واژه «عبادت) در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع» [1] (يا «نهايت خضوع» [2] اما مفهوم «عبادت» در استعمال متداول و شايع آن تا حدودى مورد اختلاف است و در اين زمينه چند نظر وجود دارد:
1. همان معناى اصلى، يعنى خضوع يا نهايت خضوع. اين معنا مورد قبول اكثر واژه شناسان است. [3]
3. معانى متعدد به تناسب موارد [5] (مثل خضوع، اطاعت و ...)
4. عملى كه همراه با «قصد قربت» و انگيزه الاهى است.
دليل بر اين مطلب است كه عبادت مرادف اين دو واژه نيست. بنابراين، معناى اول و دوم مورد تأييد نيست.
نظريه چهارم، يعنى عملى كه با قصد قربت و جهتگيرى الاهى باشد، مورد قبول اكثر عالمان فقه و اصول [6] و برخى ديگر است. [7] به نظر مىرسد اين معنا نزديكترين معنا به مفهوم عبادت باشد، با اين توضيح كه، بنابر اينكه مفهوم اصلى عبادت خضوع و خشوع باشد، منظور از آن خضوعى است كه همراه با نوعى «تقديس» [8] باشد، يعنى خضوعى كه با اعتقاد به الوهيت و ربوبيت معبود [9] انجام شود [10] زيرا اگر خشوع توأم با تقديس (به مفهومى كه بيان شد) نباشد، مثلا در برابر انسانى [11] خضوع كند، مصداق «ادب» و احترام است، نه «عبادت». شايد مقصود برخى اهل لغت و تفسير كه عبادت را به مفهوم «نهايت خضوع» [12] يا «اطاعت خاشعانه» [13] دانستهاند نيز همين معنا باشد. [14]
اين مفهوم، لااقل معناى حقيقى اولى و شايع عبادت است [15] و اگر معنايى درگير چون خضوع، اطاعت و ... دارد، معناى حقيقى ثانوى (يا مجاز) است (كه نياز به قرينه دارد). [16]
معادل فارسى لفظ عبادت را برخى «بندگى» و «پرستش» دانستهاند [17] همان طور كه توضيح داده شد، واژه عبادت، بر نوعى «تقديس» دلالت دارد، در حالى كه واژه «بندگى» (بدون قيد) فاقد اين ويژگى است، از اين رو در مورد بندگى انسانها نسبت به يكديگر نيز فراوان استعمال مىشود، كه مرادف «بردگى» و «غلامى» است [18] (و در بخش بعد به آن اشاره مىشود). البته اگر از واژه «بندگى»، بندگى خاص، يعنى «بندگى خداوند» اراده شود، دلالت بر تقديس مىكند، لكن چنين معنايى از لفظ «بندگى» (بدون قيد) فهميده نمىشود. اما كلمه «پرستش»، به مفهوم عبادت نزديكتر است، زيرا مشتمل بر ويژگى «تقديس» نيز هست. [19]
واژه «عبوديت» نيز (همانند عبادت) در اصل، به نظر بسيارى از واژهشناسان، به مفهوم «خضوع» است. [20] و در استعمال متداول آن، معانى متعددى چون خضوع [21] (كه همان معناى اصلى است)، اطاعت، [22] پرستش گفته شده است. [23] برخى نيز «عبوديت» را مرادف با «عبادت» دانستهاند. [24] همان طور كه هر «اطاعتى» نيز عبوديت نيست (هر چند عبوديت بدون اطاعت معنا ندارد). نظر ديگر، كه عبوديت را مرادف عبادت دانسته است، نيز با كاربردهاى اين واژه سازگار نيست. زيرا لفظ «عبادت»، در استعمال شايع آن، نوعا درباره خدا به كار مىرود، [25] درحالى كه لفظ «عبوديت» در مورد انسان نيز فراوان استعمال مىشود. در برخى دعاها آمده است «... اى كسى كه يوسف را بعد از عبوديت [ بردگى ] پيامبر قرار دادى». [26] در كتابهاى فقهى نيز عبوديت در مورد غلام و برده استعمال شده است. [27]
به نظر مىرسد واژه «عبوديت» به دليل كاربردهاى آن به مفهوم «بندگى»، «بردگى»، «مملوكيت»، «عبديت» و مانند آن است. [28] عبوديت اگر به خدا انتساب پيدا كند، شخصى به واسطه آن، عنوان «عبدالله» مىيابد [29] و اگر به غير خدا انتساب پيدا كند، عنوان «عبد غير خدا» مىيابد. در كتاب «شرح الاسماء الحسنى» نوشته «حاج ملا هادى سبزوارى» آمده است: در شب معراج به پيامبر خطاب شد: «هر چه از سعادتها كه مىخواهى درخواست كن! پيامبر گفت: من را به عبوديت خودت منتسب كن ! در اين هنگام اين آيه سبحان الذى اسرى بعبده... نازل شد». [30]
اين در صورتى است كه عبوديت به معناى «اسم مصدرى» در نظر گرفته شود، اما اگر به صورت «مصدر متعدى» لحاظ شود، به مفهوم «بندگى كردن» است، كه از مقوله فعل و عمل است و اگر به همين معنا به خدا انتساب يابد (بندگى خدا كردن)، در اين صورت از نظر مصداق با عبادت يكى خواهد شد. [31] بنابر معناى اول نيز، عبادت لازمه عبوديت است و از آن قابل تفكيك نيست.
عبادت و عبوديت، در اديان الاهى جايگاهى مهم و اساسى دارد و جزء تفكيكناپذير مذهب به شمار مىرود. همانگونه كه «توحيد» ركن دين در وجهه اعتقادى آن است «عبادت» ركن دين در وجهه سلوكى آن است. دين حقيقى، بدون عبادت و پرستش هرگز وجود نداشته است. رسالت مشترك پيامبران ايجاد، گسترش و تعميق روح عبوديت در ميان مردم و پرهيز دادن آنان از عبادت غير خدا بوده است: «به راستى در ميان هر امتى پيامبرى برانگيختم [ تا اعلام كند ] كه خدا را عبادت كنيد و از طاغوت بپرهيزيد. [32]
حضرت على عليهالسلام هدف بعثت پيامبر صلىالله عليه و آله را چنين بيان مىكند:
خداوند تبارك و تعالى محمد را مبعوث به حق كرد تا بندگانش را از عبادت بندگان به عبادت خدا و از پيمان بندگان به پيمان خدا، و از اطاعت بندگان به اطاعت خدا و از ولايت بندگان به ولايت خدا بيرون بياورد». [33]
از ديدگاه اديان توحيدى، تكامل حقيقى و همه جانبه انسان جز با پرستش خداوند و حركت در خط عبوديت او ميسر نيست. برترين و كاملترين انسانها كسانى هستند كه به اوج عبوديت و پرستش رسيدهاند. مقام رفيع «نبو» نيز تنها پس از دست يابى به مرتبه بالاى عبوديت امكانپذير بوده است. قرآن، پيامبران را در بسيارى از موارد به همين عنوان يعنى «عبدالله» ياد مىكند. [34]
«بىباكانه از دريايى سخن بگوكه در آن شگفتىهايى است كه همه تازه و بديع است» [35]
و به قول ديگرى: «همه چيز على شگفتانگيز است» [36]
مشكل آن است كه شخصيت اميرالمؤمنين عليهالسلام از چنان وسعت و عظمتى برخوردار است كه مرغ انديشه از پرواز به قله وجودش باز مىماند [37] و قلم از كشف ژرفاى صفاتش باز مىايستد و چارهاى جز اعتراف به حقيقتى كه در زيارت آن حضرت آمده است ندارد: «ستايشگر به وصف تو احاطه نمىيابد» [38] چگونه مىتوان از شخصيتى سخن گفت كه خدا و پيامبران و فرشتگان ستايشگر او هستند. [39] و بهشت و ساكنان آن مشتاق لقاء او هستند. [40] و ضربه شمشير او برابر با «عبادت ثقلين» است؛ [41] ابرمردى كه «خيرالبشر»، [42] «مدار حق»، [43] «تقسيمگر بهشت و جهنم [44] و ... است [45]
در حديثى از آن بزرگوار آمده است: «واى بر كسى كه از شناخت من محروم باشد و حق من را نشناسد، همانا حق من، حق خداست» [46] اين همان مطلبى است كه بارها پيامبر پيشاپيش آن تأكيد كرده است.
