجه‏مى‏باشد و روانشناسان از نزديك با متخصصين ديگر همكارى نموده،دانش و تخصص خود را در خدمت آنان قرار مى‏دهند (3) .

پس روى اين ملاحظات علوم گوناگون عبارتند از شعبه‏هاى مختلفى ازاين معرفتها كه واجد شرائط كلى مذكور مى‏باشند، علم كلى و عام،مجموع علوم جزئى و حاصل فكر و معرفت‏بشر در طول تاريخ علوم‏مى‏باشد.

پس علم، معناى وسيعى دارد كه تمام معلومات بشرى را دربرمى‏گيرد و به‏طور كلى مى‏توان ادعا كرد كه دانش بشرى در هر مرحله‏از پيشرفت و ترقى كه باشد، خارج از سه وجه زير نيست

اقسام سه‏گانه علم

1 - شناسائى سطحى اطلاعاتى است كه حيوانات و يا مردم ابتدائى وكودكان، از عالم خارج دارند، مشخصه و ويژگى اين شناسائى اين‏است كه بين معلولها رابطه ايجاد نمى‏كند و قادر به ايجاد رابطه‏بين آنها نيست و صاحب اين علم و شناسائى فقط مى‏فهمد و درك‏مى‏كند مثلا حيوان لانه خود را مى‏شناسد، بچه خود را تشخيص مى‏دهد،غذايش را مى‏داند اما آيا مى‏تواند بگويد ظلم بد است‏يا خوب؟

آيا زنبور عسل مى‏تواند توجيه كند كه چرا مثلا شيره گلها رامى‏مكد؟ مسلما خير. او فقط مى‏تواند جزئياتى را درك كند.

عناصر اصلى اين نوع شناسائى سطحى، درك صور جزئيه است، يقيناعلم‏النفس داخل در اين نوع از علم و شناسائى نيست.

2 - معرفت علمى اطلاعاتى است مربوط به كل حوادث و در حقيقت وجه‏اشتراك و جهت جامع بين عده‏اى از افكار مربوط به اوصاف عمومى‏پديده‏ها است، اگر شناسائى سطحى تكامل يافته و افزايش پيداكند، در يك مرحله به جائى مى‏رسد كه معلومات انسان لااقل درمورد يك موضوع باهم متحد و قابل تعميم است و خصوصيت اين مرحله‏از شناسائى درك صور كلى است.

ما از مطالعه جزئيات و مصاديق يك شى به كليات مى‏رسيم مثلا هرچيز سنگينى كه از بالا بيفتد، به زمين سقوط مى‏كند اينجا است كه‏مساله علت و معلول و رابطه آن دو با يكديگر مطرح مى‏گردد ازاين رو علماء ادعا مى‏كنند كه علم معرفتى است جمعى و جهانى درمورد امور كلى چنان كه سقراط علم را چنين توصيف مى‏كند كه:

«علم فقط به كليات تعلق دارد» مانند احكام رياضيات.

مسلما علم روانشناسى در اين قسم از شناسائى نيز نمى‏باشد.

3 - فلسفه عبارت است از نظريه‏اى كلى متكى بر قواعد علمى‏درباره ذهن و جهان و به عبارت ديگر فلسفه عبارت است از علم به‏احوال موجود از آن جهت كه موجود است (4) (علم‏الوجود من حيث‏هوالموجود) در قرون بسيار قديم همگى معارف و علوم بشرى درمفهوم فلسفه مندرج مى‏شد چنان كه نويسنده عرب مصرى «جميل‏صليبا» در كتاب علم‏النفس ص‏27 چنين مى‏نويسد:

«... مما لا شك فيه انالفلسفه كانت عندالقدماء مشتمله على‏جميع‏العلوم و كانت‏الفلسفه لا تختلف عن‏العلم فكان‏العالم يدعى‏فيلسوفا».

يعنى «در اين حقيقت‏شكى نيست كه نزد دانشمندان قديم فلسفه‏شامل جميع علوم بوده و فلسفه با علم اختلافى نداشتند پس عالم،فيلسوف خوانده مى‏شد».

و از اينجا است كه افلاطون و ارسطو و ابن سينا فلسفه را به‏گونه‏اى معنى مى‏كنند كه در آن زمانها شامل همه علوم بشرى بود.

افلاطون در تعريف فلسفه مى‏گويد:

«الفلسفه هى‏العلم بالحقايق‏المطلقه‏المستتره تحت ظواهرالاشياء) (5) .

