استاد عارفان قرن معاصر, ملاّ حسينقلى فرزند رمضان شوندى در جزينى همدانى, به سال 1239 پا به عالم خاكى نهاد.
پدراو, در آغاز چوپان بود, سپس پينه دوزى را پيشه كرد. فرهيخته عالمان و طالب علمان بود. دو پسر داشت هر دو را به حوزه علميّه فرستاد.
حسينعلى, در كوچكى به همراه پدر چند گاهى شبانى كرد, سپس با پافشارى پدر, براى فراگيرى دانش دين, به تهران هجرت كرد. مقدمات را با نشاط و تلاشى چشم گير, بياموخت. درسهاى سطح را نزد برخى علماى تهران, خواند و در زمانى نه چندان دراز, شايستگى حضور در درس شيخ العراقين را يافت.
در كنار درس فقه, نزد برخى حكيمان تهران, معقول آموخت و در اين دانش پيشرفتى ويژه كرد. آوازه حكيم بزرگوار, حاج ملا هادى سبزوارى, او را به سبزوار كشاند و گمشده خويش را در آن ديار يافت. در محضر حاجّ ملاّ هادى, درس عملى و نظرى فرا گرفت. از حكمت, عرفان و سيرت پاك ووارستگى او, بهره ها برد.
براى ديدار خويشان به زادگاه خويش بازگشت. اشتياق و عطش او به كسب علم و كمال, قرار از او ربوده بود. پس از اندكى درنگ در زادگاه, مقدّمات سفر به عتبات را فراهم كرد و به آستانه مولاى موحّدان, امير مؤمنان(ع) نياز برد.به درس شيخ انصارى, اعلى اللّه مقامه, راه يافت و ساليانى دراز از محضر او بهره گرفت.
شركت استاد اعظم شيخ مرتضى انصارى, در درس اخلاق هفتگى عارف كم نظير, سيد على شوشترى, كنجكاوى او را برانگيخت و او را به محضر آقا سيد على كشاند در آن محفل روحانى, شيخ اعظم را چونان شاگردى در محضر آقا سيّد يافت. مواعظ نورانى و گهر كلمات آقا سيّد على, دل او را ربود.
در پايان درس, استاد به او گفت از اين پس در اين درس شركت كن.
گويا سيد در سيماى او بركاتى براى مكتب اهل بيت(ع) ديد. لياقتها و استعدادهاى ويژه اى در او يافت, او را نواخت, به خود نزديك كرد و به تربيت نفس و رشد روح بلند او پرداخت.
گويند: طبيبى متخصّص, كه از مريدان سيّد بود, وارد نجف اشرف شد. به محضر سيّد, شرفياب شد.
آقا به او دستور داد; به مدرسه سلميّه مى روى فرزندم را معالجه مى كنى.
طبيب به مدرسه رفت, طلبه فقيرى را در مرضى دشوار يافت. خدمت سيّد رسيد, عرض كرد: معالجه اين شيخ فقير, صد تومان هزينه و دارو مى برد.
سيّد على شوشترى گفت: برگرد او را معالجه كن. يك ساعت عمر او گران بهاتر است از پولهايى كه تو مى گويى.
سيّد, با هوشمندى مؤمنانه و نور عارفانه, آينده او را ديده بود و بركات وجودى او را براى حوزه هاى شيعه, شهود مى كرد.
پس از رحلت شيخ انصارى بر كرسى استاد نشست و درس او را ادامه داد و در فقه و اصول سر آمد زمان خود شد.
امّا سيّد شوشترى, براى او رسالتى ديگر قائل بود, رسالتى كه از هر كس برنيايد و هر عالمى بر نتابد. به او فهماند كار و وظيفه تو تدريس منقول نيست, تو رسالتى بزرگ تر و وظيفه اى مهم تر دارى.
كار تو, بالا بردن روحهاست, نه ذهنها, رساندن شيفتگان است به وصال دوست, نه بيان احكام.
پس از اين, او, به عنوان استاد و مرجع وارد ميدان نمى شود. درسى خصوصى براى برخى شاگردان درمنزل شروع مى كند و در كنار درس فقه, درسهاى اخلاقى و عرفانى چندى براى شاگردان برگزيده اش مى گويد.
