3 جلد، جلد اول 544 صفحه، جلد دوم 528 صفحه جلد سوم533 صفحهناشر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، چاپ اول و دوم 1370قطع وزيرى
صحيفه سجاديه، زبور آل محمد(ص) والاتر از آن است كه نيازى بهمعرفى داشته باشد و كمتر كسى يافت مىشود كه از آن بىخبر باشد.
طنطاوى عالم و مفسر بزرگ مصرى هنگامى كه به زيارت قم نايل شد،مرحوم آيهالله نجفى مرعشى(ره) صحيفه سجاديه را به عنوانبهترين هديه حوزه علميه قم به او اهدا كرد. طنطاوى پس از تلاوتصحيفه، بارها يادآور مىشد كه «و من الشقاء عدم معرفتىللصحيفه...» يكى از بدبختىهاى من، ناآشنايى با صحيفه سجاديهبود.
صحيفه، چاپ و ترجمه و شرحهاى گوناگونى دارد. چاپ كامل و جامعآن، چاپ «مدرسه الامام المهدى (عجلالله تعالىفرجهالشريف»)است.
دعاى مكارم الاخلاق بيستمين دعاى صحيفه است كه معمولا در اواخركتاب مفاتيح الجنان نيز منتشر مىشود.
ادعيه و اذكار معصومان(عليهم السلام) اقيانوسهاى مواج معارفآسمانىاند، ولى هر كدام جهت و برجستگى ويژهاى دارند; مثلامناجات ابوحمزه ثمالى و مناجات خمسه عشر و دعاى كميل و... رازو نياز و مناجات دل شدگان است، بخشهايى از دعاى ندبه و افتتاحو زيارت عاشورا و... سياسى است، زيارت جامعه، عقيدتى وامامشناسى است و دعاى مكارم الاخلاق رنگ اخلاقى دارد. اخلاقى جامعو همهجانبه، شامل مسايل روحى و روانى و اجتماعى معيشتى وخودشناسى و خودسازى و خانوادگى و... اين دعا يكى از بهترينمنابع درس اخلاق و موعظه بزرگان است.
مرحوم فلسفى در ادامه جلسات فن خطابه، هفتهاى يك جلسه در قمبه شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق مىپرداخت. اين شرح و تفسيردر جلسههاى متعددى در تهران ادامه يافت و مدتى نيز صداىجمهورى اسلامى ايران، نوار اين درسها را براى علاقمندان دروسمعارف اسلامى پخش كرد.
مجموعه اين سخنرانىها، پس از اصلاحات و تغييرات لازم و افزودنبعضى از آيات و روايات، در هشتاد و نه فصل در سه مجلد بارعايت نكات فنى لازم به صورتى زيبا و مناسب و حروفى چشم نوازبه چاپ رسيد.
دعاى «مكارم الاخلاق» برنامه انسانسازى است. حضرت امامزينالعابدين(ع) در اين دعا خلقيات كريمه و سجاياى انسانى رابيان فرموده است. تاثير شايسته اين دعاى شريف آنچنان است كهاگر مشتاقان به آن خلقيات متخلق گردند، و در عمل آنها را بهكار بندند به مقام رفيع انسانيت نايل مىشوند.
اول) اين اثر اگر چه حاصل سخنرانىهاى مرحوم فلسفى است ولىكاملا متفاوت از آثار ديگر آن مرحوم است. اين اثر به نوشتارتحقيقى بيشتر شباهت دارد تا گفتار. به رغم اين كه بر اين اثرنام گفتار نهاده شده و خود آن مرحوم نيز هنگام ارجاع، از آنبه «سخنرانى» ياد مىكند، مثلا گفته است: «سخنرانى هفتم...»ولى از تمام مزاياى نوشتار تحقيقى برخوردار است. (1) دوم) از آن مرحوم- به جز مقالههايى كه براى كنگرهها وبزرگداشتها نگارش يافته - هشت اثر، به ترتيب زير منتشر شدهاست:
1) كودك از نظر وراثت و تربيت در دو مجلد;2) جوان از نظر عقل و احساسات در دو مجلد;3) بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات در دو مجلد;4) آيهالكرسى پيام آسمانى توحيد در يك جلد;5) اخلاق از نظر همزيستى و ارزشهاى انسانى در دو مجلد;6) معاد از نظر روح و جسم در سه مجلد;7) سخن و سخنورى از نظر بيان و فن خطابه در يك جلد;8) شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق در سه مجلد;كتاب اخير از آخرين آثار آن مرحوم است، از اين رو بسيارسنجيده، بهجا و پخته ارايه شده است. يكى از فضلاى حوزه - درعهد شباب - مىگفت:
مرحوم فلسفى سفارش مىكرد تا توانا و پخته نشدهايد آثار خويشرا منتشر نكنيد زيرا چند صباح بعد كه از علماى اعلام شديد و درباره برخى آرا و مطالب خودتان تجديدنظر كرديد يا به سطحى بودنبرخى مطالب پى برديد، شرمنده مىشويد.