و ارسطو نيز چنين در توضيح معناى فلسفه از ديدگاه فلاسفه يونان‏قديم مى‏گويد: «هى العلم بالاسباب القصوى للاشياء او علم‏الموجود بما هو موجود» «فلسفه علم به همه اشياء از همه جهات‏بوده با علم به احوال و آثار موجود از اين جهت كه موجود است،مى‏باشد» (6) .

و همچنين شيخ الرئيس بوعلى سينا فلسفه را اينگونه بيان مى‏كند:

«ان هذا العلم يبحث فى الموجود المطلق‏» «فلسفه علمى است كه‏از موجود مطلق بحث مى‏كند» (7) .

چنان كه خوانندگان گرامى ملاحظه مى‏كنند، فلسفه در زمان‏هاى قديم‏مجموعه دانستنيهاى بشر بوده كه ساير علوم از آنجا سرچشمه‏گرفته و آن افضل علوم بشر بود و مبدا شناسائى بشرى بشمارمى‏رفته است و اينك ساير علوم گرچه از ابتدا داخل در فلسفه‏بوده‏اند و لكن با توجه به پيشرفت علوم بشرى و توسعه دامنه‏مسائل و تحقيقات علمى از فلسفه جدا شده‏اند ولى در عين حال دررابطه نزديكى با علوم بشرى قرار دارد. بخصوص علم روانشناسى ومنطق و اخلاق (8) . حتى بالاتر اين كه برخى از علماء مدعى‏اند كه‏روانشناسى اساس تمام علوم و وسيله براى برنامه‏ريزى‏هاى فردى واجتماعى و جهان‏بينى مى‏باشد (9) .

از اينرو يك تن فيلسوف در آن زمان داراى علوم و فنون عصر خودبود ولى كم‏كم در نتيجه ترقى فكر بشر و توسعه دائره علوم وپيدايش شعب مختلف، ديگر ممكن نبود حافظه يك دانشمند بر تمام‏آن‏ها احاطه يابد از اين جهت «تخصص علمى‏» به تدريج‏به وجودآمد و در حقيقت علم از صورت يگانگى به شكل طبقه و دسته درآمدو از اين هنگام دانشمندان جنبه تخصص پيدا گردند و مطالعات وافكار خود را اختصاص به يك رشته از علوم دادند (10) .

تقسيم تدريجى علوم

علوم گوناگون كم‏كم از فلسفه يا علم‏العام و علم‏الكلى، علم‏الجامع در آن اصطلاح عصر قديم، جدا شدند به اين ترتيب كه اززمان يونان قديم علوم رياضى به وسيله «اقليدس‏» و «علم‏مكانيك‏» به توسط «ارشميدس‏» از فلسفه جدا شدند و در قرن‏16ميلادى علم نجوم به وسيله «كپرنيك‏» اهل لهستان و در قرن 18علم شيمى به وسيله «لاوازيه‏» دانشمند فرانسوى و در نيمه اول‏قرن‏19 علم بيولوژى توسط دانشمند غربى به نام «كلودسرشارد»و در اواسط قرن‏19 علم‏الاجتماع به وسيله «اگوست كنت‏» ازفلسفه جدا شدند (11) .

نويسنده لبنانى به نام «سميح عاظف الزين‏» در كتاب علم‏النفس (12) ص 18 و19 چنين مى‏نويسد:

«علم النفس در ابتداى قرن نوزده كوشش كرد از فلسفه جدا شده‏علم مستقلى باشد و اين كه روش خاصى براى خود داشته باشد پس‏مجلات فراوانى درباره علم‏النفس پديد آمد كه به تدريج در كشورآلمان و فرانسه و امريكا رو به تزايد گذارد و تاليفات زيادى‏با بحث‏هاى مفصلى در اين زمينه انجام گرفت و اين وضع تا اواخرقرن نوزده ادامه پيدا كرد تا آنجا كه علم‏النفس راه خود را مثل‏ساير علوم ادامه داد و از فلسفه كاملا جدا شده به صورت علم‏خاصى درآمد كه داراى روشها و قوانين و محورهاى خاص خودبود...» و فلسفه نيز موضوع خاص خود را پيدا كرد كه عبارت ازروح انسان، حقيقت كنه عالم، عالم مجردات و لايتناهى و موجوات‏ماوراء طبيعت و مباحث كلى مربوط به اصل و علل موجودات و به‏طوركلى امروزه فلسفه را حيات درونى انسان و رابطه آن با جهان‏خارج تشكيل مى‏دهد.

