قرآن مىخواهد به انسان «يقظه» و تنبه» بخشد
فهم راز دل، احتياج به يقظه و تنبه دارد
هر آيهاى از قرآن پردهاى از اوهام را كنار مىزند
استضائه از مقام ولايت مطلقه براى حصول يقظه
نظر صاحبان ولايت مطلقه حامل نور يقظه مىباشد
سعى در جلب نظر خاص صاحبان ولايت مطلقه
اول: از آثار يقظه، توجه خاص به نعمتها و منن است
در اينجا به قسمتهايى از مناجات الشاكرين دقت مىكنيم
گفتار خواجه عبدالله در منازل السائرين
دوم: از آثار يقطه، توجه به حقيقت گناه و خطر آن است
سوم: از آثار يقظه، تعظيم حق است
غفلت ارباب غفلت، از عظمت حق و از علو ساحت او
قرآن ارباب غفلت را بى خبر از قدر و عظمت حق مىشمارد
با حصول يقظه، قلب سالك از تعظيم حق تا حدودى برخوردار مىگردد
چهارم: از آثار يقظه، شناخت بهتر نفس اماره است
ارباب غفلت، به نفس و خطر آن پى نبردهاند
با حصول يقظه، ماهيت نفس تا حدودى شناخته مىشود
پنجم: از آثار يقظه، تصديق و عيد الهى است
غفلت ارباب غفلت، موجب نسيان وعيد است
ششم: از آثار يقظه، اغتنام وقت است
فرصت و وقت براى ارباب غفلت نه مفهوم است و نه مغتنم
وقت براى بيداران، معنى ديگر و ارزش ديگرى دارد
يقظه و انتباه بمعنى بيدار شدن و بخود آمدن و متنبه گشتن، اولين قدم و يا اولين مسئله در سلوك الى الله است. و اگر دقيق باشيم بايد بگوييم يقظه و انتباه در سفر الى الحق اساس امر است. بعد از اسلام و ايمان و بعد از التزام بحقايق و حدود و احكام، و بعبارتى، بعد از ورود در زمره مؤمنين و به دست آوردن مبانى عقيدتى، و عمل بمقتضاى آنها وانجام دادن واجب و اجتناب از حرام و مراعات حدود الهى، استعداد و آمادگى اين معنى پيدا مىشود كه انسان بخود بيايد و از غفلت بخصوصى كه دامنگير او و همه بوده و غفلت اسرارآميز و پردامنهاى است، بيدار شود و متنبه گردد. اين بيدارى و بخود آمدن، نوع خاصى از بيدارى و نوعى بخود آمدن است كه همه چيز را بهم مىزند و اساس همه آنچه را كه قبلا بود، در هم مىريزد و بنياد و هم و خيال را متزلزل مىكند و موجوديت قبلى انسان را تهديد و اركان حيات اين جهان را سست مىگرداند. خداى متعال مىفرمايد: «يعلمون ظاهراً من الحيوة الدنيا وهم عن الاخرة هم غافلون» (آياء 7 سوره روم). يعنى «اكثر مردم به ظاهرى از حيات دنيا علم دارند و فقط ظاهرى از آنرا مىيابند و بس، و اينها از حيات ديگر و از حقايق و عوالم ديگر در غفلت مىباشند». و مىفرمايد: «و ما هذه الحيوة الدنيا الالهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون». (آيه 64 سوره عنكبوت). يعنى «و اين حيات دنيا خيال و فريبى بيش نيست و اگر مردم مىدانستند، بخوبى مىيافتند كه منزل آخرت، منزل حيات و عين حيات است». تدبر عميق در اين آيات و در آيات ديگر، و دقت در اشارات آنها، بخوبى معلوم مىكند كه موجوديت حيات دنيا بر پايه جهل و غفلت بخصوصى است و اگر اين جهل و غفلت بر طرف شود و يقظه و تنبه حاصل شود، اساس موجوديت آن متزلزل مىگردد و خيال و فريب بودن آن روشن شده و حقيقت به وضوح مىرسد و انسان طالب حقيقت مىشود و در طلب حيات حقيقى
|69|
بجاى خود غفلتى است و بس. زيرا اگر اين چنين باشد، هرگز تسويف و امروز و فردا كردن در بين نخواهد بود و اصولا براى خود آنان كاملا روشن خواهد شد كه تسويف نيز راه بخصوصى است براى از دست دادن فرصت و تضييع آن، و مكر خاصى است از شيطان و حيلهاى است از نفس.