حضرت على عليهالسلام قبل از هر چيز و بالاتر از هر ارزشى «عبد» خداست. احساس عبوديت و بندگى، سراسر وجود آن حضرت را فرا گرفته و تا عميقترين لايههاى روحى وى نفوذ كرده است و در نتيجه از او عبد «خالص» و «مطلق» ساخته است. وى در تمام حالات و صحنههاى فردى و اجتماعى زندگى چون جنگ، صلح، فقر، غنا، حكومت، قضاوت، تعليم، تربيت، كار، ازدواج، خوردن، خوابيدن، سكوت، تكلم و ... بنده خداست و يك لحظه از عبوديت حق خارج نيست. اين حالت، در اوج قدرت و پيروزى، يا در نهايت مظلوميت و تنهايى در آن حضرت جلوه گر است و چرا چنين نباشد در حالى كه او از شهودى پيوسته و دائمى برخوردار است. در نهج البلاغه در وصف «اولياء ممتاز» خدا آمده است: «علم، با بصيرت حقيقى بر [ قلب ] آنها هجوم آورده .. و در دنيا با بدنهايى كه روحهاى آنها به جايگاه رفيع آويخته است زندگى كردهاند». [47] امام عليهالسلام قلب خود را به تعبير نهج البلاغه به خدا بخشيده و از خود «فانى» گشته است. اوج عبوديت نيز خود را ناديدن و همه را حق ديدن است. افتخار او «عبد» بودن [48] و همه ارزشها را از اين طريق به دست آوردن است. زمزمههاى پر شور و عميق عبوديت وى از دعاها و مناجاتهاى پر سوز او، كه گنجينههاى گرانبهاى توحيد وعرفان و عبوديت است، جلوه گر است: «مولاى من، مولاى من! تو مالكى و من مملوك و آيا مملوك را جز مالك رحم مىكند؟... مولاى من، مولاى من! تو بىنيازى و من فقير و آيا فقير را جز غنى رحم مىكند؟ ... مولاى من، مولاى من، تو زندهاى و من مرده و آيا مرده را جز زنده رحم مىكند؟ مولاى من، مولاى من، تو پايدارى و من فانى و آيا فانى را جز پايدار رحم مىكند...» [49] و در دعاى كميل اظهار مىدارد «اى خداى من و مولاى من و آقاى من و مالك بندگى من! اى كسى كه اختيار من به دست توست! اى كسى كه از فقر و نادارى من آگاهى! اى پروردگار من !... از تو مىخواهم به حق خودت و پاكيت و برترين صفات و نامهايت ! كه شب و روز را با ياد خودت آباد كنى و به خدمتت پيوسته دارى!... .» [50]
اين جملهها و عبارتها (كه بسيار است) و على عليهالسلام غالبا آن را در نيمههاى شب و در تنهايى، از عمق جان بر زبان جارى مىكرده است، نشان دهنده زيباترين و ژرفترين روح عبوديت است؛ عبوديتى كه پيوسته و دائمى و به تعبير آن حضرت «سرمد» بوده است. [51]
اميرالمؤمنين عليهالسلام از نظر كمى «عابدترين» [52] و از نظر كيفى «بهترين عبادت كنندگان» است. در زيارت آن حضرت مىخوانيم: «تو بهترين مردم از بعد عبادتى». [53].
امام زينالعابدينعليهالسلام كه خود زينت عبادت كنندگان و عابدترينمردم زمان خود بود درباره عبادت جدش با شگفتى مىفرمايد: «چه كسى طاقت عبادت على دارد؟!». [54]
آن حضرت در همه عبادتها و نيكىها پيشتاز بود [55] و همواره در ميان اعمال خير سختترين آن را بر مىگزيد. [56] او همان كسى است كه در يك شب «هزار ركعت» نماز مىخواند [57] و نافله شب را حتى در «ليلة الهرير» كه سختترين و بحرانىترين مرحله جنگ صفين بود، ترك نكرد. [58]
«كم من موبقة حملت عن مقابلتها بنقمتك و كم من جريرة تكرمت عن كشفها بكرمك...»
اين نغمه محزون توجه مرا جلب كرد و به دنبال آن به جستجو پرداختم تا اينكه متوجه شدم اين صدا از على است، پس خود را مخفى كردم [ و به نظاره او نشستم ] على در دل شب نماز خواند و بعد به دعاء و گريه پرداخت، از جمله مىگفت « افكر فى عفوك فتهون على خطيئتى ثم اذكر العظيم من اخذك فتعظم على بلييت...» سپس او به گريه ادامه داد [ و آن قدر ناله كرد ] تا ديگر حس و حركتى از او نديدم. با خود گفتم: خواب بر على به خاطر شب زنده دارى غلبه كرده است، بروم و او را براى نماز صبح بيدار كنم.» ابو درداء مىگويد: «همين كه نزديك شدم ناگاه ديدم على چون چوب خشكيده بر زمين افتاده است! او را جنباندم حركت نكرد، بدن او را جمع كردم جمع نشد، با خود گفتم: «انا لله و انا اليه راجعون»، به خدا قسم علىبن ابى طالب مرد! پس با شتاب به خانه على رفتم تا خبر مرگ او را به خانوادهاش برسانم. قضيه را با فاطمه در ميان گذاشتم. فاطمه گفت: به خدا قسم اين بىهوشيى است كه از خوف خدا بر على مستولى شده است... [59]
به عنوان مثال، عبادتهاى مالى آن حضرت فراوان و متنوع بوده است: هزار درخت خرما بار آورد و آن را وقف كرد. [60] هزار بنده را از مال شخصى خويش آزاد كرد. [61] چاههايى در راه مكه و كوفه حفر كرد، ا؛ملاكى چون: ابىنيرو، بغيبغه، ارباح، ارينه، رعد، رزينا بر مؤمنين وقف كرد، مساجدى در مدينه، ميقات، كوفه، بصره، آبادان، برپا ساخت، [62] همچنين بارها اموال خود را به مستمندان و مساكين انفاق كرد و آياتى در همين زمينه در شأن وى نازل گرديد. [63]
اهميت عبوديت و عبادت در نظر على عليهالسلام را مىتوان از اين سخن آن حضرت به خوبى شناخت، آنجا كه مىفرمايد: «قسم به كسى كه جان علىبن ابيطالب در دست اوست ! هزار ضربت شمشير بر من آسانتر است از اين كه در بستر در غير طاعت خدا بميرم» [64]
امير المؤمنين عليهالسلام چنان در عبادت و عبوديت حق غرق است كه خود، سوژه عبادت گشته و ياد او و ذكر فضايل و مناقب او و حتى نگاه كردن به او عبادت است. پيامبر در حديثى كه شيعه و اهل سنت نقل كردهاند فرموده است: «النظر الى على عبادة» [65] يعنى: «نگاه كردن به على عبادت است».