سوم اين اثر علاوه بر فهرست تفصيلى مطالب در آغاز فهرست اعلام وكتب در انجام، گاهى به پارهاى مطالب مرتبط و متناسب، كه درجاى ديگر آمده ارجاع و اشاره دارد، از اين رو داراى انسجام وانتظام و فايده بيشترى است.
به عنوان نمونه در مبحث «شرك در طاعت و عبادت» در جلد دوم،درس چهل و سوم صفحه دويست و بيست و يك خاطرنشان مىكند:
در سخنرانى هفتم، جلد اول اين كتاب، به بعضى از آيات و رواياتاشاره شد و در اين جا نيز قسمتى از آنها ذكر مىشود.
در اين كتاب از داستانهاى جالب و واقعى، يا حكايات تاريخى، درتبيين مطالب پيچيده، استفاده شده است، همچنين از شعر وضربالمثل بهره گرفته است.
چهارم) در نقل روايات گاهى به شرايط زمانى و مكانى و فضاىسياسى حاكم بر عهد صدور روايتيا برخى ويژگىهاى روانى راوى،اشاراتى - كه در فهم حديثبسيار راهگشا است- دارد. به عنواننمونه در جلد دوم صفحه دويست و بيست و سه آورده است:
...پيشواى بزرگ اسلام، در سخنرانى حساس [در مراسم حج] در مسجدخيف سه مطلب را خاطر نشان ساخت... سفيان ثورى - مردىتحصيلكرده و حافظ احاديث - او مكرر حضور امام صادق(ع) شرفيابشده و مطالبى را فراگرفته، اما در باطن به آن حضرت، دلبستگى وعلاقه نداشت...
پنجم) از كاستىهاى اين اثر، استفاده نكردن از كتب قديمى لغت،براى شرح واژههاى مشكل است. براى درك درست واژگانى كه در زبانوحى و عصمت آمده است، بايد از قراينى سود جست كه معناى واژهرا در همان عصر بنماياند، مراجعه به كتابهايى مانند«المنجد» براى اين هدف، بهجا و رسا نيست. بلكه بايد از كتابالعين اثر خليل بن احمد فراهيدى، م 175 ق و المحيط فى اللغهاثر صاحب اسماعيل بن عباد، م 385 ق و مجمل اللغه و مقاييساللغه اثر احمدبن فارس، م 395 ق و تهذيب اللغه اثر محمدبناحمد ازهرى، م 370، المخصص و المحكم و المحيط الاعظم اثر علىبن اسماعيل بن سيده، م 458 ق و صحاح جوهرى و ديگر قاموسهاىلغت كه زمان تاليف آن نزديكتر به صدر اسلام است، استفاده شود.
قرينه ديگرى كه براى فهم «نصوص» در دسترس است، بررسى چگونگىكاربرد لغتيا عبارت در ساير آيات و روايات و دعاها است.
مرحوم مولف در اين وادى خبره است، او عمرى به ايراد سخنرانىمىپرداخته و با سخنان معصومان(عليهم السلام) مانوس بوده، همبه معجمهايى مثل سفينه البحار و ميزان الحكمه مراجعه مىكرده،هم در تنظيم يادداشت و فيشبردارى، روشهاى كارآمدى را اعمالمىكرد و همان روشها را در كلاس فن خطابه، آموزش مىداد، با اينهمه همچنان بر فراگيرى حديث تاكيد داشت، يكى از فضلا از مرحومفلسفى نقل كرد:
من نذر كردهام روزى چهار حديثحفظ كنم
ششم) از ديگر كاستىهاى اين اثر نداشتن نمايه موضوعى است، اگردر چاپهاى بعدى، چنين نمايهاى تهيه شود، اين كتاب مرجعىكارآمد براى مبلغان خواهد شد.
