(4) حقيقت جوئى

اهميت دانش

يكى از گرايشهاى فطرى انسان حقيقت جوئى است و يكى از تواناييهاى انسان قدرت شناخت واقعيات است. شناخت خود و جهان پيرامون يا به عبارت ديگر خود آگاهى و ديگر آگاهى از ويژگيهاى انسان است. انسان با آگاهى از خويشتن، قادر مى‏شود چيزهاى ديگر را بشناسد و حتى خداشناس گردد. پيش از اين، اهميت خودشناسى را يادآور شديم؛ اكنون تأكيد مى‏كنيم كه خودشناسى مبدأ همه شناختهاى ماست و كسى كه خود را بشناسد: اولاً ضرورت شناخت‏هاى ديگر بر او آشكار مى‏شود، زيرا به غايت وجودى پى مى‏برد و به ضعف و كاستى بالفعل خويش آگاه مى‏گردد و ضرورت شناخت مسير و شيوه حركت به سوى مقصد را در مى‏يابد و ثانياً شناختهاى ديگر بر او ممكن مى‏گردد. امير المؤمنين‏عليه‏السلام فرموده‏اند:

كيف يعرف غيره من يجهل نفسه؛ (22)

كسى كه به خويشتن جاهل است چگونه غير خود را مى‏شناسد.

بنابراين اهميت و امكان تحصيل علم و شناخت، از طريق خودشناسى بر ماآشكار مى‏گردد و وقتى علم براى رسيدن به كمال و غايت وجودى انسان ضرورت و اهميت داشته باشد، پرورش قوه درك حقايق نيز اهميت خواهد داشت. قوه عاقله انسان هر چه در درك حقايق تواناتر باشد، مقصد و مسير و موانع حركت به سوى مقصد را بهتر مى‏شناسد و امكان رسيدن به كمال را بيشتر فراهم مى‏كند. و بالعكس، اگر قوه شناخت انسان كارآيى خود را از دست دهد، حركت در مسير كمال ناممكن مى‏شود و گمراهى و هلاكت را در پى مى‏آورد.

اين مطالب هم از طريق خود شناسى فهميده مى‏شود و هم كتاب و سنت آن را تأييد مى‏كند. در قرآن كريم روايات معصومين(ع) در فضيلت علم و علم آموزى سخنان زيبايى وجود دارد كه در اينجا برخى از آنها را ذكر مى‏كنيم:

شهد اللَّه انه لااله الاهو و الملئكه واولواالعلم قائماً بالقسط؛ (23)

خدا كه همواره به عدل قيام دارد گواهى مى‏دهد كه جز او هيچ معبودى نيست و ملائكه و صاحبان دانش نيز شهادت مى‏دهند.

رسيدن به مرتبه درك توحيد پروردگار و شهادت به آن، براى صاحبان علم امكان‏پذير است و اين در فضيلت و ضرورت علم به تنهايى كافى است. جون علم چنين ثمره دلپذيرى دارد خداوند فرموده است:

يرفع اللَّه الذين امنوا منكم والذين اوتوا العلم درجتٍ؛ (24)

خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏اند و آنان را كه علم داده شده‏اند بسيار بلند مرتبه مى‏فرمايد.

خداوند در مواضع فراوانى برترى عالم را نمايان ساخته است و در آياتى به اين برترى تصريح نموده است:

قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون؛ (25)

بگو آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟

قرآن به علم آموزى تشويق و بلكه امر مى‏كند:

فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون؛ (26)

پس اگر نمى‏دانيد از آگاهان بپرسيد.

از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است كه:

من يرد اللَّه به خيراً يفقهه فى الذين؛ (27)

خداوند چون براى كسى نيكو بخواهد او را عالمى ژرف نگر در دين مى‏سازد.

همچنين از ايشان نقل شده است:

فضل العالم على العابد سبعون درجه؛ (28)

عالم هفتاد درجه از عابد برتر است.