آرى على عليهالسلام با آن همه ارزشها و فضيلتهاى فوق تصور، خود را «عبد» خدا مىداند و با سرافرازى اعلام مىكند: « اين افتخار مرا بس كه عبد تو باشم». [66]
عبوديت و بندگى در فرهنگ دين و سخنان مولا دوگونه است:
بر اين اساس جهان سراير عبد و فرمانبردار خداست: «همه چيز در برابر عظمت او خاضع و در مقابل طلطه و قدرت او رام و فرمانبردار است.» [67] «دنيا و آخرت مطيع او هستند و آسمانها و زمينها كليد خود را به او دادهاندو درختان سرسبز، بامداد و شامگاه [ هميشه ] براى او سجده مىكنند». [68] عبوديت بدين معنا حتى شامل كافران و ملحدان كه منكر خدا هستند نيز مىشود، زيرا هستى آنها و تمام ذرات وجود آنها محكوم اراده الاهى و قوانين و سنتهاى اوست. آنها «بندگانى [ هستند ] به قدرت آفريده شده و به اجبار پرورش يافته. [69] عبوديت عمومى هستى، در واقع لازمه «ربوبيت مطلق» خداوند است. [70] [ همه موجودات ] آفريدگانى تحت ربوبيتاند» [71]. «ربوبيت مطلق» خداوند نيز لازمه «الوهيت مطلق» اوست.
عبوديت خاص يا عبوديت اراديگ عبارت است از حالت تسليم در برابر خداوند و اينكه خود را مملوك و «عبد» او دانستن (و براى خويش «انانيت» و استقلال قائل نبودن». قرآن درباره حضرت ابراهيم عليهالسلام مىفرمايد: «هنگامى كه پروردگارش به او گفت تسليم شو، گفت: به پروردگار جهانيان تسليم شدم». [72] اميرالمؤمنين عليهالسلام، در آغاز «وصيت» خود، با اقتباس از قرآن كريم، مىفرمايد: «ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين» [73]، يعنى: «نماز من، عبادت من، زندگى و مرگ من براى پروردگار عالميان است».امام صادق عليهالسلام در پاسخ به اين پرسش كه حقيقت عبوديت چيست؟ مىفرمايد: خود را مالك و مدبر خويش ندانستن و به فرمانهاى الهى گردن نهادن. [74] عبوديت ارادى نيز (چون عبوديت عام) از ربوبيت الاهى سرچشمه مىگيرد: «... به عبوديت خدو اقرار مىكنم و به ربوبيت او شهادت مىدهم...». [75] توضيح اينكه ربوبيت خداوند نسبت به هر پديدهاى متناسب با آن پديده است. انسان، كه از ويژگى «آگاهى» و «اراده» برخوردار است، تحت دو نوع ربوبيت قرار دارد؛ يكى ربوبيت عام، كه مربوط به امور تكوينى است و ديگرى «ربوبيت خاص» كه مربوط به امور اختيارى است. عبوديت انسان نسبت به ربوبيت نوع اول، جبرى و غير اختيارى است اما عبوديت وى نسبت به ربوبيت نوع دوم، انتخابى و اختيارى است. همچنان كه پديدهها با عبوديت ذاتى خود و تحت سنتها و قوانين الهى، به كمال مىرسند، انسان نيز با عبوديت انتخابى خود راه تكامل را طى مىكند و به كمال و سعادت مىرسد. «بندگى» ارزش والايى است كه منبع و ملاك ارزشها و فضيلتها به حساب مىآيد. [76] «توكل»، «تفويض»، «رضا» و ديگر مقامات معنوى، همه از اين حقيقت ارزشمند سرچشمه مىگيرد . با تثبيت «عبوديت» در نفس انسان، وى عنوان پر ارج «عبدالله» مىيابد. مقام بلند و رفيعى كه هدف غايى همه انبياء و اولياء بوده است. خداوند از بهترين و كاملترين انسانها، يعنى پيامبران، با عنون «عبد» ياد مىكند: «سبحان الذى اسرى بعبده..» [77] اميرالمومنين عليه السلام نيز عبوديت و «عبد» بئدن خويش را بالاترين افتخار مىداند. [78]
عبوديت خداوند يك خط حركتى صعودى است كه داراى منازل و مراتب است. به عبارت ديگر، عبوديت لايههاى بسيار زياد دارد، كه از مراتب ضعيف آغاز مىشود و تا بدانجا كه اندر وهم نايد ادامه مىيابد. (كه آن «عبوديت مطلق» است) عارفان و اهل معنا مراتب گوناگون و متعددى براى آن بر شمردهاندكه در اين نوشتار فرصت پرداختن به آنها نيست. خلاصه اينكه عبوديت (چون عبادت) از نظر كمى و كيفى تجزيه بردار است. [79] ممكن است كسى در برخى امور «عبد خدا» باشد و در برخى امور چنين نباشد.
همچنين ممكن است عبوديت انسان ناشى از انگيزههاى معمولى چون خوف و رجا باشد و ممكن است نشأت گرفته از انگيزههاى متعالى چون محبت و رضا باشد. به عبارت ديگر، دوگونه «عبد» وجود دارد، «عبد كامل» و «عبد ناقص».نقصان عبوديت نيز مراتب فراوان دارد. همچنين تفاوت در مراتب عبوديت است كه به صورت «درجات متفاوت» [80] در بهشت جلوه گر مىشود.
آهنگ حركت در مسير عبوديت نيز، گاهى سريع و پرشتاب و گاهى آهسته و كند است. مولا با اشاره به انواع تلاشگران در اين راه مىفرمايد: «تلاشگر شتابان، كه نجات يافته و جوينده كند رو، كه اميدوار است... [81]
اميرالمؤمنين عليهالسلام همواره برترين مقامهاى عبوديت و بندگى را از خدا خواسته است : «خدايا!... من را از نزديكترين منزلت داران نزدت و مخصوصترين مقربانت قرار ده» [82] و مىدانيم كه او چنين بوده است.
همان طور كه اشاره شد، «عبوديت»، نسبت به ارزشهاى ديگر جنبه كليدى دارد و منبع و ريشه فضيلتها و كمالها به حساب مىآيد. گام گذاشتن در مسير عبوديت، در حقيقت گام گذاشتن در عرصه فضائل و ارزش هاست. به عبارت ديگر، منحنى ارزشها به تناسب منحنى عبوديت اوج مىگيرد، تا آنجا كه به «عبوديت محض» مىرسد و «عبد كامل»، يعنى «انسان كامل» مىگردد . اولياء خدا نيز همواره از خداوند «عبوديت صادق و خالص» مىخواستهاند. [83] بنابراين همه ارزشها را مىتوان به نوعى دستاورد عبوديت دانست.
در اينجا به چند نمونه از دستاوردهاى عبوديت اشاره مىشود.
