معراج السعاده در آيينه تاريخ و فلسفه تعليم و تربيت

نويسنده: محمد رضا جلالى


مقدمه و تاريخچه

محتواى معراج‏السعاده

چاپ‏هاى معراج السعاده

جايگاه تاريخى و فلسفى كتاب

جايگاه اخلاقى و تربيتى كتاب

مقايسه با ديگر آثار اخلاقى

عناصر و راهبردهاى اصلى كتاب در زمينه‏هاى اخلاقى و تربيتى

نتيجه گيرى

منابع و مآخذ



مقدمه و تاريخچه

بى‏شك يكى از غنى‏ترين و پرمايه‏ترين مباحث و مصاديق علمى و فرهنگى در تاريخ و فلسفه تعليم و تربيت، تإليفات و آثار اخلاقى و تربيتى بزرگان انديشه و علم كشورمان است كه از منابع فلسفى و حتى ادبى نشإت گرفته‏اند.

اين آثار و نوشته ها در فرازهايى خاص از تاريخ اجتماعى و سياسى كشور همواره تلاش داشته‏اند تا تعادلى در روح و حركت پرفراز و نشيب جامعه و افراد آن فراهم سازند، تا بتوانند مانع و سدى در برابر نابسامانى‏ها و تشتت حاكم بر نفس افراد و ارزش‏هاى جامعه باشند.

به همين منظور كتب اخلاقى از بالاترين سهم و حساس‏ترين وظيفه، در اين زمينه برخوردار بوده‏اند. اين معنا در آثار ادبى اين مرز و بوم نيز به وفور ديده مى‏شود. ادبا در قالب نثر و نظم آثارى مثل گلستان، بوستان، مثنوى، ديوان حافظ و... به رشته تحرير در آورده‏اند كه بر همه آن‏ها يك سياق فلسفى و اخلاقى حاكم مى‏باشد، و به نوعى نمايان گر ديدگاه‏ها و راه بردهاى اخلاقى و تربيتى، تاريخى و فلسفه اجتماعى زمان خود نيز مى‏باشند.

كتاب ارزشمند معراج السعاده از جمله آثار و منابع اخلاقى تربيتى و هم چنين ادبى و فلسفى است كه تحت تإثير اين طيف تاريخى و فلسفه اجتماعى و سياسى و فراز و نشيب‏هاى حاكم بر آن، توسط عالم ربانى «ملا احمد نراقى» در اوايل قرن سيزدهم هجرى به رشته تحرير درآمده است در اين كتاب تلاش براى تعادل روح و فرهنگ خسته جامعه و نفس متزلزل انسان آن روز به چشم مى‏خورد.

معراج السعاده يكى از آثار علامه «ملا احمد نراقى» مى‏باشد به تعبيرى در جهت تكميل كتاب «جامع السعادات» تإليف علامه «ملا مهدى نراقى» پدر بزرگوار ملا احمد، نگارش يافته است. [1] بعضى محققان آن را ترجمه كتاب جامع السعادات نيز مى‏دانند. [2]


محتواى معراج‏السعاده

كتاب معراج‏السعاده از نظر محتوا و مطالب به پنج باب تقسيم مى‏شود كه هر باب داراى فصول، مقام، صفات و مقاصدى به شرح زير است:

باب اول: در بيان مقدمات نافعه و مشتمل بر ده فصل است؛

باب دوم: در سبب بدى اخلاق و بيان قواى نفس و در آن هشت فصل است؛

باب سوم: در بيان محافظت اخلاق حسنه از انحراف و معالجات كليه اخلاق رذيله و در آن سه فصل است؛

باب چهارم: در تفصيل اخلاق حسنه و ذميمه و فوايد و مفاسد آن‏ها و كيفيت كسب اخلاق حسنه و معالجه اخلاق رذيله و اين باب مشتمل است بر پنج مقام، كه،

مقام اول: در چهار فصل؛

مقام دوم: در دو مطلب و هر مطلب در فصولى و صفات متعدد؛

مقام سوم: نيز مشتمل بر بيست و يك صفت و فصول مربوط به آن‏هاست؛

مقام چهارم: در دو مطلب و نه صفت و فصول مربوط و در مقام پنجم سى و سه صفت و براى هر يك فصول متعددى مى‏باشد؛

باب پنجم: نيز در بيان مراتب اطاعت و عبادت و كيفيت و آداب و شرايط آن و در آن هفت مقصد است، كه بعضى از مقاصد به فصولى تقسيم شده است.