اهميت دانش آموزى

علم چنان نقش ارزنده‏اى در حيات الهى دارد كه علم آموزى به فرموده پيامبر(ص) فريضه است:

طلب العلم فريضة علم كل مسلم؛ (29)

علم آموزى بر هر مسلمانى واجب است.

و نيز فرموده‏اند:

من احب ان ينظر عتقاء اللَّه من النار فلينظر الى المتعلمين فوالذى نفسى بيده ما من متعلم يختلف الى باب العلم الاّكتب تعالى له بكل قدم عبادة سنة، وبنى اللَّه له بكل قدم مدينة فى الجنة و يمشى على الارض وهى تغفرله و يمسى و يصبح مغفوراً له، و شهدت الملائكه انهم عتقاء اللَّه من النار؛ (30)

كسى كه دوست دارد به آزاد شدگان از آتش نگاه كند، بايد به دانش‏آموزان نظر نمايد. قسم به كسى كه جانم به دست اوست هيچ دانشجويى كه در مسير علم رفت و آمد مى‏كند نيست مگر آنكه خداوند براى هر قدمش عبادت يكسال را مى‏نويسد و برايش با هر قدمى كه برمى‏دارد شهرى در بهشت مى‏سازد و در حالى كه بر زمين گام مى‏زند زمين برايش آمرزش مى‏طلبد و او در حالى كه بخشوده است صبح و شام مى‏كند و فرشتگان گواهى مى‏دهند كه دانش طلبان، آزاد شدگان خدا از آتشند.

پيامبر(ص) در روايت ديگرى فرموده‏اند:

من سلك طريقاً يطلب فيه علماً سلك اللَّه به طريقاً الى الجنه؛ (31)

كسى كه راه علم آموزى را مى‏پويد خداوند او را در راهى به سوى بهشت پيش مى‏برد.

اهميت علم و علم آموزى چنانكه گفته شد از آن روست كه معارف لازم براى سعادت از طريق علم آموزى و بكارگيرى قوه فكر وانديشه به دست مى‏آيد. معارف سعادت بخش اعم از معرفت خداوند و شناخت راه رسيدن به اوست. هر حركتى كه انسان انجام مى‏دهد و هر گامى كه بر مى‏دارد فقظ در پرتو نور علم مى‏تواند در راه صحيح و به سوى خداوند باشد. امام على(ع) خطاب به كميل مى‏فرمايند:

يا كميل! ما من حركة الا و انت محتاج فيها الى معرفة؛ (32)

اى كميل! هيچ حركتى نيست جز آنكه تو در آن نيازمند دانش هستى.

دانش علم را سودمند مى‏سازد. زيرا عمل بدون آگاهى انسان را به هدف نمى‏رساند، حتى اگر صورت ظاهرى عمل درست باشد. آگاهى، روح عمل است؛ چرا كه عمل با نيت جان مى‏گيرد و عمل بدون آگاهى كارى بدون نيت و يا با نيت نادرست است.

امام صادق(ص) مى‏فرمايند:

اذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير و كثيره، فانه يقبل منك؛ (33)

چون شناخت آنچه از خير خواهى انجام ده - خواه اندك يا بسيار - زيرا عملِ همراه با شناخت پذيرفته مى‏شود.

عقل و انديشه

علم ارزش والايى دارد و رستگارى انسان به آن وابسته است؛ ولى علم خود متكى به عقل است. علم محصول تعقل و انديشه است. كسى كه از قوه عاقله خود كه هديه الهى است بهره نمى‏برد و شناخت او همراه بصيرت و سنجش نيست، عالم نيست؛ زيرا علم يعنى شناخت آنچه هست آنگونه كه هست. بنابراين چون انسان خير و كمال بودن خيرات و كمالات حقيقى را فقط به كمك عقل در مى‏يابد، كسى كه تعقل نمى‏كند فاقد علم است و آثار و بركات علم به او نمى رسد. پيامبر اكرم(ص) فرمودند:

انما يدرك الخير كله بالعقل؛ (34)

همه نيكيها به وسيله عقل درك مى‏شوند.