يكى از مهمترين دستاوردهاى عبوديت «آزادگى» است. زيرا لازمه عبد خدا بودن رهايى از عبوديت ديگران است. عبوديتهاى غير توحيدى، رنگارنگ و فراوان است كه هر كدام از آنها مىتواند انسان را به «بند» بكشد و عبد خود كند؛ مثل عبوديت مال، عبوديت شهوت، عبوديت مقام، عبوديت انسانهاى ديگر و ... [84] مولا در يك بيان كلى مىفرمايد:... كسى كه دنيا در چشم او عظمت يابد... آن را بر خدا ترجيح مىدهد، پس تنها با آن پيوند دارد و عبد آن مىگردد. [85] وقتى انسان به بندگى خدا در آمد تمام اميد و آرزو و آرمان خود را در او و از او مىبيند و به عبوديت چيز ديگرى تن نمىدهد: «... بدرستىكه همت من و گرايش من [ تنها ] به سوى توست، پس تو و نه غير تو مراد منى و براى تو و نه غير تو شب و شبزندهدارى من است و لقاء تو آرامش و آرزوى من است...» [86]
مولا در حديثى مىفرمايد: «كسى كه به شرائط عبوديت قيام كند، شايستگى آزادى مىيابد». [87]
اصولا هيچ چيز و هيچ كس صلاحيت آن را ندار كه انسان (با آن همه كرامتش) خود را در بندگى او در آورد، جز خداوند كه كمال مطلق است و بندگى او نيز كمال برتر: «بنده ديگرى مباش در حالى كه خداوند تو را آزاد آفريد». [88]
يكى از دستاوردهاى عبوديت (يا يكى از مراتب آن) توكل و اعتماد به خداوند است. در سخنان اميرالمؤمنين عليهالسلام (و ديگر معصومان) به موارد زيادى بر مىخوريم كه توكل خويش را با عبارتهايى چون «عليه توكلت»، «عليه توكلى»، «على التكلان» و ... [89] اظهار داشتهاند اعتماد به ربوبيت خداوند از آن جهت است كه خداوند به مقتضاى رحمانيتش (و با توجه به ظرفيت و عملكرد عبد) بهترين سرنوشت را براى عبد رقم مىزند و آنچه خير اوست براى او پيش مىآورد. خود اين اعتماد نيز افزايش عنايت و رحمت خداوند را در پى دارد. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: «كسى كه بر خدا توكل كند، خدا او را كفايت مىكند». [90]
عبوديت خداوند، «شرح صدر» و ظرفيت روحى وسيعى به انسان مىبخشد، بهگونهاى كه حتى در سختترين شرائط از تحمل و رضاى خاصى برخوردار است. عبد خدا مىداند، تا وقتى كه در مسير عبوديت قرار دارد، هر چه پيش بيايد و خدا براى او رقم بزند، به صلاح و سداد اوست. از اين رو سختىها و مشكلات براى او تحملپذير مىشود و نه تنها او را از پا نمىاندازد كه حتى گاه نشاط و توان او را افزايش مىدهد. قرآن درباره مؤمنانى كه مورد تهديد واقع شدهاند مىفرمايد: [ آنها نه تنها از تهديد دشمنان نترسيدند كه ] بر ايمان آنها افزود و گفتند: خدا ما را بس است و خدا نيكو حمايتگرى است. [91] «عبد خدا»، درباره مشكلات و سختىها همان ديدى دارد كه مولا مىفرمايد: «براى خدا در [ حالت رفاه و ] آسانى، نعمت تفضل است و در [ حالت ] سختى، نعمت پاك شدن [ از گناه ] است. [92] چنين ديدگاهى به انسان ظرفيت و بردبارى فوقالعاده مىبخشد.
گفته شد عبادت عملى است كه جهت و انگيزه الاهى دارد. [93] همانگونه كه اشاره شد، عبادت جايگاه مهم و اساسى در آموزشهاى انبياء دارد و يكى از پيامهاى اصلى آنان را تشكيل مىدهد: « [ خداوند، پيامبر را ] به سوى مردم فرستاد... تا آنها را به توحيد و ... عبادت خود دعوت كند». [94] بخش مهمى از برنامه اديان الاهى را «عبادات» تشكيل مىدهد، چنانكه خود پيامبران و امامان نيز همواره از عابدترين مردم بودهاند. بنابراين «دينشناسى» بدون «عبادتشناسى» ممكن نيست، همانگونه كه «علىشناسى» بدون عبادت شناسى وى ميسر نيست.
پاسخ اين پرسش را بايد در حقيقت انسان و ساختار وجودى وى جستجو كرد.
از ديدگاه اديان الاهى انسان هر چند در جهان مادى زندگى مىكند و محكوم قوانين آن است، اما شخصيت اصلى او را بعد روحى و معنوى وى تشكيل مىدهد كه انتساب ويژه به خداوند دارد : «...سپس [ خداوند ] از روح خود در آن [ كالبد انسان ] دميد». [95] همين ويژگى يعنى حامل روح الاهى بودن است كه با انسان شخصيت خاص و ممتاز بخشيده است و او را سرشار از استعدادهاى توحيدى و معنوى كرده است. عبادت و پرستش (همانگونه كه گفته شد) براى انسان به مقتضاى ساختار وجوديش كمال است و عامل به فعليت رسيدن استعدادهاى شگرف معنوى اوست. مولا مىفرمايد: «ياد خدا نور و رشد است». [96] از اين رو تكامل همه جانبه انسان، بدون عبادت هرگز تحقق پيدا نمىكند. اگر كسى فرضا در ابعاد ديگر به كمال برسد اما اهل عبادت نباشد، فرد ناقصى است كه بخش اصلى وجود او و استعدادهاى مربوط به آن راكد و غير فعال مانده است. عبادت به گفته مولا «غذاى روح» است. [97] و كسى كه از اين غذاى معنوى بىبهره باشد، روح او رشد نخواهد كرد.
از ديدگاه اميرالمؤمنين عليهالسلام انسان براى تكامل آفريده شده است و اين تكامل از طريق «عبادت» امكانپذير است؛ بنابراين مىتوان گفت: اساسا انسان براى عبادت خلق شده است، چنان كه مولا مىفرمايد: «... [ خداوند ] شما را براى عبادت خويش آفريد». [98] قرآن نيز مىفرمايد: «جن و انس را جز براى عبادت خود نيافريدم». [99] بنابراين عبادت براى انسان يك نياز روحى و يك ضرورت تكاملى و در عين حال هماهنگى با آفرينش است.
شهيد مطهرى (قده) در زمينه پرستش فطرى [100] سخنانى دارد كه خلاصه آن اين است: انسان دو نوع پرستش دارد، پرستش آگاهانه و پرستش ناآگاهانه (همانگونه كه دو نوع خداشناسى دارد، خداشناسى آگاهانه و خداشناسى ناآگاهانه). عبادت ناآگاهانه مربوط به ضمير ناخودآگاه انسان است. ايشان با بيان اين شعر:
توضيح دهد: بچهاى كه تازه متولد مىشود همان روزهاى اول و دوم كه هنوز چشمهايش را نمىتواند باز كند و قطعا از مادر آگاهانه اطلاع ندارد، يعنى هنوز در ضميرش از مادر تصويرى ندارد و نمىداند مادرى هم دارد، گرسنهاش كه مىشود سرش و لبهايش را به اين طرف و آن طرف حركت مىدهد؛ اين لبها ناآگاهانه در جستجوى سينه مادر است. يعنى اگر از اين كودك كسى توضيح بخواهد كه دنبال چه چيز مىگردى؟ وى قادر به توضيح نيست، زيرا هنوز ذهنش از تصويرها و نقشها مزين نشده است. حتى اگر بتواند حرف بزند باز هم نمىتواند اين مطلب را بيان كند، اما ناآگاهانه به سوى چيزى كه وجود دارد مىرود. [101]
انسان به حسب فطرت، كارهاى اخلاقى را شريف و شرافتمندانه مىداند و در اين كارها يك نوع شرافت و عظمتى را تشخيص مىدهد و حس مىكند با انجام اين كارها خودش را بزرگوار مىكند. بنابراين، عمق روح انسان، فطرت انسان، عمق قلب انسان، با يك شامه مخصوص، ناآگاهانه همين طور كه خدا را مىشناسد، اين قوانين خدا و رضاى خدا را نيز مىشناسد و كار را بالفطره در راه رضاى خدا انجام مىدهد، ولى خودش نمىداند كه در راه رضاى خدا قدم بردارد. [102] البته «عبادت آگاهانه» نيز از فطرت انسان سرچشمه مىگيرد، فطرتى كه به سطح ضمير خودآگاه رسيده است. قرآن مىفرمايد: «آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد، كه او دشمن آشكار است و اينكه مرا بپرستيد، كه اين راه راست است». [103] نكته ديگر اينكه، كمال نمايى انسان تنها به وسيله عبادت آگاهانه بدست مىآيد. عبادت ناآگاهانه، فقط برخى كمالات را نصيب انسان مىكند.
عبادت، در واقع، ارتباط انسان با خداست. از اين رو لازم است در زمينه چگونگى اين ارتباط توضيح داده شود.
