سه دستور العمل براى خودسازى از علامه طباطبايى

درخواست دستورالعمل و برنامه براى خودسازى و خويشتن‏نگرى در اسلام سابقه‏اى ديرينه دارد. روايات فراوانى حاكى از آن است كه جويندگان كمال و سعادت، از پيامبر گرامى(ص) و ائمه هدى‏7 تقاضاى برنامه براى خودسازى كرده و آن بزرگواران مناسب حال درخواست‏كننده برنامه‏اى به وى داده‏اند.

همين تقاضا از عالمان وارسته و سالكان و اصل، بسيار شده است و آن گراميان به اين درخواستها پاسخ داده‏اند. اكنون اين دستورالعملها بسان مشعل هدايت فرا راه طالبان خوديابى و نيكبختى قرار دارد. يكى از دوستان فاضل در روزگار جوانى كه شوق بيدارى و تسلط بر نفس و رسيدن به سعادت به سر داشته است‏به علامه طباطبايى - كه از فرهيختگان سير و سلوك بوده - نامه‏اى مى‏نگارد و ضمن بيان موقعيت‏خود براى رسيدن به مقصود دستورهاى عملى طلب مى‏كند.

آن فرزانه در پشت همان نامه، دستورالعملى مى‏نگارد و براى وى مى‏فرستد و مى‏خواهد كه پس از بيست روز از عمل به آن، حالات خود را براى ايشان بنويسد. وى پس از عمل به آن، حالات خود را براى ايشان مى‏نويسد و در جواب نامه دوم بقيه دستورالعمل را براى او ارسال مى‏فرمايد.

در پاسخ به نامه سوم، علامه اين برنامه سعادت‏آفرين را تكميل مى‏فرمايد.

اميد است نشر اين نامه‏ها در دلهاى مشتاق مشعل افروزد و ريشه‏هاى شرك خفى بسوزد و از آن پير اهل دل يادى شود.

اينك براى آنكه اين دستورالعمل بدرستى ارائه شود نامه‏ها و جوابهاى علامه با توضيحاتى كوتاه از ما به ترتيب تقديم مى‏شود.

نامه اول

بسم الله الرحمن الرحيم

محضر مبارك نخبة الفلاسفة و آية‏الله العظمى جناب آقاى طباطبائى ادام الله عمركم ماشاءالله سلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

كوتاه سخن آنكه جوانى هستم 22 ساله، ميزان تحصيل پنجم رياضى. اشتغالات فعلى تحصيلات حوزه قم حدود لمعه اصول الفقه. آخوندزاده. محيط زيست: دو سال سربازى در تهران، شش سال كودكى در قم، تحصيلات اوليه و بيشتر تحصيلات دبيرستان نيز در قم، چند سالى كرمانشاه.

چنين تشخيص مى‏دهدم كه تنها ممكن است‏شما باشيد كه به اين سؤال من پاسخ دهيد. در محيط و شرايطى كه زندگى مى‏كنم هواى نفس و آمال و آرزوها بر من تسلط فراوانى دارند و مرا اسير خود ساخته‏اند و سبب آن شده‏اند كه مرا از حركت‏به سوى الله، و حركت در مسير استعداد خود بازداشته و مى‏دارند.

درخواستى كه از شما دارم براى من بفرماييد بدانم به چه اعمالى دست‏بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را كه همگان گرفتار آنند بشكنم و سعادت بر من حكومت كند؟

يادآور مى‏شوم نصيحت نمى‏خواهم و الا ديگران ادعاى ناصحيت فراوان دارند.دستورات عملى براى پيروزى لازم دارم. همان گونه كه شما در تحصيلات خود در نجف پيش استاد فلسفه داشتيد، همان شخصى كه تسلط به فلسفه اشراق داشت. (مسموع است).

باز هم خاطرنشان مى‏سازم كه نويسنده با خود فكر مى‏كند كه شفاها موفق به پاسخ اين سؤال نمى‏شود. وانگهى شرم دارم كه بيهوده وقت گرانمايه شما را بگيرم. لذا تقاضا دارم پدرانه چنانچه صلاح مى‏دانيد و بر اين موضوع مى‏توانيد اصالتى قائل شويد مرا كمك كنيد. در صورت منفى بودن، به فكر ناقص من لبخند نزنيد و مخفيانه نامه را پاره كنيد و مرا نيز به حال خود وا گذاريد. متشكرم.