بنابراين علم بايد با تعقل همراه باشد. امام على(ع) از همين رو مردم را به درايت و انديشيدن دعوت مى‏كنند: «عليكم بالدرايات لا بالروايات»(35)، و نيز مى‏فرمايند:«فقد البصر اهون من فقد البصيرة»(36).

علم ثمره عقل است. امير المؤمنين(ص) فرمودند: «العقل مركب العلم» (37)

زيرا علم بدون عقل پيشرفت و حركتى ندارد. از امام صادق(ع) نيز روايت شده است:

دعامة الاسلام العقل، و من العقل الفطنة والفهم والحفظ والعلم، فاذا كان تأييد عقله من النور كان عالماً، حافظاً، زكياً، فطناً، فهماً، و بالعقل يكمل و هو دليله و مبصره و مفتاح امره؛ (38)

پشتوانه انسان عقل است، و هوشمندى و دانايى و حافظه و دانش از عقل است. و چون عقل انسان او را پشتيبانى كند عالم، حافظ، زيرك، هوشمند و دانا مى‏شود. و انسان به وسيله عقل كمال مى‏يابد و عقل راهنماى او و بينا كننده او و كليد كار اوست.

عقل و انديشه چنان اهميت دارند كه بدون آن نمى‏توان از آيات خداوند بهره‏اى برد:

و سخر لكم الليل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرت بامره ان فى ذالك لايتٍ لقوم يعقلون؛ (39)

شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد، و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏اند. مسلماً در اين امور براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏هاست.

كسى كه از قوه عقل خويش استفاده مى‏كند و به وسيله آن به تفكر مى‏پردازد، از تلاش خود بهره بسيار مى‏برد و كار او از عابدى كه بدون انديشيدن عبادت مى‏كند بسيار پر ثمرتر است:

فكرة ساعة خير من عبادة سنة؛ (40)

يك ساعت انديشيدن از عبادت يكسال بهتر است.

زيرا تفكر باعث بينايى است «من تفكر ابصر»(41)، و كسى كه حقايق عالم را مى‏بيند، راه و مقصد خويش را مى‏يابد و به سوى مقصد هدايت مى‏شود.

آثار تعقل و تفكر

درباره آثار تعقل و تفكر آيات و روايات بسيارى وجود دارد. چنانكه قبلاً اشاره كرديم، تعقل منشأ بهره‏گيرى از آيات الهى است. كسى كه درباره پديده‏هاى پيرامون خود مى‏انديشد به سر چشمه هستى پى مى‏برد:

و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعاً منه ان فى ذالك لايت لقوم يتفكرون؛(42)و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است به سود شما رام كرديم، همه از اوست قطعاً در اين امر براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه هايى است.

كسى كه تعقل نمى‏كند، از مبدأ هستى غافل مى‏شود و به عبادت غير خدا مبتلا مى‏شود:

اف لكم و لما تعبدون من دون اللَّه افلا تعقلون؛ (43)

اف بر شما و بر آنچه غير از خدا مى‏پرستيد. مگر نمى‏انديشيد؟

غفلت از آخرت و حيات جاويد و محدود شدن در دنيا و جلوه‏هاى آن، از ترك تعقل ناشى مى‏شود:

و ما اوتيتم من شى‏ء فمتع الحيوة الدنيا و زينتها و ما عنداللَّه خير و ابقى افلا تعقلون؛ (44)

و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنيا و زيور آن است و آنچه پيش خداست بهتر و ماندگارتر است، مگر نمى‏انديشيد؟

ترك انديشه علاوه بر بى‏بهره‏گى از آيات الهى، باعث غفلت از پروردگار و فراموشى آخرت جاويد و موجب لغزشهاى عملى و جدا شدن از صراط مستقيم هدايت و رستگارى است:

و لقد اضل منكم جبلاً كثيراً اَفَلَم تكونوا تعقلون؛ (45)

و شيطان گروهى انبوه از شما را گمراه كرد آيا انديشه نمى‏كرديد؟

عقل مايه حيات انسانى است. امير المؤمنين(ع) مى‏فرمايند: «فقد العقل فقد الحياه و لا يقاس الا بالاموات»(46)، ونيز فرموده‏اند:

الانسان عقل و صورة، فمن اخطأه العقل و لزمته الصورة لم يكن كاملاً وكان بمنزلة من لاروح فيه؛ (47)

انسان تركيبى از عقل و صورت است، پس كسى كه عقل از او روى گرداند و صورت با او بماند كامل نيست و همچون جسمى بدون روح است.