چاپ‏هاى معراج السعاده

از زمان نگارش معراج‏السعاده تا كنون، اين كتاب چندين نوبت چاپ شده و در دسترس طالبان معرفت و اخلاق قرار گرفته است.

آن طور كه مشخص است نسخ اوليه به صورت دست نويس و چاپ سنگى و بدون رعايت فهرست و شناسنامه كتاب در اختيار جويندگان معرفت بوده است. در زير به نسخه‏هايى كه در اختيار قرار گرفته است اشاره مى‏شود:

يكى از نوبت‏هاى نشر كتاب در سال 1388 هجرى قمرى در تهران و توسط انتشارات اسلاميه در 299 صفحه و به صورت چاپ سنگى انتشار يافته است. از جمله چاپ‏هاى ديگر، چاپ در سال 1332 هجرى شمسى توسط انتشارات محمد على علمى مى‏باشد كه به صورت افست و به خط نستعليق و در 594 صفحه منتشر شده است.

موسسه انتشارات رشيدى معراج‏السعاده را در دو نوبت چاپ كرده است كه يكى از نوبت‏ها، بدون ذكر تاريخ انتشار و در نوبت دوم، سال 1361 تحت عنوان چاپ دوم به طبع رسانده است.

در تاريخ 1351 هجرى شمسى، كتاب معراج‏السعاده توسط موسسه مطبوعاتى على اكبر علمى در 462 صفحه به چاپ رسيده است كه نسبتا از شناسنامه كتاب، فهرست مطالب، مقابله و تصحيح و يادداشت و كيفيت چاپ نسبتا مطلوبى برخوردار مى‏باشد.

لازم به ذكر است كه اكثر چاپ‏هاى اشاره شده از مطلوبيت نشر سال 1351 برخوردار نبوده‏اند. به نظر مى‏رسد اين اثر، اخيرا توسط انتشارات جاويدان با آخرين اصلاحات و كيفيت مطلوب ترى تجديد چاپ گرديده است.


جايگاه تاريخى و فلسفى كتاب

انسان در طول تاريخ همواره دو ديدگاه شناختى و فلسفى را در نظر داشته است و به دو نيرو و صفت خير و شر و يا نيكى و بدى اعتقاد داشته است. كنترل و هدايت و يا تشديد و سركوب اين دو نيرو در مباحث و آثار اخلاقى به وسيله صفت اعتدال و يا ميانه روى، از زمان ارسطو، به بعد مورد توجه قرار گرفته است. در واقع صفت اعتدال و ميانه روى، در برنامه اخلاق و سير و سلوك تربيتى تمامى مكاتب اخلاقى و فلسفى به نوعى پذيرفته شده است، بويژه پس از ارسطو كه اولين بار به صورت كاربردى استفاده شده است، هم چنين در فلسفه اسلامى نيز جايگاه ويژه‏اى دارد.

صاحب معراج السعاده نيز در شروع مبحث خود و در خصوص حقيقت آدمى و لزوم شناخت اين حقيقت، كه در نفس انسان متبلور است، به اين صفت (اعتدال) هم در ماهيت و هم در عمل توجه خاص دارد، و به نوعى آن را با فلسفه شناختى و عملكرد اخلاق اسلامى مرتبط مى‏سازد.

مولف، در اين اثر ماهيت و ذات انسان را غير جسمانى و در قالب نفس مجرد مى‏داند و در عين حال آن را تلفيقى از جنبه‏هاى مثبت و منفى، در زمينه افعال خوب و بد يا خير و شر نيز ترسيم مى‏نمايد.

اگر به زمان نگارش كتاب توجه كنيم، مى بينيم كه اين طرز تلقى از مباحث نظرى و عملى در اخلاق، بى تإثير از اوضاع تاريخى، اجتماعى، سياسى و شرايط تفكر فلسفى آن روزگار نبوده است.