هفتم) گاهى يك روايتيا آيه مكرر ذكر شده، به عنوان مثال درجلد سوم، صفحه دويست و هشت روايتى در باره حقوق فرزند آمدهاست و قبلا همين روايت در باره فرزند در جلد اول، صفحه صد و ششآورده شده است. همچنين در جلد سوم صفحه چهارصد و شصت و هشت وشش.
هشتم) از آموزندگىهاى اين اثر ادب در گفتار است. در سراسر ايناثر به هيچ كس اسائه ادب نشده و نام صنف يا گروهى به زشتىبرده نشده است. از طرفى نام پيامبر اكرم(ص) و قرآن كريم وشخصيتها، بسيار موقر و محترمانه ذكر شده است، مثلا پيامبرگرامى اسلام، پيامبر اكرم، قرآن شريف، قرآن مجيد، حديثشريف،دعاى شريف مكارم الاخلاق اين كتاب آسمانى.
نهم) نظم منطقى و مشخص بودن موضوع در هر جلسه، درس، از نكاتآموزنده ديگر كتاب است. نگارنده هر گاه در چند فصل سخنمىگويد، از همان آغاز، اين نكته را خاطر نشان مىكند و هر گاهمبحثى تمام مىشود، پيش از ورود در بخش ديگر به روشنى مخاطب راباخبر مىكند و او را آگاهانه به همراه خود مىبرد.
امام سجاد(ع) در آغاز همه دعاهاى صحيفه، بر پيامبر(ص) و اهلبيت گراميش(ع) درود مىفرستد.
در جمله اول دو مطلب قابل بحث است، يكى مشروعيت اصل دعا و آنديگر، درود بر نبى معظم اسلام قبل از آغاز دعا.
دعا يكى از قطعىترين امور دينى و از جمله ضروريات اسلام است،در اديان انبياى گذشته و نزد پيامبران سلف نيز دعا امرى حتمىبوده است. دعا گاهى قابل استجابت است و گاهى به علل و مصالحىقابل پذيرفتن نيست، اما آنچه در بين تمام دعاها كه هميشهمستجاب مىشود، دعاى صلوات است. در روايات آمده كه چون دعاىدرود بر پيغمبر مورد پذيرش است، براى اين كه دعاهايتان مستجابشود، در آغاز دعا، به رسول اكرم(ص) و اهلبيتش صلوات بفرستيد وسپس تقاضاى خود را بگوييد. حضرت على(ع) مىفرمايد:
«كل دعاء محجوب عن السماء حتى يصلى على محمد واله». (2)
و امام صادق(ع) مىفرمايد: وقتى يكى از شما در پيشگاه خداونددعا مىكند البته تقاضاى خود را با صلوات بر پيامبر(ص) آغازكند، چه آن كه درود بر پيامبر(ص)، مقبول درگاه الهى است وچنين نيست كه خداوند دعايى را كه شامل چند مطلب است و باصلوات بر نبى آغاز شده، قسمتى را بپذيرد و قسمت ديگر را ردكند. (3) در روايت ديگرى است: «در پايان دعا هم درود بفرستد». (4)
گاهى افراد از روى عدم توجه، دعاهايى مىكنند كه از نظر حفظنظام عالم عملى نيست و ائمه معصومين(عليهم السلام) در مواقعىبه افراد تذكر دادهاند و آن تذكرات به صورت حديث در كتب اخلاقآمده، تا مردمى كه از آن به بعد مىآيند و پيرو اسلاماند، متوجهآن دقايق و نكات شوند. در حديثى از امام صادق(ع) آمده است،دعا كننده نگويد: اللهم لا تحوجنى الى احد من خلقك فانه ليس مناحد الا هو محتاج الى الناس بل يقول: اللهم لا تحوجنى الى شرارخلقك، ولا يقول: اللهم انى اعوذبك من الفتنه بل يقول: من مضلاتالفتن و ان لا يسال فوق قدره فانه يستحق الحرمان. (5) در هنگامدعا نبايد بگويد: بارالها مرا محتاج به هيچيك از مخلوقات خودمنما، زيرا هر انسانى محتاج به ديگران است. بلكه بگويد:
خداوندا! مرا به اشرار خلقت محتاج منما; و نگويد: خدايا! ازفتنه و امتحان به تو پناه مىبرم. زيرا آزمايش و امتحان الهىقطعى است، بلكه در مقام دعا بگويد: خدايا از آن امتحاناتى كهموجب لغزش و باعث گمراهى و كجروى مىشود، به تو پناه مىبرم.