عقل و انديشه راهبر انسان به سوى كمال هستند و ثمره عقل، حركت اندامها در جهت صحيح و مسير هدايت است. امام على(ع) مى‏فرمايند:

العقول ائمة الافكار، والافكار ائمة القلوب، والقلوب ائمة الحواس، و الحواس ائمة الاعضاء؛ (48)

عقلها راهبران انديشه‏ها، و انديشه‏ها راهبران قلبها، و قلبها راهبران حواس و حواس راهبران اندامها هستند.

كسى كه از عقل بهره كافى برد همواره همراه حق است: «ثمرة العقل لزوم الحق» (49)

و در راه حق پايدارى مى‏كند: «ثمرة العقل استقامة»(50) و در پايدارى خويش نيتى صادق دارد. عقل سرچشمه همه خيرات است، چرا كه ريشه علم را عقل سيراب مى‏كند. امام صادق(ع) فرمودند: «و من العقل الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم»(51) و اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: «العلم اصل كل خير»(52).

اگر عقل انديشه را راهبرى كند، انديشه ميوه‏هاى گوارا مى‏دهد. در روايات براى تفكر چنين نتايجى شمرده شده است: بصيرت، پند آموزى، شناخت اعمال نيك و بدِ خود، هدايت، آبادى آخرت، شناخت خوبيها و عمل به آن، جلوگيرى از فساد امور، درستكارى، كاميابى و نورانيت دل. (53)

از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است:

ان الرجل ليدرك بحسن خلقه درجة الصائم القائم و لايتم لرجل حسن خلقه حتى يتم عقله فعند ذلك تم ايمانه و اطاع ربه تعالى و عصى عدوه ابليس؛ (54)

به يقين انسان به سبب خلق نيكو به درجه صائم قائم مى‏رسد و خلق نيكوى انسان كامل نمى‏شود تا آنكه عقل او كامل گردد، سپس ايمان او كامل مى‏شودو پروردگارش را پيروى كند و از دشمنش ابليس سرپيچى مى‏كند.

آثار علم

از آنجا كه علم ريشه در تعقل و تفكر دارد و علم حقيقى از عقل و انديشه بر مى‏آيد، بسيارى از آثارى كه براى علم در قرآن و روايات بيان شده است، در حقيقت نتايج مشترك عقل و علم است. در اين بخش از آثار علم را يادآور مى‏شويم. درباره آثار علم تاكنون مطالبى را آورده‏ايم كه براى اثبات ارزش مثبت اخلاقى علم آموزى به عنوان عملى اختيارى، كافى است. همين كه علم مقصد و مسير حركت كمالى انسان را نشان مى‏دهد، كافى است تا تعلم براى انسان فريضه‏اى قلمداد گردد كه بدون آن نمى‏توان به قرب الهى دست يافت. در عين حال، آثار علم بسيار متنوع است و استفاده از آيات و روايات در شناخت اين آثار سودمند است.

چنانكه با استفاده از آيه يازدهم سوره مجادله يادآور شديم، علم موجب بلندى مرتبه انسان است و ارزش وجودى او را افزايش مى‏دهد. امام صادق(ع) نيز فرمودند:

اكثر الناس قيمةً اكثرهم علماً؛ (55)

علم موجب نزديكى به خداست. از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است:

اذا اتى على يوم لاازداد فيه علماً يقربنى الى اللَّه تعالى فلا بارك لى فى طلوع شمس ذالك اليوم؛ (56)

چون روزى آيد كه در آن علمى كه مرا به خداوند نزديك كند بر من افزوده نشود مرا در طلوع خورشيد آن روز مباركى نيست.