از ديدگاه اسلام، اولا خداوند احاطه كامل، فراگير، هميشگى و بدون واسطه بر همه موجودات دارد. او در همه جا حاضر و بر همه چيز ناظر است. پروردگار جهان، با همه تعاليش، از هر چيز به انسان (و همه كائنات) نزديكتر است «در بلندى [ بر همه چيز پيشى گرفته ] پس چيزى والاتر از او نيست. و [ به همه چيز ] نزديك است، پس چيزى نزديكتر از او نيست». [104] احاطه علمى او چنان است كه «از اسرار دل مردمان، نجواى پنهانى نجواگران، عزم تصميم گيرندگان، نگاههاى زير چشمس (و دزدانه) ديدگان، و آنچه در دلها پنهان شده، يا پردههاى گوش مخفيانه مىشنود». [105] آگاه است. او از «اثر هر قدمى، احساس هر حركتى، آهنگ هر سخنى، جنبش هر لبى، همهمه هر نفسى، و از مكان هر موجود زندهاى و وزن هر ذرهاى». [106] با خبر است. آرى علم خداوند، مطلق، كامل و استثناناپذير است. ثانيا: رابطه خدا با بندگان (ربوبيت الاهى) رابطه رحمت، لطف، صميميت و مهربانى است. رحمت او چون علم و قدرت و ديگر صفاتش نامحدود و بىپايان است و شامل همه موجودات حتى كافران و زنديقال مىشود، حضرت مىفرمايد: «وسعت رحمته كل شىء». [107] «رحمت او همه را فراگرفته است».او «دائم الفضل». [108] «سريع الرضا». [109] «آمرزنده»، «بخشنده»، «دوست»، «انيس» و «رفيق» بندگان است.
از سوى ديگر، از ديدگاه اسلام، ارتباط انسان با خدا يك ارتباط سهل، آسان و براى همه كس، در همه جا و در همه حال ممكن و مطلوباست. «و اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان». [110] و چون بندگانم از تو درباره من سؤال كنند [ بگو ] من نزديكم و دعاى دعاء كننده را وقتى مرا بخواند اجابت مىكنم». حضرت على عليهالسلام اين رابطه رابطه عبد با خدا را چنين تصوير مىكند: «بدان ! كسى كه گنجهاى آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه دعاء و درخواست داده و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده كه از او بخواهى تا عطا كند، درخواست رحمت كنى تا ببخشايد. خداوند كسى را بين تو و خودش حجاب قرار نداده و تو را به گرفتن واسطه مجبور نساخته... پس هر گاه او را صدا بزنى، مىشنود و هر گاه با او مناجات كنى، نجوايت را مىداند، پس حاجت خود را به او مىرسانى و راز دلت را با او در ميان مىگذارى و از غم و اندوه خويش به او شكايت مىبرى و چاره آن را از او مىخواهى ... سپس كليد گنجهاى خود را در دست تو نهاده، چون به تو رخصت دعاء و خواهش داده، پس هر گاه خواستى درهاى نعمتش را با دعاء باز مىكنى و باران رحمتش را پياپى فرو مىريزى ...». [111] آرى!چنين است رابطه زيباى انسان با خدا!
شرط عمل عبادتى (اعم از ظاهرى و باطنى) آن است كه مطلوب و پسنديده باشد. كار ناشايست نادرست نمىتواند مصداق عبادت باشد، [112] هر چند با قصد قربت انجام [113] شود. [114] اميرالمؤمنين عليهالسلام از پيامبر نقل مىكند كه فرمود: «... گفتار و كردار و نيت، [ صحيح ] نيست مگر به مطابقت سنت». امام صادق عليهالسلام در پاسخ به اين پرسش كه عبادت چيست؟ مىفرمايد:
«نيت خوب [ نيت خالص ] داشتن در اطاعت، آنگونه كه خدا دستور داده است». [115] از اين جهت آگاهى نسبت به عمل عبادتى و شرائط آن براى درست انجام دادن آن لازم است. [116]
«ايمان، گفتار با زبان است و عمل با اعضا». [117] بنابراين، سخن برخى صوفيان، مبنى بر اينكه عبادت در مرحله «فنا» و «وصال» از انسان ساقط مىشود، [118] يك سخن انحرافى و ضد «عرفان علوى» است. قرآن مىفرمايد: «خدا را عبادت كن تا [ زمانى كه ] يقين [ مرگ ] سراغ تو بيايد». [119]
ركن دوم عبادت، «نيت» است، نيت، روح عبادت و ارزش بخش به آن است. زمانى عمل جنبه عبادتى به خود مىگيرد كه «انگيزه الاهى» انجام شود، در غير اين صورت عبادت نخواهد بود. [120] اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: «النية اساس العمل»، [121] يعنى: «نيت پايه عمل است».انگيزه الاهى نيز بايد «خالص» و يكدست و از شائبه اغيار پاك باشد. هرگونه انگيزه غير خدايى به صورت ريا، عمل را از وجهه عبادتى ساقط مىكند. مولا مىفرمايد: «بدانيد: رياء كم [ نيز ] شرك است». [122] و در حديث ديگر؛ «اخلاص، معيار عبادت است». [123] «ريا» علاوه بر آن كه عبادت را باطل مىكند، خود يك عمل حرام است.
اسلام، برخلاف پارهاى اديان كه عبادت را در اعمال ومراسم مخصوصى محدود كردهاند، براى عبادت گستره وسيعى قائل است و آن را به تمام عرصههاى زندگى فردى و اجتماعى سرايت داده است. حتى دنيايىترين جنبه زندگى چون خوردن، خوابيدن، ازدواج، رياست و ... مىتواند مىدانى براى عبادت و وسيلهاى براى تكامل و تقرب به خداوند باشدو اين نشانه آميختگى عميق دين و دنيا در اسلام است. پيامبر صلىالله عليه و آله، در سفارشى به صحابى بزرگوار ابوذر، مىفرمايد: «در هر چيز، نيت [ قصد قربت ] داشته باش، حتى در خوابيدن و خوردن. [124] اميرالمؤمنين عليهالسلام در نامه خود به مالك اشتر، بعد از توصيه به اينكه بهترين وقتها را براى عبادت [ نماز و دعا و ... ] قرار ده، اضافه مىفرمايد: «هر چند همه آنها [ وظائف حكومتى، يا همه اعمال ] براى خداست [ عبادت است ] به شرط آنكه نيت صالح و شايسته باشد ...». [125] در اين ديد وسيع، هيچ عاملى از زمان، مكان، سن، شغل، شرايط و ... نمىتواند مانع بهره بردارى انسان از عبادت شود.
شمول و گستردگى عبادت در سه محور:
ج: گستره زمانى و مكانى همه زمانها و همه مكانها ظرف عبادت متناسب نا آن است. حضرت على عليهالسلام مىفرمايد: «ياد خدا را در هر مكان و در هر حال رها نكنيد». [126] حتى برخى روايات، ذكر خدا را در پارهاى حالات، كه گمان مىرود مناسب چيزهايى از قبيل ذكر نيست، پسنديده و مطلوب شمرده است. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: موسى عليهالسلام به خدا عرض كرد: حالاتى بر من مىگذرد [ مانند وقت دستشويى رفتن ] كه از ذكر خدا شرم مىكنم. خدا [ در جواب ] فرمود: «ذكر من در همه حال خوب است». [127]
خلاصه، انسان در هر حال و در هر موقعيتى و با هر شغلى و شرائطى، تا زمانى كه زنده است و خودآگاهى و هوشيارى خود را از دست نداده، عبادت از او ميسر است: «و اعبد ربك حتى يأتيك اليقين». [128] «پروردگارت را تا آمدن (لحظه) مرگ عبادت كن». تنها وقتى هوشيارى خود را (بر اثر مرگ، اغماء و ...) از دست داد، قادر به عبادت نيست. اين قضيه تا بدانجاست كه اگر فرض شود فردى از تمام امكانات مالى، بدنى و مانند آن محروم است و حتى زبان او قادر به حركت و چشمان او قادر به ديدن نيست و چون مردهاى در بستر افتاده، لكن ذهن او فعال است، مىتواند با «ياد خدا» از بهترين «عابدان» باشد، زيرا ياد خدا «برترين عبادت» است. [129] بنابراين، هيچ گاه باب رحمت و تكامل بر انسان بسته هست و همواره راه صعود از طريق عبادت باز است.
