بسته ذهنى ، عوام گرايى و غوغا سالارى ، آفتى انديشه كش ، استعداد سوز در تاريخ فرهنگ و تمدن بشرى است . چه بسيار افكار سازنده و انديشههاى ناب در پيشگاه جهل و عوام گرايى به مسلخ رفتند و چه دانش مردانى اسرار و افكار خود را به دامن خاك سپردند و نسل بشر از مواهب و بهرههاى انسان ساز آنان محروم ماندند .
در فضايى كه جوّ فرهنگى حاكم ، از آن بسته ذهنان و تنگ نظران است ، حربه تكفير سلاح رايج زمان براى ذبح نوانديشان و به انزواكشاندن متفكّران است .
در چنين حال و هوايى ، عالمان ، حكيمان و عرافانى كه با كاروان عوام گرايان همراه نشده و يافته هايشان را پيامبر وار به جامعه و ابناى زمان خويش عرضه مى دارند ، به حربه تكفير و تير تهمت گرفتار آمده به انزوا كشانده شده و بدنام مى كردند .
آنانى كه با عزم الهى و منطق استوار خود ، زمام افكار جامعه را به دست گرفته و فضا را به نفع انديشه خود تغيير دادند ، اندك بودند .
محمد بن على بن ابى جمهور احسائى ، كه هم فقيه بود و هم محدث و هم متكلم و هم عارف و در علوم ديگر اسلامى نيز دست داشت ، به علوم متداول نپرداخت وبه كرسى تدريس قناعت نكرد . با اين كه مى دانست عرضه انديشههاى عرفانى و يافتههاى جديد خود ، سوژهاى عليه او خواهد شد ، شجاعانه افكار و انظار خود را با بيانى روشن و صريح نشر كرد و در انجام اين مهم دورى از حوزه نجف و هجرت از وطن را ، پذيرا شد .
او ، در خانوادهاى پارسا و اهل علم و دانش ديده به جهان گشود . جدّش شيخ ابراهيم و پدرش شيخ على ، هر دوو ، عالمانى خدا ترس وصاحب نظر بودند . از كودكى كام او با شهد فضل و پارسايى پدر شيرين شد . و از همان آوان براى فراگيرى دانش و ادب در خدمت پدر ، زانو زد واز محضر او بهرهها برد .
خود ، در اجازهاش ، پدر را چنين توصيف مى كند .
«طريق اول اجازهام ، از مراد ، استاد ، پدر حقيقى نسبى و معنوى ام ، شيخ پارسا ، عابد ، عالم كامل ، زينت ملّت وحق و دين ، ابوالحسن على بن شيخ ولى . . .»1
دانشهاى دينى مرسوم آن روز را از عالمان ديار خويش بياموخت و در كوتاه زمانى ، سرآمد اقران گرديد . براى تكميل تحصيلات خود ، راهى عراق شد و در آستان مبارك خاتم الاوصياء ، به كسب كمالات علمى و معنوى پرداخت و از بزرگان آن حوزه مقدسه ، چونان: شيخ فاضل شرف الدين حسين بن عبدالكريم فتال ، بهرهها برد .
در اجازهاش ، او را چنين توصيف مى كند:
«از استاد و مرشدم ، كسى كه راه صواب را به من آموخت و به شيوه اصحاب در رسيدن به معالم دين ، آشنايم كرد ، استاد ، علامه ، همو كه سرآمد اقران خويش و محيط به علوم و فنون زمان خويش است .»2
براى تكميل ، تهذيب واتقان يافتهها و دانشهاى خود ، مسافرتهاى علمى خويش را آغاز كرد و در اين سير آفاقى ، با عالمان ديگر ديار و وضعيّت شيعه در ديگر شهرها ، آشنا شد . و افكار و انديشههاى خود را عرضه كرد . نخستين سير آفاقى خود را از نجف ، به عزم بيت اللّه الحرام و اماكن و مشاهد مشرفّه در مدينه ، از راه شام آغاز كرد و در بازگشت ، به محضر شيخ الاسلام ، فقيه پارسا على بن هلال جزايرى ، رسيد .3
جذبه معنوى ، حالات ملكوتى و احاطه علمى اين بزرگمرد ، ايشان را فرهيخته خويش كرد و مدّت يك ماه ، شب و روز ، از آن بزرگواز ، بهره برد .
در بازگشت از كرك نوح ، به قصد صله ارحام به وطن خويش رفت و پس از اندكى درنگ ، هجرت علمى ديگرى را آغاز كرد .
ابتدا به بغداد رفت . پس از ملاقات با عالمان آن ديار ، سفر طولانى به سرزمين خراسان و زيارت ثامن الائمه را به جان خريد . لحظه لحظههاى اين هجرت مبارك ، سر شار از تلاشهاى علمى و معنوى بود .