انسان از طريق اطاعت و عبادت خداوند به او نزديك مى‏شود و علم، موجب اطاعت و عبادت بنده است. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اما علمت ان اللَّه يطاع بالعلم و يعبد بالعلم».(57)اطاعت و عبادت، وقتى به نيت صادق و به شكل صحيح انجام مى‏گيرد كه دل بنده در برابر خداوند نرم شده باشد و قلب او آماده عمل و عبادت خالصانه باشد:

انما يخشى اللَّه من عباده العلماء؛ (58)

از بندگان خدا تنها دانايان از او مى‏ترسند.

علم، دنيا و آخرت انسان را نيكو مى‏كند: «خير الدنيا و الآخرة مع العلم و شرّ الدنيا و الاخرة مع الجهل» (59) علم دنيا را نيكو مى‏سازد، زيرا نقش دنيا را در حيات حقيقى انسان و زندگى جاويد او معلوم مى‏سازد و قدرت انسان را در عملى ساختن نيات افزايش مى‏دهد. امام على(ع) فرمودند:

تعلموا العلم...لان العلم...قوة الابدان من الضعف؛ (60)

علم آموزيد...زيرا علم...توانايى بدن است.

علم، آخرت را آباد مى‏كند، زيرا دين را كامل مى‏سازد. امير المؤمنين(ع ) مى‏فرمايند:

ايها الناس اعلموا ان كمال الدين طلب العلم و العمل به؛ (61)

اى مردم بدانيد كمال دين آموختن دانش و عمل به آن است.

و چون كسى دينش كامل و علمش مطابق دين كامل باشد، آنگاه آخرتى آسان، آسوده از عذاب و همراه با كاميابى در بهشت خواهد داشت: امام على(ع) مى‏فرمايند:

العلم يقوى الرجل على المرور على الصراط؛ (62)

علم انسان را بر گذر از صراط توانا مى‏سازد.

آيات و روايات، آثار بى شمار و مباركى براى علم بيان داشته‏اند كه ارزش و سودمندى هر كدام كافى است تا تأثير آن در تحقق سعادت انسان آشكار شود، و ارزش اخلاقى آموختن علم معلوم گردد.

قبلاً گفتيم كه عقل و انديشه، ريشه علم است. اكنون تأثير علم بر عقل را يادآور مى‏شويم. عقل قوه‏اى در انسان و بصيرتى در جان اوست كه ارزش هر چيز را در رابطه با هدف غايى انسان محاسبه مى‏كند و انسان را در راه راست و به سوى مقصد حقيقى به حركت مى‏آورد. هر گاه كسى در رتبه‏اى از مراتب عقل باشد و به نداى عقل خويش پاسخ مثبت دهد و به تفكر و تعلم بپردازد، علم او در ترفيع رتبه عقل و توانايى خرد او مؤثر خواهد بود؛ زيرا با وجود علم، عقل فضاى بازترى براى انديشه خواهد داشت و بر افزايش علم خود تواناتر خواهد گشت. اين تأثير علم، چيزى است كه بالندگى و زايندگى عقل و دانش انسان را موجب مى‏شود. خداوند در سوره «عنكبوت» كسانى را كه غير خدا را دوست خود مى‏گيرند به عنكبوت تشيبه فرموده است كه «خانه‏اش سست‏ترين خانه هاست»، آنگاه مى‏فرمايد:

و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العلمون؛ (63)

و اين مثلها را براى مردم مى‏زنيم ولى جز دانشوران آنها را در نيابند.

آثار جهل و بى خردى

همانگونه كه عقل، انديشه و دانش، آثارى مبارك براى انسان دارند و تعلم، عملى با ارزش مثبت اخلاقى است، جهل و بى‏خردى خسارتى جبران‏ناپذير دارد و پرهيز از بى خردى و نادانى به لحاظ اخلاقى واجب است. قرآن كريم از زبان كافران نقل مى‏كند كه آنان چون عذاب جهنم را مى‏بينند و جوش و خروش آتش جهنم را مى‏نگرند با خود مى‏گويند:

و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير؛ (64)

گويند: اگر شنيده بوديم يا تعقل كرده بوديم در ميان دوزخيان نبوديم.