امضا23/10/1355

جواب علامه به نامه اول

السلام عليكم

براى موفق شدن و رسيدن به منظورى كه در پشت ورقه مرقوم داشته‏ايد لازم است همتى برآورده، توبه‏اى نموده، به مراقبه و محاسبه پردازيد. به اين نحو كه هر روز كه طرف صبح از خواب بيدار مى‏شويد قصد جدى كنيد كه در هر عملى كه پيش آيد رضاى خدا - عز اسمه - را مراعات خواهم كرد. آن وقت در سر هر كارى كه مى‏خواهيد انجام دهيد نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. همين حال را تا شب، وقت‏خواب ادامه خواهيد داد و وقت‏خواب، چهار پنج دقيقه‏اى در كارهايى كه روز انجام داده‏ايد فكر كرده، يكى يكى از نظر خواهيد گذرانيد. هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته شكرى بكنيد. و هر كدام تخلف شده استغفارى بكنيد. اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادى حال سخت و در ذائقه نفس تلخ مى‏باشد ولى كليد نجات و رستگارى است. و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد سور مسبحات يعنى سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد و اگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از بيست روز از حال اشتغال، حالات خود را براى بنده در نامه بنويسيد. ان شاء الله موفق خواهيد بود. والسلام عليكم.

محمد حسين طباطبايى

توضيح:

توبه، پس از آنكه بنده از وظيفه بندگى سرباز زد واجب است هر چه زودتر به درگاه الهى برگردد و از حق تعالى طلب مغفرت و آمرزش نمايد و آمادگى خود را براى فرمانبرى اعلام كند. بر اين معنى عقل و نقل گواه و آيات و روايات بسيار است. در قرآن كريم آمده است: توبوا الى الله جمعيا ايها المؤمنون; اى مؤمنان همگى به سوى حق تعالى برگرديد و توبه كنيد.

امام باقر(ع) فرمايد: كسى كه از گناه توبه كند بسان كسى است كه اصلا گناهى نداشته است.

مشارطه:

آن است كه انسان پيش از شروع در كار، با خويشتن شرط و تعهد كند كه از جاده مستقيم شرع خارج نشود. خواسته‏هاى حق تعالى را عمل كند بلكه بر خواسته‏هاى خود مقدم دارد و هيچ گاه از طلب رضاى خداوند و آخرت جويى غلفت نورزد.

مراقبه:

آن است كه بنده به هنگام عمل، حق تعالى را در نظر گيرد و خود را در محضر خداوند بيند و كشيك نفس كشد كه مبادا از فرمان و خواسته مولا سرباز زند و راه دگر گيرد و عصيان ورزد و به لهو و لعب پردازد.

يك چشم زدن غافل از آن ماه مباشيد شايد كه نگاهى كند آگاه نباشيد

در كارهايى كه روز انجام داده‏ايد فكر كرده، يكى يكى از نظر خواهيد گذرانيد.

هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته شكرى بكنيد.

و هر كدام تخلف شده استغفارى بكنيد.

محاسبه:

آن است كه از خويشتن حساب كشد كه فكر و فعل خود به چه صرف كرده و اوقات را چگونه به سر آورده است. پس از آنكه به كارى پرداخت و وقتى و فرصتى گذشت آن را ارزيابى مى‏كند و با محك شريعت آن را مى‏سنجد تا فايده و ضرر را بفهمد. بر كارهاى پسنديده خداى را سپاس گويد كه او را توفيق داده است و از كارهاى زشت و گناه استغفار مى‏كند.

امام(ع) فرمايد: از ما نيست كسى كه هر روز از خود حساب نكشد. پس اگر كار نيكى انجام داده حمد خدا كند و بيشتر انجام دهد و اگر گناهى از او سر زده از خداوند آمرزش بطلبد.

امام صادق(ع) از پدران گراميش(ع) از رسول خدا(ص) روايت كند كه فرمود: خوشا به حال كسى كه در روز قيامت در نامه عملش، در زير هر گناهى استغفارى بيابد.

سور مسبحات:

پنج‏سوره‏اى كه با (سبح) و يا (يسبح) آغاز مى‏شود سور مسبحات ناميده مى‏شود. چرا كه اين سوره‏ها با تسبيح حق تعالى آغاز مى‏شود. و دو سوره اسراء و الاعلى را كه با (سبحان) و (سبح) آغاز مى‏شود داخل آن ندانند. در حديث آمده است: پيامبر گرامى اسلام(ص) نمى‏خوابيد مگر آنكه مسبحات را مى‏خواند و مى‏فرمود: در اين سوره‏ها آيه‏اى است كه از هزار آيه برتر است. پرسيدند: مسبحات كدام است؟ فرمود: سوره‏هاى حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن.