در همه حال, شيفتگان را راه مى نمود و مشكلات معنوى طالب علمان و مردم را مى گشود.
زندگى پر بركت او, با همه پنهانى و اسرار آميز بودنش, در اين مقال نگنجيد.
در اين نوشته, نگاهى مى افكنيم به پاره اى از كمالها, مكتب اخلاقى و آثار وجودى و كتب او, از زبان شاگردانش:
* سيّد حسن صدر, كه خود از شاگردان او بوده و كمالها و فضايل, ويژگيهاى اخلاقى و معنوى او را به چشم ديده است, از مكانت او, چنين حكايت مى كند:
(جمال سالكان راه وصال, نخبه فقيهان ربّانى, استوانه حكيمان و متكلّمان, برگزيده محققان و اصوليان.
او, عالم باللّه و به احكام اللّه بود سيرت او, چونان سيد بن طاووس بود. از فتوا دادن, دامن گرفت, بيتى بر پا نكرد, حتّى نماز جماعت در مساجد و محافل عمومى نخواند. در خانه با برخى مقربان نماز جماعت مى گذارد.)
* سد محسن امين عاملى, كه چندگاهى خدمت او را درك كرده بود و مدّتى همسايه آن بزرگمرد بود, او را چنين مى ستايد:
(لم يكن فى زمانه ولا قبله بسنين ولابعده كذالك آيات فيمن يماثله فى علم الاخلاق وتهذيب النفوس).
* آقا بزرگ تهرانى, او را از اعاظم عالمان, اكابر فقيهان شيعه و خاتم علماى اخلاق در عصر خويش مى شمارد.
ديگر سيره نويسان و مترجمان نيز, در سيرت و سلوك و آفاق وجودى و آثار معنوى او گفته هاى دلپذيرى دارند.
شرح روش تربيتى و مكتب اخلاقى او, كتابى مبسوط مى طلبد در اين كوتاه نوشته, اشارتى داريم به برخى سرفصلهاى آن:
1 . باب ورود به معنويات, پلكان عروج به كمالها, در مكتب او, قرآن و سنّت بود. دو اصل (اقرء وارق) و (كلامكم نور) اساس مكتب اخلاقى او بود. سالك وصال حق با كلمات محبوبش عشق, مى بازد و با ترنّم الفاظ آن رقص كنان به لقاى دوست مى شتابد. قرآن را كلام معبود مى داند كه بر زبان حبيب خدا جارى شده است. با تلاوت آيات قرآن, با حبيب و محبوب, عشق مى ورزد.
قرآن در مكتب او, راه شهود حقّ است; چه: (قدتجلى اللّه سبحانه فى كتابه).
در انديشه هاى عرفانى او, قرآن راهنماى صراط مستقيم است وامامان صراط عينى قرآن اند.
سالك در نگاه او, دستورهاى ظاهرى را به كار مى بندد, از موعظه هاى قرآن واحاديث پند مى گيرد و با انذارها و برخورد داشتنهاى آن دو سرچشمه جوشان, از لغزيدن و گرفتارى در آفات, بركنار مى ماند و با تدبّر در قرآن, تعاليم و معارف توحيدى را مى نوشد.
او شريعت را هم بستر رسيدن به وصال مى داند و هم حلقه هميشگى اتصال. رياضت را از غير راه شرع و عبادات مأثوره, جهالت و گمراهى مى شمارد.
2 . طهارت اصل است و تعليم فرع, تهذيب جان است و تعليم قالب.
در مكتب اخلاقى او, فطرت جايگاهى ويژه دارد. اگر غبار از چهره فطرت زدوده شود و حجابها از چشم قلب كنار رود, بركات و مواهب آسمانى برجان سالك, فرود مى ريزد.