دعا كننده، از خدا بالاتر از ارزش و قدر و منزلتخود تقاضاننمايد، كه شايسته محروميت است.
«و بلغ بايمانى اكمل الايمان»
جمعى از محققان را عقيده بر آن است كه: ايمان از ماده «امن»و آن حالت آرامش و اطمينان خاطرى است كه در باطن انسان تحققمىيابد. پس ايمان تنها عقيده قلبى است. اقرار به زبان و عملبه بدن، از شرايط ايمان است. اين گروه به آيات زير استشهادمىكنند. (كتب فى قلوبهم الايمان) (6)
ايمان را در دلهاى آنان [حزب الله] نوشته است.
(قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمايدخل الايمان فى قلوبكم) (7)
اعراب باديهنشين گفتند: ما ايمان آورديم، بگو ايماننياوردهايد، بلكه اسلام آوردهايد و هنوز ايمان در دلهاى شماداخل نشده است. در آياتى هم (وعملوا الصالحات) بر (الذينآمنوا) (8) عطف شده است. اگر عمل صالح جزء ايمان و مجموع عقد قلبو عمل يك چيز باشد، آن گاه «عمل صالح» كه خودش جزء ايماناست عطف بر نفس خود، يعنى ايمان شده، در حالى كه عطف شى بهنفس خود از نظر ادبى غلط است، پس بايد گفت: «عمل صالح»ايمان نيست. در مقابل آنان، محققانى هستند كه مىگويند: ايمانهم عقد قلب است و هم عمل جوارح. اين گروه به آيات و رواياتىنظير حديث نبوى زير استدلال مىكنند: «الايمان معرفه بالقلب وقول باللسان و عمل بالا ركان». (9) ايمان عبارت از عرفان قلب وعقيده باطنى و همچنين گفتار زبان و عمل جوارح و اركان است. درتاريخ، افراد فراوانى بودهاند كه حق را شناخته و منكر شدهاند،مانند: ابليس و ابوجهل و فرعون. آيات متعددى در قرآن نيز ايننظريه را تاييد مىكند. (10)
امام صادق(ع) در اين باره فرموده است: تمام ايمان عمل است، اگر برادران و خواهران مسلمانبخواهند طبق گفته قرآن شريف، واجد ايمان باشند، بايد هر سهمرتبه ايمان را در نظر داشته باشند، از جهت زبان، اعتراف، ودر مقام عمل اوامر الهى را اطاعت كنند، تا بتوانند جايگاه خودرا در صف مردم با ايمان و مؤمنين راستين قرار دهند. (11)
امام سجاد(ع) به خداوند عرضه مىدارد:
خداوندا، نيت مرا به بهترين نيتها منتهى بفرما و عمل مرا بهبهترين اعمال پايان ده.