فلسفه از جهان نامرئى صحبت مى‏كند از آلام،اراده، استدلال،خاطره‏ها و شهوات و...

اقسام سه‏گانه فلسفه

فلسفه از ديدگاه فلاسفه به‏طور كلى به سه دسته اصلى تقسيم‏مى‏گردد:

1 - حكمت نظرى.

2 - حكمت عملى.

3 - حكمت‏شعرى.

حكمت نظرى نيز منشعب به اقسام ذيل مى‏شود:

1 - پسيكولوژى يا علم‏الروح يا علم‏النفس.

2 - منطق يا علم قواعد فكر.

3 - علم اخلاق يا علم تكاليف و وظائف.

4 - زيبائى شناسى يا علم الجمال.

5 - فلسفه اولى يا علم ماوراء الطبيعه (13) .

در ميان اين اقسام پنجگانه تنها علم‏النفس است كه جنبه تحققى‏بيشترى دارد زيرا علم‏النفس مشاهده باطنى روى انسان دارد ومسلما مشاهده باطنى براى خود نفس، جنبه تحققى و عينيت داردمثل خود انسان گرسنگى يا تشنگى يا حالتى از حالات روانى خود رابيشتر از ديگران درك مى‏كنند و اين درك، نوعى درك تحققى است پس‏علم‏النفس داخل در فلسفه نظرى است و از آثار نفس و روح واحكام‏و خصوصيات آن از قبيل تصميم، اراده، استدلال، فكر و حافظه وساير اميال و تمايلات و حالات روحى بحث مى‏كند.

طبقه‏بندى علوم

علوم گوناگون گرچه از يكديگر جدا هستند، لكن تكامل و ترقى‏علوم بشرى، آن‏ها را ارتباط بهم داد و در نتيجه طبقه علوم پيداشده است چون هر يك از علوم جزء داخل در عنوان كلى علم هستند وكم و بيش باهم ارتباط دارند از اينرو بايد به وسيله يك‏طبقه‏بندى، درجه و مقام هر يك از علوم و كيفيت ارتباط آن‏ها رابه يكديگر به دست آوريم، از زمان قديم فلاسفه يونان از قبيل‏ارسطو، تا عصر حاضر به وسيله دانشمندان قرون مختلف طبقه‏بندى‏هائى از علوم انجام گرفته است ولى اغلب ناقص و ناتمام بوده‏است و لكن يكى از دانشمندان فرانسه به نام «آمپر» (14) علوم‏را از روى موضوعات آن‏ها طبقه‏بندى كرده است‏به اين ترتيب:

ابتداء علوم را به دو قسمت كلى تقسيم كرده است:

اول علومى كه موضوعشان مربوط به اشياء خارجى و موجودات عالم‏محسوس است و آنها را علوم مادى يا طبيعى ناميده است.

دوم علومى كه موضوعاتشان امور معنوى و مجردات مى‏باشد و آنهارا علوم مجردات اسم گذارده است كه هر يك از اين دو قسمت اصلى‏نيز داراى چهار قسمت فرعى مى‏باشد مثلا علوم فرعى علوم طبيعى يامادى عبارت اند از:

1 - علوم رياضى.

2 - فيزيك و شيمى.

3 علم طبيعى.

4 - علوم طبى.

و علوم فرعى رشته كلى علوم مجردات را نيز چنين ذكر كرده است:

1 - علوم فلسفى.

2 - علوم صنايع و زبان.

3 - علوم نژادشناسى از روى قواعد و آثار علمى.

4 - علوم سياسى.

براى هر يك از اين علوم فرعى نيز علوم ديگرى به عنوان فرع ونتيجه آن ذكر كرده است و در نتيجه براى هركدام از دو رشته علم‏مادى و رشته علم معنوى 64 جزء علم قرار داده و در مجموع 138علم فرعى براى علوم موجود ذكر كرده است.

جالب اين است كه دانشمند غربى نامبرده نيز علوم فلسفى را جزءعلوم معنوى ذكر نموده، و علوم فلسفى را منشعب به اقسامى نموده‏است كه سابقا ذكر گرديد.