او دانش را به بسيار فراگيرى آن نمى داند. تهجّد و رياضت را بهترين راه رسيدن به علم و معرفت حقيقى مى شمارد:
حكمت و علم خالص, به خالص شدن, پيراستگى و وارستگى پديد آيد:
جان انسان, معدنى است كه بايد كاويد, زمين حاصل خيزى است كه بايد دل آن را شكافت, چشمه اى است كه بايد آن را لاى روبى كرد, تا بجوشد و بهره دهد.
3 . راه رسيدن به عرفان و محبت حق, شناخت پهناورى و ابعاد شگفت انگيز نفس است. نفس بشر, كتاب سلوك اوست: (من عرف نفسه فقد عرف ربّه).
روح الهى, در همين تن خاكى و نفس بشرى دميده, بايد آن را كاويد و پيمود, تا به روح الهى رسيد, عظمت خود را يافت و اين امانت عظيم الهى را به متاع فانى دنيا نفروخت.
4 . در مكتب عرفانى او, سالك با اين كه در جمع است, بايد دل به خدا داشته باشد. از عواملى كه دنيا را بر او مسلّط مى كند و حجاب فهم و شهود معانى و حقايق مى شود, دامن گيرد. از پرگويى, پرخورى, پرخوابى و نشست و برخاستهاى بى جا, بپرهيزد;زيرا دنيا رهزن سالك است و هر كه در او پا نهد, غرق مى شود.
(مگر نشنيده اى و نخوانده اى: (انّما الدّنيا لعب ولهو) ونشنيده اى كه فرمودآن حكيم غيب دان منزه از عيب و شين, به فرزند ارجمندش: بنّى ان الدّنيا بحر عميق غرق فيها الاكثرون).
5 . دامن گرفتن از گناه, گام نخست سالك است; چه معارف و حقايق را نفس و جان پاك مى نوشد: (لايمسّه إلاّ المطّهرون). او, در همين دستورالعمل, بستر سلوك را در همه حال, دامن گرفتن از گناه مى داند.
در نگاه او, گناه, مخالفت با معبود است. گناهكار, به گاهِ گناه, از پروردگار به دور است و از صراط حق, منحرف.
بى گمان آن كه در بيراه افتاده است از مواهب حق بى بهره است.
در همين دستورالعمل, پس از توصيه به اذكار و ادعيه مى گويد:
(وهمه اينها, با ترك معاصى خوب است.)
5 . ذكرى را كه بسيار سفارش مى كند و شاه كليد رسيدن به مقامات مى داند, و مداومت آن را بر سالك فرض مى شمارد, ذكريا دعاى يونسيه است:
(لا اله الاّ انت سبحانك إنّى كنتُ من الظالمين) او, اين ذكر را به بسيارى از شاگردانش به گونه هايى مختلف سفارش كرده است و آن بزرگان نيز, به ديگران سفارش مى كرده اند وآن را در تصفيه نفس كنده شدن از تعلقات مجرّب مى دانسته اند.
مرحوم ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى گويد:
(استادى بزرگ اهل عمل و كامل داشم. مانند او را در وصول به مقامات نديده ام [منظور عارف بى بديل ملاحسينقلى همدانى است] از آن بزرگوار, عملى تجربه شده و مؤثر در اصلاح قلب و رسيدن به معارف توحيد درخواست كردم, آن بزرگوار, قدس سره العزيز, فرمود: (ما رأيت عملا مؤثّرفى ذلك مثل المداومة على سجدة طويله فى كل يوم وليلة مزة واحدة يقال فيها: (لا اله إلاّ انت سبحانك إنّى كنت من الظالمين).
البته اين ذكر را در حالتى گويدكه خود را در زندان اسير و به قيد و زنجير اخلاقيات پست, گرفتار بيند. از روى تضرع و درد خدا را تنزيه كند و نجات خواهد.) اسرار الصلاة/207
خلاصه: محاسبه مراقبه در همه حالها, مواظبت برانجام نافله ها, سحر خيزى و مناجات شبانه, قرائت سوره قدر, بويژه در عصر جمعه, تسبيح حضرت زهرا, سلام اللّه عليها, صلوات و توسّل دائم به امامان معصومين(ع) بويژه آقا امام زمان, ارواحنا له الفداه, شناخت دين و بهره ورى از متون دينى, نه از روى تقليدو ياد مرگ, سرلوحه توصيه هاى مكتب تربيتى و عرفانى او بود چونان كه فرمود:
سيره عارفان بر پرنويسى نبود, افكار و معارف شهودى را بر قلوب مى نگاشتند.