استاد «محمد رضا مظفر» در مقدمه‏اى بر كتاب «جامع السعادات» در تشريح اوضاع سياسى، فلسفى و اجتماعى زمان مولف كتاب كه مقارن زمان ملا احمد نيز مى‏باشد، چنين مى‏نويسد:

در اين زمان، دو حادثه غريب و فوق‏العاده در قلمرو سلوك دينى رخ نمود،

نخست: جنبش صوفيه كه به زياده رويها و غلو و مبالغه فرقه كشفيه انجاميد و،

دوم: حركت فرقه اخباريه. اين دومى (فرقه اخباريه) در اين قرن، سلطه و سيطره‏اى نيرومند بر جريان مطالعه و تفكر و درس و بحث پيدا كرد و صريحا همگان را به توجه به خود فرا مى‏خواند، تا آن جا كه طلاب علوم دينى در شهر كربلا كه آن روز بزرگ‏ترين مركز علمى در ميان شهرهاى شيعه نشين بود در اين باره افراط و غلو به خصوصى نشان مى‏دادند و تإليفات دانشمندان علم اصول را جز با دستمال برنمى‏داشتند، از ترس اين كه مبادا دستشان با لمس كردن حتى جلد خشك آن‏ها نجس شود.

در حقيقت در اين قرن روحيه علمى بسيار به سستى و فتور گراييد... اين سستى و كساد بازار علم و سركشى حركت تصوف از يك‏سو و جنبش اخباريه از سوى ديگر مخصوصا در اين قرن، انسان را به شگفتى و تفكر مى‏خواند...

با اين كه ما به اسباب و علل اين وضع و حال شناخت كافى نداريم، به احتمال قوى مهم ترين اسباب و عواملى كه مى‏توانيم با اطمينان اظهار كنيم، وضع سياسى و اجتماعى بلاد و سرزمين‏هاى اسلامى در آن قرن بوده است، از قبيل جدايى و بى‏نظمى شهرها و اختلال امنيت در اطراف آن‏ها، و جنگ‏هاى خانمان سوز بين ايران و دولت‏ها، به خصوص بين دو حكومت ايران و عثمانى و بين دو حكومت ايران و افغان، اين جنگ‏ها كه اكثرا صبغه دينى داشت، همگى اسباب اضطراب و نگرانى در افكار و تمايلات و موجب ناتوانى روحيه معنوى عمومى بود».

وى سپس ادامه مى‏دهد:

«اين مسايل باعث شد كه ارتباط رجال دين با زندگى واقعى و... نيروهاى مسلط بر زمان ضعيف شود و بگسلد، و اين امر بر حسب عادت به بى‏ميلى و زهد افراطى در همه شوون زندگى و نااميدى از اصلاح منجر مى‏شود و از اين جا حركت تصوف پديد مى‏آيد، و در اين موقع وضع باشكوهى به خود مى‏گيرد و فلسفه اشراقى اسلامى كه رانده و سركوب شده بود دوباره جان مى‏گيرد و ياران نيرومندى، نظير «مولى صدرالدين شيرازى» متوفى در سال 1050 و امثال و پيروان او، پيدا مى كند و در انديشه‏هاى فلسفه اشراقى غلو و مبالغه مى‏شود به علاوه طريقه تصوف تكيه گاهى در قدرت مسلط آن زمان يعنى سلطنت صفويه مى‏يابد كه برپايه دعوت به تصوف برپا شد و همواره آن را تإييد و تقويت مى‏كرد.

از سوى ديگر اين حركت تند و غلوآميز عكس‏العملى در پى‏دارد، و آن اين است كه مردم يكسره از اعتماد به عقل و تفكر فلسفى روى مى‏گردانند و در هر چيزى راه تعبد به ظواهر شرع، به معناى [ بسنده ] كردن به اخبارى كه در كتاب‏هاى مورد وثوق وارد شده، پيش مى‏گيرند، آن هم با جمود بر ظواهر آن اخبار و آن گاه مبالغه و زياده روى در اين ادعا كه همه آن اخبار، با همه اختلافى كه در آن‏ها هست، قطعا از جانب معصوم صادر شده است.