روانشناسى نيز كه يكى از اقسام علوم فلسفى است، خود نيز ازجهاتى مورد بحث و مطالعه مى‏باشد از اينرو داراى اقسام‏گوناگونى است از قبيل روانشناسى تاريخى كه بحث از كيفيات روحى‏اقوام گذشته كند پسيكولوژى نژادى كه خواص روحى نژادهاى مختلف‏را مورد بحث قرار مى‏دهد. پسيكولوژى تطبيقى يا تشبيهى كه شباهت‏برخى از انواع انسان را با بعضى از حيوانها معين مى‏كند ديگرپسيكولوژى طبقاتى كه خواص روحى طبقات مختلف جامعه را بيان‏مى‏كند.

ديگر پسيكولوژى كه از نظر ارتباط روح و جسم كه از تاثير قواى‏جسمانى در قواين روحى و بالعكس بحث مى‏كند و قسم ديگرروانشناسى غير عادى كه بحث از كيفيت روحى افراد غير متعارف ازقبيل كم‏هوشها، نوابغ، جانى‏ها و دزدها و امثال اينها بحث‏مى‏كند.

روانشناسى علمى مستقل است

از مطالب سابق در مقالات گذشته روشن گرديد كه روانشناسى ازلحاظ اين كه بحث از حقايق كلى مى‏كند، و در جستجوى حقيقت است،با ديگر علوم اشتراك دارد ولى از نظر اين كه داراى موضوع‏جداگانه و اسلوب و روش خاصى است، از آنها جدا مى‏شود.

برخى از دانشمندان روانشناسى را علمى مستقل ندانسته آن راشاخه‏اى از تاريخ طبيعى انسان فرض كرده چنين مى‏گويند:

«تاريخ طبيعى انسان يا انسان‏شناسى شامل علم تشريح و علم‏وظائف الاعضاء است و روانشناسى داخل در قسم دوم است زيرا درعلم وظائف‏الاعضاء از اعمال مغز گفتگو مى‏شود و اعمال مغز همان‏كيفيات و آثار روانشناسى است ولى حق اين است كه روانشناسى خودعلمى مستقل است زيرا داراى موضوعى مستقل (يعنى نفس و كيفيات وآثار آن) مى‏باشد و روش تحقيقى مخصوصى دارد و در عين حال‏روانشناسى نهايت ارتباط با علم وظائف الاعضاء دارد.

چنان كه «بيكن‏» فيلسوف معروف انگليسى(1560-1626م) مى‏گويد:

«فيلسوف بايد مانند زنبور عسل باشد كه از گلى به روى گلى‏ديگر بنشيند و از همگى آنها شيره عسل را به دست آورد. يعنى هريك از علم روح و بدن نسبت‏به ديگرى كمك كننده است و هيچ‏يك ازديگرى بى‏نياز نيست. همچنان كه علوم تربيتى و نفسى باروانشناسى ارتباط نزديك به يكديگر دارند زيرا هدف اصلى تعليم‏و تربيت‏خوشبخت‏ساختن نوع انسان است از راه تربيت‏خوب و اصلاح‏و تكميل قواى ظاهرى و باطنى انسان‏ها به وسيله مربيان وآموزگاران لايق و اين اصلاح و تكميل تنها از راه روانشناسى‏فراهم مى‏گردد زيرا علم روانشناسى ما را به قواى مختلف روح وكيفيات نفسانى انسانها آشنا و روش تربيت كامل را نشان مى‏دهد (15) .

علم چيست و كار علمى كدام است؟

حال اين بحث اساسى زيربنائى مطرح است كه علم چيست؟ و كار علمى‏كدام است؟ آيا علم همان استفاده علمى از آن در زندگى روزمره‏است؟ مسلما اين نظر نظر صحيح نيست زيرا به يك روش مجرد و ياابزار و يا محتوا اطلاق نمى‏شود، بلكه مجموعه طرقى است كه اشياءو پديده‏ها به كمك آنها به وجود مى‏آيند و شكل مى‏گيرند و مورداستفاده واقع مى‏شوند. و مى‏توان ادعا كرد كه علم طريقى است جهت‏نگريستن به طبيعت كه متضمن اصول و روش باشد (16) .