عارف بزرگ همدان نيز, بر همين سيره, نزديك به سيصد شاگرد پروريد.
كلمات معنوى و افاضات ملكوتى را كه با رياضت و ذكرهاى پياپى يافته بود, چونان باران روح افزا, بر جان شيفتگان باراند. آنان نيز, با دل و جان, گهر دستورها و پندهايش را نوش كرده, ره مى گرفتند.
انوار معارف ربوبى, از جان پاك او بر مى آمد و بر جان پاك سيرتان مى نشست. آنان راه مى گرفتند و عروج روحانى را آغاز مى كردند و خود ستاره اى فروزان فرا راه عاشقان و شيفتگان لقاى حق شدند و افتخار تاريخ حوزه هاى شيعه, بزرگانى چون:
1. شيخ محمد بهارى همدانى.
2 . سيد ابوالقاسم اصفهانى, داماد آن بزرگوار.
3 . سيّد احمد كربلايى.
4 . شيخ محمد باقر بهارى همدانى.
5 . سيد آقا دولت آبادى.
6 . شيخ باقر قاموسى.
5 . سيّد محمد تقى شاه عبدالعظيمى.
6 . شيخ باقر نجم آبادى.
7 . سيد محمد تقى اصفهانى.
8 . ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى.
9 . سيّد حسن صدر.
10 . سيّد محمّد سعيد حبوبى.
آقا بزرگ تهرانى در عظمت سيد محمّد سعيد حبوبى پس از برشمارى بسيارى از صفات والا و پسنديده او مى نويسد:
(والتواضع الّذى لازمه حتّى الساعة الاخيرة من حياته, حتّى بعد أن صار زعيماً دينياً, فان رياسته لم تبدل اخلاقه ولم تغيّر شيئاً من احواله).
11 . شيخ على قمى.
آقا بزرگ تهرانى مكانت او را چنين نگاشته است:
(… واتفقت كلمة اهل العلم والدين من العرب والعجم وسائر طبقات النجف على انّه اروع وأتقى واعدل علماء عصره حتّى لم يوجد بين النّاس من يشكّ فى ذلك او يناقش فيه وقد لقّب بالزاهد…)
12 . شيخ موسى شرارة.
13 . سيّد على همدانى.
14 . شيخ على همدانى, فرزند عارف بزرگوار, ملا حسينقلى همدانى.
15 . سيّد محمود طالقانى نجفى.
16 . سيّد عبدالغفّار مازندرانى.
17 . سيّد مهدى حكيم نجفى.
18 . سيّد جمال الدّين اسد آبادى. جمال حوزه هاى علوم دينى در جهاد و احياى انديشه دينى در صد ساله اخير.
و…
آثار مكتوبى نيز, بيشتر درعلوم نقلى, داشته است كه بيشتر آنان تقريرات درس استاد بزرگوارش شيخ انصارى است:
1 . تقريرات بحث اصول شيخ انصارى.
2 . تقريرات صلواة المسافر.
3 . تقريرات احكام الخلل فى الصلواة.
4 . تقريراتى ديگر در رهن.
5 . تقريرات كتاب قضا و شهادات.
6 . نامه هاى عرفانى و اخلاقى گرد آمده در مجموعه اى به نام تذكرة المتقين, به كوشش شيخ اسماعيل تبريزى, معروف به مسأله گو.
اين كوتاه مقال, قطره اى از اقيانوس بى كرانه ويژگيها و كمالهاى اوست.
براى شناخت بيشتر از ابعاد وجودى او, ر . ك:
1 . نقباء البشر فى القرن الرابع عشر, ج2/674.
2 . اعيان الشيعة, ج6/136.
3 . معارف الرجال, حرز الدين, ج1/27.
4 . فوائد الرّضويه, محدّث قمى /148.