از آنچه گفته شد، روشن مىشود كه انسان مىتواند تمام حيات و زندگانى خود را در خط عبوديت قرار دهد و هيچ لحظهاى از فضاى نورانى عبادت خارج نگردد، چنان كه از برخى اولياء خدا نقل شده است كه از آغاز تكليف تا آخر عمر حتى كار مباح انجام ندادهاند (چه رسد به كار مكروه و حرام) بلكه اعمال آنها يا واجب بوده است يا مستحب. مولا در دعاى كميل از خدا مىخواهد كه پيوسته در خدمت او باشد و حالت عبوديت او «سرمد» و دائمى باشد. [130]
گفته شد، عبادت از دو ركن تشكيل شده است، عمل و نيت.
عبادت از لحاظ عمل (فعل عبادتى) انواع مختلفى دارد.
عبادتى كه شريعت انجام آن را الزامى دانسته و ترك آن را جايز نمىشمارد، واجب و «فريضه». [131] نام دارد مانند نمازهاى پنجگانه، روزه ماه رمضان، خمس، زكات و ...
اما عبادتى كه انجام آن واجب نيست، ولى رجحان و فضيلت دارد، نام آن «مستحب» يا «نافله». [132] است مانند نماز شب، دعاء، قرائت قرآن و ...
عبادتهاى مسحب بسيار پر دامنه و پر تنوع است، بهگونهاى كه شمارش همه آنها كتاب مستقلى مىطلبد.
فرائض ما در درجه اول اهميت قرار دارد و بر نافله مقدم است: «لا عبادة كالداء الفرائض». [133] «عبادتى همانند انجام فرائض نيست». به همين دليل اگر اعمال مستحبى به واجبات زيان برساند، ارزشى ندارد: «لا قربة بالنوافل اذا اضرت بالفرائض». [134] «اگر مستحبات به واجبات لطمه بزند، سايه تقرب به خداوند نيست».
با اين حال عبادتهاى مستحب نقش مهمى در سرعت و اوج بخشيدن به تكامل انسان دارند، زيرا اولا: بعضى از نوافل، نقصان پارهاى فرائض كه به صورت ناقص و فاقد شرط «مقبوليت» (و نه به صورت باطل) انجام شده است را جبران مىكند (مثل اينكه نماز به صورت صحيح خوانده شود، اما همراه با حضور قلب نباشد. [135] و ثانيا: برخى كمالات بهگونهاى است كه تنها از طريق انجام مستحبات مىتوان بدان دست يافت. در حديثى كه قبلا نقل شد و با سندهاى معتبر در منابع حديثى شيعه و اهل سنت روايت شده، آمده بود: «بنده من همواره به وسيله نوافل [ عبادتهاى مستحب ] به من تقرب مىجويد، تا آن كه محبوب من مىشود. وقتى محبوب من گشت، من گوش او هستم كه مىشنود و چشم او هستم كه مىبيند و زبان او هستم كه مىگويد...»
از همان آغاز كه اسلام ظهور كرد، در برابر رهبانيتگرايى رايج در آن زمان موضع قاطع و روشن گرفت و با شعار «لا رهبانية» . [136] (در اسلام رهبانيت نيست) به مخالفت صريح با شيوه مسيحيان آن زمان پرداخت در دوران اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز كه برخى افراد دست به چنين كارى زده بودند با مخالفت شديد آن حضرت مواجه شدند. يكى از اصحاب آن حضرت به نام «عاصمبن حميد» به منظور تزكيه و عبادت از خانواده و جامعه بريده بود و به گوشه انزوا و تنهايى پناه برده بود. وقتى امام از عمل او آگاه شد وى را خواست و به شدت او را مورد سرزنش و توبيخ قرار داد. [137]
بخش عمدهاى از عبادتها در اسلام جنبه اجتماعى دارد، مانند نماز جماعت، حج، زكات، خمس، صدقه و ... حتى دعاء، كه يكى از خصوصىترين عبادتهاست به نوعى از اين جنبه خالى نيست>. [138] همانگونه كه گذشت، عبادت (به مفهوم گسترده آن) شامل همه شئون فردى و اجتماعى (با تمام ابعاد اقتصادى، سياسى، فرهنيگ آن) مىشود. از اين ديدگاه، تفكر و انديشيدن، تحصيل علم و دانش، كار و تلاش اقتصادى، فعاليت سياسى، ازدواج و تربيت فرزند و ... مىتواند با قصد قربت و رعايت شرائط، مصداق عبادت باشد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در نامه خود به مالك اشتر، با اشاره به فعاليتهاى گوناگون، مىفرمايد: «...گرچه همه اينها براى خداست [ عبادت است ] اگر نيت و انگيزه، شايسته باشد». [139]
خلاصه، در اسلام، هم عبادت فردى وجود دارد و هم عبادت اجتماعى و نبايد يكى را به نفع ديگرى كمرنگ كرد.
اما برخى ديگر باطنى است و يك نوع فعاليت درونى شمرده مىشود كه در ظاهر نمود و ظهورى ندارد. [140] مثل توكل، حس ظن به خدا، ياد خدا و ...
اسلام تأكيد دارد كه برخى عبادتها آشكار و علنى انجام شود، زيرا جنبه اجتماعى در آن قوى است و بهرهمندى از همه آثار و فوائد آن در گرو آشكار و باشكوه برگزار كردن آن است حساسيت شديد اميرالمؤمنين عليهالسلام نسبت به نماز جماعت و جمعه به خاطر همين نكته است. [141] در حديث زير، فلسفه نماز جماعت چنين بيان شده است: «براى آن نماز جماعت قرار داده شد كه اسلام و توحيد و عبادت خدا آشكار باشد، تا حجتى بر مردم شرق و غرب باشد... بعلاوه نماز جماعت عامل هميارى مردم در نيكى و تقوا و بازدارنده آنان از بسيارى از گناهان است. [142] عبادت به غير از مواردى كه بايد علنى برگزار شود بهتر است، بخصوص براى كسانى كه به مرتبه «مصونيت» نرسيدهاند، غير آشكار باشد، زيرا يكى از آفات خطرناك عبادت همان طور كه خواهد آمد رياء و خودنمايى است و عبادتهاى مخفى كمتر دچار اين آفت مىشود. [143]
از اين رو عبادتهاى قلبى نظير ياد خدا، حسن ظن به خدا، توكل، تفويض، همچنين عبادتهاى ظاهريى كه كمتر نمود دارد از اين آفت دورتر است. مولا در حديثى بر عبادت در تنهايى تأكيد مىكند و آن را منبع خيرات مىشمارد. [144]
روشن است كه حتى عبادت ظاهرى نياز به «نيت» و انگيزه الاهى دارد كه خود يك امر قلبى است.
عبادت، به لحاظ عمل و هم به لحاظ عبادت كننده، داراى «درجات» و طبقاتى است.
همه عبادتها بزرگ و ارزشمند و تكامل آفرينند و نبايد به هيچ يك از آنها هرچند به ظاهر كوچك با ديده حقارت نگريست. مولا مىفرمايد: «هيچ عملى، همراه با تقوا، كم نيست و چگونه كم باشد چيزى كه مورد قبول خداوند واقع مىشود». [145] بخصوص عبادتهاى واجب، از شأن و منزلت ويژهاى برخوردارند.