جهل و بى خردى، انسان را به نافرمانى خدا مى‏كشاند و از همينجاست كه راه را به سوى عذاب اخروى و محروميت از قرب خداوند باز مى‏كند. كسانى كه تعقل نمى‏كنند به جنگ خدا مى‏روند و به خدا افتراء مى‏زنند: «ولكن الذين كفروا يفترون على اللَّه الكذب و اكثر هم لايعقلون»(65). بى خردان عبادت خدا را به سخره مى‏گيرند و از حركت به سوى پروردگار باز مى‏مانند: «و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا و لعباً ذالك بانهم قوم لا يعقلون»(66).

در روايات اهل بيت عصمت و طهارت‏عليه‏السلام، براى جهل آثار زيانبارى بيان شده است: جهل دشمن انسان و مايه همه بديهاست، دردناك‏ترين دردهاست و از خوره بدتر است، باعث لغزش، كفر و گمراهى است، و جاهل، به افراط و تفريط مبتلاست.(67) جاهل با خدا گستاخى مى‏كند:

لايجترى على اللَّه الا جاهل شقى؛ (68)

كسى جز نادان بدبخت بر خدا دليرى نمى‏كند.

عوامل ركود عقل و انديشه

در بحث از موانع معرفت، عواملى را كه بر شناخت انسان‏نسبت به خداوند تأثير منفى دارند بر شمرديم. عواملى همچون: پيروى از هواى نفس، محبت دنيا، سطحى نگرى، عادات ذهنى، تقليد از پدران و رذايل نفسانى. اين عوامل همگى در عين حال باعث ركود انديشه و تعقل انسان هستند.

اگر به معناى عقل در آيات و روايات توجه كنيم، در مى‏يابيم كه عقل قوه‏اى است كه قدرت جامع‏نگرى نسبت به دنيا و آخرت را به انسان مى‏دهد و او را قادر مى‏سازد مصالح خويش را در مقياس حيات مستمر دنيا و آخرت ارزيابى نمايد، و مطابق مصالح واقعى خود عمل كند. از همين روست كه روايت شده است: از امام صادق(ع) پرسيده شد: عقل چيست؟ ايشان فرمودند:

ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان؛ (69)

عقل چيزى است به وسيله آن خداوند رحمان پرستش مى‏شود و بهشت به سبب آن به دست مى‏آيد.

تاكنون آنچه درباره اهميت عقل و آثار آن گفته شد، همه درباره عقل به معناى مذكور در روايت فوق بود، ولى بايد توجه كرد كه عقل معانى متعددى دارد. درباره اين معانى متعدد، دانشمندان مسلمان بسيار سخن گفته‏اند؛ اينك به اختصار معانى عقل را اينگونه بيان مى‏كنيم:

1- عقل هيولائى. مقصود از عقل هيولائى، قوه‏اى طبيعى در نفس انسان است كه قادر به تعقل علوم بديهى و نظرى است، ولى هيچيك از علوم را تعقل نكرده است.

2- عقل بالملكة. عقلى را مى‏گويند كه علوم بديهى اعم از تصور و تصديق را در خود پذيرفته است.

3- عقل بالفعل. عقل در اين مرتبه، علوم نظرى را بوسيله حواس و با كمك علوم بديهى استنتاج كرده است.

4- عقل مستفاد. عقل در اين رتبه همه علوم بديهى و نظرى را تعقل نموده و قادر به احضار همه آنهاست، و چون عالَم علمى‏اى شده است كه شبيه عالم عينى است.