5 . تاريخ حكماء و عرفا متأخر بر صدرالمتألهين /132.
6 . مكارم الآثار, ج4/1087.
7 . ريحانة الأدب, ج6/376.
8 . سيماى فرزانگان, رضا مختارى.
9 . مهر تابان, يادواره علامه طباطبايى, نوشته سيد محمد حسين تهرانى.
10 . هزار و يك نكته, استادحسن زاده آملى.
11 . رساله لبّ اللباب, با تعليقات سيد محمد حسين تهرانى.
12 . تكملة امل الآمل, سيد حسن صدر.
13 . زندگانى و شخصيت شيخ انصارى.
و بعد, بر طالبان نجات و سعادت ابدى مخفى نماناد كه اهل نجات دو طايفه مى باشند:
يك طايفه اصحاب يمين و طايفه ديگر مقرّبين اند و اگر طالب سعادت, عمل به وظيفه اصحاب يمين, كه ترك معصيت باشد, نمود از آنها خواهد شد.
مقرّبين, علاوه بر آنها وظيفه ديگر دارند كه غرض بيان آنها نيست.1
اوّلاً, بايد فهميد كه اگر شخص انسانى فهميد حقارت و پستى خود را, هم بعد از آن فهميد عظمت و قدرت حضرت ملك الملوك را, البته خواهد فهميد كه قدم جرأت برداشتن و اقدام به معصيت نمودن در حضور چنين سلطان عظيم الشأن, در نهايت قبح و شناعت و بدبختى مى باشد; چرا غافل است از قدرت قادرى كه اگر اراده نمايد فناى همه موجودات را به محض اراده آن سلطان عظيم الشأن, همگى بر باد فنا رفته, ملحق به معدومات خواهد شد.
اين كه مى بينى معصيت در نظرت سهل شده, به جهت امورى چند است كه بعضى از آنها را ذكر مى كنيم:
اوّلاً, فكر خود را تماماً متوجّه به دنيا دنّى كرده اى. از اين جهت بالمرّه از نفع و ضرر اخروى غافل شده اى. نمى دانى چه بسيار بسيار منافع و سعادت ابديّه از تو فوت شد و چقدر ضررهاى بزرگ بسيار به خود, زده اى.
ثانياً, عجز و حاجت و فقر خودت را ملتفت نيستى كه ذرّه ذرّه بدنت به حفظ كاركنان او, كه ملائكه باشند, بر پاست.
ثالثاً, نمى دانى كه در هر آنى از آنات, درهر جزء از اجزاء بدنت, نعَم غير متناهيه, مرحمت از او شده و مى شود كه به بيان و بنان, ممكن نيست حصر آنها.2
با اين حال, چگونه نعمت او را در معصيت او صرف مى كنى؟
رابعاً, چگونه غافلى از عقوبات سخت او, مگر نمى دانى كه ما بين مرگ و قيامت هزار غصّه هست و آسان ترين آنها تلخى جان كندن است. چرا از شدايد قيامت, غافلى؟ امان از روزى كه از دهشت و وحشت او, مقرّبين در خوف و اضطراب مى باشند. چرا نباشند؟ از روزى كه زمينش و هوايش آتش و جهنم به اطراف خلايق محيط و ملايك غلاظ و شداد در بگير و ببند. نيكان دروحشت واضطراب و بدان در شكنجه و عذاب, آفتاب در بالاى سر و زمين گرم تر از كوره آهنگر. خطر حساب از يك طرف و دهشت صراط از يك طرف و حال, كار هنوز به جهنّم نرسيده, از آتش و سلاسل و اغلال او بگويم يا از مار و عقربهايش بيان نمايم.3
خلاصه, اينها, مختصر نويسى است و اين فقراتى كه گفته شد, از هزار يك بيان نشد.
تمام سفارشات اين بينوا, به تو اهتمام در ترك معصيت است. 4
اگر اين خدمت را انجام دادى, آخر الأمر تو را به جاهاى بلند خواهد رسانيد.
البتّه البته در اجتناب از معصيت كوتاهى مكن و اگر خداى نكرده معصيت كردى زود توبه نما و دو ركعت نماز به جا آور و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه و اميدوارم عفو بفرمايد5.
