عجب، برگشت به «خود» و انسلاخ ازرحمت حق است
از جمله رذايل اوصاف واخلاق، مسئله عجب است كه سالك در توبه از آن نيز از همان اول امر بايد جديت كامل داشته باشد و از آن سخت اجتناب كند. اين رذيله از رذايل بسيار خطرناك براى سالك است از طرفى صور و اطوار آن به تناسب منازل مختلف سلوك بسيار زياد است ،و از طرفى توبه از آن و نجات يافتن از صور و اشكال گوناگون آن، مخصوصاً ازمراحل دقيق و عيمق آن بسيار سخت است. براى صاحبان بصيرت اين حقيقت روشن است كه اين رذيله در اصل از مسئله «شرك» يعنى «شرك خفى»نشأت مىگيرد كه اكثر صاحبان ايمان در مراتب مختلف گرفتار آن مىباشند. زيرا «عجب» عبارت از اين است كه انسان خود را صاحب كمال يا كمالاتى ببيند، آن كس كه گرفتار «عجب» است، در حقيقت، دو گرفتارى دارد. اول اينكه عبادات و مجاهدات خود را چيزى در مقام عبوديت مىبيند و چنين مىپندارد كه قدمى در اين مقام برداشته است ومناسب ساحت قدس پروردگار خود مجاهدتى كرده است. دوم اينكه عبادات، مجاهدات، حالات سنيه، و موفقيتهاى عبودى را از خود مىبيند و خود را منشأ اين كمالات مىداند و چنين ميپندارد كه او خود اين عبادت راكرده و آن مجاهدت را انجام داده، و او خود اينحالت را رسيده و آن منزلت رانايل گشته است، و بالاخره چنين و چنان از خود اوست. او در هر دو مورد به خطا افتاده و در جهل و بى خبرى است. نه عبادات و مجاهدات او
|259|
و آثار و كمالات را از خود بداند، و از خود بلحاظ داشتن كمال راضى باشد، و به خود و به كمال خود ببالد و خود را بزرگ بشمارد،چه اين كمال ياكمالات، از كمالات ديگر باشد، و چه از كمالات عبودى باشد. و آنچه در اين مبحث بيشتر مورد نظر هست، همان كمالات عبودى است. به اين معنى كه سالك در مقام عبوديت خود را صاحب كمالات عبودى ببيند و حالات خوب و موفقيتهاى خود در سلوك، و مقامات ومنزلتها را ازخود بداند، و خود رادر ميدان عبوديت چيزى بشمارد و از خود راضى باشد و بر خود و بر موفقيتهاى خود ببالد، و بالاخره «خود» در ميان بيند. و اين همان چشم دوختن بر اسباب و علل است كه «خود» انسان هم از جمله آنهاست. و به تعبيرى، اين همان ديدن اسباب و علل، و ديدن «خود» در ميان، و غفلت نمودن ازمؤثر اصلى و فاعل حقيقى است. و اين همان «شرك» است.