از رسول اكرم(ص) در روايت زير، عملى را نيك مىدانند كه با سنتهماهنگ باشد و مىفرمايند:
«لا يقبل قول الا بالعمل ولا يقبل قول و عمل الا بنيه ولا يقبلقول و عمل و نيه الا باصابه السنه». (12)
سخن پذيرفته نمىشود، مگر با عمل، سخن همراه با عمل قبولنمىشود مگر با نيت و سخن و عمل و نيت مقبول نيست، مگر آن كهمنطبق با سنتباشد. خداوند از اعمال نيك، خرسند مىشود. اماگاهى در حالى كه انسان عمل صالحى را انجام مىدهد عملشايستهترى كه نزد خدا محبوبيتبيشترى دارد، پيش مىآيد، در اينحال، افراد باايمان بهتر است كه از پى انجام كارى كه نزد خدامحبوبتر استبروند. به عنوان نمونه در چندين روايت آمده است:
اگر فردى در حال طواف است و مسلمانى براى استمداد به نزد اومىآيد و تمناى كمك فورى مىكند، بايد طواف كننده در پى به جاآوردن حاجت آن برادر مسلمان رود، زيرا اجابتبرادر مسلمان درنزد خدا محبوبتر است - و هر گاه مشكل او را برطرف و او رادلشاد كرد، برگردد و به طواف خود ادامه دهد. در روايت ابوحمزهاز حضرت سجاد(ع) است، كه مىفرمايد: «ان احبكم الى الله عز وجل احسنكم عملا و ان اعظمكم عندالله عملا اعظمكم فيما عنداللهرغبه». (13)
اگر فردى وظيفهشناس نباشد و اولويتهاى اوامر الهى را مراعاتنكند، گاه ممكن است عمل خوبى كه بدان مشغول است، مطرود درگاهالهى بشود و حتى موجب سقوط او گردد.
امام صادق(ع) در اين باره مىفرمايند:
پيرمرد مقدسى در بنى اسراييل خدا را عبادت مىكرد. در يكى ازمواقع عبادت، ديد كه دو كودك خروسى را گرفته و پر و بال او رامىكنند و خروس فرياد مىزند، ولى اين پيرمرد عابد همچنان بهعبادت خود ادامه داد و به اين امر مهم توجه نكرد كه بايد آندو كودك را از اين عمل ناروا منع كند، از اين رو خداوند او رامجازات كرد. (14)
راه وصول به ايمان كامل در حديثى از امام موسى بنجعفر(عليهماالسلام) چنين بيان شده است. «وجدت علم الناس فىاربع: اولها ان تعرف ربك والثانى ان تعرف ما صنع بك والثالثان تعرف ما اراد منك و الرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك». (15)
علم مردم را در چهار چيز يافتهام: اول آن كه خدايت را بشناسى،دوم آن كه بدانى در تو چه آفرينشى را به كار برده، سوم آن كهبدانى در آفرينش تو چه ارادهاى داشته، چهارم آن كه بدانى چهچيز تو را از دينتبيرون مىبرد.
حضرت على(ع) درباره معيار سعادت فرموده است:
«الدنيا كلها جهل الا مواقع العلم، والعلم كله حجه الا ما عملبه، و العمل كله رياء الا ما كان مخلصا، والاخلاص على خطر حتىينظر العبد بما يختم له». (16) جميع شوون دنيا براى ما ناشناختهاست، مگر مواردى كه به آنها عالم شده باشيم و تمام علمهاى ما،در نزد خدا حجت است و با آن علم در قيامتبا ما احتجاج مىكند،مگر آن علمى كه بر طبق آن عمل شده باشد و تمامى اعمال ماخودنمايى است، مگر آنهايى كه همراه خلوص نيت و پاكى ضميرباشد. پس از آن مىفرمايد: اخلاص در عمل را خطرى بزرگ تهديدمىكند، تا روزى كه انسان ببيند كه چگونه وضعاش ختم مىشود وعمرش پايان مىپذيرد.
بار الها به من برترين اخلاق را عطا فرما و از فخر و مباهات بهمكارم اخلاق، در بين مردم مصون و محفوظم بدار.
رسول گرامى(ص) فرموده:
خداوند دوستدار اخلاق برجسته است و از فرومايگى و خلقيات پستبيزار است. (17)
محاسن اخلاق و مكارم اخلاق با يكديگرمتفاوت هستند.
(محاسن اخلاق) بهمعناى (خوى خوب و پسنديده) است و (مكارم اخلاق)به معناى «بزرگوارى و كرامت نفس».