پس در غلو از اين هم فراتر رفته مى‏گويند، كه ظواهر قرآن را به تنهايى بدون رجوع به اخبارى كه وارد شده نبايد اخذ كرد. پس از اين علم اصول را به كلى رد مى‏كنند به اين ادعا كه همه مبانى آن عقلى است و مستند به اخبار نيست و در هيچ چيز اعتماد و تكيه به عقل روا نيست و آن گاه اجتهاد و جايز بودن تقليد را رد و انكار مى‏كنند. بدين گونه انديشه فرقه جديد اخباريه پديد آمد و...».

«استاد مظفر» سپس به جبهه گيرى «شيخ وحيد بهبهانى» در آغاز قرن سيزدهم در مقابل اخباريون، به عنوان فردى كه در علم اصول تطورى ايجاد مى‏كند و آن را از جمود و ركودى كه قرن ها بر آن گذشته است خارج مى‏نمايد، اشاره مى‏كند.

پس براساس اين مقدمه و شرحى كه بر زمان نگارش كتاب جامع السعادات تإليف مولى مهدى نراقى (پدر بزرگوار مولى احمد) گذشته است معلوم مى‏شود كه مولى احمد نيز در طيف فكرى و فلسفى نزاع ميان اصولى و اخباريون و نيز نهضت تصوف قرار داشته است، و به دليل جدايى و بيگانگى مردم از اخلاق نظرى، مردم را به اعتدال و ميانه روى در روند اخلاقى و منش تربيتى خاصى، مبتنى بر تفكر و شناخت عقلى و اصولى، ارشاد مى‏نمايد.

در واقع، جامعه منفعل و بى‏سازمان آن زمان، به راهنمايى احتياج داشت كه آن را كمى به تعادل و نظم نزديك كند و اين ضرورت حياتى را ملا احمد نراقى، هم در درون پرآشوب مردم آن زمان و هم در اوضاع اجتماعى حاكم مشاهده و درك مى‏كرد و اين مى‏توانست انگيزه خوبى براى نگارش كتاب «معراج السعاده» باشد.

آن چه كه جايگاه فلسفى معراج السعاده را ممتاز مى‏سازد، توجه به عنصر شناخت و تكيه و اعتماد به عقل و استدلال است. همين امر نيز زمينه ساز تفكر فلسفى و شناخت مبادى اخلاقى براى نگارش كتاب قرار گرفته است.

روش علمى و طبقه‏بندى عناصر و مفاهيم در اين كتاب از نظريه قديمى و فلسفى ناشى مى شود، جدا كردن و در مقابل هم قراردادن جسم و روح يا تن و ذهن و تن و جسم را همواره بستر كشمكش روح و يا نفس، در ارتباط با چهار نيرو و يا قواى اربعه در نظر مى‏گيرد.

در نگرش اخلاقى و تربيتى كتاب، از بعد شناختى و فلسفه وجودى انسان، مى‏توان نفس را به عنوان تنه اصلى شناخت انسان در نظر گرفت كه معراج السعاده، قوا و صفات اربعه از شاخه‏هاى اصلى آن در نظر گرفته شده است، و به همين ترتيب به صورت خوشه‏اى، صفات مربوط به هر يك از اين قوا را در مصادر نيكى و فضايل و سپس بدى و رذايل تشريح مى‏نمايد و در واقع به يك رابطه علت و معلولى در اين زمينه اشاره دارد و آن‏ها را با دو وجه لذت و الم در انسان و مفاسد و فوايد بيمارى و صحت نفس مقايسه مى‏كند، و مهم‏تر اين كه راه مبارزه با صفات رذيله و تقويت صفات فاضله را، شناخت شرافت انسان مى‏داند.