امام باقر(ع) فرمايد: هر كس همه مسبحات را قبل از خواب بخواند نميرد تا قائم(عج) را درك كند. و اگر مرد در پناه رسول(ص) خواهد بود.

نامه دوم

بسم الله الرحم الرحيم

محضر مقدس نخبة المجتهدين حجة‏الاسلام و المسلمين جناب آقاى علامه محمد حسين طباطبايى دام مجده سلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

خداوند ان شاء الله خير دنيا و آخرت عطايت فرمايد و با اوليا و انبيا محشورت سازد.

برادر عزيز! فراوان احساس كمبودى مى‏كنم. هر چه دست و پا مى‏زنم و تلاش مى‏كنم و به هر جهت مى‏نگرم دريا در نظرم وسيعتر جلوه مى‏كند. ندانم در چه مسيرى روى گردانم. كدام سفينه را سوار شوم تا به ساحل خوشبختى برسم؟ از شما بردار عزيز استمداد مى‏طلبم. نمى‏دانم مرا چه مى‏شود.مدتى است‏خود را چنان بينم كه بر آسمان افكارم ابرهاى سنگين و تيره و تار برآمده و عالم مرا غمناك ساخته‏اند حتى غرشى نيست تا ببارد و آسمانى صاف بينم. عامل اين تيرگى چيست; نمى‏دانم.

در لا به لاى اين حالات فكر مى‏كنم اگر سؤال مرا در اين موضوع پاسخ گوييد راحت‏شوم.

برادر عزيز! با روشن‏بينى خود و حقيقت‏خواهى خود اگر بتوانيد حالت مرا درك كنيد و آنچنان جوابم گوييد كه ناخودآگاه جرقه‏اى در من به وجود آيد كه تا ابد (مرگ) روشن باشم. آيا مى‏توانيد راهنمايى كنيد تا عاشق خدا شوم. 2-عاشق پيامبر شوم.3 - عاشق اولياى خدا شوم. راه چيست و چاره كدام؟ اگر راز عشق، مرا آموزيد و معشوق را به نيكى برايم بشناسانى ولو بروى خود مى‏روم. اگر حالت عشق در من بتوانى سازى و دستم گرفته به كوى عشق رهبرى نماييد و با اشاره معشوق را بنمايى دوان دوان مى‏روم حتى لحظه‏اى آرام نمى‏گيرم.

اما چه كنم جاهلم و عاشق نيستم.

موقعيت نويسنده: طلبه پايه معلومات: پايان دوره دبيرستان، ديپلم. علوم اسلامى: لمعه و اصول الفقه، سن:23 سال.

استاد عزيز، از قرآن جز خواندن (بدون تعارف) چيزى نمى‏دانم. از سخنان معصومين تقريبا بيگانه‏ام. چگونه و به چه اندازه بر آنها وارد شوم و چگونه استفاده كنم؟ صبر كنم تا رشد علمى بيابم و يا به موازات تحصيل ... طريق استفاده را نيز بيان فرماييد.

امضا

جواب علامه به نامه دوم

به عرض شريف مى‏رساند نامه شريف دوم زيارت شد. قبلا نيز يك نامه ديگرى رسيده بود كه تا كنون پاسخ آن نوشته نشده. اصولا در زمستان گذشته در اثر كسالت مزاج و ناراحتى اعصاب نه تنها نامه جناب عالى بلكه نامه‏هاى زياد ديگرى كه در اين مدت رسيده تا امروزها براى هيچ كدام نتوانسته‏ام جواب بنويسم. امروزها كه كمى حالم رو به بهبودى است تدريجا جواب مى‏فرستم. به هر حال عذر گذشته را مى‏خواهم.

عرض كنم روشى كه براى ما در همه حال و همه شرايط در حد ضرورت است روش بندگى و به عبارت ديگر روش خداشناسى است و راه آن طبق آنچه از كتاب و سنت‏برمى‏آيد همانا ياد خدا و امتثال تكاليف عملى است. يعنى همان مراقبه و محاسبه است كه در نامه اولى خدمتتان عرض شد. فعلا به اين ترتيب كه هر صبح كه از خواب بيدار مى‏شويد تصميم بگيريد كه خدا را فراموش نخواهيد كرد. آنگاه به طور استمرار خود را در برابر خدا تصور كنيد و شب وقت‏خواب به حساب كارهاى روز بپردازيد. اگر غفلتى شده استغفار و توبيخ نفس، و اگر نشده حمدى به خدا بكنيد. و ضمنا براى تقويت ذكر تا چهل روز، روزى هزار مرتبه طرف صبح با توجه تام كلمه طيبه لااله‏الاالله بگوييد. حال بندگى كه از اين روش به دست مى‏آيد الگو و مقياس همه حالات زندگى است.