روى اين ملاحظه روانشناسى در رده علوم داخل بوده، همانند سايررشته‏هاى علمى داراى روشهاى معينى است كه به كمك آن‏ها مى‏توان‏حقايق مورد نظر را گردآورى كرد تا براساس آنها به فرضيه‏سازى وخلق تئورى اقدام نمود و يا هيچ‏يك از علوم انسانى و طبيعى نه‏تنها تنافى و تضادى ندارد، بلكه هماهنگى نزديكى با آنها داشته‏و داخل در رده علوم مى‏باشد و حتى با مبانى اخلاقى و مذهبى نيزهماهنگى وسيعى دارد. چنانكه توهم نابجاى عدم هماهنگى آن دو دربرخى ازموارد ابراز شده است (17) . بخصوص وابستگى و رابطه نزديك‏روانشناسى با علوم انسانى و رشته‏هاى وابسته به آن از قبيل‏جامعه‏شناسى و قوم‏شناسى (اتنولوژى) واضح است چنانكه دانشمندفرانسوى به نام «ژان استولزل‏» استاد داشنگاه رنه و كارت دركتاب روانشناسى اجتماعى ترجمه عليمحمد كاردان ص‏23 چنين‏مى‏نويسد:

«.. ازميان علوم انسانى سه علم يعنى روانشناسى و جامعه‏شناسى‏و قوم‏شناسى(اتنولوژى) روابط بالاخص تنگاتنگ و دائم باروانشناسى اجتماعى دارند..» (18) .

پى‏نوشتها:

1 مقدمه روانشناسى، تاليف دكتر على شريعتمدارى، ناشرانتشارات مشعل، اصفهان، چاپ چهارم، تاريخ نشر1369، ص 10،11و12.

2 براى توصيح بيشتر به كتاب مقدمه روانشناسى، ص‏13 و 14مراجعه فرمائيد.

3 اصول روانشناسى عمومى، ص‏13 - ناشر انتشارات صفار تاريخ‏نشر 1370 نوشته دكتر سيروس عظيمى.

4 براى توضيح بيشتر خوانندگان مى‏توانند به شرح بدايه‏الحكمه‏از تاليفات نويسنده مقاله مراجعه نمايند.

5 علم النفس تاليف جميل صليبا، چاپ سوم، ناشر دارالكتاب‏اللبنانى، ترايخ نشر1404ه و 1984 م، ص 18 و19 -اصول‏روانشناسى تاليف دكتر سيدابوالقاسم حسينى، ج‏1، ص 31.

6 علم النفس تاليف جميل صليبا، ص 68 و69.

7 مدرك قبل.

8 بررسى مقدماتى

9 مدرك قبل.

10 اصول روانشناسى، از نظر تعليم و تربيت نويسنده: على اكبرشهابى چاپ اول، ناشر كتابخانه و چاپخانه مركزى تهران، سال‏1317ش ص‏6.

11 مدرك بالا، ص‏17.

12 ناشر دارالكتاب اللبنانى بيروت، ج‏1، تاريخ نشر 1411ه -1991م.

13 اصول روانشناسى از نظر تعليم و تربيت، ص‏7.

14 آمپر متولد در ليون(1775 تا1836م) از دانشمندان فرانسه‏نخستين مخترع تلگراف.

15 اصول روانشناسى از نظر تعليم و تربيت، ص‏9 و 10 و13 و 14و 15، چاپ دهم، تاريخ‏1987م.

16 مقدمه‏اى بر روانشناسى عمومى، تاليف رضاشاپوريان، ناشرروزبهان. تاريخ نشر1369ش چاپ دوم.

17 در اين خصوص خوانندگان به كتاب تاريخ روانشناسى تاليف ف. ل. مولز به ج دوم ناشر مركز نشر دانشگاهى، تهران، ص 2 و 191مراجعه نمايند. و به كتاب روانشناسى و اخلاق تاليف ژ. آ.

هدفيلد ترجمه على پريور ناشر شركت انتشارات علمى و فرهنگى چاپ‏دوم، تاريخ نشر1366ش ص‏13،14 و 15 مراجعه نمايند.

18 كتاب اصول علم النفس تاليف دكتر احمد عزت راجح چاپ هفتم،تاريخ‏1973م ناشر المكتب المصرى الحديث تحت عنوان «صله‏علم‏النفس بالعلوم الاخرى، ص 32 - و كتاب روانشناسى اجتماعى‏تاليف:

اتوكلاين برگ ترجمه دكتر على محمد كاردان، ج‏1، ص 25 و26 ناشرنشر انديشه تاريخ نشر1369 چاپ دهم و كتاب علم النفس تاليف‏دكتر فاخر عاقل ناشر دارالعلم بيروت، ص 111 و 112.


درسهايي ازمكتب اسلام-سال 78-شماره7