در واقع مى‏توان گفت بحث اخلاقى كتاب به نوعى آشتى دهنده نقطه نظرات مكاتب و مباحث فلسفى تندرو و محافظه كار نيز مى‏باشد كه قرن‏ها بر فلسفه اسلامى حاكم بوده‏اند و در نهضت‏هاى اخبارى، كشفى و تصوف و... كه به آن‏ها اشاره شده است به اوج خود رسيده‏اند و انگار در نظرگاه كتاب، تلاش بر تعديل و هدف‏مند كردن آن‏ها قرار داشته است و اين خود بى‏تإثير از نهضت فلسفى «حكمت متعاليه ملاصدرا» و اثر آن بر نظريات «مولى احمد» نيز نبوده است، گرچه بارقه‏هاى تفكر اشراقى كاملا در سياق فلسفى كتاب مشهود است.


جايگاه اخلاقى و تربيتى كتاب

معراج السعاده را مى‏توان از جمله آثار اخلاقى و تربيتى محسوب كرد كه با ارايه يك مجموعه و ديدگاه شناختى و دستورالعمل‏هاى تربيتى، تلاش در شناساندن انسان به عنوان موجودى متشكل و هدف‏مند دارد و سعى دارد تا با شناخت عناصر اين مجموعه متشكل، رابطه اين عناصر را ضمن ارايه تإثير سلسله مراتبى بر يكديگر، بر مخاطبين خود بازشناساند.

اين مسير و خط سير معرفت، بر خويشتن شناسى و سپس خداشناسى تكيه مى‏كند و اين خود يكى از نكات مثبت تربيتى مى‏باشد كه انگيزه‏اى مضاعف را در وجود انسان به عنوان يك عنصر فعال و نه صرفا منفعل در نظر مى‏گيرد.

اين اثر را مى‏توان به منزله پلى در نظر گرفت كه طرز تفكر و ديدگاه سنتى در نظريات تربيتى را به طرز تفكر جديدتر و پوياتر پيوند مى‏زند و بى‏شك اين از تغيير روش تفكر فلسفى آن زمان نيز نشإت گرفته است.

يكى از نكات بسيار مهم در معراج‏السعاده، توجه به تربيت همراه تعليم و يا به عبارتى آموزش و پرورش است، كه در مسير خودسازى و سير و سلوك اخلاقى، آن‏ها را لازم و ملزوم هم ديگر مى داند و اين شروع همان تفكر نوينى است كه تعليم و تربيت جديد نيز آن را در نظر مى‏گيرد و مى‏تواند به واسطه آن براى علم اخلاق و كلا علوم تربيتى، هدف، برنامه، روش، محتوا و ارزشيابى علمى داشته باشد.

از طرف ديگر، توجه به ضرورت شناخت نفس، مى‏تواند به انسان بفهماند كه او در يك چارچوب قانون‏مند از نظر شرايط و عوامل جسمى و روحى قرار دارد و نيز تحت شرايط متعادل و غيرمتعادل محيط پيرامونش، مجرى و مسوول اعمال خويش و موثر بر شرايط خود نيز مى‏تواند باشد. تا آن جا كه پيام اخلاقى كتاب، مبارزه مداوم انسان با دو «خود» علوى و سفلى مى‏باشد و ماهيت رفتار او، نتيجه‏اى است كه از اين مبارزه، شخصيت، منش و سلوك اخلاقى فرد را تحت تإثير دارد و آن را شكل مى‏دهد.

شايد يكى از مشكلات كتاب در زمينه استناد به مصاديق اخلاقى و شواهد تجربى، عدم دقت در استناد به منابع معتبر و نيز عدم توجه كافى به اقوال بزرگان و صاحب نظران به صورت موردى و وسيع مى‏باشد. به طورى كه اين ضرورت، بيش‏تر با آوردن اشعار در متن كتاب و در تإكيد بر مباحث خاص، ترميم گرديده است.

هم چنين در استناد به روايات، توجه و دقت كافى به اصالت و مصادر واقعى روايات نشده است، كه البته ماهيت و هدف اخلاقى و تربيتى كتاب را خدشه‏دار نمى‏كند، بلكه آن را در اين مسير آسيب پذير مى‏سازد. گرچه استناد مستقيم به آيات به منظور تنفيذ مباحث اخلاقى از نكات مثبت اين كتاب محسوب مى‏شود.