والسلام عليكم

محمد حسين طباطبايى

توضيح

چهل روز

عدد چهل و چهل روز در ميان اهل معنى داراى ويژگى است. پيامبر ما در چهل سالگى به رسالت مبعوث شد. ميقات موسى(ع)چهل روز بود و هر كس چهل حديث‏حفظ كند خداوند او را در روز قيامت فقيه محشور فرمايد. هر كس چهل روز اعمالش را براى خداوند خالص كند حق تعالى چشمه‏هاى حكمت‏بر زبانش جارى كند و .. و در ميان اهل باطن و رياضت‏شرعى، چله ( چهل روز)نشينى مرسوم بوده است.

ذكر لااله‏الاالله

ذكر آن است كه به ياد محبوب باشى و خود را در حضورش دانى و به فرمانش از دل و جان گردن نهى و از نافرمانيش در بيم و حذر باشى.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: ذكر خداوند فقط سبحان الله، الحمدلله، لااله‏الاالله و الله اكبر گفتن نيست. بلكه بدان معنى است كه هر گاه فرمان الهى بر تو وارد شد به كار بندى و هر گاه نهيى رسيد آن كار را ترك كنى.

ليكن براى تقويت‏حضور عندالله، در روايات بسيار به اذكار فراوانى توصيه شده است كه بنده بر لب داشته باشد. و چون مرحوم علامه در اين نامه به ذكر شريف لااله‏الاالله توصيه فرموده است از روايات متعدد آن به يك روايت‏بسنده مى‏كنيم.

پيامبر گرامى ما مى‏فرمايد: نه من و نه هيچ پيامبرى پيش از من، پيامى به عظمت لااله‏الاالله نياورده‏اند.

جواب علامه طباطبايى به نامه سوم (اين نامه در اختيار ما نيست)

بسمه تعالى

برادر عزيز

حالتى كه به شما رخ مى‏دهد حالت جذبه است. لازم است كه به مراقبه بپردازيد و با تمام قوا به سوى خداى متعال توجه كنيد و خود را برابر حق ببينيد و تصور كنيد. و ضمنا روزانه اقلا با خداى خود - عز اسمه - ساعتى خلوت كرده، به ذكر او مشغول باشيد. با استخاره يكى از دو ذكر شريف (لااله‏الاالله روزى 1000 مرتبه يا 1750 مرتبه)، (الله بدون حرف ندا روزى 1500 مرتبه و اگر توانستيد سه هزار مرتبه) مشغول شويد. و در خوردن و نوشيدن و حرف زدن و معاشرت و خواب، از افراط و تفريط بپرهيزيد و فرصت را غنيمت‏شماريد. چنانكه مى‏فرمايد: ان لربكم فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها و لا تعرضوا عنها. وفقكم الله و ايدكم ان‏شاءالله.

محمد حسين طباطبايى

توضيح

جذبه: حالتى است كه بر اثر عنايت و توجه حق تعالى، همه آنچه را كه بنده براى پيمودن منازل به سوى خداوند متعال نياز دارد بدون زحمت‏برايش فراهم مى‏شود و او به آسانى و راحتى مسير سلوك عرفانى را طى مى‏كند.

ذكر «الله‏»

حق تعالى را نامهاى بسيار است كه بدانها خوانده مى‏شود. در قرآن كريم و در دعاها نامهاى فراوان حق تعالى آمده است. و در دعاى جوشن كبير هزار نام حق تعالى برشمرده شده است.

در ميان نامهاى خداوند اسم شريف «الله‏» داراى امتياز و ويژگى است. چرا كه نامهاى ديگر دلالت‏بر بعضى از صفات جلال و جمال خداوند دارد اما اسم «الله‏» ذات خداوند با تمام صفات جلال و جمال را در بر دارد. اهل عرفان به اين اسم شريف اهتمام فراوان دارند.

و مى‏دانيم كه ذكر نام خدا بدون حرف ندا دلالت‏بر نزديكى خداوند به بنده دارد. چرا كه ندا را براى خطاب به كسى كه از ما جداست‏به كار مى‏بريم و چه وقت است كه خداوند از ما دور و جدا باشد.

ميانه‏روى در خواب و خوراك

بدن ما نيازمند خواب است و بدون آن ادامه حيات برايمان ممكن نيست. ليكن زياده‏روى در آن براى سلامتى جسم و جان مضر است و در دستورهاى دينى ما از آن نهى شده است. در باره اين موضوعات روايات فراوانى وجود دارد كه به عنوان نمونه چند آيه و حديث ذكر مى‏كنيم.