در حين سفر ، شاگردانى تربيت كرد ، كتابهايى نوشت و بزرگانى از عالمان ديار را ملاقات نمود . در بين راه ، با عالمانى چون قاضى قضاة اسلام محمد بن احمد موسوى حسينى ، عالم و واعظ ژرف انديش ، اسحاق واعظ قمى كاشانى و عالم نام آور ، حرز الدين اوائلى ، ملاقات داشته واز اناناجازه نقل حديث گرفته است .
خود ، داستان سفرش را در مقدمه كتاب: زادالمسافرين ، چنين شرح مى دهد:
«چون در بغداد ، كار خويش به پايان بردم ، عزم زيارت امام غريب كردم . با پيشنهاد برادران همراهم ، مطالبى در زمينه شناخت واحد معبود و عطا كننده خير و وجود ، نوشتم . پيش آمدهاى ناگوار و موانع روزگار مانع تكميل اين مباحث شد . باورود به مشهد ، آن را تكميل كردم .»4
با ورود آن بزرگوار به خراسان ، حوزه مشهد رونق و جنب و جوش ويژهاى يافت . عالم جليل القدر سيّد محسن رضوى 5، كه خود از اشراف و بزرگان شهر بود ، قدوم او را گرامى داشت و در منزل خويش ، پذيرايش شد . با انتشار خبر ورود آن دانشى مرد ، به مشهد ، از اطراف و اكناف ، عالمان به ديدار او شتافتند . حتى عالمان اهل سنّت ، از هرات و مناطق ديگر ، براى زيارت و مناظره با او به مشهد آمدند . مجالس مناظره مفيدى در حوزه آن روز مشهد ، تشكيل شد . مشهورترين آنها ، مناظره چند ساعتى است كه در سه جلسه ، با فاضل هروى 6انجام يافت .
مؤلف مجالس المؤمنين مى نويسد:
«چون خبر قدوم فيض لزوم شيخ قدسى صفات ، به علماى هرات رسيد ، فاضل هروى به ديدن او آمد . جناب شيخ ، در سه مجلس با او مناظره نمود و در جميع مراتب او را منقطع و مبهوت فرمود .»7
افزون بر مناظرات ، اشتغال به تدريس و تاليف داشت . فاضلان برجسته و عالمان حوزه مشهد ، در درس او شركت كرده و از افاضاتش بهرهمند شدند . در مشهد ، كشف البراهين و برخى كتابهاى ديگر را نوشت ، در بيشتر علوم ، ديدگاههايى نو داشت . در فلسفه از ادامه دهندگان مشرب سيّد حيدر آملى و مؤثر در پيدايى حكمت متعاليه بوده است .8
او ، در كتاب: مجلى مرآة المنجى ، بين عرفان ، فلسفه و كلام جمع كرده و با بهره ورى از اين سه منبع ، معارف فلسفى عرفانى و دينى را تبيين كرده است .
افزون بر تربيت دهها شاگرد در نجف و خراسان ، چون: سيد محسن بن محمد رضوى قمى ، محمود بن سيد علاء الدين طالقانى ، محمد بن صالح غروى ، ربيعة بن جمعه الجزائرى و . . .
بيست و چهار كتاب از خود به يادگار نهاد .9
مهمترين كتابهاى او بدين قرار است:
. 1 المسالك الجامعيّة فى شرح الالفيّة الشهيديّة . در فقه و مسائل احكام .
. 2 الأقطاب الفقهيّة و الوظايف الدينيّة على مذهب الامامية ، در زمينه قواعد فقهى . به سبك: قواعد شهيد اوّل تنظيم شده است .
. 3 رسالة البرمكية فى فقه الصلواة اليوميه .
. 4 بداية النهاية فى الحكمة الاشراقيه .
. 5 رساله معين الفكر و شرح آن به نام: معين المعين .
. 6 رساله كاشفة الاحوال عن احوال الاستدلال . در اجتهاد . اين رساله ، داراى يك مقدمه و پنج فصل و يك خاتمه مى باشد .
. 7 كشف البراهين ، در شرح رساله زادالمسافرين .
. 8 در رالآلى العمادية فى الاحاديث الفقهيه . اين كتاب بعد از عوالى نوشته شده است .
. 9 المجلى فى مرآة المنجى . در حكمت و عرفان .
. 10 عوال اللئالى العزيزيّة فى الاحاديث الدينيّة .
به هفت طريق ، روايت مى كرد . اجازات مهمى از او به يادگار مانده است .
وصيت نامه فرا ديدمان ، در ضمن اجازه نامه او به شاگردش ، جمعة بن ربيعه ، آمده است . ما آن را از اجازات ، بحار الانوار علاّمه مجلسى10به فارسى برگردانديم .