معراج‏السعاده در عين توجه به جامعيت صفات و آثار و تبعات مترتب بر آن در انسان، آن‏ها را در يك روند تربيتى و اخلاقى، مستلزم درجات ذاتى و تقدم و تإخر ارزشى نيز مى‏داند، كه همه در طيف شناخت انسان مى‏توانند متعادل و سودمند باشند و در سايه جهل مى‏توانند از عوامل زيان و عدم تعادل به حساب آيند.


مقايسه با ديگر آثار اخلاقى

معراج السعاده را مى‏توان با ديگر آثار اخلاقى و تربيتى زمان خود و يا بعد و قبل از آن، از ابعاد تاريخى، فلسفى، اخلاقى و حتى ادبى مقايسه قرار داد. بديهى است هر يك از آثار اخلاقى، بويژه پند نامه‏ها و آثار ادبى قرون و اعصار گذشته، ضمن داشتن سياق فلسفى، تاريخى و ادبى خاص، همه در موضوعيت داشتن مباحث اخلاقى و بويژه اخلاق عملى اشتراك دارند. ضمنا هر يك از اين متون را مى‏توان در ابعاد ادبى، اخلاقى و فلسفى بررسى كرد.

در اين مقاله، تحليل و مقايسه تمامى ابعاد فوق، از حوصله بحث خارج و ضرورى به نظر نمى‏رسد. اما آن چه از بعد تاريخى مى‏تواند مورد نظر ما باشد، اين است كه معراج السعاده نه يك اثر جدا تنيده شده و جدا بافته از ديگر آثار مشابه اخلاقى؛ از جمله «كيمياى سعادت» امام محمد غزالى، «قابوس نامه» وشمگير، «گرشاسب نامه»، «مرزبان نامه»، «سياست نامه»، «گلستان»، «بوستان» و... مى‏باشد، بلكه در امتداد و مكمل آن‏هاست و به فراخور زمان خود، مطالب اخلاقى (كه در آثار قبلى بيش‏تر با انگيزه‏هاى خاص زمان خود نگاشته شده است) را بيش‏تر با انگيزه‏هاى مذهبى و فلسفى و نيز متإثر از آن آثار به رشته تحرير در آورده است.

مخاطبين بعضى آثار اخلاقى پيش از معراج السعاده بيش‏تر فرزندان و حيوانات بوده اند (پندنامه‏ها، مرزبان نامه، كليله و دمنه و...) و اين بر مى‏گردد به اين كه هنوز تفكر اجتماعى و برداشت اخلاقى در طبقات ممتاز و حكما و حتى عامه مردم، به صورت طبقاتى و متإثر از اخلاق افلاطونى بوده است. به طورى كه آموزش اخلاقى در كنار آموزش حكمت، فلسفه، رياضى و... درون گروهى بوده است.

در معراج السعاده ما اين ارتباط غيرمستقيم را كم‏تر مى‏بينيم، بلكه نگارنده خطاب به تمام مردم تلاش كرده است، تا همه را از جايگاه اخلاقى و شخصيتى خود آگاه سازد، و اين نكته «معراج السعاده» را به صورت يك اثر عمومى و نيز كاربردى نزد عموم مردم متجلى ساخته است.

در نگاهى كوتاه به محتواى اين اثر اخلاقى استنباط مى‏شود، كه اين كتاب بيش‏ترين تإثير را از «كيمياى سعادت» غزالى گرفته است، بويژه آن جايى كه در سلسله مراتب روح تا قواى اربعه، به تمثيل پادشاه و ديگر قوا به صورت تشكيلات حكومتى مى‏پردازد، كاملا از مبحث شناختن مقصود دل از كيمياى سعادت اقتباس شده است.

هم چنين مباحث شناخت دل و حقيقت نفس و منحصر نمودن شناخت آدمى به شناخت نفس و نقش محورى آن در تربيت انسان از مباحث كيمياى سعادت پيروى شده است. در واقع «معراج‏السعاده» را مى‏توان به نوعى تكرار روش شناخت نفس و اخلاق عملى آثار اخلاقى بويژه كيمياى سعادت در نظر گرفت كه براساس شرايط خاص زمان خود، به صورت عمومى‏تر، به رشته تحرير در آمده است.