قرآن كريم: كلوا و اشربوا و لا تسرفوا. (بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد)رسول خدا(ص): به ملكوت راه نيابد كسى كه شكمش را پر كند.

رسول خدا(ص): برترين شما نزد خداوند كسى است كه گرسنگى و تفكرش طولانى‏تر باشد. و مبغوض‏ترين شما نزد خدواند كسى است كه خواب و خوراك و نوشيدنش بسيار باشد.

امام صادق(ع): همانا خداوند زيادى خواب را دشمن مى‏دارد.

امام صادق(ع): زيادى خواب دين و دنياى آدمى را بر باد مى‏دهد. پيامبر گرامى ما كلام مادر سليمان پيامبر را نقل مى‏فرمايد كه خطاب به فرزندش سليمان گفت: از خواب زياد پرهيز كن، چرا كه خواب زياد سبب فقر آدمى در روز قيامت مى‏شود.

سخن گفتن و معاشرت با مردم به مقدار لازم

در دستورهاى دينى ما از پرگويى و رفت و آمد بسيار با هر گونه مردمى نهى شده است.

امام كاظم(ع) از پدران گراميش روايت كند كه اميرالمؤمنين(ع) به مردى برخورد كه زياده سخن مى‏گفت. حضرت ايستاد و فرمود: اى مرد، آنچه گويى دو فرشته مراقب بنويسند و به پيشگاه الهى برند، پس آنچه به كارت آيد بگو و آنچه به كارت نيايد واگذار.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: خداوند به چيزى برتر از سكوت پرستش نشده است.

رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: در سخن گفتن - به غير ذكر خداوند - زياده‏روى نكنيد چرا كه زياده سخن گفتن - به غير ذكر خدا - سبب قساوت قلب مى‏شود و دورترين مردم از خداوند كسى است كه دچار قساوت قلب شده باشد.

فيض كاشانى(ره) در كتاب اخلاقى خود در باره عزلت و كناره‏گيرى يا معاشرت با مردم و فوايد هر كدام فصلى طولانى اختصاص داده است و در پايان به منظور جمع‏بندى مى‏فرمايد:

با شناخت فوايد و مضار عزلت و كناره‏گيرى دانستى كه نمى‏توان يكسر حكم كرد كه كناره‏گيرى از همه كس و همه جا و از سوى هر كسى پسنديده يا ناپسند است‏بلكه بستگى دارد كه خود شخص كه باشد و همنشينش چگونه آدمى باشد و انگيزه آنان در معاشرت چه باشد. بايستى ديد كه به سبب آميزش با او چه چيزى را به دست مى‏آورى و چه چيزى را از دست مى‏دهى و پس از مقايسه بهترين را برگزين.

سخن آخر اينكه كناره‏گيرى كامل از مردم سبب دشمنى آنها مى‏شود و معاشرت بسيار هم سبب گرفتار شدن به همنشينان بد مى‏شود. پس راه ميانه را برگزين. و اين راه ميانه و حد وسط با ملاحظه حالات و فوايد و آفات، تفاوت مى‏يابد. اين سخن، حرف حق و خالص است و غير از اين هر چه گويند سخنى است نارسا.

اغتنام فرصت

براى دست زدن به كارى و توفيق در آن، هزار و يك شرط بايستى تحقق يابد تا بتوان به هدف نايل شد. هر گاه تمام زمينه‏ها و شرايط فراهم آمد بايستى سريع اقدام كرد و دست‏به كار شد و فرصت از دست مى‏رود و فراهم آمدن دوباره زمينه دير دست مى‏دهد.

امام على(ع) مى‏فرمايد: الفرصة تمر مر السحاب. (فرصتها و زمينه‏هاى مساعد چون ابر گذراست) به سرعت مى‏گذرد و بازگشت ندارد. و هر گاه فرصتها از دست رفت‏به فرموده امام على(ع) اضاعة الفرصة غصة (از دست دادن فرصت موجب غصه است).

در حديث‏شريفى كه پايان بخش نامه‏هاى مرحوم علامه است اشاره به اين است كه در روزگار و دوره هر كس گهگاه نسيم رحمت مى‏وزد و نفخه رحمانى ديردير دست مى‏دهد. حال كه چنين است‏بايستى خود را در معرض آن قرار داد و از آن بهره جست. و مبادا كه به آن پشت كنيد و از آن غفلت ورزيد.


كوثر-شماره5