* معاصى كبيره در بعضى رساله عمليه, ثبت شده ياد بگير و ترك نما. و زينهار پيرامون غيبت و دروغ و اذيت مگرد6.
* اقلاّ يك ساعت به صبح مانده بيدار شو و سجده به جا بياور.
و آنچه در منهاج النجاة7 مرحوم ملا محسن فيض, رضوان اللّه جلّ جلاله عليه, مذكور است كافى و شافى است از براى عمل شب و روز تو, به همان نحو عمل نما.
* وسعى كن كه عمل و ذكرت به محض زبان نباشد و با حضور قلب باشد كه عمل بى حضور, اصلاح قلب نمى كند, اگر چه ثواب كمى دارد8.
* البتّه البتّه از غذاى حرام فراركن. مخور مگر حلال.
* غذا را كم بخور, يعنى زياده برحاجت بُنيه مخور. نه چندان بخور كه ضعفت بياورد و به سبب ضعف از عبادت مانع شود.
هر قدر بتوانى روزه بگير به شرطى كه شب جاى روز را پر نكنى.
الحاصل, غذا به قدر حاجت بدن ممدوح و زياد, و كم هر دو مذموم9.
* و شروع كن به نماز با قلب پاك از حقد و حسد وغَلّ و غش مسلمانان, و لباس و فرش و مكان نمازت بايد مباح باشد.
اگر چه مكان,غير محل جَبْهه [پيشانى] نجس بودنش به نجاست غير متعدّيه, نماز را باطل نمى كند, ولى نبودنش بهتر است.
و بايست, به نماز ايستادن بنده در حضور مولاى جليل, با گردن كج و قلب خاضع و خاشع10.
* بعد از فريضه صبح, هفتاد مرتبه استغفار و صد مرتبه كلمه توحيد ودعاى مصباح مشهور بخوان11 و تسبيح سيّده نساء12 را بعد از فريضه ترك مكن.
* هر روز, هر قدر بتوانى, لااقل يك جزء قرآن با احترام و وضوع و خضوع و خشوع بخوان و در بين خواندن, حرف مزن, بگو به قدر ضرورت.13
* و در وقت خواب, شهادت را بخوان و آية الكرسى و يك مرتبه فاتحه و چهار مرتبه سوره توحيد و پانزده مرتبه سوره قدر و آيه (شهداللّه) را بخوان و استغفار هم مناسب است.
و اگر بعضى از اوقات بتوانى سوره مباركه توحيد را صد مرتبه بخوانى بسيار خوب است.
و از يادمرگ غافل مشو.
و دست بر گونه راست گذاشته به طرف راست, با ياد خدا بخواب.
و از وصيت كردن غافل مشو14.
* و ذكر مبارك (لا اله إلاّ انت سبحانك إنّى كنتُ من الظلمين) را هر قدر بخوانى و در هروقت, بسيار خوب است.15
* . اولاً, در شب و شب جمعه در هر يك, صد مرتبه سوره مباركه قدر را بخوان و دعاى كميل16 را درهر شب جمعه ترك مكن و مناجات خمسة عشر17 را. حال تو با هر كدام از آنها مناسب باشد, لاسيما مناجات مساكين و تائبين و مفتقرين و مريدين و متوسلين و معتصمين را بسيار بخوان و دعاى صحيفه كامله هر كدام در مقام مناسب, بسيار خوب است.
* و در وقت عصر, هفتاد مرتبه استغفار و يك (سبحانه اللّه العظيم سبحان اللّه18 وبحمده) 19بخوان و استغفارات خاصّه را هم بخوان و سجده طويله 20را فراموش مكن و قنوت طول دادن بسيار خوب است وهمه اينها با ترك معاصى, خوب است.
هر نفسى گرفتار كرده هاى خويش است, جزاصحاب يمين.
آنان كه قلبشان را با ايمان
و عقايد راستين آراستند و كردارشان را در پرتو احكام خدا, جهت دادند.