در روايات زيادى آمده است كه، عموم اخلاق حميده و به ويژهمكارم اخلاق در قيامت، كفه اعمال خوب را سنگين مىكند و موجبنجات و رستگارى مىشود. علاوه بر اين در روايتى آمده است كه،تخلق به مكارم اخلاق همچنين مايه سعادت و رستگارى در زندگىدنيوى است. عن اميرالمؤمنين(ع) قال:
«لو كنا لا نرجوا جنه ولا نخشى نارا ولا ثوابا ولا عقابا لكانينبغى لنا ان نطلب مكارم الاخلاق، فانها مما تدل على سبيلالنجاح». (18) اگر به فرض، به بهشت اميد نمىداشتيم و از عذابالهى خايف نمىبوديم، شايسته انسانيت آن بود كه در پى مكارماخلاق باشيم، زيرا كرامتخلق، ما را به راه رستگارى هدايتمىكند و موجبات سعادت را فراهم مىآورد.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شورهزار خس
اما اميرالمؤمنين(ع) در توصيه به مكارم اخلاق و پرهيز از مدارا بانااهل مىفرمايند: «احمل نفسك من اخيك عند صرمه على الصله وعند صدوده على اللطف و المقاربه و عند جموده على البذل و عندتباعده على الدنو و عند شدته على اللين و اياك ان تضع ذلك فىغير موضعه او ان تفعله بغير اهله». (19) خود را در باره برادرتوادار كن كه وقتى از تو جدا مىشود به او بپيوندى و در هنگامروگردانىاش با لطف و محبتبه او نزديك شوى و زمانى كه دچاربخل و امساك مىشود به او كرامت كنى و چون از تو دورى كند توبه او نزديك شوى و موقع تندى و شدتش، تو با نرمى و ملايمتبااو سخن گويى و بپرهيز از اين كه تذكرات مرا نابجا و بى موردبه كار بندى و آنها را با افراد نااهل كه لايق فضيلت اخلاقىنيستند اعمال كنى.
بار الها كفايت كن مرا در چيزى كه اگر خود به انجام آن همتگمارم وقتم را اشغال و از كارهاى اساسى بازم مىدارد.
اين جمله از دعا در باره كارهايى است كه هدف از آنها فقطانجام عمل است و شخص معينى در انجام آنها مورد نظر نيست. چهبسا افرادى كه لايق و شايسته اعمال بزرگ هستند اما قسمت مهمىاز عمرشان در كارهايى صرف مىشود كه ديگرى هم مىتواند بهنيابتشان آن را انجام دهد.
بار الها مرا عامل كارهايى قرار ده كه فرداى قيامت در بارهآنها از من سؤال خواهى فرمود.
امام صادق(ع) فرمود: از جمله مواعظ لقمان به فرزندش اين است:
«واعلم انك ستسال غدا اذا وقفتبين يدى الله عز و جل عناربع: شبابك فيما بليته و عمرك فيما افنيته و مالك ممااكتسبته و فيما انفقته». (20)
در قيامت، وقتى در جايگاه حساب قرار گرفتى، چهار چيز را از تومىپرسند: جوانيت را چگونه گذراندى؟ عمرت را در چه راهى صرفكردى؟ مالت را از كجا به دست آوردى؟ و آن را در چه راهى مصرفكردى؟
«واجعلنى... و من ادله الرشاد و من صالحى العباد»بار الها مرا از راهنمايان رشد و از بندگان صالح و شايستهقرار ده. دعوت مردم به خداوند و هدايت آنان به صراط مستقيم،بس گرانقدر و مهم است، قرآن شريف در اين باره مىفرمايد:
(و من احسن قولا ممن دعا الىالله). (21)
كدام انسان نيكوسخنتر از كسى است كه خلق را به خالق دعوتمىكند و با گفتههاى خود بذر ايمان در قلوبشان مىافشاند.
اين وظيفه مقدس در وهله اول بر عهده رسول اكرم(ص) و جانشينانبر حق اوست. كسى كه در اين راه قدم بر مىدارد در واقع، راهرسول اكرم(ص) و ائمه معصومين(عليهم السلام) را مىپيمايد. اينكار بزرگ، هدايتيافته را از گمراهى مىرهاند و هدايت كننده رادر پيشگاه الهى سربلند مىكند به شرط آن كه هدايت و ارشاد واجدشرايط لازم باشد.
1) ارشاد كننده بايد - به موضوع دعوت خود - آگاه باشد و بابينش سخن گويد. قرآن شريف مىفرمايد:
(قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيره انا و من اتبعنى) (22)
پيغمبر گرامى بگو! اين است راه من، مردم را با بينش و بصيرتبه سوى خدا مىخوانم و پيروان من نيز دعوتشان به سوى خداوند،آگاهانه و با بصيرت است.