وصيت نامههاى پرمايه ديگرى در دست داريم كه در مجال ديگر ، نشر خواهيم كرد .
اميد آن كه خدا توفيق عمل به اين دستورات تكامل بخش را به ما عنايت كند .
براى آگاهى بيشتر از شرح زندگانى او رجوع شود به:
مقدمة عوالى اللئالى ، تصحيح حاج شيد مجتبى عراقى؛ اعيان الشيعه ج 434 / 9؛ امل الامل ، ج 253 / 2؛ تنقيح المقال ، ج 151 / 3؛ ريحانة الادب ، ج 331 / 7؛ فوائد الرضويه ، / 382؛ الكنى و الالقاب ، ج 183 / 1؛ لولوة البحرين / 166؛ مجالس المؤمنين ، ج 581 / 1؛المستدرك(چاپ رحلى) ، ج 361 / 3؛ المقابس / 9؛ انوار البدرين / 398؛ فردوس التواريخ؛ معجم رجال الحديث للخويى ، ج 296 / 16؛ نيز ج 235 / 14؛روضات الجنّات ، ج 26 / 7؛ رسالة الردود و النقود ، آية العظمى المرعشى نجفى آمده در مقدمه عوالى اللئالى»؛ مفاخر اسلام ، ج 379 / 4؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج . 634 / 2 معجم رجال الحديث ، ج 269 / 16.
بر تو باد به ارج نهادن علم ومدام در خدمت او بودن . مباد زلال علم را با طمع و سهل انگارى ، آلوده سازى؛ زيرا اين حالات ، گستاخى و بى حرمتى بر دانش است .
برخى عارفان گفتهاند:
«العلم من شرطه لمن خدمه أن يجعل الناس كلّهم خدمه و اوجب صونه عليه كما يصون من عاش ، عرضه و دمه»
از شرايط فراگيرى و خدمت به دانش ، آن است كه همه مردم را به نوكرى علم بدارد . صيانت علم را بر خويش فرض شمارد همان طور كه خون و آبروى معاشران و خانواده خويش را پاس مى دارد .
پس اى برادر! با تمام توان علم را پاس دار و مكانتش را با به كارگيرى آن در فهم دين ، حفظ كن . برتو باد به تلاش بى امان در فراگيرى آن . در جهت تكميل علم ، از پرسش ، هيچ گاه ، ملول مشو .
از پيامبر(ص) ، روايت شده است:
اگر مردم به بهره و فايده علم واقف شوند ، با تن دادن به خون ريزى آن را به دست آرند .
يا:
دانش آموزى ، بر هر زن و مرد مسلمان ، واجب است .
يا:
طلب كنيد دانش را ، هر چند در چين (دور دست ترين مناطق ) باشد.
يا :
هان اى على(ع)! نادان وقتى در مقام پرستش بر آيد ، از نادانى بيرون آيد .
از كتمان علم و نگفتن آن به دانش پژوهان بپرهيز ، چه خداوند متعال فرمود:
پيامبر(ص)فرمود:
وقتى بدعتها هويدا شد ، بر دانشى مرد است كه علمش را آشكار سازد . كسى كه چنين نكند لعنت خدا بر او باد .
يا:
هر كه علم سودمندى را كتمان كند ، خدا بر او دهانهاى از آتش زند .
امام على(ص) در بايستگى نشر علم و تعليم جاهلان فرمود:
{ P - P} مباد علم را به هر كسى بياموزى و بى ضابطه نشر كنى . اين عمل نزد همه مردم ناپسند است سيّد بشر ، صلى اللّه عليه و آله ، فرمود .
حكمت و دانش را به نا اهل مياموز؛ چه اين كار ستم بر او است .
يا:
گوهر را در دهان سگ ميفكن
برخى پژوهشيان و متتّبعان ، در قالب شعر چنين گفتهاند:
آن كه دانش را بر نااهلان ارزانى دارد ، آن را ضايع كرده و كسى كه علم را از تعليم به شايستگان باز دارد ، بر آنان ستم كرده است . بسيار بياموز و مباحثه كن ، زيرا علم مرده است كه آموختن آن را زنده كند . اندوختههاى علمى نيز ، مردهاند كه با بحث و بررسى شكوفايى و حيات پيدا مى كنند .
امام جعفر صادق(ع) فرمود:
همديگر را ديدار كنيد . بر يكديگر احاديث ما را قرائت كنيد و درباره مطالب آن مذاكره نماييد؛ زيرا بررسى و گفتگوى علمى ، «امر» ما را زنده كند . درود و رحمت خدا بر كسى كه«امر» ما را احياء كند .