در سوره
واقعه, مكانت اصحاب يمين, در گذر از اين دنيا و جاى گرفتن در آخرت ترسيم شده
است:
گروه ديگرى مقربانند كه در كوى حق مقام كرده اند. آنان نه خود بينند و نه عمل
خويش. فانى در حقّند, نه حسابى دارند و نه كتابى, نه موقفى و نه ايستگاهى.
اينان, به كمال عبوديت رسيده اند. از همه, حتّى خود منقطع شدند. جز او هيچ
نبينند و با نگاه او همه چيز بينند.
در سوره آل عمرانى, حضرت عيسى به اين وصف
ستوده شده است: (… وجيها فى الدّنيا والآخرة ومن المقرّبين)
در سوره واقعه به
(السّابقون السابقون) ستوده شده است/45.
و به روح و ريحان و بهشت و ولايت الهى
وعده داده شده اند: (فأمّا ان كان من المقربين فروح وريحان وجنّة نعيم).
در وصف
مقرّبان و دو دسته ديگر رواياتى چند آمده است, به يكى از آنها بسنده مى
كنيم:
امام صادق مى فرمايد:
2 . (وان تعدّوا نعمة اللّه لاتحصوها إنّ اللّه لغفور رحيم).
و درسورها
ابراهيم, پس از برشمارى برخى نعمتهاى الهى, نحل/18 مى فرمايد:
نعمت در فرهنگ اسلامى كار بردهاى تربيتى, اعتقادى و جهان شناختى ويژه اى دارد كه
شايسته پژوهشى مستقل و دقيق است.
3 . ياد آخرت, روز قيامت و تدبّر در مواقف و
چگونگى حساب, خود مكتب تربيتى است. يكى از روشهاى اصولى تهذيب و انسان سازى قرآن,
بيان شرح حال انسان در قيامت و روز حساب است. روزى كه انسان پدر و مادر نشناسد و
مادر و پدر بچه و برادر را وانهند و در غم سرنوشت خويش باشند:
(يوم يفرالمرء من
اخيه وامّه وابيه وصاحبته وبنيه. لكل امرى منهم يومئذٍ شأن يغنيه) عبس/34.
روزى
كه دهان شير خوارگان وانهند:
4 . معصيت و گناه, جان را آلوده كند.آلوده به هوا, قدرت اوج ندارد. از عبادات
بهره بايسته نمى برد. اين است كه در فرهنگ تربيتى اسلام, پارسايى يكى از دو بال
عروج انسان است. ترك گناه, روح و روان آدمى را در برابر دامهاى شياطين, برومند و
هوشيار مى كند. هر ترك گناهى, حركتى به سوى سازندگى در درون خود دارد.
5 . كسانى
كه اميد رستگارى در وجودشان نمرده است و آينه فطرت آنان با دود هوس, بى فروغ نگشته
است, به گاهى كه به بيراهه افتند, زود متوجه شده به راه بازگشته, جبران مى
كنند:
6 . دروغ و غيبت خوره فطرت آدمى و تباه گر روح الهى اوست; زيرا: دروغ, قلب
واقعيت و پا نهادن بر حقيقت است. هر دروغ در درون خود, وارونه گر قلب و جان است.
فاصله گرفتن از حق و سپردن زمام جان به سراب كويرستان عدم است. اين است كه دروغ
كليد همه گناهان است و تباه گر ايمان انسان:
(إنّ الكذب خراب الايمان), (الكذب
شين الأخلاق). غيبت نيز, افزون بر آن كه از بين بردن شخصيت همنوعان است و غيبت
كننده از بين برنده آبرو و قاتل حيثيت مسلمان است, تباه گر انسانيّت خود انسان است;
چه هر غيبتى, فرومايگى و زبونى پذيرى را به همراه دارد: (الغيبة جهد العاجز).
7
. منهاج النجات با اسلوبى مشابه احياء العلوم غزالى ومحجّة البيضاء, فصل بندى شده
است. اين كتاب, با حجمى كم, همه معارف و آداب و اخلاق را در بردارد: باب اوّل آن در
اعتقادات پنج گانه است.