عناصرى چون محتواى عبادت، زمان، مكان، حالات، شرايط و ... مىتواند در اهميت و ارزش بخشى به عبادت مؤثر باشد. در سخنان اميرالمؤمنين عليهالسلام به موارد زيادى بر مىخوريم كه به صراحت يا با اشاره، از برترى برخى عبادتها سخن گفته است. اين عبادتها شامل امور بدنى، قلبى، مالى، اخلاقى، اجتماعى و غير آن مىشود. در اينجا به نمونههايى از آن اشاره مىشود: نماز، [146] روزه، [147] حج، [148] جهاد، [149] ذكر، [150] دعاء، [151] توبه، [152] تفكر، [153] تعلم، [154] توكل، [155] تزكيه، [156] انتظار فرج، [157] ايثار، [158] صدقه، [159] و ....
اعمال به نيت است و براى هر كس [ آن ] چيزى است كه نيت كرده است». [160]
حضرت على عليهالسلام نيز مىفرمايد:
«شايستگى عمل وابسته به شايستگى نيت است». [161]
«نمىتوان خدا را به حقيقت ذكر ياد كنى مگر آنكه خود را فراموش كنى...». [162]
در نهج البلاغه آمده است: گروهى خدا را از روى رغبت [ به ثواب و پاداش ] عبادت مىكنند و اين عبادت بازرگانان است [ كه چشم به سود و زيان دارند ] و گروهى خدا را از روى ترس [ از عذاب و آتش ] عبادت مىكنند و اين عبادت غلامان است و گروهى خدا را به خاطر شكر و سپاسگذارى عبادت مىكنند و اين عبادت آزادگان است». [163]
از امام صادق عليهالسلام نيز روايت شده است كه فرمود:
«عبادت كنندگان سه دستهاند، گروهى خدا را از روى ترس عبادت مىكنند و اين عبادت بردگان است و گروهى خدا را به خاطر ثواب عبادت مىكنند و اين عبادت مزدوران است و گروهى خدا را از روى محبت عبادت مىكنند و اين عبادت آزادگان و برترين عبادت است». [164]
خدايا تو را به خاطر ترس از عقاب يا طمع در ثواب عبادت نكردم، بلكه تو را شايسته عبادت يافتم پس عبادت كردم». [165]
محبت و شوق عنصر عجيبى است كه انسان را يك شبه ره صد ساله مىبرد:
برترين مردم كسى است كه به عبادت عشق ورزد و آن را در آغوش كشد، با قلب خود آن را دوست بدارد و با بدنش انجام دهد و خود را براى آن فارغ كند. چنين كسى باك ندارد كه چگونه زندگى كند، در آسانى و فراخى يا در سختى و تنگى». [166]
اينگونه عبادت نه خستگى مىشناسد و نه سيرى، نه ضعف و نه سستى.هر چه بيشتر از زلال عبوديت بنوشد بر عطش او افزوده مىشود. بهترين و عميقترين لذتها را اينگونه عبادت كنندگان مىبرند و با هيچ لذتى آن را برابر نمىشمارند: «خدايا ! چه كسى است كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد و تو را به ديگرى بدل كند». [167] از مولا نقل شده است:
«پاكيزهترين و لذيذترين چيز در بهشت، محبت خدا است». [168]
ميوه شيرين عبادت از ريشه عميق معرفت بر مىآيد «هرگاه نور معرفت در دل متجلى شود، نسيم محبت وزيدن مىگيرد و هر گاه نسيم محبت بوزد [ محب ] در سايه محبوب انس مىگيرد و [ در اين حال ] محبوب را بر همه چيز ترجيح مىدهد و از [ خواست و ] فرمانهاى او [ با دل و جان ] پيروى مىكند. وقتى بر بستر انس قرار گرفت و از دستورات او پيروى كرد به روح مناجات و قرب مىرسد [ كه آرزوى عارفان و عابدان است ]». [169]
از اعجاز محبت هر چه گفته شود كم گفته شده است و اصلا آيا قلم را توان آن هست كه «سر عشق» را باز گويد؟!
«اگر نمازگزار مىدانست [ در حال نماز ] چه رحمتى [ از خداوند ] او را فرا مىگيرد، سر از سجده بر نمىداشت». [170]
ثواب [ و ارزش عبادت ] به اندازه عقل [ و معرفت عابد ] است. [171] (ضمنا دستاوردهاى عبادت نوعا مىتواند دستاورد عبوديت نيز باشد). به طور كلى دستاورد عبادت به چند دسته تقسيم مىشود:
«ميوه ذكر [ ياد خدا ] روشنى دلهاست». [172]
در واقع، عبادت «تمرين عملى باورهاى توحيدى» و «غفلت زدايى» از قلب و روح آدمى است؛ «استمرار ياد خدا غفلت را مىزدايد». [173]
بنابراين، خود عبادت، يك نوع فعال سازى بعد معرفتى انسان (آن هم بعد معرفتى متعالى) است.
«كسى كه خدا را ياد كند، بينا مىشود». [174]
در حديث قدسى، كه شيعه و اهل سنت روايت كردهاند، مطلبى بدين مضمون آمده است:
«بنده من همواره به وسيله نوافل [ عبادتهاى مستحب ] به من تقرب مىجويد تا آنكه محبوب من مىشود. وقتى محبوب من گشت، من گوش او هستم كه مىشنود و چشم او هستم كه مىبيند و زبان او هستم كه سخن مىگويد... [175]
اميرالمؤمنين عليهالسلام در حديثى مىفرمايد:
«استمرار ياد خدا قلب و فكر را نورانى مىكند». [176] همچنين در توضيح آيه «رجال لاتليهم تجارة و لا بيع عن ذكرالله». [177] مىفرمايد:
خداوند سبحان ياد خود را مايه روشنى دلها قرار داده، كه [ انسان ] به سبب آن، [ حقايق را ] بعد از ناشنوايى مىشنوند و بعد از تاريكى [ جهل ] مىبينند». [178]
ياد خدا شرح صدر مىآورد». [179]
بدين منظور، قرآن مؤمنان را به مددجويى از نماز و روزه فرا مىخواند: «از صبر [180] و نماز كمك بگيريد». [181] مولا مىفرمايد:
همچنين احاديث توصيه مىكند كه هنگام غضب به «ياد خدا» پناه ببريد (هرگاه غضب كردى، بگو: لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم، غضب تو آرام مىگيرد». [182]
ياد خدا... آرامش دلهاست». [183]
خداوند سبحان ذكر [ ياد كرد خدا ] را مايه صفا و جلاء قلبها قرار داده است». [184]
عارفان و عابدان حقيقى همواره از روحى لطيف و پر صفا (همراه با فراست و روشنبينى) برخوردار بودهاندو شگفت آن كه اين لطافت را همراه با صلابت در راه حق با هم داشتهاند. اميرالمؤمنين عليهالسلام كه خود نماد قاطعيت و سازش ناپذيرى در راه حق بود، از چنان روح لطيف و ظريفى برخوردار بود. [185] كه در برابر ناله يتيمى يا فغان يك مظلومى دگرگون و منقلب مىگرديد و گاه اشك از ديدگان پاكش سرازير مىشد و اين ويژگى در كمتر كسى جمع مىشود.
عبادت، ويژگى بازدارندگى از گناه، فساد، معصيت دارد. [186] قرآن درباره اثر نماز كه يكى از مهمترين عبادتهاست مىفرمايد:
«ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر». [187] «به راستى نماز انسان را از كار زشت و ناپسند باز مىدارد».
حضرت على عليهالسلام نيز مىفرمايد:
«نماز دژ خداوند و دور كننده شيطان است». [188]
«ياد خدا وسيله طرد شيطان است».
«ان عباد ليس لك عليهم سلطان». [189]
[ اى شيطان! بدان كه ] بر بندگان من سلطه ندارى»
و اين همان «عصمت نسبى» است، كه در مرحله بالاتر، به «عصمت مطلق» مىرسد و مخصوص انبياء و اوصياء است.