نكته ديگر اين كه، مى‏توان گفت آثار اخلاقى پيش از «معراج السعاده» به جز معدودى از آن‏ها مثل گلستان، بوستان و... به نظر مى‏رسد از پشتوانه سياسى و حكومتى بيش‏ترى برخوردار بوده‏اند و در واقع به واسطه حاكميت زمان خود، تنفيذ مى‏شده‏اند، در حالى كه «معراج السعاده» از زمينه كم‏ترى در اين مورد برخوردار بوده است.


عناصر و راهبردهاى اصلى كتاب در زمينه‏هاى اخلاقى و تربيتى

اگر «نفس» را در مركز مباحث معراج السعاده به عنوان عنصر اصلى در اخلاق و تربيت قرار دهيم، مى‏توانيم عناصر بعدى را پيرامون آن، يا به موازات و يا منشعب از اين عنصر در نظر بگيريم. مولف كتاب با تعيين و تعريف حقيقت انسان به اعتبار «نفس» و دادن نقش حاشيه اى و به جسم و تن و اين كه اين نفس خود نفخه‏اى الهى و وديعه‏اى خداوندى است، منشإ وجودى انسان را از يك بستر ماورإ الطبيعى و معنوى منبعث مى‏سازد، سپس رسالت اخلاقى و تربيتى را در انسان، رسيدن دوباره به اين مبدإ ترسيم مى‏كند، و اين را در خودشناسى متجلى مى‏بيند، بدين منظور چارچوب جسمى و روحى و يا تن و روان يا نفس را در مجموعه اى از صفات و عوارض مثبت يا منفى آن طبقه‏بندى و توصيف مى‏نمايد.

اشاره به قواى چهارگانه و يا قواى اربعه در انسان، شامل:

1. عقل؛

2. شهوت؛

3. غضب ،

4. وهم،

از جمله عناصرى است كه با يك تمثيل كاركردى آن را با حكومت و عناصر و عاملين آن در مقام مقايسه قرار مى‏دهد. در اين تمثيل، نفس را به عنوان حاكم و پادشاه بر انسان، عقل را به عنوان وزير، شهوت را به مثابه مإمور ماليات، غضب را به شحنه و وهم را به خدعه و نيرنگ تشبيه مى‏كند، كه اين خود به نوعى نشان دهنده قايل شدن سلسله مراتب قدرت و رابطه اثر و موثرى در فعل و انفعال اخلاقى انسان مى‏باشد و اين طرز تلقى در ديدگاه غزالى نيز در مبحث شناختن مقصود از لشكر دل مطرح و كاملا با آن هم سنخ مى‏باشد.

پس از شناخت نفس و مصادر صفات و ويژگى‏هاى اخلاقى و عوارض مترتب بر آن، فوايد و كيفيت شناخت مطرح مى‏شود، و اين كه وجود، از دو وجه لذت و الم برخوردار است، كه در نفس متبلور مى‏گردد. اين ديدگاه در روان شناسى جديد نيز به عنوان مبدإ و منشإ انگيزه‏هاى انسان در دو وجه محرك يا بازدارنده قلمداد مى‏شود و مبناى هيجان و احساس قرار مى‏گيرند. عدم انكار اصل لذت و اعتقاد به درجه بندى لذت از مادى به معنوى و بويژه اشاره به لذت شناخت و لزوم درك و تمسك به لذات روحانى و معنوى، از نكات برجسته ديگر معراج السعاده مى باشد. توجه به عوارض بيمارى يا صحت نفس و مفاسد و فوايد ناشى از اين حالات، خود نشان از نقش آسيب شناختى كتاب و مضامين آن در زمان خودش دارد و اين كه اين توجه چه تإثيرى مى‏تواند بر سازمان و يا بى‏سازمانى شخصيت فرد و جامعه داشته باشد.

يكى از نكات برجسته ديگر «معراج السعاده»، توجه و اعتقاد به دوران كودكى و طفوليت است كه اين دوره را واجد و مستعد جذب بيش ترين صفات، در دوران زندگى فرد مى‏داند. كه اين ديدگاه و اعتقاد به وجهى با روان شناسى جديد، بويژه روان شناسى رشد (كه امروزه مبانى شخصيت اخلاقى و تربيتى كودك را مى‏توان از آن استنباط كرد) مشابهت دارد.