عقلى كه مى‏تواند به محاسبه سود و زيان دنيا بپردازد و مصلحت و مفسده مادى امور را بسنجد، از حد عقل بالفعل تجاوز نكرده است و عقلى كه جامع نگر است همان عقل مستفاد است. همه كسانى كه به رتبه عقل مستفاد رسيده‏اند و همه آنهايى كه از سرچشمه عقل مفتساد بهره مى‏گيرند، عاقل هستند؛ زيرا عمل آنان به مصلحت حيات مستمر دنيا و آخرتشان صورت مى‏پذيرد. دين كه از سرچشمه علم مطلق بر جان انسانها جارى مى‏شود، در بردارنده مصالح و مفاسد انسان در مقياس دنيا و آخرت است. هر كس از عقل غريزى خود با چنان بصيرتى بهره گيرد كه به معرفت خدا و التزام به دين الهى نايل شود، واجد عقلى است كه به وسيله آن خداوند پرستش مى‏شود و بهشت به دست مى‏آيد.

درباره عوامل شكوفايى و ركود عقل به معناى حسابگريعنى عقلى كه در مرتبه عقل بالفعل است‏روانشناسان تحقيقات بسيارى كرده‏اند. حاصل تحقيقات آنان در قلمرو تعليم و تربيت، قابل بررسى و بهره بردارى است. آنچه در محدوده اخلاق بايد مورد توجه قرار گيرد همان عواملى است كه عالمان اخلاق الهى مطرح كرده‏اند. اين عوامل را چنانكه ذكر شد در بحث «معرفت خدا» مطرح ساختيم. اكنون به يك عامل كلى ناتوانى عقل كه در درون خود، عامل پيش گفته را جاى مى‏دهد اشاره مى‏كنيم.

پرسش‏ها

1- اهميت دانش اندوزى را در علم اخلاق بيان نمائيد.

2- روايت زير را كه منقول از امام صادق(ع) است توضيح دهيد:

«اذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير و الكثيره، فانه يقبل منك»

3- رابطه قوه عاقله و علم را بيان كنيد؟ و مقصود از عقل چيست؟

4- با الهام از آيات قرآنى و روايات برخى از آثار تعقل و ترك تعقل را ذكر كنيد؟

5- كدام علم موجب خشيت است؟

6- تأثير علم در آبادى دنيا و آخرت انسان چگونه است؟

7- برخى از عوامل ركود عقل و انديشه را بيان نمائيد؟

8- انواع و مراتب عقل را توضيح دهيد؟


پى‏نوشتها

(22) - شرح غرر الحكم و درر الكلم، ج‏4، ص 565.

(23) - آل عمران / 18.

(24) - مجادله / 11.

(25) - زمر / 9.

(26) - نحل / 43.

(27) - المحجه البيضاء، ج‏1، ص‏17.

(28) - همان، ص‏18.

(29) - همان.

(30) - همان.

(31) - اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب ثواب العالم و المتعلم.

(32) - الحياه، ج‏8، ص 35.

(33) - همان، ص‏38.

(34) - همان، ص 43.

(35) - همان، ص 35.

(36) - همان.

(37) - الحياه، ج‏1، ص‏43.

(38) - همان، ص 46.

(39) - نحل / 12.

(40) - الحياه، ج‏1، ص‏48.

(41) - همان.

(42) - جاثيه / 13.

(43) - انبياء / 67.

(44) - قصص / 60.

(45) - يس / 62.

(46) - الحياه، ج‏1، ص‏44.

(47) - همان.

(48) - همان.

(49) - همان، ص 45.

(50) - همان.

(51) - همان، ص 46.

(52) - همان، ص 36.

(53) - ر.ك:الحياة، ج 1، ص 48-49.

(54) - المحجة البيضاء، ج 1، ص 171.

(55) - الحياة، ج‏1، ص 37.

(56) - المحجة البيضاء، ج‏1، ص 16.

(57) - الحياة، ج‏1، ص‏35.

(58) - فاطر / 28.

(59) - الحياة، ج‏1، ص‏35.

(60) - الحياة، ج‏1، ص‏40-41.

(61) - المحجة البضاء، ج 1، ص 25.

(62) - همان، ص‏26.

(63) - عنكبوت / 43.

(64) - ملك / 10.

(65) - مائده / 103.

(66) - مائده / 58.

(67) - ر.ك:الحياة، ج‏1، ص 53.

(68) - نهج‏البلاغه، الكتاب 53.

(69) - المحجة البيضاء، ج 1، ص 180.


بازگشت