عبادت و عبوديت همانگونه كه گذشت صفا و نورانيت روحى مىآورد. [190] قلب پاك و نورانى طبعا گرايش به نيكىها و اعمال خير دارد. مولا مىفرمايد:
«كسى كه قلب خود را با استمرار ياد خدا آباد كند، كردار او، در نهان و آشكار، نيك مىشود». [191]
عبادت خداوند عامل بسيار مهمى در جهت بهبود «رفتار اجتماعى» و ارتقاء «اخلاق اجتماعى» است. زيرا پذيرش و «مقبوليت» عبادت نزد خداوند، باانجام وظايف اجتماعى و اداء حقوق ديگران پيوند خورده است «انما يتقبلالله من المتقين». [192]
«خداوند حقوق بندگان را مقدمه حقوق خود قرار داده است. پس كسى كه حق بندگان را ادا كند موفق به اداء حق خداوند نيز خواهد شد». [193]
«استتموا نعم الله عليكم بالصبر على طاعة الله». [194]
«نعمتهاى خدا بر خويش را، با استقامت در اطاعت و فرمانبردارى خدا تمام كنيد».
از طرف ديگر، عبادت، جنبه شكر گزارى به درگاه پروردگار دارد و شكر موجب «مزيد نعمت» است «لئن شكرتم لازيدنكم». [195] «اگر سپاس گذاريد، نعمت شما را افزون مىكنم».
همچنين عبادت (بهويژه دعاء) عامل رفع مشكلات و بلاهاست «اگر مردم به هنگام بلا و سختى و زوال نعمت، با نيت راست و دل شيفته، به پروردگارشان پناه مىبردند هر آن چه از دست رفته به ايشان باز مىگرداند و هر تباهى را سامان مىداد». [196]
حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
معرفت و آگاهى، بستر اصلى رويش حس عبادت و عبوديت در انسان است. زيرا روح عبادت و عبوديت، خضوع است و خضوع زمانى تحقق مىيابد كه انسان عظمت و بزرگى معبود را درك كند و بشناسد. [198] جمال و جلال و كبريايى پروردگار است كه بنده را به خشوع و خاكسارى و عبوديت وا مىدارد و كسى كه از اين معرفت بىبهره است، از آن احساس ارزشمند محروم است. از اين رو فرشتگان كه آگاهى مستمر از عظمت خداوند دارند در عبادت دائمى پروردگارند. [199]
«دو ركعت نماز عالم از هفتاد ركعت نماز عابد [ بدون علم ] برتر است». [200]
«عليك بالاستعانة بالهك و الرغبه اليه فى توفيقك». [201]
«بر توست كه از خدايت كمك بگيرى و توفيق را از او طلب كنى». خود آن بزرگوار نيز همواره دست نياز به سوى پروردگار داشت و براى انجام وظايف عبوديت از او كمك مىطلبيد؛ «... والتعينه على وظايف حقوقه». [202] «از خداوند براى اداى حقوق او يارى مىجويم».
«نفس خود را براى اطاعت رام كن». [203]
«نفسهاى خود را به ترك عادتها [ ى ناپسند ] و كشيدن آن با اطاعت رام كنيد». [204]
«تدبير نفس، بهترين تدبيرهاست». [205]
«خادع نفسك فى العبادة...»؛ [206] «نفس خود را در راه عبادت فريب ده...»
يكى از عواملى كه نقش مهمى در گرايش انسان به عبوديت و عبادت دارد، موعظه و تذكر است.
«ثمرة الوعظ الانتباه»؛ [207] «ثمره موعظه، بيدارى و تنبه است».
موعظه بجا مىتواند «پرده غفلت را كنار بزند»، [208] و «قلب را زنده كند». [209]
سرمايه انبياء براى هدايت مردم نيز تبليغ و موعظه بوده است.
سخنان حكيمانه و بليغ اگر از قلبى پاك و دلسوز برخيزد و بر دلى تشنه و مستعد فرو نشيند گاه از چنان تأثيرى برخوردار است كه ممكن است شنونده بر اثر آن قالب تهى كند و مرغ جانش به پرواز درآيد. چنان كه اين قضيه در مورد يكى از اصحاب بزرگوار و مستعد حضرت على عليهالسلام به نام «همام» اتفاق افتاد و او پس از شنيدن خطابه پرشور و عرفانى آن حضرت نقش بر زمين گشت. [210]
«واعظى چون مرگ كافى است». [211]
«كسى كه در انتظار مرگ باشد به سوى نيكىها شتاب مىكند».
به همين دليل، «ذكر موت» در برخى روايات به عنوان «عبادت» تلقى شده است. [212]
عوامل بازدارنده از عبادت و عبوديت
همان طور كه گفته شد، اولين شرط براى موفقيت در عرصه عبادت و عبوديت آگاهى و دانش است؛ آن چنان دانشى كه به انسان يقين و باور ببخشند. آگاهى سطحى، ايمان سطحى مىآورد و ايمان سطحى دستاوردهاى جز عبوديت سطحى و ناقص نخواهد داشت: «رستگارى نيست مگر به اطاعت و اطاعت به دانش حاصل مىشود». [213] حتى اگر انسان اهل عبادت باشد اما بينش لازم را نداشته باشد، عبادت او چندان وزن و اهميتى نخواهد داشت. ححضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
در عبادتى كه همراه با فهم نباشد خيرى نيست». [214]
«سرآغاز عبادت خداوند، معرفت اوست». [215]
بعد از بيان نكته بالا، اكنون برخى موانع و همچنين آفات عبادت و عبوديت به اختصار بيان مىشود.
«هواى نفس، خداى پرستش شده است». [216]
كسى كه به چيزى [ غير از خدا ] عشق ورزد، چشم او را كور و قلب او را بيمار مىكند... پس [ در اين صورت، او ] عبد آن است». [217]
همچنين آن حضرت با اشاره به تضاد هواى نفس با احساس لذت از عبادت، مىفرمايد:
«چگونه از لذت عبادت بهرهمند مىشود كسى كه از هواى نفس دم فرو نمىبندد؟!» [218]
ريا و خودنمايى، در تضاد با عبوديت و خنثى كننده عبادت است. مولا مىفرمايد:
«اخلاص، معيار عبادت است». [220]
از ديدگاه آن حضرت ريا نوعى شرك است كه با توحيد در عبادت تضاد دارد: «بدانيد كه رياء كم [ نيز ] شرك است». [221] خاستگاه ريا نيز چيزى جز هواى نفس و دنياگرايى انسان نيست. خلاصه، خودنمايى، هم عبادت را باطل مىكند و هم انسان را از پرداختن به عبادت (در جايى كه زمينه ريا نيست) باز مىدارد. بنابراين، «ريا» هم آفت عبادت و هم مانع عبادت است.
«... هيچ كس نمىتواند هر چند در كسب رضاى خداوند حريص باشد و تلاش طولانى در اين راه بكند آن چنان كه شايسته خداوند است او را اطاعت كند». [222]
بنابراين «عجب» و بزرگبينى در عبادت، جز خنثى كردن عبادت اثرى نخواهد داشت:
«خودپسندى در كار خوب، آن را از بين مىبرد». [223]
«آگاه باشيد!... در قرائتى كه تدبر در آن نيست، خيرى نيست، [ همچنين ] در عبادتى كه تفكر در آن نيست، خيرى نيست». [224] همچنين مىفرمايد:
«ذكر خدا را با غفلت نگو... [ بلكه ] در حالى كه قلب تو هماهنگ با زبانت باشد ذكر خدا بگو!». [225]
از خداوند مىخواهيم كه به ما توفيق عبادت و عبوديت خالص و شايسته عنايت فرمايد. آمين!