بر تو باد به از بر كردن مطالب علمى و مرور كردن و يادآورى آنها ، زيرا بهترين علم آن است كه در سينه جاى گيرد .
برخى چنين گفتهاند:
من دانش را كه به هنگام تنهايى در حمّام(و در اختيار نداشتن نوشتهها) با من نمى باشد ، نا پسند ، دارم .
پس در همه حال ، پاسش بدار و با او دمخور باش؛ زيرا آفت علم ، فراموشى است . تنها بر ثبت علوم در كتابها اطمينان مكن؛ زيرا كتاب پاسبانى تباه كننده است ، چنانكه گفتهاند:
به گردآورى دانش در كتابها ، شادمان مباش؛ زيرا كتاب را آفاتى است دانش بر باد ده . آتش آن را مى سوزاند ، آب غرقش مى كند ، گذشت زمان فرسوده و پارهاش مى كند و دزد آن را مى برد .
وقتى خداوند ، به تو اين نعمت را عنايت كرد و به دست يابى اين فضيلت و برترى ، انعام نمود ، همراه اين دانش تقواى او بدار و از حرامهاى او ، دورى كن . زيرا آلوده شدن به گناهان ، نعمت را زايل سازد . چه نيكو سروده است:
هنگامى كه نعمتى به تو روى آورد ، پاسش دار . همانا گناهان و نافرمانيها آن را زايل مى كند . آن نعمت رابا شكر معبود جاودان كن . البتّه خداوند تلافى كننده سختى است .
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
بر تهذيب و طهارت نفست مداومت كن ، تا روزيهاى مادى ومعنوى ات پايدار ماند .
سفارش مى كنم تو را بر پاس داشتن حقوق استاد و معلّمت .
نخست بايد بدانى ، او ، راهنما ، هادى و مرشد و فراخواننده تو ، به علم و دانش است . بلكه او ، هدايت و سازندگى تو را همّ خويش كرد . او ، كسى است كه رنجهاى تن فرسايى را براى راهنمايى تو به جان خريد تا تو از روى تحقيق و بصيرت ، به راه حق رهنمون شدن و اهل هدايت و صاحب توفيق گشتى پس او ، پدر حقيقى ، استاد معنوى و نعمت بخش تو پس از خداست .
بنابراين ، با تمام توان حق اورا پاس بدار و از او به بزرگى بين مردم ياد كن .
در احترام و ستايش او بكوش ، تا از جرم عظيم عاق پدر معنوى و ناسپاسى اش در امان مانى .
دستورات او را فرمان بر ، زيرا سيد عالميان پيامبر كرام ، صلى اللّه عليه و آله ، فرمود:
هر كه شخصى را يك مطلب بياموزد ، در حقيقت مالك او شود .
پرسيدم: يعنى مى تواند او را بفروشد؟ پاسخ داد: نه . حق امر و نهى نسبت به او پيدا مى كند .
بايد از او حكم و دستور بخواهد ، چون شاگرد ، مأمور به فرمان بردارى استاد خويش است .
درباره مواظبت بر حقوق استاد و چگونگى آن ، آمده است:
وقتى وارد مجلسى كه او حضور دارد ، شدى ، سلام كن و از اواحترام خاصى به عمل آور . در پايين پاى مجلس او بنشين و حضور او را بزرگ شمار . در حضور او با ديگرى مشورت مكن . صدايت بلندتر از صداى او نباشد . مواظب باش در حضور تو ، هيچ كس غيبت او نكند . وقتى پرسش مطرح مى شود ، پيش از استاد ، پاسخ مگو . باتمام رو به او توجّه كن . به حرفهايش نيك گوش بدار و به درستى گفتههاى او معتقد باش .
در حضور مردم ، سخنش را رد مكن و هنگام خستگى و بى حوصلگى زياد سؤال مكن .
با دشمنان او ، همراه مشو و دوستان او را دشمن مدار . وقتى پرسشى مى كنى و او پاسخ نمى دهد ، تكرار مكن .25چون مريض شد به عيادتش ، شتاب كن . هنگامى كه غايب مى شود از حال او پرس و جو كن .
هنگامى كه به ديدار يار شتافت ، بر جنازه او حاضر شو .
چون چنين كردى ، خداوند قصد تو را ، از استفاده از محضر او ، براى تقرب به خدا و جلب خوشنودى حق ، مى داند . ولى اگر رفتارت با استاد چنين نبود ، سزاوار آنى كه خداوند دانش و شرف را از تو بگيرد .
اين وصيت من به توست . به خدا مى سپارمت . او ، مرا بس است و بهترين وكيل مى باشد .
اين مختصر را نيازمند در گاه خداى بى نياز ، محمد بن على بن ابراهيم بن ابى جمهور احساوى ، قلمى كرد .