مسلما وقتى اين عناصر در بستر شرافت علم اخلاق و ضرورت تهذيب آن، به واسطه علو درجه اى كه دارد، مطرح مى‏گردد، راهبردهايى نيز به منظور رسيدن به مقصود نهايى و اخلاق برتر، مورد نظر نگارنده كتاب، قرار مى‏گيرد. از آن جمله مى‏توان به قايل بودن به درجه‏بندى و مرتبه‏اى بودن سلوك اخلاقى، به عنوان يك راهبرد عرفانى اشاره كرد.

هم چنين اشاره به غالب بودن صفات رذيله بر حسنه در انسان و اين كه در مقابل هر صفت نيكو، دو صفت رذيله وجود دارد، آماده باش مداوم و هشدارگونه‏اى را به انسان گوشزد مى‏سازد كه مى‏بايست محافظت دايمى از اخلاق حسنه و معالجه رذايل، داشته باشد.

پس مى‏توان گفت: معراج السعاده از فرآيندى پيروى مى‏كند كه از يك نفس پاك شروع مى‏شود و در يك نزاع و سير و سلوك، تلاش دارد تا ضمن دفع رذايل و پليديها و كسب فضايل و كرامات انسانى، به همان نفس پاك برگردد، و اين به تمامى در مسير شناخت فلسفى و عملكرد اخلاقى مكتب اسلام و راهبردهاى عرفانى آن متجلى مى‏باشد.


نتيجه گيرى

پس از مقدمه اى كوتاه بر «معراج السعاده» از ديدگاه تاريخ و فلسفه تعليم و تربيت، مى‏توان چنين استنباط كرد كه معراج السعاده از نظر تاريخى و تفكر فلسفى زمان خود، جايگاهى ويژه و نقشى عملى در ساختار و عملكرد اخلاق فردى و اجتماعى داشته است و اين نقش، تا اين زمان، هم چنان به عنوان يك اثر جامع و كاربردى، مورد نظر صاحب‏نظران و عامه مردم نيز بوده است.

معراج السعاده به واسطه مقام والا و كرامتى كه براى انسان قايل است و نيز به دليل لزوم شناخت نفس و طبيعت انسان، ديدگاهى مثبت و فعال به انسان مى‏بخشد و او را در عين قرار داشتن در مجموعه شرايط، عناصر و قواى نيك و بد، خير و شر و يا فضايل و رذايل، در بستر انتخاب راهى مى‏داند كه طى مسير آن، مستلزم شناخت از خود و از شرايط مى‏باشد.

اين اثر را مى‏توان به نوعى داراى وزنه دل چسب از نظر فلسفى، اخلاقى و تربيتى در نظر گرفت، كه هر طبعى را چه تحقيقى و چه تشريعى سيراب مى‏سازد و زمينه‏اى مى شود براى راه يافتن به اعماق و ابعاد نفس و صفات انسان.


منابع و مآخذ

1. ملا مهدى نراقى، جامع السعادات، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى، تهران، انتشارات حكمت، 1370.

2. ملا احمد نراقى، معراج السعاده، تهران، انتشارات موسسه مطبوعاتى على اكبر علمى، 1351.

3. برگزيده كيمياى سعادت، ديباچه و حواشى و توضيحات از: دكتر احمد رنجبر، انتشارات اميركبير، تهران، 1362.

4. برگزيده قابوسنامه، به اهتمام دكتر زهرا خانلرى، موسسه انتشارات اميركبير، تهران، 1362.

5. مرتضى مطهرى، آشنايى با علوم اسلامى، تهران، انتشارات صدرا، 1367.

6. مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، جلد دوم (كلام، عرفان، حكمت الهى)، تهران، انتشارات الزهرا، 1362.

پى نوشت

[1]. علامه ملا مهدى نراقى، جامع السعادات، ترجمه دكتر سيد جلال الدين مجتبوى تهران، انتشارات حكمت، 1370.

[2]. علامه ملا احمد نراقى، معراج السعاده، تهران، انتشارات موسسه مطبوعاتى على اكبر علمى، 1351.