عن زراره بن اعين قال:
«سالت اباجعفر(ع) ما حق الله على العباد؟ قال ان يقولوا مايعلمون و يقفوا عند ما لا يعلمون» (23)
زراره مىگويد: از امام باقر(ع) پرسيدم، حق خداوند بر بندگانچيست؟ در جواب فرمود: آن را كه مىدانند بگويند و در چيزى كهاطلاع ندارند و نمىدانند توقف نمايند.
اين وظيفه مهم و حق بزرگ الهى در يكى از آيات قرآن شريف باتعبير خاصى اين چنين بيان شده است:
«ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفواد كلاولئك كان عنه مسوولا». (24)
هرگز به آنچه در باره آن علم ندارى اعتماد مكن و ناآگاه قدمبر ندار كه گوش و چشم و دل آدمى در پيشگاه الهى مواخذ ومسوولاند.
امام سجاد(ع) مىفرمايد:
«ليس لك ان تتكلم بما شئت لا ن رسول الله(ص) قال: رحم اللهعبدا قال خيرا فغنم اوصمت فسلم). (25)
نبايد هر چه را كه خواستى، بگويى، زيرا رسول گرامى اسلام(ص)فرموده است: مشمول رحمت الهى باد آن كس كه سخن خوب بگويد وسود برد يا سكوت كند و سالم بماند.
2) سخن از عمق دل باشد.
ارشاد كننده بايد از عمق دل سخن گويد. قرآن مىفرمايد:
(آمن الرسول بما انزل اليه من ربه). (26)
پيغمبر گرامى(ص) به آنچه از طرف خداوند بر وى نازل شده است،ايمان دارد. از اين رو آن حضرت به ايمان آوردن مردم علاقه شديدداشت و تمام همتش در اين راه مصروف مىشد. و مىخواست جامعه رابه خداوند، متوجه نمايد. مرشد و راهنما هم بايد اين چنين باشدو هدفش هدايتباشد والا مشمول اين روايتحضرت مسيح(ع) هستند كهمىفرمايند:
«بحق اقول لكم: لا تكونوا كالمنخل يخرج الدقيق الطيب و يمسكالنخاله. كذلك انتم، تخرجون الحكمه من افواهكم و يبقى الغل فىصدوركم». (27)
از روى حق به شما مىگويم، همانند الك آردبيز نباشيد كه آردخوب و خالص را از خود بيرون مىدهد و سبوس را نگاه مىدارد، شمانيز مطالب حكيمانه را از دهان بيرون مىدهيد و در دلتانانديشههاى مضر باقى مىماند.
3) هدايت از راه عمل
از شرايط ارشاد كننده اين است كه خود عامل به گفتارش باشد.
عمل، مايه اطمينان قلبى كسانى است كه مىخواهند راه هدايت وسعادت را بيابند و ارشاد شوند. على(ع) در اين باره مىفرمايند:
«علموا الناس الخير بغير السنتكم و كونوا دعاه القوم بفعلكمو الزموا الصدق والورع». (28)
خيرو خوبى را با غير زبان به مردم بياموزيد، و دعوتتان بهوسيله عمل باشد و هرگز از راستى و تقوا جدا نشويد.
قرآن كريم مىفرمايد:
(كبر مقتا عندالله ان تقولوا مالا تفعلون). (29)
نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.
يكى از علل تاثير و نفوذ عميق اولياى گرامى اسلام در قلوبمؤمنين واقعى اين بود كه خودشان در انجام وظايف دينى پيشقدمبودند و به همه دستورهايى كه به مردم مىدادند، عمل مىنمودند.
على(ع) مىفرمايد:
«ايها الناس والله ما احثكم على طاعه الا و اسبقكم اليها ولاانها كم عن معصيه الا و اتناهى قبلكم عنها». (30)
قسم به خدا كه هيچ وقتشما را به طاعتى ترغيب ننمودم، مگر آنكه پيش از شما به آن سبقت جستم، و از هيچ گناهى نهىتانننمودم، جز آن كه خود قبل از شما، از آن اجتناب داشتم.