باب دوّم آن در تقواست.
باب سوّم واجبات و طاعات
اعضاء و جوارح انسان را بر مى شمرد.
باب چهارم گناهان اعضاء وجوارح.
سپس فصلى
را به طاعتهاى قلب و گناهان آن ويژه كرده و در پايان به آداب و اخلاق اجتماعى مؤمن,
با عنوان: آداب صحبت و معاشرت پرداخته است. اين كتاب توسط آقاى رضا رجب زاده ترجمه
و در زمستان 1366, چاپ و نشر شده است.
8 . ياد خدا, گر چه بازبان نيكوست وممكن
است سالك را به مرحله بالاتر آن برساند, ولى آن ذكرى, قلب را اصلاح كند كه همراه با
توجّه قلب, به حقيقت, ذكر باشد كه (فى الذّكر حياة القلوب).
استمرار ذكر, زاد و
توشه روح است, عيوب نفس را علاج كند و كليد اُنس با حق شود:
امام على(ع), كلامى بلند و دل انگيز در حقيقت و شرايط ذكر دارند:
9 . درباره آداب خوردن, ر . ك: (المحجّة البيضاء فى تهذيب الاحياء),
ج5/169.
پرخورى, حجاب سالك است; زيرا (لايدخل ملكوت السّماء قلب من
ملأبطنه).
10 . ر . ك: (آداب الصلواة), امام خمينى /31.
11 . دعاى مصباح,
معارف بلندى در توحيد و شگفتيهاى آفرينش دارد. خواندن اين دعا, با توجّه به معانى
آن, روح را اوج مى بخشد.
12 . تسبيح حضرت زهرا(س) از ذكرهايى است بسيار مورد
توجّه عارفان سالكان. در گفتار امامان معصوم(ع) نيز, به مواظبت و خواندن آن سفارش
بسيار شده است و حتّى مصداق آيه شريفه: (اذكرواللّه ذكر كثيراً) شمرده شده
است:
زراره از امام صادق نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
13 . ر . ك (اصول الكافى), ج2, كتاب فضل القرآن.
14 . ر . ك: (رسالة لقاء
اللّه) عارف ربانى آقا ميرزا جواد ملكى تبريزى.
15 . در اصطلاح عرفاء, به اين
ذكر كه آيه اى از قرآن است ذكر يونسيّه گويند. اين ذكر, بسيار مورد توجّه و توصيه
عارفان شيعه بوده است. ملاحسينقلى همدانى, اين ذكر را مجرّب در تصفيه قلب و رسيدن
به حالات ملكوتى شمرده است.
16 . دعاى كميل, معانى و معارف بلند و نورانى دارد
كه انسان كاملى چون: مولاى موحّدان, به عارف و عالمى بزرگ و بلند مرتبه, جناب كميل,
آموخته است, آن هم با زبان دعا ومناجات, با چنان كلماتى بليغ و نوايى ملكوتى.
17
. دعاهاى پانزده گانه اى است از امام سجّاد. در حقيقت امام چهارم, براى نفس سالك
پانزده مقام قرار داده است و براى هر مقامى دعايى و ذكرى. دعايى كه هم وضعيّت انسان
را در آن مقام روشن مى كند و هم او را به پله بعدى اوج مى دهد. جمله هاى اين
مناجاتهاى پانزده گانه,چنان آهنگين هستند كه روح را با خود اوج مى دهند و انسان را
از خود بى خود مى كنند. سالك بايد حال و مقامش را بشناسد به تناسب حال خود يكى از
مناجاتها را, ذكر مدام خويش كند.
18 . اين دو تسبيح, اگر ازروى عرفان به گستره
معنى و حقيقت بلند آنها باشد, نفس را كمال بخشد.
19 . ر. ك: در كتابهاى ادعيه,
تعقيب نماز عصر و آداب عصر جمعه.
20 . نزديك ترين حالت بنده به معبودش, سجده
است. آنانى كه لذّت قرب حق را در سجده مى يابند, دل از آن مقام بر نمى دارند و سجده
را طولانى مى كنند.
به فرموده امام رضا(ع):